فضيلت و رذيلت

twitter sharefacebook share۱۳۹۷ فروردین ۰۹ - 2018-03-29

هر پديده اى مقدارى محدود سود در خود دارد كه اگر از آن پاى فراتر نهيم بد فرجامى آن گريبان ما را خواهد گرفت. براى نمونه آن كه بايد يك گرده نان بخورد اگر دو گرده نان بخورد گرده دومى موجب تباهى معده او خواهد گشت و چه بسا همين گرده نان اضافى به زندگى او پايان دهد، و از آن سو اگر تنها نيمى از اين دوگرده نان را تناول كند در پيكرش سستى پديد خواهد آمد و چه بسا او را به بيمارى كشاند و....

روح نيز امرى نو آمد نيست و ترازو سنجه دقيق خاص خود را دارد و اگر آدمى از آن درگذرد در تعادل آن درهم ريختگى پديد خواهد آمد. براى نمونه آدمى در رويارويى با سختيهاى روزگار و دشواريهاى آن و برپا نگاه داشتن زندگى اش در برابر بلايا به قدرى دلاورى نيازمند است، در حالى كه اگر بر اين دلاورى قدرى افزوده آيد به چنان گستاخى بدل مى شود كه بر اساس آن بى هيچ سودى به ستيز با مهلكه ها مى رود، و اگر از همين دلاورى قدرى كم شود به ترسى بدل مى شود كه بر اساس آن از مشكلات خواهد گريخت كه اين خود گاه دربردارنده خوارى و ذلّت و پستى است و نيازى به بازگفت ندارد.

انسان گستاخ خويش را به كُشتگاه مى افكند و يك ترسو از موش و گربه اى مى هراسد، بنابراين فضيلت همان ميزان مشخص دلاورى است. بخشش، غيرت، دوستى و مانندهاى آن همگى چنين اند. از اين سخنان نتيجه مى گيريم كه فضيلت همان حدّ ميانه افزايش و كاهش است كه هر دو رذيلت به شمار مى آيند، و شايد اين سخن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كه «خير الأمور أوسطها; بهترين كارها ميانه آنهاست» اشاره به همين مفهوم داشته باشد.

رذيلت به سان يك مانع

فرد زياده رو كه همواره در زياده روى به سر مى برد از لذّتِ چيرگى بر نفس بى بهره است. ترسويى كه حتّى از سايه خود مى هراسد از فضيلت و ستودگى شجاعت بركنار است. زُفتى كه درهمى به نادار نمى بخشد از آثار و فوايد بخشش محروم است. هر رذيلتى از فضايلى جلو مى گيرد و در اين هنگام نفس به اتاق تاريكى مى ماند كه از پرتو نور بى بهره است، يا چونان زمين شوره زارى كه از شادابىِ بستان و خرّمى شكوفه ها محروم است.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لولا أنّ الشياطين يحومون على قلوب بني آدم لنظروا إلى ملكوت السماوات و الأرض; اگر چنين نبود كه شياطين بر گرد دل انسانها مى گردند هر آينه مردم حقيقت آسمانها و زمين را مى ديدند».

نادان به هوا و فضا نظر دارد ليكن فرد آگاه مى داند كه هوا از چه چيزهايى تركيب شده است. ابله دهش را ديوانگى مى پندارد و خردمند آن را بخشش و فضيلت مى شمرد، پس شياطين با ممانعت و بخل و پرده درى مانع از آن مى شوند تا آدمى حقيقت آثار آنها را كه خداوند در هستى و ساختمان لطيفشان نهاده دريابد. انسان براى آن كه حقايق جهانيان را دريابد نيازمند آن است تا پشت شياطين را بشكند.

خداى متعال مى فرمايد: (وَ الَّذِينَ جَـهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا); «و آنان كه در راه ما كوشيده اند به يقين راههاى خود را بر آنان مى نماييم».

آگاهى و دانش راهى از راههاى خداست كه خودبه خود يافت نمى شود، بلكه آدمى مى بايست با جهل بستيزد، ايثار يكى از راههاى خداست كه نيازمند ستيزه جويى با نفسى است كه هماره به تنگ چشمى و زُفتى فرا مى خواند. ديگر صفات نيز همين گونه هستند. ما فرموده پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را در پرتو اين مفهوم تفسير مى كنيم، آن جا كه فرمود:

«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم; هركه به آنچه مى داند عمل كند خداوند علم آنچه را نمى داند بدو ارمغان كند».

اين قانون در همه هستى جارى است كه آنچه هست چونان حلقاتى به هم پيوسته اند. هركه به آنچه مى داند عمل كند و آن را در محدوده توجه خود بنهد شوق پرده برداشتن از مجهول ديگر در او جان مى گيرد و هرگاه بدين مجهول پى برد و بدان عمل كرد باز اشتياق او به پرده برگرفتن از مجهول ديگر فزونى مى گيرد و بر همين شيوه... . اين به كسى مى مانَد كه مى تواند بيست كيلو را برگيرد و توان خود را چندان فزونى بخشد كه روزى سى كيلو را برخواهد گرفت. فضيلت تنها با آرزوى آدمى تحقّق پيدا نمى كند وگرنه هر فردى به محض خواستن فضيلت فاضل مى شود. خداى متعال مى فرمايد:

(لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلاَ أَمَانِىِّ أَهْلِ الْكِتَـبِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ); «پاداش و كيفر به دلخواه شما و به دلخواه اهل كتاب نيست، هر كس بدى كند در برابر آن كيفر مى بيند».

چنين كسى بايد در امور بينش يابد و همواره فعّالانه بكوشد آن را به دست آورد.

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «ليس العلم بكثرة التعلّم و إنّما هو نور يقذفه الله في قلب من يشاء; علم با آموختن بسيار به دست نيايد، بلكه نورى است كه خدا در دل هركه خواهد افكند».

ولى اين افكندن بدون دليل نيست، چنان كه يك درخت در يك شوره زار و با آب شور نمى بالد، و خدا آن را در دل كسى مى افكند كه يكرنگ باشد و بكوشد و بخروشد.

اين مفهوم را اميرالمؤمنين على(عليه السلام) چنين تفسير مى فرمايد: «إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِي قَلْبِهِ... قَدْ خَلَعَ سَرَابِيلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلاَّ هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى وَ مُشَارَكَةِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِيحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِيقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِيقَهُ وَ سَلَكَ سَبِيلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ; دوست ترين بندگان نزد خدا بنده اى است كه خداوند او را برتسلّط به نفس خويش كمك و يارى كرده است، پس حزن و اندوه را شِعار خود قرار داد و خوف و ترس را رويّه خويشتن گردانيد، پس چراغ هدايت در دل او روشن شد»، تا آن جا كه مى فرمايد: «جامه هاى شهوات و خواهشهاى نفس را از تن بيرون كرده واز همه منظورها خود را تهى نموده و منظورى ندارد مگر يكى، پس از كورى و از شركت و معاشرت با هواپرستان رهايى يافت و خود از كليدهاى درهاى هدايت و رستگارى و قفلهاى درهاى هلاكت گرديد، راه خود را ديده و در آن رفته و علامت و نشانه خويش را شناخته و آنچه كه در آن فرو رفته از خود دور كرده و به محكمترين حلقه ها و بندها و استوارترين ريسمانها چنگ در زده، پس يقين او مانند يقين به نور و روشنى آفتاب است».

نيز مى فرمايد: «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لاَمِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الاَْبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلاَمَةِ وَ دَارِ الاِْقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلاَهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الاَْمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ; بتحقيق خرد خويش را زنده كرد و نفس خود را ميراند بطورى كه پهناى او باريك شده و سخنش نرم گشته و براى او درخشنده اى پرنور درخشيد، پس درخشندگى آن براى او راه را نمودار كرد و به همان روشنايى در راه ره پيمود و بابها او را به باب سلامت و سراى اقامت راندند و پاهايش با آرامش بدن در جاى اَمن و آسوده استوار شد  و اين به سبب آن است كه دل خود را به كار واداشت و در پرتو آن چيزى است كه پروردگارش را خشنود گردانيد».

آرى چنين است، فاضل در آرامش و آسايش است و راه كار را مى بيند و لذا پايش در هيچ لغزشگاهى نمى لغزد.

و در سخن سومى فرمود: «هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلاَنُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَان أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الاَْعْلَى; علم و دانش با بينايى حقيقى به ايشان يكباره روى آورده و با آسودگى و خوشى يقين و باور به كار بسته اند و سختى و دشوارى افراد به ناز و نعمت پرورده را سهل و آسان يافته اند و به آنچه نادانان دورى گزينند اُنس و خو گرفته اند و با بدنهايى كه روحهاى آنها به جاى بسيار بلند آويخته در دنيا زندگى مى كنند».

ليكن نه با بدنهاى چارپايان كه جز به شكم نمى پردازند و از همسايه گرسنه يا خويشِ شكم تهى كاملا ناآگاهند. ارواح اين گروه در جاى بسيار بلندى آويخته اند، در جايى بسيار بلندتر و بلندتر از اين مقوله ها.

*برگرفته از کتاب ارزش ها در نگاه اسلام؛ نوشته آیت الله سید محمد شیرازی