چرا کره شمالی تسلیم شد؟

378 ۱۳۹۷ خرداد ۳۰ - 2018/06/20

تا همین اسفند ماه 96، احتمال آغاز تکوین جنگ بزرگ هسته ای و بلکه جهانگیر میان کره شمالی و ایالات متحده آمریکا در شمار عنوان های نخست خبری بود؟ چه پیش آمدکه کیم جونگ اون، تند و پر شتاب به کره جنوبی و آمریکا گرایش نشان داد؟

1. جوچه

کیم ایل-سونگ بنیان گذارکره شمالی پیرو ایدئولوژی «جوچه» یا خودکفایی و خوداتکایی حکومت و مردم  با دستیازی به توان های درون سرزمینی بود؛ این ایدئولوژی هنوز هم بنیاد این حکومت را تشکیل می دهد. حتی با وجود مارکسیست-لننیست بودن سیستم، آنان به دلیل وارداتی تلقی کردن این مرام، و پیروی از جوچه (خوکفایی)، نشانه داس و چکش را از پرچمشان زدودند.

همین آیین، زمینه درونگرایی اقتصادی و ناسازگاری آن با اقتصاد جهان را فراهم آورده است. حکومت خاندان سونگ که در برگیرنده پدر، پسر و نوه اش بوده است، این کشور را در جهان منزوی ساخت. اما دستاورد دردناک جوچه برای مردم کره شمالی از قرار ذیل بوده است:

الف- تولید ناخالص کره شمالی 40 میلیارد دلار است و در کره جنوبی بیش 1/8 تریلیون دلار؛ به عبارت دیگر بزرگی اقتصاد کره جنوبی نسبت به کره شمالی نسبت شگفت انگبز 45 برابر یا 4500 درصد است؛

ب- درآمد سرانه کره شمالی 1800 دلار و از این منظر در جهان 180 ام است. درحالی که این میزان در کره جنوبی بیش از 36 هزار دلار و در ردیف 32 ام جهان می باشد؛

پ- در شاخص توسعه انسانی کره شمالی 175 ام و کره جنوبی 14 ام جهان است. در حالی که پهنه های کره شمالی و کره جنوبی به ترتیب 120 به 99 هزار کیلومتر مربع می باشد؛ و جمعیت کره جنوبی بیش از 51 میلیون دربرابر 25 میلیون تن درکره شمالی است؛

ت- صادرات کره شمالی عبارت از مواد اولیه و تسلحات نظامی است. صادرات زغال سنگ به چین، نیروی کار ارزان قیمت به روسیه و گیاهان دارویی مانند جنسینگ (تولید شده توسط زندانیان) است. از هر 100 دلار درآمد این کارگران نیز، 98  دلار به حکومت پیونگ یانگ می رسد؛

ث- در پی فروپاشی اتحاد شووری و قطع کمک های مسکو از سال 1991، بیش از 2 میلیون تن در کره شمالی به دلیل کمبود مواد غذایی تلف شدند؛ و امروزه نیز بیش از 70 درصد جمعیت کره همچنان از سوء تغذیه و ناامنی غذایی در رنج اند. این ها همه دستاورد استراتژی انزوا گزینی و درونگرایی محض، و دور شدن از اقتصاد جهانی با محور قرار دادن « جوچه» است.

2-سُنگ بون

این تنها ظرفیت های ناچیز تولیدی کره شمالی نیست که مردمش را به چرخه بیچارگی و نداری کشانده است؛ و بلکه مهم ترین آن نیز نیست. آنان از سیستم «سُنگ بون» در وحشتند. مردم بر پایه آموزه های مارکسیست-لننیستی بومی شده(جوچه) می بایست در سیستمی دادگستر بزیند؛ اگر هم نداری و فقر هست باید میان همه شهروندان به تساوی تقسیم گردد؛ ولی بر بنیاد سیستم سُنگ بون، مردم از دیدگاه حکومت به سه دسته تقسیم شده اند:

الف- طبقه هسته ای

در این گروه شهروندان وفادار به رژیم قرار گرفته اند؛ و از امتیازات ویژه ای برخوردارند. مانند: برخورداری از حق داشتن کار، آموزش دانشگاهی و مدرسه ای، بهداشت و درمان مجانی یا با هزینه بسیار پایین، اخذ جیره های غذایی دولتی، حتی داشتن موبایل و لپ تاپ و سایر خدمات اجتماعی مانند آمد و شد به باشگاه های اختصاصی و سهمیه های دیگر.

ب- طبقه مردد

در این گروه شهروندانی جای گرفته اند که میزان وفاداریشان به رژیم مورد تردید است. آنان باید برای اثبات وفاداری خود به سیستم با عملکرد اقتصادی، سیاسی و به ویژه شرکت در جلسات پر شمار عقیدتی که کار آموزش دیدگاه های تنها حزب کره را دارند(حزب کار)، وفاداری خود را در پروسه ای کسل کننده اثبات نمایند؛ ولی به هر روی کاملا طرد شده نیستند.

پ- طبقه دشمن

این شهروندان بیچاره ترین مردم کره هستند. آنان مورد سوء ظن رژیم بوده و دشمن شمرده می شوند؛ زیرا به هر روی نتوانسته اند وفاداری خود را اثبات کنند؛ و بیشترین فشارها را از دیدگاه جیره بندی غذایی، بهداشتی، دارا بودن آب و برق و دیگر خدمات اجتماعی می بایست تحمل کنند.

البته این نیمرخ ساده شده « سُنگ بون» است. در واقع هر کدام از این طبقات خود دارای زیر مجموعه های دیگری نیز هستند، که مردم قرار گرفته در هر کاست را، از دیدگاه امانتداری، وظیفه شناسی، میزان پیروی از خاندان کیم جونگ- اون و باورهای عقیدتی،در 51 رده جای می دهند.

به گمانم آن چه تیشه به ریشه آدمی می زند، احساس بی عدالتی است؛ و این حس شاید از نداری هم قویتر است. چرا که از دیر باز گفته اند: ظلم علی السویه، خود عدل است.

3-تنهایی

کره شمالی تنها 3 همسایه دارد. کره جنوبی، روسیه و چین. پیونگ یانگ در واقع لولوی روسیه و به ویژه چین برای بازی با آمریکا، ژاپن و غرب بوده است؛ هنگامی که اتحاد شوروی فروپاشید، کمک های روسیه نیز به پایان رسید؛ و امروز نیز به هر روی «شی» رهبر چین، درتداوم استراتژی «سازش اصطکاکی» با آمریکا، هیچ گونه علاقه ای به تداوم حیات این «لولو» ندارد. در واقع استراتژی ژئوپولیتیک، مُشت ناک اوتی را به «اون» نواخت. او و همه شمال کره، بی چین توانایی حیات حتی ذلیلانه در انزوا را نخواهند داشت؛ به هیچ روی. شاید «اون» این روزها زیر لبی و در گلایه از چین و روسیه (همواره خیانتکار) زمزمه می کند:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

4- پیشرفت خواهی

اون دیکتاتور و دیکتاتوران زاده، چند روز پیش سخن شگفتی بر زبان آورد: پیشرفت(توسعه) کره بسیار مهم تر از داشتن کلاهک هسته ای است.

ولی این سخن را سال ها و دهه ها پیش هم او و هم پدرش کیم جونگ-ایل و جدش کیم ایل- سونگ هم می توانستند بر زبان آرند و 70 سال ملتی را دچار تباهی و هراس و ناامنی پیاپی نکنند؛ منظورم تنها سلاح هسته ای نیست، بلکه بیرون آمدن از نقشی بود که مائو و استالین برای پیونگ یانگ ساخته بودند: نقش لولو

هرچند بعید نیست «اون» به هنگام آموزش در غرب، زیر نظر بوده و او را برای پذیرش این خواسته آماده کرده بوده اند. ولی به هر روی وی نسبت به پدر و جدش بس بخردانه ترعمل کرد. دور نیست که کره شمالی به تولید کننده ای کلان و قطب بزرگ نوآوری در فناوری تبدیل شود.

به گمانم «اون» هم مانند دنگ شیائو پینگ و شی جیانگ، بدین گزاره دست یافت که بهترین شیوه دشمنی و مبارزه با آمریکا، در پیش گرفتن دوستی با او است.

*یدالله کریمی پور

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک