اولتیماتوم دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در ۵ آوریل—مبنی بر اینکه اگر تنگه هرمز دوباره باز نشود، آمریکا ممکن است زیرساختهای غیرنظامی ایران را هدف قرار دهد—قرار بود نشانهای از فوریت وضعیت باشد و تهران را وادار کند کنترل خود بر این گذرگاه راهبردی را کاهش دهد.
اما تحولات میدانی نشان میدهد مسیر متفاوتی در حال شکلگیری است. در تهران، مجلس در حال پیشبرد طرح قانونی جدیدی است که چارچوب تازهای برای مدیریت عبور و مرور از تنگه هرمز تعیین میکند؛ چارچوبی که حتی شامل دریافت عوارض از کشتیها نیز میشود. همزمان، مقامهای ایرانی و عمانی در حال گفتوگو درباره ترتیبات آینده عبور از تنگه هستند؛ گفتوگوهایی که بر جایگاه این دو کشور بهعنوان دولتهای ساحلی تنگه تأکید میکند.
مجموع این اقدامات نشانه کشوری نیست که در حال عقبنشینی زیر فشار باشد. برعکس، نشان میدهد ایران در حال تلاش برای تثبیت و نهادینه کردن کنترل خود بر تنگه است.
بیش از یک ماه از آغاز جنگ گذشته و اکنون به نظر میرسد ایران دیگر موقعیت خود در تنگه هرمز را صرفاً ابزاری موقت برای تأثیرگذاری بر روند جنگ یا گرفتن امتیازهای کوتاهمدت نمیبیند. تهران بهتدریج آن را بهعنوان یک دارایی راهبردی بلندمدت در نظر میگیرد؛ ابزاری که میتواند حتی پس از پایان جنگ نیز در تعیین نتایج آن نقش داشته باشد.
در این چارچوب جدید، کنترل تنگه سه کارکرد اصلی برای ایران دارد:
نخست، اهرم اقتصادی ایجاد میکند؛ بهویژه در شرایطی که ایران با هزینههای سنگین بازسازی پس از جنگ روبهرو خواهد بود.
دوم، امکانی برای کسب نوعی پذیرش و اعتبار سیاسی فراهم میآورد؛ زیرا کشورها برای عبور امن ناچار میشوند مستقیماً با تهران تعامل کنند.
سوم، امکان بازتعریف نظم منطقهای را فراهم میآورد؛ بهگونهای که شرایط بیشتر به سود جمهوری اسلامی شکل بگیرد.
با این نگاه، روشن میشود چرا بعید است ایران صرفاً در برابر فشار خارجی تنگه را باز کند و شرایط پیش از جنگ را بازگرداند. چنین کاری یعنی چشمپوشی از یکی از مؤثرترین ابزارهای فشار ایران دقیقاً در زمانی که بیشترین ارزش را دارد. در عوض، به نظر میرسد هدف تهران چیز دیگری است: تثبیت موقعیت فعلی، تثبیت دستاوردهای زمان جنگ به یک مزیت پایدار، و در صورت لزوم واگذاری آن فقط در برابر امتیازهایی بسیار بزرگتر از یک آتشبس ساده.
از گلوگاه دریایی تا دارایی راهبردی
در آغاز جنگ، تنگه هرمز بیشتر بهعنوان ابزار تشدید تنش مطرح میشد. پیامهای ایران عمدتاً بر احتمال بستن کامل تنگه، کارگذاری مینهای دریایی و مختل کردن جریان انرژی جهانی تأکید داشت. هدف این بود که آمریکا و متحدانش از ادامه حملات بازداشته شوند و هزینههای جنگ برای آنان بالا برود.
در آن مرحله، تنگه بیشتر یک تهدید بالقوه بود که در صورت عبور فشارها از حد مشخصی فعال میشد. هدف تغییر وضعیت حقوقی یا مدیریتی تنگه نبود؛ بلکه صرفاً استفاده از آن برای بازدارندگی و تلافی بود.
اما بهتدریج رفتار ایران و حتی لحن رسمی آن تغییر کرد. تهران به جای بستن کامل تنگه، رویکردی کنترلشده و گزینشی در پیش گرفت. عبور کشتیها بهطور کامل متوقف نشد؛ بلکه برخی اجازه عبور یافتند و برخی دیگر با محدودیت یا خطر حمله مواجه شدند.
معمولاً کشتیهایی که بیطرفی خود را اعلام میکردند یا با مقامهای ایرانی هماهنگی داشتند اجازه عبور میگرفتند، در حالی که کشتیهای مرتبط با آمریکا و متحدانش با خطر حملات موشکی یا پهپادی روبهرو بودند.
این تغییر یک انتخاب آگاهانه بود: جایگزین کردن منطق ساده باز یا بسته بودن تنگه، با یک سیستم انعطافپذیر دسترسی کنترلشده.
این رویکرد پیامدهای راهبردی مهمی دارد. بستن کامل تنگه اگرچه ضربهای بزرگ به بازار جهانی میزد، اما برای خود ایران نیز هزینههای فوری داشت و احتمال تشدید شدید جنگ را بالا میبرد. در مقابل، کنترل گزینشی به تهران اجازه میدهد: فشار مداوم وارد کند، سطح تنش را تنظیم نماید، برخی بازیگران را تنبیه یا تشویق کند و بدون ورود به یک مسیر غیرقابل بازگشت، سطح اختلال را تغییر دهد.
از همه مهمتر، این رویکرد باعث تغییر نگاه راهبردی ایران به تنگه شده است. تمرکز دیگر صرفاً بر «توان بستن تنگه» نیست؛ بلکه بر توان مدیریت آن است.
این تفاوت بسیار مهم است. بستن تنگه یک اقدام موقتی در بحران است، اما مدیریت تنگه به معنای شکل دادن به قواعد عبور و مرور، تعیین شرایط عبور و حتی تعیین این است که چه کسی و تحت چه شرایطی میتواند از آن استفاده کند.
نشانههای سیاسی و حقوقی اخیر نیز این برداشت را تقویت میکنند. بحث در مجلس ایران درباره ایجاد نظامی رسمی برای عبور کشتیها—از جمله دریافت عوارض یا دستهبندی کشتیها—نشان میدهد تهران در پی عبور از اقدامات موقتی زمان جنگ است.
همچنین تأکید بر هماهنگی با عمان نشان میدهد ایران میخواهد این رویکرد را به جغرافیا و وضعیت حقوقی تنگه پیوند بزند؛ جایی که ایران و عمان بهعنوان دو کشور ساحلی مسئولیت دارند.
در این چارچوب، اشارههای مکرر به حاکمیت و آبهای سرزمینی تلاشی است برای بازتعریف تنگه هرمز نه بهعنوان یک گذرگاه کاملاً بینالمللی، بلکه بهعنوان فضایی که کنترل منطقهای بیشتری بر آن اعمال میشود.
به این ترتیب، ایران دیگر هرمز را یک ابزار موقتی چانهزنی نمیبیند، بلکه آن را به یک دارایی راهبردی مستقل تبدیل کرده است؛ ابزاری که میتواند حتی پس از پایان جنگ نیز اهرم فشار باقی بماند.
این تحول همچنین نشاندهنده تغییر در ابزارهای چانهزنی ایران است. سالها برنامه هستهای ایران در مرکز مذاکرات با غرب قرار داشت. امروز اما کنترل تنگه هرمز نوع متفاوتی از اهرم فشار ایجاد کرده است: اثر آن فوراً در بازارهای جهانی دیده میشود، میتوان آن را بهطور مداوم اعمال کرد و کمتر به مذاکرات طولانی دیپلماتیک وابسته است.
به این معنا، تحول نقش هرمز نشان میدهد ایران در حال بازتعریف مفهوم قدرت و اهرم فشار در یک رویارویی طولانیمدت است. بهجای ابزارهایی که در توافقها معامله میشوند، تهران به ابزارهایی تکیه میکند که میتوان آنها را حفظ، تنظیم و دوباره فعال نمود. تنگه هرمز دقیقاً با این منطق سازگار است.
اهرم اقتصادی و به رسمیت شناخته شدنِ سیاسی
ایران فقط تنگه را در اختیار ندارد؛ بلکه در حال استخراج مجموعهای از مزایا از این موقعیت است.
این مزایا فقط به فشار نظامی در زمان جنگ محدود نمیشود، بلکه ابعاد اقتصادی و سیاسی نیز دارد.
نخستین بعد، اقتصادی است. جنگ آسیبهای جدی به زیرساختها و صنعت ایران وارد کرده و سیاستگذاران ایرانی از همین حالا به بازسازی پس از جنگ فکر میکنند.
در این شرایط، کنترل تنگه هرمز یک فرصت کمنظیر فراهم میکند. بسیاری از داراییهای ایران فقط گاهبهگاه اهرم فشار ایجاد میکنند، اما تنگه هرمز میتواند بهطور مداوم این نقش را ایفا نماید.
با ایجاد اختلال محدود—نه بستن کامل—ایران همچنان میتواند نفت خود را صادر کند و در عین حال از افزایش قیمت جهانی نفت سود ببرد. علاوه بر این، اگر کشورها و شرکتها برای عبور امن مجبور به مذاکره شوند، میتواند منابع درآمدی جدیدی ایجاد شود. پیشنهاد دریافت عوارض از کشتیها در مجلس ایران دقیقاً از همین منطق ناشی میشود: تبدیل موقعیت جغرافیایی به یک منبع درآمد پایدار.
بعد دوم، اعتبار و به رسمیت شناخته شدن سیاسی است. هرچه شرایط عبور از تنگه سختتر شده است، بازیگران بیشتری مجبور شدهاند برای عبور امن مستقیماً با ایران تماس بگیرند. در عمل این تعامل گاهی با نهادهایی صورت میگیرد که در سطح بینالمللی محل مناقشهاند، مانند سپاه پاسداران.
حتی اگر تحریمها و برچسبهای سیاسی رسمی تغییر نکرده باشند، واقعیت عملی متفاوت است: کشورهایی که به عبور از تنگه نیاز دارند ناچارند نقش ایران را بپذیرند.
این نوع شناسایی، غیررسمی است، اما از نظر راهبردی اهمیت دارد. زیرا بهتدریج الگویی ایجاد میکند که در آن ایران نه فقط بهعنوان عامل اخلال، بلکه بهعنوان مرجع لازم برای اداره یک مسیر حیاتی جهانی دیده میشود.
از ترکیب این دو عامل—اهرم اقتصادی و شناسایی سیاسی—قدرت چانهزنی ایران شکل میگیرد. از دید تهران، کنترل کنونی بر تنگه فرصتی استثنایی است که در شرایط عادی بهدست نمیآید. بنابراین بازگشت به وضعیت پیش از جنگ—یعنی عبور آزاد و بدون شرط—بعید است بهعنوان امتیاز اولیه ارائه شود.
احتمالاً ایران آن را بهعنوان امتیاز نهایی در مذاکرات نگه میدارد؛ امتیازی که فقط در صورت تحقق اهدافی بزرگتر مانند رفع تحریمها یا تضمینهای امنیتی واگذار میشود.
در این معنا، تنگه هرمز نوعی بیمه راهبردی برای ایران است: ابزاری برای گرفتن امتیاز و نیز محافظت در برابر فشارهای آینده.
استفاده از هرمز برای بازتعریف نظم خلیج فارس
فراتر از منافع اقتصادی و سیاسی، ایران از تنگه هرمز برای تأثیرگذاری بر آرایش قدرت در منطقه نیز استفاده میکند. هدف مهم تهران ظاهراً جلوگیری از شکلگیری جبههای متحد از کشورهای خلیج فارس علیه ایران است.
در طول جنگ، ایران با کشورهای منطقه برخوردی متفاوت داشته است: ترکیبی از فشار و انعطاف. در موضوع عبور دریایی نیز این الگو دیده میشود. ایران به برخی کشورها اجازه عبور داده و برای برخی دیگر محدودیت ایجاد کرده است. در نتیجه، کشورها مجبورند میان روابط خود با آمریکا و روابطشان با ایران تعادل برقرار کنند.
در این میان، عمان جایگاه ویژهای دارد. بهعنوان تنها کشور دیگر ساحلی تنگه، عمان میتواند به ایران کمک کند تا به ترتیبات جدید عبور از تنگه مشروعیت حقوقی و سیاسی بدهد.
در عین حال، ایران با برخی اقدامات نشان داده که میتواند از کنترل تنگه برای تشویق همکاری نیز استفاده کند؛ مثلاً اجازه عبور برخی محمولهها برای کشورهایی که در تلاشهای دیپلماتیک نقش داشتهاند.
این رویکرد همچنین با هدف قدیمی ایران برای کاهش حضور نظامی قدرتهای خارجی در خلیج فارس مرتبط است. اگر ایران نشان دهد که امنیت دریایی در تنگه هرمز را میتوان توسط بازیگران منطقهای مدیریت کرد، استدلال آن برای کاهش حضور نیروهای خارجی تقویت میشود.
البته ایران میداند این اهرم همیشگی نیست. کشورهایی مانند عربستان و امارات در حال توسعه مسیرهای صادراتی جایگزین هستند. اما حتی این مسیرها هم نمیتوانند نقش تنگه هرمز را کاملاً جایگزین کنند.
به همین دلیل، ترکیب "اهمیت دائمی تنگه و اهرم آن" پایه سیاست کنونی تهران است. ایران با کنترل هرمز میتواند: بر معادلات و چیدمان قدرت در منطقه اثر بگذارد، حضور نظامی خارجی را به چالش بکشد و در شبکه تجارت و انرژی جهانی نقش تعیینکنندهتری پیدا کند.
به همین دلیل حتی در صورت آغاز مذاکرات، بعید است ایران تنگه هرمز را در مراحل اولیه معامله کند. احتمالاً این اهرم تا مراحل پایانی مذاکرات حفظ خواهد شد تا امتیازهایی بزرگتر—از رفع تحریمها تا جبران خسارتهای جنگ—به دست آید.
در این معنا، تنگه هرمز دیگر صرفاً میدان جنگ نیست؛ بلکه به یکی از مهمترین دستاوردهای راهبردی این جنگ برای ایران تبدیل شده است؛ ابزاری که تهران امیدوار است با آن نظم پس از جنگ را نیز شکل دهد.


نظر شما