اپوزیسیون چندپارهٔ ایران
هر بار که ایران با اعتراضهای سراسری تکان میخورد تحلیلگران و فعالان سیاسی دوباره درگیر دو پرسش تکراری میشوند: آیا سرانجام نظام سقوط خواهد کرد؟ و اگر چنین شود، بعد از آن چه اتفاقی میافتد؟ پاسخها متنوعاند. برخی معتقدند حاکمیت ایران برخلاف ظاهرش بسیار باثباتتر از آن است که بهراحتی فروبپاشد و میتواند موجهای اعتراضی بیشتری را تاب بیاورد. بعضی دیگر فکر میکنند نظام سقوط خواهد کرد، اما جای آن را دیکتاتوری دیگری، اینبار زیر سلطهٔ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خواهد گرفت. گروهی خوشبینترند و استدلال میکنند که کل نظام فرو خواهد ریخت و یک چهرهٔ اپوزیسیون خارج از کشور، شاید ولیعهد پیشین ایران رضا پهلوی، به گذار کشور به یک دولت دموکراتیک کمک خواهد کرد یا نوعی سلطنت مشروطه برقرار میشود. خوشبینترینها حتی از امکان گذار مذاکرهشده به دموکراسی سخن میگویند؛ مسیری که در آن، بخشی از نیروهای درون نظام قدرت را به مخالفان واگذار کنند.
بهنظر میرسد ایران واقعاً در آستانهٔ تحولی بزرگ قرار دارد. نظام فرسوده شده و ایرانیان از دههها سوءمدیریت اقتصادی به خشم آمدهاند. رهبر جمهوری اسلامی، ۸۶ ساله است و سابقه بیماری سرطان دارد. اگر گفتوگوهای پیشِ رو در عمان میان تهران و واشنگتن نتواند بنبست هستهای و دیگر رفتارهای بیثباتکنندهٔ ایران را حل کند، دولت ترامپ ممکن است به گزینهٔ حملهٔ نظامی نیز متوسل شود. اما تمام این گمانهزنیها دربارهٔ فردای ایران، اغلب از عاملی کلیدی غفلت دارد: وضعیت اپوزیسیون ایران. عاملی که تعیین میکند آیا ایرانیان آیندهٔ بهتری خواهند داشت یا نه. اما متأسفانه، این اپوزیسیون بهشدت از هم گسسته است.
مخالفان حکومت به طیفهای متعددی تقسیم شدهاند: دانشجویان، اقلیتهای قومی، سلطنتطلبان خارج از کشور، و گروههای بسیار دیگر که اغلب با یکدیگر در ستیزند. برای نمونه، فعالان اپوزیسیون مرتب یکدیگر را به همکاری پنهانی با حکومت ایران یا دولتهای خارجی متهم میکنند. نتیجهٔ این تفرقه آن بوده که آنها نتوانستهاند از ضعف جمهوری اسلامی بهرهبرداری مؤثری کنند.
اگر اپوزیسیون میخواهد رژیم را کنار بزند، باید یاد بگیرد با هم کار کند. لازم است بر سر یک برنامهٔ حداقلی و مشترک که همه بر آن توافق دارند به اجماع برسد و بحثهای اختلافبرانگیز دیگر را به بعد موکول کند. باید برای مدیریت کشور در دورهٔ گذار پس از فروپاشی نظام برنامه داشته باشد و از همه مهمتر، باید فراگیرتر عمل کند، نه اینکه مدام بکوشد دیگران را کنار بزند. در غیر این صورت، جمهوری اسلامی نه بهدلیل برخورداری از حمایت مردمی، بلکه صرفاً بهخاطر نبودِ جایگزین، به حیات خود ادامه خواهد داد.
دشمنیهای ریشهدار
برخلاف برخی دولتهای اقتدارگرا مانند بلاروس یا ونزوئلا، اپوزیسیون ایران نه زیرساختی یکپارچه دارد و نه رهبری مشخص. این اپوزیسیون بیشتر شبیه مجمعالجزایری از جزایر سیاسی است که بر اساس جغرافیا، نسل، ایدئولوژی و میزان تجربهٔ سرکوب از هم جدا شدهاند. این گروهها شامل انجمنهای محلی، هستههای دانشجویی، فعالان حقوق زنان، جنبشهای قومی و تشکلهای کارگریاند. همهٔ آنها از سال ۲۰۰۹ تاکنون در موجهای مختلف اعتراض مشارکت داشتهاند. اما سرکوب شدید حکومت و بیاعتمادی متقابل، هماهنگی میان آنها را بسیار دشوار کرده است.
برای مثال، تشکلهای کارگری را در نظر بگیرید؛ گروههایی متشکل از معلمان، بازنشستگان، کارکنان حملونقل و دیگر اقشار زحمتکش. اینها شاید منسجمترین نیروی مخالف در داخل کشور باشند. آنها مرتب از تورم، نابرابری، فساد، خصوصیسازی و دیگر مشکلات اقتصادی سخن میگویند و خشم عمومی نسبت به سیاست خارجی ایدئولوژیک، تهاجمی و نظامی جمهوری اسلامی را بازتاب میدهند؛ سیاستی که دهههاست ایران را منزوی و فقیرتر کرده است. این تشکلها در طبقهٔ کارگر و طبقهٔ متوسطِ پایین ریشه دارند، اما حکومت فعالیتشان را محدود کرده و مانع از هماهنگی آنها با دانشجویان، گروههای زنان و شوراهای حقوق بشری شده است.
