یادداشت سیاسی

داستان معامله‌ای که نتیجه معکوس داد

قطر در نتیجه حملات موشکی ایران و بسته شدن تنگه هرمز، تنها مسیر انتقال گاز این کشور، عملاً انتخاب دیگری نداشته و مجبور شده تولید گاز طبیعی مایع خود را کاملاً متوقف کند. شریان حیاتی جاه‌طلبی‌ها، برنامه‌ها و نفوذ قطر در حال خشک شدن است.

قطری‌ها کمی پس از بازگشت ترامپ به کاخ سفید، یک بوئینگ ۷۴۷ به ارزش ۴۰۰ میلیون دلار را به وست‌پالم‌بیچ فرستاده بودند تا ترامپ بتواند صندلی‌های چرمی آن را از نزدیک ببیند. حمام اختصاصی اتاق‌خواب اصلی هواپیما که با صدف و مروارید تزئین شده بود، «تقریباً یک اثر هنری» توصیف شده بود.

این هواپیما در واقع یک قصر پرنده بود؛ چیزی مناسب یک پادشاه خلیج فارس یا رئیس‌جمهوری آمریکا که دوست داشته باشد مانند یک پادشاه زندگی کند.

قطری‌ها می‌دانستند ترامپ این هواپیما را می‌خواهد. آنها روحیات و سلیقه او را می‌شناختند. ظاهر هواپیما با «ترامپ فورس وان» مقایسه‌شدنی بود؛ همان بوئینگ ۷۵۷ شخصی ترامپ که پیش از آنکه رئیس جمهور شود، با آن پرواز می‌کرد و در طراحی آن استفاده زیادی از رنگ طلایی شده بود.

آنها همچنین می‌دانستند ترامپ از دو هواپیمای قدیمی و آبی‌رنگی که از سال ۱۹۹۰ رؤسای‌جمهور آمریکا را جابه‌جا می‌کردند، خوشش نمی‌آید. او در سال ۲۰۱۸ سفارش ساخت دو هواپیمای جدید را به بوئینگ داده بود، اما تحویل آنها سال‌ها عقب افتاده بود.

ترامپ هواپیمای قطری را می‌خواست؛ هواپیمایی با ۱۱ حمام که قرار بود دوباره با ترکیب رنگ‌های قرمز، سفید و آبی رنگ‌آمیزی شود. اما این خواسته‌ای بسیار دشوار بود. هواپیمای قطری باید تقریباً از داخل کاملاً تخلیه می‌شد و تجهیزات ارتباطی رمزگذاری‌شده، مواد ویژه برای محافظت در برابر تشعشعات ناشی از انفجار هسته‌ای و انواع تجهیزات دفاعی برای مقابله با موشک و راکت روی آن نصب می‌شد.

طراحی داخلی هواپیما چهار سال طول کشیده بود و یک شرکت طراحی در پاریس آن را انجام داده بود. تبدیل این هواپیما به یک دژ پرنده نیز احتمالاً دست‌کم چهار سال برای مهندسان آمریکایی زمان می‌برد.

افراد نزدیک به ترامپ ــ هنوز مشخص نیست دقیقاً چه کسانی ــ به قطری‌ها پیشنهاد کردند که به‌جای فروش هواپیما، آن را به آمریکا هدیه کنند.

یک هدیه؛ از طرف «دوستانی» که پیش از آن صدها میلیون دلار در شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی داماد ترامپ سرمایه‌گذاری کرده بودند و یک هتل بدهکار در منهتن متعلق به استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه، را به قیمت ۶۲۳ میلیون دلار خریده بودند.

اینها جدا از ۸ میلیارد دلاری بود که قطر برای ساخت یک پایگاه نظامی در اختیار آمریکایی‌ها گذاشته بود؛ بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه. قطر همچنین قصد داشت ۱۰ میلیارد دلار دیگر برای توسعه و نگهداری این پایگاه هزینه کند.

پس ۴۰۰ میلیون دلار دیگر برای هواپیمایی که رئیس‌جمهور این‌قدر دوستش داشت، چه اهمیتی داشت؟

پس قطری ها کاری را کردند که همیشه وقتی یک مقام آمریکایی چیزی مشکوک از آنها خواسته، انجام داده‌اند. گفتند: بله.

واکنش دوحزب در واشنگتن بسیار شدید بود. این هواپیما عملاً نوعی امتیاز مالی مستقیم به رئیس‌جمهور تلقی می‌شد و به‌وضوح می‌توانست ناقض قانون اساسی آمریکا باشد. ترامپ در شبکه اجتماعی تروث نوشت: «فقط یک احمق حاضر نیست این هدیه را به نمایندگی از کشورمان قبول کند.»

اما چیزی که ترامپ نمی‌خواست یا نمی‌توانست ببیند این بود که تنها یک احمق ممکن است این هواپیما را چیزی غیر از یک رشوه بزرگ بداند. حتی با معیارهای غیرمعمول کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز هدیه دادن یک هواپیمای شخصی به یک رهبر جهان اقدامی بسیار بزرگ است.

البته قطری‌ها پیش‌تر نیز یک هواپیما به رئیس‌جمهور ترکیه داده بودند و دیده بودند که جنجال رسانه‌ای معمولاً پس از مدتی فروکش می‌کند. ضمن اینکه قطری‌ها احتمالاً بهتر از هر کس دیگری می‌دانند که قیمت همکاری با ترامپ همیشه بالاست.

برای فهم این معامله عجیب باید قطر را شناخت؛ کشوری نادر که هم توانایی مالی و هم آمادگی سیاسی برای چنین کاری را دارد.

قطری‌ها متحد واقعی ندارند؛ آنها سرمایه‌گذاری می‌کنند. سرمایه‌گذاری آنها در روابط با آمریکا بدون تردید مهم‌ترین سرمایه‌گذاری‌شان است. قطر میلیاردها دلار برای روابط دیپلماتیک و حمایت نظامی از آمریکا هزینه کرده است.

اما هم‌زمان که به دفاع آمریکا کمک کرده، به دشمنان آمریکا نیز کمک‌هایی ارائه داده است. قطری‌ها با همه طرف‌ها بازی می‌کنند و بسیاری از شرکایشان از این رفتار ناراضی‌اند. با این حال، تجربه چند دهه گذشته ظاهراً به آنها نشان داده بود که می‌توانند با پول، امنیت ملی، نفوذ جهانی و حتی جایگاهی در فرهنگ جهانی را برای خود بخرند.

ترامپ در ابتدا باید برای آنها شریک ایده‌آلی به نظر رسیده باشد. و واقعاً هم تنها چهار ماه پس از تحویل هواپیما، در سپتامبر ۲۰۲۵، ترامپ فرمانی اجرایی صادر کرد که ظاهراً تضمین می‌کرد آمریکا از قطر محافظت خواهد کرد.

اما در ماه‌های اخیر، رهبران قطر چیزی را که بابت آن هزینه کرده بودند دریافت نکرده‌اند. در فوریه، آمریکا بدون هشدار جدی قبلی به قطر، به ایران حمله کرد؛ آن هم در شرایطی که قطر میزبان یک پایگاه نظامی مهم آمریکا است.

سپس ایران به قطر حمله کرد و تأسیسات گاز طبیعی این کشور را به‌شدت آسیب زد؛ تأسیساتی که منبع اصلی ثروت قطر هستند. ایران همچنین تنگه هرمز را بست؛ تنها مسیر دریایی در دسترس قطر برای صادرات گاز طبیعی. گازی که برای حمل‌ونقل باید به شکل مایع درآید و انتقال آن بسیار پیچیده‌تر از نفت است.

کشورهای همسایه قطر می‌توانند نفت خود را از طریق خطوط زمینی منتقل کنند و اکنون نیز قصد دارند با توجه به کنترل ایران بر آبراه، خطوط لوله جدیدی بسازند. اما قطر گرفتار شده است؛ کشوری که به شکلی منحصربه‌فرد تحت تأثیر ماجراجویی‌های مردی قرار گرفته که هواپیمایش را پذیرفت. امنیتی که قطر امیدوار بود در ازای سرمایه‌گذاری‌هایش به دست آورد، در نهایت بیشتر شبیه یک سیستم باج‌گیری برای دریافت پول از متحدان از آب درآمد.

ثروتی که از دل زمین برآمد

در سال ۱۹۷۱، مهندسان شرکت شل که حدود ۸۰ کیلومتر دورتر از ساحل قطر در جست‌وجوی نفت بودند، به یک ساختار سنگ آهکی متعلق به دوره تریاس رسیدند که حدود ۶۰ متر زیر سطح دریا قرار داشت.

آنها انتظار نداشتند، اما این ساختار حاوی گاز طبیعی بود. نقشه‌برداری‌های بعدی نشان داد این میدان نه بزرگ بلکه غول‌آساست. وسعت آن تقریباً دو برابر ایالت دلاور آمریکا بود. آن‌قدر گاز طبیعی از زمین خارج می‌شد که گونه‌هایی از باکتری‌ها که پیش از آن ناشناخته بودند، صرفاً برای مصرف این گاز تکامل یافته بودند.

در این ساختار عظیم، حدود ۲۰ درصد از ذخایر شناخته‌شده گاز طبیعی جهان قرار داشت. این ذخیره یک ثروت منحصربه‌فرد بود. قطری‌ها به لطف ذخایر نفتی خود که در مقایسه با سایر کشورهای منطقه چندان بزرگ نبود، از قبل ثروتمند بودند. اما میدان گازی جدید که «میدان شمالی» نام گرفت، آنها را به ثروتی تقریباً غیرقابل تصور رساند.

توسعه این میدان ۲۵ سال طول کشید و بخش قابل‌توجهی از ثروت قطر صرف آن شد. در سال‌های اخیر، درآمد سالانه قطر از صادرات گاز طبیعی مایع حدود ۵۰ میلیارد دلار بوده است؛ رقمی که تقریباً یک‌چهارم تولید ناخالص داخلی کشور را تشکیل می‌دهد.

قطری‌های جوان امروز اگر کشور دوران جوانی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان را ببینند، احتمالاً آن را نمی‌شناسند. قطر پیش از آغاز صادرات گسترده نفت در اواسط قرن بیستم، کشوری فقیر و گمنام در ساحل شرقی عربستان سعودی بود. بخش بزرگی از اقتصاد آن به صید مروارید وابسته بود.

امروز دولت هزینه مراقبت‌های درمانی قطری‌ها را در تمام طول زندگی آنها پرداخت می‌کند. هزینه تحصیلات دانشگاهی آنها را نیز می‌پردازد و حتی دانشگاه‌هایی از آمریکا را به قطر آورده است؛ دانشگاه‌هایی مانند جورج‌تاون، نورث‌وسترن و کارنگی ملون در این کشور شعبه دارند و با پول قطر فعالیت می‌کنند.

قطری‌ها مالیات بر درآمد نمی‌پردازند و اتباع خارجی که ۹۰ درصد جمعیت ۳.۳ میلیونی کشور را تشکیل می‌دهند، تقریباً تمام کارهای فیزیکی را انجام می‌دهند. بعید است یک قطری را پشت صندوق فروشگاه، پشت فرمان تاکسی، در حال پذیرایی در رستوران یا جمع‌آوری زباله ببینید.

البته به لطف کارگران خارجی که کارهای سخت و کم‌ارزش را انجام می‌دهند، حتی دیدن زباله در خیابان‌های قطر نیز چندان معمول نیست. و حالا که قطری‌ها پول دارند، نفوذ خود را بسیار فراتر از مرزهای کشورشان گسترش داده‌اند.

قطری‌ها به خرید املاک شاخص و حضور در رویدادهای بزرگ بین‌المللی مانند مسابقات فرمول یک و جام جهانی علاقه زیادی پیدا کرده‌اند. قطر در سال ۲۰۲۲ میزبان جام جهانی بود؛ رویدادی که با اتهام‌هایی درباره پرداخت رشوه به کمیته انتخاب‌کننده همراه شد؛ اتهام‌هایی که قطر همه آنها را رد کرد.

وقتی قطر پیشنهاد میزبانی را برنده شد، حتی ورزشگاه مناسب برای برگزاری مسابقات نداشت. آنها ورزشگاه ساختند؛ هفت ورزشگاه، همراه با جاده‌ها و سیستم‌های جدید حمل‌ونقل عمومی.

البته خود قطری‌ها این کارها را انجام ندادند. کارگران مهاجر این پروژه‌ها را ساختند و سازمان‌های حقوق بشری می‌گویند هزاران نفر از آنها جان خود را از دست دادند. اما قطر با وجود این رسوایی‌ها و با وجود گرمای تابستانی که اغلب به ۴۹ درجه سانتی‌گراد می‌رسد، عقب ننشست. سال گذشته اعلام کرد قصد دارد برای میزبانی بازی‌های المپیک ۲۰۳۶ نیز نامزد شود.

امپراتوری سرمایه‌گذاری قطر

در لندن، صندوق سرمایه‌گذاری دولتی قطر مالک فروشگاه هارودز، ساختمان شارد ــ بلندترین ساختمان اروپای غربی ــ بخشی از فرودگاه هیترو و حدود یک‌چهارم منطقه می‌فر در مرکز شهر است؛ منطقه‌ای که به «دوحه کوچک» نیز معروف شده است.

در فرانسه، مالک باشگاه فوتبال پاری‌سن‌ژرمن است. در واشنگتن، در تیم‌های ویزاردز، کپیتالز و میستیکس سهام دارد. در نیویورک نیز هتل‌های پلازا و سنت‌رجیس و بخشی از ساختمان امپایر استیت را در اختیار دارد.

قطر همچنین بزرگ‌ترین خریدار آثار هنری گران‌قیمت در جهان است. مشاورانی که در جمع‌آوری این مجموعه نقش داشته‌اند به من گفتند ارزش نقاشی‌ها و مجسمه‌های مجموعه قطر حدود ۴۰ میلیارد دلار است. این مجموعه شامل برخی از گران‌ترین آثار هنری فروخته‌شده در حراجی‌های جهان است و قرار است در موزه‌هایی نگهداری شود که قطر هنوز در حال ساخت آنهاست.

اما قطر بیش از ساختمان، آثار هنری یا رویدادهای ورزشی جهانی، روی روابط سرمایه‌گذاری می‌کند؛ به‌ویژه یک رابطه مهم‌تر از همه. وقتی حمد بن خلیفه آل ثانی در سال ۱۹۹۵ پدرش را کنار زد و امیر قطر شد، به سفیر آمریکا گفت می‌خواهد قطر به ارزشمندترین متحد آمریکا در خلیج فارس تبدیل شود.

این پیشنهاد از سوی یک حاکم ۴۳ ساله جسورانه بود؛ حاکم کشوری کوچک که تصور می‌کرد امارت تازه‌نفس او می‌تواند چیزی برای قدرتمندترین ابرقدرت باقی‌مانده جهان داشته باشد.

اما حمد و همسر محبوبش از میان سه همسر، شیخه موزه بنت ناصر، چشم‌انداز مشترکی برای تبدیل قطر به کشوری مدرن با ریشه‌های فرهنگی اسلامی داشتند. و برای رسیدن به این هدف، به یک محافظ نیاز داشتند.

پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، حضور گسترده نظامی آمریکا در عربستان سعودی دیگر قابل دوام نبود. آمریکایی‌ها به یک پایگاه نظامی جدید نیاز داشتند و حمد آن را در اختیارشان گذاشت.

پایگاه آمریکایی در قلب قطر

پایگاه هوایی العدید در جنوب‌غربی دوحه اکنون حدود ۱۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی را در خود جای داده و مقر فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه نیز در همین پایگاه قرار دارد. باند فرود این پایگاه بیش از سه کیلومتر طول دارد و می‌تواند هواپیماهای سنگین ترابری، هواپیماهای سوخت‌رسان و بمب‌افکن‌های بی-۵۲ با بار کامل را پذیرش کند.

قطری‌ها خدمات دیگری نیز ارائه دادند. آنها به کانال ارتباطی غیررسمی آمریکا با گروه‌های مسلح و افراطی، از جمله طالبان و شاخه‌هایی از القاعده، تبدیل شدند. قطر همچنین افسران بازنشسته ارتش و دیپلمات‌های آمریکایی را که پیش‌تر با آنها کار کرده بود، به‌عنوان لابی‌گر و مشاور استخدام کرد.

در سال ۲۰۲۲، پس از آنکه قطر به تخلیه نیروها و شهروندان آمریکایی از افغانستان کمک کرد، جو بایدن این کشور را «دوست خوب و شریک قابل اعتماد و توانمند» نامید.

این رابطه از ابتدا تا حد زیادی معامله‌ای و مبتنی بر منافع متقابل بود. اما در مجموع، برای حدود دو دهه، این رابطه برای هر دو طرف کار کرد.

نگرانی آمریکا

جان کندی، سناتور جمهوری‌خواه از لوئیزیانا، کمی پس از اعلام خبر معامله هواپیما، به فاکس‌نیوز از عدم اعتماد خود به قطر گفت. مایک راندز، سناتور جمهوری‌خواه از داکوتای جنوبی، نیز هواپیما را به «اسب تروا» تشبیه کرد و درباره خطرات امنیتی آن هشدار داد.

نگرانی آنها فقط به هدیه دادن هواپیما محدود نمی‌شد. قطری‌ها برای دوستانشان بسیار سخاوتمند هستند، اما تعریف بسیار گسترده‌ای از اینکه چه کسی دوست محسوب می‌شود دارند. دوحه طی دهه‌ها به برخی از گروه‌هایی که آمریکا تلاش کرده آنها را نابود کند، به شکل‌های مختلف کمک کرده است.

در اواسط دهه ۱۹۹۰، خالد شیخ محمد، طراح اصلی حملات ۱۱ سپتامبر، در یکی از وزارتخانه‌های دولت قطر کار می‌کرد و هم‌زمان در حال طراحی حملات تروریستی علیه آمریکا بود. او پس از آنکه یکی از اعضای خاندان حاکم قطر که خالد شیخ محمد بعدها گفت هزینه بخشی از فعالیت‌های جهادی او را پرداخت کرده بود، ظاهراً از عملیات تعقیب توسط اف‌بی‌آی باخبرش کرد، از کشور گریخت.

یکی از مقام‌های پیشین آمریکا به من گفت زمانی که سازمان سیا پس از حملات ۱۱ سپتامبر در جست‌وجوی اسامه بن‌لادن بود، قطری‌ها اطلاعاتی درباره ارتباطات و محل احتمالی حضور او به دست آورده بودند، اما حاضر نشدند تمام اطلاعاتی را که درباره منشأ این داده‌ها داشتند، با آمریکایی‌ها در میان بگذارند.

قطر بیش از ۵۰ سال است با ایران روابط دیپلماتیک دارد. بخشی از این رابطه کاملاً عمل‌گرایانه است؛ حدود یک‌سوم میدان عظیم گازی که قطر به آن وابسته است، در قلمرو ایران قرار دارد. اما ارتباط مستمر قطر با ایران در منطقه کم‌سابقه است و یکی از مهم‌ترین عوامل تنش میان قطر و همسایگانش محسوب می‌شود.

حکومت حمد روابط نزدیکی با اخوان‌المسلمین و روحانیون ضداسرائیلی برقرار کرد؛ از جمله روحانی‌ای که به شکل معروفی از بمب‌گذاران انتحاری تمجید کرده بود. در اواسط دهه ۱۹۹۰، قطر شبکه الجزیره را تأسیس و تأمین مالی کرد؛ شبکه‌ای که ظاهراً از سانسور دولتی آزاد بود، اما به‌طور مستمر علیه اسرائیل موضع می‌گرفت.

در سال ۲۰۱۲ نیز امیر قطر نخستین رئیس کشور بود که پس از به قدرت رسیدن حماس در غزه، از این منطقه دیدار کرد. او ۴۰۰ میلیون دلار کمک برای بازسازی غزه با خود برد. همان سال، حماس دفتر سیاسی خود را از دمشق به دوحه منتقل کرد. این رابطه نزدیک با گروهی که آمریکا آن را سازمان تروریستی می‌داند، قطر را از دیگر پادشاهی‌های مسلمان منطقه متمایز می‌کند؛ همان‌طور که موضع آن در قبال ایران نیز چنین است.

