twitter share facebook share ۱۴۰۰ مهر ۰۶ 318

حمله اسرائیل به تأسیسات هسته ای تهران، احتمالا به ایجاد جنگی همه جانبه در خاورمیانه بیانجامد. گرچه این سناریو ترسناک است اما زندگی در سایه ایران هسته ای نیز ترسناک است.

نتیجه نهایی ساده و واضح است: یا اسرائیل در حد توان خود با بمب و موشک تأسیسات هسته ای ایران را نابود می کند، یا مجبور است ایرانی هسته ای را بپذیرد و با این واقعیت زندگی کند.

متأسفانه اینها تنها گزینه هایی هستند که اسرائیل پیش رو دارد. آمریکا که توانایی نظامی اش بیشتر از تل آویو است، کاری برای ما انجام نمی دهد. این کشور باید در دهه های گذشته کار را تمام می کرد؛ اما نه در دوران کلینتون و نه در دوران جورج دبلیو بوش و اوباما آنچه را که لازم بود انجام نداد و به جای آن به عراق که هدف آسان تری بود حمله کرد.

آمریکا حتی در دوران ترامپ که لحن تندی علیه ایران داشت و شعار زیاد می داد، کاری نکرد و در دوران بایدن نیز با توجه به مشاورانی همچون رابرت مالی (فرستاده ویژ دولت در امور ایران) که رئیس جمهور را احاطه کرده اند، قطعا دست به اقدام نظامی نمی زند.

این احتمال با اتفاقاتی که در افغانستان رخ داد و ایالات متحده افغان هایی که در بیست سال گذشته به این کشور کمک کرده بودند و دهها شهروند آمریکایی را در آن کشور به جا گذاشت، تقویت شد. بهانه ای که بایدن برای این خروج شرم آور آورد، این بود که ترامپ توافقنامه خروج را با طالبان امضا کرده و دولت بایدن به این توافق متعهد مانده است؛ اما آیا وی در مورد سایر تصمیمات و سیاست هایی که در دوران ترامپ گرفته شد نیز، به همین اندازه پایبندی نشان داده است؟

حقیقت این است که بایدن همانند اسلاف خود سیاست مشخصی برای مقابله با توسعه زرادخانه های هسته ای ندارد. وضعیت امروز مرا یاد دهه 1930 می اندازد؛ زمانی که قدرت های غربی تصمیم گرفتند به ژاپن توسعه طلب و آلمان حمله پیشگیرانه نکنند.

برخی از تحلیلگران استدلال می کنند که دقیقا به خاطر اتفاقاتی که در کابل روی داد، بایدن می خواهد قدرت نمایی کرده و با حمله به ایران ثابت کند که ایالات متحده همچنان ابرقدرت جهان است. اما بایدن چنین شخصیتی ندارد؛ وی یا برجام را با دادن امتیازات اضافه به تهران احیا می کند یا با ایران به توافق نمی رسد. اما برجام احیا شود یا نه، ایران که در حال حاضر اورانیوم 60 درصدی غنی سازی می کند، راه خود را به سمت بمب ادامه خواهد داد. به عقیده کارشناسان، تهران با توجه به حجم اورانیوم غنی شده ای که دارد، تنها یک ماه با رسیدن به بمب اتمی فاصله دارد.

اینکه اکنون ما به اینجا رسیده ایم، فقط تقصیر آمریکا نیست. حقیقت این است که رهبران اسرائیل در دو دهه گذشته رفتار مشابهی با سیاستمداران آمریکا داشته اند. علیرغم تمام شعارهایی که در دوران نخست وزیری ایهود باراک، ایهود اولمرت، آریل شارون و بنیامین نتانیاهو داده شد مبنی بر اینکه «به ایران اجازه هسته ای شدن نمی دهیم»، هیچ یک از آنها برای حل این مشکل قدم بر نداشتند و با چالش هسته ای ایران واقع بینانه برخورد نکردند.

البته اسرائیل با ترور دانشمندان هسته ای و خرابکاری در تأسیسات اتمی ایران، به این کشور ضرباتی زد. همچنین نتانیاهو با تهدید حمله اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران، توانست اوباما را متقاعد کند که علیه تهران تحریم های سختی وضع نماید. اما این ضربات کوچک درحالی بود که همه رهبران اسرائیل از شارون گرفته تا نتانیاهو، می دانستند که با این اقدامات نمی توانند جلوی پیشرفت برنامه هسته ای ایران را بگیرند و با این وجود از اعزام نیروی هوایی برای نابودی تأسیسات هسته ای آن کشور خودداری کردند. شاید از توان و ظرفیت نیروی هوایی مطمئن نبودند یا از عواقب این حملات می ترسیدند. دلیل عدم حمله اسرائیل هرچه که بود، باعث شد که ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری به تسلیحات اتمی نزدیک گردد.

حقیقت تلخ این است که فعلا دو گزینه پیش روی اسرائیل وجود دارد که هر دو گزینه ترسناک هستند: بمباران تأسیسات اتمی ایران، یا سکوت و زندگی در کنار ایران هسته ای

گزینه اول: در دهه های اخیر اسرائیل میلیاردها دلار صرف خرید جنگنده های پیشرفته F-16  F-15, F-35,، بمب هایی با تکنولوژی بالا و سایر تجهیزات نظامی کرده است تا بتواند در صورت لزوم به تأسیسات هسته ای ایران حمله کند. چنین حمله ای به احتمال زیاد برنامه هسته ای ایران را از کار می اندازد اما آسیب های زیست محیطی زیادی نیز خواهد داشت به نحوی که شاید بتوان آن را چرنوبیل دوم نامید. ممکن است ایران در قبال این حمله، سیاست صبر را در پیش گرفته و بدلیل ترس از حملات گسترده تر اسرائیل به تأسیسات استراتژیک خود، درصدد انتقام بر نیاید. شبیه به اتفاقی که پس از نابودی راکتور هسته ای سوریه در دیرالزور در سال 2009 افتاد و دولت آن کشور به حملات انجام شده پاسخی نداد. اما اینکه ایران هیچ واکنشی نشان ندهد، نزدیک به صفر است.

به احتمال زیاد تهران این حملات را با پرتاب موشک های بالستیک و پهپاد به اسرائیل پاسخ خواهد داد. همچنین می تواند اقدام به راه اندازی کارزاری جهانی، ضد یهود و ضد اسرائیل کند و دست حزب الله را با 150,000 موشکی که دارد باز بگذارد (یا از حماس و جهاد اسلامی بخواهد که علیه اسرائیل حملات موشکی انجام دهند). این به معنای وقوع جنگی همه جانبه در خاورمیانه است که پای نیروی زمینی ارتش اسرائیل را به لبنان و شاید هم به غزه می کشاند و منجر به انجام حملات بیشتر علیه تأسیسات استراتژیک و شهرهای سراسر ایران می شود.

ایران همانگونه که در دهه هشتاد، جنگ علیه عراق را دوام آورد، ممکن است در این جنگ هم سالها دوام آورد و در عین حال بکوشد برنامه هسته ای خود را احیا کند. در چنین حالتی برخی از قدرت های بزرگ که در تلاش برای مهار جاه طلبی های ایران هستند، ممکن است وارد جنگ شوند.

این احتمال وجود دارد که جنگ بین اسرائیل و ایران منجر به انتفاضه سوم در کرانه باختری شود و برخی از اعراب اسرائیل نیز به این خشونت ها بپیوندند. چنین جنگی ممکن است روابط اسرائیل با کشورهای عرب سنی را مختل کند زیرا نیروهای هوایی اسرائیل برای رسیدن به ایران باید از فراز خاک آنها پرواز کنند. این احتمال وجود دارد که چنین جنگی به روابط اسرائیل با آمریکا و اروپا نیز آسیب رساند. درست است که کشورهای میانه روی سنی خواهان ایرانی فاقد قدرت و خنثی هستند، اما نمی خواهند علنا در جنگ با یک کشور مسلمان (جنگی که شاید فلسطینی ها هم در آن مشارکت داشته باشند) در کنار اسرائیل بایستند.

گزینه دوم: این سناریو هم گرچه ترسناک است اما خطرات آن از گزینه اول کمتر می باشد. این سناریو چیزی نیست جز زندگی در کنار ایرانی هسته ای به رهبری متعصبین مذهبی؛ رهبرانی که ممکن است روزی قمار کرده و با ایمان به اینکه خداوند در برابر واکنش هسته ای اسرائیل از آنها محافظت خواهد کرد، به تل آویو حمله کنند. رفسنجانی که شخصیتی میانه رو داشت، زمانی در مورد اسرائیل گفته بود که کار این کشور با یک بمب تمام می شود.

اما حتی اگر تهران قمار نکرده و به اسرائیل حمله هسته ای نکند، اسرائیل همیشه باید با این احتمال زندگی کند که ممکن است این حمله رخ دهد. بنابراین وجود ایران هسته ای، علاوه بر آثار روانی که دارد، زندگی اسرائیل و جایگاه آن را در منطقه به شدت مختل می کند. شکست آمریکا و اسرائیل در جلوگیری از ایران هسته ای، پیروزی بزرگی برای ایران و اسلام در مقابل غرب و اسرائیل است. (همانگونه که ترک افغانستان شکست بزرگ غرب تلقی شد). این امر اسلام گرایان سراسر جهان از جمله اسلامگرایان فلسطینی را تشویق می کند که تمام تلاش خود را برای آسیب رساندن به اسرائیل به کار بندند.

ایران هسته ای همچنین به روابط اسرائیل با جهان معتدل سنی آسیب می زند و فلسطینیان معتدل را از توافق نهایی با دولت یهود باز می دارد. دستیابی ایران به سلاح هسته ای به متحدان و حامیان این کشور جسارت می دهد تا به اسرائیل و دیگر دشمنان ایران همچون عربستان حمله کنند؛ درحالیکه زیر چتر هسته ای ایران پناه گرفته اند و می دانند اسرائیل امکان انتقام از تهران را ندارد.

ایران هسته ای از نظر اقتصادی به اسرائیل آسیب می رساند زیرا تل آویو را مجبور به صرف هزینه های بسیار برای دفاع از خود می کند (ساخت پناهگاههای هسته ای و خرید تجهیزات ضد موشکی). خارجی ها از سرمایه گذاری در اسرائیل می ترسند و اسرائیلی ها برای برخورداری از محیطی امن تر برای زندگی، به کشورهای دیگر می روند. یهودیانی که بدنبال مهاجرت به اسرائیل بودند، ممکن است ترجیح دهند در کشوری که هستند بمانند و نقل مکان نکنند.

ایران هسته ای کشورهای دیگر منطقه از جمله عربستان و ترکیه و مصر را ترغیب می کند که برای رسیدن به سلاح هسته ای وارد رقابت شوند و متحدان ایران همچون بشار اسد، بار دیگر برای دستیابی به سلاح هسته ای -این بار تحت حمایت ایران- تلاش خواهند کرد.

زمان با سرعت می گذرد و لحظه ای که اسرائیل باید بین انجام حمله پیشگیرانه و کنار آمدن با ایران هسته ای تصمیم بگیرد بسیار نزدیک است.

*منبع: هاآرتص

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما