twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۱۲ 103
بقا سهم کسانی است که توان سازگاری با تغییر را دارند، نه آن‌هایی که زورمندتر یا باهوش‌ترند. خامنه‌ای اگر از «یک باور بزرگش»—مقاومت—دست بکشد، دست به خودکشی ایدئولوژیک زده است. اما همین ناتوانی در سازگاری، ممکن است پایان او را رقم بزند.

خارپشت ایرانی در برابر روباه آمریکایی

آمریکا قدرتمندترین تجهیزات نظامی خود را در خاورمیانه مستقر کرده، ایران را از زمین، هوا و دریا در محاصره قرار داده و برای حمله آماده شده است. این نیروها شامل ۱۰ ناو جنگی پیشرفته و ده‌ها جنگنده هستند که می‌توانند با سرعتی دو برابر سرعت صوت پرواز کنند و بمب‌هایی با وزن ۲۰ هزار پوند حمل نمایند.

مقام‌های ایرانی طبق معمول با لحن تند واکنش نشان داده‌اند و گفته‌اند «هرگز تسلیم نمی‌شویم»، «دست‌مان روی ماشه است» و آماده‌ایم «قلب تل‌آویو» را هدف قرار دهیم و به هزاران سرباز آمریکایی در خاورمیانه آسیب برسانیم.

در پشت این رجزخوانی‌ها، در واقع نبردی اراده‌محور میان دو مرد جریان دارد: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ۷۹ ساله آمریکا، و علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله ایران؛ دو مرد با شخصیت‌ها و جهان‌بینی‌هایی کاملاً متضاد.

برای فهم بهتر این تقابل، شاید علم سیاست چندان کمک نکند، اما مقاله‌ای کوتاه از سال ۱۹۵۳ نوشته‌ی فیلسوف بریتانیایی، آیزایا برلین، راهگشاست؛ مقاله‌ای با عنوان «خارپشت و روباه».

برلین با الهام از شاعر یونان باستان، آرخیلوخوس، انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: «روباه‌ها چیزهای زیادی می‌دانند، اما خارپشت‌ها یک چیز بزرگ را.»

خارپشت‌ها، به گفته‌ی برلین، همه‌چیز را در چارچوب یک ایده‌ی مرکزی می‌بینند؛ یک اصل واحد که تمام فکر، احساس و تصمیم‌هایشان را شکل می‌دهد. این توصیف به‌خوبی بر آقای خامنه‌ای منطبق است؛ رهبری که بیش از چهار دهه قدرتش را بر محور «مقاومت» بنا کرده: مقاومت در برابر آمریکا، اسرائیل و حالا حتی بخش بزرگی از مردم خودش.

روباه‌ها اما، به گفته‌ی برلین، اهداف متعددی دارند که گاهی با هم متناقض‌اند و الزاماً به یک اصل اخلاقی یا فکری واحد وصل نیستند. چه موافقان ترامپ او را سیاستمداری منعطف بدانند و چه منتقدانش او را بی‌ثبات بخوانند، یک نکته محل توافق است: ترامپ در سیاست خارجی شبیه جکسون پولاک است؛ بی‌قاعده، پرحرکت و غیرقابل پیش‌بینی. هیچ رئیس‌جمهوری به اندازه‌ی او هم‌زمان متحدان و دشمنان آمریکا را غافلگیر نکرده است.

این دو مرد برای هم معما هستند؛ نه فقط به‌خاطر زبان و جغرافیا، بلکه به‌خاطر تفاوت کامل سبک زندگی.

ترامپ، سه‌بار ازدواج کرده و چندان مذهبی نیست؛ ثروتمند به دنیا آمده و عمرش را در تجمل، شهرت و زرق‌وبرق گذرانده است.

خامنه‌ای اما در فقر به دنیا آمده، از تجمل بیزار است و چهره‌ای زاهدانه از خود ساخته است. بیش از شصت سال است ازدواج کرده، اما همسرش هرگز حتی در یک عکس هم در انظار عمومی دیده نشده است.

رابطه‌ی ترامپ و خامنه‌ای پیشینه‌ای پرتنش دارد. در سال ۲۰۱۸، ترامپ آمریکا را از توافق هسته‌ای خارج کرد و سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران به راه انداخت؛ با هدف فروپاشی نظام یا وادار کردن ایران به تسلیم هسته‌ای.

آقای خامنه‌ای کوتاه نیامد، از «اقتصاد مقاومتی» گفت و در داخل کشور، هزاران معترض را سرکوب کرد.

در سال ۲۰۱۹، ایران دست به چند اقدام تحریک‌آمیز زد: سرنگونی یک پهپاد ۱۰۰ میلیون دلاری آمریکا و حمله موشکی به تأسیسات نفتی عربستان که بازارهای جهانی را لرزاند.

اوایل ۲۰۲۰، آقای خامنه‌ای مستقیماً ترامپ را در توییتر تحقیر نمود و گفت او «هیچ کاری نمی‌تواند بکند». چند روز بعد، ترامپ در اقدامی غافلگیرکننده، قاسم سلیمانی، فرمانده ارشد نظامی ایران را در عراق ترور کرد. از آن لحظه، رقابت سیاسی به دشمنی خونین تبدیل شد.

از آن زمان، حساب‌هایی منتسب به دفتر خامنه‌ای در شبکه X آشکارا درباره‌ی ترور ترامپ خیال‌پردازی کرده‌اند و در سال ۲۰۲۴، اف‌بی‌آی از کشف یک توطئه واقعی ایران برای ترور او خبر داد. امروز حتی این احتمال مطرح است که ترامپ به‌دنبال کشتن خود خامنه‌ای باشد.

تابستان گذشته، ترامپ ۱۴ بمب سنگرشکن ۳۰ هزار پوندی را بر تأسیسات هسته‌ای ایران فرو ریخت. هنوز برای قضاوت تاریخی درباره‌ی اثربخشی این حمله زود است، اما ترامپ آن را یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های سیاست خارجی‌اش می‌داند. از نظر او، تخریب سامانه‌های پدافندی ایران ممکن است وسوسه‌ی تکرار حمله را تقویت کند.

ترامپ بارها هشدار داده بود که اگر ایران معترضان ضدحکومتی را بکشد، با پیامد روبه‌رو خواهد شد. اما آقای خامنه‌ای از این خط قرمز عبور کرد و به نیروهای امنیتی اجازه داد – در یکی از بزرگ‌ترین کشتارهای تاریخ معاصر- طی ۴۸ ساعت، تا ۳۰ هزار معترض را بکشند.

آقای خامنه‌ای گفته است: «مقاومت، برخلاف تسلیم، باعث عقب‌نشینی دشمن می‌شود. اگر یک قدم عقب بروی، دشمن جلوتر می‌آید. راه توقف دشمن، مقاومت است.»

یکی از مشاوران ارشد ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش به من گفت که بزرگ‌ترین کابوس تندروهای ضدایران در دولت آمریکا این بود که خامنه‌ای پیشنهاد دیدار مستقیم با ترامپ را بدهد؛ دیداری شبیه نشست ترامپ و کیم جونگ‌اون در سنگاپور. آن‌ها می‌دانستند ترامپ چنین فرصتی را از دست نمی‌دهد. اما این پیشنهاد هرگز مطرح نشد.

در نگاه خامنه‌ای، عادی‌سازی رابطه با آمریکا تهدیدی مرگبار برای نظامی است که هویتش بر «ضدیت با آمریکا» بنا شده است.

این نابرابری فلسفی—ترامپِ روباه با باورهای متغیر، در برابر خامنه‌ایِ خارپشت با یک باور ثابت—موتور بحران کنونی است.

ترامپ فکر می‌کند همه‌چیز و همه‌کس قیمتی دارند. خامنه‌ای باور دارد رنج کشیدن بهایی است که باید برای هدفش پرداخت.

ترامپ نمی‌فهمد چرا فشار و تهدید، خامنه‌ای را نمی‌شکند. اما خامنه‌ای که به مقاومت و شهادت باور دارد، با امتیازهای مادی قانع نمی‌شود.

یک روحانی نزدیک به حکومت در تهران به من گفت: «انگیزه‌ی خامنه‌ای دیگر اداره‌ی ایران نیست؛ جنگ با “استکبار جهانی” است».

ترامپ در هفته گذشته مدام بین تهدید جنگ و پیشنهاد صلح در نوسان بوده است. در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «یک ناوگان عظیم به‌سوی ایران در حرکت است» و گفت آماده اجرای مأموریت «با سرعت و خشونت» است. اما در همان پیام نوشت: «امیدوارم ایران پای میز مذاکره بیاید.»

او هم‌زمان ایران را تهدید به «نابودی کامل» کرده، خامنه‌ای را «مردی بیمار» خوانده و از توافقی جدید سخن گفته است. با توجه به سابقه ترامپ، خامنه‌ای نمی‌تواند این تهدیدها را توخالی بداند.

اکنون که هم نظام خامنه‌ای و هم جان خودش در خطر است، غریزه‌ی مقاومت با غریزه‌ی بقا در وجودش درگیر شده‌اند. به‌جای تماشای بازی نوه‌ها و نتیجه‌هایش، خامنه‌ای سال‌های پایانی عمرش را مانند خارپشتی جمع‌شده در پناهگاه زیرزمینی می‌گذراند؛ در برابر رئیس‌جمهوری که او را «دلقک» و «ستمگر» خوانده است.

اما در نهایت، چه کسی پیروز می‌شود؟

به گفته‌ی چارلز داروین، بقا سهم کسانی است که توان سازگاری با تغییر را دارند، نه آن‌هایی که زورمندتر یا باهوش‌ترند. خامنه‌ای اگر از «یک باور بزرگش»—مقاومت—دست بکشد، دست به خودکشی ایدئولوژیک زده است. اما همین ناتوانی در سازگاری، ممکن است پایان او را رقم بزند.

منبع: آتلانتیک


به تندروها اعتنا نکنید؛ حمله به ایران ریسک‌های بزرگی دارد

به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، وسوسه شده است از نیروی نظامی علیه ایران استفاده کند؛ شاید با هدف تغییر نظام. این وسوسه قابل فهم است، اما باید در برابر آن مقاومت کرد. تلاش برای سرنگونی حکومت آیت‌الله‌ها سیاست بدی است و از آن بدتر، راهبردی خطرناک؛ اقدامی که جان آمریکایی‌ها را به خطر می‌اندازد و خاورمیانه را برای دهه‌ها ناامن‌تر می‌کند.

تندروها در واشنگتن دهه‌هاست که خواستار تغییر نظام در تهران هستند. تاکنون هیچ رئیس‌جمهوری حاضر نشده افراطی‌ترین ایده‌های آن‌ها را بپذیرد. با این حال، امروز به نظر می‌رسد چند متغیر کلیدی به نفع این تندروها در حال هم‌راستا شدن است و همین باعث شده برخی گمان کنند ترامپ ممکن است قانع شود ضربهٔ نهایی را به نظام ایران وارد کند.

از نگاه تندروها، ایران هدفی آسان است. مهم‌تر از همه، حکومت تحت فشار شدید داخلی قرار دارد. اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد است. تازه‌ترین اعتراضات نشان داد که مردم عادی از سوءمدیریت کشورشان به ستوه آمده‌اند و اعتراضات پیشین نیز انزجار گستردهٔ جامعه از سیاست‌های سخت‌گیرانهٔ اجتماعی نظام را آشکار کرد.

در گذشته، می‌شد با معترضان ضدحکومتی همدلی کرد اما هم‌زمان از نبود یک جایگزین قابل‌اعتماد افسوس خورد. اما امروز، تندروها به ولیعهد تبعیدی، رضا پهلوی، اشاره می‌کنند و او را شخصیتی می‌دانند که می‌تواند اپوزیسیون را متحد کند و رهبری یک دولت انتقالی را بر عهده بگیرد. همچنین در برخی استان‌های کردنشین (غرب) و بلوچ‌نشین (شرق)، گروه‌های مسلحی وجود دارند که دست‌کم در تصور، می‌توانند از دولت مرکزی قلمرو بگیرند و آن را حفظ کنند.

ترامپ در سال ۲۰۱۹ و پس از سرنگونی یک پهپاد آمریکایی بر فراز خلیج فارس، به حملهٔ هوایی به ایران فکر کرد. اما در نهایت این حملات را لغو نمود، چون متقاعد شد جنگ با ایران خون‌ریزی بیش از حدی به بار خواهد آورد.

از آن زمان تاکنون، ترامپ دستور ترور قاسم سلیمانی، ژنرال ایرانی، را صادر کرده و حتی حملهٔ مستقیم به ایران را نیز مجاز دانسته و سال گذشته تأسیسات هسته‌ای تهران را هدف قرار داده است. هر بار، ایران تلاش‌هایی عمدتاً نمادین برای تلافی انجام داد. هیچ آمریکایی‌ای کشته نشد.

اکنون ایران در برابر حملات هوایی آسیب‌پذیرتر هم شده است؛ به‌ویژه به دلیل خسارت قابل‌توجهی که اسرائیل و ایالات متحده در ژوئن گذشته به سامانه‌های پدافند هوایی این کشور وارد کردند. افزون بر این، قدرتمندترین نیروهای نیابتی منطقه‌ای ایران—حماس، حزب‌الله و رژیم اسد در سوریه—یا نابود شده‌اند یا به‌شدت تضعیف شده‌اند.

به باور تندروها، مجموعهٔ این عوامل داخلی و نظامی «پنجرهٔ فرصتی» برای دنبال کردن تغییر نظام ایجاد کرده است.

اما چه چیزهایی ممکن است به خطا برود؟

بدیهی است که تندروها تنها نیمی از واقعیت را به ترامپ می‌گویند. حمله به ایران همچنان با ریسک‌های بسیار بزرگی همراه است.

نکتهٔ کلیدی این است: هر حمله‌ای به ایران در شرایط کنونی، در تهران به‌احتمال زیاد به‌عنوان آغاز یک عملیات تغییر نظام تفسیر خواهد شد. از دید ایران، توضیح دیگری نمی‌تواند وجود داشته باشد، به‌ویژه آن‌که برنامهٔ هسته‌ای کشور برای آیندهٔ قابل پیش‌بینی عملاً از کار افتاده است.

حکومتی که به گوشه رانده شده و چیزی برای از دست دادن ندارد، به‌احتمال زیاد با تمام توان خود مقابله خواهد کرد. و هرچند ایران نسبت به چند سال پیش ضعیف‌تر شده، اما هنوز توان نظامی لازم برای وارد کردن خسارت شدید به نیروهای نظامی آمریکا در سراسر منطقهٔ خلیج فارس را دارد.

ایالات متحده حدود ۱۰۰۰ نیرو در سوریه، ۲۵۰۰ نیرو در عراق، ۱۳ هزار نیرو در کویت و حدود ۱۵ هزار نیروی دیگر در بحرین و قطر دارد. اگر ایران تمام زرادخانهٔ موشک‌ها، راکت‌ها و پهپادهای خود را به کار بگیرد، محافظت از همهٔ این نیروها برای پنتاگون غیرممکن خواهد بود. این مشکل اگر حوثی‌ها و شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران در عراق نیز وارد درگیری شوند، به‌مراتب شدیدتر خواهد شد.

حتی اسرائیل، با سامانهٔ دفاعی پرآوازهٔ «گنبد آهنین»، در جریان جنگ ۱۲روزهٔ سال گذشته ضربات مستقیمی خورد. بیشتر ناظران بر این باورند که ایران در آن درگیری، پیشرفته‌ترین موشک‌های خود را به کار نگرفت. اگر ایران آن جنگ را نبردی برای بقا می‌دید، خسارت‌ها می‌توانست بسیار سنگین‌تر باشد.

جمع‌بندی این است که اگر ترامپ حملات بیشتری علیه ایران آغاز کند، جان نیروهای آمریکایی به خطر خواهد افتاد. این خود به‌قدر کافی بد است، حتی اگر تضمینی وجود داشت که جنگ برای تغییر نظام موفق خواهد شد.

اما چنین تضمینی وجود ندارد. برعکس، شواهد به‌روشنی نشان می‌دهد که حملات هوایی معمولاً به تغییر نظام منجر نمی‌شوند. حتی اگر دولت ایران در اثر ترکیبی از بحران‌های داخلی و فشارهای بین‌المللی فروبپاشد، همواره این احتمال وجود دارد که رژیمی حتی بدتر جای آن را بگیرد.

برای یافتن یک مثال هشداردهنده، کافی است به لیبی نگاه کنیم. سرنگونی رژیم فاسد و منفور معمر قذافی یک چیز بود؛ اما برقراری صلح و امنیت برای مردم عادی لیبی چیز دیگری از آب درآمد.

برای مقایسه، لیبی کشوری با حدود ۷.۵ میلیون جمعیت است. ایران حدود ۹۳ میلیون نفر جمعیت دارد. هیچ‌کس نمی‌داند فروپاشی دولت یا یک جنگ داخلی در ایران چه پیامدهایی می‌تواند برای خاورمیانه داشته باشد. به همین دلیل است که حتی رقبای منطقه‌ای ایران نیز نسبت به تغییر تحمیلی رژیم از خارج محتاط‌اند.

حکومت ایران ضعیف است و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شود. اگر اجازه داده شود این روند ادامه یابد، ممکن است زیر بار مشکلات خود فروبپاشد یا با یک خیزش مردمی کنار زده شود.

انتخاب جنگ با ایران در این مقطع، اشتباهی بزرگ خواهد بود. نزدیکان ترامپ باید به او یادآوری کنند که گزینه‌های دیگری نیز پیش رو دارد و این‌که با گذشت زمان، این گزینه‌ها بهتر خواهند شد، نه بدتر.

منبع: americanconservative


 اگر ایران بخواهد تنگهٔ هرمز را ببندد چه می‌شود؟

پس از آن‌که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدید کرد اگر ایران بر سر برنامهٔ هسته‌ای‌اش به توافق نرسد به این کشور حمله خواهد کرد، دولت ایران اعلام نمود «از خود دفاع خواهد کرد و پاسخی خواهد داد که بی‌سابقه است». یکی از راه‌های تلافی تهران می‌تواند بستن تنگهٔ هرمز برای کشتیرانی باشد.

این آبراه باریک در دهانهٔ خلیج فارس، حدود یک‌چهارم تجارت دریایی نفت جهان را جابه‌جا می‌کند. بنابراین اگر ایران بتواند دسترسی نفتکش‌های عظیمی را که نفت و گاز خاورمیانه را به چین، اروپا، آمریکا و دیگر مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی می‌برند، قطع کند، قیمت نفت به‌شدت افزایش خواهد یافت و ممکن است اقتصاد جهانی را بی‌ثبات کند.

تنش‌های رو به افزایش در خاورمیانه حتی بدون اختلال واقعی در ارسال نفت هم کافی بوده تا قیمت‌ها را بالا ببرد؛ به‌طوری که نفت شاخص برنت در هفتهٔ پایانی ژانویه به بالاترین سطح خود در شش ماه گذشته رسید.

ایران در گذشته کشتی‌های تجاری عبوری از تنگه را هدف قرار داده و بارها تهدید کرده آن را خواهد بست. نیروهای دریایی غربی مستقر در منطقه هشدار داده‌اند که کشتی‌ها—به‌ویژه کشتی‌های مرتبط با آمریکا—ممکن است با خطر بیشتری روبه‌رو شوند و یونان نیز به مالکان کشتی‌هایش توصیه کرده تحولات در منطقه را به‌دقت دنبال کنند.

اهمیت تنگهٔ هرمز چیست؟

این آبراه خلیج فارس را به اقیانوس هند متصل می‌کند؛ ایران در شمال آن قرار دارد و امارات متحدهٔ عربی و عمان در جنوب. طول آن نزدیک به ۱۶۱ کیلومتر است و در باریک‌ترین نقطه تنها ۲۱ مایل (حدود ۳۴ کیلومتر) عرض دارد. کم‌عمق بودن تنگه باعث می‌شود کشتی‌ها در برابر مین‌های دریایی آسیب‌پذیر باشند و نزدیکی آن به خشکی—به‌ویژه ایران—کشتی‌ها را در معرض حمله با موشک‌های ساحلی یا رهگیری توسط قایق‌های گشتی و بالگردها قرار می‌دهد.

تنگهٔ هرمز برای تجارت جهانی نفت حیاتی است. بر اساس داده‌های گردآوری‌شده توسط بلومبرگ، در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱۶.۷ میلیون بشکه نفت خام و میعانات از عربستان سعودی، عراق، کویت، امارات متحدهٔ عربی و ایران از این تنگه عبور کرده است. این گذرگاه برای گاز طبیعی مایع‌شده (LNG) نیز بسیار مهم است؛ به‌طوری که نزدیک به یک‌پنجم عرضهٔ جهانی—عمدتاً از قطر—در همین دوره از این مسیر گذشته است.

آیا ایران واقعاً می‌تواند تنگهٔ هرمز را ببندد؟

ایران از نظر حقوقی اختیار توقف عبور و مرور از هرمز را ندارد، زیرا قاعدهٔ پیش‌فرض در حقوق دریاها این است که «عبور بی‌ضرر» نباید مختل شود. بنابراین، اگر بخواهد چنین کاری بکند، ناچار است از زور یا تهدید به زور استفاده کند.

پس از حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران در ماه ژوئن، پارلمان ایران خواستار بستن تنگه شد، اما در آن زمان نیروهای ایرانی اقدامی نکردند. تصمیم نهایی باید از سوی رهبر جمهوری اسلامی گرفته شود.

اگر نیروی دریایی ایران بخواهد مانع ورود به تنگه شود، احتمالاً با واکنش شدید ناوگان‌های غربی که در منطقه گشت می‌زنند روبه‌رو خواهد شد.

با این حال، ایران می‌تواند حتی بدون خروج یک ناو جنگی هم اختلال جدی ایجاد کند. خط ساحلی ایران در امتداد هرمز، به تهران گزینه‌های متعددی می‌دهد؛ از مزاحمت‌های کم‌دامنه با قایق‌های تندرو گرفته تا گزینه‌های شدید‌تر از جمله حمله به نفتکش‌ها با موشک و پهپاد، به‌گونه‌ای که عبور از تنگه برای کشتی‌های تجاری بیش از حد خطرناک شود.

تاکتیک‌های مشابهی پیش‌تر با موفقیت توسط حوثی‌های یمن برای مختل کردن تردد در تنگهٔ باب‌المندب—در ورودی دریای سرخ—به کار گرفته شده است. حوثی‌ها عمدتاً پس از هشدار به مالکان کشتی‌های مرتبط با آمریکا، بریتانیا و اسرائیل، به سوی آن‌ها موشک و پهپاد شلیک کرده‌اند.

یک نیروی تحت رهبری آمریکا در دریای سرخ تلاش می‌کند از کشتیرانی محافظت کند. با این حال، طبق داده‌های مؤسسهٔ کلارکسون ریسرچ، تعداد کشتی‌هایی که در ژانویه از دریای سرخ و خلیج عدن عبور کردند، هنوز حدود ۶۵ درصد کمتر از میانگین سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ بود. این وضعیت اپراتورهای کشتیرانی را مجبور کرده مسیر خود را به‌جای کانال سوئز، از دماغهٔ جنوبی آفریقا تغییر دهند؛ مسیری طولانی‌تر و پرهزینه‌تر برای سفرهای بین آسیا و اروپا.