شبکههای اپوزیسیونِ متشکل از اقلیتهای قومی ــ از جمله کردها، بلوچها، عربهای اهوازی و آذربایجانیها ــ نیز از ظرفیت سازماندهی قابل توجهی برخوردارند. رهبران آنها نهتنها خواستار پایان حاکمیت روحانیتاند، بلکه بر بهرسمیتشناختن حقوق زبانی و فرهنگی اقلیتها، تمرکززدایی از قدرت و نوعی فدرالیسم تأکید میکنند. با این حال، این گروهها نیز معمولاً با احتیاط با یکدیگر همکاری میکنند: برخی نگراناند که پس از سقوط جمهوری اسلامی، حکومتی دوباره فارسمحور، متمرکز و انحصارطلب جای آن را بگیرد؛ و برخی دیگر میترسند که تأکید بر حقوق قومی، به تجزیهطلبی یا مداخلهٔ خارجی در مرزهای حساس ایران بینجامد.
مسئله مداخلهٔ خارجی همچنان منبعی مهم برای اختلاف است. تقریباً همهٔ جناحهای اصلی اپوزیسیون، رقبای خود را به نفوذپذیری از سوی دولتهای خارجی متهم کردهاند؛ از پادشاهیهای خلیج فارس گرفته تا اسرائیل، روسیه، ترکیه و ایالات متحده. این سوءظنها کاملاً بیاساس نیست، زیرا قدرتهای منطقهای و جهانی واقعاً در سیاست ایران دخالت میکنند و برخی گروههای مخالف نیز بهدنبال حمایت خارجی بودهاند. اما این اتهامها اغلب بزرگنمایی میشود و عملاً ائتلافسازی را ناممکن میکند.
در این میان، برخی بازیگران اپوزیسیون کوشیدهاند شکاف بین معترضان خیابانی و چهرههای اپوزیسیون را پر کنند. گروههای جامعهٔ مدنی و حقوقمحور ــ شامل وکلا، روزنامهنگاران، فمینیستها، فعالان محیطزیست و اقلیتهای دینی ــ بیانیههای مشترکی در حمایت از کثرتگرایی سیاسی، سکولاریسم، برابری جنسیتی، حاکمیت قانون و گذار مسالمتآمیز به دموکراسی تدوین کردهاند. اما همین افراد اغلب نخستین کسانیاند که بازداشت میشوند و آخرین کسانی که در سازماندهی اپوزیسیون جدی گرفته میشوند؛ وضعیتی که به زیان همه است.
در کنار آنها، چهرههایی وجود دارند که به «اپوزیسیون درونسیستمی» تعلق دارند یا زمانی داشتهاند. این طیف شامل رئیسجمهور پیشین حسن روحانی، رئیسجمهور اسبق محمد خاتمی، نخستوزیر پیشین میرحسین موسوی و مصطفی تاجزاده است. بسیاری از تکنوکراتهای دوران خاتمی همچنان در ساختار دولت حضور دارند، از جمله در دولت رئیسجمهور کنونی مسعود پزشکیان. اما این چهرهها از دو سو محدود شدهاند: حکومت اجازهٔ سازماندهی به آنها نمیدهد و نسل جوانترِ معترض نیز آنها را بهدلیل سابقهٔ حضورشان در نظام، مصالحهکار و آلوده میداند. نتیجه آن است که این افراد قادر به بسیج گستردهٔ مردم نیستند.
نبرد قدرت در خارج از کشور
رژیم ایران منتقدانی دارد که بهسختی میتواند آنها را سرکوب کند: ایرانیانِ مهاجر. این گروه پرشمار است و از منابع مالی، دسترسی به سیاستگذاران غربی و نفوذ رسانهای برخوردار است. شبکههای ماهوارهای، یوتیوب و رسانههای اجتماعیِ آنها افکار عمومی داخل ایران را شکل میدهد و در اختیار فعالانی که در داخل کشور سرکوب میشوند تریبون میگذارد.
اما اپوزیسیون ایرانی برون مرزی نیز مانند اپوزیسیون داخل کشور دچار اختلافات شدید است. درگیریهای علنی، اتهامزنی و نزاع میان «تندروها» و «میانهروها» اعتماد عمومی را فرسوده کرده و این تصور را تقویت میکند که بسیاری از رهبران خارجنشین بیش از تغییر واقعی، به دنبال شهرتاند.
سلطنتطلبان نمونهای بارزند. آنها بهواسطهٔ نام رضا پهلوی شناختهشدهترین برند اپوزیسیوناند و خواهان بازگشت سلطنت تحت رهبری او هستند. پایگاه سنتیشان در میان بخشی از طبقهٔ متوسط شهریِ مسنتر بوده، اما در سالهای اخیر رشد کرده است. با این حال، حضور سازمانیافتهٔ اندکی در داخل کشور دارند و حملات لفظی حامیانشان بسیاری از مخالفان دیگر را از خود رانده است. حمایت اسرائیل از پهلوی نیز روایتهای حکومتی دربارهٔ «اپوزیسیون وابسته به خارج» را تقویت میکند. برخی تحلیلگران او را با احمد چلبی مقایسه میکنند؛ تبعیدیای که برای حملهٔ آمریکا به عراق لابی کرد اما در ساختن عراقِ پس از صدام ناکام ماند. برای اقلیتهای قومی و جمهوریخواهان ایرانی نیز نام پهلوی یادآور تمرکز قدرت و اقتدارگرایی است.
گروههای دیگرِ خارجنشین حتی مناقشهبرانگیزترند؛ از جمله سازمان مجاهدین خلق به رهبری مریم رجوی که بهدلیل سابقهٔ همکاری با عراق در جنگ دههٔ ۱۹۸۰ و گزارشهای متعدد دربارهٔ رفتارهای فرقهای، در میان ایرانیان بهشدت بیاعتبار است؛ هرچند از حمایت سیاستمدارانی چون مایک پمپئو برخوردار بوده است.
تلاشهایی برای همگرایی هم انجام شده؛ از جمله «منشور مهسا» در فوریهٔ ۲۰۲۳. اما این ابتکار نیز بهسرعت و بهدلیل اختلافات عمیق شکست خورد.
حتی اگر اپوزیسیون خارج از کشور متحد شود، بدون پیوند با نیروهای داخل ایران نمیتواند تغییری واقعی ایجاد کند. فاصلهٔ جغرافیایی، تفاوت تجربهٔ زیسته و هزینههایی که مردم داخل کشور میپردازند، شکاف را عمیقتر میکند.
اتحاد
هیچ گروهی بهتنهایی قادر به ایجاد گذار نیست. اپوزیسیون متکثر ایران باید بر سر یک پلتفرم حداقلی متحد شود: پایان برتری روحانیت، تضمین آزادیهای مدنی و سیاسی، حفظ تمامیت ارضی، و گذار زمانبندیشده و نظارتشدهٔ بینالمللی. اختلافات دربارهٔ سلطنت یا جمهوری، تمرکززدایی یا سیاست خارجی باید به مجلسی مؤسسان منتخب سپرده شود.
اما اجماع نظری کافی نیست. لازم است نهادها و برنامهای عملی برای روزهای پس از سقوط نظام وجود داشته باشد: تثبیت اقتصاد، تداوم خدمات عمومی، جلوگیری از خشونت، و جدول زمانی روشن برای انتخابات و تدوین قانون اساسی. بدون این برنامه، ترس از هرجومرج بزرگترین سلاح رژیم باقی میماند.
این گذار باید صریحاً فراگیر باشد. تجربهٔ ۱۳۵۷ نشان داد که حذف نیروهای متنوع چگونه به استبدادی تازه انجامید. تکرار آن چرخه، اینبار با نامی دیگر، فاجعهبار خواهد بود.
ساختن چنین جنبشی بسیار دشوار است. زخمهای انقلاب، سرکوبهای دههٔ ۶۰ و اعتراضات سرکوبشدهٔ سالهای بعد هنوز تازهاند. اما امید وجود دارد. هر بخش از اپوزیسیون ظرفیتهایی جدی دارد: از راهنمایی اخلاقی و فکری چهرههایی چون تاجزاده و نرگس محمدی گرفته تا توان بسیج کارگران، دانشجویان و اقلیتهای قومی، و شبکههای محلی در شهرهایی چون اهواز، مشهد، سنندج و زاهدان.
در نهایت، هر کاری که واشنگتن بکند، این خودِ اپوزیسیون است که باید سریعتر کنار هم بنشیند. جمهوری اسلامی به بنبست رسیده است. بحرانهای تازه حتمیاند. پرسش این نیست که آیا بحران میآید؛ پرسش این است که آیا اپوزیسیون، وقتی بحران آمد، آماده خواهد بود یا نه.
استفاده از ابزارهای نظارت دیجیتال برای شناسایی معترضان
وقتی ایرانیان در اواخر دسامبر دست به اعتراض علیه حکومت زدند، پیامکی هشدارآمیز روی تلفن برخی از آنها ظاهر شد.
در این پیام آمده بود که «حضور شما در تجمعات غیرقانونی ثبت شده» و شما «تحت رصد اطلاعاتی» قرار دارید. مقامهای ایرانی در ادامه هشدار داده بودند: «توصیه میشود از شرکت در چنین تجمعات غیرقانونی که مطلوب دشمن است خودداری کنید.»
پژوهشگران بعدتر به این نتیجه رسیدند که حکومت ایران بهاحتمال زیاد معترضان را از طریق دادههای مکانی ساطعشده از تلفنهای همراهشان شناسایی کرده است. به گفتهٔ گروههای حقوق بشری، پژوهشگران و اسناد موجود، این اقدام بخشی از مرحلهای تازه در برخورد حکومت با مخالفان بود؛ مرحلهای که در آن از یک زیرساخت گستردهٔ نظارت دیجیتال برای شناسایی افرادی استفاده شد که در اعتراضات اخیر ضدحکومتی شرکت کرده بودند.
ایران، مشابه چین، از گستردهترین توانمندیهای شناختهشدهٔ نظارتی در جهان برخوردار است. بنا بر مطالعات انجامشده دربارهٔ ظرفیتهای ایران، فناوریهای پایش تلفنهای همراه، اپلیکیشنها و ترافیک اینترنتی، در کنار تشخیص چهره و روشهای دیگر ردیابی، در سراسر شبکههای ارتباطی و اینترنتی کشور ادغام شدهاند.
این توانمندیهای نظارتی دیجیتال، نسبت به قطع گستردهٔ اینترنت که دولت ماه گذشته برای سرکوب خشونتبار اعتراضات اعمال کرد، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. اما با بازگشت تدریجی بخشی از دسترسی آنلاین، مقامها افرادی را که گمان میرود در اعتراضات شرکت داشتهاند بازداشت کرده و بر اساس دادههای تلفن همراه و تشخیص چهره، ساعتها مورد بازجویی قرار دادهاند.
بر اساس گزارشی که این هفته توسط گروه حقوق دیجیتال Holistic Resilience منتشر شد، برخی از افرادی که دربارهٔ اعتراضات یا موضوعات سیاسی دیگر در شبکههای اجتماعی پست گذاشته بودند، با قطع سیمکارت تلفن همراهشان مواجه شدند. برخی دیگر نیز تماسهای هشداردهنده دریافت کردند یا با اختلال در خدمات بانکی روبهرو شدند.
به گفتهٔ این مقام امنیتی که نخواست نامش فاش شود، هدف مقامها «شکار رهبران آشوبها» و بازداشت آنها بود.
مهدی صارمیفر، پژوهشگر هولستیک رزیلینس، میگوید: «آنها میتوانند شما را تا خیابان دنبال کنند. در نهایت، دولت به فهرست بلندی از اسامی افراد میرسد و میتواند حتی یک یا دو ماه بعد، سراغ تکتکشان برود.»
ایران ساخت سامانهٔ سانسور و نظارت دیجیتال خود را حدود سال ۲۰۱۳ آغاز کرد؛ زمانی که زیرساخت اینترنت و مخابرات کشور، موسوم به «شبکهٔ ملی اطلاعات»، توسعه یافت تا دولت بتواند اینترنت را آسانتر فیلتر کرده و شهروندان را تحت نظارت قرار دهد.
در سالهای بعد، ابزارهای سانسور برای مسدودسازی اطلاعات و خدمات آنلاین مختلف به کار رفت و سامانههای نظارتی به مقامها امکان داد مخالفان را شناسایی و ردگیری کنند.
برای جمعیت حدود ۹۰ میلیونی ایران، دسترسی به اینترنت مانند یک پل متحرک مدیریت میشد: برخی خدمات مانند جستوجوی گوگل در دسترس بود، اما پلتفرمهای جهانی از جمله اینستاگرام، تلگرام، واتساپ و یوتیوب مسدود شدند. در بزنگاههای سیاسی، دولت میتوانست اینترنت را بهطور کامل قطع کند و با ایجاد «خاموشی دیجیتال»، ارتباط مردم و انتشار اخبار ناآرامیها را متوقف سازد.
برخی ایرانیان برای دور زدن این محدودیتها به راهحلهای پرهزینهای مانند اینترنت ماهوارهای استارلینک متوسل شدند. اما دولت بهسرعت برای بستن این راهها اقدام کرد. به گفتهٔ گروههای حقوق بشری، استفاده از استارلینک اکنون میتواند خطر زندان یا حتی مجازات اعدام را در پی داشته باشد.
بنا بر گزارش هولستیک رزیلینس، از حدود سال ۲۰۱۸، دولت ایران مجموعهای گسترده از توانمندیهای نظارتی را نیز افزوده است؛ از جمله «جاسوسی هدفمند، ردیابی و شنود ارتباطات».
نرمافزارهای جاسوسی میتوانند روی تلفنها نصب شوند تا پیامهای خصوصی را ضبط کرده و فایلها را کپی کنند. دوربینهای امنیتی نصبشده در سراسر کشور ــ از جمله دوربینهای متعلق به املاک خصوصی ــ تصویر زندهٔ خود را با دولت به اشتراک میگذارند.
برای دسترسی به شبکههای موبایل کشور، افراد باید تلفن و شمارهٔ سیمکارت خود را ثبت کنند؛ امری که ردیابی رفتوآمدها، ارتباطات و میزان استفاده از اپلیکیشنها را آسانتر میکند.
برنامهای دیگر به نام SIAM به مقامها امکان میدهد رفتار کاربران را ثبت کنند، جابهجاییها را زیر نظر بگیرند و سرعت اینترنت موبایلِ افراد هدف را کاهش دهند.
با مسدودسازی خدمات جهانی، ایران کاربران را به سمت سرویسهای داخلی سوق داده است که نظارت بر آنها آسانتر است. فعالیت در برخی خدمات آنلاین، از جمله خدمات بانکی و تجاری، به پایگاههای ثبت دولتی متصل است.
صارمیفر میگوید: «مردم در ایران میدانند این پلتفرمها برای شنود و نظارت استفاده میشوند، اما برای بعضی کارها عملاً انتخاب دیگری ندارند.»
گروههای جامعهٔ مدنی و پژوهشگران امنیتی هشدار دادهاند که دولت بهطور پنهانی از ابزارهای دیجیتالی که ایرانیان برای دور زدن سانسور به کار میبرند، در راستای اهداف خود استفاده می کند.
در سال ۲۰۲۳، پژوهشگران امنیت سایبری اپلیکیشنهای جعلی VPN را شناسایی کردند که در واقع حاوی جاسوسافزار بودند؛ جاسوسافزارهایی که میتوانستند به فایلهای ذخیرهشده دسترسی یابند. اخیراً نیز اپلیکیشنهایی که خود را ارائهدهندهٔ خدمات استارلینک جا میزدند، دارای جاسوسافزار تشخیص داده شدند.
پژوهشگران همچنین دریافتهاند که مقامهای ایرانی با دیگر دولتهای اقتدارگرا همکاری کردهاند. در سال ۲۰۲۳، نهاد ناظر Citizen Lab گزارش داد که شرکت مخابراتی ایرانی Ariantel با یک شرکت فناوری روسی به نام Protei دربارهٔ ابزارهای پایش ترافیک اینترنت و مسدودسازی وبسایتها مشورت کرده است. به گفتهٔ گروه حقوق دیجیتالArticle 19، شرکتهای چینی از جمله Huawei و ZTE از دستکم سال ۲۰۱۰ پشتیبانی فنی و مادی برای تقویت توان نظارتی و سانسور ایران فراهم کردهاند.
البته ابزارهای نظارتی ایران بینقص نیستند. در جریان اعتراضات اخیر، برخی افراد گفتند که بهاشتباه توسط نرمافزار تشخیص چهره و دادههای مکانی شناسایی شدهاند.
مقامهای ایرانی در موارد دیگری نیز از ابزارهای نظارت دیجیتال استفاده کردهاند. سال گذشته در شهر اصفهان، پلیس از دستگاههایی موسوم به «گیرندههای ISMI» استفاده کرد که تلفنها را فریب میدهند تا شمارههای شناسایی دستگاه را ارسال کنند؛ بنا بر پژوهشگران گروه امنیت دیجیتال Miaan این اطلاعات برای شناسایی و ارعاب زنانی به کار رفت که از پوشیدن حجاب خودداری کرده بودند.
ماموران مستقر در سطح شهر همچنین از کارتخوانهایی استفاده کردند که هنگام عبور افراد میتوانستند دادههای هویتی کارت ملی آنها را بخوانند. پس از آن، بسیاری از زنان اصفهان پیامکهای تهدیدآمیزی از سوی دولت دربارهٔ رعایت پوشش مناسب دریافت کردند.
