twitter share facebook share ۱۴۰۰ مرداد ۰۱ 484

بسیاری از کارشناسان و جامعه شناسان سخن از فروپاشی اخلاقی می کنند و معتقدند مردم ایران در عرصه اخلاق به عقب رفته اند

هرگاه صحبت از دین و دیندار می شود، یکی از مسایل بسیار مهمی که از ذهن ها گذر می کند، مساله اخلاق است. بسیاری از کارشناسان و جامعه شناسان سخن از فروپاشی اخلاقی می کنند و معتقدند مردم ایران در عرصه اخلاق به عقب رفته اند.

اخلاق مجموعه اصول و تعالیمی است که رفتار و وضعیت های مناسب و نیک را تعیین و آنچه بد و نامناسب است را نیز مشخص می کند.

خصیصه دیگر اخلاق توجه و دغدغه داشتن نسبت به نیازها، احساسات و رنج و درد دیگران است، به طور کلی در ساحت اخلاق، دیگری اهمیت پیدا می کند، همانطور که کانت می گوید آن لحظه ای که انسان به دیگری می اندیشد و نیازها و احساسات و منافع دیگری را مورد توجه قرار می دهد، آن لحظه وارد عرصه اخلاق می شود. بنابراین درون مایه فعل اخلاقی از خود گذشتگی و توجه به دیگری و نیازها و منافع اوست.

در خصوص دور شدن مسلمانان از اخلاق می توان دو معنا در نظر گرفت، یکی از حیث جایگاهی که اخلاق در فهم و تفسیر دین دارد، یعنی اینکه ما در فهم و تفسیر دین چه مقداری به اخلاق اصالت و بها بدهیم، اگر ما در فهم و تفسیر دین جایگاه اصلی برای اخلاق قائل نشویم، آن وقت طبیعتا از اخلاق دور شده ایم. بنابر این اگر در فقه، احکام را از آزمون اخلاقی عبور دادیم و با ترازوی اخلاق  به سنجش احکام پرداختیم و احکام منطبق و سازگار با اصول اخلاقی را پذیرفتیم و احکام ناسازگار را رد کردیم، در این صورت فقه را بر مبنای اخلاق استوار نمودیم، بر عکس اگر کاری به اصول اخلاقی نداشتیم آن وقت از اخلاق دور شده ایم. بی تردید اگر احکام فقهی به ویژه احکام مربوط به حوزه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از گذرگاه اخلاق عبور کنند، چه بسا بسیاری از این احکام در آزمون اخلاق جان سالم به در نمی برند و سربلند بیرون نمی آیند .

حوزه دومی که مسلمانان ممکن است از اخلاق دور شوند، حوزه عملی و ارزش های اخلاقی است، یعنی اینکه چه مقدار پایبند به ارزش های اخلاقی، راستگویی و وفاداری، امانتداری و احترام به دیگری باشند و اینکه تا چه مقدار از خودخواهی و خود برتربینی فاصله بگیرند.

برای سنجش میزان پایبندی یک فرد دیندار به اخلاق باید ببینیم که معیار ما برای تعیین دینداری چیست؟ اینکه فرد نماز بخواند، روزه بگیرد یا اعمال ظاهری دین را انجام دهد لزوما وابستگی چندانی به اخلاق ندارد، یعنی یک فرد ممکن است که اهل نماز جماعت باشد ولی با حیله های شرعی از اخلاق بگریزد؛ چه بسا این نوع از افراد راحت تر اخلاق را نقض کنند. اما اگر معیار ما برای دینداری، روح دین باشد، در روح دین اخلاق جایگاه اصلی دارد، یعنی اساسا روح دینداری با این همراه است که انسان خودش را بنده خداوند بداند و دیگران را با خود در این جهت همسان بپندارد و به همین مقدار که دغدغه خودش را دارد، دغدغه دیگران هم داشته باشد و نسبت به آنها اهل رعایت اصول اخلاقی باشد این در حقیقت روح دین است، از این منظر بی تردید می توان گفت که اساسا جامعه دینی، جامعه ای است اخلاق مدار و فرد دیندار هم فردی است پایبند به اخلاق.

در جامعه امروز ما دو دسته مانع برای اخلاقی زیستن وجود دارد، دسته اول موانع معرفتی و نظری است و دسته دوم موانع عملی، در دسته اول شرط اینکه یک جامعه دینی و اسلامی بتواند اخلاقی زندگی کند این است که به اخلاق در ساحت فهم دین، فقه و حقوق اسلامی اهمیت و بها دهد. اگر فقه را در ترازوی اخلاق قرار دادیم و پذیرفتیم که احکامی معتبرند که از سنجش معیارهای اخلاقی سربلند و در ترازوی اخلاق، سنگین وزن و منطبق با اصول اخلاقی باشد، می توان به تحول اخلاقی امیدوار بود وگرنه بدون این که در فهم فقهی به اصول اخلاقی اهمیت داده شود و صرفا به فهم ظاهری متون دینی بسنده گردد و هر حکمی هر چند غیر اخلاقی مورد پذیرش قرار گیرد، در این صورت نمی توان اخلاقی زندگی کرد. در این ارتباط می توان به احکامی اشاره کرد که در رساله های عملیه بیان شده ولی با معیار های اخلاقی سازگار نیستند. یکی از این موارد حق طلاق است که در فقه ما به مرد این حق داده شده و مرد حتی می تواند در غیاب زن و همسر خود با وجود دو شاهد، او را طلاق بدهد و حتی لازم نیست به او اعلام کند، این حکم فقهی حکمی نیست که در عرصه اخلاق مورد پذیرش قرار گیرد. در امور جزائی و کیفری نیز احکامی وجود دارد که با اخلاق سازگار نیستند. به عنوان نمونه احکام مربوط به جرایم جنسی در فقه به گونه ای است که تجاوز به عنف به راحتی قابل اثبات نیست، چون وابسته به چهار شاهد عادل و عاقل با شرایط خاصی است. به همین دلیل بسیاری از افرادی که مورد آزاد جنسی قرار می گیرند ترجیح می دهند با سکوت ابروی خود را حفظ کنند. در حالی که سختگیری در مورد اثبات جرم جنسی برای حفظ حریم خصوصی و جلوگیری از تجسس و نقض آن بوده است. ولی هنگامی که فردی مورد تعرض قرار می گیرد و جرمی اتفاق می افتد نمی توان بر اساس همان معیارهای مربوط به حوزه فقه خصوصی به بررسی آن پرداخت، زیرا پیامد این نگرش چیزی جز زوال اخلاق و گسترش فساد نیست. بنابراین ما تا مادامی که فقه و حقوق اسلامی را بر معیار اخلاق قرار ندهیم، نمی توانیم امیدوار باشیم که جامعه بتواند براساس اخلاق زندگی کند.

بخش دوم موانع عملی است، موانع عملی اموری هستند که هزینه اخلاقی زیستن را زیادتر از هزینه غیراخلاقی زیستن می کنند، اگر جامعه به گونه ای سامان بیابد که هزینه اخلاقی زیستن بیشتر از هزینه غیر اخلاقی زیستن باشد، بی تردید در آن جامعه اخلاق پا نمی گیرد. اگر افراد با دروغ، تهمت، نقض عهد و پیمان، بی توجهی به قول و قرار و دیگر رفتارهای غیر اخلاقی زودتر به نتیجه برسند، به طور طبیعی کار خود را از آن راه پیش می برند، چون یکی از اصولی که نوعا افراد بر اساس آن رفتار می کنند موفقیت به هر شیوه ممکن است؛ اگر افراد ببیند که با شیوه های غیر اخلاقی راحت تر می توانند به اهداف خودشان برسند و هزینه ای ندارد طبیعتا غیر اخلاقی عمل می کنند

یکی از اموری که هزینه غیر اخلاقی عمل کردن را کمتر و هزینه اخلاقی عمل کردن را بیشتر می کند ساختار نظام سیاسی و قدرت است، در نظام های استبدادی و غیر دموکراتیک یکی از دستاوردهای مهم این است که هزینه اخلاقی عمل کردن بالاتر می رود یعنی اگر شما راست بگویید یا به عهد خود وفادار باشید ضرر می کنید، به همین دلیل کواکبی در کتاب «طبایع الاستبداد» بحث بسیار مفصلی را در رابطه با استبداد و اخلاق مطرح کرده است، خلاصه بحث کواکبی این است که نتیجه مهم استبداد این است که اخلاقِ نیک را ضعیف یا فاسد یا به کلی نابود می کند و دلیلش هم این است که در نظام های استبدادی به دلیل تحقیر شخصیت و سرکوب دانش و گسترش نادانی، ارزش های اخلاقی تضعیف می شوند و ما با یک زوال اخلاقی روبرو هستیم.

کواکبی می گوید که استبداد نه تنها اخلاق را تضعیف می کند بلکه ارزش های اخلاقی را واژگون می کند، اگر کسی آمد گلایه و شکایت کرد از اینکه چرا حقش زیر پا گذاشته شده، به او اتهام فساد می زنند و بالعکس اگر کسی نسبت به تضییع حق خود بی توجه باشد می گویند که این آدمِ پرهیزگار و با تقوایی است، فرد باهوش و دقیق را به عنوان ملحد می شناسند، نفاق را سیاست، نیرنگ را تدبیر و پستی را بزرگواری قلمداد می کنند، او همچنین تعبیر زیبایی دارد و می گوید که نظام استبدادی نیکان را مجبور می کند تا با ریا و نفاق خو گیرند و بدان را یاری می کند تا هر آنچه در نظر دارند اجرا کنند، اینجاست که شما برای اینکه اخلاق را ترویج دهید باید اول استبداد را بر چینید.

در پایان لازم به تذکر است که جامعه ما نه تنها از نظر اخلاقی در وضعیت خوبی قرار ندارد بلکه می توان آن را در حال پس رفت و بحرانی دانست؛ البته این مساله نیاز به بررسی کمی و آماری دارد تا بتوانیم آن را به طور دقیق مورد سنجش قرار دهیم، ولی براساس آمار منتشره از جرایم و نا به هنجاری های موجود در جامعه و همچنین مواردی که با چشم خود می بینیم، می توانیم یک ارزیابی نسبتاً قابل قبولی داشته باشیم و آن اینکه در مجموع، ارزش های اخلاقی در حال تضعیف اند؛ ارزش هایی مانند راستگویی، امانتداری و این قبیل ارزش ها کمرنگ و ارزش های غیر اخلاقی جایگزین آن شده اند. اگر میزان دروغ ها، تهمت ها و افتراها را نگاه کنیم به راحتی می توانیم نامطلوب بودن وضعیت اخلاقی جامعه را ببینیم و با این شواهد در دسترس می توانیم به این نتیجه برسیم که جامعه ما از نظر اخلاقی در وضعیت خوبی نیست.

*شفقنا/سید علی میر موسوی