دنيای ستوده، دنیای نفرین شده

201 ۱۳۹۷ آذر ۱۲ - 2018/12/03

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) دنيا را در سخنى فشرده چنين بيان مى فرمايد: «الدنيا تغرّ و تضرّ و تَمُرّ; دنيا مى فريبد و زيان مى رسانَد و مى گذرد».

وه چه عبارتى كه رساتر از آن سخنى نمى توان آورْد!

دنيا غالباً سبب ساز ستم و عبور از موازين و روان شدن در پىِ شهوت است، اما دنيايى كه كشتزار دانش و پويش و فضيلت و دادگرى است، هم ستوده است و هم از ضرورتهاى زندگى انسانى. دنيا همچون برق است كه اگر كسى از آن نيكو بهره گيرد از پرتو و گرمى و خنكىِ آن برخوردار مى گردد و اگر از آن به نادرستى بهره گيرد خود را به هلاكت مى افكنَد؛ چونان آب كه اگر فرد تشنه به قدر سيرابى از آن برگيرد جسمش توان يابد و زندگى در رگهاى او جريان مى يابد، و اگر خويش را در آن غرقه سازد بهره اش مرگ و فرجام بدش وبال او خواهد بود. دنيا اين چنين است.

امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: «الدنيا دنياءان: دنيا بلاغ و دنيا ملعونة; دو دنيا در كار است دنيايى كه در آن به همه چيز مى توان رسيد و دنيايى كه نفرين شده است».

آنچه در احاديث در ستايش دنيا رسيده نشان دهنده دنيايى است كه در آن به همه چيز مى توان دست يافت، و احاديثى كه در نكوهش آن رسيده نشان دهنده دنياى ستم آلوده اى است آكنده از تجاوز و بى اعتدالى. اينك پاره اى از احاديثى كه دنيا و دنياطلبى را مى ستايد:

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «العبادة سبعون جزءاً، أفضلها طلب الحلال; عبادت هفتاد بخش دارد كه برترين آن جستن حلال است».

امام باقر(عليه السلام) فرمود: «من طلب الدنيا استعفافاً عن الناس و توسيعاً على أهله و تعطفاً على جاره لقي الله عزّوجلّ يوم القيامة و وجهه مثل القمر ليلة البدر; هركه دنيا را به منظور بى نيازى از مردم و گشايش بر خانواده خويش و يارى رساندن به همسايه خويش بطلبد خدا را به روز رستخيز در حالى ديدار كند كه چهره اش چونان ماه شب چهارده است».

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «الكادّ على عياله كالمجاهد في سبيل الله; آن كه در راه تأمين خانواده اش مى كوشد همچون كسى است كه در راه خدا جهاد مى كند».

«إنّ الله تبارك و تعالى ليحبّ الإغتراب في طلب الرزق; همانا خداى تبارك و تعالى به غربت رفتن براى طلب روزى ]براى بندگانش[ را مى پسندد».

«ليس منّا من ترك دنياه لآخرته و لا آخرته لدنياه; هركه دنيايش را براى آخرتش وانهد يا آخرتش را قربانى دنيايش گرداند از ما نيست».

«لا تكسلوا في طلب معايشكم، فإنّ آباءنا كانوا يركضون فيها و يطلبونها; در راه بدست آوردن روزى سستى مورزيد كه پدران ما در راه بدست آوردن آن مى دويدند».

روايت شده است: «مردى به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: ما دنيا را مى طلبيم و دوست داريم از آن برخوردار گرديم. امام(عليه السلام) فرمود: دوست دارى با دنيا چه كنى؟ آن مرد عرض كرد: براى خود و خانواده ام روزى بدست آورم و با آن صله رحم كنم و صدقه دهم و به حج و عمره روم. امام(عليه السلام)فرمود: اين طلب دنيا نيست و طلب آخرت است».

بدين ترتيب اسلام، دنيا را مى خواهد تا كارهاى پسنديده همچون نيكى و پاكدامنى و آخرت طلبى در آن مورد نظر باشد و در اين هنگام ميان دنيا و آخرت تفاوتى نيست، زيرا هر دو قلمرو خداى توانا و والا هستند و از دست دادن دنيا و آخرت بسته به كارهاى شر و گناهان گوناگون است و اين دنيا ديگر از خدا نيست بلكه در قلمرو شيطان قرار مى گيرد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كه شخصيت بزرگ اسلام شمرده مى شوند تجارت مى فرمودند، و اميرالمؤمنين(عليه السلام) كشت مى كردند و فاطمه(عليها السلام) به ريسندگى مى پرداخت.

در حديثى آمده است: حضرت كاظم(عليه السلام) در زمينى كار مى كرد، آن قدر كه پاى مباركش در عرق خيس شد. كسى به حضرت عرض كرد: «قربانت گردم ديگران كجايند تا شما را يارى دهند؟ امام(عليه السلام) فرمود: كسى با دست در زمين خود كار مى كرد كه از من و پدرم بهتر بود. عرض شد: آن كيست؟ فرمود: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) و پدران من همگى با دست خود كار مى كردند و اين از كار پيامبران و فرستادگان و اوصياء و نيكوكاران است».

آيا آدم(عليه السلام) كشت نمى كرد؟ و آيا ادريس(عليه السلام) جامه نمى دوخت؟ و آيا نوح(عليه السلام) بازرگانى نمى كرد؟ و آيا داود(عليه السلام) زره نمى ساخت؟

احاديث بسيارى نيز دردست است كه دنيا را نكوهش مى كند و البته مراد دنياى فريباى نيرنگ باز است; پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

«الدنيا ملعونة، ملعون ما فيها إلاّ ما ابتغى به وجه الله; دنيا و آنچه در آن است ملعون مى باشد، مگر آنچه ]از دنيا[ كه بدان رضايت خدا را بجويد».

«من أصبح و الدنيا أكبر همَّه فليس من الله في شيء، و ألزم الله قلبه أربع خصال: همّاً لا ينقطع عنه أبداً و شغلاً لا ينفرج منه أبداً و فقراً لا يبلغ غناه أبداً و أملاً لا يبلغ منتهاه أبداً; هركه شام را به بام رسانَد در حالى كه همه همّ او دنياست ديگر از خدا غافل مى مانَد و خدا چهار خصلت بر دل او بيفكنَد: غمى كه هرگز از او جدا نشود و كارى كه هرگز از آن آسايش نيابد و فقرى كه هيچ گاه به غنا بدل نشود و آرزويى كه هرگز پايان نپذيرد».

«أوحى الله تعالى إلى موسى: لا تركننّ إلى حبّ الدنيا فلن تأتين بكبيرة هي أشدّ عليك منها; خداى متعال به موسى وحى كرد: به دنيا متمايل مشو كه در اين صورت، مرتكب هر گناهى شوى به بزرگى گناه ميل به دنيا نخواهد بود».

«الدنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له و لها يجمع من لا عقل له و عليها يعادي من لا علم عنده و عليها يحسد من لا فقه له و لها يسعى من لا يقين له; دنيا سراى كسى است كه سرايى (آخرتى) ندارد و مال كسى است كه مالى (اندوخته اى براى سراى ديگر) ندارد و كسى براى دنيا مال گرد مى آورَد كه خِرَد ندارد و كسى براى آن دشمنى مى ورزد كه دانش ندارد و كسى براى آن حسادت مى كند كه تفقه ندارد و كسى براى ]آباد كردن [آن مى كوشد كه يقين ندارد».

«لتجيئنَّ أقوام يوم القيامة و أعمالهم كجبال تهامة فيؤمر بهم إلى النار، فقيل يا رسول الله، أمصلّين؟ قال: نعم، كانوا يصومون و يصلّون و يأخذون هنيئة من الليل، فإذا عرض لهم من الدنيا شيء وثبوا عليه; به روز رستخيز گروهى آورده مى شوند كه كارهايشان چونان كوه تهامه سترگ است، پس فرمان داده مى شود تا همه را به آتش افكنند، عرض شد يا رسول اللّه! آيا آنها نمازگزار بودند؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: آرى آنها روزه مى گرفتند و نماز مى گزاردند و بهره اندكى از ]آرامش[ شب بر مى گرفتند، ولى همين كه دنيا به ايشان روى مى كرد براى گرفتنش مى شتافتند».

«فو الله ما الفقر أخشى عليكم و لكن أخشى عليكم أن تبسط عليكم الدنيا كما بسطت على من كان قبلكم فتنافسوها كما تنافسوها و تهلككم كما أهلكتهم; به خداى سوگند من از تهيدستى بر شما نمى هراسم، بلكه از آن مى ترسم كه توانگر گرديد، چنان كه پيشينيان شما توانگر شدند و بر دنيا به رقابت برخيزيد آن گونه كه ايشان بر آن به رقابت برخاستند و ]بدانيد كه در آن صورت[ دنيا شما را نابود مى كند چنان كه ايشان را نابود كرد».

بحقيقت چه راست فرمود پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله). بعضى از كسانى كه ادعاى جانشينى ايشان را داشتند اموالى انباشتند كه بر ثروت قارون فزونى داشت. و ميان توانگران مسلمان چنان رقابتهاى شگفتى روى نمود كه صفحه زندگى اين گروه را سياه كرد. اين گروه گمراه، جماعتى از مسلمانان ثروتمند را در اين دوران به ارث گذارده اند كه به سبب مال و ثروت از شيوه اسلامى دست مى شويند و مى بينيم بر سر آرايه هاى دنيا با يكديگر به رقابت برمى خيزند و در بهره كشى و احتكار و استثمار از هيچ گناهى رويگردان نيستند تا مگر به كالاى اين دنيا دست يابند، و بدين سان بسيارى از ايشان از موازين اسلام دور افتادند و سرانجام سبب ساز استعمار فكرى و اقتصادى بسيارى از كشورهاى اسلامى گشتند.

رسول اکرم(ص) مى فرمايد: «پس از من قومى بيايند كه گواراترين و رنگارنگ ترين خوراكها را بخورند و زيباترين زنان را در اختيار گيرند و فاخرترين جامه ها را برتن كنند و بر قويترين چارپايان سوار شوند. آنها شكمهايى دارند كه از اندك سير نمى شود و جانهايى كه با بسيار، خشنود نمى گردند. تنها به دنيا مى پردازند و صبح و شام در انديشه آنند، و دنيا را خدايى در برابر خداى يكتا و پروردگارى  به جاى پروردگار ستانده اند، تنها به كار خود روى مى كنند و به هوى و هوس سرگرمند. پس محمد بن عبداللّه از كسانى كه آن زمان را درك كنند پيمان مى گيرد كه هركه از پس شما بيايد هرگز نبايد ايشان را سلام دهد يا بيمارانشان را عيادت كند يا نعششان را تشييع كند يا بزرگشان را ارج نهد كه هركه چنين كرد بر نابودىِ اسلام يارى ورزيده است».

آيا مسلمانان به اين رهنمودها عمل مى كنند و بر راه ميانه گام مى نهند؟ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)پيوسته اندرز مى داد و مسلمانان را به زهد مى كشانْد تا مگر راه ميانه در پيش گيرند، همچون كسى كه تب بر او غلبه كرده و پزشك، سردى بسيارى براى او تجويز مى كند تا مزاج او اعتدال يابد. پس آيا مسلمانان، اعتدال در پيش گرفته اند؟ هرگز، مگر كسى كه خداى تعالى او را حفظ كند.

سفارش به زهد در دنيا به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) اختصاص ندارد بلكه ديگر برادران او از پيامبران و خاندان پاكش نيز در اين راه شريك او شمرده مى شوند.

در حديثى آمده است: موسى(عليه السلام) به مردى گذشت كه مى گريست. هنگام بازگشت نيز او را گريان يافت. موسى(عليه السلام) عرض كرد: يا ربّ عبدك يبكي من مخافتك؟ خدايا بنده ات از ترس تو مى گريد! خداى متعال بدو وحى كرد: يا ابن عمران لو نزل دماغه مع دموع عينيه و رفع يديه حتّى تسقطا لم أغفر له و هو يحبّ الدنيا; اى پسر عمران! اگر او چندان بگريد كه مغزش با اشك ديدگانش فرو ريزد و چندان دست بر آسمان بالا بَرد كه دو دستش فرو افتد تا زمانى كه دنيادوست باشد، او را نخواهم آمرزيد».

امامان(عليهم السلام) و پيشاپيش ايشان اميرالمؤمنين(عليه السلام) سخنان بسيارى پيرامون زهد در دنيا فرموده اند و به مردم هشدار داده اند كه در دام دنيا گرفتار نيايند; دامى كه دنيا و آخرت ايشان را به تباهى مى كشانَد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) در توصيف دنيا مى فرمايد:

«ما أصف من دار أوّلها عناء و آخرها فناء، في حلالها حساب و في حرامها عقاب، من استغنى فيها فتن و من افتقر فيها حزن و من ساعاها فاتته و من قعد عنها أتته و من بصر بها بصرته و من أبصر إليها أعمته; چه بگويم از سرايى كه آغاز آن رنج و پايان آن نيستى است، در حلالش حساب و در حرامش عقاب مى باشد، هركه در آن بى نياز شد در فتنه افتد و هركه در آن نيازمند شد غمگين گردد، و هركه در بدست آوردن آن بكوشد بدان نمى رسد، و هركه در طلب آن نكوشد دنيا بدو روى كند، و هركه به آن نگريست، دنيا او را بينا و آگاه كرد، و هركه به زينت و آرايش آن نگاه كرد دنيا او را نابينا گردانيد».

نيز فرمود: «دنيا را وانِه كه دوستى دنيا انسان را كور و كر و لال مى كند و انسان را به خوارى مى كشاند، پس آنچه را از عمرت باقى مانده غنيمت بدار و كار خود به فردا و پس فردا ميفكن، زيرا پيشينيان شما كه در آرزوهاى خويش امروز و فردا كردند به نابودى رسيدند و امر خداوندى ناگهان در حالى كه ايشان غافل بودند از راه رسيد و آنها را با تابوت به گورى تنگ و تاريك بردند و زن و فرزند، ايشان را به گور سپردند پس با قلبى آكنده از دنياگريزى و عزمى استوارِ پيراسته از شكنندگى و بى اعتنايى ]به پيمان[ به سوى خداى بازگرد و بدو روى نما»

نيز مى فرمايد: «شما را به تقواى خدا سفارش مى كنم و به ترك اين دنيا كه شما را رها خواهد كرد، اگرچه به ترك آن ميل نداشته ايد، و كالبدهاى شما را كهنه كرده مى پوسانَد اگرچه شما دوست داريد تازه بمانَد، پس داستان شما و دنيا همچون داستان مسافرانى است كه به راهى مى روند كه گويا آن را به پايان رسانده اند و نشانه اى را منظور خويش قرار داده به آن رسيده اند، و چه مقدار ممكن است بماند آن كه شتابان مى دود تا به پايان راه رسد و چه مقدار اميد دارد آن كه بقا و هستى او، روزى است در حالى كه طلب كننده اى شتابان در طلب اوست تا آن گاه كه از دنيا برود! پس در تنگناها و بى نوايى هاى دنيوى بى تابى مكنيد كه پايان پذير است و به آرايه و نعمت هاى آن دل خوش مداريد كه زايل شدنى است و در شگفتم از دنياطلبى كه مرگ در طلب اوست و از غافلى كه از او غفلت نمى شود».

امام زين العابدين(عليه السلام) فرمود: «پس از شناخت خدا و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هيچ كارى برتر از منفور داشتن دنيا نيست و اين شاخه هاى بسيار دارد، چنانكه گناهان نيز شاخه هاى بسيار دارد. اولين چيزى كه خدا با آن عصيان مى شود كبر است. كه گناه ابليس شمرده مى شود بدان هنگام كه سر بر پيچيد و از كافران گشت، و در پىِ آن آز است كه معصيت آدم و حوّا شمرده مى شود آن گاه كه خدا به آن دو فرمود: (فَكُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتَُما وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّــلِمِينَ); پس هرچه خواستيد بخوريد و]لى[ به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد شد، ولى آن دو چيزى را گرفتند كه بدان نيازى نداشتند و همين تا روز رستخيز به نسل ايشان راه يافت و آدمى بيشتر آنچه را كه مى طلبد در حقيقت بدان نيازى ندارد. گناه ديگر حسد است كه آن نيز به آدميزاده اختصاص دارد، زيرا بر اساس همين حسد آدمى برادر خويش را از پاى در مى آورَد. از حسد شاخه هاى ديگرى بر مى آيد: زن دوستى، دنيادوستى، رياست طلبى، آسايش طلبى، شهوت كلام، برترى جويى و مال اندوزى. اينها هفت سرشتند كه همگى در دنيادوستى گرد مى آيند. پيامبران و دانشمندان پس از شناخت اين حقيقت است كه مى گويند: دنياطلبى اصل هر خطاست و اين چنين است كه دو دنيا در كار است: دنيايى به حد كفاف و دنيايى كه نفرين شده».

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «مثل الدنيا كمثل ماء البحر كلّما شرب منه العطشان إزداد عطشاً حتّى يقتله; دنيا چونان آب شور درياست كه انسان تشنه هرچه از آن بياشامد تشنه تر گردد چندان كه بميرد».

نيز فرمود: «از سخنانى كه خداى عزّوجلّ با موسى(عليه السلام) نجوا كرد اين بود: اى موسى! همچون ستمگران به دنيا نگراى و چونان كسى نباش كه آن را پدر و مادر خود گرفته است، اى موسى! اگر من تو را به خود مى نهادم تا بدان بنگرى هر آينه عشق و شكوه دنيا بر تو چيره مى شد، اى موسى! در كار خير با اهل آن رقابت كن و از ايشان پيشى بجوى كه خير همچون نامش ]فرخنده[ است از دنيا آنچه از آن بى نيازى واگذار، و به هر دنيا فريبى كه به خود واگذار شده منگر، و بدان كه آغاز هر فتنه اى دنياطلبى است و به هيچ توانگرى رشك مورز، زيرا دارايىِ زياد، گناهان را نيز زياد مى كند، و اين به سبب حقوق واجبى است كه بر دوش چنين كسى نهاده شده، و به آن كه مردم از او خشنودند غبطه مخور تا آن هنگام كه بدانى خدا از او خشنود است، و به آن كه مردم از او فرمان مى برند حسد مورز كه فرمانبرىِ نابحق مردم از او موجب نابودى وى و پيروانش خواهد بود».

خداى متعال به موسى و هارون آن هنگام كه ايشان را سوى فرعون فرستاد چنين وحى كرد: «اگر مى خواستم شما را به چنان زيورى از دنيا آرايش دهم كه فرعون به محض ديدن آن دريابد كه از چنين آرايش ناتوان است چنين مى كردم، ولى همين را كه اينك مى بيند براى شما پسنديدم و آن آرايش را از شما دور كردم، و من همواره با اولياى خود چنين مى كنم كه آنها را از نعمتهاى دنيا دور مى سازم آن گونه كه چوپانى مهربان، گوسفندانش را از جايگاه هلاكت دور مى دارد و من اولياى خود را از زندگىِ آرام و آسوده بركنار مى دارم چنانكه چوپانى مهربان، شتران خود را از جايگاههاى مشكوك دور مى دارد، و اين به سبب خوارىِ مؤمنان در نزد من نيست بل از آن روست كه بهره آنها از كرامتم به كمال رسد و خدشه اى بدان راه نيابد، و آنچه اوليايم براى من آرايش مى دهند خوارى و خشوع است و ترس و تقوى».

امام صادق(عليه السلام) فرمود: از جمله پندهاى لقمان به پسرش اين بود: «فرزندم! مردم پيش از تو براى فرزندان خويش مال گرد آوردند ولى نه مال گرد آورده ايشان باقى مانْد و نه كسانى كه براى آن ها مال را گرد آورده بودند. همانا تو برده اى هستى كه براى انجام كارى اجير شده اى و با تو پيمان بسته اند كه در برابر اين كار مزدى به تو دهند پس كار خود را كامل به انجام رسان تا مزدت را كامل بستانى. در اين دنيا همانند گوسفندى مباش كه در كشتزارى سرسبز آن قدر مى چَرد كه فربه شود و مى دانى كه فربه شدن گوسفند همان، سر بريدن او همان، پس دنيا را چونان پلى بشمار كه بر رودى زده اند، تو از اين پل مى گذرى و آن را پشت سر مى نهى و تا پايان ديگر بدان باز نمى گردى. آن را درهم ريز و در سازندگىِ آن مكوش كه تو مأمور آبادانى آن نيستى. بدان كه فرداى رستخيز در برابر خداى يكتا از چهار امر مورد پرسش قرار مى گيرى: اين كه جوانيت را چگونه سپرى كردى، و عمرت را چگونه گذراندى، و مالت را از كجا بدست آوردى، و چگونه هزينه كردى؟ پس خود را براى اين پرسش و پاسخ آماده كن و در انديشه پاسخى مناسب باش، و بر آنچه از دنيا از دست دادى اندوه مخور كه اندكِ دنيا باقى نمى مانَد و از بسيارِ آن نمى توان ايمن بود پس هوشيار باش و در كار خود بكوش و پرده از چهره (دل) برگير و خود را در معرض لطف و رحمت خدايت بِنِه و در دل دوباره توبه كن و بر فراغتى كه دارى چنگ انداز پيش از آن كه تو را قصد كنند و جانت بستانند و ميان تو و خواسته ات فاصله اندازند».

آيا بيشتر از اين مى خواهى؟ اگر مى خواهى از چيزى شگفت كنى از انسان شگفت كن كه چگونه از شنيدن اين همه حكمت ناشنواست و در پس هلاكت خويش شتابان است، دنيا را با ريا و خيانت و ربا و غصب و تبهكارى گرد مى آورَد در حالى كه پايان كار او گور است و حساب و كتاب.

*برگرفته از کتاب ارزش ها در نگاه اسلام؛ نوشته آیت الله سید محمد شیرازی

نظر شما
تغییر رمز