twitter share facebook share ۱۴۰۰ شهریور ۲۷ 519

چرا یك تمدن می تواند از بحران ها پیروزمندانه بیرون بیاید ولی تمدن دیگر نمی تواند؟ شاید یك پاسخ به این سؤال این باشد که برخی كشورها توانسته اند سازوكارهای مناسب را در درون خود تعبیه كنند كه به بازبینی و ارزیابی مستمر خود بپردازند و فرهنگ نقد و انتقادپذیری یکی از این سازوکارهاست

وقتی به تاریخ تمدن ها نگاه می كنیم به طور طبیعی برای ما این سؤال پیش می آید كه چرا تمدن ها بوجود می آیند، رشد می كنند، دچار اضمحلال می شوند و سقوط می كنند. در همین دوران دیدیم كه آمریكا به عنوان قدرتمندترین كشور جهان بارها دچار بحران های بسیار بزرگ شد كه بسیاری از افراد گمان كردند نشانه های اضمحلال آن است و می گفتند از آمریكا چیزی جز پوست شیر باقی نمانده، اما بعد از مدتی دوباره تجدید قوا كرد و به حیات خود ادامه داد. این سؤال مطرح است كه چرا یك تمدن می تواند از بحران ها پیروزمندانه بیرون بیاید ولی تمدن دیگر نمی تواند؟

شاید یك پاسخ به این سؤال این باشد که برخی كشورها توانسته اند سازوكارهای مناسب را در درون خود تعبیه كنند كه به بازبینی و ارزیابی مستمر خود بپردازند. فرهنگ نقد و انتقادپذیری یکی از این سازوکارهاست و شاید از این روست که امر به معروف و نهی از منكر در تعالیم اسلامی جایگاه ویژه ای دارد.

بنا به تصریح قرآن کریم، انسان با وجود نفس امّاره، همیشه در معرض لغزش قرار دارد. گاهی لغزشها به گونه ای هستند که دیگران بیش از خود انسان، متوجه آن می شوند و چنانچه انسان هر از چند گاه در مسیر زندگی، خود را از زاویه دید دیگران ملاحظه کند، بهتر به لغزشهای احتمالی خود پی می برد و اگر به فکر سعادت خویش باشد، بهتر می تواند به اصلاح بپردازد.

صلاح فرد و اصلاح جامعه، در سایه «شناختن عیوب» و تلاش برای «زدودن عیوب» است. این شناخت هم در خود فرد و نسبت به اندیشه ها و عملهای خویش است و هم نسبت به دیگران. زمینه ساز این عیب زدایی نیز «تذکر» از سویی و «تنبه» و «اقدام» از سوی دیگر است. رشد انسان در گرو شناخت واقعیتهاست. آدمی در پرتو شناخت، راه بهره برداری از امکانات و نیروهای درونی خود و جهان را می آموزد. زندگی را بر اصول منطقی استوار می کند. بر مجهولات فائق می آید و مشکلات را یکی پس از دیگری از سر راه برمی دارد. کشف مجهولات و رشد شناخت، راههای فراوانی دارد و «انتقاد و انتقادپذیری» یکی از عوامل مهم رشد شناخت است که بر نقطه های ابهام انگشت می گذارد، و ضعفها و سستیها را نشان می دهد.  

علاوه بر سفارشات مکرر اسلام در خصوص امر به معروف ونهی از منکر، آیات دیگری چون «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛ پس بندگان مرا که به سخن گوش فرا می دهند، آنگاه بهترین آن را پیروی می کنند، مژده بده «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُوءْمِنینَ؛ و پند ده! زیرا که پند در موءمنان سودمند می افتد» به اصل نقد و انتقادپذیری در اسلام اشاره دارد. در روایات نیز این امر مورد سفارش قرار گرفته است؛ از امام کاظم علیه السلام روایت شده است: «... وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ؛ ...و بخشی از زمان را برای رفت و آمد با برادران دینی و مورد اعتمادی که کاستیها و سستیهای شما را به شما معرّفی می کنند و در باطن برای شما اخلاص می ورزند، ویژه سازید

امامان معصوم (ع) خود با داشتن مقام عصمت و علم غیب با دیگران مشورت می‌کردند و گاه از آنان می‌خواستند از انتقاد فروگذار نکنند، کلام تاریخی و درخشان امیر مؤمنان(ع) گوشه‌ای از این خلق و خوی الهی را نشان می‌دهد: «... درباره من گمان مبرید که اگر حقّی گفته شود، دشوار آید و نه گمان درخواستِ بزرگ نمودن خود را؛ زیرا کسی که سخن حق را که به او گفته می‌شود، یا دادگری و درستی را که به او پیشنهاد گردد، دشوار شمرد، عمل به حقّ و عدل بر او دشوارتر است». در پایان حضرت می‌فرماید: «فَلاَ تَکفُوا عَنِّی مَقَالَةً بِحَقٍّ أَو مَشوِرَةٍ بِعَدلٍ، فَإِنِّی لَستُ فِی نَفسِی بِفَوقٍ أَن أُخطِی، وَ لاَ آمَنَ ذَلِکَ مِن فِعلِی، اللهُ أَن یَکفِی اللهُ مِن نَفسِی مَا هُوَ أَملِکُ بِهِ مِنِّی (نهج‌البلاغه/ خ 216)؛ پس از گفتن حق یا رایزنی در عدالت باز نایستید که نه من برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر من تواناتر است».

وقتی طلحه و زبیر از ایشان گلایه کردند که چرا در کارها با ما رایزنی و مشورت نمی‌کنی؟ پاسخشان آن نبود که بدان نیازمند نیستم، بلکه فرمود: «فَأَمَّا مَا ذَکَرتُمَاهُ مِنَ الإِستِشَارَةِ بِکُمَا .... فَلَمَّا اَفَضَت إِلَیَّ نَظَرتُ فِی کِتَابِ اللهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ فَأَمضَیتُ مَا دَلاَّنِی عَلَیهِ وَ اتبَعتُهُ وَ لَم أَحتَجُّ إِلَی آرَائِکُمَا فِیهِ وَ لاَ رَأَیِ غَیرِکُمَا، وَ لَو وَقَعَ حُکمٌ لَیسَ فِی کِتَابِ اللهِ بَیَانُهُ وَ لانی السُّنَّةُ بُرهَانُهُ وَ احتیج إِلَی المُشَاوِرَةِ فِیهِ لِمُشَاوِرَتُکُمَا فِیهِ؛ امّا درباره مشورت با شما .... چون حکومت به من رسید، در کتاب خدا و سنّت پیامبر نگریستم و آنچه مرا بدان راهنمایی کردند، به اجرا گذاشتم و در آن زمینه برای شما و دیگران نیازمند نبودم (آری،) اگر حادثه‌ای رخ دهد که توضیح آن در کتاب خدا و دلیل آن در سنّت نباشد و به رایزنی نیاز داشته باشد، با شما مشورت خواهم کرد».

اما در ایران از گذشته‌های دور تا به امروز فرهنگ نقدپذیری وجود ندارد و هم در بین ما مردم حاضر در متن جامعه، هم در جامعه نخبگان و هم در بین اولیای امور، شنیدن انتقاد از خود به شدت تلخ و گزنده به نظر می‌آید. برای پنهان کردن این خصیصه منفی از تعابیری مانند «تخریب» یا «نقد غیرمنصفانه» استفاده می‌شود و هر نقدی که به مذاقمان خوش نیاید را با برچسب‌گذاری هایی نظیر «این نقد نیست، تخریب است» به کناری می‌نهیم.

هنگامی که به متن جامعه هم رجوع می‌کنیم شاهد آن هستیم که در اغلب موارد بیان یک نقد و ایراد نسبت به افراد حتی اگر نزدیک‌ترین افراد به یکدیگر باشند موجبات ناراحتی می‌گردد و این معضل فرهنگی هم از پایین به بالا و هم از بالا به پایین، هرم جامعه را درگیر خودش کرده است.

