twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۳ 95
متأسفانه مدل کره شمالی ممکن است محتمل‌ترین نتیجه این جنگ باشد.در حال حاضر، ایران شبیه یک دیکتاتوری موروثی و ایدئولوژیک با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای به نظر می‌رسد و تنها تفاوتش با کره شمالی در جامعه آن است

روز سه‌شنبه، تنها چند ساعت پیش از آنکه آتش‌بس میان ایالات متحده و ایران به پایان برسد، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به‌طور یک‌جانبه آن را تمدید کرد. اما تهران سریعاً واکنش نشان داد و ادامه محاصره بنادر ایران توسط آمریکا را اقدامی جنگی خواند. فارغ از اینکه هر طرف این وضعیت را چه می‌نامد، واقعیت این است که پیامدهای اقتصادی آن برای میلیاردها نفر بسیار سنگین است؛ به‌ویژه در مناطقی مانند آسیا که بخش عمده نفت خود را از خلیج فارس تأمین می‌کنند.

برای درک بهتر وضعیت فعلی و مسیر احتمالی آینده، فارین پالیسی با کریم سجادپور، کارشناس مسائل ایران، گفت‌وگو کرده است. سجادپور پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی است. آنچه در ادامه می‌آید، متن این گفت‌وگوست.

*بیایید از وضعیت موجود شروع کنیم. برداشت شما از جایگاهی که در حال حاضر ایالات متحده و ایران در آن قرار دارند چیست؟

کریم سجادپور: ما در وضعیتی میان یک «جنگ سرد» و یک «جنگ گرم» هستیم. نه ترامپ و نه ایرانی‌ها، هیچ‌کدام نمی‌خواهند دوباره به یک جنگ تمام‌عیار بازگردند. با این حال، ترامپ انتظارات تا حدودی غیرواقع‌بینانه دارد؛ او تصور می‌کند نظام ایران که رهبری ارشدش ضربه خورده، می‌تواند به سرعت درباره مجموعه‌ای از مسائل حیاتی و سرنوشت‌ساز تصمیم‌گیری کند.

*همه ما می‌دانیم که ایران با تهدید کشتی‌ها در تنگه هرمز، جایی که یک‌پنجم نفت خام و گاز طبیعی جهان از آن عبور می‌کند، جهان را تحت فشار گذاشته است. اما نکته جالب این است که ترامپ اکنون نوعی «محاصره در برابر محاصره» ایجاد کرده است. به عبارتی او به ایرانی‌ها می‌گوید: «ما می‌توانیم درد را تحمل کنیم، اما شاید شما نتوانید.» اکنون آستانه تحمل درد اقتصادی نزد کدام طرف بالاتر است؟

سجادپور: از یک سو، ایران در وضعیت اقتصادی بسیار دشواری قرار دارد. ایران کشوری است که حتی پیش از این جنگ هم در آستانه ورشکستگی بود. اعتراضات ژانویه گذشته به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی بود و رژیم احتمالا در طول این جنگ، ده‌ها میلیارد یا حتی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار خسارت دیده است.

از سوی دیگر، اقتصاد ایالات متحده از برخی جهات بهتر از حد انتظار عمل کرده است. ایران به دقت میزان رضایت عمومی مردم آمریکا از ترامپ و جنگ را زیر نظر دارد، به این امید که حمایت محدود مردمی از جنگ، جاه‌طلبی‌های ترامپ برای ادامه آن را مهار کند. بر اساس گفتگوهایی که با یکی از مذاکره‌کنندگان آمریکایی در اسلام‌آباد داشتم، برداشتی وجود دارد که این نظام علی‌رغم لفاظی‌ها و اعتمادبه‌نفس ظاهری‌اش در انظار عمومی، به شدت به پول نقد، رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌هایش نیاز دارد. این همان مزیتی است که رژیم‌های اقتدارگرا همیشه در نبرد با دموکراسی‌ها دارند: آن‌ها به اندازه دموکراسی‌ها نگران افکار عمومی خود نیستند.

*کنجکاوم بدانم موضوع هسته‌ای در مذاکرات فعلی و هفته‌های آینده چه نقشی ایفا می‌کند؟ به ویژه با توجه به اینکه رژیم اکنون سلاح دیگری دارد: توانایی مختل کردن اقتصاد جهانی. آیا این موضوع نیاز رهبران ایران به بازدارندگی هسته‌ای را تغییر می‌دهد؟

سجادپور: من معتقد نیستم که ایران جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود را تغییر دهد. حق با شماست؛ آن‌ها در پنج هفته گذشته کشف کردند که تنگه هرمز ابزاری به مراتب قدرتمندتر از غنی‌سازی اورانیوم است. کشورهایی مثل اسرائیل، همسایگان ایران و ایالات متحده عمیقاً نگران پیشرفت توانمندی‌های هسته‌ای ایران هستند، اما اکثر شهروندان جهان واقعاً تحت تأثیر برنامه هسته‌ای ایران قرار نمی‌گیرند. اما وقتی تنگه هرمز مسدود می‌شود و یک‌پنجم نفت، گاز و کود شیمیایی جهان بلوکه می‌شود، شهروندان در سراسر دنیا آن را با تمام وجود حس می‌کنند. این دقیقاً همان چیزی بود که ایران می‌خواست: ابزاری که بر زندگی مردم سراسر جهان تأثیر بگذارد.

با این حال، با توجه به سرمایه‌گذاری عظیمی که آن‌ها در ۲۵ سال گذشته روی برنامه هسته‌ای انجام داده‌اند — هزینه‌هایی که با احتساب فرصت‌های از دست رفته و تحریم‌ها شاید به بیش از یک تریلیون دلار برسد — بعید است از آن دست بکشند. آن‌ها تاکنون دو بار جنگیده‌اند تا بر سر آنچه حق غنی‌سازی می‌نامند، کوتاه نیایند. درس عبرتی که برای همه روشن شده این است که کشورهایی که برنامه‌های هسته‌ای خود را رها کردند، در برابر مداخلات خارجی آسیب‌پذیر شدند، در حالی که کشورهای دارای سلاح هسته‌ای، نوعی مصونیت برای خود ایجاد کرده‌اند. حتی اگر توافقی امضا شود، من مطمئن نیستم که این پایان ماجرا باشد. در تهران نوعی اجماع وجود دارد که رژیم به سلاح هسته‌ای نیاز دارد و بعید است با یک امضا از این هدف چشم‌پوشی کنند.

* نقطه اختلاف دیگر موشک‌های بالستیک بود، اما حالا به نظر می‌رسد اهمیتش کمتر شده.آیا موشک‌ها دیگر موضوع اصلی مذاکرات نخواهند بود؟

سجادپور: ترامپ در شش هفته گذشته به طرز قابل توجهی مطالبات خود را کاهش داده است. او در ابتدای جنگ آرزوهای بزرگی برای نابودی برنامه هسته‌ای، موشک‌ها، پهپادها، گروه‌های نیابتی و حتی تغییر رژیم داشت. اما اکنون موشک‌ها، پهپادها و تغییر رژیم تا جایی که می‌دانیم حتی بخشی از مذاکرات نیستند. ترامپ به دنبال همکاری آن‌هاست نه تسلیم کامل؛ بنابراین مذاکرات محدودتر و صرفاً روی موضوع هسته‌ای متمرکز شده است.

این مسئله باعث نگرانی عمیق متحدان ما در خلیج فارس شده است. آن‌ها نگران حمله هسته‌ای ایران نیستند، بلکه در شش هفته گذشته هدف موشک‌ها و پهپادهای ایران بوده‌اند. امارات متحده عربی بیش از ۳۰۰۰ حمله را تجربه کرده است. رهبران این کشورها می‌گویند: «سه ماه پیش به یک توافق صرفاً هسته‌ای راضی بودیم، اما اکنون توافقی می‌خواهیم که شامل موشک‌ها و پهپادها هم باشد.» ایران یاد گرفته است که این سلاح‌ها را خودش به تولید انبوه برساند و شهرهای موشکی زیرزمینی دارد که دسترسی به آن‌ها دشوار است. بنابراین حتی با وجود توافق هسته‌ای، تهدیدات ایران برای همسایگان و اسرائیل پابرجا خواهد ماند.

