ژوئن گذشته، حیدر الکلابی، نماینده پارلمان عراق که ارتباط نزدیکی با نیروهای بسیج مردمی عراق (حشد الشعبی) دارد، همراه با چند تن دیگر از نمایندگان پارلمان به سفارت ایران در بغداد رفت تا از سفیر ایران به دلیل انتقال درخواست آنان برای برگزاری بخشی از مراسم تشییع آیتالله علی خامنهای در عراق قدردانی کند.
هنگامی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در اوایل ژوئیه به عراق سفر کرد، حضور او در نجف و کربلا و زیارت حرم امامان شیعه، تنها جنبه مذهبی نداشت؛ بلکه فرصتی بود تا شرایط محلی، میزان آمادگی برای برگزاری مراسم، وضعیت امنیتی و فضای عمومی نیز بررسی شود.
مقامهای ایرانی توجه ویژهای به جنبه نمادین و نمایشی مراسم تشییع داشتند تا این پیام را منتقل کنند که جمهوری اسلامی همچنان از پشتوانه اجتماعی گستردهای برخوردار است؛ نه فقط در داخل ایران، بلکه در میان بخش قابل توجهی از شیعیان و جهان اسلام، بهویژه در کشورهایی که گروههای وابسته به «محور مقاومت» در آنها فعال هستند.
نمایش سیاسی در همه نظامهای سیاسی یکی از ابزارهای نمایش قدرت است، اما در حکومتهایی که گرایش بیشتری به کنترل عرصه عمومی و انحصار روایت رسمی دارند، چنین نمایشهایی به یکی از مهمترین ابزارهای بازتولید نظم سیاسی تبدیل میشود. حضور مردم در این آیینها و ایفای نقشهایی که برای آنها تعریف شده، به تثبیت و عادیسازی مناسبات قدرت کمک میکند.
لیزا ودین، نظریهپرداز علوم سیاسی، در کتاب "ابهامهای سلطه" که درباره سوریه دوران حافظ اسد نوشته است، به پدیده مشابهی اشاره میکند. او معتقد است حکومت سوریه الزاماً از مردم نمیخواست ادعاهای رسمی را از صمیم قلب باور کنند؛ بلکه کافی بود چنان رفتار کنند که گویی به آنها باور دارند.
من نیز در دوران حکومت صدام در عراق پدیدهای مشابه را از نزدیک مشاهده کردم. زندگی روزمره مردم میان آنچه اقتصاددان تیمور کوران «حقیقتهای خصوصی و دروغهای عمومی» مینامد، جریان داشت؛ یعنی فاصله میان باورهایی که افراد در خلوت خود داشتند و رفتارهایی که ناچار بودند در عرصه عمومی از خود نشان دهند.
امروز نیز تا حدی میتوان چنین وضعیتی را در میان نیروهای حشد الشعبی مشاهده کرد. این نیرو که در ابتدا برای دفاع از جامعه شیعه در برابر گروه داعش شکل گرفته بود، به مرور به یکی از بازیگران اصلی سیاست عراق تبدیل شد؛ بازیگری که میکوشد نفوذ خود را حفظ کند، بر فضای عمومی تأثیر بگذارد و مخالفان خود را مهار کند. از همین رو، مراسم بزرگداشت و آیینهای عمومی آن در برخی موارد شباهتهایی با نمایشهای سیاسی دوران حزب بعث پیدا کرده است؛ به گونهای که گاه تشخیص حمایت واقعی از همراهی ناشی از عادت یا مصلحت، دشوار میشود.
با این حال، وضعیت امروز ایران پیچیدهتر از آن است که صرفاً بتوان آن را نمونهای از رفتارهای نمایشی دانست. به نظر میرسد بسیاری از ایرانیان، صرفنظر از نگاهشان به جمهوری اسلامی، کشته شدن آیتالله خامنهای در جریان حمله آمریکا و اسرائیل را رخدادی میدانند که شایسته سوگواری و حتی تا حدی مایه افتخار ملی است. از نگاه آنان، او رهبری بود که در جریان دفاع از کشورش در زمان جنگ جان خود را از دست داد.
چنین احساساتی را میتوان در گفتوگوهای ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج از ایران، و همچنین در شبکههای اجتماعی مشاهده کرد. این موضوع نشان میدهد که بسیاری از شرکتکنندگان در مراسم سوگواری، با احساساتی واقعی در آن حضور یافتهاند و انگیزه آنان صرفاً انجام یک نمایش سیاسی نیست.
البته این موضوع مانع از آن نمیشود که حکومت این همدلی را ـ که لزوماً ریشه در همسویی سیاسی یا ترس ندارد و حتی از مرزهای اختلافات ایدئولوژیک نیز فراتر میرود ـ فرصتی برای تقویت و گسترش مشروعیت خود بداند. اینکه تا چه اندازه در این مسیر موفق شود، تا حد زیادی به تصمیمها و عملکرد آن پس از فروکش کردن فضای احساسی روزهای نخست بستگی خواهد داشت.
اما درباره عراقیها چه میتوان گفت؟
پیشبینی میشود دهها هزار نفر از مردم عراق در مراسم تشییع شرکت کنند. در این مراسم، صحنههای فراوانی از احترام، سوگواری و ابراز ارادت دیده خواهد شد؛ صحنههایی که جمهوری اسلامی میتواند از آنها برای نشان دادن این موضوع استفاده کند که نفوذش تنها به مرزهای ایران محدود نیست و شمار زیادی از شیعیان غیرایرانی نیز، در کنار ایرانیان، آیتالله خامنهای را یکی از چهرههای نمادین خود میدانند.
در همین راستا، حشد الشعبی کمیتهای عالیرتبه برای برگزاری مراسم تشییع در شهرهای مقدس نجف و کربلا تشکیل داد. مقامهای این نیرو اعلام کردند بیش از ۲۵ هزار نفر از نیروهای حشد مسئولیت تأمین امنیت مراسم را بر عهده خواهند داشت. همچنین، بر اساس گزارش یکی از کانالهای تلگرامی نزدیک به محور مقاومت، حدود ۳۵۱ موکب در نجف برای ارائه خدمات و پشتیبانی به عزاداران سازماندهی شده است.
خبرنگاران شفق نیوز نیز گزارش دادند که خیابانهای اصلی، بهویژه جاده نجف ـ کوفه، با پرچمهای عراق و ایران آذینبندی شده و تصاویر آیتالله خامنهای میدانها، چهارراهها و تابلوهای تبلیغاتی نجف را پوشانده است؛ منظرهای که بسیاری از ساکنان شهر آن را بیسابقه توصیف کردند.
در همین حال، هر یک از بازیگران سیاسی نقش خود را ایفا کردند. شوراهای استانی در مناطق مرکزی و جنوبی عراق روز برگزاری مراسم را تعطیل رسمی اعلام کردند. مقامهای محلی از تکمیل آمادگیها خبر دادند. ۵۵ نماینده پارلمان نیز با امضای درخواستی خواستار آن شدند که دو روز عزای عمومی اعلام شود تا مردم فرصت حضور در مراسم تشییع را داشته باشند.
کمیته برگزارکننده اعلام کرد که سه هزار خبرنگار این مراسم را پوشش خواهند داد و برای انتقال هزاران عزادار نیز اتوبوس و قطار تدارک دیده شده است. همزمان، گروههای همسو با ایران بار دیگر بر وفاداری خود به رهبر فقید و همچنین به فرزند او، مجتبی خامنهای، که رهبری جدید را بر عهده گرفته است، تأکید کردند.
همه این اقدامات بخشی از یک نمایش سیاسی گستردهتر بود. برای محور مقاومت، این مراسم فرصتی فراهم میکرد تا ـ هرچند برای چند روز ـ حضور پررنگی در فضای عمومی داشته باشد، روایت سیاسی خود را بار دیگر برجسته کند و نشان دهد که همچنان نیرویی اثرگذار در معادلات منطقه است.
با این حال، تصویری که محور مقاومت در پی ارائه آن است، واقعیتی بسیار پیچیدهتر را سادهسازی میکند. همه کسانی که در مراسم شرکت میکنند، انگیزه سیاسی ندارند. بسیاری از آنان صرفاً احساس میکنند که در برابر یک مرجع شیعه و از نوادگان پیامبر اسلام که به دست دشمنی چون اسرائیل کشته شده است، وظیفهای دینی یا اجتماعی بر عهده دارند؛ دشمنی که مخالفت با اقدامات آن در میان بخش قابل توجهی از افکار عمومی عراق وجود دارد.
نمونهای از این نگاه را میتوان در فراخوان یکی از نمایندگان آیتالله سید علی سیستانی مشاهده کرد. او از مردم خواست در مراسم تشییع آیتالله خامنهای شرکت کنند، اما همزمان تأکید کرد که این حضور صرفاً برای ادای احترام به یک مرجع برجسته دینی است و نباید به معنای موضعگیری سیاسی تلقی شود.
چند ماه پیش نیز، تنها چند روز پس از ترور آیتالله خامنهای، مراسمی برای ابراز همدردی در نجف برگزار شد که در آن دو تن از فرزندان آیتالله سیستانی از عزاداران استقبال کردند. این اقدام نیز الزاماً به معنای همسویی کامل سیاسی با جمهوری اسلامی نبود، بلکه بیشتر بیانگر احترام به یکی از مراجع برجسته شیعه و رهبر سیاسی یک کشور اسلامی بود که در جریان حمله نظامی به کشورش جان باخته بود.
محمدرضا، فرزند بانفوذ آیتالله سیستانی، اظهار داشت که اگر شرایط عادی بود، از نظر شرعی بر عهده پدرش، به عنوان عالیترین مرجع شیعه، بود که نماز میت را بر پیکر آیتالله خامنهای اقامه کند؛ اما کهولت سن و وضعیت جسمانی او چنین امکانی را فراهم نکرد.
رابطه میان مراجع عالیرتبه نجف و جمهوری اسلامی همواره رابطهای پیچیده و ظریف بوده است. آیتالله سیستانی در طول سالها تلاش کرده است فاصله مشخصی با سیاستهای منطقهای و خارجی تهران حفظ کند. این رویکرد، برای نمونه، در پیام تسلیتی که پس از کشته شدن سردار قاسم سلیمانی صادر کرد، کاملاً مشهود بود؛ پیامی که برخلاف انتظار بسیاری، فاقد ادبیات سیاسی بود. چند روز بعد نیز نماینده او در خطبه نماز جمعه کربلا نسبت به تبدیل شدن عراق به میدان رویارویی میان آمریکا و ایران هشدار داد.
با این حال، آیتالله سیستانی و اطرافیانش نیز نمیتوانستند نسبت به رخدادی با این ابعاد کاملاً بیتفاوت بمانند. از همین رو، کوشیدند همدردی و احترام خود را ابراز کنند، بیآنکه از چارچوب ایدئولوژیک و سیاسی مورد تأکید محور مقاومت پیروی کنند.
نکته مهم دیگری که نباید از نظر دور داشت، زمان برگزاری مراسم تشییع است. این مراسم در ماه محرم برگزار میشود؛ زمانی که میلیونها زائر برای بزرگداشت شهادت امام حسین به کربلا و نجف میروند. همزمانی این دو واقعه، یعنی سوگواری محرم و مراسم تشییع آیتالله خامنهای، بهسادگی قابل چشمپوشی نیست. از آنجا که آیتالله خامنهای نیز از سادات به شمار میرود، مرگ او در ذهن بسیاری از شیعیان در امتداد زنجیره تاریخی شهادتها و فداکاریهایی قرار میگیرد که قرنها در فرهنگ و آیین شیعه جایگاه ویژهای داشته است.
بسیاری از کسانی که گرداگرد تابوت او جمع خواهند شد، احتمالاً این مراسم را دقیقاً با چنین نگاهی تجربه میکنند. حتی شماری از حامیان جنبش اعتراضی تشرین ـ که معمولاً از منتقدان نفوذ ایران و جریانهای اسلامگرای شیعه و گروههای مسلح نزدیک به آن به شمار میروند ـ نیز پس از کشته شدن آیتالله خامنهای با ایران ابراز همدردی کردهاند و انتظار میرود برخی از آنان نیز در مراسم تشییع حضور یابند.
اما این حضور نباید لزوماً به معنای حمایت از جریانهای حاکم شیعه یا محور مقاومت تلقی شود؛ جریانهایی که بسیاری از همین افراد آنها را به فساد یا وابسته کردن عراق به تهران متهم میکنند. انگیزه این افراد بیشتر مخالفت با حملات آمریکا و اسرائیل یا نوعی همبستگی مذهبی است که معمولاً تنها در زمان بحرانهایی که «وجودی» تلقی میشوند، آشکار میشود.
در مقابل، گروه دیگری نیز در مراسم حضور خواهند داشت که انگیزههای متفاوتی دارند. برخی صرفاً از دیگران پیروی میکنند، برخی برای استفاده از خدمات رایگان موکبها میآیند و بعضی نیز تنها به دلیل حضور اتفاقی در محل در مراسم شرکت خواهند کرد.
در میان شرکتکنندگان، رؤسای برخی قبایل نیز دیده میشوند که با انتشار بیانیههایی از اعضای طایفههای خود خواستهاند با حضور گسترده در مراسم شرکت کنند. بخشی از این رفتارها ممکن است ناشی از تمایل به جلب رضایت بازیگران قدرتمند سیاسی باشد؛ رفتاری که یادآور اعلام وفاداری برخی شیوخ قبایل در دوران حکومت صدام است.
در مجموع، این مراسم طیف گستردهای از بازیگران را در کنار یکدیگر قرار خواهد داد؛ از سازماندهندگان اصلی مانند حشد الشعبی گرفته تا گروههایی مانند جریان صدر که رهبر آن از پیکر «رهبر شهید» استقبال کرده است، و همچنین شمار زیادی از مردم عادی که انگیزهها و دلایل حضورشان را نمیتوان با یک توضیح ساده تبیین کرد.
در نتیجه، مراسمی که از سوی نهادهای وابسته به محور مقاومت با برنامهریزی دقیق سازماندهی شده، با احساسات واقعی مردم، آیینهای مذهبی و انواع مختلف همدردیهای غیرسیاسی درهم میآمیزد. به همین دلیل، نه میتوان روایت رسمی ارائهشده از این مراسم را بدون چونوچرا پذیرفت و نه میتوان آن را به طور کامل صرفاً یک نمایش سیاسی دانست.
بنابراین حضور مردم در چنین مراسمی ممکن است ناشی از انگیزه های مختلف از جمله باور مذهبی، احساس همدردی یا عوامل اجتماعی باشد، اما محور مقاومت میکوشد همه این انگیزهها را در چارچوب روایت سیاسی خود معنا کند. از آنجا که این محور به میزان زیادی از نمادها، اسطورهها و سنتهای شیعی الهام میگیرد، توانسته است بسیاری از آیینها و مناسک مذهبی را با روایت سیاسی خود پیوند بزند و آنها را در چارچوب اهداف سیاسیاش بازتعریف کند.
برای توضیح این موضوع می توان به فتوای تاریخی آیتالله سید علی سیستانی در سال ۲۰۱۴ اشاره کرد؛ فتوایی که در واکنش به پیشروی گروه داعش و با هدف دفاع از کشور صادر شد. گروههای نزدیک به محور مقاومت توانستند از موج بسیج مردمی ناشی از این فتوا برای گسترش نفوذ نظامی و سیاسی خود، توسعه حوزه نفوذ، تثبیت جایگاهشان در نهادهای دولتی، دسترسی پایدار به منابع مالی حاصل از درآمدهای نفتی و در نهایت شکلگیری نسل جدیدی از سیاستمداران استفاده کنند؛ نسلی که حیدر الکلابی و همفکرانش نمونهای از آن به شمار میروند.
نیروها و گروههای تشکیلدهنده محور مقاومت دارای هویتهای چندلایه هستند. آنها همواره تلاش میکنند این هویتهای گوناگون را با یکدیگر سازگار نشان دهند و هر جا چنین کاری دشوار باشد، از ادبیات و مفاهیمی استفاده میکنند که بتواند میان آنها پیوند برقرار کند.
رابطه محور مقاومت با جوامعی که در آنها فعالیت میکند، ترکیبی از سازگاری و تلاش برای نفوذ است. این جریان برای گسترش پایگاه اجتماعی خود تلاش میکند با هویتهای مختلف، از جمله هویت ملی، کنار بیاید. به همین دلیل، حزبالله خود را مدافع لبنان و حاکمیت آن معرفی میکند و حشد الشعبی نیز بر نقش خود در دفاع از عراق و تمامیت ارضی این کشور تأکید دارد.
این در حالی است که در سطح ایدئولوژیک، این جریانها معمولاً نگاهی فراتر از مرزهای ملی دارند و مرزهای کنونی منطقه را تا حد زیادی محصول تحولات تاریخی و استعمار میدانند. با این وجود، واقعیتهای سیاسی باعث شده است که در عمل با مفهوم دولت-ملت کنار بیایند و حتی از ادبیات ملیگرایانه برای تقویت جایگاه خود استفاده کنند.
اما این تلاش برای ترکیب هویتهای مختلف همیشه بدون تنش نیست. گاهی میان آرمانهای فراملی، هویت ملی و منافع سیاسی تناقضهایی ایجاد میشود. در چنین شرایطی، وجه سختگیرانهتر این جریانها آشکار میشود؛ جایی که مخالفان ممکن است با اتهامهایی مانند خیانت یا همکاری با دشمن روبهرو شوند و فضای فعالیت منتقدان محدود شود.
در عراق، این تنشها در دورههای مختلف خود را نشان داده است؛ از درگیریهای سیاسی و برخورد با مخالفان گرفته تا محدود شدن برخی صداهای منتقد در فضای عمومی.
با این حال، قدرت و نفوذ محور مقاومت تنها از یک ایدئولوژی ثابت و یکپارچه ناشی نمیشود. بخش مهمی از توان آن به انعطافپذیری در برابر محیطهای اجتماعی مختلف، استفاده از ادبیات متناسب با هر جامعه، حضور در ساختارهای سیاسی، ایجاد شبکههای حمایتی و همچنین وجود گروهی از هواداران وفادار بازمیگردد که انگیزههای اعتقادی عمیقی دارند.
از این منظر، مراسم تشییع آیتالله خامنهای در عراق نمونهای از همین پیچیدگیهاست؛ مراسمی که در آن احساسات مذهبی، هویتهای ملی، اهداف سیاسی و انگیزههای اجتماعی مختلف در کنار هم قرار میگیرند. همین درهمتنیدگی باعث میشود که محور مقاومت بتواند از یک رویداد مذهبی و عاطفی، برای تقویت پیام سیاسی و نمایش استمرار نفوذ خود استفاده کند.


نظر شما