در دولت اوباما، مقام‌های آمریکایی علناً به قطر درباره ضعف مقررات مالی این کشور هشدار دادند؛ مقرراتی که باعث شده بود نظام بانکی قطر به شبکه‌ای مناسب برای پول‌شویی گروه‌های افراطی و تروریستی تبدیل شود.

بسیاری از افسران اطلاعاتی، دیپلمات‌ها و نظامیان بازنشسته آمریکایی که با آنها صحبت کردم، ارزیابی مشابهی داشتند: اینکه بگوییم قطر مستقیماً «از تروریسم حمایت می‌کند» دقیق نیست، اما پول و سیاست‌های این کشور به ایجاد محیطی کمک می‌کند که در آن تروریسم و افراط‌گرایی امکان رشد پیدا می‌کنند.

قطری‌ها روابط خود با طیف گسترده‌ای از بازیگران منطقه را این‌گونه توجیه می‌کنند: ما کشوری کوچک هستیم که از هر طرف با بی‌ثباتی و بحران روبه‌روست و نمی‌توانیم دشمنان زیادی برای خود درست کنیم. آنها می‌گویند ارتباط فعال با همه طرف‌ها به آنها امکان می‌دهد در حل بحران‌های منطقه‌ای و حتی بحران‌های خارج از منطقه نقش داشته باشند.

از اواخر دهه ۱۹۹۰، دیپلمات‌های قطری به‌عنوان میانجی، مذاکره‌کننده و واسطه در درگیری‌های سیاسی، جنگ‌های نیابتی و جنگ‌های تمام‌عیار در لبنان، یمن، دارفور و مناطق دیگر فعالیت کرده‌اند. قطر در مذاکرات میان گروه‌های رقیب فلسطینی، میان چاد و سودان و میان آمریکا و طالبان، ونزوئلا و ایران نقش داشته است.

مقام‌های قطری سال گذشته به من گفتند تیم‌های آنها به‌طور هم‌زمان در حدود ۱۲ مذاکره مختلف حضور داشتند. مجید محمد الانصاری، مشاور نخست‌وزیر و سخنگوی اصلی وزارت خارجه قطر، مدتی پیش به من گفت: «شما می‌توانید واقعاً دایره کوچکی دور قطر بکشید که در آن یک واحه ثبات وجود دارد.» او بلافاصله اضافه کرد: «حتی این واحه هم دائماً در حال کوچک‌تر شدن است.»

قطر «سوئیس خاورمیانه» نیست

گاهی قطر را «سوئیس خاورمیانه» می‌نامند، اما این تعبیر دقیق نیست. بی‌طرفی یکی از پایه‌های سیاست خارجی سوئیس است. قطر چنین سیاستی ندارد. قطر به برخی از طرف‌هایی که درگیری میان آنها را حل‌وفصل می‌کند پول می‌دهد؛ گاهی حتی به هر دو طرف یک درگیری کمک مالی می‌کند. همچنین مواضع سیاسی‌ای اتخاذ می‌کند که کشورهای واقعاً بی‌طرف معمولاً از آنها اجتناب می‌کنند.

بخش قابل‌توجهی از میانجیگری‌ها و ارتباطات پشت‌پرده قطر به نفع آمریکا بوده و بعضی از آنها نیز به درخواست واشنگتن انجام شده‌اند. مقام‌های قطری مرتب یادآوری می‌کنند که این دولت آمریکا بود که از آنها خواست میزبان حماس باشند تا واشنگتن بتواند یک کانال ارتباطی غیرمستقیم با رهبران این گروه داشته باشد.

این حرف تا حدی درست است. واشنگتن به این نتیجه رسیده بود که احتمالاً قطر به هر حال اجازه می‌دهد حماس پس از اخراج از سوریه وارد این کشور شود. یکی از مقام‌های پیشین آمریکا که در آن زمان مسئولیت داشت گفت: «ما از آنها خواستیم، اما این کار بیشتر شبیه هل دادن دری بود که از قبل باز بود.»

آنچه منتقدان در واشنگتن دورویی می‌نامند، قطر «ایجاد تعادل» می‌خواند. هر نامی که برای آن بگذاریم، ایجاد و حفظ روابط با بازیگران مسئله‌دار در نهایت برای قطر به منبعی از نفوذ و اهرم فشار تبدیل شده است. برخی قطری‌ها به من اعتراف کردند که این روابط به خاندان حاکم کمک می‌کند تا خود به هدف تروریست‌ها تبدیل نشوند.

مهم‌تر از همه، قطری‌ها همیشه تلاش کرده‌اند همه گزینه‌های خود را باز نگه دارند. آنها بیشتر عمل‌گرا و منعطف‌اند تا ایدئولوژیک. درست است که برخی اسلام‌گرایان محافظه‌کار در دولت قطر از گروه‌های افراطی حمایت کرده‌اند و از سرعت مدرن‌شدن کشور ناراضی بوده‌اند، اما نتوانسته‌اند جلوی این روند را بگیرند.

روابط قطر بر پایه احساسات و تعصب بنا نشده است؛ این روابط تاکتیکی‌اند و در خدمت راهبرد ملی کشور قرار دارند: امنیت، نفوذ و ثروت بسیار زیاد.

ترامپ و محاصره قطر

وقتی ترامپ در سال ۲۰۱۶ برای نخستین بار رئیس‌جمهور شد، احتمالاً برای قطری‌ها مانند یک فرصت طلایی به نظر می‌رسید. رئیس‌جمهوری بر سر کار آمده بود که بدون خجالت به دنبال منافع مالی بود و در جاهایی که امکان معامله وجود داشت، انعطاف ایدئولوژیک زیادی نشان می‌داد.

اما نشانه‌هایی که حکایت داشت ترامپ اهمیت چندانی برای رابطه قطر و آمریکا قائل نیست، خیلی زود ظاهر شد. در ۲۳ مه ۲۰۱۷، وب‌سایت خبرگزاری قطر و حساب‌های آن در شبکه‌های اجتماعی اظهاراتی را به تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، نسبت دادند که در آنها از حماس و حزب‌الله، گروه نیابتی ایران در منطقه، تمجید شده بود. همچنین گفته شد تمیم به کشورهای دیگر هشدار داده بود با ایران درگیر نشوند و ایران را «یک قدرت اسلامی» نامیده بود.

شواهد قانع‌کننده‌ای وجود داشت که وب‌سایت‌های قطری هک شده بودند و این اظهارات ساختگی بودند. اما همسایگان قطر خشمگین شدند. در ۵ ژوئن، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین و مصر هم‌زمان روابط دیپلماتیک خود را با قطر قطع کردند. شهروندان قطری را اخراج کردند و مسیرهای زمینی، هوایی و دریایی به روی قطر بسته شد و واردات این کشور تقریباً یک‌شبه مختل شد.

قطر عملاً در محاصره قرار گرفت. در چنین شرایط خطرناکی، قطر احتمالاً انتظار داشت سرمایه‌گذاری راهبردی‌اش در آمریکا بالاخره نتیجه بدهد. اما ترامپ از محاصره حمایت کرد.

ترامپ که تنها حدود شش ماه از آغاز دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش گذشته بود، تازه از اجلاس سران کشورهای عربی در ریاض برگشته بود؛ نخستین سفر خارجی او به‌عنوان رئیس‌جمهور.  ترامپ در ریاض سخنرانی مهمی درباره مبارزه با تروریسم انجام داد.

وقتی محاصره قطر آغاز شد، او در توییتر نوشت: «بسیار خوب است که می‌بینیم سفر به عربستان سعودی و دیدار با پادشاه و ۵۰ کشور دیگر همین حالا نتیجه داده است. آنها گفتند موضع سختی در برابر تأمین مالی افراط‌گرایی خواهند گرفت و همه اشاره‌ها به قطر بود. شاید این آغاز پایان کابوس تروریسم باشد!»

دوستان ترامپ در ریاض درست علیه کشوری اقدام کرده بودند که میزبان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه بود. با وجود گلایه‌های آمریکا درباره حمایت قطر از افراط‌گرایی، تصور اینکه رئیس‌جمهور، چنین محاصره‌ای را تأیید می‌کرد، بسیار دشوار است.

البته قطر منابع لازم برای تحمل بحران را داشت. برای اطمینان از اینکه ساکنان کشور لبنیات کافی داشته باشند، دولت قطر بیش از سه هزار گاو شیرده را از اروپا، استرالیا و کالیفرنیا با هواپیماهای قطر ایرویز وارد کرد. دولت همچنین از ایجاد یک مزرعه جدید در دل صحرا حمایت مالی کرد و قطر ظرف دو سال به صادرکننده محصولات لبنی تبدیل شد.

تا اواخر سال ۲۰۱۹، قطر و همسایگانش به‌طور محرمانه گفت‌وگوهایی را آغاز کردند و تنش‌ها کاهش یافت. دولت ترامپ در آن زمان به‌دنبال مقابله با ایران بود و به یک جبهه متحد در خلیج فارس نیاز داشت. آمریکایی‌ها از طرفین خواستند با یکدیگر آشتی کنند. قطر نیز اقداماتی جدی برای اصلاح نظام بانکی خود انجام داد؛ هدفی که آمریکا مدت‌ها به دنبال آن بود.

در اوت ۲۰۱۸، یک شرکت مدیریت دارایی که قطر سرمایه‌گذار اصلی آن بود، اعلام کرد توافق کرده است یک ساختمان اداری در منهتن را که متعلق به شرکت‌های کوشنر بود، با قراردادی بیش از یک میلیارد دلار اجاره کند؛ معامله‌ای که کسب‌وکار خانوادگی داماد ترامپ را از زیر بار بدهی بیرون کشید.

بحران خلیج فارس سرانجام در سال ۲۰۲۱ و با برقراری دوباره روابط دیپلماتیک قطر و همسایگانش رسماً پایان یافت. ترامپ یک بار به قطر ضربه زده بود، اما دوباره به سمت آنها برگشته بود. کل این ماجرا ظاهراً این تصور را نیز تقویت کرده بود که با حضور ترامپ در قدرت، پول نقش مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تری پیدا می‌کند. قطر از آن زمان آشکارتر بر همین اساس عمل کرد.

چگونه قطر در واشنگتن نفوذ پیدا کرد؟

از زمان نخستین انتخاب ترامپ، قطر نزدیک به ۲۵۰ میلیون دلار به دست‌کم ۸۸ شرکت مختلف لابی‌گری و روابط عمومی در آمریکا پرداخت کرده است. معامله بر سر کسب نفوذ سیاسی در واشنگتن، چیز عجیبی نیست اما حجم هزینه‌های قطر با توجه به کوچک بودن این کشور بسیار چشمگیر است.

قطر چندین مقام و مشاور نزدیک به ترامپ را نیز استخدام کرده است؛ اینکه این افراد دقیقاً چه کاری جز دوست قطر بودن انجام می‌دهند، همیشه روشن نیست. کش پاتل، رئیس اف‌بی‌آی، و پم باندی، دادستان کل پیشین آمریکا، پیش از پیوستن به دولت کنونی، از قطر پول دریافت کرده بودند. گفته می‌شود باندی در مقام دادستان کل یادداشتی را امضا کرده که انتقال هواپیمای قطری را قانونی دانسته است. سوزی وایلز، رئیس دفتر کاخ سفید نیز یکی از رؤسای مشترک یک شرکت روابط عمومی بود که برای قطر لابی می‌کرد.

پول قطر در هر دو سوی طیف سیاسی آمریکا جریان دارد. مشاوران قطر شامل کارکنانی بوده‌اند که برای سناتور دموکرات جین شاهین، ارشدترین دموکرات کمیته روابط خارجی سنا، و همچنین سناتور فقید جمهوری‌خواه لیندزی گراهام، دوست ترامپ و شریک همیشگی او در بازی گلف، کار کرده‌اند.

از سال ۲۰۲۱ تا ژوئن ۲۰۲۵، نمایندگان قطر رسماً ۶۲۷ دیدار حضوری با افراد و مقام‌های سیاسی آمریکا را گزارش کرده‌اند؛ رقمی که از تعداد دیدارهای نمایندگان هر کشور دیگری بیشتر است. بسیاری از این دیدارها با گراهام انجام شده بود؛ همان سناتوری که پس از حملات ۷ اکتبر، قطر را به دلیل حمایت از حماس و «دیگر گروه‌های تروریستی» به‌شدت مورد انتقاد قرار داد، اما بعداً پس از اعلام قطر ایرویز برای خرید حداکثر ۲۱۰ فروند هواپیمای بوئینگ دریم‌لاینر که در ایالت کارولینای جنوبی ساخته می‌شوند، قطر را «متحد ما» خواند.

قطر در واشنگتن مهمانی‌های بسیار مجلل برگزار می‌کند و هر سال سیاستمداران، روزنامه‌نگاران و اینفلوئنسرهای شبکه‌های اجتماعی را برای «مجمع دوحه» به قطر می‌برد؛ هزینه بلیت هواپیمای درجه‌یک و اقامت در هتل‌های پنج‌ستاره آنها را نیز پرداخت می‌کند.

در ماه مه ۲۰۲۵، در شرایطی که خبر هواپیمای جدید ترامپ تازه منتشر شده بود، در «مجمع اقتصادی قطر»، یکی دیگر از رویدادهای بزرگ که قطر برای نمایش نفوذ و توانایی خود در گردهم آوردن افراد مهم برگزار می‌کند، شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی نخست‌وزیر قطر گفت: «نمی‌دانم چرا مردم این موضوع را رشوه می‌دانند یا تصور می‌کنند قطر می‌خواهد با خرید هواپیما برای این دولت نفوذ بخرد.» او اضافه کرد: «ما باید بر این کلیشه غلبه کنیم که قطر تلاش می‌کند در آمریکا نفوذ بخرد.»

حمله ایران و فروپاشی تضمین امنیتی

ماه بعد، ایران برای نخستین بار به قطر حمله کرد. بیش از ده موشک بالستیک کوتاه‌برد و میان‌برد پایگاه نظامی آمریکا در قطر را هدف قرار دادند. این حمله عمدتاً جنبه نمایشی داشت و در پاسخ به حملات هوایی آمریکا به ایران انجام شد؛ حملاتی که ترامپ به‌طور نادرست ادعا کرده بود «تأسیسات هسته‌ای ایران را کاملاً نابود کرده‌اند.»

سپس در سپتامبر، اسرائیل به دفتر سیاسی حماس در دوحه حمله هوایی کرد و شش نفر، از جمله یک مأمور امنیتی قطری، کشته شدند. قطر اکنون می‌توانست با عنوانی بسیار ناخوشایند از خود یاد کند: کشوری که در یک سال هم از سوی ایران و هم از سوی اسرائیل مورد حمله قرار گرفته است.

قطری‌ها اندکی بعد نوعی جبران دریافت کردند. ترامپ خشمگین بود، زیرا تلاش می‌کرد برای پایان دادن به جنگ غزه جایزه صلح نوبل بگیرد و مذاکرات آتش‌بس با میانجیگری قطر در جریان بود. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برنامه‌های او را به هم ریخته بود.

ترامپ ادعا کرد از حمله به قطر خبر نداشته و تلاش کرد دیپلمات‌های قطری را دوباره به میز مذاکره بازگرداند. او اصرار داشت نتانیاهو از همتای قطری خود عذرخواهی کند. نتانیاهو در برابر دوربین‌ها از دفتر بیضی کاخ سفید با نخست‌وزیر قطر تماس گرفت و متنی را خواند که بخشی از آن را علی الثوادی، یکی از واسطه‌های قطری، نوشته بود و خودش نیز نزدیک میز ریاست‌جمهوری نشسته بود و صحنه را تماشا می‌کرد.

برای مدتی به نظر می‌رسید قطر قرار است از این حمله و از سال‌ها سرمایه‌گذاری پرهزینه روی ترامپ و متحدانش، دستاورد بیشتری به دست آورد. همان روزی که نتانیاهو عذرخواهی کرد، ترامپ فرمان اجرایی صادر کرد که بر اساس آن هرگونه حمله به «قلمرو، حاکمیت یا زیرساخت‌های حیاتی» قطر تهدیدی علیه صلح و امنیت آمریکا تلقی می‌شد. همراه با این تضمین امنیتی، وزارت دفاع آمریکا نیز اعلام کرد خلبانان جنگنده قطری در یک پایگاه هوایی آمریکا در آیداهو آموزش خواهند دید.

اما این تضمین هم، مانند بسیاری از تضمین‌های ترامپ، در عمل ارزش چندانی نداشت. پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه بار دیگر حمله به ایران را آغاز کردند، با وجود تلاش قطر و دیگر کشورهای منطقه برای جلوگیری از جنگ، ایران به اصلی‌ترین تأسیسات فرآوری گاز طبیعی قطر حمله کرد. وزیر انرژی قطر گفت این حمله ظرفیت صادرات گاز کشور را ۱۷ درصد کاهش داده است؛ ضربه‌ای بسیار سنگین به اقتصاد. این حمله در واکنش به حمله اسرائیل به یک تأسیسات گاز طبیعی ایران انجام شد.

ترامپ، درست مانند حمله قبلی اسرائیل به دوحه، ادعا کرد که از این حمله نیز از قبل خبر نداشته است. مقام‌های دوحه بار دیگر خشمگین شدند، اما این بار ترسیده بودند. کل رابطه قطر با ایران، که در مرکز بسیاری از اختلافات این کشور با همسایگان عربش قرار داشت، بر پایه همزیستی عمل‌گرایانه بنا شده بود. جنگ ترامپ این تعادل را از بین برده بود.

قطر اسیر تنگه هرمز

قطر در نتیجه حملات موشکی ایران و بسته شدن تنگه هرمز، تنها مسیر انتقال گاز این کشور، عملاً انتخاب دیگری نداشته و از زمان آغاز جنگ مجبور شده تولید گاز طبیعی مایع خود را کاملاً متوقف کند. شریان حیاتی جاه‌طلبی‌ها، برنامه‌ها و نفوذ قطر در حال خشک شدن است.

راهبرد جهانی قطر نیز که بر ایجاد روابط و سرمایه‌گذاری در جبهه‌های مختلف استوار بود، اکنون در حال فروپاشی است. امروز حتی به‌سختی می‌توان گفت کدام کشور در فهرست تهدیدهای قطر در جایگاه بالاتری قرار دارد: اسرائیل که مدت‌ها دشمن اصلی قطر بوده است؛ آمریکا که مهم‌ترین شریک راهبردی قطر است؛ یا ایران که در آینده قابل پیش‌بینی کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد.

در طول یک دوره دوماهه در تابستان، در حالی که رئیس‌جمهور آمریکا یک‌بار پایان جنگ ایران را اعلام می‌کرد و بار دیگر می‌گفت جنگ ادامه دارد، ایران همچنان به قطر حمله می‌کرد.

در روز دویست‌وپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، هواپیمای جدید ترامپ در ارتفاع پایین از فراز واشنگتن عبور کرد؛ بخشی از یک نمایش هوایی که دیوارها و پنجره‌های خانه‌های پایتخت، از جمله خانه من، را به لرزه انداخت. گزارش‌ها حاکی بود که هزینه تبدیل و تجهیز این هواپیما بیش از یک میلیارد دلار شده است؛ دو و نیم برابر قیمتی که قطری‌ها در ابتدا برای آن تعیین کرده بودند.

اما ترامپ تصور می‌کرد آمریکا معامله بسیار خوبی انجام داده است. او هواپیما را «بزرگ‌ترین و بهترین از هر نظر» توصیف کرد. اکنون هواپیما راهی یک آشیانه می‌شود تا بار دیگر برای نصب تجهیزات امنیتی موردنیاز جهت حفاظت از رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا تغییر داده شود.

در همین حال، مذاکره‌کنندگان قطری در دوحه تلاش می‌کنند راهی برای خروج از بن‌بست میان آمریکا و ایران پیدا کنند. به این ترتیب کشوری که سال‌ها نقش واسطه میان طرف‌های درگیر را بر عهده داشت، حالا خودش در وسط این درگیری گرفتار شده است.

منبع: آتلانتیک



دیدگاه خوانندگان