* بیایید درباره رهبری ایران صحبت کنیم. گزارش‌هایی هست که رسانه‌های دولتی از قالیباف (رئیس مجلس) به دلیل مذاکره در اسلام‌آباد انتقاد کرده‌اند. این نشان می‌دهد جناحی در بدنه قدرت وجود دارد که حتی از رهبری ارشد هم تندروتر است.

سجادپور: جناح سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای (رهبر فقیدی که ۳۷ سال حکومت کرد) خود را «اصولگرا» می‌نامند؛ یعنی وفادار به اصول انقلاب ۱۹۷۹ که از نظر من یعنی مقاومت علیه آمریکا و اسرائیل. خامنه‌ای معتقد بود رها کردن اصول، سقوط حکومت را تسریع می‌کند (مانند تجربه گورباچف در شوروی). این تفکر هنوز غالب است.

در مقابل، کسانی هستند که به همان اندازه به نظام وفادارند اما معتقدند برای حفظ سیستم، نمی‌توان همیشه در جنگ با آمریکا و اسرائیل بود. نام این‌ها را «مصلحت‌گرا» یا «پراگماتیست» می‌گذاریم که منافع اقتصادی را بر ایدئولوژی انقلابی مقدم می‌شمارند. قالیباف بهترین مثال فعلی برای این گروه است.

تفاوت آن‌ها در هدف نهایی نیست؛ هر دو خواهان حفظ نظام هستند. مدل ایده‌آل اصولگرایان پرهیز از سرنوشت شوروی است، در حالی که مدل مصلحت‌گرایان، چینِ پس از مائو و دوران دنک شیائوپینگ است. در حال حاضر به دلیل بی‌اعتمادی عمیق، اصولگرایان می‌گویند: «هر بار که مذاکره کردیم، آن‌ها به ما حمله کردند؛ مذاکره فقط فریبی است تا گارد ما را پایین بیاورند.»

هنوز مشخص نیست که رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، در کدام سمت این بحث قرار می‌گیرد. قالیباف رابطه دیرینه‌ای با او دارد و ادعا می‌کند اقداماتش با تایید مجتبی است، اما تندروها خلاف این را می‌گویند. به همین دلیل رسیدن به اجماع در نظام دشوار شده است. در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی، مقاومت ستایش می‌شود و کلمه «سازش‌کار» نوعی توهین محسوب می‌شود.

* آیا سناریویی می‌بینید که منجر به فروپاشی نظام شود؟

سجادپور: تاریخ نشان می‌دهد که حملات نظامی خارجی در مراحل اولیه یک حکومت انقلابی، باعث تثبیت قدرت آن‌ها می‌شود (مانند حمله صدام به ایران در سال ۱۹۸۰). اما در مراحل پایانی، شکست نظامی می‌تواند به فروپاشی کمک کند (مثل شوروی در افغانستان).

دو ماه از این جنگ می‌گذرد و فعلاً شکاف آشکاری در سیستم دیده نمی‌شود. اعتراضات مردمی هم صورت نگرفته چون مردم زیر بمباران بوده‌اند. اما پس از پایان درگیری، این رژیم با کشوری با بحران اقتصادی عظیم و همسایگانی بی‌اعتماد روبرو خواهد بود. نارضایتی‌های اجتماعی هم از بین نرفته‌اند. محتمل است که در آینده بگوییم این جنگ چالش‌های موجود رژیم را تشدید نمود و آن‌ها را به تغییر یا حتی فروپاشی سوق داد، اما در حال حاضر نشانه‌ای از آن دیده نمی‌شود.

* جایگاه اسرائیل در حال حاضر در این میان کجاست؟ به نظر می‌رسد رژیم ایران همچنان پابرجاست؛ برنامه موشکی و نیروهای نیابتی‌اش را هم حفظ خواهد کرد. حزب‌الله به شدت تضعیف شده، اما آن جبهه هنوز فعال است و شورشیان حوثی نیز همچنان در صحنه حضور دارند. اگر شما جای اسرائیل بودید، گام‌های بعدی را چگونه تحلیل می‌کردید؟ آیا این جنگ ارزشش را داشت؟

سجادپور: به نظر من، اگر بخواهیم در کل دنیا به دنبال کشوری بگردیم که وضعیتش نسبت به دو ماه پیش (قبل از جنگ) بهتر شده باشد، تنها کشوری که با اطمینان می‌توانم نام ببرم، روسیه است. روسیه به دلیل جهش قیمت نفت اکنون بسیار ثروتمندتر از چند ماه پیش است. همچنین با درگیر شدن ایالات متحده در پرونده ایران، واشنگتن وقت کمتری برای فکر کردن به اوکراین دارد.

برخی استدلال می‌کنند که وضعیت اسرائیل هم بهتر شده است. به نظر من این موضوع هنوز جای بحث دارد. بدیهی است که ایران از نظر نظامی اکنون کشوری ضعیف‌تر از دو ماه پیش است و توانایی‌اش برای قدرت‌نمایی کاهش یافته، اما بر اساس تمام شواهد، این‌ها قابلیت‌هایی هستند که ایران می‌تواند دوباره بازسازی کند. گزارش‌های ضدونقیضی درباره میزان موفقیت آمریکا در نابودی موشک‌ها و سکوهای پرتاب ایران وجود دارد؛ در ابتدای جنگ تصور می‌شد این عملیات بسیار موفق بوده‌است، اما گزارش‌های جدید می‌گویند ایران دست‌کم ۵۰ درصد از زرادخانه موشکی خود را حفظ کرده‌است. آن‌ها یاد گرفته‌اند همان‌طور که خودرو تولید می‌کنند، موشک و پهپاد بسازند؛ این کاری است که می‌توانند به سرعت انجام دهند. بنابراین اگر جای اسرائیل باشید و ببینید دشمن قسم‌خورده‌تان آسیب جدی دیده اما جان سالم به در برده و اکنون قصد دارد بر تمام سیاست‌های تهدیدآمیز قبلی‌اش پافشاری مضاعف کند، این یک نتیجه ایده‌آل نیست.

از نظر من، تا زمانی که در ایران حکومتی بر سر کار نیاید که اصل سازمان‌دهنده‌اش «منافع ملی» باشد (نه ایدئولوژی انقلابی)، نه اسرائیل و نه ایالات متحده هرگز خواب راحتی نخواهند داشت. ایرانی که یا نماینده مردمش باشد یا دست‌کم بر اساس منافع ملی‌اش رفتار کند، برخورد بسیار متفاوتی با اسرائیل و آمریکا خواهد داشت. آن رابطه بیشتر یک رابطه مکمل خواهد بود تا خصمانه. به نظر من، اتفاقات دو ماه اخیر ما را از این هدف دورتر کرده است.

*منطقه در ماه‌ها یا سال‌های آینده چه نگاهی به ایران خواهد داشت؟ کشورهایی مثل قطر، عربستان یا امارات اکنون نگاه کاملاً متفاوتی به امنیت خود و جایگاه ایران دارند. حتی کشوری مثل پاکستان که میانجی بوده، به شدت آسیب دیده است؛ ۸۰ درصد نفت خامش را از خلیج فارس می‌گیرد و توان مالی محدودی برای یارانه انرژی دارد. آن‌ها دانشگاه‌ها را تعطیل کرده و ساعات کاری را کم کرده‌اند. این وضعیت در سراسر آسیا حاکم است. با این اوصاف، رابطه این کشورها با ایران چگونه تغییر خواهد کرد؟ تهران درباره این فضای جدید چه فکر می‌کند؟

سجادپور: کاملاً درست می‌گویید. من برای تحلیل رابطه کشورهای خلیج فارس و ایران، یک چارچوب ذهنی دارم. شما کشورهایی دارید که من آن‌ها را «شاهین» می‌نامم؛ هدف آن‌ها ساختن شهرها و اقتصادهای در کلاس جهانی و تبدیل شدن به قطب‌های بین‌المللی حمل‌ونقل، مالی و فناوری است. در مقابل، ایران و نیروهای نیابتی‌اش را داریم که من آن‌ها را «کرکس» توصیف می‌کنم؛ آن‌ها از بی‌ثباتی و هرج‌ومرج سود می‌برند. اگر به کشورهایی که ایران پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بر آن‌ها تسلط داشت نگاه کنید، اساساً پنج «دولتِ ناکام» بودند: لبنان، سوریه، یمن، عراق و غزه. مدل کسب‌وکار این دو گروه کاملاً متفاوت است. کشورهای خلیج فارس به ثبات نیاز دارند؛ اگر می‌خواهید قطب بین‌المللی باشید، آنجا نمی‌تواند منطقه جنگی باشد. در جایی مثل امارات، شاید ۹۰ درصد ساکنان غیربومی باشند، پس اگر آنجا شبیه میدان جنگ شود، با خطر خروج دسته‌جمعی ساکنان مواجه می‌شوید. در مقابل، ایران زمانی شکوفا می‌شود که آشفتگی وجود داشته باشد؛ چون می‌تواند خلاء قدرت را با شبه‌نظامیانش پر کند.

تا زمانی که جمهوری اسلامی در قدرت است، من تغییری در این پویایی نمی‌بینم. سال‌ها پیش که در بیروت بودم، درس بزرگی گرفتم: «ساختن چیزها دهه‌ها طول می‌کشد، اما تخریب آن‌ها تنها چند هفته زمان می‌برد.» کسانی که در کارِ تخریب هستند، مزیت بزرگی دارند چون کارشان سریع و ارزان است. برخلاف برخی گزارش‌ها، کشورهای خلیج فارس از این جنگ استقبال نکردند و حتی سعی کردند آمریکا را منصرف کنند. اما حالا بعد از تجربه جنگ، آن‌ها می‌خواهند ایالات متحده بماند و از آن‌ها دفاع کند. آن‌ها می‌گویند آمریکا باید «کار را تمام کند»، که حداقلِ معنایش این است که نباید اجازه داد ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست داشته باشد.

درباره پاکستان هم نکته جالب، پیمان دفاعی متقابل با عربستان است. اگر ایران به حملاتش علیه عربستان ادامه می‌داد، پاکستان طبق این پیمان مجبور بود وارد درگیری شود. یکی از دلایلی که پاکستان نقش میانجی را پذیرفت، همین بود تا از ورود به یک جنگ ناخواسته جلوگیری کند.

* سوال آخر؛ ایرانِ آینده شبیه کدام الگو خواهد بود؟ مدل کره شمالی (انزوای کامل اما با بمب هسته‌ای)؟ مدل پاکستان (کنترل نظامی با پوشش دموکراسی)؟ یا مدل‌هایی مثل کوبا و ترکیه؟ با توجه به اتفاقات دو ماه اخیر، محتمل‌ترین سناریو چیست؟

سجادپور: من در مقاله‌ای که پاییز گذشته نوشتم، پنج سناریو برای ایرانِ پس از خامنه‌ای مطرح کردم: ایران به مثابه روسیه: سیستمی که قادر به اصلاح نیست، فرو می‌پاشد و سپس شبیه روسیه پس از فروپاشی شوروی می‌شود. ایران به مثابه چین. ایران به مثابه پاکستان: تبدیل شدن به یک دیکتاتوری نظامی آشکارتر. ایران به مثابه ترکیه: حکومتی تا حدودی مردمی‌تر اما پوپولیست. و ایران به مثابه کره شمالی .

برای مطالعه این مقاله رجوع کنید به: پاییز آیت الله ها

در آن زمان، من مدل کره شمالی را کم‌احتمال‌ترین گزینه می‌دانستم. اما متأسفانه در حال حاضر و در کوتاه‌مدت، این مدل ممکن است محتمل‌ترین نتیجه این جنگ باشد. البته این موضوع تا حدی به سلامت و توان مجتبی خامنه‌ای بستگی دارد. اما در حال حاضر، ایران شبیه یک دیکتاتوری موروثی و ایدئولوژیک دیگر با جاه‌طلبی‌های هسته‌ای به نظر می‌رسد. آن‌ها نشان داده‌اند که برای بقا در قدرت حاضرند هزاران نفر را بکشند. با توجه به فقدان مشروعیت، آن‌ها مجبورند با مشت آهنین حکومت کنند. متأسفانه این یک نتیجه محتمل در آینده نزدیک است. اما تفاوت بزرگ ایران با کره شمالی در «جامعه» آن است؛ جامعه ایران برخلاف کره شمالی، جامعه‌ای است که آرزو دارد شبیه کره جنوبی باشد. همین تفاوت، پیش‌بینی وضعیت در دو سال آینده را دشوارتر می‌کند.

منبع: فارین پالیسی


نظر شما