توافقی مبهم در سایه موشکها
در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به آستانه سهماهگی خود نزدیک میشود، خوشبینی محتاطانهای درباره امکان دستیابی به راهحل دیپلماتیک برای این بحران شکل گرفته است؛ هرچند پیامهای متناقض از سوی طرفین و نیز سلسله حملات و ضدحملات در ۲۵ مه نشان میدهد تلاشها برای صلح همچنان تا چه اندازه شکننده است.
در ۱۹ مه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد حملهای را که قرار بود صبح روز بعد علیه ایران انجام شود، بنا به درخواست سه رهبر عرب خلیج فارس متوقف کرده است: محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی؛ محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی؛ و تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر. در همان زمان، ایران از طریق پاکستان نسخه اصلاحشدهای از پیشنهاد خود برای پایان دادن به درگیریها را به واشنگتن ارسال کرده بود. مقامهای پاکستانی و قطری طی سه روز بعد روی تدوین یادداشت تفاهم تازهای کار کردند که هدفش پر کردن شکافهای باقیمانده میان دو طرف بود. وزیر کشور پاکستان برای دومین بار در کمتر از یک هفته به تهران سفر کرد و فرمانده ارتش پاکستان، فیلدمارشال عاصم منیر، نیز در ۲۱ مه برای گفتوگو با مقامهای ارشد ایرانی وارد تهران شد.
در ۲۳ مه، ترامپ در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که توافقی «تا حد زیادی مذاکره شده» و «یادداشت تفاهمی درباره صلح» شکل گرفته و «جزئیات نهایی» آن «بهزودی» منتشر خواهد شد. او گفت با رهبران هشت کشور منطقه و همچنین اسرائیل مشورت کرده است. جزئیات دقیق توافق همچنان نامشخص است و هر ادعایی درباره محتوای آن باید تا زمان انتشار رسمی با احتیاط نگریسته شود. با این حال، گزارشها حاکی است که مفاد احتمالی آن شامل اعلام پایان جنگ، بازگشایی تنگه هرمز ظرف ۳۰ روز همراه با رفع محاصره دریایی آمریکا، و اقداماتی برای آزادسازی بخشی از داراییهای ایران یا اعطای معافیتهای تحریمی جهت فروش نفت ایران است. مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و رفع گستردهتر تحریمها عمدتاً به دورهای ۳۰ تا ۶۰ روزه در آینده موکول خواهد شد.
در ۲۴ مه، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفت ممکن است «طی چند ساعت آینده» اعلامیهای منتشر شود؛ اما ترامپ ــ احتمالاً تحت تأثیر منتقدان تندرو که از مفاد احتمالی این تفاهم نگران شده بودند ــ در شبکههای اجتماعی نوشت که نمیخواهد مذاکرهکنندگانش برای رسیدن به توافق عجله کنند. او افزود هر توافقی که به دست آورد از برجامِ دوران باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ بهتر خواهد بود. سپس در ۲۵ مه، در چرخشی عجیب، ترامپ گفت هر توافقی باید با گسترش «پیمان ابراهیم» همراه شود؛ یعنی روند عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای مسلمان، بهگونهای که کشورهایی چون عربستان و قطر نیز به آن بپیوندند.
همزمان با انتشار تدریجی خبر احتمال توافق، روایتهای اولیه دو طرف درباره سه مسئله اصلی با یکدیگر تفاوت داشت: اینکه آیا ایران نوعی کنترل بر تنگه هرمز حفظ خواهد کرد یا نه؛ اینکه آیا ایران تعهدی درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا داده است یا نه؛ و اینکه آیا آتشبس لبنان نیز بخشی از توافق خواهد بود یا خیر. یک مقام آمریکایی به نیویورکتایمز گفت دو طرف در اصل بر سر «امحا»ی ذخایر اورانیوم با غنای بالا توافق کردهاند؛ واژهای که عمداً مبهم است و روشن نمیکند آیا این ذخایر باید به آمریکا تحویل داده شوند، به کشوری ثالث منتقل شوند یا در داخل ایران رقیقسازی گردند. در مقابل، یک منبع دولتی ایرانی به رویترز گفت «هیچ توافقی درباره ذخایر اورانیوم غنیشده ایران وجود ندارد». خبرگزاری تسنیم نیز اعلام کرد تنگه هرمز طبق هر توافقی «به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت».
در همین حال، اسرائیل بین ۲۲ تا ۲۴ مه حملات خود به جنوب و شرق لبنان را تشدید کرد؛ حملاتی که دستکم یازده کشته بر جای گذاشت، از جمله شش زن و یک کودک در حملهای به شهرک سِرّ الغَربیه در نزدیکی نبطیه. اسرائیل همچنین برای دهها روستا و خود شهر نبطیه ــ با جمعیتی حدود ۱۰۰ هزار نفر ــ دستور تخلیه صادر کرد. حزبالله نیز همچنان با پهپاد به نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان حمله میکند؛ حملاتی که دهها زخمی بر جای گذاشته، از جمله زخمی شدن شدید یک فرمانده تیپ در ۲۰ مه و کشته شدن یک سرباز اسرائیلی در ۲۵ مه. بنیامین نتانیاهو هشدار داد اسرائیل بر شدت حملات خواهد افزود و در همین حال ارتش این کشور دهها تأسیسات مرتبط با حزبالله را هدف قرار داد. از زمان آغاز درگیریها در ماه مارس، ۲۳ سرباز اسرائیلی کشته شدهاند.
نگاه ایران
تهران طی هفته گذشته تلاش کرد تفاهم احتمالی با واشنگتن را نشانهای از تابآوری خود و تأییدی بر درستی راهبرد کلیاش جلوه دهد. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، پیامی برای نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، فرستاد و به او اطمینان داد که تهران متحدانش را رها نخواهد کرد؛ پیامی که نشاندهنده یکی از شروط اصلی ایران برای هر توافقی بود.
در همین راستا، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، در ۲۳ مه صراحتاً اعلام کرد مسائل هستهای «جزئی از مذاکرات فعلی نیست»؛ تمرکز ایران پایان دادن به جنگ «در همه جبههها، از جمله لبنان» است؛ و گشایش اقتصادی نیز «صراحتاً در متن» توافق آمده است. در روایت ایران، دوره ۳۰ روزه بازگشایی تنگه هرمز پس از رفع محاصره آمریکا آغاز میشود، نه پیش از آن. تهران آشکارا قصد دارد اهرم دریایی خود را تا زمانی که امتیازهای ملموس دریافت نکرده، حفظ کند.
ایران همچنین گام مهمی درباره تنگه هرمز برداشته است. «سازمان تنگه خلیج فارس» که در ۱۸ و ۱۹ مه توسط شورای عالی امنیت ملی ایران رسمیت یافت، ظاهراً برای تبدیل توقیفهای موردی سپاه پاسداران به یک سازوکار دائمی نظارتی طراحی شده است. کشتیهایی که قصد عبور دارند باید اطلاعات مالکیت، اسناد بیمه، فهرست خدمه و اظهارنامه محموله خود را به این نهاد ارائه دهند تا مجوز عبور بگیرند. این سازوکار تصویری از نظم دریایی پساجنگ را نشان میدهد که تهران ظاهراً مصمم به تثبیت آن است؛ نظمی که با خواست کشورهای عرب خلیج فارس برای بازگشت به وضعیت پیش از جنگ در تنگه هرمز در تضاد قرار دارد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکننده ارشد ایران، نیز در دیدار با فیلدمارشال منیر مدعی شد ایران توان نظامی خود را بازسازی کرده و حملات تازه آمریکا در ۲۵ مه با پاسخی «کوبندهتر و تلختر» از ابتدای جنگ مواجه خواهد شد. در مجموع، پیام ایران این است که حتی در حال مذاکره نیز آماده است واقعیتهای میدانی را از طریق ابزارهای نظامی شکل دهد.
با این حال، تشدید حملات اسرائیل در لبنان معضل تازهای برای تهران ایجاد کرده است. ایران بر پیوستگی جبهههای منطقهای تأکید دارد و نمیخواهد توافقی شکل بگیرد که دست اسرائیل را برای هدف قرار دادن توان باقیمانده حزبالله باز بگذارد. حملات شدیدتر اسرائیل را میتوان آزمونی برای سنجش آمادگی واشنگتن در حفظ این پیوند مورد نظر تهران دانست؛ یا تلاشی از سوی اسرائیل برای ضربه زدن سنگین به حزبالله پیش از هر توافق احتمالی.
نگاه آمریکا
موضع آمریکا همچنان در ابهام و سردرگمی فرو رفته است؛ نتیجه پیامهای متناقض ترامپ، تفاوت روایتهای واشنگتن و تهران درباره توافق احتمالی، و حملات آمریکا به جنوب ایران که واشنگتن آنها را «دفاعی» توصیف میکند؛ حملاتی که به گفته آمریکا سکوی پرتاب موشک و قایقهای مینگذار را هدف قرار دادهاند.
ترامپ بار دیگر مدعی شد توافق ممکن است نزدیک باشد، اما همزمان گفت مذاکرهکنندگانش برای رسیدن به توافق عجله ندارند. روبیو نیز در ۲۴ مه اذعان کرد که مسائل هستهای را نمیتوان «در ۷۲ ساعت و روی پشت پاکت سیگار» حلوفصل کرد. این سخن را میتوان اعترافی ضمنی دانست به اینکه تفاهم اولیه عمدتاً بر تنگه هرمز متمرکز خواهد بود و جزئیات فنی هستهای به بعد موکول میشود؛ چیزی که با موضع ایران همخوانی دارد، هرچند آمریکا همچنان بهدنبال گنجاندن زبان کلی درباره نحوه مدیریت این مسائل در مذاکرات آینده است.
احتمال چنین توافقی هم در اسرائیل و هم در میان برخی جمهوریخواهان حامی ترامپ با مقاومت روبهرو شده است. رسانهها از تماس تلفنی پرتنش ۲۰ مه میان ترامپ و نتانیاهو خبر دادند؛ تماسی که در آن رئیسجمهور آمریکا ظاهراً از نیت خود برای آغاز مذاکرات هستهای ۳۰ روزه سخن گفته بود. این مسئله نشانه شکافی در ائتلاف جنگی آمریکا و اسرائیل است؛ شکافی که از زمان دیدار ۱۴ و ۱۵ مه ترامپ با شی جینپینگ در پکن رو به گسترش گذاشته است.
این شکاف در داخل حزب جمهوریخواه نیز دیده میشود. برخی جمهوریخواهان شدیداً حامی اسرائیل هشدار دادند که چارچوب در حال شکلگیری، ایران را در موقعیتی قویتر از پیش از جنگ قرار خواهد داد و خواهان ازسرگیری حملات برای تحمیل شروط سختتر شدند. دموکراتها در مقابل، عمدتاً از خبر پیشرفت در مسیر پایان جنگ استقبال کردند، اما یادآور شدند مهمترین دستاورد توافق بازگشایی تنگهای است که پیش از آغاز جنگ اصلاً بسته نشده بود. سناتور کوری بوکر گفت ترامپ دارد «مثل یک احمق بازی داده میشود».
ترکیب انتقاد راستگرایان و تمسخر دموکراتها میتواند بر ترامپِ بیثبات اثر بگذارد؛ سیاستمداری که همواره نگران آن است که ضعیف به نظر برسد یا توافقی امضا کند که از برجامِ دوران اوباما کمفایدهتر جلوه نماید. از این منظر، اظهارات ۲۵ مه ترامپ درباره ضرورت پیوستن عربستان، قطر و دیگر میانجیها به پیمان ابراهیم را میتوان تلاشی دقیقهنودی و خیالپردازانه برای ارتقای توافق دانست.
ترامپ در ظاهر به تیمش اختیار داده تا چارچوبی برای پایان جنگ مذاکره کند که اصول کلی آینده را مشخص مینماید، به مسائل هستهای اشارهای محدود دارد، شرایط کاهش قیمت سوخت را فراهم میسازد، به ایران برخی مزایای اقتصادی میدهد و به او اجازه میدهد توجهش را به مسائل دیگر معطوف کند. اما چنین توافقی، هرچند شاید برای اعلام «پیروزی دیپلماتیک» کافی باشد، بهطور طبیعی ایران را با توان نظامی و راهبردی بیشتری نسبت به آنچه تندروهای اسرائیلی و آمریکایی میپسندند، باقی خواهد گذاشت. هنوز روشن نیست ترامپ حاضر است برای اجتناب از خطرها و هزینههای عظیم ازسرگیری جنگ، انتقادهای آنان را بپذیرد یا نه؛ بهویژه در شرایطی که شاخصهای اقتصادی از پیامدهای بسیار شدیدتر آینده خبر میدهند.
نگاه اسرائیل
همانطور که گفته شد، مهمترین تحول در اسرائیل نگرانی فزاینده درباره خطوط کلی توافق احتمالی آمریکا و ایران و نیز خبر تماس تلفنی سرد میان رهبران دو کشور بود. نشست اضطراری کابینه نتانیاهو در ۲۴ مه و اظهارات علنی او مبنی بر اینکه ترامپ متعهد شده «تهدید هستهای» را از طریق برچیدن تأسیسات غنیسازی و خارج کردن مواد غنیشده از خاک ایران از میان ببرد، نشان میدهد اسرائیل میکوشد تعهداتی را وارد فضای عمومی کند که ظاهراً در متن مورد مذاکره با ایران وجود ندارند.
ترامپ و نتانیاهو هر دو تلاش میکنند نشان دهند کنترل اوضاع را در دست دارند. ترامپ به خبرنگاران گفت نتانیاهو «هر کاری من بخواهم انجام خواهد داد»، در حالی که گزارشها حاکی است نتانیاهو به ترامپ گفته اسرائیل «آزادی عمل خود علیه تهدیدها در همه جبههها، از جمله لبنان، را حفظ خواهد کرد». او بعداً مدعی شد ترامپ این موضع را تأیید کرده است.
احتمال دارد هر دو ادعا تا حدی درست باشند: ترامپ شاید پذیرفته باشد اسرائیل لزوماً به تفاهم پایبند نخواهد ماند، اما همزمان از نتانیاهو خواسته باشد توافق او را خراب نکند. همچنین ممکن است به نخستوزیر اسرائیل گفته باشد توافق مانع اقدام اسرائیل علیه تهدیدهای ادعایی از لبنان نخواهد شد؛ یعنی آمریکا همچنان به اسرائیل در تعیین اینکه چه چیزی «تهدید» محسوب میشود، آزادی عمل میدهد.
اسرائیل بهطور معناداری بین ۲۲ تا ۲۴ مه حملات خود به لبنان را افزایش داد؛ در شرایطی که ارتش اسرائیل از محدودیتهای اعمالشده توسط واشنگتن بر آزادی عملش ناراضی است و رئیس ستاد ارتش نیز ظاهراً خواهان حمله به بیروت در پاسخ به پهپادهای حزبالله بوده است. اسرائیل احتمالاً در روزهای آینده نیز حملات بیشتری انجام خواهد داد؛ حملاتی که بهاحتمال زیاد با رضایت ضمنی آمریکا همراه خواهد بود.
از نگاه اسرائیل، این عملیات چند هدف را دنبال میکند: حداقل، حفظ فشار نظامی بر حزبالله پیش از مذاکرات ۲۹ مه در پنتاگون میان لبنان و اسرائیل و نیز مذاکرات ۲ و ۳ ژوئن، و همچنین پیش از هر توافق احتمالی آمریکا و ایران. این حملات همچنین پیامی است مبنی بر اینکه اسرائیل خود را چندان مقید به توافق احتمالی نمیداند.
نگاه کشورهای خلیج فارس
کشورهای عرب خلیج فارس نقش مهمی در دیپلماسی اخیر آمریکا و ایران داشتهاند. اینکه سه رهبر عرب توانستهاند ــ دستکم بنا بر روایت ترامپ ــ او را در ۱۹ مه به لغو حملات برنامهریزیشده متقاعد کنند، نشاندهنده اولویت بالای مدیریت این بحران برای ریاض، ابوظبی و دوحه است.
مشارکت قطر در تدوین یادداشت تفاهم جدید صلح و تلاش آن برای پر کردن شکافها بر سر آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران ــ موضوعی که در ۲۵ مه در دوحه با قالیباف، عراقچی و رئیس بانک مرکزی ایران بررسی شد ــ در کنار مسیر دیپلماتیک عمان، نشاندهنده علاقه دوگانه کشورهای خلیج فارس است: پایان دادن به جنگ، اما بدون آنکه ایران بتواند کنترل دائمی بر دسترسی به تنگه هرمز را در قالب ساختار «سازمان تنگه خلیج فارس» تثبیت کند.
نگرانی درباره تنگه هرمز ممکن است در یادداشت تفاهم مورد انتظار برطرف نشود. «سازمان تنگه خلیج فارس» همراه با تهدیدهای ایران علیه کابلهای اینترنت زیردریایی، مستقیماً زیرساختهای انرژی و دیجیتال را که جاهطلبیهای امارات و عربستان در حوزه هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته بر آن استوار است، تهدید میکند.
از دید کشورهای خلیج فارس، دوام هر توافقی به این بستگی دارد که آیا «باز بودن هرمز» به معنای عبور آزاد و بدون عوارض است ــ چیزی که ایران نپذیرفته ــ یا اینکه اقتدار ایران و نوعی سازوکار کنترلی به بخشی دائمی از نظم دریایی منطقه تبدیل خواهد شد. برخی گزارشها حاکی است ایران به گزینههایی غیر از دریافت عوارض مستقیم فکر میکند که همچنان برایش درآمدزا باشد، شاید حتی با تقسیم درآمد با کشورهای خلیج فارس؛ هرچند واکنش همسایگان عرب به چنین طرحی روشن نیست.
چشمانداز: تا زمانی که درباره همهچیز توافق نشود، هیچچیز نهایی نیست
برای مذاکرهکنندگان، پرسش اصلی در روزهای آینده این است که آیا میتوان دو بند سرنوشتساز یادداشت تفاهم ــ سرنوشت تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران ــ را با زبانی تنظیم کرد که هر دو طرف بپذیرند و بلافاصله پس از امضا آن را زیر سؤال نبرند یا نه.
احتیاط تهران و واشنگتن در سخن گفتن درباره این تفاهم احتمالی نشان میدهد حتی دستیابی به تفاهمهای کلی نیز تا چه اندازه دشوار است؛ دشواریای که ناشی از دیپلماسی غیرمستقیم، بیاعتمادی مطلق دو طرف، ابهام در ساختار تصمیمگیری ایران تحت رهبری جدید، و رفتار غیرقابل پیشبینی ترامپ است.
روایتهای آمریکا و ایران درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده، در شکل کنونی آشتیناپذیر به نظر میرسد. همچنین اصرار ایران بر رسمیسازی کنترل بر تنگه هرمز ــ با یا بدون دریافت عوارض ــ با ادعای آمریکا مبنی بر بازگشت وضعیت به شرایط پیش از جنگ در تضاد است. این شکافها شاید حتی با استفاده از ابهام عمدی در متن نیز قابلحل نباشد، زیرا افکار عمومی دو طرف اکنون با دقت در حال بررسی جزئیات هستند.
دو مسیر محتمل پیش رو وجود دارد. اگر یادداشت تفاهم امضا شود و گزارشها درباره محتوای آن درست باشد، ترامپ آن را پیروزی دیپلماتیک معرفی خواهد کرد، قیمت سوخت احتمالاً کاهش مییابد و ایران نیز به هدف اصلی خود میرسد: پایان درگیری فعال و دریافت گشایش اقتصادی پیش از دادن امتیاز در موضوع هستهای.
در چنین سناریویی، ۳۰ تا ۶۰ روز بعدی ــ که طی آن جزئیات برنامه هستهای ایران و رفع تحریمهای آمریکا باید روشن شود ــ میتواند بسیار حساس باشد. فشار شدیدی بر هر دو طرف وارد خواهد شد تا یا برای گرفتن امتیاز بیشتر مقاومت کنند یا حتی از توافقهای قبلی عقبنشینی نمایند. اسرائیل و برخی جمهوریخواهان به ترامپ فشار خواهند آورد و گروههایی در داخل ایران نیز همین کار را با حاکمیت خواهند کرد.
اما اگر مذاکرات بدون دستیابی به تفاهم فروبپاشد، ترامپ با همان انتخابی روبهرو میشود که در ۱۹ مه از آن گریخت: ازسرگیری و شاید تشدید عملیات نظامیای که فایده تدریجی آن بیشازپیش زیر سؤال رفته و هزینه سیاسی بیشتری خواهد داشت؛ ادامه نوعی وضعیت فعلی با امید به اینکه محاصره آمریکا سرانجام ایران را وادار به عقبنشینی کند؛ یا اعلام پیروزی و خروج از بحران، همراه با حفظ فشار اقتصادی، احیای نوعی اسکورت دریایی آمریکا برای تجارت در منطقه، و تهدید ایران به واکنش نظامی شدید در صورت حرکت دوباره به سمت احیای برنامه هستهای.
جنگ ترامپ بیسرانجام به پایان میرسد
هنوز هیچکس جزئیات توافقی را که رئیسجمهور آمریکا طی یکی دو روز گذشته در شبکههای اجتماعی دربارهاش وعده داده، نمیداند. خود ترامپ نیز به هوادارانش هشدار داده که به «بازندههایی که درباره چیزی حرف میزنند که هیچ اطلاعی از آن ندارند» گوش ندهند. اما در حالی که این جنگ بهزحمت به پایان خود نزدیک میشود، یک چیز روشن است: خود رئیسجمهور هم سردرگم شده است. او هنگام آغاز این جنگ نمیدانست چه میکند و حالا هم نمیداند چگونه از آن خارج شود.
یک روز پیش، ترامپ تلاش میکرد تصویری مطمئن از خود نشان دهد. دیروز او از توافقی با ایران سخن گفت که تقریباً نهایی شده؛ او در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت که این توافق «تا حد زیادی مذاکره شده» و به «مرحله نهایی شدن» نزدیک است. اما ایرانیها بلافاصله این روایت را رد کردند و روز بعد ترامپ شروع به عقبنشینی کرد. او عصر امروز نوشت: «اگر با ایران توافقی بکنم، توافقی خوب و درست خواهد بود، نه مثل توافق اوباما که به ایران مقادیر عظیمی پول نقد داد و راهی روشن برای دستیابی به سلاح هستهای در اختیارش گذاشت.»
توافقی که فقط یک روز پیش «تا حد زیادی مذاکره شده» توصیف میشد، حالا به چیزی شبیه یک یادداشت فرضی تقلیل یافته بود، و ترامپ گلایه میکرد که انتقاد از آن منصفانه نیست، چون «هیچکس آن را ندیده یا نمیداند چیست» و «حتی هنوز کاملاً مذاکره هم نشده است.»
بسیاری از کسانی نگراناند ترامپ برای خروج از این بنبست چه چیزی را بپذیرد، نه منتقدان او بلکه حامیان خودش هستند. شاید متحدان ترامپ به جزئیات توافق دسترسی نداشته باشند، اما آشکارا نگراناند. سناتورها لیندزی گراهام،راجر ویکر و تد کروز همگی در شبکههای اجتماعی پیامهایی از شوک و نگرانی منتشر کردند. گراهام گفت هر توافقی که در برابر ایران عقبنشینی نماید «این پرسش را ایجاد میکند که اصلاً چرا جنگ آغاز شد». ویکر گفت یک آتشبس احتمالی ۶۰ روزه «فاجعه» خواهد بود.
حتی مایکل فلین، مشاور امنیت ملی سابق ترامپ، متنی طولانی منتشر کرد و به ترامپ هشدار داد توافق نکند. او نوشت: «میدانم که میخواهی از این مخمصه بیرون بیایی.» سپس به رئیسجمهور توصیه کرد که «بیشتر دربارهاش فکر کند.»
وزیر خارجه و رئیس سابق سیا، مایک پمپئو نیز وارد ماجرا شد و طرح احتمالی توافق را با برجام مقایسه کرد. او هشدار داد که چنین توافقی میتواند به این معنا باشد که آمریکا در نهایت «به سپاه پاسداران پول بدهد تا برنامه سلاح کشتار جمعی بسازد و جهان را به وحشت بیندازد.»
ترامپ در سال ۲۰۱۸، در دوره اول ریاستجمهوری خود، از برجام خارج شد و همواره با تحقیر از آن و از اوباما سخن گفته است؛ بنابراین مقایسه پمپئو قطعاً تیم ترامپ را خشمگین میکرد.
و دقیقاً همین اتفاق هم افتاد. مدیر ارتباطات ترامپ، استیون چانگ، بلافاصله به پمپئو پاسخ داد و عصبانیت کاخ سفید را آشکار کرد. او در شبکه ایکس نوشت: «مایک پمپئو نمیفهمد درباره چه حرف میزند. باید دهان احمقش را ببندد و کار واقعی را به حرفهایها بسپارد. او در جریان هیچکدام از اتفاقات نیست، پس از کجا میداند؟»
احتمالاً چاپلوسانِ نگرانِ ترامپ میدانند که جزئیات توافق نهایی دیگر اهمیت چندانی ندارد. همانطور که همکارم دیوید فروم امروز نوشت، جنگ عملاً با شکست راهبردی آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران پایان یافته؛ نتیجهای که ترامپ مستقیماً مسئول آن است. اینکه ایران تا چه حد موفق میشود امتیاز بگیرد و آمریکا چه میزان تحقیر را تحمل خواهد کرد، هنوز باید پشت میز مذاکره مشخص شود، اما تقریباً قطعی است که این جنگ با باقی ماندن حاکمان جمهوری اسلامی در قدرت پایان مییابد؛ آن هم در شرایطی که آنان نسبت به سه ماه پیش هم کنترل سختتری بر مردم خود و هم اهرم فشار قویتری بر اقتصاد جهانی دارند.
ترامپ نهتنها آشفتهوار به سمت شکست میرود، بلکه اکنون خطر آن را دارد که توافقی را امضا کند که شاید از هر چیزی که اوباما یک دهه پیش با ایران مذاکره کرده بود، بدتر باشد.
من در آن زمان منتقد برجام بودم، چون معتقد بودم این توافق برخلاف منطق پایهای دیپلماسی عمل میکند؛ امتیازها را از ابتدا به ایران میدهد و امیدوار است که تهران بعداً به تعهداتش پایبند بماند. خود اوباما هم میدانست چه ریسکی میکند؛ همانطور که در سال ۲۰۱۵ به جفری گلدبرگ، سردبیر نشریه آتلانتیک، گفت: «ببین، اگر خدا بخواهد ۲۰ سال دیگر هنوز زنده خواهم بود. اگر ایران سلاح هستهای داشته باشد، این به نام من ثبت خواهد شد.» او افزود: «من علاوه بر منافع امنیت ملی، منفعت شخصی هم دارم که این موضوع (ایران هسته ای) را مهار کنم.»
برجام کامل نبود، اما محصول کار دیپلماتها، دانشمندان و کارشناسان حرفهای بود و وقتی اجرایی شد، عملاً تنها گزینه موجود به شمار میرفت. اوباما قمار کرد که ایران پس از اجرای توافق، تحت فشار برای رعایت آن قرار خواهد گرفت؛ و حق با او بود. سه سال بعد، کمتر کسی ادعا میکرد ایران توافق را نقض نموده است. با این حال ترامپ بدون هیچ فکر یا آمادگی، آن را نابود کرد؛ درست همانطور که با دیگر توافقهای کنترل تسلیحات رفتار کرده بود.
ترامپ میتوانست به برجام پایبند بماند و اگر ایران واقعاً به سمت ساخت بمب میرفت — و هیچ مدرکی وجود ندارد که تهران در سال ۲۰۲۶ چنین کاری میکرد — آنگاه میتوانست اوباما را مقصر بداند، از کنگره برای جنگ مجوز بگیرد و اقدام نظامی انجام دهد. در آن صورت، با وجود خطر فوری آزمایش هستهای ایران، حتی بسیاری از مخالفان سرسخت ترامپ در داخل و خارج آمریکا احتمالاً از او حمایت میکردند.
اما او — ظاهراً هنوز سرمست از پیروزی سریع در ونزوئلا — تصمیم گرفت در نقش «آزادکننده ایران» به دنبال شکوه و بلندآوازه کردن نام خود برود. گفته میشود نخستوزیر اسرائیل، به ترامپ گفته بود که حکومت روحانیون سقوط خواهد کرد؛ اما رئیس سیا، این پیشبینی را «مضحک» توصیف کرده بود.
اکنون رئیسجمهور ناچار خواهد شد مجموعه شروطی را بپذیرد که احتمالاً برجام را در مقایسه، توافقی سختگیرانه جلوه میدهد. ترامپ این جنگ را با این فرض آغاز کرد که با سرنگونی حکومت ایران، همه مسائل دیگر — سلاح هستهای، تروریسم، ماجراجویی منطقهای ایران — خودبهخود ناپدید خواهند شد. اما وقتی چنین نشد، هیچ برنامهای برای مرحله بعد نداشت. به نظر میرسد اکنون بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بهعنوان توجیه اصلی جنگ تمرکز کرده است؛ هم برای توضیح اینکه چرا وارد جنگ شد و هم برای اینکه چرا آمریکاییها باید پیامدهای اقتصادی این درگیری را تحمل کنند.
ایرانیها ممکن است دوباره وعده دهند که از برنامه هستهای نظامی صرفنظر میکنند — همان کاری که یک دهه پیش به اوباما وعده داده بودند — اما فعلاً نهتنها خود را طرف مظلوم معرفی میکنند، بلکه مانند پیروزها رفتار میکنند: شروط تعیین میکنند، آمریکا را وادار به مذاکره درباره وضعیت تنگه هرمز میکنند و مسئله هستهای را به آینده موکول میکنند.
دیروز ترامپ به آکسیوس گفت شانس رسیدن به توافق با ایران «پنجاه-پنجاه» است و یا توافقی «خوب» را خواهد پذیرفت یا «آنها را به جهنم خواهد فرستاد.» اما هیچیک از این دو اتفاق رخ نخواهد داد.
در عوض، در مقطعی کاغذی از اتاق مذاکرات در پاکستان بیرون خواهد آمد که تأیید میکند ایالات متحده باید یک شکست راهبردی بزرگ در خاورمیانه را بپذیرد. و دونالد ترامپ، که بهخاطر غرور و بیکفایتی خود آمریکا را به این نقطه رساند، آن را امضا خواهد کرد.
عقبنشینی از رؤیای حذف ایران
در سیاست بینالملل، مهمترین تحولات همیشه در متن توافقها رخ نمیدهند. گاهی تحول واقعی در واژههایی نهفته است که ناگهان حذف میشوند؛ در خطوط قرمزی که آرامآرام رنگ میبازند؛ و در سکوتهایی که بیش از هر بیانیهای معنا دارند. توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن دقیقاً از همین جنس است. هنوز هیچ سند رسمی منتشر نشده، هیچ توافق نهایی به امضا نرسیده و حتی جزئیات آن نیز روشن نیست. اما خودِ زبان مورد استفاده از سوی آمریکا نشان میدهد موضوع فراتر از یک تفاهم تاکتیکی یا آتشبسی موقت است. آنچه اکنون در حال شکلگیری است، بازتاب تغییری تدریجی در درک آمریکا از توازن واقعی قدرت در خاورمیانه است؛ تغییری که نه در کنفرانسهای خبری، بلکه در جابهجایی اولویتها و عقبنشینی آرام از برخی اهداف حداکثری، خود را نشان میدهد.
دونالد ترامپ امروز از «یادداشت صلح» با ایران سخن میگوید، در حالی که برخلاف سالهای گذشته، تقریباً دیگر خبری از تأکید جدی و مستقیم بر نابودی کامل برنامه هستهای ایران، حذف توان غنیسازی یا برچیدن ارکان اصلی بازدارندگی تهران نیست. این غیبت تصادفی نیست.
پس از سالها تحریم، فشار حداکثری، جنگهای نیابتی، عملیات امنیتی و تلاش برای فرسودهسازی ایران در همه جبههها، ایالات متحده اکنون به نقطهای رسیده که ادامه تنش مزمن در خلیج فارس، بهجای تولید مزیت ژئوپلیتیکی، به هزینهای دائمی برای خود آمریکا تبدیل شده است.
این مسئله بهویژه پس از بحرانهای پیاپی در بازار انرژی، ناامنی دریایی، تهدید علیه تنگه هرمز و افزایش هزینههای درگیری غیرمستقیم در منطقه، بیش از هر زمان دیگری برای واشنگتن ملموس شده است. آمریکا اکنون با واقعیتی دشوار روبهروست: در میانه رقابت شدید با چین، بحران اقتصاد جهانی، شکافهای داخلی و فشار افکار عمومی، دیگر ظرفیت ورود به یک جنگ بزرگ و فرسایشی دیگر در خاورمیانه را ندارد.
در چنین فضایی طبیعی است که اولویت کاخ سفید از «تغییر بنیادین موازنه» به سمت «قابلکنترل کردن بحران» تغییر کند. به همین دلیل، محور اصلی تفاهم جدید نه فروپاشی کامل زیرساخت قدرت ایران، بلکه مدیریت تنش، تثبیت امنیت انرژی و جلوگیری از انفجار منطقه است.
در واقع، آنچه امروز مشاهده میشود نوعی تغییر در فلسفه حضور آمریکا در خاورمیانه است.
همین نقطه است که توافق احتمالی با ایران را از توافقهای پیشین متمایز میکند. آمریکا بهخوبی میداند که حتی در صورت تشدید فشارهای اقتصادی و امنیتی نیز تضمینی برای فروپاشی ساختار بازدارندگی ایران وجود ندارد. برعکس، ادامه این جنگ فرسایشی میتواند کل منطقه را وارد چرخهای از بیثباتی دائمی کند که هزینه نهایی آن مستقیماً بر دوش واشنگتن خواهد افتاد.
همین درک جدید، رفتار کشورهای عربی منطقه را نیز تغییر داده است. در سالهای گذشته بسیاری از بازیگران عرب از راهبرد فشار حداکثری علیه تهران حمایت میکردند. اما اکنون اولویت آنها دیگر حذف ایران نیست، بلکه جلوگیری از بیثباتی گسترده است.
پروژههای عظیم اقتصادی عربستان، رقابت تجاری امارات، وابستگی بازار جهانی به امنیت انرژی خلیج فارس و شکنندگی اقتصاد منطقه باعث شده بسیاری از دولتهای عرب ادامه وضعیت خاکستری و جنگی را تهدیدی علیه آینده خود ببینند. به همین دلیل، برخلاف گذشته، این بار بخشی از جهان عرب نهتنها مانع مذاکرات نشده، بلکه عملاً از شکلگیری نوعی تفاهم برای مدیریت بحران حمایت کرده است.
در چنین شرایطی، تنگه هرمز معنایی فراتر از یک گذرگاه دریایی پیدا کرده است. هرمز اکنون به نماد شکنندگی نظم اقتصادی جهانی تبدیل شده؛ گلوگاهی که هر بحران در آن میتواند زنجیره انرژی، تجارت و بازارهای مالی را دچار شوک کند.
آمریکا و متحدان عربش بهخوبی میدانند که ادامه تنش دائمی با ایران به معنای باقی ماندن تهدیدی دائمی بر شریان انرژی جهان است. بنابراین، توافق احتمالی را نباید صرفاً پروندهای هستهای دانست، بلکه باید آن را بخشی از تلاش برای بازتعریف امنیت منطقهای و جلوگیری از فرسایش اقتصادی فهمید.
اما دقیقاً در همین نقطه است که مهمترین شکاف میان واشنگتن و تلآویو آشکار میشود. اسرائیل مسئله را صرفاً در سطح یک توافق فنی هستهای نمیبیند. نگرانی اصلی تلآویو، تغییر تدریجی نگاه آمریکا به ایران است؛ تغییری که آرامآرام از زبان «فشار برای حذف» به سمت «مدیریت قدرتی که حذفپذیر نیست» حرکت میکند.
به همین دلیل، خطر دخالت اسرائیل برای برهم زدن مسیر توافق همچنان کاملاً جدی است. تجربه دو دهه گذشته نشان داده هر زمان فضای مذاکرات تهران و واشنگتن به سمت کاهش تنش حرکت کرده، همزمان سطح عملیات خرابکارانه، فشار رسانهای و مانورهای امنیتی نیز افزایش یافته است.
تلآویو بهخوبی میداند که اگر این توافق ــ حتی در سطحی محدود ــ به تثبیت الگوی جدیدی از تعامل میان ایران و آمریکا منجر شود، ممکن است در بلندمدت بخشی از بنیان راهبرد امنیتی اسرائیل را تضعیف کند.
از این منظر، احتمال اقدامات تحریکآمیز، عملیات اطلاعاتی یا حتی ایجاد شوکهای میدانی برای تخریب فضای توافق، همچنان سناریویی کاملاً محتمل است.
در داخل آمریکا نیز وضعیت پیچیدهتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود. برخی جریانهای نزدیک به ترامپ معتقدند رئیسجمهور آمریکا عملاً میان «جنگی غیرقابلکنترل» و «توافقی پایینتر از اهداف اولیه» ناچار به انتخاب گزینه دوم شده است.
آنها این توافق را نه پیروزی راهبردی، بلکه نوعی پذیرش محدودیت قدرت آمریکا میدانند. در مقابل، جریان دیگری در واشنگتن استدلال میکند که هنر سیاست قدرتهای بزرگ الزاماً در نابودی رقیب نیست، بلکه در جلوگیری از تبدیل رقابت به فرسایشی دائمی است.
از این منظر، آمریکا اکنون باید منابع خود را صرف مهار چین، بازسازی اقتصاد داخلی و جلوگیری از فروپاشی نظم جهانی کند، نه فرو رفتن در باتلاق یک درگیری بیپایان دیگر در خاورمیانه.
در این میان، تهران نیز تلاش کرده مذاکرات را از چارچوب سنتی «توافق از موضع ضعف» خارج کند. نکته مهم آن است که ایران موفق شده مسیر گفتوگوها را از مسئله «حذف کامل توانمندیها» به سمت «مدیریت تهدید متقابل» منتقل کند.
این جابهجایی شاید مهمترین تحول پنهان در روند کنونی باشد، زیرا نشان میدهد فضای راهبردی منطقه دیگر بر اساس خیال فروپاشی سریع یا تسلیم کامل بازیگران شکل نمیگیرد، بلکه بر مبنای پذیرش تدریجی موازنههای موجود بازتعریف میشود.
شاید مهمترین ویژگی این توافق احتمالی دقیقاً همین باشد که تقریباً هیچیک از طرفها حاضر نیست آن را «پیروزی طرف مقابل» بنامد، اما در عین حال تقریباً همه میدانند مسیر قبلی دیگر قابلدوام نبود.
خاورمیانه امروز وارد مرحلهای شده که حتی دشمنان نیز ناچارند میان رؤیای حذف کامل یکدیگر و مدیریت واقعیتهای سخت منطقه یکی را انتخاب کنند.
و شاید معنای واقعی توافق احتمالی تهران و واشنگتن دقیقاً همین باشد: نه پایان رقابت، نه آغاز دوستی، بلکه پذیرش آرام این واقعیت که برخی بازیگران، با وجود همه فشارها، به بخشی پاکنشدنی از معادله قدرت منطقه تبدیل شدهاند.
پوتین و ترامپ آن قدرتی را که فکر میکنند ندارند
وقتی روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، دونالد ترامپ این اقدام را «نابغهوار» توصیف نمود. اما در عمل، جنگ ولادیمیر پوتین تا پیش از آنکه ترامپ سه ماه پیش عملیات «خشم حماسی» را آغاز کند، پرهزینهترین اشتباه یک قدرت بزرگ در عصر ما بود.
هر دو مرد روی ضعف حریف قمار کردند و تصور داشتند ظرف چند روز به پیروزی میرسند. هر دو اکنون کشورشان را گرفتار هزینههایی کردهاند که سالها پس از کنار رفتنشان از قدرت نیز ادامه خواهد یافت. اگر قرار باشد نمونهای از چگونگی بر باد دادن یک کارت قوی ارائه شود، پوتین و ترامپ بیرقیباند. و در میان همه بازیگران، چین بزرگترین برنده کارتهایی است که از دست آنها افتاده است.
جریانهای تندرو در جناح راست آمریکا اعتراض میکنند که حکومت ایران و دولت اوکراین قابل مقایسه نیستند؛ یکی یک حکومت دینی سرکوبگر است و دیگری یک دموکراسی کارآمد که این روزها حتی از واشنگتن هم کمتر فاسد به نظر میرسد. اما راهبرد را باید با نتایج واقعی سنجید، نه با آرزوها.
حامیان عملیات «خشم حماسی» میگویند این جنگ بهدلیل ماهیت حکومت ایران اجتنابناپذیر بود. در سوی دیگر، بخشی از چپ و راست افراطی غرب که گرفتار نوعی «سندروم وسواس ضد ناتو» هستند، همین روایت را درباره اوکراین مطرح میکنند. هر دو روایت، تحریفشده و ایدئولوژیکاند. هر دو جنگ، جنگهایی انتخابی بودند. فاصله میان هدف و نتیجه، در مورد ترامپ در خلیج فارس به همان اندازه عمیق است که در مورد پوتین در دونباس.
هیچکدام از این دو نفر نمیتوانند از تلهای که خود ساختهاند، فرار کنند. در مورد پوتین، شکست «عملیات ویژه» او ماهیتی وجودی دارد. او کمتر از همه آمادگی پذیرش واقعیت را دارد، چون چنین اعترافی ممکن است برایش به قیمت قدرت و حتی جانش تمام شود.
اما انسداد ذهنی ترامپ بیشتر ریشه در غرور و سیاست دارد. هیچ چیز نمیتواند تحقیر او را پنهان کند؛ اینکه اکنون ناچار شده با حکومتی کنار بیاید که بارها مدعی نابودی آن شده بود. و در همین مسیر، عملاً به تثبیت قدرت همان حکومت کمک خواهد کرد.
اوکراین میدان نبرد را به قتلگاهی عظیم تبدیل کرده است. نرخ تلفات روسیه به ۳۵ هزار نفر در ماه رسیده و اوکراین میتواند در عمق هزار کیلومتری خاک روسیه، زیرساختهای نفتی، کارخانهها و مراکز حیاتی را هدف قرار دهد.
پوتین مجبور شد از ترامپ کمک بگیرد تا زلنسکی را متقاعد کند در رژه روز پیروزی امسال، میدان سرخ مسکو را با پهپادهای اوکراینی هدف قرار ندهد. پوتین به مردم روسیه وعده داده بود که زندگی روزمره آنها را از جنگ جدا نگه میدارد؛ اما اکنون شمار کشتهها و هزینههای اقتصادی همه روسها را تحت تأثیر قرار داده و کنترل او بر قدرت را تهدید میکند.
ایران هم فاصله زیادی با این وضعیت ندارد.
توانایی اوکراین در سرنگون کردن موشکهای گرانقیمت روسیه با رهگیرهای بسیار ارزان و دستساز، اقتصاد جنگ را متحول کرده است. همانطور که استفاده ایران از پهپادها برای مختل کردن تنگه هرمز چنین کرده است.
هزینههای عظیم برای نمادهای پرستیژ نظامی، هر روز بیهودهتر به نظر میرسد. ناوهای هواپیمابر به پروژههایی بسیار پرهزینه و کمفایده تبدیل میشوند.
ترامپ به زلنسکی گفته بود که «هیچ کارتی در دست ندارد»، اما اکنون اوکراین مجموعهای از نوآوریهای نظامی در اختیار دارد که پنتاگون بهشدت به آن نیازمند است. کییف حالا اهرم تازهای به دست آورده است.
خودزنی ژئوپلیتیکی روسیه و آمریکا نیز شباهتهای زیادی دارد. ناتوانی روسیه در شکست اوکراین، پرهزینهترین جنگ شکستخورده تاریخ مدرن شده است. پوتین با ترساندن همسایگانی مانند فنلاند، عملاً طول مرز ناتو با روسیه را بیش از دو برابر کرده؛ آن هم کاملاً به دست خودش.
به همین ترتیب، تصور ترامپ مبنی بر اینکه ایران پس از جنگ رهبری مطیع و دستنشاندهای مشابه ونزوئلا پیدا خواهد کرد، چیزی جز خیالپردازی نبود. او به هشدار کارشناسان گوش نداد.
در واقع، این دوران سختی برای هر کسی است که به یک جهانبینی بسته و مطلق باور دارد. هم نومحافظهکاران و هم جریان «اول آمریکا» مضحک به نظر میرسند؛ اولی بهخاطر حمایت از جنگی اشتباه، و دومی بهخاطر اعتماد به ترامپ.
نفوذ آمریکا بر خاورمیانه شکسته شده است. ایران احتمالاً به قدرتی منطقهای تبدیل خواهد شد که دیگران ناچارند با آن کنار بیایند. اوکراین نیز دستکم به شریک اصلی هر ساختار ناتوی پساآمریکایی تبدیل خواهد شد.
تهران و کییف، هرکدام به شیوهای متفاوت، به جهان نشان میدهند چگونه میتوان یک ابرقدرت را به زانو درآورد. و فقط تایوان نیست که این درسها را با دقت دنبال میکند.
خاورمیانه متعجب از درخواست ترامپ برای گسترش توافق ابراهیم
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در پستی در شبکههای اجتماعی پیشنهاد کرد که توافق برای پایان جنگ با ایران باید با گسترش پیمان ابراهیم همراه شود؛ به این معنا که کشورهای بیشتری روابط دیپلماتیک با اسرائیل برقرار کنند. او حتی این کار را «الزامی» خواند و کشورهایی مثل عربستان، قطر و پاکستان را مخاطب قرار داد. اما نیمی از کشورهایی که نام برد، مثل مصر، اردن و ترکیه، پیشتر با اسرائیل روابط دارند. نیمی دیگر نیز هیچ علاقهای به برقراری این روابط در آینده نزدیک نشان نمیدهند.
در منطقه، این اظهارات با سردرگمی و بیاعتنایی مواجه شده. تحلیلگران منطقهای میگویند ارتباطی بین آتشبس با ایران و گسترش پیمان ابراهیم نمیبینند. دو دیپلمات غربی هم گفتهاند که کسی این ایده را جدی نگرفته است. کاخ سفید نیز توضیح مستقیمی ارائه نداد، اما ترامپ بعداً گفت کشورهایی مثل عربستان و قطر «به ما بدهکارند» و اگر اسرائیل را به رسمیت نشناسند، نباید با ایران توافقی انجام شود.
پیمان ابراهیم که در سال ۲۰۲۰ توسط دولت اول ترامپ امضا شد، باعث برقراری روابط امارات، بحرین و مغرب با اسرائیل گردید، اما کارشناسان معتقدند این توافقها هرگز به معنای صلح واقعی نبوده، چون بین این کشورها و اسرائیل جنگی در کار نبود. همچنین این توافقها به جای پرداختن به مسئله فلسطین، آن را نادیده گرفت. با وجود مزایایی مثل همکاری اقتصادی و گردشگری، این پیمان نتوانست صلح منطقهای ایجاد کند و اکنون امارات در میان کشورهای عربی تا حد زیادی تنهاست.
هدف اصلی اسرائیل، جلب نظر عربستان به عنوان بزرگترین اقتصاد عربی است، اما مقامات سعودی برقراری رابطه با اسرائیل را منوط به تشکیل کشور مستقل فلسطینی میدانند، در حالی که دولت راستگرای فعلی اسرائیل حتی حاضر به صحبت درباره آن هم نیست. یک تحلیلگر سعودی تأکید کرده که عربستان زیر بار شتابزدگی دراینباره نخواهد رفت و حق تشکیل کشور فلسطینی را چانهزنی نمیکند.
ترامپ با لحنی آمرانه گفت کشورهایی مثل قطر و عربستان اگر اسرائیل را به رسمیت نشناسند، نباید بخشی از توافق با ایران باشند. او حتی به شوخی گفت شاید خود ایران هم روزی به پیمان ابراهیم بپیوندد. سناتور لیندزی گراهام نیز این ایده را « درخشان» خواند. اما به گفته تحلیلگران، در شرایطی که جنگهای اخیر اسرائیل در غزه، لبنان و ایران، هرگونه همراهی با اسرائیل را برای دولتهای عربی سختتر کرده، اصرار آمریکا بر عادیسازی روابط، آن را «غیرقابلقبولتر» میکند.
در دولت بایدن، ولیعهد سعودی در ازای برقراری رابطه با اسرائیل به دنبال مشوقهای بزرگی مثل توافق دفاعی با آمریکا و فناوری هستهای بود. اما اکنون فرمان ترامپ برای منطقه چنان بیربط ارزیابی میشود که یکی از تحلیلگران حدس زده شاید پیمان ابراهیم «تنها استراتژی روشن آمریکا در منطقه» باشد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به این اظهارات واکنشی نشان نداده و تحلیلگران میگویند او هم از این پیوند شگفتزده شده است.
ترامپ حتی پیشنهاد داد پاکستان نیز به پیمان ابراهیم بپیوندد، اما مقامات پاکستانی قاطعانه پاسخ منفی دادند. وزیر دفاع پاکستان گفت این کار با «ایدئولوژیهای بنیادین» کشور در تضاد است. تحلیلگران پاکستانی این پیشنهاد را نوعی حواسپرتی از مذاکرات صلح ایران و آمریکا دانستند. در پایان، خود ترامپ نیز راه فراری گذاشت و گفت شاید برخی کشورها دلایل موجهی برای عدم شناسایی اسرائیل داشته باشند.


نظر شما