در حالی که مقامهای آمریکایی و ایرانی از پیشرفت در مذاکرات برای پایان دادن به درگیری نزدیک به چهارماهه میان دو کشور سخن میگویند، هر دو طرف در تلاشاند دستاوردهای میدانی خود را به نتایج پایدار سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کنند.
برای تهران، که تاکنون موفق شده مطالبات اصلی خود را روی میز مذاکرات حفظ کند، این به معنای حفظ اهرمهای فشار در برابر یک ابرقدرت جهانی است؛ کشوری که همچنان تهدید میکند در صورت شکست مذاکرات، درگیریها را از سر بگیرد یا حتی تشدید کند.
مسعود رضایی، پژوهشگر ارشد مهمان مرکز مطالعات راهبردی خاورمیانه در تهران، معتقد است تصمیمگیران اصلی جمهوری اسلامی تفاهمنامهای را که هفته گذشته میان دو طرف امضا شد، صرفاً یک پیروزی دیپلماتیک نهایی نمیبینند؛ بلکه آن را نشانه شکلگیری یک وضعیت راهبردی جدید میدانند که جایگاه ایران را بهعنوان بازیگری اجتنابناپذیر در محاسبات امنیتی منطقهای و بینالمللی تثبیت میکند.
او به نیوزویک گفت: «اهمیت این تفاهمنامه بیش از آنکه در نتایج فنی و فوری آن باشد، در این واقعیت نهفته است که پس از یک دوره رویارویی مستقیم نظامی و تشدید مستمر تنشها حاصل شده است.»
به گفته رضایی، در داخل ایران این روند میتواند تأییدی بر یک روایت راهبردی دیرینه تلقی شود؛ اینکه فشار، تحریم و تهدید نظامی نه تنها نقش منطقهای ایران را از میان نبرده، بلکه در نهایت بازیگران خارجی را دوباره پای میز مذاکره کشانده است.
با این حال، احتیاط همچنان بر فضای تصمیمگیری در تهران حاکم است.
رضایی میگوید: «نگرانیها درباره آینده مذاکرات با دولت ترامپ و میزان اعتبار هر توافق احتمالی همچنان بسیار جدی است. این نگرانیها فقط به شخص ترامپ مربوط نمیشود، بلکه ریشه در تجربه تاریخی خود ایران نیز دارد.»
او افزود: «ایران اکنون خود را در یک مقطع تاریخی بسیار حساس میبیند؛ مقطعی که خاطرات دشوار جنگ هشتساله ایران و عراق را زنده میکند.»
جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸) آخرین جنگ بزرگ ایران بود.
در آن زمان، صدام با تصور اینکه جمهوری اسلامی تازهتأسیس دچار بیثباتی است، دستور حمله گسترده به ایران را صادر کرد. هدف او جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی و دستیابی به امتیازات ارضی بود.
اما ایران خیلی زود ابتکار عمل را در دست گرفت، نیروهای عراقی را عقب راند و نبرد را به خاک عراق کشاند. در سال ۱۹۸۶ نیز شبهجزیره راهبردی فاو را تصرف کرد؛ تنها مسیر مستقیم عراق به خلیج فارس.
به نظر میرسید این پیروزی، موفقیت ایران را تثبیت کرده است؛ موضوعی که موجب افزایش کمک کشورهای عربی به بغداد شد.
وقتی سازمان ملل در سال ۱۹۸۷ خواستار آتشبس شد، ایران آن را نپذیرفت. این تصمیم بعدها هزینه سنگینی به همراه داشت؛ زیرا عراق در سال بعد ابتکار عمل را بازپس گرفت، فاو را بازپسگیری کرد و ایران ناچار شد در شرایطی نامطلوبتر آتشبس را بپذیرد.
رضایی میگوید: «ایران از فوریه ۱۹۸۶ تا آوریل ۱۹۸۸، حدود ۲۸ ماه کنترل فاو را در اختیار داشت و در این مدت نزدیک به ۱۲ هزار کشته داد، اما در نهایت نتوانست دستاوردهای نظامی خود را به موفقیت دیپلماتیک تبدیل کند.»
او توضیح میدهد: «ایران در ژوئیه ۱۹۸۷، زمانی که هنوز فاو را در اختیار داشت، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت را نپذیرفت؛ اما پس از از دست دادن فاو، یک سال بعد همان قطعنامه را در شرایطی اضطراری پذیرفت.»
به اعتقاد او، مهمترین درس فاو این است که: «مقاومت نظامی، تابآوری و اهرمهای سیاسی اگر در زمان مناسب و تحت شرایط مطلوب به دستاوردهای دیپلماتیک تبدیل نشوند ارزش خود را از دست میدهند.»
به همین دلیل، برخی محافل سیاسی و راهبردی در تهران امروز نیز هشدار میدهند که نباید اجازه داد دستاوردهای جنگ اخیر در یک رویارویی فرسایشی از بین برود.
به گفته رضایی: «پس از جنگ ۴۰ روزه، پس از نشان دادن توان مقاومت نظامی و پس از بسیج اجتماعی گسترده در شهرهای ایران، تهران نمیخواهد اشتباه فاو را تکرار کند و زمانی وارد مذاکره شود که سرمایههای راهبردیاش فرسوده شدهاند، نه زمانی که هنوز در اوج قدرت قرار دارند.»
مذاکرات اکنون در چه وضعیتی قرار دارد؟
برخلاف جنگ ایران و عراق، موضوع اصلی این بار کنترل سرزمین نیست؛ هرچند نفوذ ایران بر خلیج فارس دوباره به یکی از محورهای مهم اختلاف تبدیل شده است.
تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز نقش مهمی در فشار بر آمریکا و بازارهای جهانی ایفا کرد و قرار است نقش ایران در این گذرگاه حیاتی نفت و گاز در مذاکرات با کشورهای منطقه مورد بحث قرار گیرد.
حتی پس از امضای تفاهمنامه، سپاه پاسداران در واکنش به حملات اسرائیل علیه حزبالله لبنان تهدید کرد که تنگه هرمز را خواهد بست.
این در حالی بود که توافق مزبور شامل آتشبس میان اسرائیل و حزبالله نیز میشد؛ آتشبسی که سرانجام با وجود تردیدهای نتانیاهو از روز شنبه اجرایی شد.
زمانی که ترامپ تهدید کرد در صورت مهار نکردن حزبالله توسط ایران، حملات جدیدی انجام خواهد داد، گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه هیأت ایرانی مذاکرات جاری با هیأت آمریکایی به ریاست ونس در سوئیس را ترک کرده است.
اما ونس روز دوشنبه این گزارشها را رد کرد و گفت مذاکرات نه تنها متوقف نشده، بلکه «پیشرفت بسیار خوبی» داشته است.
همچنین عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، نیز از «پیشرفتهای خوب» در گفتوگوها خبر داد.
رضایت ظاهری کاخ سفید در تصمیم روز دوشنبه برای کاهش تحریمهای نفتی ایران منعکس شد. دولت ترامپ اعلام کرده است که ایران با پذیرش بازرسان در تأسیسات هستهای موافقت کرده است.
دو چالش اصلی ایران
به گفته گرگوری برو، تحلیلگر گروه اوراسیا، ایران پس از انتقال جنگ به مرحله مذاکرات با دو چالش اصلی روبهرو است.
نخستین چالش، نارضایتی عمومی ناشی از وضعیت نامناسب اقتصاد و کاهش اعتماد مردم به حکومت است.
به اعتقاد او، رهبران ایران باید اعتماد عمومی به آینده کشور را تا حدی بازسازی کنند. بخشی از منابع مالی جدید احتمالاً صرف بازسازی توان نظامی خواهد شد، اما دولت ناچار است زیرساختها و صنایع آسیبدیده را نیز بازسازی کرده و اصلاحات اقتصادی و مالی انجام دهد.
چالش دوم به اختلاف دیدگاههای موجود در ساختار قدرت بازمیگردد.
اگرچه نظام سیاسی ایران در نهایت تحت رهبری رهبر جمهوری اسلامی اداره میشود، اما میان جریانهای اصلاحطلب و اصولگرا اختلافنظرهای مهمی وجود دارد.
موفقیت احتمالی مذاکرات میتواند جایگاه مسعود پزشکیان را تقویت کند، اما همزمان نیروهای تندروتر در سپاه و محافل روحانی تلاش دارند روایت «قدرت سخت» را برجسته کنند.
در این میان، قالیباف نیز به بازیگری مهم تبدیل شده است. قالیباف که سابقه فرماندهی در سپاه و شهرداری تهران را دارد، با ایفای نقش محوری در مذاکرات، نفوذ سیاسی خود را افزایش داده است.
برو معتقد است: «وحدتی که در دوران جنگ وجود داشت، احتمالاً با پایان شرایط اضطراری جای خود را به اختلافات بر سر مسائل عملی حکمرانی خواهد داد. بحثهای دشواری درباره اینکه قدرت واقعی در دست چه کسی است شکل خواهد گرفت.»
او میپرسد: «آیا قدرت همچنان در دست رهبر است یا سپاه؟ آیا رئیسجمهور صرفاً یک مدیر اجرایی است یا نفوذ واقعی دارد؟ نقش قالیباف چه خواهد بود؟»
و در پایان نتیجه میگیرد: «رهبری جمعی ذاتاً ساختاری ناپایدار است و ممکن است در روند تثبیت نظام سیاسی جدید، اصطکاک و رقابت میان نخبگان افزایش یابد.»


نظر شما