تغییر نگرش انسان به زندگی، راه رهایی از آفات فخرفروشی است

twitter sharefacebook share۱۳۹۶ دی ۰۹ - 2017-12-30

فخر يک حالت روحی و ذهنی است که باعث مي‌شود فرد در حضور ديگری يا ديگران چنين وانمود کند که به خاطر داشتن مزيتی يا متاعی که ديگران فاقد آن هستند، نسبت به آنها برتر و بهتر است

در میان ایرانیان فراوان ديده می شود که لوازم موجود در منزل مانند لوازم صوتی و تصويری يا لوازم راحتی مثل مبل و ... از کيفيت خوبی برخوردارند اما صرفاً به خاطر فخر فروشی به فاميل‌ها يا دوستان با تحمل هزينه‌های گزاف تغيير داده مي‌شوند. امروزه ارزش هایی که باید ارزش واقعی محسوب شوند دیگر جلوه خودشان را از دست داده اند، چشم و هم چشمی ها افزایش پیدا کرده و به شکل محسوسی این ضرب المثل «عقل شان به چشم شان است» را می توان احساس کرد. به ویژه در این زمانه ای که دیگر قضاوت های افراد کاملا از روی ظاهر، میزان ثروت، نوع پوشش، نوع آرایش و پیرایش و... شده است. درحالیکه مهمترین فضیلت ها برای انسان مسئله دین است و پس از آن علم و دانش و اخلاق و ادب قرار دارد، اما فضیلت این روزها ماشین گران قیمت، خانه شمال شهر یا ساعت چند ۱۰ میلیون تومانی شده چون فضلیت های اصلی فراموش شده اند.

توجه به اين نکته ضروری است که هرچه قدر سطح فکر آدم‌ها پايين باشد، امور مورد تفاخر آنها هم نازل و کم ارزش‌تر مي‌شود. حتی ديده شده است که برخی افراد به خاطر سنگ قبر والدين يا کمّ و کيف مراسم کفن و دفن فخر فروشی مي‌کنند. اما خواص و انسان‌های سطح بالا هم دچار فخر و تفاخر مي‌شوند، گاهی به سبب علم خود، گاهی به خاطر هنر شان و گاه به خاطر اوصاف اخلاقی شان.

با اندکی دقت متوجه می شويم که همه ما انسانها در معرض فخر و تفاخر هستيم. قرآن کريم در خصوص تفاخر می فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ...؛ بدانيد که زندگی دنيا در حقيقت بازی و سرگرمی و آرايش و فخرفروشی شما به يکديگر و فزون‏جويی در اموال و فرزندان است...»

از رسول خدا(ص) آمده است: «من لبس ثوباً يباهي به، ليراه الناسُ لم ينظر الله اليه حتي ينزعه؛ هر فردی که برای مباهات و فخر فروشی و به خاطر خودنمايی لباس بپوشد، خداوند تا زمانيکه آن لباس را پوشيده است به او نگاه نمی کند» و علی (ع) در خصوص فخر فروشی چنین می فرماید: «أهلک الناسَ اثنان، خوفُ الفقر و طلبُ الفخر؛ دو چيز مردم را هلاک کرده است: يکی ترس از فقر و ديگری به دنبال فخر بودن»

آیه 12 سوره اعراف بیانگر این است که شیطان، پایه گذار تفاخر و اولین فخرفروش می باشد، این نکته را می توان از تدبر در این آیه فهمید: «قالَ ما مَنَعَکَ اَلاّ تَسْجُدَ اِذْ اَمَرْتُکَ قالَ اَنَا خیرٌ مِنْهُ خَلَقَتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلقْتَهُ من طینٍ». آیه 76 سوره ص نیز به این امر اشاره کرده و استکبار و تمرد شیطان از امر خداوند در سجده کردن بر آدم را ملازم با تفاخر شیطان می داند: «قالَ اَنَا خیرٌ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ»

از امام باقر(ع) نقل شده است که در روز فتح مکه پیامبر خدا(ص) به پا خاست و خطبه خواند و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: «ای مردم حاضران در این مجلس به آنان که از این مجلس غایب هستند بگویند: به‌راستی که خداوند تبارک و تعالی به سبب اسلام، خودپسندی دوران جاهلیت و به خود بالیدن به پدران و قبله‌ها را از بین برد. ای مردم به‌راستی که تمام شما به یک پدر می‌رسید و آن آدم است و آدم از خاک آفریده شده است، آگاه باشید که بهترین شما در نزد پروردگار و گرامی‌ترین‌تان نزد او باتقواترین شماست.»

عوامل فخرفروشی

علل و عوامل مختلفی دست به دست هم می دهند و زمینه را برای فخرفروشی فراهم می کنند. قرآن این زمینه ها را یکی یکی باز می شمارد:

بهره‌ مندى از نعمت

وقتی بعد از شدت و رنجی که به ما می رسد، نعمت هایی از سوی خدا به ما عنایت می شود، به خودمان می اندیشیم که مشکلات از ما برطرف شد و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادی و غفلت و فخرفروشی می ‏شویم: «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ».

ثروت زیاد

وقتی مالی جمع می کنیم و به ثروتی می رسیم، با خود می اندیشیم چه کسی دیگر می تواند این ثروت را از چنگ مان به در آورد؟ و این گونه است که فخرفروشی می کنیم «وَ کانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَرًا * وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبیدَ هذِهِ أَبَدًا» آن وقت مَثَل مان می شود، مَثَل قارون که با مال و ثروتی که داشت به مردم فخر می فروخت: «إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسی فَبَغی عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّةِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ * وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللّهُ الدّارَ اْلآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی اْلأَرْضِ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ * قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَکْثَرُ جَمْعًا وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ * فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیی قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیمٍ»

جهل

جهالت که گریبان گیرمان می شود، کارمان به آنجا می کشد که افزون طلب می شویم و از خدا، غافل «أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ * حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ * کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ * کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ».

خودپسندی

عجب و خودپسندی که بر وجودمان غلبه می کند، متکبرانه بر زمین خدا قدم می گذاریم و همگان را از دریچه غرور و فخرفروشی می نگریم: «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی اْلأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»

شرک

شرک به خدا و شریک تراشیدن برای او، عامل بزرگی برای تفاخر و فخرفروشی است: «وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورًا».

قدرت فراوان

وقتی دارای قدرت زیادی می شویم، فکر می کنیم توانایی انجام هر کاری را داریم و برای همین هم به دیگران فخرفروشی می کنیم؛ اما غافل می شویم از اینکه هر چقدر هم که قدرتمند باشیم در مقابل قدرت خداوند هیچیم: «فَأَمّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی اْلأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّهَ الَّذی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ».

آفات و آسیب های تفاخر

تفاخر با رذایل اخلاقی دیگر نیز مرتبط می باشد، همچنانکه بسیاری از علماء ذیل آیه 23 سوره حدید«… وَ اللهُ لا یُحِبَّ کُلَّ مُختالٍ فخورٍ» پس از تبیین دو واژه مختال و فخور، هر دو را از مصادیق شرک خفی محسوب کرده اند.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان ذیل آیه 23 حدید و نیز آیه 36 نساء، کلمه مختال و فخور و ارتباط آن دو را اینگونه تفسیر می کند: کلمه مختال به معنای کسی است که دستخوش خیالات خود شده است و خیالش او را در نظر خودش، شخصی بسیار بزرگ جلوه داده و در نتیجه دچار کبر گشته و از راه صواب گمراه شده است. اسب را هم اگر خیل می خوانند برای همین است که در راه رفتنش تبختر می کند؛ و کلمه(فخور) به معنای کسی است که زیاد افتخار می کند(صیغه مبالغه)، و این دو صفت یعنی اختیال - خیال زدگی و کثرت فخر از لوازم علاقه مندی به مال و جاه و افراط در حب آن دو است.

تفاخر با روی گردانی و اعراض از مردم نیز ارتباط دارد؛ این نکته در آیه 18 سوره لقمان آمده است: «و هرگز به تکّبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمین با غرور و تبختر قدم برمدار که خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمی دارد.»

تفاخر موجب بخل در انفاق می گردد و این همان ارتباط و تلازم تفاخر با بخل است. این نکته را می توان از تدبر در آیه 36 سوره نساء فهمید، آنجا که می فرماید: «وَاعْبدُوا اللهَ وَ لاتُشِرکوُا بِهِ شیئاً و بالوالدینِ اِحْساناً و بِذی القُربی و الَیتامی و المساکینِ و الجارِ ذی القُرْبی وَ الجارِ الجُنْبِ والصّاحِبِ بالجَنْبِ و ابنِ السَّبِیلِ وِ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَنْ کانَ مُختالاً فخوراً؛ خدای یکتا را بپرستید و هیچ چیز را شریک وی نگیرید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایه بیگانه و دوستان موافق و رهگذران و بندگان و کسانی که زیردست شمایند در حق همه نیکی و مهربانی کنید که خدا مردم خودپسند متکّبر را دوست ندارد.»

درباره بخل و تفاخر می توان بدین نکته اشاره کرد که از آنجائی که کثرت فخر، ناشی از مال و جاه است، لذا افراط در حب و دوستی مال و جاه موجب بخل در انفاق می گردد و حبّ جاه و مغرور شدن به حطام دنیا و خوشحالی به متاع آن، موجب افتخار و تکبر است که آن از بدترین صفات رذیله بوده و مستلزم بخل نسبت به حقوق واجبه و وظایف لازمه می باشد.

