ممکن است واشنگتن با این تصور که میتواند بهسرعت از جنگ خارج شود، حملهای محدود را آغاز کند؛ یا تهران از ترس حملهای قریبالوقوع، دست به حمله پیشدستانه بزند. هر یک از این دو سناریو میتواند جنگی منطقهای و طولانی به راه بیندازد و به ایجاد ائتلافی علیه ایران منجر شود.
در آستانه حمله دوباره آمریکا؛ چرا ونس به سراغ محسن رضایی رفت؟
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، برای احیای مذاکرات صلح با محسن رضایی، یکی از قدرتمندترین چهرههای تندرو در ایران، وارد تعامل شده است. این تلاش در حالی صورت میگیرد که دونالد ترامپ تهدید کرده است پس از انتخابات میاندورهای هفته آینده، جنگ با ایران را از سر خواهد گرفت. مقامهای آمریکایی و افراد مطلع از این موضوع این خبر را اعلام کردهاند.
به گفته این منابع، ونس نامهای برای محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و فرمانده پیشین سپاه پاسداران که طولانیترین دوره فرماندهی این نهاد را در کارنامه دارد، فرستاده است.
ترامپ شامگاه چهارشنبه در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفت با درخواست ونس برای برقراری تماس موافقت کرده است. او گفت: «آنها به تجهیزات پزشکی و چیزهای مختلف دیگری نیاز دارند. ونس از من پرسید نظرم چیست. من هم گفتم اگر میخواهی این کار را انجام بدهی، اشکالی ندارد.»
یکی از منابع مطلع گفت این نامه به دستور ترامپ ارسال شده است. ونس میخواهد بسنجد که آیا تهران و واشنگتن میتوانند به زمینه مشترکی برای توافق برسند یا نه؛ توافقی که شاید ترامپ را متقاعد کند در هفتههای آینده دستور نهایی حملهای کوتاه اما شدید به ایران را صادر نکند.
برخی مقامهای آمریکایی معتقدند گفتوگو با چهرههای تندرو در ایران میتواند نتیجه دیپلماتیک بهتری به همراه داشته باشد. این چهرهها پس از کشته شدن شماری از رهبران جمهوری اسلامی در آغاز جنگ به دست آمریکا و اسرائیل، قدرت بیشتری در تهران به دست آوردهاند.
ترامپ هفته گذشته گفته بود دولتش با ایران مذاکره نمیکند و همزمان از حملات احتمالی آینده خبر داده بود. او گفت: «ما با آنها مذاکره نمیکنیم. به هر حال، اتفاقی خواهد افتاد و این اتفاق بهزودی رخ میدهد.»
به گفته یکی از افراد مطلع، نامه ونس و گفتوگوهای بعدی میان مقامهای آمریکایی و ایرانی هنوز شامل پیشنهاد مشخصی برای صلح نبوده است؛ بلکه بیشتر بر ایجاد چارچوبی برای آغاز مذاکرات متمرکز بودهاند.
رضایی هفته گذشته گفته بود ایران تا زمانی که خواستههای اساسی و مشخصش برآورده نشود، با واشنگتن مذاکره نخواهد کرد.
ونس در نشست های عمومی از جنگ با ایران حمایت کرده، اما در محافل خصوصی درباره طولانی شدن آن ابراز نگرانی کرده است. او پیش از آنکه ترامپ در ماه فوریه عملیات نظامی «خشم حماسی» را آغاز کند، خواهان تلاشهای دیپلماتیک جدیتر شده بود.
ترامپ بعداً ونس را بهعنوان مذاکرهکننده ارشد آمریکا انتخاب کرد. معاون رئیسجمهور نیز دو بار به خارج از کشور سفر کرد تا با طرفهای ایرانی دیدار کند و برای دستیابی به توافق نهایی با هدف پایان دادن به جنگ تلاش نماید.
تفاهمنامهای که در ماه ژوئن امضا شده بود، تنها دو هفته دوام آورد و پس از آن فروپاشید. اختلاف دو طرف بر سر چگونگی بازگشایی مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز به شکست این توافق انجامید.
تلاش تازه ونس در شرایطی صورت میگیرد که جمهوریخواهان خود را برای از دست دادن تعدادی از کرسیهای مجلس نمایندگان و سنا در انتخابات میاندورهای آماده میکنند؛ اتفاقی که ممکن است کنترل یکی از این دو مجلس یا هر دو را از دست آنها خارج کند.
رأیدهندگان، جنگ با ایران و افزایش قیمت سوخت را از عوامل نارضایتی خود از ترامپ و جمهوریخواهان عنوان کردهاند. در همین حال، ونس در حال حاضر یکی از نامزدهای مطرح برای کسب نامزدی حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۲۸ به شمار میرود.
سخنگوی ونس از اظهارنظر درباره این مذاکرات خودداری کرد. کاخ سفید نیز برای پاسخگویی به پرسشها، خبرنگاران را به دفتر معاون رئیسجمهور ارجاع داد. سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت اطلاعی از تماس ونس با رضایی ندارد. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در شبکههای اجتماعی نوشت: «در حالی که نیروهای مسلح شجاع ما کاملاً آماده دفاع از میهن هستند، ایران همچنان به دیپلماسی فرصت موفقیت میدهد.»
ورود رضایی بهعنوان یکی از طرفهای اصلی گفتوگو ممکن است نقش دیگر چهرههای ایرانی، از جمله عراقچی یا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را در مذاکرات کمرنگ کند.
رضایی که در دوران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت، اکنون در شرایط افزایش تهدیدهای آمریکا به یکی از چهرههای بانفوذ و تندرو در ساختار قدرت ایران تبدیل شده است.
اوایل همین ماه، رضایی گفت تهران ممکن است امارات متحده عربی را نیز هدف قرار دهد؛ کشوری که از اواخر بهار تاکنون تا حد زیادی از حملات در امان مانده است. او همچنین مراکز داده و کابلهای اینترنتی در سراسر منطقه را از دیگر اهداف احتمالی ایران دانست.
رضایی روز یکشنبه نیز در اقدامی کمسابقه با مقامهای ارشد امنیتی عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در تهران دیدار کرد. هدف این نشست، کاهش تنشها و جلوگیری از گسترش درگیریها بود. در بیشتر دیدارهای قبلی، بهجای مقامهای ارشد امنیتی، دیپلماتها حضور داشتند.
ترامپ در دومین دوره ریاستجمهوری خود، برچیدن برنامه هستهای ایران را به یکی از اولویتهای اصلی امنیت ملی آمریکا تبدیل کرده است. او در این مدت بارها میان تلاش برای دستیابی به توافق دیپلماتیک و بمباران ایران با هدف وادار کردن تهران به تسلیم، تغییر موضع داده است.
مذاکراتی که با میانجیگری قطر و پاکستان بهصورت متناوب ادامه داشته، تاکنون نتوانسته بنبست دیپلماتیک را بشکند. آمریکا اصرار دارد که ایران باید پیش از هر توافقی درباره برنامه هستهای خود امتیاز بدهد؛ در مقابل، تهران خواهان رفع فوری فشارهای اقتصادی است.
واشنگتن همچنان بنادر ایران در تنگه هرمز را در محاصره اقتصادی قرار داده است. با این حال، صادرات نفت از این آبراه مورد مناقشه ادامه دارد، هرچند میزان آن برای کاهش قیمتهای بالای انرژی کافی نیست.
ترامپ در روزهای اخیر و در جریان برنامههای تبلیغاتی خود گفته است که انتظار دارد جنگ با ایران از سر گرفته شود و این درگیری تنها زمانی پایان خواهد یافت که خودش تصمیم بگیرد. او شامگاه سهشنبه در پاسخ به خبرنگاران گفت: «آنها خواهان توافق بودهاند، اما مدام کار را عقب میاندازند. شاید منتظر انتخابات یا چیزی شبیه آن هستند؛ اما این کار کمکی به آنها نخواهد کرد.»
خطر گسترش جنگ با ایران
درگیری دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با ایران به یک دردسر سیاسی برای دولت او تبدیل شده است. از زمان آخرین حملات آمریکا به ایران در ۸ سپتامبر، ترامپ علناً اعلام کرده که پیش از انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد. او همچنین وعده داده است که پس از این انتخابات به جنگ پایان دهد.
با این حال، بهتدریج گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه فرماندهان نظامی آمریکا و اسرائیل گزینههای تازهای برای حمله به ایران بررسی کردهاند. این گزینهها ظاهراً شامل استفاده از بزرگترین بمب غیرهستهای زرادخانه آمریکا، یعنی بمب «جیبییو-۴۳» یا همان «مادر همه بمبها» نیز میشود.
مطلب مرتبط: آمریکا درحال بررسی استفاده از «مادر همه بمب ها» علیه ایران است
گفته میشود اهداف احتمالی این حملات، تأسیسات هستهای و زیرساختهای انرژی ایران خواهند بود. البته تردیدهایی وجود دارد که آیا این بمب میتواند به تأسیساتی که در عمیقترین لایههای زیرزمینی ایران قرار دارند، نفوذ کند یا نه. بر اساس این گزارشها، ظاهراً ترامپ به دنبال حملهای است که بتواند آن را یک پیروزی نظامی جلوه دهد و سپس بدون آنکه عقبنشینی به نظر برسد، به جنگ پایان دهد.
اما چنین رویکردی خطر آغاز جنگی بسیار گستردهتر از آنچه واشنگتن در نظر دارد را به همراه دارد. بعید است تهران اجازه دهد آمریکا بهسرعت به این درگیری پایان دهد. از سوی دیگر، ایران ممکن است از ترس حمله احتمالی آمریکا، خود دست به حمله پیشدستانه بزند. هر یک از این دو سناریو میتواند دور تازهای از جنگ را رقم بزند که بسیار ویرانگرتر از درگیری قبلی باشد.
گزارشهای مربوط به طرحهای نظامی با استفاده از «مادر همه بمبها» در شرایطی منتشر شد که دو تحول نگرانکننده دیگر نیز در حال وقوع بود.
نخست، ایران حملات دریایی خود را تشدید کرده است؛ اقدامی که احتمالاً در واکنش به افزایش تردد کشتیها از تنگه هرمز صورت گرفته است. در جریان این تشدید حملات، دو کشتی باری متعلق به امارات متحده عربی به نامهای «جیافاس پراید» و «کیپ دائو» در تنگه هرمز هدف حمله قرار گرفتند.
دومین تحول، به بنبست رسیدن تلاشهای دیپلماتیک بود. ترامپ در اواخر سپتامبر پیشنهاد ایران را که در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل ارائه شده بود، رد کرد. تهران در این پیشنهاد خواستار توقف درگیریها در همه جبههها، از جمله لبنان، لغو محاصره دریایی آمریکا و تحریمهای نفتی، آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران و بازگشایی تنگه هرمز ظرف هفت روز شده بود.
در مقابل، واشنگتن اصرار دارد که ایران باید در چارچوب توافق، اقداماتی درباره برنامه هستهای خود انجام دهد. مقامهای ایرانی میگویند این موضوع تنها در مرحلهای بعدی قابل بررسی خواهد بود.
زمان دقیق حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل همچنان مشخص نیست. ترامپ گفته است که پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا حملات را از سر نخواهد گرفت. اما انتخابات اسرائیل یک هفته زودتر، در ۲۷ اکتبر، برگزار شد و گزارشها حاکی از آن است که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، خواهان ازسرگیری جنگ پیش از برگزاری انتخابات هر دو کشور بوده است.
البته اهداف آمریکا و اسرائیل لزوماً یکسان نیست. به نظر میرسد ترامپ به دنبال دستاوردی نظامی و چشمگیر است که بتواند آن را پیروزی معرفی کند، بیآنکه ناچار شود وارد جنگی طولانی و فرسایشی شود. در مقابل، اظهارات نتانیاهو درباره «تمام کردن کار» نشان میدهد که او اهداف بلندپروازانهتری دارد؛ اهدافی که احتمالاً حتی تغییر حکومت جمهوری اسلامی را نیز در بر میگیرد.
به نظر میرسد تهران برای هر دو سناریو آماده میشود و قصد دارد با گسترش جنگ به سراسر منطقه، هزینههای اقتصادی سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند. دیدگاه غالب در تهران این است که جنگ بعدی باید بهگونهای پیش برود که هزینه آن چنان سنگین باشد که هیچ رئیسجمهور آیندهای در آمریکا به فکر حمله دوباره به ایران نیفتد.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، در اواخر سپتامبر گفت ایران «تا زمانی که آمریکا را از منطقه بیرون نرانده، متجاوز را مجازات نکرده و بازدارندگی پایداری ایجاد نکرده باشد که هیچکس جرئت حمله به ایران را نداشته باشد، متوقف نخواهد شد».
اگر این منطق مبنای تصمیمگیری تهران قرار گیرد، دیگر نمیتوان انتظار داشت که جنگ به یک حمله نمادین و پاسخی محدود در مقابل آن ختم شود.
از نگاه ایران، اگر آمریکا حملهای محدود به کوه کلنگ انجام دهد و ایران نیز پاسخی محدود بدهد، پیام خطرناکی به واشنگتن منتقل خواهد شد: آمریکا میتواند به تأسیسات هستهای ایران حمله کند، از این اقدام برای کسب امتیاز سیاسی در داخل کشور بهره ببرد و در مقابل، تنها هزینهای محدود و قابلتحمل بپردازد.
به همین دلیل، مقامهای ایرانی هشدار دادهاند که حتی حملهای نمادین و بدون تلفات جانی نیز با پاسخی گسترده روبهرو خواهد شد. هدف تهران این است که اجازه ندهد ترامپ بهسادگی از جنگ خارج شود؛ همان خروج سریعی که ظاهراً از فرماندهان نظامی خود انتظار دارد.
در چنین سناریویی، ایران زیرساختهای انرژی و اقتصادی منطقه را هدف قرار خواهد داد. محمدباقر قالیباف هشدار داده است: «در منطقهای که ما نتوانیم نفت بفروشیم، هیچکس نفت نخواهد فروخت.»
امارات متحده عربی بهویژه در معرض خطر قرار دارد. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، این کشور را متهم کرده که با همکاری فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، موسوم به سنتکام، در قاچاق نفت دست دارد. رضایی همچنین اهداف احتمالی تازهای را مطرح کرده است: کابلهای زیردریایی، مراکز داده و زیرساختهای هوش مصنوعی در منطقه؛ زیرساختهایی که به ادعای او، ارزش آنها بیش از دو تریلیون دلار است.
قالیباف نیز دامنه این تهدید را به دولتها و سرمایهگذاران منطقه گسترش داده است. او هشدار داده که هر طرفی که به شرکتهای هوش مصنوعیِ تسهیلکننده حملات نظامی علیه ایران، منابع مالی، سهام، زمین یا انرژی اختصاص دهد، با اقدامات قهری روبهرو خواهد شد.
اگر بالا بردن هزینه جنگ نخستین ابزار ایران برای بازدارندگی باشد، طولانی کردن آن دومین ابزار است. علی بلالی، مشاور فرمانده نیروی هوافضای سپاه، گفته است که ایران برای رویارویی طولانیمدت، بخشی از توان نظامی و ذخایر تسلیحاتی خود را حفظ خواهد کرد و آنها را در ابتدای جنگ مصرف نمیکند.
دو روز بعد، محمد اکرامی نیا، سخنگوی ارتش ایران، نیز گفت نقطهضعف دشمن، جنگ طولانیمدت است.
سومین عامل در محاسبات ایران، زمان حمله است. مقامهای نظامی ایران بیش از گذشته از احتمال حمله پیشدستانه سخن میگویند؛ یعنی حمله به دشمن پیش از آنکه او حمله خود را آغاز کند. اکرامی نیا اعلام کرده است که اگر ایران به این نتیجه برسد که حمله آمریکا و اسرائیل قریبالوقوع است، «قطعاً جنگ پیشدستانه را آغاز خواهیم کرد».
مهدی محمدی، مشاور امور راهبردی رئیس مجلس، از این هم فراتر رفته و گفته است که راهبرد موفق تنها به آغاز حمله محدود نمیشود، بلکه باید ضربهای تعیینکننده وارد کرد که «موازنه را تغییر دهد».
بنابراین، این احتمال وجود دارد که ایران هم زودتر از طرف مقابل وارد جنگ شود و هم برای ادامه طولانی آن آماده باشد.
چنین وضعیتی ممکن است در نتیجه محاسبات اشتباه ناشی از پیامهای مبهم آمریکا و اسرائیل شکل بگیرد؛ پیامهایی مانند افشای طرحهای حمله، اعزام ناوهای هواپیمابر و نیروهای آبیـخاکی و نزدیک شدن هواپیماها به حریم هوایی ایران، بدون آنکه وارد آن شوند.
کارشناسان نظامی ایران این اقدامات را تلاشی برای عادی جلوه دادن تحرکات نظامی و بازگرداندن عنصر غافلگیری میدانند. در نتیجه، ممکن است تهران این نمایش قدرت را نشانه حملهای قریبالوقوع تلقی کند و پیش از آنکه واقعاً قصد آغاز جنگ داشته باشد، حمله پیشدستانه انجام دهد.
چهارمین عامل به دامنه مسئولیت کشورها و طرفهایی مربوط میشود که ایران در صورت حمله، آنها را هدف پاسخ خود قرار خواهد داد. علی عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، پنجم اکتبر اعلام کرد که اگر آمریکا مستقیماً یا بهطور غیرمستقیم از طریق اسرائیل علیه ایران اقدام کند، نیروهای ایرانی به آمریکا پاسخ خواهند داد.
تصمیم ترامپ برای حمایت علنی از نتانیاهو در آستانه انتخابات اسرائیل، اهمیت این هشدار را بیشتر کرده است. برخی در تهران این حمایت را نشانهای دانستهاند که واشنگتن پس از انتخابات میاندورهای آمریکا به اسرائیل اجازه خواهد داد به ایران حمله کند. به همین دلیل، تهران روشن کرده است که حتی اگر اسرائیل بهتنهایی حمله را انجام دهد، نیروها و داراییهای آمریکا در منطقه نیز با واکنش ایران روبهرو خواهند شد.
این برداشت از مواضع تهران نشان میدهد که پاسخ ایران به حمله آمریکا احتمالاً به محدودهای بسیار فراتر از اهداف نظامی مستقیم گسترش خواهد یافت.
رفتار ایران در تنگه هرمز از اواخر سپتامبر، تصویری اولیه از چگونگی گسترش احتمالی جنگ ارائه میدهد. وقتی امارات با حمایت سنتکام تلاش کرد انتقال نفت از مسیر جنوبی تنگه هرمز در امتداد ساحل عمان را ادامه دهد، سپاه پاسداران دامنه حملات خود را از نفتکشهای کوچک حامل محمولههای نفتی به نفتکشهای غولپیکر گسترش داد.
سپاه اعلام کرد کشتیهایی که از این «مسیر غیرقانونی» عبور کنند، در سراسر منطقه تعقیب و متوقف خواهند شد. پس از آن، حملاتی در نزدیکی سواحل امارات و اطراف قطر صورت گرفت.
اگر درگیریها تشدید شود، ایران ممکن است زیرساختهای حیاتی انرژی و دیگر تأسیسات مهم اقتصادی را در سراسر خلیج فارس هدف قرار دهد. شرکای منطقهای ایران نیز میتوانند دامنه جنگ را گسترش دهند، هرچند تهران کنترل کاملی بر اقدامات آنها ندارد.
در یمن، حوثیها با گشودن جبههای دریایی در دریای سرخ، تهدید کشتیرانی و افزایش فشار بر عربستان سعودی، عملاً جبهه دومی را به رویارویی افزودهاند. در عراق نیز گروه کتائب سیدالشهدا، از گروههای مسلح مورد حمایت ایران، تهدید کرده است که اگر موجودیت ایران با خطری جدی روبهرو شود، وارد جنگ خواهد شد.
دامنه درگیریها حتی ممکن است از طریق عملیات غیرمستقیم به اروپا نیز کشیده شود. احتمال دارد اقداماتی از این نوع پیشتر نیز انجام شده باشد. اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا، گفته است که طرح مشکوکی که در ماه سپتامبر در نزدیکی پایگاه هوایی فیرفورد، محل استقرار بمبافکنهای آمریکایی، کشف شد، به احتمال بسیار زیاد با هدایت سپاه پاسداران انجام گرفته بود.
تهران هرگونه دخالت در این ماجرا را رد میکند، اما این حادثه احتمال عملیات مخفیانه علیه داراییهای نظامی آمریکا در خارج از خاورمیانه را مطرح کرده است.
تهران همچنین خود را برای احتمال عملیات زمینی در داخل ایران آماده میکند. علی جهانشاهی، فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران، گفته است که بیش از ۵۰ یگان در امتداد مرزهای کشور، از شمال غرب تا سواحل مکران، مستقر شدهاند. همچنین فرودگاههای متروکه بهعنوان محلهای احتمالی فرود نیروهای دشمن شناسایی شدهاند.
نیروهای امنیتی ایران در جنوب شرق کشور عملیاتهایی پیشدستانه علیه گروههای مسلح بلوچ انجام دادهاند. در مناطق مرزی کردنشین حملات پهپادی و توپخانهای صورت گرفته است؛ اقداماتی که در پی نگرانی از احتمال گشوده شدن جبههای داخلی همزمان با حمله خارجی انجام شدهاند.
جنگی که قرار است آخرین جنگ باشد
آمریکا و ایران هر دو در معرض خطر محاسبه اشتباه قرار دارند. ممکن است آمریکا تصور کند که میتواند دامنه و مدت جنگ را کنترل کند، اما در عمل دریابد که تصمیم ایران نقش تعیینکنندهای در پایان یا ادامه درگیری دارد. این قدرت به ایران امکان میدهد اجازه ندهد جنگ بهسرعت و بدون هزینهای جدی برای طرف مقابل پایان یابد.
از سوی دیگر، تهران که از تبادل حملات سنگین آغازشده در اواخر فوریه جان سالم به در برده و درگیریها را تا آوریل ادامه داده و سپس شاهد گسترش منطقهای آن بوده است، ممکن است به این نتیجه رسیده باشد که گسترش دوباره جنگ میتواند بازدارندگی پایداری ایجاد کند. اما شرایطی که در گذشته این راهبرد را تا حدی مؤثر کرده بود، اکنون تغییر کرده است؛ تغییری که بخشی از آن ناشی از اقدامات خود ایران است.
هرچه تهران دامنه اهداف خود را گسترش دهد، بیشتر این خطر وجود دارد که کشورهای همسایهای را که میخواستند از درگیری دور بمانند، به حمایت از شکست ایران سوق دهد.
بر اساس گزارشها، عربستان سعودی و امارات توافق کردهاند حمایت نظامی خود از نیروهای مخالف حوثیها در یمن را هماهنگ کنند. عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، نیز پیشنهاد داده است که برای دفاع از عربستان در برابر حملات حوثیها به این کشور کمک کند.
برای حکومتهای پادشاهی خلیج فارس، مسئله بهتدریج به موضوعی حیاتی تبدیل میشود: یا باید توان ایران برای اعمال فشار بر منطقه شکسته شود، یا دسترسی آنها به بازارهای جهانی همچنان به خویشتنداری ایران وابسته خواهد ماند.
به این ترتیب، جنگی که قرار است مانع حملات آینده آمریکا شود، ممکن است نتیجهای کاملاً معکوس داشته باشد و اجماع منطقهای را تقویت کند که بر اساس آن، بهجای کنار آمدن با ایران یا مذاکره با آن، باید ضربهای جدی به این کشور وارد شود.
در نهایت، دیپلماسی همچنان تنها راه جلوگیری از آن است که اختلاف برداشتهای آمریکا و ایران از شرایط و میزان خطرپذیری یکدیگر، به دور تازهای از رویارویی منجر شود؛ دوری که ممکن است هزینههای بسیار بیشتری داشته باشد.
بدون دیپلماسی، ممکن است واشنگتن با این تصور که میتواند بهسرعت از جنگ خارج شود، حملهای محدود را آغاز کند؛ یا تهران از ترس حملهای قریبالوقوع، دست به حمله پیشدستانه بزند. هر یک از این دو سناریو میتواند جنگی منطقهای و طولانی را به راه بیندازد؛ جنگی که آمریکا خواهان آن نیست و ممکن است ائتلاف گستردهتری را علیه جمهوری اسلامی شکل دهد؛ ائتلافی که ایران بهای سنگینی برای آن خواهد پرداخت.
آیا کشورهای خلیج فارس به دنبال توافق امنیتی با ایران هستند؟
کشورهای حاشیه خلیج فارس تلاشهای دیپلماتیک خود با ایران را افزایش دادهاند تا از تشدید تنشها در خاورمیانه جلوگیری کنند. نگرانی از حملات دوباره آمریکا به ایران و افزایش درگیریها میان حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن و عربستان سعودی، این تلاشها را جدیتر کرده است.
پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه که در ماه اوت توافقنامه دفاع مشترک مکه را امضا کردند، روز دوشنبه همراه با دیپلماتهایی از قطر با مقامهای ارشد ایرانی دیدار کردند. هدف این مذاکرات، جلوگیری از آغاز دوباره جنگی تمامعیار بود.
اهمیت این دیدار را حضور خالد بن سلمان آل سعود، وزیر دفاع عربستان، نشان میداد؛ آن هم تنها چند روز پس از آنکه نیروهای حوثی همسو با ایران به فرودگاهها، بنادر و تأسیسات نفتی عربستان حمله کردند.
همزمان، بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، روز دوشنبه در جریان سفر دیپلماتیک خود به دانشگاه کمبریج بریتانیا، خواستار ایجاد چارچوبی امنیتی برای منطقه شد. او پیشنهاد کرد کشورهای خلیج فارس و ایران توافقی برای عدم تجاوز به یکدیگر امضا کنند؛ توافقی که بر اساس آن، تأمین امنیت منطقه دیگر عمدتاً بر عهده آمریکا نباشد.
کشورهای خلیج فارس ظاهراً مصمماند از دور تازهای از درگیری جلوگیری کنند. جنگ تاکنون عبورومرور از تنگه هرمز را محدود کرده، عرضه جهانی نفت و گاز را مختل ساخته و به تأسیسات انرژی و زیرساختهای کشورهای منطقه آسیب زده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا دستیابی به توافقی امنیتی میان کشورهای منطقه امکانپذیر است و در صورت شکلگیری چنین توافقی، روابط کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با آمریکا چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز جمعه بار دیگر هشدار داد که واشنگتن ممکن است عملیات نظامی تازهای علیه ایران انجام دهد. این تهدیدها در شرایطی مطرح شده که افزایش قیمت سوخت میتواند بر انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر تأثیر بگذارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز اعلام کرده است که ایران در صورت ازسرگیری اقدام نظامی آمریکا، با شدت بیشتری پاسخ خواهد داد. این موضعگیری نگرانیها از گسترش بیشتر جنگ را افزایش داده است.
مذاکرات این هفته در تهران، نخستین تماس در سطح عالی میان ایران و کشورهای عضو پیمان دفاعی مکه از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه به شمار میرود. با این حال، گزارشها نشان میدهد که این مذاکرات هنوز به توافقی منجر نشده است.
خبرگزاری رویترز گزارش داده که میانجیگران قطری روز یکشنبه پیشنویس توافقی را به ایران ارائه کردند و انتظار میرفت تهران تا پایان هفته به آن پاسخ دهد. اما این خبرگزاری روز چهارشنبه به نقل از مقامهای ایرانی گزارش داد که پیشنهادهای قطر پذیرفتنی نبوده و تهران درباره مسئله هستهای خود انعطاف نشان نخواهد داد.
خالد بطرفی، تحلیلگر سیاسی و استاد دانشگاه سعودی، گفت سفر مقامهای منطقهای به تهران نشان میدهد که عربستان آماده است آخرین هشدار خود را به ایران بدهد و از تهران بخواهد نگرانیهای کشورهای منطقه را جدی بگیرد؛ اما ایران تاکنون چنین درخواستی را نپذیرفته است. بطرفی به الجزیره گفت: «فاصله میان دو طرف زیاد است و بیاعتمادی اوضاع را دشوارتر میکند.»
ناظران معتقدند اختلاف دیدگاههای کشورهای منطقه احتمالاً اجازه نخواهد داد تلاشهای دیپلماتیک کنونی به سازوکاری پایدار برای تأمین امنیت منطقه تبدیل شود. انیسه بصیری تبریزی، پژوهشگر وابسته به اندیشکده چتمهاوس در لندن، به الجزیره گفت: «تصور اینکه طی ماههای آینده یا حتی چند سال آینده، چارچوبی امنیتی برای کل منطقه شکل بگیرد، بسیار دشوار است.»
او افزود: «آنچه اکنون شاهد آن هستیم، شکلگیری گروههای کوچکتر و انعطافپذیرتری از کشورهاست که برای دستیابی به راهحلهای دوجانبه یا چندجانبه پیشقدم میشوند. ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقهای مستلزم آن است که کشورهای منطقه دیدگاه مشترکی درباره آینده و نظم امنیتی منطقه داشته باشند؛ دیدگاهی که حتی میان خود کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نیز وجود ندارد.»
حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد گروه بینالمللی بحران، گفت پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه همگی نگراناند که رویارویی طولانیمدت میان ایران و آمریکا، بیثباتی در منطقه را بیش از پیش افزایش دهد.
عزیزی به الجزیره گفت: «مانع اصلی همچنان اختلاف اساسی تهران و واشنگتن بر سر ترتیب انجام تعهدات است. آمریکا خواهان امتیازهایی از ایران، بهویژه در زمینه برنامه هستهای، است؛ اما تهران اصرار دارد که ابتدا باید شروطش برای پایان جنگ برآورده شود.»
او افزود: «میانجیگری کشورهای منطقه میتواند به کاهش این اختلاف کمک کند؛ برای مثال، از طریق دستیابی به توافقی موقت. اما اینکه کشورهای منطقه خواهان تسهیل توافق باشند، لزوماً به این معنا نیست که دو طرف اصلی درگیری نیز آمادگی دارند امتیازهای لازم را بدهند.»
عزیزی درباره شکلگیری نظم امنیتی جدید در منطقه نیز گفت کشورهای منطقه برداشت مشترکی از ماهیت چنین نظمی و نقش احتمالی آمریکا در آن ندارند. آمریکا تاکنون مهمترین شریک امنیتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بوده است.
ایران مدتهاست از ایجاد ساختار امنیتی منطقهای حمایت میکند؛ ساختاری که حضور نظامی آمریکا را کاهش دهد یا بهکلی پایان بخشد. اما به گفته عزیزی، عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس همچنان پیوندهای عمیقی با نظام امنیتی آمریکا دارند و نشانه چندانی وجود ندارد که بخواهند این رابطه را کنار بگذارند.
او تأکید کرد: «جنگ اخیر قطعاً این پرسش را برای کشورهای منطقه مطرح کرده که تا چه اندازه میتوان به تضمینهای امنیتی آمریکا اعتماد کرد. با این حال، واکنش آنها تاکنون نه کنار گذاشتن کامل اتحادهای راهبردیشان، بلکه متنوعتر کردن روابط امنیتی و گسترش همکاری با شرکای دیگر بوده است.» به بیان دیگر، جنگ اخیر باعث شده کشورهای خلیج فارس بیش از گذشته درباره میزان اتکای خود به آمریکا تجدیدنظر کنند؛ اما این لزوماً به معنای آمادگی آنها برای فاصله گرفتن از واشنگتن یا پیوستن به یک پیمان امنیتی مشترک با ایران نیست.
افغانستان؛ برگ برنده ایران برای گسترش نفوذ در آسیای مرکزی
در سال ۱۹۹۸، پس از آنکه طالبان ۱۱ دیپلمات ارشد ایرانی را در شهر مزارشریف در شمال افغانستان کشتند، ایران تا آستانه حمله نظامی به افغانستان پیش رفت. قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، در بیشتر سالهای دهه ۱۹۹۰ با حمایت از نیروهای مخالف طالبان، جنگی نیابتی با طالبان را (که از حمایت پاکستان برخوردار بودند) پیش می برد و به همین دلیل شناخت خوبی از طالبان و شیوه عملکرد این گروه داشت.
سالها بعد، دیپلماتهای آمریکایی تأیید کردند که سلیمانی با ارائه اطلاعات مهم و کمکهای تاکتیکی به سرنگونی طالبان کمک کرده بود. این موضوع نشان میداد که دشمنی ایران با طالبان تا چه اندازه جدی بوده است. اما آن دوران گذشته است و امروز بسیار بعید به نظر میرسد که آمریکا و ایران بار دیگر به این شکل با یکدیگر همکاری کنند.
سه دهه بعد، ایران بیش از پیش با طالبان همکاری میکند؛ روسیه و چین نیز به همکاری ایران و افغانستان علاقهمندند، زیرا چنین همکاریای به شکلگیری محور ضدآمریکایی در گستره آسیای مرکزی و جنوبی کمک میکند.
رابطه تهران و کابل شاید بیش از آنکه بر پایه منافع مشترک بلندمدت باشد، حاصل ضرورتهای مقطعی باشد؛ اما همین رابطه نیز عمق راهبردی بیشتری برای ایران ایجاد کرده است. برای درک اینکه ایران و طالبان چگونه از دشمنی به همکاری رسیدند، باید روابط دیرینه ایران با شبکه القاعده را نیز بررسی کرد.
حدود سال ۲۰۱۰، فرماندهان ارشد ارتش آمریکا ایران را به حمایت از شورش طالبان علیه نیروهای ناتو در افغانستان متهم کردند. هرچند سازمان اطلاعات پاکستان، موسوم به آیاسآی، طالبان را پرورش داده، پناه داده و مسلح کرده بود، اسلامآباد بهتدریج کنترل خود را بر گروهی که از آن حمایت کرده بود، از دست داد. ایران و سلیمانی در آن زمان در حال پیشی گرفتن از هر دو سازمان اطلاعاتی آیاسآی پاکستان و سیا بودند.
با وجود آنکه سلیمانی و سپاه پاسداران به آمریکاییها در سرنگونی طالبان کمک کرده بودند، تهران و واشنگتن درباره نحوه اداره افغانستان اختلاف داشتند. این اختلاف به عراق نیز مربوط میشد؛ کشوری که سلیمانی در کنار آمریکا به سرنگونی صدام در آن کمک کرده بود. با این حال، ایران و آمریکا درباره چگونگی اداره عراق و اینکه چه کسانی باید بر آن حکومت کنند نیز اختلاف نظر داشتند.
وضعیت افغانستان از عراق پیچیدهتر بود. در عراق، شکاف میان شیعیان و اهل سنت نقش تعیینکنندهای در معادلات سیاسی داشت؛ اما در افغانستان، تاجیکهای فارسیزبان که پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به قدرت رسیدند، با وجود پیوندهای فرهنگی با ایران، سنی بودند. در همین حال، آمریکاییها شماری از شیعیان افغانستان، از جمله هزارهها، را نیز برای جنگیدن در کنار خود جذب کرده بودند.
ملا ضعیف در کتاب «زندگی من با طالبان» توضیح میدهد که چرا طالبان اعتماد خود را به پاکستان از دست داد. رهبران این گروه، از جمله خود او، به دست ارتش پاکستان بازداشت شدند و در نهایت به آمریکاییها تحویل داده شدند تا به بازداشتگاه گوانتانامو منتقل شوند.
طالبان به حامی تازهای نیاز داشت؛ حامیای که آنها را به قدرت نظامی دیگری تحویل ندهد. ایران و روسیه این فرصت را تشخیص دادند. پاکستان در دهه ۱۹۹۰ با همکاری نزدیک با آمریکا، از طالبان برای حذف نفوذ ایران در افغانستان استفاده کرده بود. اکنون سلیمانی فرصتی یافته بود تا این روند را معکوس کند و از پاکستان انتقام بگیرد.
تغییر ائتلافها
همزمان با اینکه طالبان رویکرد مداراتری در قبال شیعیان افغانستان در پیش میگرفت، ایران نیز حمایت از القاعده را آغاز کرد؛ گروهی که اعضایش در کوهستانهای مرزی افغانستان و پاکستان تحت تعقیب بودند.
مایکل فلین، سپهبد ارتش آمریکا که در آن زمان ریاست اطلاعات نظامی این کشور در عراق و افغانستان را بر عهده داشت، شواهدی درباره حمایت ایران از القاعده ارائه کرد. به گفته او، ایران شماری از نیروهای این گروه را از افغانستان به عراق منتقل کرده بود.
کتاب «تبعید: فرار اسامه بن لادن» نوشته آدریان لوی نیز شرح میدهد که سپاه پاسداران چگونه برای رهبران القاعده و خانواده بن لادن در ایران پناهگاه فراهم کرد. بنا بر این کتاب، برخی از رهبران این گروه تا امروز نیز در ایران زندگی میکنند.
با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال ۲۰۲۱، به نظر میرسید ایران با تأیید ضمنی روسیه و چین، به حامی جدید طالبان تبدیل خواهد شد. سرانجام، ۲۰ سال پس از آنکه ارتش پاکستان رهبران طالبان را به آمریکاییها تحویل داده بود، این گروه فرصت یافت تا از پاکستان انتقام بگیرد.
در همین حال، روسیه و چین نیز سرمایهگذاری خود را در افغانستان افزایش دادهاند. پکن خواهان افغانستانی باثبات است تا بتواند با گسترش بیثباتی در پاکستان مقابله کند؛ بیثباتیای که بر سرمایهگذاریهای چین در بلوچستان تأثیر گذاشته است.
چین هزینه اجرای پروژههای جادهای و ریلی را تأمین کرده است تا کالاها از مرز چین به کابل و سپس به بندرعباس ایران در خلیج فارس، در نزدیکی تنگه هرمز، منتقل شوند. روسیه نیز از افغانستان بهعنوان یکی از مسیرهای زمینی دسترسی به ایران استفاده میکند.
ایران در دسامبر ۲۰۲۴ کنترل خود بر سوریه را از دست داد، اما در همان حال، افغانستان به شریکی برای تهران تبدیل شد که پیشتر در اختیار نداشت. پیوندهای ایران با کشورهای آسیای مرکزی نیز در حال گسترش است. روسیه بخشی از کارخانههای بزرگ تولید پهپاد ایران را به تاجیکستان منتقل کرده است؛ کشوری که نزدیک به ۶ هزار نیروی نظامی روسیه را نیز در خود جای داده است. افغانستان از نظر جغرافیایی، ایران را به آسیای مرکزی متصل میکند.
اگر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از سر گرفته شود، رابطه تهران و کابل میتواند به یکی از تکیهگاههای مهم امنیتی ایران تبدیل شود.
نکته تناقضآمیز ماجرا این است که طالبان از قوم پشتون هستند، نه فارسیزبان. فارسیزبانان افغانستان عمدتاً تاجیکها، ازبکها و هزارهها هستند؛ گروههایی که در کنار آمریکاییها جنگیدند و اکنون ایران آنها را رها کرده است.
در این منطقه که از مجموعهای از قومیتها، منافع و ائتلافهای متغیر تشکیل شده، هیچ جنگی را نمیتوان ساده و یکبعدی دانست.


messages.add_comment