آخرین دورِ تشدید تنش میان آمریکا و ایران از الگوی آشنایی پیروی می کند: تندتر شدن لحن واشنگتن، سیگنال های نظامیِ سنجیده ایران در خلیج فارس، دیپلماسیِ غیرمستقیم از مسیر عمان، و هشدارهای اسرائیل که عمداً مبهم اما کاملاً جدیاند. با این حال، زیر این صحنهآرایی، تحول مهمتری در درون تهران در جریان است. بحران کنونی، نخبگان سیاسی ایران را واداشته تا مهمترین شرطبندی سیاست خارجیِ یک دههٔ گذشته را دوباره ارزیابی کنند: این باور که تعمیق اتحاد با روسیه و چین میتواند سپری راهبردی در برابر فشار غرب فراهم نماید.
سالها «نگاه به شرق» در داخل ایران بهعنوان پاسخی به تحریمها، انزوا و فشار نظامی معرفی میشد: پیوستن به سازمان همکاری شانگهای و بریکس، توافقهای راهبردیِ بلندمدت با روسیه و چین، همکاریهای دفاعی–صنعتی و گسترش هماهنگی در حوزه انرژی. در این روایت، نظمِ نوظهورِ چندقطبی قرار بود اهرمِ فشار آمریکا را تضعیف کند و هزینهٔ تشدید تنش برای واشنگتن را بالا ببرد.
اما درگیری فعلی، سیاست «نگاه به شرق» را در بوته آزمایش قرار داده است. وقتی یک راهبرد در شرایط بحرانی آزمایش میشود، نقاط ضعف و مرزهای واقعی آن آشکار میگردد. این بحران نشان دهنده شکست کامل گرایش ایران به روسیه و چین کاملاً نیست؛ بلکه نشان می دهد که این رابطه دقیقاً تا کجا پیش میرود و از کجا متوقف میشود. مسئله مهمی که حالا برای ایران روشنتر شده این است که شراکت با یک قدرت بزرگ لزوماً به معنای حمایت قطعی در زمان خطر نیست. اکنون در داخل ایران بحث اصلی این است: آیا اتکا به شرق واقعاً امنیت و استقلال کشور را تضمین میکند، یا فقط نوعی همکاری محدود و مشروط است؟ این پرسش مستقیماً به موضوع حاکمیت، بازدارندگی و آیندهٔ نظام سیاسی گره خورده است بهویژه در شرایطی که مسئلهٔ جانشینی رهبری نیز بهتدریج به موضوعی جدی تبدیل میشود.
نقطهٔ عطفِ بازنگریِ تهران در بهار ۲۰۲۵ رخ داد. همزمان با بالا رفتن تنشها و هشدار علنیِ دونالد ترامپ مبنی بر اینکه نرسیدن به توافق هستهای میتواند به بمباران بینجامد، نگاه ایران به شرق دوخته شد. روسیه تازه یک معاهدهٔ جامعِ راهبردی با ایران را تصویب کرده بود و مقامهای ایرانی بارها از ورود روابط دو کشور به مرحلهای ارتقایافته سخن میگفتند.
اما در آوریل ۲۰۲۵، معاون وزیر خارجهٔ روسیه در مجلس دومای این کشور ماهیتِ معاهده را روشن کرد: این توافق، پیمانِ دفاعِ متقابل نیست. اگر آمریکا به ایران حمله کند، روسیه تعهدی برای کمک نظامی نخواهد داشت. توافق دو طرف را به همکاری علیه تهدیدهای مشترک و خودداری از حمایت از متجاوز متعهد میکند، اما به دفاعِ جمعی نمیرسد. به این ترتیب مسکو پیام داد که شراکت به معنای گرفتار شدن در جنگِ دیگری نیست.
این موضع با راهبرد کلیِ روسیه در خاورمیانه همخوان است؛ راهبردی که بر تعامل چندسویه تکیه دارد. مسکو همزمان با تهران، با اسرائیل، عربستان سعودی و امارات نیز روابط کاری دارد و تمایل کمی به تعهداتی که انعطافپذیری آن را در این روابط به خطر میاندازد، نشان داده است. به بیان ساده، رویکرد روسیه معاملهمحور است، نه اتحادمحور.
برای سیاستگذاران ایرانی که همسوییِ شرقی را موجب بازدارندگی میدانستند، این پیام تکاندهنده بود. روسیه ممکن است تشدید نظامی را محکوم کند، در سازمان ملل پشتیبانی دیپلماتیک بدهد یا در صورت لزوم میانجیگری کند؛ اما رویاروییِ ایران و آمریکا را به رویاروییِ روسیه و آمریکا تبدیل نخواهد کرد.
جنگ ۱۲روزهٔ ایران و اسرائیل در ژوئن گذشته این واقعیت را نمایان تر نمود. در آن درگیری—وقتی نیروهای آمریکایی هم به اسرائیل پیوستند و در حمله به تأسیسات هستهای ایران مشارکت داشتند—مسکو محکومیتهای لفظیِ تندی صادر کرد، اما کمک نظامیِ مستقیمی نداد. بعدتر مقامهای روس گفتند ایران رسماً چنین درخواستی نکرده بود. تصویر روشن بود: ایران ضربهها را تنها تحمل کرد.
از آن زمان، مقامهای پیشین و کنونیِ ایرانی صریحتر سخن گفتهاند. وزیر بهداشت ایران گفت کشور «همیشه در بحرانها تنها بوده است». دیگران آشکارا مسکو را بهخاطر تحویل ندادن جنگندههای سوخو-۳۵ و سامانههای پدافندی اس-۴۰۰ نقد کردند.
این انتقادها به معنای انتظارِ حضور سربازان روس در جنگِ ایران نیست؛ بلکه نشاندهندهٔ ناراحتیِ فزاینده از فاصلهٔ میان شعارِ «شراکت راهبردی» و سقفِ واقعیِ حمایتِ روسیه است.
در جریان اعتراضات ژانویه، مسکو کمکهایی به دستگاه امنیتیِ ایران ارائه کرد—ابزارهای پایش دیجیتال، فناوریهای شنود و تجهیزاتِ بهروزِ کنترل جمعیت—بیآنکه گامی بردارد که هزینهٔ واقعی یا رویاروییِ مستقیم برای روسیه ایجاد کند.
تشدید تنش با آمریکا، بحث داخلی دربارهٔ معنای استقلال را دوباره گشود. طیف سیاسیِ ایران دربارهٔ عاقلانه بودن سیاست "نگاه به شرق" یکصدا نیست. اردوگاه تندروِ ضدآمریکا مدتهاست چرخش به سوی مسکو و پکن را ضرورتی راهبردی میداند و میگوید دشمنیِ غرب با موجودیت جمهوری اسلامی است و تنها، ادغام در محورِ غیرغربی، آیندهٔ نظام را تضمین میکند. اما بحران کنونی به منتقدان دستِ بالا داده است.
علی مطهری، نائبرئیس پیشین مجلس و محافظهکاری مستقل، نسبت به وابستگیِ بیش از حد به هر قدرت خارجی هشدار داد. نقد او ضدروسی نیست، اما پیامش روشن است: استقلال با اتکا سازگار نیست؛ خودمختاری یعنی تنوع، نه جایگزینی.
حشمتالله فلاحتپیشه، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، یک گام جلوتر رفت و گفت مسکو در نهایت منافع خود را درنظر میگیرد، نه اینکه دغدغههای امنیتیِ ایران را بر همهچیز مقدم بدارد. بهگفتهٔ او، روسیه روابط گستردهتر خود را در خاورمیانه یا مذاکراتش با آمریکا دربارهٔ اوکراین را، به خاطر ایران، به خطر نمیاندازد.
اهمیت این مواضع نه در غالب بودنِ نگاه منتقدان—تندروها هنوز وزن بالایی دارند—بلکه در بازتابِ آگاهیِ روبهگسترش از این واقعیت است که محاسبهٔ روسیه بر اساس منافعِ روسیه میچرخد. بحث دیگر انتزاعی نیست؛ به تجربهٔ زیسته تکیه دارد.
به این ترتیب، روسیه از یک متحد و حامی خوب در سیاست خارجی، به عامل گسست در داخل تبدیل شده است. تندروها میگویند فشارِ غرب ضرورتِ ادغامِ عمیقترِ شرقی را ثابت میکند و روسیه را ضامنِ هویتِ ضدغربی برای بقای رژیم میدانند. منتقدان پاسخ میدهند فاصلهگذاریِ حسابشدهٔ مسکو با تهران، توهمِ حمایتِ همیشگیِ روسیه از ایران را برملا کرده است.
این جدل با مسیر بلندمدتِ سیاست ایران گره خورده است. حافظهٔ تاریخی، رابطهٔ روسیه با ایران را آکنده از زورگویی میبیند: از واگذاریهای ارضیِ قرن نوزدهم و تقسیم ایران در ۱۹۰۷، تا مداخله علیه انقلاب مشروطه، حمایت از جداییطلبان آذربایجان و کردستان، و اشغال شمال ایران در دههٔ ۱۹۴۰. گلایههای جدیدتر—رأیهای روسیه به تحریمهای سازمان ملل از ۲۰۱۰ به بعد، تفاهمهای پنهان با اسرائیل در سوریه، و استفادهٔ ابزاری از ایران در چانهزنی با غرب—دیدگاه منتقدان را تقویت کرده است.
جمهوری اسلامی در آستانه دورهای قرار دارد که مسئله جانشینی رهبری میتواند جهت سیاست خارجی کشور را به معیاری برای سنجش مشروعیت و توان مدیریتی نظام تبدیل کند. در چنین شرایطی، تعریف «استقلال راهبردی» حساستر و تعیینکنندهتر از گذشته میشود. پرسش اصلی این است: آیا استقلال از مسیر نزدیکی عمیق به قدرتهای غیرغربی حفظ میشود؟ یا از طریق سیاست خارجی متوازن و منعطفی که اجازه ندهد کشور به یک قدرت خاص وابسته شود؟ بحران فعلی این دو نگاه را به شکل جدیتری مقابل هم قرار داده است.
تنش میان آمریکا و ایران بیش از آنکه نشاندهنده غیرقابلاعتماد بودن روسیه باشد، واقعیت نظام بینالمللِ چندقطبی را آشکار میکند. امتناع مسکو از دادن تضمین نظامی به ایران الزاماً به معنای پشت کردن نیست؛ بلکه بخشی از رویکرد کلی روسیه است: حفظ نفوذ بدون درگیر شدن مستقیم، داشتن اهرم فشار بدون پذیرفتن هزینههای سنگین. سیاست روسیه در خاورمیانه بر پایه انعطاف و روابط همزمان با بازیگران مختلف طراحی شده است، نه تشکیل ائتلافهای سخت و متعهدانه. در این چارچوب، ایران برای مسکو شریک مهمی است، اما نه شریک انحصاری یا اولویت مطلق.
رویکرد چین نیز مشابه روسیه بوده است: مخالفتِ لفظی با تشدید تنش، تعامل اقتصادیِ پایدار، و پرهیزِ محتاطانه از رویاروییِ مستقیم با آمریکا بهخاطر ایران. نه مسکو و نه پکن در منطقه با منطقِ اتحاد عمل نمیکنند؛ هر دو فاصلهگذاریِ حسابشده را ترجیح میدهند.
برای تهران، تجارت با روسیه ادامه دارد، هماهنگیِ انرژی پیش میرود و همکاری دفاعی ممکن است بیسروصدا عمیقتر شود. چین همچنان شریک اقتصادیِ حیاتیِ ایران است. مسئله این نیست که نگاه به شرق شکست خورده؛ بلکه این است که مرزها و محدودیت هایش آشکار شده است.
از دید واشنگتن، این شفافیت اهمیت دارد. اگر حمایتِ روسیه از تهران، به دیپلماسی و میانجیگری، محدود بماند، سیاستگذاران آمریکایی میتوانند فشار بر تهران را بدون نگرانی از رویاروییِ مستقیم با مسکو تنظیم کنند.
جمهوری اسلامی امروز با تصمیمی روبهروست که شاید به اندازه جنگ یا صلح هیجانانگیز به نظر نرسد، اما در بلندمدت اثر عمیقتری خواهد داشت: اینکه در دنیایی که کشورها بر اساس منافع خود عمل میکنند و تضمینکننده امنیت دیگران نیستند، «واقعگرایی» را چگونه تعریف کند. اختلاف بر سر همین تعریف—که در مواضع افرادی مانند مطهری و فلاحتپیشه دیده میشود و در لایههای مختلف حاکمیت هم جریان دارد—فقط به نحوه برخورد ایران با بحران فعلی محدود نمیشود. این بحث میتواند تعیین کند ایران در دوره پس از خامنهای چه جایگاهی در معادلات منطقهای و جهانی خواهد داشت و سیاست خارجیاش بر چه مبنایی شکل خواهد گرفت.


نظر شما