کارزار بازگرداندن شاه ایران
زمانی که محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۹۷۹ در پی انقلاب اسلامی از سلطنت برکنار شد، ولیعهد او -رضا پهلوی- جوانی ۱۸ ساله بود که در ایالت تگزاس آمریکا تحصیل میکرد. او سال بعد خود را «حاکم برحق» ایران اعلام کرد.
در آن زمان، کمتر کسی جاهطلبیهای سیاسی او را جدی گرفت. پهلوی ــ که نزدیک به پنج دهه است پایش به ایران نرسیده ــ ظاهراً یک زندگی آرام و مرفه در حومهٔ واشنگتن پیش رو داشت و گاهبهگاه در نشستهای اندیشکدهها، رونمایی کتابها و ضیافتهای رسمی حضور می یافت.
اما حالا امیدوار است این وضعیت تغییر کند. با شدت گرفتن اعتراضات سراسری در ایران طی سالهای اخیر و همزمان با تهدیدهای دونالد ترامپ به اقدام نظامی، پهلوی کارزاری را آغاز کرده تا خود را بهعنوان رهبرِ دوران گذار معرفی کند.
ماه گذشته ــ پس از تظاهرات گسترده علیه حکومت ایران و سرکوب خشن آن ــ پهلوی فعالیتهای لابیگری خود را افزایش داد؛ آن هم در حالی که ترامپ از عزم اولیهاش برای «نجات» معترضان عقب نشست و به گفتوگوهای تازهٔ آمریکا و ایران روی آورد.
به گفتهٔ چند قانونگذار آمریکایی و دیپلمات خارجی در واشنگتن، پهلوی با دفاتر آنها تماس گرفته و خواستار دیدار شده است. او قرار است این آخر هفته در نشست رهبران جهان در کنفرانس امنیتی مونیخ شرکت کند.
جاستین فورسایت، مشاور بریتانیایی پهلوی، میگوید: «او این استدلال را مطرح میکند که مردم ایران خواهان مداخلهٔ نظامی آمریکا هستند. مردم ایران کمک آمریکا را میخواهند و به آن نیاز دارند.»
در داخل ایران، برخی معترضان نام پهلوی را شعار داده و خواستار بازگشت سلطنت شدهاند. حضور او در شبکههای اجتماعی نیز جهش چشمگیری داشته و تنها در هفتههای اخیر ۳٫۴ میلیون دنبالکنندهٔ جدید در اینستاگرام جذب کرده است؛ افزایشی که به گفتهٔ پژوهشگران، احتمالاً بخشی از آن ناشی از حسابهای جعلی بوده است.
این موج تبلیغاتی پیرامون پهلوی، برخی ناظران قدیمی ایران را سردرگم کرده است؛ کسانی که میگویند سنجش میزان محبوبیت واقعی او در داخل کشور دشوار است. با این حال، این روند ادامهٔ تلاش چندسالهٔ پهلوی برای برجستهتر کردن چهرهٔ عمومی خود در میان دریایی از گروههای پراکندهٔ اپوزیسیون ایران است.
به گفتهٔ ناظران، نقطهٔ عطف اعتراضات اخیر زمانی رقم خورد که پهلوی اوایل ژانویه «فراخوان اقدام» خود را در شبکههای اجتماعی منتشر کرد.
برخی تحلیلگران میگویند تعدادی از ایرانیان ــ حتی آنهایی که دلبستگیای به سلطنت ندارند ــ او را بهترین فرصت برای ایجاد تغییر میبینند. ویدئوهایی از ایران که توسط فایننشال تایمز راستیآزمایی شده، نشان میدهد معترضان شعار میدهند: «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده!»
فورسایت میگوید ولیعهد پیشین «در سالهای اخیر شبکهای از هواداران ساخته، از جمله هستههایی در داخل ایران که آمادهٔ فعالشدن و اجرای کارزارهای نافرمانی مدنی هستند».
هنوز روشن نیست پهلوی فعالیتهایش را چگونه تأمین مالی میکند. پس از خروج شاه از ایران در پی انقلاب ۱۹۷۹، دولت جدید در تلاشی ناموفق برای بازگرداندن ۳۶٫۵ میلیارد دلار دارایی اختلاسشده شکایت کرد. بسیاری از کارشناسان این رقم را اغراقآمیز میدانند، هرچند میزان واقعی ثروتی که خانواده با خود بردهاند مشخص نیست. شاه در مصاحبهای در سال ۱۹۸۰، اندکی پیش از مرگش، گفت داراییاش نزدیک به ۵۰ میلیون دلار بوده است.
اما داراییهای ثبتشدهٔ پهلوی محدودتر به نظر میرسد. او سال گذشته عمارت سهمیلیوندلاری خود را در پوتوماک ــ حومهٔ ثروتمند واشنگتن ــ فروخت. اسناد ایالت مریلند نشان میدهد اکنون در خانهای کوچکتر، کمتر از یک مایل آنسوتر، زندگی میکند؛ ملکی که مادرش فرح پهلوی در سال ۲۰۰۰ خریده و در ۲۰۱۷ به نام رضا منتقل کرده بود.
اسناد شرکتها در فرانسه نیز نشان میدهد رضا، فرح و خواهرش فرحناز از طریق شرکتهای صوریِ تحت مدیریت یک مشاور مالی خصوصی، مالک واحدهایی در دو ساختمان در مرکز پاریس هستند. در این اسناد، تابعیت خانواده «موناکویی» ثبت شده و سخنگوی دولت موناکو گفته است برای آنها گذرنامهٔ دیپلماتیک صادر شده است.
گفته میشود پهلوی هرگز شغل ثابتی نداشته است. یکی از آشنایانش او را «مانند یک مدیر موفق صندوق پوشش ریسک» توصیف میکند که میراثش را خوب مدیریت کرده است.
ولیعهدِ مدعی از سال ۲۰۲۳، همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، حضور عمومی پررنگتری یافت. او برای جلب حمایت دولتهای خارجی به پایتختهای اروپایی سفر کرد و حتی با نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، دیدار داشت.
با کمک شبکههای تلویزیونی فارسیزبان خارج از کشور و جامعهای پرشور از هواداران مهاجر، کوشید با بهرهگیری از سرخوردگی و خشم فزاینده در داخل ایران، شبکهای از پشتیبانان بسازد.
سال گذشته، پهلوی برنامهٔ گذار ۱۶۹ صفحهای برای ایران منتشر کرد. در این سند آمده است که وقتی «رژیم جمهوری اسلامی آخرین تلاشهای خود را برای اعمال کنترل بر مردم ایران انجام میدهد»، پهلوی ــ که در متن از او بهعنوان «رهبر قیام ملی» یاد شده ــ «شورای قیام ملی» و «نهاد اجرایی موقت» را تشکیل خواهد داد.
پس از اعتراضات اخیر، او با صراحت بیشتری نقش رهبرِ تبعیدی را بر عهده گرفته است. پهلوی اخیراً گفت: «جمهوری اسلامی به آستانهٔ فروپاشی رسیده است. ایرانیان خواهان مسیری تازه هستند و از من خواستهاند رهبری را بر عهده بگیرم.»
سالهاست برخی رسانههای اپوزیسیون خارج از کشور مستندهای نوستالژیکی دربارهٔ دوران شاه پخش میکنند که از واقعیت آن دوره فاصله دارد و میکوشد تصویر مطلوبتری از سلطنت در ذهن مردمی بسازد که از دشواریهای اقتصادی و فقدان اصلاحات خستهاند.
حسابهای هواداری آنلاینِ پهلوی نیز اغلب همین روایتها را بازنشر میکنند؛ با تصاویر و ویدئوهای جذاب و هشتگها و متنهای مشابه. پژوهشگران میگویند این شباهتها میتواند نشانهٔ غیرواقعیبودن بخشی از این فعالیتها باشد.
در میان پایتختهای خارجی، به نظر میرسد پهلوی بیشترین حمایت را در اسرائیل ــ بزرگترین رقیب منطقهای تهران ــ به دست آورده است؛ کشوری که او گفته در صورت رهبری ایران «بلافاصله» به رسمیت خواهد شناخت.
پهلوی در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و با نتانیاهو دیدار داشت. او آن زمان گفت ایرانیان «سیاستهای ضداسرائیلیِ مرگبار و یهودستیزانهٔ رژیم» را رد میکنند.
فرح پهلوی این هفته در تلویزیون اسرائیل ظاهر شد و حکومت کنونی ایران را نظامی دانست که «با ترس حکومت کرده» و «صدای ایرانیان را خاموش کرده است». او گفت: «پسرم همیشه گفته هدفش قدرت نیست، بلکه خدمت به مردم است.»
پژوهشگران Citizen Lab سال گذشته شبکهای متشکل از بیش از ۵۰ حساب آنلاین را افشا کردند که «به احتمال زیاد» با اسرائیل مرتبط بودند و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی را برای تشویق به انقلاب جدید در ایران منتشر میکردند.
در ماه اکتبر نیز روزنامهٔ اسرائیلی Haaretz شبکهای از حسابهای فارسیزبانِ حامی پهلوی را شناسایی کرد که منابع اطلاعاتی، آن را به دولت اسرائیل نسبت دادند.
راز زیمنت، پژوهشگر مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی در تلآویو، میگوید میتوان فهمید چرا پهلوی برای برخی اعضای دولت اسرائیل جذاب است: «او تنها چهرهٔ اپوزیسیون است که علناً میگوید سیاست ایران در قبال اسرائیل را ۱۸۰ درجه تغییر خواهد داد.»
در واشنگتن، پهلوی تلاش کرده خود را گزینهای طرفدار اسرائیل برای آیندهٔ ایران نشان دهد؛ اما در نفوذ به کانونهای قدرت آمریکا موفقیت محدودی داشته است.
او ماه گذشته با سناتور جمهوریخواه لیندزی گراهام و همچنین استیو ویتکاف دیدار کرد. با این حال، خود ترامپ برخوردی سرد نشان داد و گفت دیدار با ولیعهد سابق «در حال حاضر مناسب نیست» و آمریکا باید «ببیند چه کسی» پس از سقوط رژیم در ایران سر برمیآورد.
حتی گراهام ــ که از تندترین منتقدان ایران در کنگرهٔ آمریکاست ــ نیز از پهلوی حمایت نکرد و گفت «این به مردم ایران بستگی دارد که رهبر بعدیشان را انتخاب کنند».
فورسایت میگوید پهلوی «در کنگره و مستقیماً به دولت این استدلال را ارائه کرده که بهترین گزینه است؛ اینکه ایرانِ دموکراتیک تحت رهبری او دوست آمریکا و اسرائیل، غرب و دیگر کشورهای منطقه خواهد بود».
جان قزوینیان، نویسندهٔ کتاب "آمریکا و ایران: تاریخچهای از ۱۷۲۰ تا امروز"، میگوید: «بهگمانم متخصصان کهنه کار ایران در واشنگتن هنوز دقیق نمیدانند با پدیدهٔ رضا پهلوی چه کنند.»
او میافزاید: «او در طول سالها اظهارنظرهایی داشته که گاهی نشاندهندهٔ درک چندان پختهای از ژئوپولیتیک یا حتی خود ایران نبوده است. تا همین اواخر هم واقعاً یک جنبش سیاسی منسجم شکل نداده بود.»
با وجود حمایت سلطنتطلبان مهاجر، کارشناسان میگویند گروههای رقیب اپوزیسیون ــ از جمله سازمان مجاهدین خلق ــ پیشتر در استفاده از کمکهای مالی و لابیگری برای جلب نظر قانونگذاران آمریکایی موفقتر بودهاند.
پهلوی همچنین با میراث نامطلوب پدرش دستوپنجه نرم میکند؛ شاهی که بسیاری از ایرانیان بهخاطر فساد گسترده و پلیس مخفی خشن از او متنفرند. افزون بر این، بسیاری از سیاستمداران آمریکایی با یادآوری اطلاعات نادرستی که احمد چلبی، تبعیدی عراقی، ارائه داد و آمریکا را به جنگ کشاند، از اینکه در مورد ایران نیز اتفاقی مشابه رخ دهد می ترسند.
بهنام بنطالبلو از بنیاد دفاع از دموکراسیها میگوید: «بهویژه در آمریکا، نوعی حساسیت و آلرژی نسبت به نام پهلوی وجود داشته است.»
با این حال، نشانههایی ــ هرچند آهسته ــ از تغییر دیده میشود. جیم هایمز، دموکرات ارشد کمیتهٔ اطلاعات مجلس نمایندگان، گفته است در میان قانونگذاران آمریکایی این اجماع در حال شکلگیری است که پهلوی دستکم «از نظر نمادین مهم» است؛ حتی اگر نسبت به «توانایی او برای اعمال قدرت واقعی» تردید داشته باشند.
مایکل روبین، کارشناس ایران در اندیشکدهٔ امریکن اینترپرایز، نیز استدلال کرده که با توجه به محدودبودن گزینهها، پهلوی اکنون بهترین انتخاب برای رهبری اپوزیسیون است. او گفت: «او مثل شاگرد اولِ کلاس تابستانی است.»
و به گفتهٔ فورسایت، خود پهلوی باور دارد که ترامپ نهایتاً «به وعدهاش عمل خواهد کرد؛ فقط مسئله این است که چگونه و چه زمانی».
آمادهسازی پنتاگون برای جنگ، همزمان با گفتگوهای دیپلماتها
وقتی رئیسجمهور ترامپ ماه گذشته تهدید کرد که اگر دولت ایران با توافقی برای مهار برنامه هستهای خود موافقت نکند، ایران را هدف حمله قرار خواهد داد، پنتاگون در موقعیت مناسبی برای پشتیبانی عملی از این تهدید قرار نداشت.
۳۰ تا ۴۰ هزار نیروی آمریکایی که در سراسر خاورمیانه — از جمله در هشت پایگاه دائمی — مستقر هستند، از نظر سامانههای پدافند هوایی برای محافظت در برابر تلافی احتمالی ایران با کمبود مواجه بودند.
جنگندههای اضافی که برای انجام عملیات گستردهای که ترامپ درباره آن صحبت کرده بود لازم بودند، در پایگاههای آمریکا در اروپا و حتی در خود ایالات متحده مستقر بودند. بخش زیادی از تجهیزات نظامی موجود در خاورمیانه که طی ۲۰ سال جنگ در منطقه جمع شده بود، و حتی تجهیزاتی که در جریان کارزار آمریکا علیه حوثیهای یمن در سال گذشته استفاده شده بود، از منطقه خارج شده بود.
به همین دلیل، مقامات ارشد امنیت ملی به رئیسجمهور توصیه کردند که فعلاً دست نگه دارد تا پنتاگون توانایی خود برای حمله و — مهمتر از آن — دفاع از نیروها و تأسیسات خود در ۱۱ کشوری که میتوانند در معرض تلافی ایران قرار بگیرند را بازسازی کند. این موضوع را سه مقام آمریکایی که به دلیل حساسیت عملیاتی نخواستند نامشان فاش شود، مطرح کردند.
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «رئیسجمهور ترامپ همه گزینهها را در رابطه با ایران روی میز دارد. او دیدگاههای مختلف را در هر موضوعی میشنود، اما در نهایت تصمیمی میگیرد که به نفع کشور ما و امنیت ملی ما باشد.»
اکنون، در حالی که ترامپ گزینههای نظامی خود را در صورت شکست دیپلماسی برای حل اختلافات با ایران بر سر برنامه هستهای و موشکهای بالستیک بررسی میکند، پنتاگون از این زمان برای تکمیل ایجاد آنچه رئیسجمهور (ناوگان عظیم) نامیده استفاده میکند.
تا این لحظه، این ناوگان شامل هشت ناوشکن مجهز به موشک هدایتشونده است که میتوانند موشکهای بالستیک ایران را رهگیری کنند، سامانههای پدافند موشکی زمینی، و زیردریاییهایی که توان شلیک موشکهای کروز تاماهاوک به اهدافی در ایران را دارند.
در سه هفته گذشته، همزمان با آغاز گفتوگوها میان دیپلماتها و رهبران اسرائیل، کشورهای عربی، ایران و ایالات متحده، پنتاگون در حال آمادهسازی برای سناریوی جنگ بوده است. مقامات نظامی میگویند تجهیزات در حال استقرار، هم توان تهاجمی و هم توان دفاعی دارند، زیرا احتمال واکنش تلافیجویانه ایران زیاد است.
یک مقام ارشد نظامی این روند را «مرتب کردن اوضاع خانه قبل از بحران» توصیف کرد.
ترامپ در ابتدا گفته بود هدفش دفاع از معترضان ایرانی است که از اواخر سال گذشته علیه حکومت اقتدارگرا اعتراض کردهاند. اما به گفته ولی نصر، کارشناس ایران و استاد روابط بینالملل در دانشگاه جانز هاپکینز، او بعداً از موضع قبلی خود که گفته بود آمریکا «کاملاً آماده و مسلح برای حفاظت از معترضان» است، عقبنشینی کرد.
با این حال، در دوره اخیر، تمرکز دلایل احتمالیِ هدف قرار دادن ایران، دوباره به برنامه هستهای بازگشته است؛ برنامهای که مقامات ایرانی تأکید دارند صرفاً اهداف غیرنظامی دارد.
