twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۲۷ 49
محاصره اقتصادی به تدریج هزینه‌های جنگ را برای ایران افزایش داده و قدرت چانه‌زنی آن را کاهش می‌دهد، اما به تنهایی کافی نیست. راهبرد موفق مستلزم استفاده از دیپلماسی است؛ نه فقط برای مذاکره که برای بسیج دیگر کشورها و اعمال فشار جمعی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در بیان اهداف روشن جنگی که با ایران آغاز کرده، با دشواری روبه‌رو است. در حالی که مقام‌های آمریکایی میان گزینه‌های نه‌چندان مطلوب برای رسیدن به یک پایان قابل قبول سرگردان هستند، اهداف جنگی دولت ترامپ امروز نیز به همان اندازه مبهم و نامشخص است که در آغاز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه بود.

در ماه فوریه، دولت ترامپ هنوز تصمیم نگرفته بود که هدفش سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است یا صرفاً تضعیف توان نظامی ایران برای تهدید همسایگانش. از قضا، اگر ترامپ تنها توان نظامی ایران را هدف قرار می‌داد و نه رهبران آن را، احتمالاً ایران هرگز تنگه هرمز را نمی‌بست. آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی که اکنون درگذشته است، از سال ۱۹۸۸ تاکنون از بستن تنگه خودداری کرده بود، زیرا معتقد بود چنین اقدامی جنگی با آمریکا را در پی خواهد داشت که می‌تواند بقای جمهوری اسلامی را به خطر اندازد.

اما هنگامی که آمریکا و اسرائیل با ترور خامنه‌ای به دنبال حذف رأس هرم قدرت رفتند، رهبران ایران به این جمع‌بندی رسیدند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. اکنون، هرچند دولت ترامپ همچنان بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید می‌کند، دغدغه اصلی واشنگتن بازگشایی تنگه هرمز و بازگرداندن آن به وضعیت پیش از جنگ است.

مشکل اینجاست که ایران مصمم به حفظ کنترل خود بر تنگه هرمز به نظر می‌رسد. تهران این تنگه را «برگ برنده» خود می‌داند؛ ابزاری که می‌تواند از طریق آن بر اقتصاد جهانی فشار وارد کند، برای ترامپ در داخل آمریکا هزینه سیاسی ایجاد نماید و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و دیگران را وادار سازد برای عبور امن از این مسیر، امتیازهای اقتصادی و سیاسی بدهند. محسن رضایی، از فرماندهان قدیمی سپاه پاسداران و مشاور رهبر جدید جمهوری اسلامی، اخیراً گفته است که «تنگه هرمز از ده‌ها بمب اتمی مهم‌تر است.»

در چنین شرایطی، ترامپ برای پایان دادن به جنگ عملاً سه گزینه اصلی پیش رو دارد.

نخست آنکه مسیر فعلی خود را ادامه دهد و با حملات نظامی، به تدریج توان ایران را فرسوده کند. او هم‌زمان محاصره اقتصادی ایران را نیز از سر گرفته و در شرایطی که اقتصاد ایران در وضعیت بحرانی قرار دارد، هزینه‌های جنگ را برای تهران افزایش می‌دهد. ادعای ترامپ مبنی بر اینکه تنگه هرمز را بازگشایی کرده، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد، زیرا تا زمانی که ایران نتواند از این آبراه استفاده کند، انگیزه زیادی خواهد داشت که مانع عبور دیگران نیز شود.

ادامه این مسیر احتمالاً به درگیری‌های نظامی محدود اما مستمر خواهد انجامید؛ درگیری‌هایی که هر دو طرف تلاش خواهند کرد دامنه آنها را کنترل کنند. ترامپ نمی‌خواهد تأسیسات نفتی هدف قرار گیرند، زیرا جهش قیمت نفت می‌تواند تورم را در آمریکا افزایش دهد. در مقابل، ایران نیز بر این باور است که می‌تواند بیش از ترامپ دوام بیاورد و زمان را به سود خود مدیریت کند.

