محمدعلی رامین مشاور فرهنگی احمدینژاد بود و گفته میشود او درباره هولوکاست و اسرائیل به رئیسجمهور وقت ایران آموزش و خط فکری داده بود. او همچنین یکی از نزدیکانی بود که پس از گسست احمدینژاد از خامنهای، از رئیس سابق خود فاصله گرفت.
در ماه مه، نیویورکتایمز جزئیاتی کلی از آنچه ظاهراً طرحی از سوی دستگاه اطلاعاتی اسرائیل برای جذب احمدینژاد بهمنظور رهبری ایران پس از جنگ آمریکا و اسرائیل بود منتشر کرد. در ۱۳ ژوئیه نیز روزنامه هاآرتص جزئیات بیشتری از این طرح شگفتانگیز منتشر نمود و مدعی شد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، شخصاً آن را تأیید کرده است. نام رمزی این عملیات «گربه چکمهپوش» بود.
پس از آنکه نشریه نیولاینز در ماه اوت گذشته در گزارشی به بررسی سفرهای عجیب احمدینژاد به گواتمالا و مجارستان پس از پایان ریاستجمهوریاش پرداخت، نیویورکتایمز دریافت که رئیسجمهور سابق ایران در بوداپست با دیوید بارنیا، رئیس وقت موساد، دیدار کرده است. احمدینژاد در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، دو بار با عنوان شرکت در کنفرانسهای دانشگاهی که اساساً برگزار نشده بودند، به بوداپست سفر کرده بود.
احمدینژاد که زمانی از محبوبترین چهرههای مورد حمایت حکومت ایران بود، پس از پایان ریاستجمهوریاش سه بار از نامزدی مجدد برای ریاستجمهوری رد صلاحیت شد و همین مسئله بهتدریج بر تلخی او نسبت به آیتالله علی خامنهای، رهبر فقید جمهوری اسلامی، افزود. فاصله گرفتن علنی این دو، بسیاری از متحدان سابق احمدینژاد را آزرده کرد؛ کسانی که عمدتاً به دلیل وفاداری بیقیدوشرط او به رهبر از وی حمایت میکردند. ممکن است رابطه احتمالی احمدینژاد با اسرائیلیها برای ایفای نقشی جدید در ایران پس از جنگ، ریشه در همین گسست او از خامنهای داشته باشد.
یکی از روابط احمدینژاد بیش از همه به این برداشت اعتبار میبخشد. محمدعلی رامین مشاور فرهنگی احمدینژاد بود و گفته میشود او درباره هولوکاست و اسرائیل به رئیسجمهور وقت ایران آموزش و خط فکری داده بود. مهمترین سمت رامین در دولت احمدینژاد، معاونت مطبوعاتی و فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود که از اکتبر ۲۰۰۹ تا دسامبر ۲۰۱۰ در اختیار داشت. او در این سمت، ایدههای ایدئولوژیک خود را پررنگ کرد و محدودیتهای تازهای بر مطبوعات اعمال نمود که به توقیف چندین روزنامه انجامید.
گفته میشود او حتی به رسانههایی که عبارت «امام خامنهای» را در تیترهای خود به کار میبردند، وعده پرداخت مبلغی بهعنوان حقالزحمه داده بود. رامین در نهایت تحت فشار مقامهای بالادستی از این پیشنهاد عقبنشینی کرد. او همچنین یکی از نزدیکانی بود که پس از گسست احمدینژاد از خامنهای، از رئیس سابق خود فاصله گرفت.
رامین در سپتامبر ۲۰۱۲، اندکی پیش از سفر احمدینژاد به نیویورک برای سخنرانی در شصتوهفتمین مجمع عمومی سازمان ملل، نامهای سرگشاده به رئیسجمهور وقت نوشت و از او خواست خدماتی را که خامنهای در حقش انجام داده بود به یاد داشته باشد. او هشدار داد بیتوجهی به رهنمودهای آیتالله خامنهای «ضربات سنگینی به منافع ملی و اسلامی ما» وارد خواهد کرد.
رامین در این نامه نوشت: «چرا نباید ایده ولایت فقیه را به جامعه جهانی معرفی کنیم تا ساختار جهانی را اصلاح نماییم و بشریت را به رستگاری نهایی هدایت کنیم؟» او برای تأکید بر اینکه شکاف فزاینده میان احمدینژاد و خامنهای از نظر الهیاتی قابل قبول نیست، به آیاتی از قرآن استناد کرده بود.
هرگونه ارتباط میان احمدینژاد، که به یهودستیزی شهرت داشت، و اسرائیل شگفتانگیز خواهد بود؛ اما پذیرش ایدههای رامین از سوی احمدینژاد و اختلافات بعدی میان آن دو، به روشن شدن تحولاتی کمک میکند که احتمالاً او را به نقطه کنونی رساندهاند.
احمدینژاد در دوران قدرت، جامعه ایران را بر اساس خطوط ایدئولوژیک بهشدت دوقطبی کرد. او هشت بار در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد و احتمالاً بیش از هر مقام ایرانی دیگری از سال ۱۹۷۹ به بعد، با رسانههای بینالمللی مصاحبه کرد. اما این وابستگی افراطی به نمایش و تبلیغات، جنبههایی از شخصیت او را نیز آشکار کرد که ظاهراً توجه اسرائیل را به خود جلب کرده بود؛ از جمله خودشیفتگی شدید او.
این سیاستمدار پوپولیست که با پوششهای غیرمتعارف، زبان عامیانه و حضور بیشمار در برنامههای عمومی تلاش میکرد تصویری ساده و در دسترس از خود ارائه دهد، انگیزههای عمیقتری برای جلب مداوم توجه داشت.
در سال ۲۰۰۷، تنها دو سال پس از آغاز ریاستجمهوریاش، احمدینژاد با ایجاد نهادی موسوم به «شورای ترویج افکار محمود احمدینژاد» موافقت کرد؛ نهادی تازهتأسیس که هدفش انتشار و ترویج دیدگاههای او از طریق فعالیتهای تبلیغاتی بود. این شورا از تعدادی از متحدان سرسخت احمدینژاد تشکیل شده بود و مدتی بعد عملاً از میان رفت، اما حتی برخی محافظهکاران نیز آن را اقدامی افراطی میدانستند.
اگرچه نمیتوان با قطعیت گفت، اما به نظر میرسد وسواس احمدینژاد نسبت به هولوکاست، بیش از آنکه ناشی از کنجکاوی درباره یک رویداد تاریخی باشد، از تمایل او برای مطرح شدن بهعنوان چهرهای منحصربهفرد در دفاع از موضوعی سرچشمه میگرفت که هیچکس دیگری درباره آن صحبت نمیکرد. بسیاری از دانشگاهیان ایرانی هشدار داده بودند که انکار هولوکاست و سخنان تحریکآمیز او درباره اسرائیل تنها باعث فاصله گرفتن تهران از جهان و افزایش همدلی با تلآویو خواهد شد.
خودشیفتگی احمدینژاد همچنین بر گستره جاهطلبیهای او تأثیر گذاشت. پیش از رسیدن به ریاستجمهوری در سال ۲۰۰۵، او بهجز یک مورد، هرگز از ایران خارج نشده بود. اما زمانی که با اکراه کلیدهای کاخ سعدآباد را به جانشین خود، حسن روحانی، تحویل داد، بهخوبی فهمیده بود که چهره جهانی یک کشور بزرگ و مهم در غرب آسیا بودن چه امتیازاتی دارد. او نمیخواست این مزایا را از دست بدهد.
برای نمونه، احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوریاش، ۲۶ خودروی رسمی و لیموزین ریاستجمهوری را در اختیار خود گرفت و هرگز آنها را پس نداد. در آخرین روز ریاستجمهوریاش نیز ۱۶۰ میلیارد ریال، معادل ۱۳.۳ میلیون دلار در سال ۲۰۱۳، از خزانه دولت به دانشگاهی که بهتازگی تأسیس کرده بود منتقل کرد. او در دوران ریاستجمهوری ۱۱۹ سفر خارجی انجام داد؛ اغلب با هیأتی بزرگ و همراه تعدادی از بستگانش، به کشورهایی که هیچگاه به شرکای تجاری مهم ایران تبدیل نشدند، از جمله بنین، جیبوتی و کومور.
احمدینژاد، سیاستمداری قدرتطلب و متفاوت، احتمالاً حاضر بود برای بازپسگیری جایگاه سابق خود دست به هر کاری بزند. اگر کنار گذاشتن گذشته و معرفی خود بهعنوان یک اصلاحطلب میتوانست با حمایت اسرائیل موفقیتآمیز باشد، ممکن بود او این فرصت را غنیمت بشمارد. در جبههای دیگر، رضا پهلوی، فرزند شاه سابق ایران، نیز برای جلب توجه اسرائیل تلاش میکرد؛ اما اگر گزارشهای نیویورکتایمز و هاآرتص را معتبر بدانیم، ظاهراً او نامزد منتخب نبوده است.
سرنوشت احمدینژاد همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. او که به سکوت مشهور نبود، ماههاست درباره جنگ ایران و نقش احتمالی خودش در این تحولات سخنی نگفته است. بنابراین ارزیابی صحت گزارشهای عجیب و کافکایی درباره تحرکات احتمالی او دشوار است. اما آشکار است که احمدینژاد دستخوش تحولی اساسی شده است.
اگرچه احمدینژاد مناقشه اسرائیل و فلسطین را به یکی از محورهای اصلی برنامه سیاسی خود تبدیل کرده و بیش از هر موضوع دیگری در سیاست خارجی درباره آمریکا و اسرائیل سخن میگفت، در واقع متخصص این حوزهها نبود و دیدگاههایی که درباره هولوکاست مطرح میکرد نیز در اصل متعلق به خودش نبودند. بهطور گسترده اعتقاد بر این است که رامین در شکلگیری جهانبینی یهودستیزانه احمدینژاد نقش داشت و او را متقاعد کرد که انکار هولوکاست را به نشان تجاری سیاسی خود تبدیل کند.
رامین در دوران معاونت وزارت فرهنگ در دولت احمدینژاد، بر نهادی نظارت داشت که ناظر بر رسانههای دولت منتخب بود و تنها سازمان خارج از دستگاه قضایی تحت نظارت رهبر بود که اختیار محدود کردن مطبوعات را داشت. در دوران مسئولیت او، برخی از محبوبترین روزنامههای ایران، از جمله بهار، حیات نو و آفتاب یزد، توقیف و ممنوع شدند.
رامین بین سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۹۴ در آلمان زندگی کرد و در دانشگاه صنعتی کلاوستال و مؤسسه فناوری کارلسروهه تحصیل کرد. او که در فعالیتهای دانشجویی مشارکت داشت، در سال ۱۹۸۲ انجمن اسلامی کلاوستال را تأسیس کرد؛ انجمنی که اکنون «اسلامیشِر وِگ» یا «راه اسلامی» نام دارد.
او به دلیل تسلط بر زبان آلمانی، یکی از معدود نزدیکان احمدینژاد بود که در خارج از ایران تحصیل کرده بودند؛ هرچند تجربه بینالمللیاش چندان موفق نبود. در سال ۱۹۹۴، به دلیل ارتباط با حزب ناسیونال دموکرات آلمان، NPD، از این کشور اخراج شد. دادگاه قانون اساسی آلمان در سال ۲۰۱۷ با ممنوعیت این حزب راست افراطی و افراطگرا مخالفت کرد، هرچند در رأی خود تصریح کرد که این حزب شباهتهایی با حزب نازی دارد.
برخی از نظریههای توطئهای که احمدینژاد بعدها تکرار کرد، از جمله ادعای دروغین درباره یهودیتبار بودن آدولف هیتلر و نقش او بهعنوان یکی از بنیانگذاران کشور اسرائیل، به مطالبی در جزوهای در سال ۱۹۷۴ نوشته هِنِکه کاردل، نویسنده نئونازی و افسر ارتش آلمان، بازمیگشت که در سال ۲۰۰۷ درگذشت. رامین که تحت تأثیر روبر فوريسون، دانشگاهی فرانسوی و تکفیرشده نیز قرار گرفته بود، همین دیدگاهها را در مصاحبههای خود تکرار کرد.
