تهران با سه گزینه روبهروست: کنار گذاشتن برنامه هستهای، حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای یا بازسازی توان هستهای در سطح آستانه. به نظر میرسد گزینه سوم همچنان محتملترین مسیر پیش روی ایران باشد.
یران اکنون با یکی از سرنوشتسازترین تصمیمهای تاریخ برنامه هستهای خود روبهروست. آمریکا در کمتر از یک سال، دو بار برای نابودی زیرساختهای هستهای ایران و جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای دست به حمله نظامی زده است. این حملات با وارد کردن خسارتهای سنگین به توان غنیسازی ایران، برنامه هستهای کشور را سالها به عقب راندهاند؛ اما نتوانستهاند دانش فنی، توان صنعتی و انگیزههای سیاسیای را که طی چند دهه زمینهساز تداوم این برنامه بودهاند، از بین ببرند.
در عین حال، حملات اخیر ضعف راهبرد پیشین ایران را آشکار کرد؛ راهبردی که بر این فرض استوار بود که با پیشبرد برنامه هستهای تا آستانه ساخت بمب، بدون عبور از این مرحله، میتوان مانع حمله دشمنان شد. اما این محاسبه نتیجه نداد.
اکنون تهران با سه گزینه اصلی روبهروست: کنار گذاشتن برنامه هستهای، حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای یا بازسازی توان هستهای در سطحی که ایران را در آستانه دستیابی به بمب نگه دارد، بیآنکه عملاً از این آستانه عبور کند.
با وجود ناکامی راهبرد قبلی در بازدارندگی دشمنان، به نظر میرسد گزینه سوم همچنان محتملترین مسیر پیش روی ایران باشد. کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای به معنای چشمپوشی از سرمایهگذاری فناورانهای است که طی سه دهه انجام شده؛ آن هم در برابر وعدههایی نامطمئن درباره تأمین سوخت هستهای از خارج. از سوی دیگر، حرکت به سمت ساخت بمب میتواند حملات نظامی تازهای را به دنبال داشته باشد و منطقه را وارد رقابت تسلیحاتی هستهای کند. اما بازسازی توان هستهای در سطح آستانه، راهبردی است که ایران پیشتر آن را تجربه کرده و از طریق آن میتواند ضمن حفظ استقلال فناوری و اهرم فشار خود، از هزینههای فوری ساخت زرادخانه هستهای دور بماند.
کنار گذاشتن برنامه هستهای
نخستین گزینه که از همه بعیدتر به نظر میرسد، الگوبرداری از آن چیزی است که به «مدل لیبی» معروف شده است. در چارچوب این الگو، لیبی پذیرفت بخشهای مهمی از زیرساخت هستهای خود را برچیند و تجهیزات حساس مربوط به غنیسازی را به خارج از کشور منتقل کند. در مقابل، تحریمها علیه این کشور کاهش یافت و روابطش با کشورهای غربی بهبود پیدا کرد.
اجرای چنین الگویی درباره ایران مستلزم آن است که تهران تأسیسات غنیسازی خود را برچیند و از غنیسازی اورانیوم در داخل کشور صرفنظر کند. در مقابل، ایران باید از کاهش گسترده تحریمها، گسترش تجارت، دسترسی به نیروگاههای هستهای غیرنظامی و تضمین تأمین سوخت هستهای از خارج برخوردار شود.
در نگاه نخست، چنین توافقی جذاب به نظر میرسد؛ زیرا میتواند ایران را دوباره به اقتصاد جهانی متصل کند و امکان توسعه بخش غیرنظامی برنامه هستهای کشور را فراهم آورد. از سوی دیگر، نگرانی اصلی واشنگتن درباره گسترش سلاحهای هستهای را نیز برطرف میکند؛ چراکه توان ایران برای تولید مواد شکافتپذیر مورد نیاز ساخت بمب بهشدت کاهش مییابد. با این حال، دلایل متعددی وجود دارد که نشان میدهد پذیرش برچیدن کامل توان غنیسازی برای تهران بسیار دشوار خواهد بود.
نخست اینکه رهبران ایران همواره ماجرای لیبی را نه یک الگوی موفق، بلکه هشداری درباره اهداف واقعی غرب و تلاش آن برای تغییر حکومتها دانستهاند. آیتالله علی خامنهای، رهبر فقید جمهوری اسلامی، در خطبهای در سال ۲۰۱۱ بهشدت از معمر قذافی به دلیل کنار گذاشتن برنامه هستهای لیبی انتقاد کرد. او گفت قذافی در پی تهدیدهای توخالی غرب، تمام تجهیزات هستهای خود را جمعآوری کرد، در کشتی گذاشت و تحویل غربیها داد و به آنها گفت: «بگیرید!» اما آنها در نهایت به لیبی حمله کردند و نفت این کشور را به دست گرفتند.
از نگاه رهبران ایران، پیام ماجرای لیبی روشن بود: کنار گذاشتن برنامه هستهای امنیت پایداری برای این کشور به همراه نیاورد؛ بلکه لیبی پس از آنکه اهرم فشار خود را از دست داد، در برابر حملات خارجی آسیبپذیرتر شد.
بیاعتمادی عمیق تهران به تعهدات آمریکا و تضمینهای کشورهای خارجی نیز این نگرانی را تقویت میکند. برای نمونه، در فوریه ۲۰۱۰، علیاکبر صالحی که در آن زمان ریاست سازمان انرژی اتمی ایران را برعهده داشت، به محمود احمدینژاد توصیه کرد ایران غنیسازی اورانیوم با غنای ۲۰ درصد را آغاز کند تا سوخت مورد نیاز رآکتور تحقیقاتی تهران را تأمین نماید. این رآکتور که توان حرارتی آن پنج مگاوات بود، با کمک آمریکا ساخته شده بود.
صالحی هشدار داده بود که نمیتوان اطمینان داشت کشورهای دیگر در بلندمدت سوخت مورد نیاز ایران را تأمین کنند. او همچنین تأکید کرده بود که تمام شدن سوخت این رآکتور برای کشور مایه آبروریزی خواهد بود. به همین دلیل، حفظ توان داخلی غنیسازی نهتنها یک دستاورد علمی و فناورانه، بلکه راهی برای جلوگیری از وابستگی ایران به تأمینکنندگان خارجی تلقی شده است.
تجربه توافق هستهای برجام نیز این بیاعتمادی را عمیقتر کرده است. هنگامی که ایران و آمریکا در سال ۲۰۱۵ به توافق هستهای رسیدند، بسیاری از مقامهای ایرانی، از جمله آیتالله خامنهای، همچنان درباره پایبندی واشنگتن به تعهداتش تردید داشتند. خروج دولت اول ترامپ از برجام، به مخالفان توافق در ایران نشان داد که نگرانیهایشان بیاساس نبوده است.
از نگاه تهران، این اتفاق ثابت کرد حتی توافقی که با مذاکره حاصل شده و به تأیید دولت وقت آمریکا رسیده باشد، ممکن است با روی کار آمدن دولت بعدی لغو شود. با توجه به این تجربه، بسیار بعید به نظر میرسد ایران حاضر شود برنامه غنیسازی خود را در برابر وعده کاهش تحریمها یا تأمین سوخت هستهای از خارج بهطور کامل کنار بگذارد.
حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای
گزینه دوم که آن هم چندان محتمل به نظر نمیرسد، حرکت به سمت ساخت بمب هستهای است. ممکن است رهبران ایران به این نتیجه برسند که کشور تمام هزینههای نزدیک شدن به آستانه هستهای را پرداخته است؛ از تحریم و خرابکاری گرفته تا انزوای دیپلماتیک و دو جنگ، بیآنکه در نهایت از بازدارندگی واقعی برخوردار شود؛ بازدارندگیای که داشتن سلاح هستهای میتواند فراهم کند.
از این منظر، ادامه حضور در آستانه ساخت بمب، بدون عبور از آن، شاید دیگر راهبردی قابل دوام نباشد و ساخت سلاح هستهای تنها راه بازگرداندن قدرت بازدارندگی تلقی شود.
تهران ممکن است تلاش کند با استفاده از مواد هستهای باقیمانده، در مدت کوتاهی به سلاح هستهای دست پیدا کند. با این حال، ساخت حتی یک بمب بهتنهایی لزوماً به معنای برخورداری از بازدارندگی هستهای قابل اتکا نیست. بنابراین، اگرچه حرکت به سمت ساخت بمب و بازسازی توان هستهای الزاماً دو مسیر کاملاً جدا از یکدیگر نیستند، تفاوت اصلی آنها در هدف نهایی ایران است.
پس از حملات هفتم اکتبر به اسرائیل و تغییر شرایط راهبردی منطقه، درخواستها در داخل ایران برای بازنگری در دکترین هستهای کشور افزایش یافت. یک سال بعد، در اکتبر ۲۰۲۴ و همزمان با دور دوم تبادل حملات موشکی و پهپادی میان ایران و اسرائیل، ۳۹ نماینده مجلس علناً از آیتالله خامنهای خواستند در دکترین دفاعی کشور تجدیدنظر کند.
به نظر میرسد افکار عمومی ایران نیز بیش از گذشته به سمت حمایت از ساخت سلاح هستهای گرایش پیدا کرده است. بر اساس یک نظرسنجی که بین فوریه تا مه ۲۰۲۴ انجام شد، بیش از ۶۹ درصد پاسخدهندگان ایرانی از دستیابی کشورشان به سلاح هستهای حمایت میکردند. این رقم تا اوت ۲۰۲۵ به ۷۳ درصد رسید. ممکن است رهبران جدید ایران نیز اکنون به این نتیجه برسند که برای جلوگیری از حملات خارجی در آینده، کشور به بازدارندگی هستهای نیاز دارد.
عبور از آستانه هستهای و ساخت بمب، برای ایران مسیری پرخطر اما بالقوه پرفایده خواهد بود.
در عمل، اگر تهران بتواند ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی خود را بازیابی کند، این ذخایر ممکن است برای ساخت یک بمب ابتدایی کافی باشد؛ هرچند ایران همچنان باید اورانیوم با غنای بالا را به شکل قابل استفاده در سلاح تبدیل کند، مجموعه انفجاری لازم را بسازد و مکانی زیرزمینی برای انجام آزمایش هستهای آماده کند. انجام چنین آزمایشی میتواند پیامدهای سیاسی گستردهای در سراسر منطقه داشته باشد.
اما حرکت به سمت ساخت بمب، خطر دیگری نیز به همراه دارد: آغاز رقابت تسلیحاتی هستهای در خاورمیانه. مقامهای عربستان سعودی بارها تهدید کردهاند که اگر ایران به سلاح هستهای دست پیدا کند، آنها نیز به دنبال ساخت بمب خواهند رفت. در چنین شرایطی، ایران وارد رقابتی هستهای با عربستان و اسرائیل خواهد شد؛ دو کشوری که از نظر قدرت نظامی متعارف، منابع مالی و ائتلافهای نظامی، در موقعیت برتری نسبت به ایران قرار دارند.
بازسازی برنامه هستهای
سومین گزینه و محتملترین سناریو، بازگشت ایران به وضعیت پیش از حملات ژوئن ۲۰۲۵ است؛ یعنی بازسازی توان هستهای، بدون آنکه تهران گام نهایی برای ساخت بمب را بردارد.
اطلاعات منتشرشده نشان میدهد ایران با سرعت در حال بازسازی زیرساختهای هستهای پیش از جنگ است و تلاش میکند ساخت یک تأسیسات غنیسازی مستحکمتر در کوه کلنگ را به پایان برساند.
در چنین شرایطی، تهران بهجای کنار گذاشتن غنیسازی یا حرکت شتابزده به سمت ساخت بمب، ممکن است بخواهد توان هستهای خود را در سطح آستانه احیا کند و همزمان برنامهاش را در برابر حملات احتمالی آینده مقاومتر سازد.
بازسازی برنامه هستهای شاید بهتنهایی نتواند بازدارندگی قابل اتکایی برای ایران ایجاد کند، اما این مسیر به تهران اجازه میدهد گزینه هستهای خود را حفظ نماید و در عین حال از پیامدهای دو انتخاب دیگر دور بماند.
حفظ توان هستهای در سطح آستانه، برای ایران راهی میانه میان دو گزینه نامطلوب دیگر است. کنار گذاشتن برنامه هستهای به معنای چشمپوشی از یک پروژه ملی چند دههای در برابر وعده کاهش تحریمها و تضمینهای خارجی است؛ تضمینهایی که رهبران ایران اساساً به آنها اعتماد ندارند.
چنین تصمیمی هزینههای نمادین و سیاسی سنگینی نیز خواهد داشت. در سطح بینالمللی، ممکن است این اقدام بهعنوان تسلیم شدن ایران در برابر تهدیدهای نظامی تعبیر شود. در داخل کشور نیز کنار گذاشتن برنامهای که دولتهای مختلف ایران همواره از آن بهعنوان حق حاکمیتی و نماد پیشرفت و نوسازی کشور دفاع کردهاند، میتواند بهمنزله عقبنشینی تحقیرآمیز تلقی گردد.
مسیر ساخت بمب نیز خطر ازسرگیری درگیریهای نظامی، انزوای بیشتر دیپلماتیک و آغاز رقابت هستهای در منطقه را به همراه دارد. در مقابل، حفظ توان هستهای در سطح آستانه، فضای بیشتری برای دیپلماسی در اختیار ایران قرار میدهد.
تهران میتواند با ماندن در چارچوب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) و پذیرش بازرسیهای گسترده بینالمللی، درباره محدودیتهای برنامه هستهای، میزان ذخایر اورانیوم و نحوه بازرسیها مذاکره کند. در مقابل، میتواند خواستار رفع قابل راستیآزمایی تحریمها، گسترش تجارت و جذب سرمایهگذاری خارجی شود.
این انعطافپذیری بهویژه پس از خسارتهای سنگینی که تحریمها و دو جنگ اخیر به اقتصاد ایران وارد کردهاند، اهمیت زیادی دارد. برآوردهای اولیه، میزان خسارت اقتصادی ایران در جنگ اخیر را تا ۲۷۰ میلیارد دلار تخمین زدهاند. با توجه به اینکه بازسازی کشور به سرمایه قابلتوجهی نیاز دارد، تهران انگیزه زیادی خواهد داشت تا برای کاهش تحریمها و دسترسی دوباره به بازارهای جهانی تلاش کند.
راهبرد حفظ توان هستهای در سطح آستانه، نهتنها به ایران اجازه میدهد اهرم هستهای خود را حفظ کند، بلکه این امکان را فراهم میآورد که از طریق مذاکره بر سر محدودیتهای برنامه هستهای، منابع مالی و اقتصادی مورد نیاز برای بازسازی کشور را به دست آورد.
لحظه تصمیمگیری
جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل درسهای متفاوتی برای تهران داشته است. از یک سو، مشخص شد که قرار گرفتن در آستانه دستیابی به سلاح هستهای نتوانسته مانع حمله نظامی شود. از سوی دیگر، خود سلاحهای هستهای نقش چندانی در این درگیری نداشتند و هیچ شواهد علنیای وجود ندارد که نشان دهد آمریکا یا اسرائیل، با وجود برخی اظهارات نگرانکننده درباره نابودی تمدن ایران، تهدید به استفاده از سلاح هستهای کرده باشند.
ایران تا حد زیادی توانست با استفاده از موشکهای بالستیک متعارف، پهپادها و دیگر تسلیحاتی که در داخل کشور توسعه داده بود، به حملات دشمن پاسخ دهد.
از همین رو، ممکن است راهبردپردازان نظامی ایران به نتیجهای متفاوت از طرفداران ساخت بمب برسند. شاید به جای عبور از آستانه هستهای و ورود به مسیری ناشناخته، بهتر باشد ایران توان بالقوه هستهای خود را حفظ کند و در عین حال روی تقویت نیروهای نظامی متعارف و مقاومتر در برابر حملات سرمایهگذاری نماید؛ بهویژه موشکهای بالستیک و پهپادهایی که در پاسخ نظامی ایران به حملات اخیر نقش مهمی داشتند.
نابودی تأسیسات هستهای ایران شاید برای واشنگتن فرصتی موقت ایجاد کرده باشد، اما استفاده از نیروی نظامی بهتنهایی نمیتواند مسئله هستهای ایران را حل کند. اگر آمریکا واقعاً میخواهد مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، باید کاری کند که محاسبات و انگیزههای تهران برای انتخاب این مسیر تغییر کند. هر توافق پایداری باید شامل محدودیتهای قابل راستیآزمایی بر غنیسازی و ذخایر اورانیوم، بازرسیهای گسترده بینالمللی و امتیازهای اقتصادی ملموس در برابر پایبندی بلندمدت ایران به این محدودیتها باشد. در عین حال، باید هزینههای سنگینی نیز برای هرگونه حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای در نظر گرفته شود.
بدون چنین توافقی، حملات نظامی مکرر ممکن است فقط برنامه هستهای ایران را برای مدتی به تأخیر بیندازد، بیآنکه مسئله اصلی و انگیزههایی را که باعث تداوم آن شدهاند، برطرف کند. حتی ممکن است این حملات در نهایت موضع کسانی را در ساختار سیاسی ایران تقویت کند که معتقدند تنها راه تأمین امنیت پایدار کشور، دستیابی به سلاح هستهای است.`


messages.add_comment