مقامات ارشد دولت گفتند که آقای ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است که آیا به ایران حمله خواهد کرد یا نه.
پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در کاخ سفید در روز چهارشنبه، ترامپ در شبکههای اجتماعی نوشت: «هیچ نتیجه قطعی حاصل نشد، جز اینکه من تأکید کردم مذاکرات با ایران باید ادامه پیدا کند.»
به گفته سه مقام آمریکایی، گزینههایی که ترامپ در حال بررسی آنهاست شامل اقدام نظامی علیه برنامه هستهای ایران و توانایی این کشور در شلیک موشکهای بالستیک است.
این مقامات گفتند او همچنین گزینههایی را بررسی میکند که میتواند شامل اعزام نیروهای ویژه آمریکایی برای هدف قرار دادن برخی اهداف نظامی ایران باشد.
اما مقامات تأکید کردند پیش از انجام هر یک از این اقدامات، پنتاگون باید آمادگی بیشتری پیدا کند.
این به معنی انتقال سامانههای پدافند هوایی به پایگاههای منطقهای است که نیروهای آمریکایی در آنها مستقر هستند — نه فقط در پایگاه هوایی العدید در قطر، که ایران سال گذشته در پاسخ به حملات آمریکا به تأسیسات هستهای خود آن را هدف قرار داد — بلکه همچنین در پایگاههایی در عراق، بحرین و اردن.
ژنرال جوزف ووتل، فرمانده سابق سنتکام، گفت: «از نظر دفاعی، قبل از هر اقدامی باید مطمئن شویم که دفاعهای ما آماده است. چون پاسخ اجتنابناپذیری علیه منافع آمریکا یا شرکای ما خواهد آمد.»
ترامپ تهدید اخیر خود را بزرگتر از تجمع نیروها در ونزوئلا در سال گذشته توصیف کرد؛ عملیاتی که به حمله نیروهای دلتا برای دستگیری نیکولاس مادورو در اوایل ژانویه منجر شد.
شباهتهایی وجود دارد؛ از جمله استقرار هزاران نیرو در دریا و پایگاههای زمینی و تکیه بر یک ناو هواپیمابر به عنوان محور نیروی تهاجمی.
در مورد ایران، ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، همراه با سه ناو مجهز به موشکهای تاماهاوک، در مرکز حدود دوازده ناو جنگی در منطقه قرار دارد، از دریای عرب تا خلیج فارس، دریای سرخ و شرق مدیترانه.
پهپادهای ایرانی این ناو را رصد کردهاند و در ۳ فوریه یک جنگنده نیروی دریایی آمریکا یکی از آنها را سرنگون کرد.
جنگندههای رادارگریز F-35 و هواپیماهای تهاجمی F/A-18 مستقر روی لینکلن در فاصله عملیاتی برای حمله به اهداف داخل ایران هستند. آمریکا همچنین بیش از دوازده جنگنده تهاجمی F-15E اضافی به منطقه اعزام کرده است.
روز پنجشنبه، به خدمه ناو هواپیمابر جرالد آر. فورد اطلاع داده شد که کارائیب را ترک کرده و به خاورمیانه اعزام خواهند شد، جایی که این ناو بخشی از کارزار فشار ترامپ علیه ایران خواهد بود.
بمبافکنهای B-2 و دیگر بمبافکنهای دوربرد مستقر در آمریکا نیز در وضعیت آمادهباش بالاتری نسبت به حالت عادی قرار دارند. این سطح آمادهباش تقریباً یک ماه پیش افزایش یافت، زمانی که ترامپ گزینههای پاسخ به سرکوب خونین اعتراضات در ایران را درخواست کرد.
تحلیلگران نظامی میگویند نشانه دیگر عملیات بزرگ احتمالی، افزایش تعداد هواپیماهای سوخترسان هوایی یا هواپیماهای جنگ الکترونیک EA-18 Growler در منطقه است. این هواپیماها روی ناو لینکلن حضور دارند و تعدادی نیز اخیراً به پایگاهی در اردن منتقل شدهاند.
دادههای ردیابی پرواز نشان میدهد آمریکا در حال انتقال هواپیماهای بیشتری از جمله هواپیماهای سوخترسان و شناسایی به منطقه است.
نشانه مهم دیگر برای عملیات تهاجمی بزرگ، انتقال یک زیردریایی حامل موشکهای بالستیک از مدیترانه به دریای سرخ یا دریای عرب خواهد بود؛ جایی که بهترین موقعیت برای حمله به اهداف داخل ایران را دارد.
این زیردریاییها میتوانند تا ۱۵۴ موشک کروز تاماهاوک حمل کنند و قدرت آتش قابل توجهی به منطقه اضافه کنند. برخلاف کشتیها، نیروی دریایی معمولاً محل زیردریاییهای خود را اعلام نمیکند. اما اگر چنین زیردریاییای از کانال سوئز عبور کند، قابل ردیابی خواهد بود و تاکنون چنین اتفاقی رخ نداده است.
در کنار توان تهاجمی، پنتاگون در حال اعزام سامانههای پاتریوت و تاد بیشتری به منطقه است تا نیروهای آمریکایی را در برابر موشکهای کوتاه و میانبرد ایران محافظت کند.
ژنرال بازنشسته کنت مککنزی، فرمانده سابق سنتکام، گفت رهبران نظامی و سیاسی ایران هرگونه افزایش نیروهای آمریکا را جدی میگیرند، زیرا ترامپ سابقه اقدام مستقیم دارد، از جمله بمباران سه سایت هستهای ایران در ژوئن گذشته و کشتن قاسم سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰.
او گفت: «ایرانیها از ترامپ میترسند، به دلیل ترور سلیمانی و حمله به سایتهای هستهای. آنها از او میترسند چون اقدام مستقیم انجام میدهد.»
منبع: نیویورک تایمز
درج این مقالات به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما