twitter share facebook share ۱۴۰۴ اسفند ۰۱ 107
اگر بوش برای حمله به عراق استدلالات نادرست ارائه داد، دونالد ترامپ ــ که حالا با تصمیم‌گیری درباره آغاز دومین حمله بزرگ نظامی به ایران در کمتر از یک سال روبه‌روست ــ تقریباً هیچ استدلالی ارائه نکرده است.

وقتی جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، آماده‌سازی افکار عمومی برای حمله به عراق را آغاز کرد، در سراسر کشور سفر می‌کرد و استدلال می‌آورد که دولت صدام و تسلیحاتش تهدیدی غیرقابل‌قبول برای ایالات متحده هستند.

او یک شب در اکتبر ۲۰۰۲، در سالن «یونین ترمینال» شهر سینسیناتی، هشدار داد که عراق می‌تواند «در هر روزی» با سلاح‌های شیمیایی یا بیولوژیک به آمریکا حمله کند. بوش فوریت آن لحظه را با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه نمود و گفت هیچ کاری نکردن «پرریسک‌ترین گزینه ممکن» است.

بعدها مشخص شد که بیشتر استدلال‌های بوش خیالی بوده‌اند؛ بر پایه اطلاعات گزینشی و در برخی موارد ادعاهایی کاملاً نادرست. جنگی که پس از آن آغاز شد، امروز از سوی بسیاری از مورخان یکی از بزرگ‌ترین خطاهای راهبردی آمریکا در دوران معاصر تلقی می‌شود.

اما اگر بوش استدلالات نادرست ارائه داد، دونالد ترامپ ــ که حالا با تصمیم‌گیری درباره آغاز دومین حمله بزرگ نظامی به ایران در کمتر از یک سال روبه‌روست ــ تقریباً هیچ استدلالی ارائه نکرده است.

در حالی که دو ناوگروه هواپیمابر و ده‌ها جنگنده، بمب‌افکن و هواپیمای سوخت‌رسان اکنون در فاصله‌ای نزدیک با ایران قرار گرفته‌اند، ترامپ تهدید به حمله‌ای دیگر می‌کند؛ بی‌آنکه ارزیابی‌ای از فوریت تهدید ارائه دهد یا توضیح بدهد چرا پس از آنکه مدعی شد تأسیسات هسته‌ای هدف‌گرفته‌شده در جنگ 12 روزه «به‌کلی نابود شده‌اند»، به حمله‌ای دوباره نیاز دارد.

اگرچه تمرکز اصلی ترامپ بر برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران است، او و مشاورانش در مقاطع مختلف مجموعه‌ای از توجیه‌های دیگر را هم برای اقدام نظامی مطرح کرده‌اند: محافظت از معترضان ایرانی که نیروهای امنیتی ماه گذشته هزاران نفر از آنان را کشتند؛ نابود کردن زرادخانه موشک‌هایی که ایران می‌تواند برای حمله به اسرائیل از آن‌ها استفاده کند؛ و پایان دادن به حمایت تهران از حماس و حزب‌الله.

اما این پرسش جدی مطرح است که آیا اصولاً نیروی نظامی می‌تواند به این اهداف دست یابد یا نه. بخش عمده اورانیوم ایران که به درجه نزدیک به تسلیحاتی رسیده، پس از حمله ژوئن گذشته، زیر زمین دفن شده است. همچنین روشن نیست که حملات هوایی چگونه می‌تواند فوراً به معترضان در سراسر کشور کمک کند یا ایران را وادار سازد که تأمین مالی گروه‌های تروریستی را متوقف نماید.

ترامپ هرگز اهدافش را به‌طور منسجم توضیح نداده و وقتی هم درباره آن‌ها صحبت می‌کند، معمولاً در قالب اظهارنظرهای کوتاه و سرسری است. او هیچ سخنرانی‌ای برای آماده‌سازی افکار عمومی آمریکا جهت حمله به کشوری با حدود ۹۰ میلیون جمعیت ایراد نکرده و هیچ مجوزی هم از کنگره نگرفته است. همچنین توضیح نداده چرا این لحظه را برای رویارویی با ایران انتخاب کرده، نه مثلاً کره شمالی؛ کشوری که پس از شکست مذاکرات ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش، زرادخانه هسته‌ای خود را ــ بنا بر برآوردهای اطلاعاتی آمریکا ــ به ۶۰ کلاهک یا بیشتر رسانده و در پی اثبات توانایی رساندن آن‌ها به خاک آمریکا است.

در راهبرد امنیت ملی ترامپ حتی یک‌بار هم نامی از کره شمالی نیامده است.

و وقتی از او درباره ایران پرسیده می‌شود، ترامپ معمولاً از پاسخ مستقیم به این سؤال که آیا هدف واقعی‌اش «تغییر رژیم» است یا نه، طفره می‌رود؛ در نتیجه روشن نیست دقیقاً چه وضعیت نهایی‌ای را دنبال می‌کند؛ جز ایرانی که هرگز به سلاح هسته‌ای دست نیابد.

مارکو روبیو، وزیر خارجه او، وقتی اواخر ژانویه در جلسه‌ای در کنگره درباره این موضوع تحت فشار قرار گرفت، اذعان کرد که وادار کردن ایران به تغییر رهبری ــ کاری که سازمان سیا آخرین بار در سال ۱۹۵۳ انجام داد ــ «بسیار پیچیده‌تر» از عملیاتی خواهد بود که آمریکا برای کنار زدن نیکلاس مادورو از قدرت در ونزوئلا انجام داد.

او به سناتورها گفت: «ما داریم درباره رژیمی حرف می‌زنیم که مدت بسیار طولانی سر کار بوده است. بنابراین اگر چنین احتمالی اصلاً پیش بیاید، به تفکر بسیار دقیق نیاز دارد.»

به‌ندرت در دوران معاصر پیش آمده که ایالات متحده با چنین توضیح اندک و چنین بحث عمومی محدودی، خود را برای انجام یک اقدام بزرگ جنگی آماده کند. زمانی که ترامپ نخستین جلسه «هیئت صلح» را در کاخ سفید برای بحث درباره بازسازی غزه برگزار می‌کرد، لحظه‌ای هم به موضوع اقدام قریب‌الوقوع علیه ایران پرداخت و اهدافی مبهم را بر زبان آورد.

او گفت: «آن‌ها نمی‌توانند همچنان ثبات کل منطقه را تهدید کنند و باید به یک توافق برسند»، بی‌آنکه دامنه یا محتوای این توافق را توضیح دهد. سپس افزود اگر به چنین توافقی نرسند، «اتفاقات بدی خواهد افتاد»، و دوباره بحث را به غزه برگرداند.

البته تفاوت‌های بزرگی با حمله به عراق وجود دارد. همانند ونزوئلا، ترامپ هیچ تهاجم زمینی‌ای را در نظر ندارد. این مسئله از انتقاد پایگاه رأی او جلوگیری می‌کند که نگران درگیر شدن آمریکا در یک «جنگ بی‌پایان» دیگر هستند. محاسبه ترامپ ظاهراً این است که پایگاهش حملات هوایی ــ که قدرت بی‌رقیب ارتش آمریکا در ویران‌سازی از راه دور را به نمایش می‌گذارد ــ را تا زمانی که خطر جانی برای آمریکایی‌ها محدود باشد، تحمل خواهد کرد.

همچنین، در آغاز جنگ عراق، بوش از حمایت شمار زیادی از متحدان غربی، به‌ویژه بریتانیا، برخوردار بود. آخرین هفته پیش از حمله، بوش در جزایر آزور با تونی بلر، نخست‌وزیر بریتانیا، و رهبران اسپانیا و پرتغال دیدار کرد تا آخرین ضرب‌الاجل را به صدام بدهند و برای عراقی «یکپارچه، آزاد و در صلح» برنامه‌ریزی کنند.

اما در مورد ایران، به نظر می‌رسد هیچ‌یک از متحدان آمریکا ــ جز اسرائیل ــ در برنامه‌ریزی نظامی با واشنگتن همراه نیستند. کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، روز سه‌شنبه تلفنی با ترامپ گفت‌وگو کرد و به گزارش روزنامه تایمز لندن، اجازه نداد ترامپ از پایگاه هوایی دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند یا یک پایگاه نیروی هوایی سلطنتی در گلاسترشایر برای عملیات علیه ایران استفاده کند. مقام‌های بریتانیایی این گزارش را تأیید یا تکذیب نکردند، اما روز بعد ترامپ به‌شدت به توافق در دست بررسی بریتانیا برای اجاره ۱۰۰ ساله پایگاه دیه‌گو گارسیا حمله لفظی کرد.

دست‌کم بریتانیایی‌ها در جریان برنامه‌های ترامپ برای ایران قرار گرفتند. مقام‌های ارشد چند کشور از نزدیک‌ترین متحدان ناتو گفتند که در کنفرانس امنیتی مونیخ در آخر هفته گذشته، تقریباً هیچ جزئیاتی از برنامه‌های آمریکا از واشنگتن دریافت نکرده‌اند.

چند نفر از آن‌ها تردید عمیقی ابراز کردند که آمریکا بتواند پرونده‌ای قانع‌کننده برای ضرورت اقدام نظامی ارائه دهد.

در واقع، ممکن است ترامپ یکی از قواعد اصلی «دکترین پاول» را نادیده بگیرد؛ مجموعه درس‌هایی که پس از جنگ ویتنام شکل گرفت و کالین پاول زمانی که رئیس ستاد مشترک ارتش بود، آن‌ها را تدوین کرد.

رابرت اس. لیتواک، دانشمند علوم سیاسی در دانشگاه جورج واشنگتن که به‌طور گسترده درباره مذاکره با ایران نوشته است، می‌گوید: «جوهره اجماع پس از ویتنام درباره استفاده از زور این است که هدف سیاسی باید به‌روشنی بیان شود.» او افزود: «ترامپ درباره ایران دوباره این اجماع را می‌شکند، چون برای این اقدام پیشگیرانه نظامی، توجیه‌های متعددی ارائه می‌دهد؛ از عدم اشاعه هسته‌ای گرفته تا حفاظت از معترضان و حتی تغییر رژیم.»

در مذاکراتی که آخرین دور آن سه‌شنبه در ژنو برگزار شد، دو مذاکره‌کننده اصلی ترامپ ــ استیو ویتکاف و جرد کوشنر ــ بر این موضوع پافشاری کردند که ایران باید برای همیشه از هرگونه توانایی غنی‌سازی اورانیوم دست بکشد. به گفته مقام‌های آگاه از مذاکرات، ایرانی‌ها گفتند حاضرند تولید مواد هسته‌ای را ــ شاید تا یک دهه ــ تعلیق کنند، اما از کنار گذاشتن آنچه حق خود برای غنی‌سازی تحت معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای می‌دانند، سر باز زدند.

همچنین روشن نیست که آیا ایران اجازه بازرسی‌های گسترده از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، نهاد ناظر هسته‌ای سازمان ملل، را خواهد داد یا نه.

برای ترامپ، معیار دستیابی به یک توافق جامع بسیار بالاست. او باید نشان دهد هر توافقی که طی دو هفته آینده به دست می‌آورد، به‌مراتب بهتر از توافقی است که باراک اوباما پس از دو سال و نیم مذاکرات فشرده به دست آورد.

ترامپ در نخستین کارزار انتخاباتی‌اش در سال ۲۰۱۶، توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ میان ایران و دولت اوباما را به‌شدت نقد کرد و گفت اگر جای اوباما بود، همان‌جا از اتاق مذاکرات بیرون می‌رفت. او در سال ۲۰۱۸ از این توافق خارج شد و آن را «بدترین توافق تاریخ» نامید.

اما اکنون تا حدی در یک بن‌بست دیپلماتیک گرفتار شده است. از یک سو تحت فشار است که نشان دهد هر توافق جدیدی بسیار فراتر از توافق ۲۰۱۵ می‌رود؛ از سوی دیگر، ایرانی‌ها مقاومت می‌کنند و ممکن است زمان برای یافتن نقطه میانی رو به پایان باشد.

بعد از مسئله هسته ای، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ترامپ حاضر است به‌خاطر امتناع ایران از محدود کردن تعداد و برد موشک‌هایش، یا به‌خاطر سرکوب معترضان، خطر جنگ با ایران را بپذیرد یا نه. ترامپ در روزهای اخیر درباره هیچ‌یک از این دو موضوع سخنی نگفته است. اما اگر توافقی امضا کند که موشک‌ها را در بر نگیرد، به نظر خواهد رسید که اسرائیل را فروخته است. و اگر توافق هسته‌ای‌ای امضا کند که جلوی تیراندازی نیروهای امنیتی ایران به معترضان را نگیرد، نسلی از ایرانیان را که آمریکا را آخرین امید خود برای گشودن کشور می‌دانند، رها کرده است.

و در نهایت، نفوذ بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، مطرح است؛ کسی که ترامپ را تحت فشار گذاشته تا «برای همیشه» کار رژیم ایران را یکسره کند.

جان او. برنان، رئیس سابق سازمان سیا در دوران مذاکرات ۲۰۱۵ دولت اوباما، می‌گوید: «نتانیاهو قطعاً به ترامپ می‌گوید همان‌طور که در ونزوئلا موفق بودی، اگر رژیم ایران را سرنگون کنی، نامت برای دهه‌ها در منطقه با احترام یاد خواهد شد.»

او ادامه می‌دهد: «همه قبول دارند که رژیم ایران یک مشکل است. اما این به‌خودیِ‌خود راه‌حل را مشخص نمی‌کند. و این ایده که با قطع سرِ رژیم، مشکل حل می‌شود، استدلالی کاملاً پوچ است.»

منبع: نیویورک تایمز



نظر شما