در یک حالت معقول و طبیعی، هم مسئولان می‌بایست قدردان منتقدان باشند و هم ما مردم عادی باید نسبت به افرادی که عیوبمان را می‌گویند چنین احساسی داشته باشیم. شاید بتوان از جمله علل وجود این ویژگی در جامعه ایرانی را این موضوعات دانست:

 ۱- بی عیب دانستن خود و تلاش برای عیب یابی از دیگران؛ ما مردم معمولا نگاهی عیب جو نسبت به سایر اعضای جامعه داریم و هنگامی که خود دچار خطا و اشکالی می‌شویم انواع و اقسام توجیه‌ها را برای پوشاندن آن عیوب به کار می‌بندیم و منتقدان رفتار و گفتارمان را بر نمی‌تابیم

۲- در نظر گرفتن جایگاه هایی ویژه برای برخی افراد و مقدس‌سازی‌های افراطی که فاقد مبناست؛ این مورد را بیشتر در نحوه مواجهه مسئولان کشور با منتقدان شاهد هستیم. به گونه‌ای که برای افراد با مسئولیت هایی بسیار معمولی جایگاه هایی ویژه در نظر گرفته می‌شود یا با سوء استفاده از اعتقادات مردم دست به قدسی نشان دادن برخی افراد و مسئولیت‌ها می‌زنند که نتیجه این مقدس‌سازی‌های فاقد مبنا محدود شدن مقوله نقد خواهد بود.

سخن آخر اینکه آدمی باید نقد را نخست از خود آغاز کند، چرا که نه مبرّا از کاستی و نقص است و نه به همه کمالات دست یافته است. این روحیّه سبب می‌گردد که اوّلاً به این باور دست یابد که اگر در دیگران ضعف و خطایی هست، من هم از آن مبرّا نیستم. پس با تحمّل یکدیگر چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه اجتماعی، زندگی را به پیش ببریم و از سوی دیگر، منشاء پاره‌ای از اختلاف‌ها، کاستی‌ها و قصور من در درک پاره‌ای حقایق است.

در برخی احادیث تأکید شده است که هر کس دفتری داشته باشد و لغزش‌ها و عیب‌های خود را در آن ثبت کند و در صدد اصلاح آن برآید: «عَلَی العَاقِلِ أَن یُحصَی عَلَی نَفسِهِ مَسَاوِیهَا فِی الدِّینِ وَ الرَّأیِ وَ الأَخلاَقِ وَ الأَدَبِ فَیَجمَع ذَلِکَ فِی صَدرِهِ أَو فِی کِتَابٍ وَ یَعمَل فِی إِزَالَتِهَا؛ بر خردمند است که بدیهایش را از زمینه‌های دینی، اخلاقی، آداب و آراء احصا کند و آنها را در سینه یا نوشته‌هایی جمع کند و در از میان بردنش بکوشد»

توصیه به نقد و بررسی عملکرد خود در کلام امیر‌المؤمنین (ع) نیز دیده می‌شود. ایشان می‏فرمایند: «طُوبَی لِمَن شَغَلَهُ عَیبَهُ عَن عُیُوبِ النَّاسِ: خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خویش، وی را از عیب دیگران بازدارد». نیز می‏فرماید:«اَکبَرُ العَیبِ أَن تَعِیبَ مَا فِیکَ مِثلُهُ: بزرگترین عیب آن است که چیزی را عیب بدانی که مانندش در تو وجود دارد». آیینه خویش بودن و شهامت اعتراف به خطا و اشتباه داشتن، آدمی را از بسیاری انتقادها و اعتراض‏ها در امان می‏دارد. اگر همه ابتدا به فکر نقد خود برآیند، زمینه نقد اجتماعی کمتری پیدا می‏شود و در نتیجه، بسیاری از درگیری‏ها و اختلاف‏ها خود به خود، به وجود نمی‌آیند. بنابراین، اگر ما واقعاً به قصد اصلاح و رفع نقایص به نقد اندیشه‌ها یا رفتارهای دیگران می‌پردازیم، بهتر است از خود شروع کنیم و پیش از هر کس دیگری به اصلاح و نقد خود بپردازیم.

نظر شما