ایران همچنین می‌تواند در تنگه مین‌ریزی کند، هرچند خطراتی که این کار برای کشتی‌های خود ایران ایجاد می‌کند، ممکن است احتمال چنین اقدامی را کاهش دهد.

یکی از مهم‌ترین تأثیرات درگیری ماه ژوئن بر کشتیرانی، اختلال گسترده در سیگنال‌های سامانهٔ موقعیت‌یاب جهانی (GPS) بود که برای ناوبری استفاده می‌شود؛ به‌طوری که روزانه نزدیک به هزار کشتی تحت تأثیر قرار گرفتند. این اختلال‌ها ناوبری ایمن را دشوارتر می‌کند.

اگر تنگه برای فعالان حمل‌ونقل دریایی بیش از حد پرخطر شود، ممکن است کشتی‌ها فقط در قالب کاروان‌ها و تحت حفاظت ناوگان‌های غربی عبور کنند. این کار سرعت تردد را کم و کارایی را پایین می‌آورد، اما نباید به‌طور جدی عرضهٔ نفت را مختل کند.

بستن تنگه به‌سرعت به اقتصاد خود ایران هم ضربه می‌زند، زیرا مانع صادرات نفت این کشور می‌شود. علاوه بر این، چین—بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران و شریک کلیدی که از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل برای محافظت از ایران در برابر تحریم‌ها یا قطعنامه‌های غربی استفاده کرده—را نیز خشمگین خواهد کرد.

اگر ایران تنگهٔ هرمز را ببندد، قیمت نفت چه می‌شود؟

بسته شدن کامل تنگهٔ هرمز برای بیش از چند روز، کابوسی برای بازارهای انرژی است. هیچ مسیر دریایی جایگزینی برای نفت و فرآورده‌هایی که از این منطقه صادر می‌شوند وجود ندارد. «مویو شو»، تحلیلگر ارشد نفت خام در شرکت کپلر، در ماه ژوئن برآورد کرد که بستن تنگه حتی برای یک روز می‌تواند قیمت نفت را به محدودهٔ ۱۲۰ تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه برساند. نفت برنت در اواخر ژانویه حدود ۷۰ دلار معامله می‌شد.

ایران در گذشته چه زمانی کشتیرانی را مختل کرده است؟

ایران دهه‌هاست از مزاحمت برای کشتی‌ها در خلیج فارس به‌عنوان راهی برای نشان دادن نارضایتی از تحریم‌ها یا کسب اهرم فشار در مناقشات استفاده می‌کند.

در نوامبر، نیروهای ایرانی نفتکش تالارا را در خلیج عمان توقیف کردند.

در آوریل ۲۰۲۴، چند ساعت پیش از حملهٔ پهپادی و موشکی به اسرائیل، سپاه پاسداران یک کشتی کانتینری مرتبط با اسرائیل به نام MSC Aries را نزدیک تنگهٔ هرمز توقیف کرد. خدمهٔ کشتی ماه بعد آزاد شدند. ایران مدعی نقض مقررات دریایی شد، اما تحلیلگران انگیزهٔ اصلی را ارتباط مالکیتی کشتی با اسرائیل دانستند.

در ژانویهٔ ۲۰۲۴، ایران نفتکش St Nikolas را «در تلافی سرقت نفت توسط آمریکا» توقیف کرد. محموله شش ماه بعد آزاد شد، اما خود کشتی و خدمه‌اش دو سال در بازداشت بودند.

در آوریل ۲۰۲۳، ایران یک نفتکش عازم آمریکا را توقیف کرد و گفت کشتی با شناور دیگری برخورد کرده است؛ اما این اقدام به‌نظر تلافی توقیف یک کشتی حامل نفت ایران توسط آمریکا در سواحل مالزی به دلیل نقض تحریم‌ها بود.

در مه ۲۰۲۲، ایران دو نفتکش یونانی را توقیف و شش ماه نگه داشت؛ احتمالاً در واکنش به مصادرهٔ نفت ایران توسط یونان و آمریکا در کشتی دیگری. در نهایت محموله آزاد شد و نفتکش‌های یونانی رها شدند.

آیا ایران تاکنون تنگهٔ هرمز را بسته است؟

خیر. در جریان جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸)، نیروهای عراقی به پایانهٔ صادرات نفت در جزیرهٔ خارک—در شمال‌غرب تنگه—حمله کردند تا ایران را به واکنشی بکشانند که پای آمریکا را به جنگ باز کند. پس از آن، در «جنگ نفتکش‌ها»، دو طرف مجموعاً به ۴۵۱ کشتی حمله کردند؛ امری که هزینهٔ بیمهٔ نفتکش‌ها را به‌شدت بالا برد و به افزایش قیمت نفت کمک کرد. در سال ۲۰۱۱ و هم‌زمان با اعمال تحریم‌ها، ایران تهدید به بستن تنگه کرد، اما در نهایت عقب‌نشینی نمود.

دریادار علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه، اندکی پیش از توقیف   MSC Aries گفت ایران گزینهٔ مختل کردن تردد در تنگهٔ هرمز را دارد، اما تصمیم گرفته از آن استفاده نکند.

آمریکا و متحدانش در گذشته چگونه به تهدیدها پاسخ داده‌اند؟

در دوران جنگ نفتکش‌ها، نیروی دریایی آمریکا اقدام به اسکورت کشتی‌ها در خلیج فارس کرد. در سال ۲۰۱۹، آمریکا یک ناو هواپیمابر و بمب‌افکن‌های B-52 را به منطقه اعزام نمود. همان سال، عملیات «سنتینل» را در واکنش به اختلال ایران در کشتیرانی آغاز کرد. ده کشور دیگر—از جمله بریتانیا، عربستان سعودی، امارات متحدهٔ عربی و بحرین—بعداً به این عملیات که اکنون «سازوکار بین‌المللی امنیت دریایی» نام دارد، پیوستند. از اواخر ۲۰۲۳، تمرکز اصلی حفاظت از کشتیرانی از تنگهٔ هرمز به دریای سرخ و تنگهٔ باب‌المندب منتقل شده، زیرا حملات حوثی‌های مورد حمایت ایران به کشتی‌ها در ورودی و خروجی دریای سرخ به نگرانی بزرگ‌تری تبدیل شده است.

کدام کشورها بیشترین وابستگی را به تنگهٔ هرمز دارند؟

عربستان سعودی بیشترین صادرات نفت را از طریق تنگهٔ هرمز انجام می‌دهد، هرچند می‌تواند بخشی از محموله‌ها را از طریق یک خط لولهٔ ۷۴۶ مایلی به پایانه‌ای در دریای سرخ منتقل کند و بدین ترتیب هم از تنگهٔ هرمز و هم از دریای سرخ جنوبی اجتناب کند. امارات متحدهٔ عربی نیز می‌تواند بخشی از نفت خود—حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز—را از طریق خط لوله‌ای به بندر فجیره در خلیج عمان صادر کند.

با بسته بودن خط لولهٔ عراق به مدیترانه، تمام صادرات نفت این کشور اکنون از بندر بصره و از مسیر تنگهٔ هرمز انجام می‌شود؛ بنابراین عراق به‌شدت به عبور آزاد از این گذرگاه وابسته است. کویت، قطر و بحرین نیز هیچ گزینه‌ای جز عبور از تنگه ندارند. بیشتر نفتی که از تنگه عبور می‌کند راهی آسیا می‌شود.

ایران خود نیز برای صادرات نفت به تنگهٔ هرمز وابسته است. طبق داده‌های رهگیری کشتی‌ها که بلومبرگ گردآوری کرده، در سال ۲۰۲۵ حجم نفت صادراتی ایران از این مسیر بیشتر از هر زمان دیگری از سال ۲۰۱۸ به بعد بوده است.

منبع:بلومبرگ

نظر شما