مزیت این گزینه آن است که فشار اقتصادی بر ایران به تدریج افزایش می‌یابد و حکومت نمی‌تواند برای همیشه فشارهای داخلی را نادیده بگیرد. اما از نگاه ترامپ، نقطه ضعف این راهبرد افزایش قیمت نفت و بالا رفتن نرخ تورم است. با این حال، فشار فزاینده بر اقتصاد ایران و تضعیف مستمر توان نظامی آن ممکن است تهران را دوباره به میز مذاکره بازگرداند و زمینه را برای دستیابی به توافقی واقعی فراهم کند.

گزینه دوم، احیای عملیات «پروژه آزادی» است؛ مأموریتی که هدف آن اسکورت کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز بود. اجرای چنین طرحی مستلزم آن است که آمریکا توان نظامی ایران را تا جایی تضعیف کند که سپاه پاسداران دیگر قادر به تهدید همسایگان ایران و کشتی‌رانی بین‌المللی نباشد.

اگر هرمز از دست ایران خارج شود، تهران مهم‌ترین اهرم فشار خود را از دست خواهد داد. اما تحقق این هدف احتمالاً مستلزم تصرف برخی جزایر ایرانی در تنگه هرمز و نابودی بخش بزرگی از موشک‌ها، سکوهای پرتاب و پهپادهای ایران خواهد بود.

این راهبرد در ظاهر جذاب به نظر می‌رسد، اما پرسش اساسی این است که آیا با هزینه‌ای قابل قبول قابل اجرا خواهد بود؟ اگر فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا بخواهد جزایر یا مناطق ساحلی ایران را تصرف کند، تلفات انسانی تقریباً اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. افزون بر این، آمریکا ناچار خواهد شد شبکه تونل‌های عمیق زیرزمینی ایران را نیز نابود کند؛ همان مکان‌هایی که بخش قابل توجهی از موشک‌ها و پرتابگرهای ایران در جریان حملات مشترک آمریکا و اسرائیل از آسیب در امان ماندند.

شاید اگر تمرکز حملات به جای رهبران جمهوری اسلامی، بسیج و ستادهای سپاه، بر این تونل‌های زیرزمینی قرار گیرد، نتایج مؤثرتری حاصل شود و ایران آمادگی بیشتری برای پذیرش خواسته‌های آمریکا درباره برنامه هسته‌ای و تنگه هرمز پیدا کند. با این حال، چنین مأموریتی ممکن است بسیار پرهزینه باشد، در کوتاه‌مدت دست‌یافتنی نباشد یا ایران را به سمت حمله به تأسیسات انرژی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سوق دهد.

گزینه سوم این است که ترامپ جنگ را به شکل گسترده‌تری ادامه دهد؛ گزینه‌ای که شاید بیش از همه با شخصیت او سازگار باشد. او می‌تواند حملات سنگینی علیه ارتش ایران انجام دهد و پس از هفت تا ده روز بمباران، پیروزی بزرگی برای خود اعلام کند. ترامپ می‌تواند ادعا کند که توان نظامی ایران را به شدت تضعیف کرده و هم‌زمان اعلام کند اگر ایران عبور و مرور آزاد از تنگه هرمز را بپذیرد، آمریکا آماده پایان دادن به جنگ و لغو محاصره اقتصادی خواهد بود.

او همچنین ممکن است هشدار دهد که هرگونه تلاش ایران برای خارج کردن ذخایر اورانیوم با غنای بالا از زیر آوار تأسیسات فردو یا اصفهان، با موج تازه‌ای از بمباران آمریکا روبه‌رو خواهد شد. ترامپ پیش‌تر نیز گفته بود احتمال دارد کوه «پیکاکس» در نزدیکی نطنز را هدف قرار دهد؛ مکانی که گفته می‌شود ایران در حال ساخت یک مرکز زیرزمینی جدید برای غنی‌سازی اورانیوم در آن است.

مقام‌های آمریکایی روز چهارشنبه اعلام کردند که ترامپ به عملیات نظامی گسترده‌تر، از جمله احتمال عملیات زمینی علیه جزایر ایرانی، تمایل پیدا کرده است. با این حال، چنین اقدامی ریسک بسیار بالایی دارد.

گرچه ممکن است لغو محاصره اقتصادی در ازای بازگشایی تنگه هرمز معامله‌ای منطقی به نظر برسد، اما ایران احتمالاً تنها زمانی چنین پیشنهادی را خواهد پذیرفت که آن‌قدر آسیب دیده باشد که به دنبال راهی برای خروج از جنگ بگردد. اما برای رهبری جدید جمهوری اسلامی که بیش از هر زمان دیگری در اختیار سپاه پاسداران قرار دارد، چنین وضعیتی دست‌کم فعلاً دور از انتظار است. آنها نمی‌خواهند پس از یک هفته بمباران سنگین، چنین به نظر برسد که در برابر ترامپ عقب‌نشینی کرده‌اند. از سوی دیگر، تمایل آشکار ترامپ به پایان دادن سریع جنگ، برای سپاه نیز روشن خواهد بود و همین باعث می‌شود ایران در ازای پایان جنگ، خواسته‌های بیشتری مطرح کند.

پس ترامپ چه باید بکند؟

به باور نویسنده، بهترین ــ یا دست‌کم کم‌هزینه‌ترین ــ گزینه، ترکیب محاصره اقتصادی با دیپلماسی فعال و هوشمندانه است. همان‌طور که گفته شد، محاصره اقتصادی به تدریج هزینه‌های جنگ را برای ایران افزایش می‌دهد و قدرت چانه‌زنی آن را کاهش می‌دهد، اما به تنهایی کافی نیست.

راهبرد موفق مستلزم انجام کاری است که دولت ترامپ تاکنون از آن پرهیز کرده است: استفاده از دیپلماسی نه فقط برای مذاکره، بلکه برای بسیج دیگر کشورها، تقویت اقدامات آمریکا و اعمال فشار جمعی، نه صرفاً فشار یک‌جانبه.

برای موفقیت این راهبرد، ایران باید احساس کند که بر سر مسئله تنگه هرمز منزوی و فاقد مشروعیت بین‌المللی شده است. اروپا و کشورهای عربی باید پیش‌نویس قطعنامه‌ای را به شورای امنیت سازمان ملل ارائه کنند که تأکید کند تنگه هرمز یک آبراه بین‌المللی است و هیچ کشوری حق کنترل، کسب درآمد یا مدیریت انحصاری آن را ندارد.

ترامپ همچنین باید همراه با عربستان سعودی و امارات متحده عربی، چین را تحت فشار قرار دهد تا از چنین قطعنامه‌ای حمایت کند و به پکن هشدار دهد که مخالفت با آن، بر روابطش با این کشورها پیامد خواهد داشت. اگر چین تصمیم بگیرد مانع تصویب چنین قطعنامه‌ای نشود، این تحول شوک بزرگی برای تهران خواهد بود.

ایران کره شمالی نیست. رهبران جمهوری اسلامی خود را وارث تمدنی کهن، هویتی ملی و میراثی فرهنگی می‌دانند و از این رو، منزوی شدن در عرصه بین‌المللی برای آنان اهمیت زیادی دارد.

البته تحقق چنین راهبردی آسان نخواهد بود. هنر واقعی سیاست‌ورزی آن است که میان اهداف و ابزارها تناسب برقرار شود؛ امری که وقتی اهداف از ابتدا مبهم باشند، تقریباً ناممکن است.

از نگاه نویسنده، یک راهبرد هوشمندانه باید همه ابزارهای قدرت ــ سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی و اطلاعاتی ــ را به صورت هماهنگ به کار گیرد تا ایران را منزوی کند و هزینه کنترل تنگه هرمز را برای آن افزایش دهد. ترامپ می‌خواهد جنگ را در حالی به پایان برساند که ایران ضعیف‌تر شده و دیگر بر هرمز تسلط نداشته باشد. صرف اتکا به نیروی نظامی چنین نتیجه‌ای را به همراه نخواهد آورد؛ اما اگر استفاده از قدرت نظامی با دیپلماسی هماهنگ و فشار اقتصادی فزاینده همراه شود، شاید بتوان زمینه دستیابی به توافقی را فراهم کرد که به این جنگ پایان دهد.

منبع: انستیتو واشنگتن


ترامپ در برابر ایران هیچ گزینه خوبی ندارد

بار دیگر به همان نقطه رسیده‌ایم؛ ایران به کشتی‌های عبوری در تنگه هرمز حمله می‌کند، دونالد ترامپ دستور حملات تلافی‌جویانه می‌دهد و هر دو طرف اعلام می‌کنند که آخرین توافق آتش‌بس دیگر «پایان یافته» یا «مرده» است. گزارش‌هایی که از طرح ادعایی ایران برای ترور ترامپ منتشر شده، بی‌تردید به تشدید تنش‌ها دامن زده است. اکنون ترامپ بار دیگر محاصره دریایی آمریکا علیه ایران را برقرار کرده است.

با این حال، واقعیت این است که آمریکا گزینه‌های چندانی برای شکستن بن‌بست بر سر تنگه هرمز در اختیار ندارد و همان گزینه‌های محدود نیز نه جذاب‌اند و نه احتمال موفقیت بالایی دارند.

تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن به درگیری‌های ایران و آمریکا وقفه داد، با عباراتی مبهم تنظیم شده بود. هر یک از دو طرف نیز آن را به گونه‌ای تفسیر کردند که ادعای خود درباره کنترل تنگه هرمز را تقویت کند. گفته می‌شود رهبران ایران تسلط بر این آبراه را یک ضرورت راهبردی می‌دانند؛ تا جایی که یکی از مقام‌های ایرانی آن را «مهم‌تر از ده‌ها بمب اتمی» توصیف کرده است. در مقابل، آمریکا نیز آشکارا اعلام کرده که نمی‌تواند وضعیتی را بپذیرد که در آن ایران در بلندمدت کنترل تنگه را در اختیار داشته باشد. نتیجه این اختلاف، رسیدن دو کشور به یک بن‌بست کامل است.

به نظر می‌رسد ایران معتقد است بهترین راهبرد، ادامه مسیر فعلی و پافشاری بر حداکثر خواسته‌های خود است. تهران برای فلج کردن تردد دریایی در تنگه هرمز نیازی ندارد تعداد زیادی کشتی را هدف قرار دهد؛ صرف وجود تهدید حمله کافی است تا بیشتر مالکان کشتی از عبور از این مسیر صرف‌نظر کنند، حتی اگر امکان بیمه کردن کشتی‌ها وجود داشته باشد. به همین دلیل، ایران تنها با تعداد محدودی موشک، پهپاد یا مین دریایی می‌تواند عملاً تنگه را از کار بیندازد.

در عین حال، ایران توان تحمل محاصره دریایی آمریکا را نیز دارد. اقتصاد این کشور، دست‌کم در مقطع کنونی، نسبتاً باثبات به نظر می‌رسد و ایران در طول جنگ همچنان توانسته نفت کافی برای تأمین نیازهای خود صادر کند. افزون بر این، حکومت با جامعه‌ای روبه‌رو است که سال‌هاست با تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی زندگی کرده و تا حدی با این شرایط سازگار شده است.

در چنین وضعیتی، آمریکا عملاً با چهار گزینه روبه‌رو است؛ گزینه‌هایی که هر کدام به نوعی نامطلوب هستند. یا باید مسیر فعلی را ادامه دهد، یا شرایط زندگی در ایران را غیرقابل تحمل کند، یا اعلام پیروزی کرده و از درگیری خارج شود، یا به عملیات زمینی روی آورد.

ادامه مسیر فعلی به معنای تداوم حملات هوایی علیه نیروهای نظامی، رهبران و زیرساخت‌های ایران با هدف وادار کردن تهران به امتیازدهی در مذاکرات است. دولت ترامپ چند ماه است چنین راهبردی را دنبال می‌کند، اما مواضع ایران تغییری نکرده است. آمریکا در جنگ ویتنام نیز با افزایش تدریجی بمباران‌ها همین مسیر را طی کرد، اما در نهایت به اهداف خود نرسید.

این راهبرد همچنین مستلزم مصرف مداوم مهمات برای از بین بردن کامل توان ایران در حمله به کشتی‌هاست؛ هدفی که نویسنده آن را کاری بی‌پایان می‌داند. افزون بر آن، این روند ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تحلیل می‌برد و این کشور را برای رویارویی با بحران‌های بعدی آسیب‌پذیرتر می‌کند. بر اساس ارزیابی مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا، جایگزین کردن برخی از مهم‌ترین تسلیحات مصرف‌شده در این جنگ دست‌کم سه سال زمان خواهد برد.

گزینه دوم، تشدید گسترده حملات هوایی تا جایی است که زندگی در ایران عملاً غیرقابل دوام شود. آمریکا در پایان جنگ جهانی دوم علیه ژاپن از چنین راهبردی استفاده کرد؛ هم از طریق بمباران گسترده و هم با محاصره دریایی. اگر جنگ تا سال ۱۹۴۶ ادامه پیدا می‌کرد، میلیون‌ها ژاپنی با خطر قحطی روبه‌رو می‌شدند.

حملات هماهنگ به زیرساخت‌های حیاتی ایران مانند شبکه برق، سدها و تأسیسات آب‌شیرین‌کن نیز می‌تواند فاجعه‌ انسانی مشابه ای ایجاد کند.

ترامپ پیش‌تر تهدید کرده بود اگر ایران شرایط آمریکا را نپذیرد، زیرساخت‌های برق و پل‌های این کشور را هدف قرار خواهد داد. اما چنین تهدیدهایی، واشنگتن را وارد چرخه‌ای خطرناک از تشدید تنش می‌کند. اگر حمله به جاده‌ها و شبکه برق نتواند ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، احتمالاً هدف بعدی منابع آب و سپس تأسیسات نفتی خواهد بود.

رهبران ایران نیز به‌خوبی می‌دانند که آب یکی از آسیب‌پذیرترین بخش‌های کشور است. آنها هشدار داده‌اند اگر آمریکا زیرساخت‌های حیاتی مورد نیاز برای ادامه زندگی مردم را هدف قرار دهد، ایران نیز به همان شکل به زیرساخت‌های کشورهای عربی حوزه خلیج فارس حمله خواهد کرد؛ حملاتی که دفاع از آنها برای آمریکا بسیار دشوار خواهد بود.

از میان چهار گزینه موجود، هدف قرار دادن زیرساخت‌های برق و آب، مستقیم‌ترین راه برای شکستن بن‌بست جنگ است و شاید بتواند با کمترین هزینه برای آمریکا، نتیجه‌ای تعیین‌کننده ایجاد کند. با توجه به اینکه ترامپ معتقد است رهبران ایران قصد ترور او را داشته‌اند و پیش‌تر نیز تهدید کرده بود اگر ایران دوباره چنین اقدامی انجام دهد، این کشور را «کاملاً نابود خواهد کرد»، نمی‌توان این گزینه را کاملاً منتفی دانست.

اما چنین اقدامی پیامدهایی بسیار سنگین خواهد داشت؛ از مرگ گسترده غیرنظامیان و شکل‌گیری موج عظیم آوارگان گرفته تا رویگردانی افکار عمومی جهان از آمریکا. در دولت‌های پیشین آمریکا، فرماندهان ارشد نظامی و مشاوران حقوقی احتمالاً با چنین گزینه‌ای مخالفت می‌کردند، اما دولت ترامپ بسیاری از فرماندهان و حقوقدانان ارشد ارتش را که آنها را بیش از حد مستقل می‌دانست، کنار گذاشته و همین موضوع می‌تواند موانع داخلی برای اتخاذ چنین تصمیمی را کاهش داده باشد.

گزینه دیگر این است که ترامپ خواسته‌های ایران را بپذیرد، مدعی شود بهترین توافق ممکن را به دست آورده و از جنگ خارج شود. تفاهم‌نامه ژوئن تا حدی بر همین اساس شکل گرفته بود. اما ایران آن توافق را به سود خود تفسیر کرد، حملات به کشتی‌ها را ادامه داد و طبق ادعای مقام‌های آمریکایی، حتی برای ترور ترامپ نیز برنامه‌ریزی کرده بود. بنابراین، بازگشت به توافقی مشابه اکنون بسیار دشوار به نظر می‌رسد، هرچند ممکن است دولت ترامپ در نهایت این گزینه را کم‌هزینه‌ترین راه بداند و تلاش کند آن را به‌عنوان یک پیروزی به افکار عمومی عرضه کند.

آخرین گزینه، اعزام نیروهای زمینی به ایران است. با این حال، آمریکا نه نیروی انسانی کافی و نه امکانات لجستیکی لازم برای آغاز یک جنگ زمینی گسترده در ایران را در اختیار دارد. حتی تصرف جزیره کوچک خارگ نیز عملیاتی بسیار پرخطر خواهد بود و معلوم نیست در صورت موفقیت به نتیجه مورد نظر برسد. ایران، به عنوان کشوری که در موضع دفاع قرار دارد، از مزیت جغرافیایی و آشنایی با میدان نبرد برخوردار است.

آمریکا تاکنون تنها برای نجات خلبانان سرنگون‌شده، نیروهای زمینی محدودی وارد منطقه کرده است. اما ترامپ در آغاز جنگ در گفت‌وگو با نیویورک‌پست گفته بود: «من مانند رؤسای جمهور دیگر درباره اعزام نیروی زمینی هراس ندارم. همه می‌گویند نیروی زمینی اعزام نخواهیم کرد؛ اما من چنین حرفی نمی‌زنم.» او البته اضافه کرده بود: «احتمالاً نیازی به این کار نیست، مگر اینکه ضرورت پیدا کند.» بنابراین، هرچند احتمال این گزینه اندک است، نمی‌توان آن را به طور کامل کنار گذاشت.

در نهایت، آمریکا و ایران در وضعیتی گرفتار شده‌اند که هیچ‌یک قادر نیست برتری‌های طرف مقابل را از میان ببرد یا او را با زور وادار به پذیرش شرایط صلح مورد نظر خود کند. این وضعیت شباهت زیادی به جنگ اوکراین دارد؛ جایی که هیچ‌یک از طرفین نتوانسته برتری قاطعی به دست آورد.

آمریکا توان ادامه نامحدود بمباران‌های فعلی را ندارد و دولت ترامپ اکنون با انتخابی دشوار روبه‌روست: یا سلطه ایران بر تنگه هرمز را، هرچند ناخواسته، بپذیرد یا وارد چرخه‌ای از تشدید تنش شود که پایان خوشی برای آن قابل تصور نیست.

منبع: آتلانتیک


کنترل تنگه هرمز به نیروهای بیشتر و پذیرش ریسک‌های بزرگ‌تر نیاز دارد

هفته گذشته دونالد ترامپ مدعی شد که تنگه هرمز باز است و آمریکا کنترل آن را در اختیار دارد. اما شرکت ردیابی کشتی‌ها «کلپر» اعلام کرد که با افزایش خطر عبور از تنگه، حجم تردد کشتی‌ها کاهش یافته است.

این وضعیت بار دیگر نشان داد آنچه بسیاری از تحلیلگران و فرماندهان پیشین نظامی سال‌ها مطرح کرده‌اند، همچنان پابرجاست: اگر آمریکا بخواهد بدون رضایت ایران امنیت عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را تضمین کند، ناچار خواهد بود یا مأموریت پرخطر اسکورت دریایی را اجرا کند یا عملیات زمینی گسترده و پرهزینه‌ای را در جنوب ایران آغاز نماید؛ هر دو گزینه نیز مستلزم اعزام شمار زیادی از نیروهای آمریکایی است.

دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، درباره وضعیت ترامپ می‌گوید: «معادله بسیار ساده است؛ اگر او واقعاً بخواهد کنترل تنگه را به دست بگیرد، باید خود تنگه را تصرف کند. اما با توان نظامی فعلی، رسیدن به اهداف نظامی و راهبردی مورد نظرش ممکن نیست.»

پس از ناکامی تلاش‌های دیپلماتیک برای بازگشایی تنگه، ترامپ در روزهای اخیر دستور موجی از حملات سنگین به سواحل جنوبی ایران را صادر کرده است. اما با وجود این حملات، ایران موضع خود را تغییر نداده است.

ترامپ برای شکستن این بن‌بست گزینه‌های مطلوبی در اختیار ندارد. هرچند آمریکا بخش زیادی از شناورهای بزرگ نیروی دریایی ایران را منهدم کرده، اما ایران همچنان تعداد کافی موشک، پهپاد و قایق‌های تندرو در اختیار دارد تا امنیت عبور کشتی‌های غیرنظامی را تهدید کند.

اسکورت نزدیک کشتی‌ها

ارتش آمریکا در ماه‌های مه و ژوئن تا حدی موفق شد برخی کشتی‌ها را با هدایت آنها در امتداد سواحل عمان و با پشتیبانی جنگنده‌ها، پهپادها و بالگردها از تنگه عبور دهد.

اما این اقدام واکنش شدید ایران را در پی داشت. تهران همان مسیر امن مورد حمایت آمریکا را هدف قرار داد و همین مسئله باعث آغاز دور تازه‌ای از درگیری‌ها در تنگه و کاهش امید شرکت‌های کشتیرانی به یافتن یک راه‌حل نظامی پایدار شد.

ترامپ می‌تواند یک گام فراتر برود و ناوهای جنگی آمریکا را مأمور اسکورت مستقیم کشتی‌های تجاری کند. برآورد کارشناسان نشان می‌دهد برای اسکورت هر نفتکش دست‌کم دو ناو جنگی و برای هر کاروان دریایی حدود دوازده ناو لازم خواهد بود. در عین حال، فرماندهان نیروی دریایی هشدار می‌دهند که پهپادها و موشک‌های ضدکشتی ایران می‌توانند این منطقه را به «منطقه کشتار» برای نیروهای آمریکایی تبدیل کنند.

عملیات زمینی

در شدیدترین سناریو، ترامپ می‌تواند دستور آغاز عملیات زمینی گسترده برای تصرف مناطق اطراف تنگه هرمز را صادر کند؛ منطقه‌ای که سواحل صخره‌ای آن عملیات نظامی را بسیار دشوار می‌کند.

اجرای چنین طرحی به هزاران نیروی نظامی نیاز دارد و احتمالاً ماه‌ها به طول خواهد انجامید.

ایران از پیش از آغاز جنگ خود را برای احتمال چنین حمله‌ای آماده کرده است. سپاه پاسداران حدود ۱۹۰ هزار نیرو در اختیار دارد و در کنار ارتش ایران، تجربه قابل توجهی در نبرد با دشمنانی که از نظر تجهیزات برتر هستند، کسب کرده است.

دیوید دِروش، مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا در حوزه خلیج فارس، می‌گوید هرگونه عملیات زمینی در سواحل ایران، نیروهای آمریکایی را در برابر حملات از عمق خاک ایران بسیار آسیب‌پذیر خواهد کرد.

گسترش حملات هوایی

گزینه دیگر، افزایش فشار نظامی از طریق حمله به نیروگاه‌های برق، پل‌ها و جاده‌های ایران است.

اما چنین حملاتی می‌تواند ایران را به حمله متقابل علیه زیرساخت‌های انرژی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس سوق دهد و با این حال نیز تضمینی وجود ندارد که حکومت ایران از موضع خود عقب‌نشینی کند.

با وجود بیش از ۲۰ هزار حمله هوایی و همچنین پیشنهاد اولیه ترامپ که شامل وعده میلیاردها دلار کاهش تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران بود، تهران همچنان حاضر نشده از کنترل تنگه هرمز دست بکشد.

دینا اسفندیاری، کارشناس خاورمیانه در بلومبرگ اکونومیکس، می‌گوید: «ایران از ادعای خود درباره کنترل تنگه عقب‌نشینی نخواهد کرد و به نظر می‌رسد ترامپ نیز روزبه‌روز ناامیدتر می‌شود. من راه روشنی برای خروج از این وضعیت نمی‌بینم.»

با وجود تهدیدهای متقابل، نه آمریکا و نه ایران تاکنون تمایلی برای بازگشت به سطح درگیری‌های تمام‌عیاری که از اواخر فوریه تا اوایل آوریل جریان داشت، نشان نداده‌اند.

ترامپ بارها ایران را به حملات سنگین تهدید کرده، اما در نهایت دوباره از تمایل خود به مسیر دیپلماسی سخن گفته است. مقام‌های آمریکایی می‌گویند افراد اندکی در اطراف رئیس‌جمهور باور دارند که او واقعاً خواهان بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار باشد، هرچند گزارش‌هایی درباره سناریوهای احتمالی چنین جنگی دریافت کرده است.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده چتم‌هاوس لندن، می‌گوید هر دو طرف با تشدید خطرناک تنش‌ها در تلاش‌اند قدرت چانه‌زنی خود را افزایش داده و طرف مقابل را تضعیف کنند تا در نهایت با دست برتر به میز مذاکره بازگردند. اما او هشدار می‌دهد اگر راهی برای کاهش تنش پیدا نشود، این رویارویی می‌تواند از کنترل خارج شده و به جنگی بسیار گسترده‌تر تبدیل شود.

منبع: وال استریت ژورنال


نظر شما