اگرچه بر اساس آخرین نظرسنجیها، بیشتر اسرائیلیها معتقد نیستند که کشورشان در جنگ اخیر با ایران پیروز شده باشد، اما احتمالاً بسیاری از آنها دستکم یک اقدام را موفقیتی بزرگ میدانند؛ ترور علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، که هفته گذشته مراسم تشییع باشکوهی برای او در ایران برگزار شد.
همچنین میتوان تصور کرد که مقامهای ارشد سیاسی و امنیتی اسرائیل واقعاً باور داشتند ترور خامنهای ضربهای بسیار سنگین به جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و نقش تعیینکنندهای در فروپاشی مورد انتظار این حکومت خواهد داشت.
اما نتیجه دقیقاً برعکس شد.
پس از کشته شدن خامنهای، حکومت جمهوری اسلامی نهتنها فرو نپاشید، بلکه توانست نیروهای تازهای را در داخل کشور بسیج کند و با اتکا به آنها واکنش قدرتمندی نشان دهد. این حکومت همچنان پابرجاست، نشانهای از فرسودگی در آن دیده نمیشود و دستکم از نظر ظاهری، که در دنیای امروز اهمیت کمی هم ندارد، در جایگاه یک بازیگر مهم ژئوپلیتیکی و همتراز قدرتهای بزرگ جهان قرار گرفته است.
در واقع، این نتیجه چندان هم غیرمنتظره نبود. آنچه شگفتآور و نگرانکننده است، این است که رهبران اسرائیل، فرماندهان نهادهای امنیتی و حتی شمار زیادی از کارشناسان خاورمیانه و ایران که به سیاستمداران مشاوره میدهند، اساساً احتمال وقوع چنین سناریوی قابل پیشبینیای را در نظر نگرفته بودند.
حکومت جمهوری اسلامی که بر پایه ایدئولوژی آخرالزمانی و موعودگرایانه شکل گرفته، سالها خود را برای نبردی سرنوشتساز با آنچه «نیروهای تاریکی و شر» مینامد، یعنی «شیطان آمریکایی ـ صهیونیستی»، آماده کرده بود.
با این حال، از زمان آغاز انقلاب اسلامی به رهبری آیتالله روحالله خمینی ـ انقلابی که از نگاه جمهوری اسلامی هرگز پایان نیافته و به همین دلیل سپاه پاسداران مأمور حفظ آن شده است ـ چنین رویارویی مستقیمی هرگز رخ نداده بود و تقابلها تنها بهصورت غیرمستقیم جریان داشت.
اما در کمتر از یک سال، نهتنها «شیطان» با هدف اعلامشده نابودی انقلاب اسلامی مستقیماً وارد جنگ شد، بلکه «سر کوچکتر اما خطرناکتر آن»، یعنی اسرائیل، نیز با کشتن رهبر جمهوری اسلامی نقشی تعیینکننده در این نبرد ایفا کرد.
با توجه به جایگاه محوری مفهوم مظلومیت و شهادت در اندیشه شیعه موعودگرا، طبیعی بود که کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی بهعنوان یک شهید، فضای آخرالزمانی حاکم بر حکومت و هوادارانش را تشدید کند، روحیه و انگیزه آنها را افزایش دهد و صفوفشان را منسجمتر سازد.
در نتیجه، انقلاب مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی که طی سالهای اخیر با قدرت گرفتن جریانهای اصلاحطلب دچار رکود شده بود، دوباره جان گرفت و نیروهای تندرو ابتکار عمل را به دست آوردند.
در عین حال، در میان رهبران سیاسی و امنیتی اسرائیل این تصور غالب بود که حمله به نمادهای جمهوری اسلامی، که مهمترین نمونه آن ترور خامنهای بود، مخالفان حکومت را به آغاز قیامی تازه تشویق خواهد کرد.
اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی حاصل سلطه یک گروه کوچک بر مردم ایران نبوده است. این حکومت همچنان در میان بخش قابل توجهی از جامعه ایران پایگاه اجتماعی دارد.
در میان همین حامیان، همانند مقامهای ارشد حکومت، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی بهعنوان یک شهید، احساسات مذهبی و موعودگرایانه را برانگیخت و آنها را برای دفاع از حکومت بسیج کرد.
در مقابل، ایرانیانی که با حکومت جمهوری اسلامی مخالف بودند و پیشتر نیز در جریان آخرین موج اعتراضات ضربه سختی خورده بودند، در برابر این انسجام مذهبی و ایدئولوژیک، بیش از پیش دچار سرخوردگی شدند.
این وضعیت زمانی وخیمتر شد که کشورهای غربی، که خود را نجاتدهنده مردم ایران معرفی میکردند، زیرساختهای غیرنظامی ایران را نیز هدف بمباران قرار دادند.
سیاست ترور رهبران گروههای اسلامگرا، رویکرد تازهای در سیاست امنیتی اسرائیل نیست.
گاهی به نظر میرسد این سیاست به مهمترین ابزار اسرائیل برای مقابله با جریانهای اسلامگرای تندرو تبدیل شده است.
با این حال، تجربه بارها نشان داده که ترورها معمولاً نتیجهای معکوس داشتهاند؛ زیرا به جای ایجاد بازدارندگی، انگیزه شهادتطلبی را در میان اعضای این گروهها تقویت کردهاند.
با وجود این تجربه، اسرائیل همچنان به این سیاست ادامه میدهد و به نوعی نابینایی راهبردی دچار شده است.
این بار نیز، چون طرف مقابل نه یک گروه مسلح، بلکه یک حکومت با ایدئولوژی مذهبی و موعودگرایانه بود، پیامدهای این اشتباه بسیار گستردهتر شد.
البته شاید در دوران نخستوزیری بنیامین نتانیاهو، در پس این اشتباه راهبردی نوعی منطق سرد و حسابگرانه نیز وجود داشته باشد.
نتانیاهو اخیراً در گفتوگویی با شبکه ۱۴ اسرائیل گفته بود که تلاش برای دستیابی به «پیروزی کامل» هیچگاه پایان نخواهد یافت.
به بیان دیگر، چشماندازی که او برای جامعه اسرائیل ترسیم میکند، تداوم دائمی جنگ بهعنوان شیوهای برای ادامه زندگی روزمره است.
چنین رویکردی مستلزم آن است که دشمنان خارجی اسرائیل همواره پابرجا بمانند؛ حتی اگر هر از گاهی ضربات سنگینی متحمل شوند.
از این منظر، نتانیاهو عملاً منافعی در افزایش انسجام داخلی جمهوری اسلامی دارد؛ همانگونه که پیشتر نیز این باور جنجالی را مطرح کرده بود که «حماس یک دارایی است»؛ دیدگاهی که به گفته منتقدانش، در نهایت به حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و کشتار گسترده در جنوب اسرائیل انجامید.
از این رو، اگر قرار باشد راهی برای پایان دادن به چرخه بیپایان خشونت در خاورمیانه در دوران نتانیاهو وجود داشته باشد، این راه نه از ترور رهبران کشورهای رقیب، بلکه از کنار گذاشتن دموکراتیک دشمن داخلی اسرائیل، یعنی نخستوزیر این کشور، میگذرد؛ فردی که برای حفظ بقای سیاسی خود، امنیت و انسجام جامعه اسرائیل را قربانی میکند.


نظر شما