twitter share facebook share ۱۴۰۴ دی ۲۸ 168
اکثریت خاموش شاید نگران باشند که اوضاع به کجا می‌رود، نگران از آشوب و عدم قطعیتِ لحظهٔ کنونی، و از آنچه آینده در خود دارد.

در ماه ژوئن، رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، اعلام کرد که در حال راه‌اندازی یک پلتفرم امن است؛ پلتفرمی که قرار است هزاران نفر از کارکنان بوروکراسی اداری ایران، از جمله افسران ارتش، در آن ثبت‌نام کنند تا خود را برای اقدام علیه نظام آماده سازند.

او یک ماه بعد، در گفت‌وگویی با نشریهٔ پولیتیکو، گفت: «ده‌ها هزار نفر هستند — آخرین برآورد دست‌کم بیش از ۵۰ هزار نفر است، شاید هم بیشتر.» و افزود: «هر هفته افراد بیشتری اضافه می‌شوند. روشن است که باید این داده‌ها را تحلیل کنیم؛ این کار دشوار و زمان‌بر است، اما نشانه‌ها بسیار قوی‌اند.»

پس از آن، پهلوی اعلام کرد قصد دارد پلتفرم دیگری هم راه‌اندازی کند تا شهروندان عادی بتوانند با ثبت‌نام در آن، حمایت خود و تمایل‌شان برای مشارکت در «ضدانقلابی» را که او در سر دارد، اعلام کنند.

رضا پهلوی — که تا همین اواخر حتی موفق نشده بود دیداری با مقامات ارشد کاخ سفید، چه برسد به رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، ترتیب دهد — دست‌کم از نگاه خودش، فردی توانمند و شایستهٔ رهبری ایران پس از سقوط نظام کنونی به شمار می‌آید. بر اساس گزارشی از باراک راوید در وب‌سایت آکسیوس، پهلوی با استیو ویتکاف، فرستادهٔ ترامپ، دیدار کرده است؛ هرچند مشخص نیست در این دیدار چه گفته شده و آیا برنامه‌های پهلوی مورد حمایت دولت آمریکا قرار گرفته یا نه.

با این حال، احتیاط و تردید دولت آمریکا بی‌دلیل نیست. بیش از سه دهه پیش، چهرهٔ مخالف دیگری به نام دکتر احمد چلبی، سیاستمدار عراقیِ تبعیدی، خدمات خود را به دولت آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری جورج اچ. دبلیو. بوش پیشنهاد داد.

چلبی با یک «پرونده» قطور از وعده‌ها ظاهر شد: سرنگونی رژیم صدام حسین و هدایت عراق به سوی دموکراسی. برخلاف پهلوی، چلبی موفق شد اعتماد سازمان سیا را جلب کند و این نهاد با اختصاص حدود ۱۰۰ میلیون دلار، از فعالیت‌های «کنگرهٔ ملی عراق» که چلبی در بریتانیا تأسیس کرده بود، حمایت کرد؛ نهادی که نمایندگانی از جوامع سنی، شیعه و کرد عراق را دربر می‌گرفت.

چلبی بعدها حتی توانست از طریق قانونی که در سال ۱۹۹۸ به امضای رئیس‌جمهور بیل کلینتون رسید — موسوم به «قانون آزادی عراق» — بودجه‌ای معادل ۹۷ میلیون دلار برای خود بگیرد.

چلبی که شاید بیشترین تأثیر را بر تصمیم جورج بوش برای حمله به عراق داشت، در نهایت یک فریبکار از آب درآمد. گزارشی که در سال ۲۰۰۶ از سوی کمیتهٔ اطلاعاتی سنای آمریکا منتشر شد، اعلام کرد اطلاعاتی که او دربارهٔ سلاح‌های کشتار جمعی به سیا داده بود، از منابعی وابسته به کنگرهٔ ملی عراق می‌آمد؛ منابعی که به گفتهٔ گزارش، «کوشیده بودند با ارائهٔ اطلاعات نادرست از طریق افرادی که از حکومت عراق جدا شده بودند، سیاست آمریکا دربارهٔ عراق را تحت تأثیر قرار دهند و واشنگتن را قانع کنند که عراق دارای سلاح‌های کشتار جمعی است و با تروریست‌ها ارتباط دارد.»

ادعای چلبی دربارهٔ برخورداری از حمایت گستردهٔ مردمی نیز بی‌اعتبار شد. او پس از سقوط صدام، عضو شورای حکومتی موقتِ تشکیل‌شده از سوی آمریکا شد، اما در نخستین انتخابات آزاد عراق در سال ۲۰۰۵، تنها ۳۰ هزار رأی از حدود ۱۲ میلیون رأی به دست آورد؛ یعنی حتی موفق نشد یک کرسی در پارلمان کسب کند.

رضا پهلوی مانند چلبی به تقلب و کلاهبرداری آلوده نیست؛ چلبی غیاباً به جرم کلاهبرداری از بانک پترا در اردن — جایی که پیش‌تر در آن کار می‌کرد — محکوم شده و بعدها به ۲۲ سال زندان محکوم شد. اما وعده‌های پهلوی و نحوه‌ای که توانایی‌ها و شانس موفقیت خود را به تصویر می‌کشد، یادآور سبک چلبی است؛ همان‌طور که تردیدهایی که ایرانیان دربارهٔ او مطرح می‌کنند نیز چنین است.

در واقع، دانستن میزان واقعی حمایت عمومی از پهلوی ناممکن است. نظرسنجی‌ها در این باره نتایج متناقضی دارند. اما حتی خوش‌بینانه‌ترین برآوردها نیز میزان حمایت از او را حدود ۳۰ درصد نشان می‌دهند؛ رقمی که برای ادعای نمایندگی اکثریت مردم ایران کافی نیست.

مسئله اینجاست که وقتی ترامپ معترضان ایرانی را به تصرف نهادهای حکومتی فرا می‌خواند، و وقتی حملهٔ نظامی به ایران از یک تهدید صرف به مسئلهٔ «چه زمانی» و نه «آیا» تبدیل می‌شود، دولت آمریکا و همچنین معترضان ایرانی وارد همان دوراهی آشنای «روز بعد» می‌شوند.

نام پهلوی هرچه بیشتر در شعارهای معترضان شنیده می‌شود و در غیاب یک چهره یا سازمان اپوزیسیونِ رهبری‌کنندهٔ دیگر، این تصور شکل گرفته که رضا پهلوی — کسی که نرگس محمدی، برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح، از او به‌عنوان «اپوزیسیونِ اپوزیسیون» یاد کرده — فردی است که دولت آمریکا ممکن است روی او سرمایه‌گذاری کند و به «رهبر آمریکاییِ ایران» تبدیلش نماید.

اما مشکل اپوزیسیون ایران فراتر از شخص پهلوی است. در جریان اعتراضات گسترده پس از کشته شدن مهسا امینی به دست گشت ارشاد در سپتامبر ۲۰۲۲، روشن شد که اپوزیسیونِ تبعیدی ایران قادر نیست صفوف خود را متحد کند یا نهادی نماینده بسازد که هم بتواند اعتراضات داخل کشور را بسیج کند و هم فعالیت دیپلماتیک مؤثری در خارج انجام دهد.

در فوریهٔ ۲۰۲۳، فعالان و گروه‌های مخالف موفق شدند کنفرانسی در واشنگتن برگزار کنند و با کنار گذاشتن اختلافات، ائتلافی تشکیل دهند که طیف گسترده‌ای از دیدگاه‌های متفاوت را نمایندگی می‌کرد اما این ائتلاف عمر کوتاهی داشت.

علاوه بر رضا پهلوی، افرادی چون مسیح علی‌نژاد، فعال حقوق بشر؛ حامد اسماعیلیون، نمایندهٔ خانواده‌های قربانیان هواپیمای اوکراینی سرنگون‌شده در سال ۲۰۲۰ توسط سپاه پاسداران؛ عبدالله مهتدی، رهبر حزب کوملهٔ کردستان ایران؛ شیرین عبادی، برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح؛ و گلشیفته فراهانی، بازیگر، در این کنفرانس حضور داشتند.

این کنفرانس زمینه‌های اولیهٔ شکل‌گیری یک اپوزیسیون متحد با برنامه‌ای راهبردی را فراهم کرد، اما دو ماه بعد، رضا پهلوی از آن کناره‌گیری کرد و ائتلاف و طرح‌هایش فروپاشید.

به گفتهٔ علیرضا نادر، از همکاران سابق پهلوی که تصمیم گرفت از ائتلاف خارج شود، دستیاران پهلوی تأثیر منفی بر شرکای ائتلاف می‌گذاشتند و از آن‌ها می‌خواستند بپذیرند که بازگشت سلطنت تنها گزینهٔ عملی جایگزین نظام اسلامی است.

رقابت‌های شخصی و تبادل سخنان تند میان گروه‌های مخالف تنها بخشی از مشکل است. در مقاله‌ای از مؤسسهٔ واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک، عطا هودشتیان، استاد دانشگاه و عضو هیئت‌مدیرهٔ سازمان «کانادایی‌ها برای دموکراسی در ایران»، اپوزیسیون ایران را به شش دستهٔ اصلی تقسیم کرده است: گروه‌های قومی مانند کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و آذری‌ها؛ سازمان‌های ملی‌گرا؛ حامیان سلطنت؛ گروه‌های چپ‌گرا؛ مسلمانان مترقی؛ و سازمان مجاهدین خلق ایران، که یک گروه چپ‌گرای مسلح در تبعید است. با این حال، هودشتیان تأکید می‌کند که این تقسیم‌بندی همهٔ طیف اپوزیسیون را پوشش نمی‌دهد.

در درون هر یک از این دسته‌ها نیز سازمان‌های رقیبی وجود دارند که تاکنون نتوانسته‌اند حتی به حداقل اشتراک نظر برسند، چه رسد به اتحاد و شکل‌دهی به یک اجماع ملی.

برای مثال، در طیف چپ، با سازمان‌هایی چون فداییان خلق ایران، حزب تودهٔ ایران و جمهوری‌خواهان متحد ایران روبه‌رو هستیم. در میان کردها و بلوچ‌ها نیز شکاف‌های عمیق وجود دارد؛ همان‌طور که در میان ملی‌گرایان و سلطنت‌طلبان، که بسیاری از آن‌ها جنایات دوران شاه را به یاد دارند. از سوی دیگر، سازمان مجاهدین خلق نیز به‌خاطر حمایت از عراق در جریان جنگ ایران و عراق، هرگز بخشوده نشده است.

خواستِ سرنگونی نظام اسلامی تنها نقطهٔ مشترک میان این گروه‌هاست؛ گروه‌هایی که در سایر زمینه‌ها، هم از نظر ایدئولوژیک و هم از نظر توانایی تدوین یک راهبرد مشترک — چه برای براندازی نظام و چه برای تشکیل دولت جایگزین — به‌شدت دچار تفرقه‌اند.

این پراکندگی نشان می‌دهد که تمایز ساده‌انگارانهٔ غرب میان «اصلاح‌طلبان» و «محافظه‌کاران» تا چه اندازه از واقعیتِ نقشهٔ سیاسی ایران فاصله دارد؛ نقشه‌ای که بدون آن نمی‌توان چارچوبی سیاسی و واقع‌بینانه ساخت؛ چارچوبی که تضمین کند ایران پس از یک کارزار خونین علیه نظام کنونی، به سرنوشت عراقِ پس از سقوط صدام و جنگ داخلی دچار نشود.

پرسش مهمِ دیگری نیز وجود دارد: آیا جنبش اعتراضیِ بدون رهبری، که شرکت‌کنندگانش اکنون بهای سنگینی را با خون خود در خیابان‌های ایران می‌پردازند، اساساً حاضر خواهد بود رهبری گروه‌های اپوزیسیونِ تبعیدی را بپذیرد؟ گروه‌هایی که دهه‌هاست پایگاه‌شان در لندن، نیویورک و لس‌آنجلس بوده است.

منبع: هاآرتص

 

ممکن است آنچه بعد از این در ایران رخ می‌دهد خوشایند نباشد

در چند روز گذشته با افرادی صحبت کرده‌ام که ایران را به‌خوبی می‌شناسند. همهٔ آن‌ها از معترضان حمایت می‌کنند و با حکومت فعلی مخالف‌اند. اما هشدار می‌دهند کسانی که انتظار دارند رژیم بعدی ایران دموکراتیک یا مسالمت‌آمیز باشد، ممکن است به‌شدت ناامید شوند.

چند سناریوی اصلی برای از دست رفتن قدرت حکومت وجود دارد. نخست، کودتایی از درون ساختار قدرت؛ توسط مقام‌های فعلی که می‌خواهند به بحران سیاسی و اقتصادی کشور پایان دهند. هر نظامی که در پی چنین کودتایی شکل بگیرد، بعید است آزاد و دموکراتیک باشد؛ کودتاها به‌ندرت به گذار دموکراتیک منتهی می‌شوند.

راه دیگر این است که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و اطرافیانش توسط ایالات متحده سرنگون شوند. اما ایران یک اپوزیسیون واحد و منسجم ندارد که اگر رهبران نظام ناگهان ترور شوند یا کنار بروند، بتواند بلافاصله قدرت را در دست بگیرد. اپوزیسیون ایران پراکنده است و بخش بزرگی از رهبرانش در زندان‌اند. افزون بر این، اگر کل نظام صرفاً بر اثر فشار داخلی ناگهان فروبپاشد، ایران حتی یک رئیس دولت مشخص هم نخواهد داشت.

ولی نصر، استاد مطالعات خاورمیانه و روابط بین‌الملل در دانشگاه جانز هاپکینز و مشاور پیشین نمایندهٔ ویژهٔ آمریکا در امور افغانستان و پاکستان، به من گفت: «جمهوری اسلامی هیچ جایگزین آماده‌ای ندارد. هیچ نیرویی وجود ندارد که بتواند در سناریوی “روز بعد” فوراً قدرت را به دست بگیرد.»

این به آن معنا نیست که ایران قادر به خلق چنین جایگزینی نیست. نصر می‌گوید مردم ایران حتی در شرایط سرکوب، در تشکیل نهادهای جامعهٔ مدنی مهارت دارند. دولت ایران سابقهٔ طولانی قانون اساسی و تاریخ انتخابات رقابتی دارد. به بیان دیگر، دست‌کم از نظر تئوریک، مواد اولیهٔ لازم برای ساخت نهادهای دموکراتیک وجود دارد.

اما نظام، رقبای خود را از میان برده و جایگزینی تمیز و کم‌هزینه را ناممکن کرده است. بنابراین آنچه پس از آن می‌آید، لزوماً بهتر نخواهد بود؛ حتی ممکن است بدتر باشد.

انقلاب‌ها — یعنی سرنگونی قهری و اغلب خشونت‌بار یک نظام سیاسی — کارنامه‌ای بسیار دوگانه دارند. انقلاب آمریکا به دموکراسی انجامید، اما تا حدی یک استثنا بود. انقلاب فرانسه به دوره‌ای از آشوب خشونت‌بار و اعدام‌های گسترده منجر شد که به «دوران وحشت» معروف است. انقلاب روسیه نیز مسیر مشابهی داشت: بلشویک‌ها سلسلهٔ رومانوف را سرنگون کردند، اما آن را با اتحاد جماهیر شوروی، که حتی سرکوبگرتر بود، جایگزین نمودند. هیچ‌یک از انقلاب‌های بهار عربی به دموکراسی پایدار نرسیده‌اند (هرچند سرنوشت سوریه هنوز نامشخص است). انقلاب ۱۳۵۷ ایران شاه را سرنگون کرد، اما جمهوری اسلامی را به‌وجود آورد.

انقلاب ایران به‌طور خاص داستانی هشداردهنده در دوران معاصر است. در آغاز، مسیرهای ممکن زیادی وجود داشت که به «دیکتاتوری دینی» ختم نمی‌شد. ایران آن زمان دارای جنبش‌های اجتماعی قدرتمند با سابقهٔ سازماندهی طولانی بود که هرکدام نمایندهٔ بخش‌هایی از جامعه بودند. این نیروها در جریان انقلاب عمدتاً برای سرنگونی حکومت سلطنتی با هم همکاری کردند. اما پس از پیروزی، این همکاری از هم پاشید. آقای خمینی، برجسته‌ترین چهرهٔ مذهبی کشور، قدرت را قبضه نمود و او و پیروانش رقبای خود را پاکسازی کردند.

نتیجه، ایرانِ امروز است. البته این نظام اقتدارگرا پیچیده است. برخلاف چین یا کرهٔ شمالی، جمهوری اسلامی عناصر واقعی جمهوری‌خواهانه دارد؛ از جمله انتخابات برای ریاست‌جمهوری و مجلس. این انتخابات کاملاً نمایشی نیستند؛ نامزدهایی با دیدگاه‌های سیاسی متفاوت رقابت می‌کنند و گاهی پیروز می‌شوند. اما در نهایت، این رقابت‌ها تحت کنترل رهبر جمهوری اسلامی است. رهبر عملاً تعیین می‌کند چه کسانی اجازهٔ نامزدی در انتخابات را دارند و چارچوب رقابت را مشخص می‌کند. او همچنین کنترل مستقیم نهادهای کلیدی‌ای را در دست دارد که مسیر داخلی و خارجی ایران را شکل می‌دهند؛ از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مهم‌ترین نیروی نظامی کشور.

ایرانیانی که با رهبر مخالف‌اند — که امروز اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند — همچنان صدای خود را بلند می‌کنند. اما نظام وقتی اعتراضات به نقطهٔ بحرانی می‌رسد، آن‌ها را به‌شدت سرکوب می‌کند و مخالفانی را که بیش از حد دیده می‌شوند، زندانی می‌سازد. به این ترتیب، ساختن یک اپوزیسیون سازمان‌یافته، پایدار و رو به رشد را بسیار دشوار کرده است.

البته اعتراضات گسترده، حتی بدون سازماندهی رسمی هم می‌توانند فشار ایجاد کنند؛ به‌ویژه اگر با فاصله‌های زمانی کوتاه‌تر تکرار شوند. جمهوری اسلامی در واکنش به این اعتراضات انسجام قابل‌توجهی نشان داده و همین یکی از دلایل بقای آن در برابر پیش‌بینی‌های مکرر سقوط بوده است. اما وقتی تورم سالانه از ۵۰ درصد فراتر می‌رود، منطقی است که بپرسیم حکومت چند بار دیگر می‌تواند از نیروهای امنیتی بخواهد به روی جمعیت آتش بگشایند؛ به‌ویژه آن‌که کسانی که ماشه را می‌کشند، اغلب شهروندان عادی‌اند.

محتمل‌ترین گزینه‌های کودتا، فرماندهان میانی نظامی و امنیتی هستند؛ کسانی که هنوز به‌طور کامل از عضویت در نظام منتفع نشده‌اند. افشون استوار، استاد دانشگاه مدرسهٔ تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی آمریکا، می‌گوید: «آن‌ها جوان‌ترند و هنوز پولی به جیب نزده‌اند. آن‌ها جزو فاسدانِ درون سیستم نیستند که ثروت کلانی اندوخته و انگیزهٔ حفظ وضع موجود را داشته باشند.» بنابراین تصور این‌که این افراد علیه فرماندهان مسن‌تر خود بشورند — یا با برخی از آن‌ها همراه شوند — و خامنه‌ای و وفادارانش را کنار بزنند، چندان دشوار نیست.

اما تصور این‌که پس از آن قدرت را به یک دولت دموکراتیک واگذار کنند، بسیار سخت‌تر است. رهبران کودتا تقریباً همیشه دیکتاتوری برقرار می‌کنند. در مورد ایران، این دیکتاتوری شاید از وضع موجود بهتر باشد. اگر فرماندهان نظامی عمل‌گرا باشند، ممکن است مسیر مشابهی با عربستان سعودیِ محمد بن سلمان را دنبال کنند: ادغام اقتصادی با جهان و نوعی آزادسازی اجتماعی. چنین مسیری برای ایران حتی می‌تواند نسبتاً ساده باشد؛ کشور از نقطهٔ پایینی شروع می‌کند و می‌تواند با کنار گذاشتن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی، بخش زیادی از انزوای خود را کاهش دهد. اما محمد بن سلمان، نسبت به خامنه‌ای تحمل کمتری نسبت به مخالفت سیاسی دارد و یک دیکتاتوری نظامی در ایران نیز ممکن است چنین باشد. این نظام می‌تواند نهادهای انتخابی را منحل کند، یا آن‌ها را حفظ نماید اما دائماً در کارشان دخالت کند، مشابه کاری که آقای خامنه‌ای اکنون انجام می‌دهد. در هر دو حالت، نتیجه شاید چندان تفاوتی نکند.

استوار و نصر هشدار می‌دهند که یک کودتا ممکن است حتی به ظهور یک رهبر دینی جدید شبیه آقای خامنه‌ای بینجامد یا حتی بدتر از او. (نخبگان امنیتی و مذهبی ایران به‌شدت در هم تنیده‌اند.) آقای خامنه‌ای به‌درستی فردی سرسخت و ایدئولوژیک تلقی می‌شود، اما افراطی‌ترین چهرهٔ نظام نیست. نصر می‌گوید: «خامنه‌ای مانع اصلاح‌طلبان است، اما به شکلی عجیب، مانع تندروترین صداها هم هست.» به گفتهٔ او، در نهادهای امنیتی و داخلی ایران افرادی هستند که می‌خواهند حجاب اجباری را شدیدتر اجرا کنند یا سیاستی تهاجمی‌تر در برابر آمریکا و اسرائیل در پیش بگیرند.

انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ ایران شاهدی بر این مدعاست. در دور دوم، سعید جلیلی، سیاستمدار فوق‌محافظه‌کار، در برابر مسعود پزشکیانِ میانه‌رو قرار گرفت. بسیاری از تحلیلگران تصور نمی‌کردند پزشکیان پیروز شود. اما جلیلی در جریان رقابت‌ها چنان مواضع تندی گرفت — از جمله این‌که حجاب اجباری را مسئله‌ای امنیتی دانست — که به نظر می‌رسد حتی رهبر جمهوری اسلامی را هم نگران کرد. در نهایت، بسیاری از نزدیکان خامنه‌ای از پزشکیان حمایت کردند و او پیروز شد.

بدون آقای خامنه‌ای، جلیلی می‌توانست رئیس‌جمهور باشد. و اگر کودتایی رخ دهد، او یا فردی شبیه به او ممکن است رهبری آن را بر عهده بگیرد. کارشناسان می‌گویند بسیاری از تندروها از واکنش نسبتاً ملایم خامنه‌ای به حملات اسرائیل ناراضی بودند. اگر چرخهٔ اعتراضات ادامه یابد، ممکن است به دنبال چهره‌ای «قوی‌تر» بروند.

کودتا تنها راه سقوط نظام نیست. دونالد ترامپ بارها تهدید کرده اگر جمهوری اسلامی به معترضان آسیب بزند، به آن حمله خواهد کرد و در پیامی در شبکه‌های اجتماعی به ایرانیان گفت «کمک در راه است» و آن‌ها را به ادامهٔ اعتراض تشویق کرد. او از سوی مشاورانش دربارهٔ اهداف احتمالی نظامی توجیه شده است. گزینه‌هایش گسترده‌اند و حذف خامنه‌ای لزوماً انتخاب پیش‌فرض نیست. اما ترامپ امسال یک دولت را «سر بریده» و واشنگتن و تهران دهه‌هاست یکدیگر را تهدید می‌کنند. کاملاً محتمل است که ترامپ یا یکی از جانشینانش دستور حملات گسترده‌ای علیه جمهوری اسلامی صادر کند.

در واقع، چیزی شبیه به «گزینهٔ ونزوئلا» روی میز است. اگر ترامپ تصمیم بگیرد به سراغ رهبران ایران برود، ممکن است در کشتن یا ربودن خامنه‌ای و برخی چهره‌های ارشد موفق شود و سپس فردی سازگارتر با آمریکا را بالا بکشد. اما این هم تضمین نمی‌کند که حاکم جدید برای مردم ایران بهتر باشد. در ونزوئلا، آمریکا رئیس‌جمهور را کنار زد اما معاون سرکوبگر او را حفظ کرد، به شرط آن‌که دسترسی شرکت‌های آمریکایی به نفت فراهم شود. کاخ سفید می‌تواند در ایران نیز اقدامی مشابه انجام دهد: جایگزینی خامنه‌ای با یک فرمانده ارشد سپاه، یک فرمانده ارتش یا حتی یک روحانی بلندپایه که ساختار اقتدارگرا را حفظ کند اما بخشی از برنامهٔ هسته‌ای را کنار بگذارد.

گزینهٔ دیگر، تحمیل رهبری از خارج از نظام است. بسیاری از ایرانیان خارج از کشور دقیقاً چنین فردی را در ذهن دارند: رضا پهلوی. پسر آخرین شاه ایران چهره‌ای شناخته‌شده در میان ایرانیان مهاجر است. او طی بیش از ۴۷ سال تبعید، شبکه‌ای گسترده از سلطنت‌طلبان در آمریکای شمالی و اروپا ساخته است. در داخل ایران نیز به‌تدریج برای خود پایگاهی پیدا کرده و در ویدئوهای اعتراضات اخیر، شعارهایی به نام او شنیده می‌شود. پهلوی خود را رهبر آمادهٔ انتقال معرفی کرده است: با روزنامه‌نگاران و مقام‌های غربی دیدار کرده، از جمله فرستادهٔ خاورمیانه‌ای ترامپ، استیو ویتکاف؛ پیام‌های ویدئویی منتشر نموده و از مردم خواسته قیام کنند؛ وعدهٔ بازگشت و هدایت گذار دموکراتیک داده و با متخصصان ایرانی خارج از کشور برای تدوین برنامهٔ انتقال همکاری کرده است.

اما بسیاری از کارشناسان نسبت به او بدبین‌اند. از جمله نسبت به تعهدش به اصول دموکراتیک. پدر و پدربزرگ او حکومت‌های اقتدارگرا بودند و وقتی اخیراً در گفت‌وگویی با وال‌استریت ژورنال دربارهٔ دیکتاتوری پدرش پرسیده شد، گفت «اشتباهاتی صورت گرفت» و سپس عمدتاً از کارنامهٔ او دفاع کرد. پهلوی همچنین از پاسخ روشن به این پرسش طفره رفت که آیا صرفاً یک چهرهٔ موقت خواهد بود یا نه. برخی اطرافیانش نیز به‌شدت تفرقه‌افکن بوده‌اند. در سال ۲۰۲۲، همسر او در اینستاگرام تلویحاً نرگس محمدی — فعال حقوق بشر زندانی و برندهٔ نوبل — را به ارتباط با جمهوری اسلامی متهم کرد. هواداران آنلاین پهلوی نیز به آزار منتقدانش شهرت دارند. به همین دلیل، تنها چند نفر از کسانی که با آن‌ها مصاحبه کردم حاضر بودند علناً از او انتقاد کنند.

برخی دیگر، خود پهلوی را فردی خوش‌نیت می‌دانستند. اما حتی با نیت خوب هم، او ممکن است در مدیریت گذار دموکراتیک با مشکل جدی روبه‌رو شود. پهلوی تجربهٔ حکمرانی چندانی ندارد، جز آنچه از پدرش دیده است. تلاش او برای ایجاد یک ائتلاف اپوزیسیون در تبعید در سال ۲۰۲۳ شکست خورد. همچنین روشن نیست شعارهای خیابانی تا چه اندازه نشان‌دهندهٔ حمایت واقعی از اوست و چه مقدار از آن صرفاً نوستالژی برای پدر غیرروحانی‌اش. پهلوی شاید بتواند نقشی مثبت در گذار ایفا کند، به‌ویژه به‌دلیل شناخته‌شده بودن نامش. اما ادارهٔ گذار ایران از حکومت اسلامی کاری عظیم است: کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر، تنوع قومی و اعتقادی گسترده، و وسعتی هم‌اندازهٔ آلاسکا. هدایت چنین فرآیند شکننده‌ای برای هر کسی، با هر میزان تجربه، بسیار دشوار خواهد بود.

نصر می‌گوید: «ممکن است با وضعیتی از هرج‌ومرج گسترده روبه‌رو شویم»، و به خشونت‌هایی اشاره می‌کند که پس از سرنگونی صدام در عراق رخ داد. در بدترین سناریو، ایران ممکن است به جنگ داخلی یا خارجی کشیده شود. ایران پیش‌تر بارها مورد تهاجم قرار گرفته است، از جمله توسط صدام، که اندکی پس از سقوط شاه به کشور حمله کرد.

هیچ‌یک از این‌ها به این معنا نیست که جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند جای خود را به یک نظام باثبات و دموکراتیک بدهد. ایران کشوری با تاریخ مشترک طولانی است و مردمش می‌توانند حتی زیر سرکوب، یک ائتلاف گستردهٔ مخالفان بسازند. تاریخ پر است از نمونه‌هایی که ائتلاف‌های بزرگ زیر حکومت‌های استبدادی شکل گرفتند و در نهایت آن‌ها را سرنگون کردند. برای مثال، در دههٔ ۱۹۸۰، مردم لهستان با دیدگاه‌های گوناگون به جنبش «همبستگی» پیوستند — اتحادیه‌ای کارگری و جنبشی ضداقتدارگرا — و حکومت کمونیستی را به زانو درآوردند. دولت نتوانست این جنبش را نابود کند و سرانجام مجبور شد مذاکره کند، قدرت را تقسیم نماید و انتخاباتی برگزار کند که کمونیست‌ها در آن شکست خوردند. بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز به شکلی مشابه از دیکتاتوری عبور کرده‌اند. چنین «گذار توافقی‌ای» — که در آن حاکمان درمانده با اپوزیسیون مذاکره کرده و قدرت را منتقل می‌کنند — می‌تواند در ایران هم کارساز باشد. ایران اتحادیه‌های کارگری قدرتمندی دارد و تداوم اعتراضات می‌تواند به نهادمند شدن و اتحاد اپوزیسیون کمک کند.

ایران مسیرهای بالقوهٔ دیگری هم برای رسیدن به پایانی خوش دارد. پهلوی مدعی است با بسیاری از جداشدگان درون نظام در ارتباط است. اگر حکومت فروبپاشد، تیم او می‌تواند از این ارتباطات برای ساختن یک رهبری کارآمد استفاده کند که در نهایت قدرت را واگذار نماید. نهادهای انتخابی موجود ایران نیز می‌توانند گذار دموکراتیک را تسهیل کنند. اگر کودتایی رخ دهد و رهبران جدید با اعتراضات ادامه‌دار روبه‌رو شوند، ممکن است به این نتیجه برسند که توان ادارهٔ کشور را ندارند و اختیارات بیشتری به رئیس‌جمهور و مجلس بدهند. حتی رهبر بعدی — اگر ایران همچنان رهبر داشته باشد — ممکن است تصمیم بگیرد قدرت را واگذار کند. ایران ممکن است بدون کودتا یا انقلاب هم به‌زودی چنین رهبری داشته باشد؛ خامنه‌ای ۸۶ ساله و بازماندهٔ سرطان است.

اما در حال حاضر، این‌ها بیشتر شبیه سناریوهای بعیدند. نشانهٔ چندانی از همگرایی اپوزیسیونِ پراکنده دیده نمی‌شود و معلوم نیست پهلوی درون نظام نفوذی یافته باشد. بنابراین اشتباه است اگر تصور کنیم سقوط این رژیم به‌طور خودکار به چیزی بهتر منجر می‌شود. در سیاست، مانند بسیاری از جنبه‌های زندگی، تقریباً هر چیزی می‌تواند بدتر شود. این حقیقتی است که ایرانیان، پس از سال‌ها جنگ، آشوب و فروپاشی اقتصادی، به‌خوبی آن را می‌شناسند.

صنم وکیل، مدیر برنامهٔ خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکدهٔ چتم هاوس، می‌گوید: «کسانی که در خیابان‌ها هستند، احتیاط را کنار گذاشته‌اند و این لحظه را “یا حالا یا هرگز” می‌بینند.» اما به گفتهٔ او، بسیاری از ایرانیان دیگر نگران‌ترند: «اکثریت خاموش شاید نگران باشند که اوضاع به کجا می‌رود، نگران از آشوب و عدم قطعیتِ لحظهٔ کنونی، و از آنچه آینده در خود دارد.»