در سال ۲۰۰۹، اندکی پیش از انتخابات جنجالی ریاستجمهوری که دوره چهار ساله دوم احمدینژاد را رقم زد و به شکلگیری جنبش سبز انجامید، جان لی اندرسون، نویسنده باسابقه نیویورکر، به تهران رفت و با چندین مقام، از جمله خود احمدینژاد، مصاحبه کرد. او همچنین با محمدعلی رامین گفتوگو کرد.
اندرسون درباره دیدارش با رامین به نیولاینز گفت: «تا جایی که به یاد دارم، او نظریههای توطئهای رایجی را مطرح میکرد که در میان اسلامگرایانی که طی سالها در خاورمیانه ملاقات کرده بودم، و همچنین در خارج از آن منطقه، رواج داشت. در باورهای او نوعی لحن یهودستیزانه وجود داشت که برای من، با توجه به رواج گسترده چنین دیدگاههایی، بهویژه در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر، چندان غافلگیرکننده نبود؛ دیدگاههایی که بیش از همه در خاورمیانه بهصراحت بیان میشدند.»
زندگی رامین در آلمان با جنجالهای متعددی همراه بود. در سال ۱۹۸۲، پس از حادثهای که در آن گروهی از دانشجویان مبارز ایرانی حامی حکومت جدید تهران با مخالفان حکومت در محوطه دانشگاه درگیر شده بودند، رامین بازداشت و نزدیک به شش ماه زندانی شد. او بعدها گفت که در آن ماجرا بهعنوان مترجم به افراد کمک میکرده و در جریان درگیری گرفتار شده است.
او در مصاحبهای در سال ۲۰۱۷ گفت در دوران زندان، همبندیاش «متهم ایرانی» پرونده ترور رستوران میکونوس بوده؛ پروندهای که یک دهه بعد مطرح شد. این فرد در آن زمان به دلیل پروندهای دیگر در زندان بود. رامین نام همبندی خود یا دلیل نخستین بازداشتش را فاش نکرد، اما در پرونده میکونوس، دو تبعه ایرانی در سال ۱۹۹۲ بازداشت شدند؛ پروندهای که به قتل چهار مخالف کرد ایرانی در عملیاتی منتسب به جمهوری اسلامی مربوط بود. کاظم دارابی به حبس ابد محکوم شد و محکوم دیگر، عبدالرحمان بنیهاشمی، موفق شد به ایران فرار کند.
رامین در سال ۲۰۰۳ متوجه شد ویزای او برای ورود مجدد به آلمان، که قرار بود برای سخنرانی در انجمن «راه اسلامی» انجام شود، دیگر اعتبار ندارد. از آن زمان اجازه بازگشت به آلمان را پیدا نکرده است. به نوشته روزنامه هامبورگر آبندبلات، انجمن «راه اسلامی» سالها تحت نظارت اداره فدرال حفاظت از قانون اساسی آلمان بوده، زیرا این نهاد آن را مرکزی مرتبط با جمهوری اسلامی میداند. این مرکز که رامین بنیان گذاشته بود، پیشتر در برلین تجمعهایی برای «آزادسازی» اسرائیل از دست یهودیان برگزار کرده بود.
پسر رامین که در آلمان متولد شده، یاسین، کارآفرینی ۴۵ ساله است که با مهناز افشار، بازیگر و مجری تلویزیونی سرشناس ایرانی، ازدواج کرده بود. افشار در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد که آنها پس از پنج سال از یکدیگر جدا شدهاند. یاسین رامین در سال ۲۰۱۷ پس از آنکه هلال احمر ایران او را به سوءاستفاده از وجوهی که برای واردات تجهیزات پزشکی دریافت کرده بود متهم کرد، در یک پرونده مالی جنجالی هفت ماه زندانی شد.
یاسین رامین که اکنون در آلمان زندگی میکند، دیگر نه شریک تجاری دولت ایران است و نه حامی سیاستمداران آن؛ بلکه آشکارا از خاندان سلطنتی سابق ایران حمایت میکند و تغییر نظام را راهحل مشکلات کشور میداند. او مرتباً بهعنوان تحلیلگر جنگ، اعتراضات و اقتصاد در شبکههای تلویزیونی فارسیزبان خارج از ایران ظاهر میشود. پدرش همچنان از پیروان جمهوری اسلامی است، اما دیگر از احمدینژاد حمایت نمیکند.
رامین نیز مانند بسیاری از متحدان سابق احمدینژاد که از خودبزرگبینی و بیپروایی او به ستوه آمده بودند، پس از پایان دوره ریاستجمهوری از او فاصله گرفت. رامین در سخنرانی آوریل ۲۰۱۸ در دانشگاه علوم اسلامی رضوی در مشهد گفت که شاهد افول احمدینژاد است و اظهار کرد: «دشمن حتی برای مداحان و قاریان قرآن هم توطئههای جاسوسی طراحی میکند و احمدینژاد در این سیلاب گرفتار شد.» او جزئیات بیشتری درباره منظور خود ارائه نکرد.
اندکی پس از این سخنرانی، وبسایت دولت بهار، رسانه وابسته به دفتر احمدینژاد، ادعای غیرمعمولی مطرح کرد و گفت رامین هرگز با احمدینژاد همکاری نکرده است. در این بیانیه که از آن زمان از وبسایت حذف شده، آمده بود: «فرد مذکور هرگز بهعنوان مشاور مطبوعاتی دکتر احمدینژاد فعالیت نکرده و اساساً هیچ رابطه مستقیم کاری یا رسمی با رئیسجمهور سابق نداشته است.»
رامین در سخنرانی سال ۲۰۱۸ خود به برخی نامههای تند احمدینژاد به خامنهای اشاره کرد و گفت احمدینژاد پس از حوادث سال ۲۰۰۹ به این نتیجه رسیده بود که رهبر جمهوری اسلامی برای اداره کشور گزینه دیگری جز او ندارد. در واقع، خامنهای در جریان اعتراضات پس از انتخابات تقریباً در برابر همه چهرههای قدرتمند جمهوری اسلامی ایستاد تا از احمدینژاد حمایت کند؛ حتی با وجود افزایش نارضایتیها از رئیسجمهور وقت.
خامنهای در خطبه نماز جمعه ۱۹ ژوئن ۲۰۰۹ حمایت بیقیدوشرط خود را از احمدینژاد اعلام کرد؛ اقدامی که بهطور گسترده بهعنوان اولتیماتومی به معترضان جنبش سبز و منتقدان احمدینژاد، از جمله رئیسجمهور پیشین، علیاکبر هاشمی رفسنجانی، که از نامزد رقیب حمایت کرده بود، تفسیر شد. او در این روند، رفسنجانی، یار انقلابی قدیمی خود را نیز بهصورت علنی مورد انتقاد قرار داد.
خامنهای گفت: «البته از انتخابات سال ۲۰۰۵ تا امروز، میان ایشان [هاشمی رفسنجانی] و آقای رئیسجمهور اختلافاتی وجود داشته و امروز هم وجود دارد. آنها درباره مسائل سیاست خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند و دیدگاههای آقای رئیسجمهور به دیدگاههای من نزدیکتر است.»
این سخنان آیتالله فقید به نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد؛ زمانی که بسیاری از ایرانیان دریافتند ساختار قدرت یک طرف را انتخاب کرده است و دیگر نمیتوان آنها را شهروندانی برابر تلقی کرد. دوره دوم ریاستجمهوری احمدینژاد با سوءمدیریت و فساد گسترده همراه بود، اما خامنهای هرگز از او انتقاد نکرد. شهردار سابق تهران که با شعارهای ضدساختار قدرت شناخته میشد، به محبوب شخصی رهبر تبدیل شده بود.
به گفته رامین، احمدینژاد از سال ۲۰۰۹ انتظار داشت به جایگاه بزرگتر و پاداش ارزشمندتری دست پیدا کند. او در سخنرانی مشهد خود گفت مشاوران جدیدی به سراغ احمدینژاد رفته بودند که «گاهی ارتباطات خارجی داشتند» و او را متقاعد کرده بودند که نظام، رهبر و نام ایران در سطح بینالمللی شناختهشده نیستند و این خود احمدینژاد است که باید به یک «نماد» تبدیل شود.
رامین در مصاحبهای در سال ۲۰۲۰ نیز گفت احمدینژاد درباره رهبر جمهوری اسلامی به دیدگاههای «غلط» و «ارتجاعی» رسیده بود و به همین دلیل تصمیم گرفت روابط شخصی خود را با او قطع کند. با نگاهی به گذشته، به نظر میرسد احمدینژاد از همان زمانی که متوجه شد قرار نیست به چیزی قدرتمندتر از یک رئیسجمهور سابق بازنشسته تبدیل شود، به فکر جدا شدن از نظام افتاده بود؛ و احتمالاً رامین نیز این موضوع را احساس کرده بود.
در ژوئیه ۲۰۰۸، رسول منتجبنیا، از اعضای مؤسس حزب اصلاحطلب اعتماد ملی، در روزنامه اعتماد ملی درباره اشارههای نگرانکننده احمدینژاد به اندیشههای مهدوی نوشت. او به نقل از یک نماینده مجلس که در دیدار احمدینژاد و خامنهای حضور داشت، گفت رهبر جمهوری اسلامی به پیشبینیهای احمدینژاد درباره ظهور امام دوازدهم شیعیان اعتراض کرده بود.
منتجبنیا نوشت احمدینژاد پس از خروج از دفتر رهبر گفته بود: «او فکر میکند من رئیسجمهور او هستم؛ من رئیسجمهور امام مهدی هستم.»
دشوار است بتوان گفت اشارههای احمدینژاد به مهدی موعود ریشه در باورهای واقعی او داشت یا اینکه از مفهوم منجی موعود در تشیع بهعنوان پوششی برای پروژه شخصی خود استفاده میکرد. اما روشن است که رامین هم از نقش ایران بهعنوان تنها کشور رسمی شیعه در زمینه فراهم کردن زمینه «ظهور» دفاع میکرد و هم بر ضرورت ترویج روایت انکار هولوکاست تأکید داشت. در هر دو مورد، احمدینژاد ممکن است ادبیات و استدلالهای رامین را وام گرفته باشد.
بابی غوش، تحلیلگر ژئوپلیتیک که در سال ۲۰۰۹ بهعنوان سردبیر ارشد مجله تایم در یک نشست خبری در نیویورک از احمدینژاد سؤال کرده بود، درباره طرح ادعایی برای به قدرت رساندن رئیسجمهور سابق ایران تردید دارد. به گفته او، چنین طرحی با سابقه عملیات موفق اطلاعاتی اسرائیل در ایران سازگار نیست.
غوش به نیولاینز گفت: «برایم دشوار است باور کنم دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، که سابقهای عموماً بسیار خوب در زمینه ایران دارد، دست به چنین طرح ابلهانهای زده باشد. تاریخ به ما میگوید حماقت یکی از عوامل اصلی در رویدادهای انسانی است، بنابراین هرگز آن را کاملاً منتفی نمیدانم؛ اما این ادعا واقعاً فراتر از حد باورپذیری من است.»
با این حال، برخی کارشناسان ایران معتقدند ممکن است احمدینژاد از سوی برخی تصمیمگیرندگان اسرائیلی بهعنوان عاملی برای ایجاد بیثباتی در تهران در نظر گرفته شده باشد؛ فردی که میتوانست با استفاده از نفوذ، آشنایی با نهادهای اجرایی و پایگاه اجتماعی خود، مکمل سیاسی مرحله نظامی پروژه آمریکا و اسرائیل باشد.
راز زیمت، مدیر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تلآویو، گفت: «اگرچه بیشتر مردم محمود احمدینژاد را بهعنوان رئیسجمهوری تندرو و ضداسرائیل به یاد میآورند که هولوکاست را انکار میکرد و از اندیشههای مهدوی شیعی سخن میگفت، اما در دوران ریاستجمهوری او نیز روشن بود که او در عین حال یک پوپولیست و فرصتطلب است.»
او به نیولاینز گفت: « رابطه احمدینژاد با علی خامنهای، در دوره دوم ریاستجمهوریاش بهشدت تیره شد؛ پس از آنکه او وزیر اطلاعات را بدون تأیید رهبر برکنار کرد. این اقدام باعث رویارویی جدی نهتنها میان احمدینژاد و خامنهای، بلکه میان احمدینژاد و سپاه پاسداران نیز شد.»
او افزود: «بنابراین تعجبآور نیست که پس از ترک ریاستجمهوری، نظام او را یک مخالف تلقی کرد. چندین نفر از نزدیکانش به اتهامات مختلف بازداشت شدند و خود او نیز از نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری بعدی منع شد.»
به گفته زیمت، هدف تغییر نظام در ایران آنقدر برای نتانیاهو اهمیت داشته که استفاده از سیاستمداری مانند احمدینژاد برای پیشبرد این هدف، با وجود ایدئولوژی شناختهشده او، قابل قبول تلقی شده است.
او گفت: «وقتی میان او [احمدینژاد] و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی شکاف ایجاد شد، تلاش برای بهرهبرداری از این شکاف و استفاده از او برای اهداف مختلف، از جمله علیه خود جمهوری اسلامی، نسبتاً آسان شد.»
احمدینژاد درباره مهمترین تحولات ایران از سال ۱۹۷۹ تاکنون، بهطرزی غیرمعمول سکوت اختیار کرده است. واکنش کمرنگ او به جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، سکوتش پس از اعتراضات ژانویه و کاهش حضورش در فضای عمومی پس از حملات آمریکا و اسرائیل در فوریه، دستکم از تحول در رفتارهای سیاستمداری حکایت دارد که هرگز علاقهای به قرار گرفتن در حاشیه نداشت. افشاگریهای اخیر درباره او همچنین نشان میدهد که ظاهراً حاضر بوده در صورت رسیدن به قدرت در تهران، اسرائیل را بهطور رسمی به رسمیت بشناسد.
میچل پلیتنیک، نویسندهای ساکن مریلند و رئیس اندیشکده غیرانتفاعی «بازاندیشی سیاست خارجی»، گفت: «محبوبیت احمدینژاد میان بخشی از مردم ناراضی، بیشتر به خاطر چهره پوپولیستی اوست؛ اما همین افراد احتمالاً با پذیرش اسرائیل از سوی او بهشدت مشکل پیدا میکردند.»
اگر افشاگریهای اخیر درباره توافق احمدینژاد با اسرائیل اثبات شود، آنگاه او مرتکب عملی شده که هر نظام قضایی آن را خیانت تلقی میکند. اما در این صورت پرسشهایی نیز مطرح میشود: ایران با این رسوایی چگونه برخورد خواهد کرد و آیا محاکمه او به معنای پذیرش اشتباهات از سوی رهبری خواهد بود؟
اندرسون، روزنامهنگار تحقیقی نیویورکر که با نیکلاس مادورو، رهبر سابق ونزوئلا، نیز مصاحبه کرده است، پرسید: «اگر این ماجرا حقیقت داشت و نهادهای امنیتی ایران از آن اطلاع داشتند، آیا احمدینژاد تا امروز از جرثقیل آویزان نشده بود؟ اگر حقیقت داشت، چرا اسرائیل یا منابع نیویورکتایمز که ظاهراً با دستگاههای اطلاعاتی ارتباط دارند، باید اینقدر سریع احمدینژاد، متحد احتمالی خود، را علناً افشا کنند و او را در معرض خطر مرگ قرار دهند؟»
مطالب مرتبط:


دیدگاه خوانندگان