آیه 38 سورة نساء «وَ الَّّّذینَ یُنْفِقُون اموالهم رِئاءَ الناسِ وَ لایؤمنونَ باللهِ وَ لا بالیومِ الآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشیطانُ لَهُ قریناً فساء قریناً؛ آنانکه اموال خود را به قصد ریا و خودنمایی می بخشند و به خدا و روز قیامت نمی گروند (ایشان یاران شیطانند) و هرکه را شیطان یار اوست، بسیار یاری زشت و بد خواهد داشت» بیانگر این مطلب است که ریاکاری در انفاق و تظاهر و خودنمائی در بخشیدن مال ملازم با تفاخر و از آثار فخر فروشی است؛ و در ادامه بحث مربوط به تفاخر و ریاکاری در انفاق، شیطان به عنوان همدل و همراه شوم برای فخر فروشان معرفی شده است

امیرالمؤمنین علی علیه السلام تفاخر را ریشه دشمنی ها و بغض و کینه ها معرفی می کند: «...خدا را خدا را! از تکبر و خودپسندی و از تفاخر جاهلی بر حذر باشید، که جایگاه بغض و کینه و رشد وسوسه های شیطانی است، که ملتهای گذشته و امتّ های پیشین را فریب داده است، تا آنجا که در تاریکی های جهالت فرو رفتند و در پرتگاه هلاکت سقوط کردند و به آسانی به همان جایی که شیطان می خواست کشانده شدند. تفاخر چیزی است که قلبهای متکّبران را همانند کرده تا قرن ها به تضاد و خونریزی گذراندند، و سینه ها از کینه ها تنگی گرفت.»

یکی دیگر از پی آمدهای سوء تفاخر، تحقیر مردم و بی توجهی به عزّت و کرامت دیگران است، همانگونه که به این مطلب در این آیه اشاره شده است: «فقال لِصاحِبه و هُوَ یحاوره انا اکثر منک مالاً و اعزُّ نفراً» که همین خودبزرگ بینی و تحقیر دیگران از عوارض رفاه مندی و برخورداری از نعمت های فراوان و تفاخر به آنها است.

ایجاد نظام طبقاتی در جامعه و بروز آفتهای سیاسی و فرهنگی در جامعه اسلامی را نیز می توان از جمله پیامدها و نتایج سوء تفاخر دانست. علی (علیه السلام) تفاخر را آفت سیاسی می داند و در مورد آن می فرماید: «وَ إن من أسخف حالات الولاة عند صالح الناس أن یظن بهم حب الفخر و یوضع امرهم علی الکبر و قد کرهت ان یکون جال فی ظنکم إن احب الإطرء و استماع الثناء ولست - بحمدالله – کذلک؛ از پست ترین حالت های زمامداری جامعه در نظر گاه مردم شایسته این است که بدین گمان متهم شوند که دوستدار تفاخر هستند و سیاست کشورداریشان بر کبر ورزی بنا شده است و به راستی که من خوش ندارم که این پندار در ذهنتان راه یابد که به تملق و چاپلوسی گراییده ام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم. من - با سپاس از خداوند - چنین نیستم.»

راهکارهای مقابله با فخرفروشی

اولین چیزی که برای ریشه کن ساختن فخر باید تغییر داد نگرش مردم به سبک زندگی شان است. نگاه آدمی به زندگی باید با توجه به جایگاه انسان در دنیا و آخرت و هدف نهایی از خلقت باشد. در تعلیمات اسلامی تفکر در ماهيت جسمانی انسان می تواند به درمان فخر فروشی بینجامد. علی(ع) می فرماید: «ما لابن آدم و الفخر؟ اوله نطفة و آخره جيفة لا يرزق نفسه و لايدفع حتفه؛ بنی آدم را چه رسد که فخر فروشی کند؟ در آغاز نطفه است و در پايان مردار (چند روز که از دفن جنازه بگذرد، تبديل به جيفه مي‌شود)، قادر نيست روزی خود را بيافريند و قادر نيست مرگ را از خود دفع کند».

ایشان همچنین در کلامی دیگر می فرماید: «ضِع فخرکَ و اَحطِط کِبرَک و اذکر قبرَک؛ فخر را فرو بگذار؛ تکبّر را دور بينداز و قبر خود را ياد کن» چراکه طبق احاديث ياد مرگ و معاد درمان بسياری از مشکلات و امراض روحی است.

در نيايش مکارم‌الاخلاق صحيفه سجاديه چنين آمده است که فرد گرفتار به فخر فروشی هر روز چند مرتبه اين دو جمله را تکرار کند و از خداوند بخواهد: «الهی هب لي معالي الاخلاق و اَعصمني من الفخر»؛ خداوندا! صفات عالی اخلاقی را به من ببخش و مرا از فخرفروشی نگه دار!