منبع: پولیتیکو

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: پاییز آیت الله ها


چین رژیم ایران را نجات نخواهد داد اما فناوری‌های نظارتیِ چینی شاید چنین کند

شعله‌ورشدن اعتراض‌های گسترده در ایران، در میانهٔ فاجعهٔ اقتصادی و تداوم فشار و تهدید خارجی، چالشی جدی برای رهبری جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. هرچند این ناآرامی‌ها حتی در میان کسانی که معمولاً نسبت به چنین ادعاهایی بدبین‌اند، پرسش‌های مهمی دربارهٔ بقای نظام برانگیخت، اما سرکوبی که در پی آن آمد ـ سرکوبی خشن و در عین حال فناورانه و پیچیده ـ به همان اندازه که بی‌رحمانه بود، مؤثر نیز عمل کرد. اعتراض‌ها زیر فشار خشونت کند شده‌اند و با وجود ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است»، ایالات متحده نشانه‌ای از آمادگی برای آغاز یک کارزار نظامی دیگر نشان نمی‌دهد.

در میانهٔ بمب‌های آمریکا و گلوله‌های حکومت ایران، این مردم عادی ایران‌اند که بیشترین رنج را می‌کشند.

با توجه به تحولات چشمگیر اخیر، واکنش محتاطانه و نسبتاً کم‌رنگ چین ـ که مهم‌ترین شریک اقتصادی و سیاسی ایران به شمار می‌آید ـ بسیاری از ناظران را غافلگیر کرد. مائو نینگ، سخنگوی وزارت خارجهٔ چین، در اظهارات اولیه با لحنی محتاط از دولت و مردم ایران خواست «بر مشکلات کنونی غلبه کنند و ثبات را حفظ نمایند». وانگ یی، وزیر خارجهٔ چین، تهدیدهای آمریکا برای مداخله را بازگشت به «قانون جنگل» توصیف کرد و در مقابل، از آمادگی چین برای ایفای «نقشی سازنده» جهت کمک به «ایستادگی متحدانه» مردم و دولت ایران سخن گفت. جز این اظهارات، اقدام ملموس دیگری صورت نگرفته است.

با این حال، همان‌طور که دیگران نیز اشاره کرده‌اند، با توجه به نقاط قوت و ضعف نسبی چین، منافع منطقه‌ای آن و میزان سرمایه‌گذاری نسبتاً محدودش در ایران، این واکنش چندان هم غافلگیرکننده نیست. توان اصلی چین در منطقه در ارائهٔ فرصت‌های سرمایه‌گذاری اقتصادی و میانجی‌گری دیپلماتیک میان شرکای متعددش نهفته است. اما دیپلماسی در برابر ناآرامی‌های داخلی کارایی محدودی دارد و بعید است بتواند با توجه به گرایش دولت کنونی آمریکا به اقدام یک‌جانبه، ایالات متحده را مهار کند.

علاوه بر این، چین بسیار بیش از ایران در کشورهای همسایهٔ حوزهٔ خلیج فارس سرمایه‌گذاری کرده است. وقتی چیز زیادی برای عرضه وجود ندارد و سرمایه‌گذاری‌های در معرض خطر نیز محدودند، اتخاذ رویکرد «صبر و نظاره» منطقی به نظر می‌رسد.

پیامدها برای دیپلماسی چین

بسیاری این وضعیت را تضعیف‌کنندهٔ تصویر چین به‌عنوان یک بازیگر دیپلماتیک یا نشانهٔ «محدودیت‌های» دوستی چین و ایران خواهند دانست. این برداشت تا حدی حقیقت هست، اما واقعیت این است که شرایط کنونی تقریباً به‌طور کامل خارج از کنترل پکن است و به نظر می‌رسد شرکای جهانی چین نیز این موضوع را درک می‌کنند.

توان دیپلماتیک و اقتصادی کلی چین تغییری نکرده و اساساً هیچ انتظار جدی‌ای ـ نه در ایران و نه در جای دیگر ـ وجود نداشت که چین بتواند ایران را از دست آمریکا یا از تناقض‌های درونی خودش نجات دهد. در همین راستا، تئو نِنچینی، پژوهشگر و مدرس علوم سیاسی در دانشگاه «سیانس پو گرنوبل»، به واشنگتن‌پست گفت بعید است موضع چین «اعتبار سیاسی آن را نزد شرکای دیپلماتیک سنتی‌اش تضعیف کند یا به‌طور جدی به وجهه‌اش به‌عنوان یک شریک مسئول آسیب بزند».

برخی کشورها هرچه بیشتر نسبت به همکاری با چین محتاط می‌شوند، اما این بیشتر نتیجهٔ فشار فزایندهٔ ایالات متحده است. فشار بر مقام‌های ونزوئلا برای قطع روابط با چین، روسیه و کوبا نمونهٔ روشنی از این پویایی است. هرچند دولت ترامپ متحدانش را تحت فشار می‌گذارد تا میان آمریکا و چین یکی را انتخاب کنند، اما در عمل، بیشتر کشورها می‌کوشند میان این دو موازنه برقرار کنند: حفظ روابط قوی با واشنگتن، در کنار رجوع به چین برای پیشبرد اهداف یا تأمین مالی پروژه‌هایی که غرب تمایل یا توان انجامشان را ندارد. بعید است وضعیت کنونی این الگو را تغییر دهد.

همچنین این تحولات به اعتبار چین به‌عنوان یک «پرچمدار ضدغربی» لطمه نمی‌زند، زیرا چین اساساً هرگز چنین نقشی را برای خود تعریف نکرده است. پکن خود را بدیلی برای نظمی می‌داند که آن را علیه خود جانبدارانه می‌بیند، اما در عین حال، از نظام اقتصادی جهانی ـ که بخش جدایی‌ناپذیر آن است ـ سود فراوان می‌برد. دیپلماسی چین برای گسترش جایگاهش در همین نظام طراحی شده و هم‌زمان می‌کوشد تنش‌ها و رقابت‌های ناشی از این گسترش را مدیریت کند. از دید چین، هیچ تناقضی میان معرفی خود به‌عنوان بدیلی برای نظمِ تحت سلطهٔ غرب و حفظ روابط اقتصادی قدرتمند با غرب وجود ندارد.

با این همه، واکنش چین به خشونت‌ها در ایران یک حقیقت بنیادین دربارهٔ قدرت جهانی چین را برجسته می‌کند: اینکه روابط چین با دیگر کشورها همواره باید در چارچوب رابطهٔ آن با ایالات متحده فهمیده شود. در مورد ایران، کل این رابطه بر خصومت میان ایران و آمریکا بنا شده است: تحریم‌های آمریکا شرایطی را ایجاد کرده که هم ایران را به تجارت با چین گشوده و هم سرمایه‌گذاری بیشتر را دشوار کرده است؛ و تبلیغ پرصدای روابط چین و ایران و ادامهٔ خرید نفت، پیامی است مبنی بر اینکه چین حاضر و قادر است سیاست‌های آمریکا را به چالش بکشد. در حال حاضر، پکن بیش از آنکه نگران بقای نظام ایران باشد، نگران استفادهٔ یک‌جانبهٔ آمریکا از زور است.

دوره‌های تکرارشوندهٔ خشونت و بی‌ثباتی در ایران طی سال‌های اخیر، تنها می‌تواند این برداشت را در میان بسیاری از مقام‌ها و دانشگاهیان چینی تقویت کند که ایران منطقه‌ای پرخطر برای سرمایه‌گذاری است. به احتمال زیاد، نقش ایران در راهبرد منطقه‌ای چین دست‌کم در آیندهٔ قابل پیش‌بینی کاهش خواهد یافت؛ مگر آنکه ثبات بازگردد. با این حال، جاه‌طلبی‌ها، اهداف و راهبردهای کلان چین برای ساخت شبکه‌های جایگزین و پروژه‌های توسعهٔ اقتصادی احتمالاً بدون تغییر باقی خواهد ماند.

ابزارهای سرکوب

یک عامل مهم که کمتر به آن توجه شده، حمایتی است که چین تاکنون در قالب فناوری‌های نظارتی و پهپادی در اختیار ایران گذاشته است. شرکت‌های چینی نقش مهمی در گسترش زیرساخت نظارتی ایران داشته‌اند؛ از جمله شرکت‌هایی مانند «تیاندی» که تجهیزات فروخته و دوره‌های آموزشی برگزار کرده‌اند. شرکت‌های چینی همچنین در تقویت اینترانت ایران نقش داشته‌اند؛ امری که قطع ارتباط با جهان خارج را آسان‌تر می‌کند، و در تأمین فناوری و تجهیزات برای تولیدکنندگان پهپاد ایرانی نیز فعال بوده‌اند.

این فناوری‌ها در سرکوب اعتراض‌های اخیر و اعتراض‌های پیشین نقش مهمی ایفا کرده‌اند. پس از اعتراض‌های «زن، زندگی، آزادی» در پی قتل ژینا (مهسا) امینی در سال ۲۰۲۲، از فناوری تشخیص چهرهٔ دوربین‌های نظارتی استفاده شد تا معترضان پس از پایان اعتراض‌ها شناسایی و بازداشت شوند؛ و گزارش‌ها حاکی است که اکنون نیز به شکل مشابهی به کار می‌رود.

با گسترش اعتراض‌ها، دسترسی به اینترنت با سرعت و گستره‌ای بی‌سابقه قطع شد و ایرانیان از جهان خارج و حتی از دوستان و خانواده‌هایشان در خارج از کشور جدا شدند. روایت‌های شاهدان عینی می‌گویند از پهپادها برای محاصره و هدایت جمعیت معترضان استفاده شد، از جمله با شلیک به سوی تجمع‌ها. در موارد دیگر، پهپادها برای شناسایی افراد در خیابان یا حتی در خانه‌هایشان به کار رفتند؛ آن هم زمانی که شعار دادن از داخل خانه، برای پرهیز از حضور در خیابان، به یک تاکتیک رایج اعتراضی تبدیل شده بود.

البته چین تنها کشوری نیست که چنین فناوری‌هایی را فراهم می‌کند. شرکت‌های اروپایی و آمریکایی نیز فناوری‌های نظارتی را ـ از جمله برای خود چین ـ تولید و عرضه می‌کنند و به‌طور غیرمستقیم در بخش‌های بالادستی زنجیرهٔ تأمین نقش دارند. این مسئله ماهیتی فراملی دارد. چین در زمینهٔ ایران بازیگری مهم است، اما ریشهٔ مشکل در شبکه‌ای جهانی از تولیدکنندگان فناوری‌های پیشرفتهٔ نظارتی نهفته است. مردم ایران، با وجود تلاش‌های شجاعانه‌شان برای احقاق حقوق خود و پاسخ‌گو کردن حکومت، همچنان میان بازی‌های سیاسی واشنگتن، تهران و پکن گرفتار مانده‌اند.

آینده نامعلوم است، اما با کندشدن اعتراض‌ها زیر فشار سرکوب خشن، بعید به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی در کوتاه‌مدت سقوط کند. اگر نظام دوام بیاورد، این دوام تا حد زیادی مدیون فناوری‌های نظارتی و ابزارهای سرکوبی خواهد بود که میان دولت‌های چین و ایران به اشتراک گذاشته شده است. از این منظر، چین به‌هیچ‌وجه بازیگری حاشیه‌ای در بحران کنونی نیست، بلکه بازیگری است که نفوذش پشت صحنه احساس می‌شود.

منبع: دیپلمات


*درج این مقالات به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی بیشتر با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما