رهبری ایران بهسرعت تلاش کرد آتشبس دوهفتهای با ایالات متحده—که با میانجیگری پاکستان به دست آمد—را بهعنوان یک پیروزی راهبردی معرفی کند. این توافق پس از حدود ۴۰ روز تشدید درگیریها حاصل شد و بر اساس آن، تهران در ازای توقف موقت حملات آمریکا، باید تنگه هرمز را دوباره بازگشایی کند.
قرار است مذاکرات برای دستیابی به یک توافق بلندمدتتر، شنبه در اسلامآباد آغاز شود. شورای عالی امنیت ملی ایران نیز پس از اعلام آتشبس توسط دونالد ترامپ، تأکید کرد که طرح ۱۰مادهای تهران—شامل ادامه غنیسازی اورانیوم، دریافت غرامت جنگی و بهرسمیت شناخته شدن جایگاه منطقهای ایران—مبنای گفتوگوها خواهد بود.
رسانههای دولتی این توافق را لحظهای از پیروزی توصیف کردند. در پخشهای تلویزیونی از آن با عنوان «عقبنشینی تحقیرآمیز ترامپ» یاد شد و رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی نیز تأکید کردند که واشنگتن «مجبور» شده شرایط ایران را بپذیرد. در این روایت، بر تابآوری در میدان نبرد، بسیج داخلی و انسجام تحت فشار تأکید میشود.
با این حال، در حالی که این روایت پیروزی در حال تثبیت است، از درون خود ساختار قدرت نیز با چالشهایی مواجه شده است.
انگشت روی ماشه
در میان جریانهای محافظهکار و تندرو، آتشبس با نگرانیهای قابلتوجهی همراه شده و حتی مخالفتهایی را برانگیخته است. هرچند بسیاری از این جریانها دستاوردهای جنگ را میپذیرند، اما تعداد فزایندهای معتقدند که تهران شاید خیلی زود جنگ را متوقف کرده است.
برخی تحلیلگران نزدیک به حاکمیت هشدار دادهاند که این آتشبس ممکن است برتری ایران را از بین ببرد. آنها به آتشبس جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ژوئن گذشته اشاره میکنند که از نظرشان نه پایان درگیری، بلکه صرفاً فاصلهای میان دو دور تقابل بود.
یکی از این تحلیلگران هشدار داده است: «باز کردن تنگه برای دو هفته یک اشتباه راهبردی است» زیرا میتواند یکی از مهمترین ابزارهای فشار ایران، یعنی تأثیرگذاری بر بازار جهانی انرژی را تضعیف کند.
برخی دیگر صریحتر صحبت کردهاند و گفتهاند ایالات متحده از طریق مذاکره منطقه را ترک نخواهد کرد، بلکه از این وقفه برای «بازسازی» خود استفاده میکند تا برای دور جدیدی از جنگ بازگردد.
در این میان، عبارت «انگشت روی ماشه» به یکی از مضامین تکرارشونده در گفتمان نزدیک به حاکمیت تبدیل شده است؛ مفهومی که بر ضرورت حفظ آمادگی نظامی، حتی در شرایط باز شدن مسیر دیپلماسی، تأکید دارد.
محسن رضایی، مشاور عالی نظامی رهبر، تأکید کرده است که این انگشت تا زمانی که ایران «تمام منافع خود را تأمین نکند» از روی ماشه برداشته نخواهد شد.
شاید قابلتوجهترین اظهارنظرها آنهایی باشند که معتقدند آتشبس خیلی زود اتفاق افتاده، بهویژه با توجه به تلفات و ضربات اخیر. در یادداشتی از یک رسانه تندرو حتی بهطور مستقیم به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی اشاره شده و آمده است: «پیکر رهبر شهید ما هنوز دفن نشده، قاتلانش هنوز زندهاند و رژیم صهیونیستی هنوز نابود نشده است.»
این نوع ادبیات نشاندهنده یک دیدگاه عمیقتر ایدئولوژیک است: اینکه جنگ ماهیتی وجودی دارد و صرفاً از طریق مذاکره قابل حل نیست.
این تردیدها محدود به صداهای حاشیهای نیست. چهرههای شاخص جریان تندرو نیز نقدهای گستردهتری درباره منطق آتشبس مطرح کردهاند.
حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، ساعاتی پیش از اعلام آتشبس هشدار داده بود که «هیچ تضمینی» برای پایبندی آمریکا به تعهداتش وجود ندارد. او این جنگ را اساساً وجودی توصیف کرده و گفته است که تنها در صورت تغییر ماهیت و هویت یکی از طرفین پایان مییابد.
در این نگاه، آتشبس نه گامی بهسوی کاهش تنش، بلکه یک توقف تاکتیکی به نفع واشنگتن است. شریعتمداری مذاکرات را «فرصتی برای تجدید قوا برای دشمن» دانسته و هشدار داده است که در شرایطی که بهزعم او ایران دست بالا را دارد، نباید ابزارهای فشار را کنار گذاشت.
دیگر چهرهها نیز نگرانیهای مشابهی مطرح کردهاند و معتقدند بازگشایی تنگه هرمز عملاً به آمریکا و متحدانش فرصت تنفس راهبردی میدهد زیرا باعث ثبات قیمت نفت و کاهش فشار اقتصادی جهانی میشود.
این نگاه نشاندهنده بدبینی گستردهتری است که آتشبس را نه یک پیشرفت دیپلماتیک، بلکه اقدامی حسابشده از سوی واشنگتن برای بازتنظیم میدان نبرد میداند.
نقضها و بیثباتی
این تنشها با گزارشهایی از ادامه درگیریها، حتی در چارچوب آتشبس، تشدید شده است. رسانههای ایرانی از حملاتی به زیرساختها—از جمله پالایشگاه لاوان—بهعنوان نشانه نقض آتشبس یاد کردهاند.
در مقابل، منابع رسمی ایران نیز از حملات تلافیجویانه به اهداف مرتبط با آمریکا در منطقه، از جمله در حوزه خلیج فارس، خبر دادهاند. تهران همچنین هشدار داده که اگر اسرائیل به حملات خود علیه حزبالله لبنان ادامه دهد، ممکن است مذاکرات پیشرو را تحریم کند؛ موضوعی که نشان میدهد این آتشبس تا چه حد شکننده و محل مناقشه است.
در حالی که واشنگتن بر ضرورت رسیدن سریع به توافق تأکید دارد، مقامات ارشد آمریکایی همچنان خواستار تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده ایران هستند؛ درخواستی که تهران بهصراحت رد کرده است.
واکنش اولیه ایران نیز بر این نکته تأکید دارد که غنیسازی یک حق حاکمیتی است و قابل مذاکره نیست. همین اختلاف بنیادین نشان میدهد مسیر مذاکرات پیشرو تا چه اندازه دشوار خواهد بود.
تغییر ماهیت جنگ
فراتر از مسئله آتشبس، مسیر کلی جنگ نیز در حال تغییر است.
در هفتههای اخیر، تمرکز حملات بهطور فزایندهای بر زیرساختهای اقتصادی و غیرنظامی—از کارخانهها گرفته تا شبکههای حملونقل—افزایش یافته است. این روند نشاندهنده حرکت به سمت جنگی فرسایشی است؛ جنگی که هدف آن نهتنها تضعیف توان نظامی، بلکه ضربه زدن به تابآوری اقتصادی و روحیه عمومی است.
پیامدهای این تغییر قابلتوجه است. حمله به زیرساختها میتواند دامنه تأثیر جنگ را هم در داخل کشورها و هم در سطح منطقه گسترش دهد و در عین حال، سطح ریسک درگیریهای بعدی را بالا ببرد.
پاسخ ایران—از طریق هدف قرار دادن داراییهای مرتبط با آمریکا در سراسر منطقه—نیز نشاندهنده ماهیت بههمپیوسته این درگیری و احتمال سرایت بیشتر آن است.
توازن داخلی و مسئله اجماع
در داخل ایران، رهبری تلاش میکند میان فشارهای متضاد توازن ایجاد کند: از یک سو نمایش قدرت، و از سوی دیگر مدیریت اختلافات داخلی.
جریانهای اصلاحطلب و میانهرو عمدتاً از روایت رسمی حمایت کردهاند و بر ضرورت وحدت تأکید دارند و هشدار میدهند که اختلافات داخلی میتواند به کشور آسیب بزند. برخی نیز آتشبس را اقدامی ضروری برای تثبیت دستاوردها و جلوگیری از خسارات بیشتر میدانند.
با این حال، تداوم انتقادهای تندروها نشان میدهد که اجماع کامل هنوز شکل نگرفته است.
تأکید رهبری بر وحدت را میتوان هم یک پیام و هم یک هشدار دانست؛ نشانهای از این آگاهی که مشروعیت آتشبس و هر توافق بعدی، تا حد زیادی به حفظ انسجام داخلی وابسته است.
آیندهای نامطمئن
در نهایت، آتشبس پارادوکس اصلی وضعیت کنونی را آشکار میکند: هر دو طرف این توقف را نه پایان، بلکه ابزاری برای ورود به مرحلهای نامشخص میبینند.
برای واشنگتن، این آتشبس میتواند فرصتی برای گرفتن امتیاز در عین حفظ فشار باشد. برای تهران، فرصتی است برای بازسازی، ارزیابی شرایط و شاید بازتنظیم راهبرد؛ مشابه آنچه پس از جنگ ژوئن انجام داد.
اما بیاعتمادی متقابل، اهداف متفاوت و ادامه درگیریها نشان میدهد که مسیر رسیدن به یک توافق پایدار همچنان پرچالش و پرریسک است.
در ایران، خودِ این مناظره داخلی ممکن است بهاندازه مذاکرات اهمیت داشته باشد. شکاف میان روایت رسمی از «پیروزی» و هشدارهای تندروها درباره «اشتباه راهبردی»، بازتاب پرسشهای عمیقتری درباره مسیر جنگ و محدودیتهای دیپلماسی است.
حتی اگر آتشبس در حال حاضر تا حدی برقرار به نظر برسد، ممکن است بیش از آنکه نشانه صلح واقعی باشد، صرفاً وقفهای پیش از دور بعدی درگیری باشد؛ در حالی که هر دو طرف در حال آمادهسازی خود هستند و در تهران همچنان تأکید میشود که «انگشتها هنوز روی ماشه است.»


نظر شما