در مقالات پیش رو نگاهی انداخته ایم به تأثیر موفقیت حوثی ها در باب المندب بر اقتصاد آمریکا و کشورهای منطقه و عمیق تر شدن بحران فعلی خاورمیانه. همچنین می بینیم که توافق ایران و آمریکا چگونه از هم پاشید و در آینده با چه گزینه هایی روبرو خواهیم بود
با فعال شدن حوثی ها، بحران خاورمیانه عمیقتر میشود
هنگامی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با کشتن آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، آغاز شد، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، گفت حملات هوایی تا «پایان هفته، یا تا هر زمانی که لازم باشد» ادامه خواهد داشت تا هدف آمریکا یعنی «صلح در سراسر خاورمیانه و در واقع در سراسر جهان» محقق شود.
اما بیش از شش ماه بعد، آشوب و بیثباتی در خاورمیانه بیشتر شده و ترامپ ظاهراً راه روشنی برای خروج از این باتلاق پیدا نکرده است.
دو گذرگاه مهم برای انتقال انرژی در جهان، تنگه هرمز و تنگه بابالمندب، تا حد زیادی مسدود هستند؛ تنگه هرمز در کنترل حکومت ایران قرار دارد و بابالمندب نیز تحت کنترل حوثیها، گروه نیابتی ایران در یمن، است.
همچنین روز جمعه، گروههای مسلح عراقی همپیمان ایران به خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی حمله کردند؛ خط لولهای که عربستان از آن برای انتقال نفت و دور زدن تنگه هرمز استفاده میکند.
اقتصاد جهانی که پیش از این نیز بهشدت آسیب دیده بود، اکنون با فشار بیشتری روبهرو شده است. در ۲۷ فوریه، یعنی یک روز پیش از آغاز عملیات بمباران آمریکا و اسرائیل، قیمت نفت در آغاز معاملات کمی بیش از ۷۰ دلار در هر بشکه بود. اما روز جمعه برای مدتی به ۱۱۰ دلار رسید.
بر اساس آمار انجمن خودروسازی آمریکا، قیمت متوسط هر گالن بنزین در آمریکا اکنون به ۴.۳۰ دلار رسیده است؛ در حالی که هنگام آغاز جنگ ۲.۹۸ دلار بود.
در شرایطی که ذخایر مهمات آمریکا کاهش شدیدی پیدا کرده و پایگاههای نظامی این کشور در منطقه دائماً در معرض حملات هوایی قرار دارند، دولت ترامپ مسیر خود را از اقدام نظامی به سمت فشار مالی تغییر داده و این کارزار را «عملیات طرد اقتصادی» نامیده است.
با این حال، اگرچه نشانههایی وجود دارد که محاصره دریایی آمریکا در حال تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران است و تورم افزایش یافته، ارزش پول ملی سقوط کرده و کشور با کمبود شدید سوخت روبهروست، حکومت ایران که اکنون مجتبی خامنهای، رهبری آن را بر عهده دارد، همچنان کنترل خود را حفظ کرده است.
در روزهای اخیر نیز موفقیتهای نظامی نیروهای نیابتی ایران نشان داده که اهرمهای فشار تهران حتی بیشتر شده است.
آدام بارون، پژوهشگر برنامه امنیت آینده در اندیشکده «نیو آمریکا» در واشنگتن که درباره حوثیها تحقیق میکند، گفت: «این همان لحظهای است که ایران سالها برای آن آماده شده و به سمت آن حرکت کرده است. انگار ماشه کشیده شده و شبکه منطقهای ایران فعال شده است.»
او افزود: «حتی اگر درگیریها ایران را ضعیف کرده باشند، که کردهاند، یکی از مهمترین نتایجی که پنج یا ۱۰ سال بعد از این جنگ به آن توجه خواهیم کرد، این خواهد بود که شبکه منطقهای ایران دقیقاً در لحظهای که به آن نیاز داشت، تا چه اندازه خود را قدرتمند، یکپارچه و انعطافپذیر نشان داد.»
ترامپ که برای شرکت در مسابقات گلف اوپن ایرلند به این کشور سفر کرده بود و این مسابقات نیز در یکی از مجموعههای تفریحی متعلق به او برگزار میشد، پرسشها درباره بسته شدن این دو مسیر دریایی را رد کرد.
وقتی از او درباره تحولات یمن که ظاهراً آخرین مسیر باقیمانده عربستان برای صادرات نفت را نیز با مشکل روبهرو کرده، پرسیدند، ترامپ گفت با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، تلفنی صحبت کرده و همه چیز «خوب و مرتب» خواهد شد. ترامپ گفت: «همه چیز کاملاً درست خواهد شد. همه چیز خوب پیش خواهد رفت.»
ترامپ در دوبلین، جایی که صدها معترض به جنگ برای اعتراض به سفر او تجمع کرده بودند، گفت معتقد است ایران مسئول حمله به خط لوله شرق به غرب عربستان است. او گفت: «فکر میکنم همینطور است؛ احتمالاً آنها هستند. آنها الان کاملاً آماده و گوشبهزنگ هستند.»
ترامپ در ادامه گفت از پیشروی نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در امتداد سواحل دریای سرخ یمن نگران نیست و به نظر میرسد هدف اصلی آنها عربستان سعودی است. او گفت: «حوثیها با ما تماس گرفتهاند و نمیخواهند با ما بجنگند. آنها نمیخواهند ما به آنها حمله کنیم و ترجیح میدهند ما وارد این ماجرا نشویم. آنها اجازه میدهند بیشتر کشتیها عبور کنند. فقط با یک کشور مشکل دارند. و ما این مسئله را حل خواهیم کرد.»
با این حال، عربستان سعودی را میتوان مهمترین متحد آمریکا در منطقه خلیج فارس دانست. حتی پیش از آنکه پهپادها به این خط لوله حمله کنند، صادرات نفت عربستان در ماه گذشته به پایینترین سطح خود در بیش از یک دهه گذشته رسیده بود.
تحولات یمن نمونهای از وخیمتر شدن شرایط منطقه پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. در ماه فوریه، جنگ داخلی طولانیمدت یمن موقتاً متوقف شده بود. آتشبسی که با میانجیگری سازمان ملل برقرار شده بود، شکننده اما همچنان پابرجا بود. اکنون اما درگیریها دوباره با شدت آغاز شده است.
یک مقام یمنی که عضو دولت ائتلافی مورد حمایت عربستان است، گفت در این دولت تمایل زیادی وجود دارد که دولت ترامپ همانند سال ۲۰۲۵، از نظر نظامی علیه حوثیها وارد عمل شود. اما اظهارات روز شنبه ترامپ نشان داد که چنین اقدامی بعید است.
در همین حال، اسرائیل حملات خود در جنوب لبنان را افزایش داده و این اقدام آتشبس شکنندهای را که با میانجیگری آمریکا برقرار شده، در معرض خطر قرار داده است. راهی برای خروج از این باتلاق بهسختی دیده میشود.
با تبدیل شدن جنگ به یک مشکل سیاسی برای جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، ترامپ در سخنرانیها و حضورهای عمومی اخیر خود، از جمله در یک نشست انتخاباتی جمهوریخواهان و مراسم یادبود ۱۱ سپتامبر در روز جمعه، تلاش کرده از تصمیم خود برای حمله به ایران دفاع کند.
عربستان سعودی ممکن است برای حفظ جریان صادرات نفت خود ناچار شود اقدامات نظامی علیه حوثیها را افزایش دهد. با این حال، ریاض تاکنون با احتیاط حرکت کرده است. وزارت خارجه عربستان در بیانیهای که بامداد شنبه منتشر شد، اعلام کرد برای آنکه به دولت عراق فرصت دهد این مشکل را حل کند، فعلاً از اقدام تلافیجویانه علیه گروههای مسلح مستقر در عراق خودداری خواهد کرد.
سایر کشورهای خاورمیانه، بهویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس و اردن که میزبان نیروهای نظامی آمریکا هستند، هزینه سنگینی بابت جنگی پرداختهاند که رهبرانشان از ابتدا فعالانه تلاش کرده بودند از وقوع آن جلوگیری کنند.
از ماه فوریه، ایران بهطور مقطعی کشورهای خلیج فارس و اردن را با موشک و پهپاد هدف قرار داده است. ایران میگوید هدف این حملات، نیروهای نظامی آمریکا هستند، اما در برخی موارد زیرساختهای غیرنظامی نیز مورد اصابت قرار گرفتهاند.
هفته گذشته، زمانی که رهبران کشورهای مختلف خلیج فارس در نشستی در ابوظبی، پایتخت امارات متحده عربی، گرد هم آمدند، بحث اصلی دیگر این نبود که جنگ چه زمانی تمام خواهد شد؛ بلکه مسئله این بود که چگونه میتوان راهی برای عبور از این بحران پیدا کرد.
در اردن که طی یک هفته گذشته هدف ۲۰ پهپاد ایرانی قرار گرفته است، خستگی و فرسودگی از جنگ بسیار زیاد شده و در عین حال درباره اینکه چه نتیجهای میتواند پایان خوبی برای این وضعیت باشد، سردرگمی وجود دارد.
عریب رنتاوی، مشاور ارشد مرکز مطالعات سیاسی القدس در امان، گفت: «ما در میانه جنگی هستیم که نمیخواهیم هیچکس در آن پیروز شود.» او توضیح داد که اردنیها نه میخواهند ایران قدرتمند شود و کنترل منطقه را در دست بگیرد و نه خواهان اسرائیلی قدرتمند هستند که بتواند به قدرتی مسلط در منطقه تبدیل شود. رنتاوی گفت: «ما تحت فشار هستیم و در میانه این وضعیت گرفتار شدهایم.»
جبهه دوم ایران
حوثیها با استفاده از شرایط جنگ ایران، تلاش گسترده و تازهای را برای به دست گرفتن برتری نظامی در یمن و مناطق اطراف آن آغاز کردهاند. این گروه روز سهشنبه موجی از حملات پهپادی و موشکی را علیه عربستان سعودی انجام داد که در جریان آن چند تأسیسات نفتی در جنوب این کشور آتش گرفت و بیش از ۷۰ نفر زخمی شدند.
سپس روز پنجشنبه، پس از چند روز درگیری شدید، حوثیها نیروهای دولت یمن را که مورد حمایت عربستان هستند، در امتداد ساحل دریای سرخ شکست دادند و بندر راهبردی المخا را به تصرف خود درآوردند.
روز جمعه نیز دولت یمن اعلام کرد که حوثیها جزیره پریم را در ورودی تنگه بابالمندب به کنترل خود درآوردهاند؛ آبراه باریکی که دریای سرخ را به اقیانوس هند متصل میکند. این تحول توازن قدرت در یمن را به شکل چشمگیری تغییر داده و میتواند پیامدهایی برای سراسر منطقه داشته باشد.
تا پیش از این هفته، المخا یکی از پایگاههای مهم ائتلاف ضدحوثی بود و همچون سدی در برابر پیشروی این گروه عمل میکرد. حوثیها با این عملیات وضعیت موجود در امتداد ساحل را در هم شکسته، آتشبسی را که از سال ۲۰۲۲ تا حد زیادی برقرار مانده بود، برهم زده و زمینه را برای تثبیت بیشتر کنترل خود بر شمال یمن فراهم کردهاند.
این پیروزی در عین حال پیروزی ایران نیز محسوب میشود؛ زیرا کنترل حوثیها بر جزیره پریم و شهر المخا که کمتر از ۸۰ کیلومتر با بابالمندب فاصله دارد، به آنها امکان میدهد در جایگاه قدرت تعیینکننده در این تنگه قرار بگیرند و راحتتر مسیر کشتیرانی را مختل کنند.
زمان آغاز تشدید حملات حوثیها که از ماه ژوئیه با حمله به منافع عربستان شروع شد، اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در جریان جنگ ایران، دریای سرخ به یک مسیر جایگزین حیاتی برای صادرات نفت عربستان در برابر تنگه هرمز تبدیل شده است.
رهبران حوثیها اقدامات خود را در چارچوب مسائل داخلی یمن توضیح میدهند، اما همسویی آنها با تهران ظاهراً بیشتر از گذشته شده است. حوثیها با حمله به کشتیهای سعودی و خود عربستان، عملاً جبهه دومی در جنگ ایران گشودهاند؛ جبههای که دامنه درگیری را گسترش داده و فشار بیشتری بر بازارهای جهانی انرژی و نظام مالی وارد میکند.
مقامهای ایرانی گفتهاند دستیابی به توافق با آمریکا مستلزم پایان دادن به محاصره یمن است؛ عبارتی که منظور از آن، لغو تمام محدودیتهای عربستان بر رفتوآمد و انتقال کالا به مناطق تحت کنترل حوثیها، از جمله صنعا، و پایان دادن به حمایت از دولت یمن است.
در نظم منطقهای جدیدی که در حال شکلگیری است، ایران و متحدانش تلاش میکنند با در دست گرفتن کنترل مهمترین گلوگاههای دریایی خاورمیانه، وضعیت جدیدی را بر منطقه تحمیل کنند.
گزینههای مقابله با تهدید حوثیها نیز روزبهروز دشوارتر میشوند. هرچند خطوط مقدم احتمالاً همچنان تغییر خواهد کرد، اما چند واقعیت مهم اکنون آشکار شده است. رسیدن به یک راهحل قاطع نظامی برای پایان دادن به تهدید حوثیها چندان واقعبینانه نیست. نیروهای دولت یمن، با وجود مواضع و اظهارات تند خود، همچنان از درون دچار چنددستگی هستند.
در جریان عملیات این هفته، عربستان سعودی نیز که حامی این نیروهاست، نتوانست پشتیبانی هوایی نزدیک و دیگر کمکهای ضروری را در اختیار آنها قرار دهد. این مسئله نشان میدهد هماهنگی میان ائتلاف ضدحوثی و ریاض همچنان ضعیف است.
از سوی دیگر، پیروزیهای حوثیها شانس دستیابی به یک توافق سیاسی را نیز کمتر کرده است. این گروه اکنون احتمالاً با خواستههای حداکثری بیشتری وارد مذاکرات خواهد شد و جاهطلبی بیشتری برای گسترش کنترل خود در سراسر دریای سرخ خواهد داشت.
راهحل آسانی وجود ندارد. در حال حاضر، اولویت عربستان سعودی، آمریکا و متحدان یمنی آنها باید این باشد که از دیگر جبهههای مهم در برابر پیشروی حوثیها محافظت کنند و مانع از آن شوند که این گروه کنترل خود را بر شمال یمن و بابالمندب تثبیت کند.
اما پس از آن، ائتلاف ضدحوثی باید سرانجام اختلافات و شکافهایی را که همچنان آن را از درون تضعیف میکنند، حل کند و بر سر یک طرح سیاسی قابلاعتماد برای پایان دادن به جنگ یمن به توافق برسد. در غیر این صورت، خطر تشدید آشوب در جبهه دولت یمن و گسترش تهدید حوثیها در سراسر منطقه جدی خواهد بود.
از تنگه تا دریا
در نزدیک به پنج ماه نخست پس از آغاز جنگ ایران در اواخر فوریه، حوثیها عمدتاً از درگیریها کنار ماندند. این آرامش نسبی در اواسط ژوئیه پایان یافت؛ زمانی که ایرانیها یک هیئت حوثی را از تهران به صنعا منتقل نمودند. عربستان و دولت یمن برای جلوگیری از فرود این هواپیما، تنها باند فرودگاه صنعا را بمباران کردند. هواپیما در نهایت به جای صنعا در بندر حدیده که تحت کنترل حوثیهاست فرود آمد، اما اقدام عربستان بهانهای به دست حوثیها داد تا از آتشبس سال ۲۰۲۲ خارج شوند.
از همان زمان بود که این گروه تشدید حملات خود علیه منافع عربستان را آغاز کرد و عملیات جدید خود علیه نیروهای ائتلاف را در یمن به راه انداخت. کارزار حوثیها آشکارا با هدف استفاده از آسیبپذیریهای جدید عربستان طراحی شده است. از زمانی که ایران عبور و مرور از تنگه هرمز را محدود کرده، دریای سرخ به مسیر حیاتی صنعت نفت عربستان تبدیل شده است. اما از زمان ازسرگیری حملات حوثیها در ماه ژوئیه، صادرات نفت عربستان از طریق بابالمندب ۹۵ درصد کاهش یافته است.
اکنون حوثیها با هدف قرار دادن زیرساختها و کشتیها در نزدیکی مجموعه بندری ینبع در دریای سرخ، انتقال نفت عربستان به سمت شمال و از طریق مصر را نیز تهدید میکنند.
از سوی دیگر، جنگ آمریکا با ایران انگیزه تازهای به اهداف حداکثری حوثیها در داخل یمن داده است. این گروه از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» که پس از آتشبس به وجود آمده بود، ناراضی بود و عربستان را متهم میکرد که روند دستیابی به یک توافق سیاسی رسمی برای پایان دادن به جنگ داخلی ۱۲ ساله را عمداً کند کرده است.
در واقع، خود حوثیها مانع دستیابی به چنین توافقی شده بودند. در سال ۲۰۲۳، سازمان ملل در مذاکراتی به یک نقشه راه دست یافت که بر اساس آن، حوثیها میتوانستند تمام حقوق و دستمزد کارکنان بخش دولتی را پرداخت کنند و سهمی از منابع نفت و گاز کشور را به دست آورند؛ در مقابل، آتشبس دائمی برقرار میشد و روند سیاسی آغاز میگشت.
این توافق میتوانست نتیجه مطلوبی برای حوثیها باشد؛ زیرا آنها هیچیک از منابع هیدروکربنی یمن را در اختیار ندارند و از اقتصاد بینالمللی نیز کنار گذاشته شدهاند. اما حوثیها به جای پذیرش این پیشنهاد، حمله به کشتیهای عبوری از دریای سرخ را برای حمایت از حماس در جنگ غزه آغاز کردند؛ در حالی که تصور میکردند هر زمان آماده باشند، میتوانند دوباره به میز مذاکره بازگردند.
در مرحله پایانی جنگ غزه، اسرائیل و آمریکا خسارتهای نظامی و اقتصادی قابلتوجهی به مناطق تحت کنترل حوثیها در یمن وارد کردند. در بهار ۲۰۲۵، دولت ترامپ در قالب عملیات «رایدر خشن» بیش از هزار حمله هوایی انجام داد. چند ماه بعد نیز اسرائیل زیرساختهای حوثیها را هدف قرار داد و نخستوزیر این گروه و رئیس ستاد مشترک نیروهای نظامی آن را ترور کرد.
با این حال، به نظر میرسد این عملیاتها نهتنها حوثیها را تضعیف نکرده، بلکه آنها را جسورتر نموده است. حوثیها با حمله به کشتیهای تجاری در سراسر جهان، اهمیت خود را در محور مقاومت ایران افزایش دادند. همچنین درگیری مستقیم با ارتشهای قدرتمند آمریکا و اسرائیل، تصویر آنها از خود بهعنوان یک بازیگر مهم منطقهای را تقویت کرد؛ گروهی که خود را دارای توانایی ویژه برای رهایی جهان اسلام از نفوذ آمریکا و اسرائیل میداند.
از آن زمان، این گروه تلاش خود برای دستیابی به تواناییهای نظامی جدید و قدرتمندتر را افزایش داده است. در جریان جنگ غزه، روسیه اطلاعاتی در اختیار حوثیها قرار داده بود تا به آنها در هدف قرار دادن کشتیها کمک کند. روسیه حتی بررسی کرده بود که سلاحهای پیشرفته نیز در اختیار حوثیها قرار دهد، اما در نهایت عربستان توانست این کشور را از چنین اقدامی منصرف کند.
اکنون، حوثیها از زنجیرههای تأمین متنوع و شبکههای مالی پنهان استفاده میکنند و همزمان ظرفیت تولید داخلی سلاح را افزایش میدهند. در نتیجه، آنها توانستهاند زرادخانه خود را تقویت کنند، حتی بدون آنکه مستقیماً از ایران سلاح دریافت کنند.
اکنون حوثیها تصور میکنند میتوانند عربستان را وادار کنند شرایطی حتی بهتر از نقشه راه مورد حمایت سازمان ملل در سال ۲۰۲۳ به آنها پیشنهاد دهد؛ از جمله دریافت غرامت جنگی. با پیشروی عملیات نظامی آنها، احتمالاً این خواستهها نیز بیشتر خواهد شد.
حوثیها در داخل یمن نیز با فشار زیادی برای پرداخت حقوق کارکنان بخش دولتی که مدتها وعده آن را دادهاند و بهبود شرایط معیشتی رو به وخامت مردم روبهرو هستند. بیش از نیمی از جمعیت یمن با ناامنی غذایی شدید مواجهاند و حدود شش میلیون نفر در شرایط «اضطراری» زندگی میکنند؛ وضعیتی که به مرز قحطی نزدیک شده است.
خط قرمز ریاض
با توجه به وابستگی بیشتر عربستان به مسیر دریای سرخ، حوثیها احتمالاً تصور کرده بودند که ریاض بهسرعت در برابر خواستههای آنها کوتاه خواهد آمد. اما اقدامات حوثیها ظاهراً عزم عربستان برای مقابله با این گروه را بیشتر کرده است.
محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، ممکن بود ترجیح دهد تنشها کاهش پیدا کند یا دستکم رویارویی با حوثیها تا زمانی به تعویق بیفتد که توافق میان آمریکا و ایران، وابستگی عربستان به دریای سرخ را کمتر نماید. اما عربستان از طریق متنوع کردن شرکای امنیتی خود برای رویارویی احتمالی آماده شده است.
ریاض در ۳۰ ژوئیه از تشکیل یک ائتلاف دفاعی دریایی ۱۴ کشوری برای دریای سرخ خبر داد که ترکیه، پاکستان، مصر، سودان و جیبوتی نیز در آن حضور داشتند. یک هفته بعد، ولیعهد عربستان در مراسمی در مکه و در حضور رهبران ترکیه و پاکستان، توافق دفاعی متقابلی با این دو کشور امضا کرد. ارزش نظامی این توافقها مشخص نیست و حملات حوثیها به عربستان نخستین آزمون توافق اخیر با ترکیه و پاکستان محسوب میشود.
تا اینجا نتایج چندان امیدوارکننده نبوده است. رویترز گزارش داده که پاکستان اندکی پیش از تصرف ناگهانی المخا توسط حوثیها، به ایرانیها هشدار داده بود که متحدان حوثی خود را مهار کنند. نه ترکیه و نه پاکستان تاکنون مستقیماً وارد جنگ یمن نشدهاند و اسلامآباد نیز تأیید کرده است که توافق مکه در واکنش به جنگ یمن فعال نشده است.
با این حال، حمایت دیپلماتیک برای عربستان اهمیت زیادی دارد؛ بهویژه با توجه به انتقادهایی که ریاض به دلیل مداخله نظامی در یمن در سال ۲۰۱۵ با آن روبهرو شد.
سعودیها همچنین در تلاش برای جلب حمایت آمریکا هستند. آکسیوس گزارش داده که واشنگتن به عربستان اجازه داده فرودگاه صنعا را هدف قرار دهد و ریاض نیز خواستار حمایت بیشتر آمریکا شده است.
در ۲۸ ژوئیه، عربستان و آمریکا بهطور مشترک به گروههای مسلح عراقی مورد حمایت ایران که با حوثیها همسو هستند، حمله کردند. این اقدام میتواند نشانهای باشد از اینکه اگر درگیری گستردهتر شود، واشنگتن ممکن است در عملیات نظامی ریاض علیه حوثیها با عربستان همراه شود.
با این حال، ورود مستقیم آمریکا به جنگ قطعی نیست. دولت ترامپ که با فشارها و الزامات جنگ با ایران روبهروست، تمایل دارد آتشبس دوجانبهای را که از ماه مه ۲۰۲۵ میان آمریکا و حوثیها برقرار است، حفظ کند. بسیاری از تجهیزات و نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه نیز درگیر وضعیت تنگه هرمز هستند و گسترش جنگ در داخل آمریکا محبوبیت چندانی نخواهد داشت.
تصرف المخا و جزیره پریم توسط حوثیها فشار بر واشنگتن برای واکنش نشان دادن را افزایش داده است. اما دولت ترامپ ممکن است بیش از هر چیز نگران گرفتار شدن در یک درگیری نظامی جدید پیش از انتخابات میاندورهای باشد.
آکسیوس گزارش داده است که ترامپ پس از پیشروی حوثیها در روز پنجشنبه، درخواست عربستان برای انجام حملات هوایی علیه این گروه را رد کرده است.
تلاشهای ریاض برای تقویت دولت یمن نیز نتایج متناقضی داشته است. در ژانویه، زمانی که نیروهای جداییطلب مورد حمایت امارات، به رهبری شورای انتقالی جنوب، تلاش کردند کنترل تمام جنوب یمن را در دست بگیرند، عربستان متحد قدیمی خود، امارات متحده عربی را در یمن کنار زد.
از آن زمان، امارات بهطور کامل از یمن خارج شده و این فرصت را به ریاض داده است که نیروهای نظامی دولت را تحت فرماندهی مستقیم خود یکپارچه کند. اما تصرف سریع المخا توسط حوثیها پرسشهای جدی درباره توانایی و انسجام این نیروها ایجاد کرده است. در میدان نبرد، همکاری مؤثری میان گروههای مختلف وابسته به دولت ایجاد نشد.
هنگامی که نیروهای دولتی از المخا عقبنشینی کردند، حتی گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه آنها با نیروهای جنوب درگیر شدهاند؛ نیروهایی که حاضر نبودند به متحدان خود از شمال اجازه دهند همراه با سلاحهایشان وارد جنوب شوند. بهویژه خروج امارات و انحلال شورای انتقالی جنوب، یکی از گروههای مهم جنوب را از ائتلاف ضدحوثی دور کرده و این ائتلاف را از یک حامی خارجی برخوردار از توان نظامی قابلتوجه محروم نموده است.
اگر حوثیها بتوانند دستاوردهای خود را در المخا و مناطق اطراف آن تثبیت کنند، از دست رفتن مناطق تحت کنترل دولت میتواند ضربه شدیدی به روحیه نیروهای وابسته به دولت وارد کند و شکافهای بیشتری در میان آنها ایجاد نماید.
دو گذرگاه حیاتی
بزرگترین اهرم فشار ایران در برابر آمریکا، توانایی این کشور برای بستن تنگه هرمز بوده است. در ایام جنگ، عربستان روزانه سه تا پنج میلیون بشکه نفت را از طریق بنادر خود در دریای سرخ صادر کرده است. این مسیر به یک راه حیاتی برای عربستان و بازار جهانی نفت تبدیل شده است.
اکنون ایران از طریق حوثیها میتواند این صادرات را نیز محدود کند. هدف بلندمدت تهران ایجاد وضعیتی است که در آن حوثیها کنترل بابالمندب را در دست داشته باشند و ایران نیز بر تنگه هرمز مسلط باشد. اگر چنین وضعیتی ادامه پیدا کند، ایران و شریک منطقهای آن، حوثیها، عملاً به دروازهبانان مسیر تجارت کالاهایی به ارزش تریلیونها دلار در سال تبدیل خواهند شد.
اگرچه تهران فرماندهی مستقیم نیروهای حوثی را در اختیار ندارد، اما نفوذ بسیار زیادی بر این گروه دارد. تصمیم ایران برای فرستادن هواپیما به صنعا در ماه ژوئیه که آغازگر موج جدید تشدید تنش توسط حوثیها شد، نشان میدهد تهران از چه راههای مختلفی میتواند درگیری یمن را برای پیشبرد اهداف خود تشدید کند.
در مقابل، تصمیم حوثیها برای وارد کردن گروههای مسلح عراقی به حملات علیه عربستان، جنگ یمن را بیش از پیش با جنگ ایران گره زده است. افزایش همکاری حوثیها با گروههای مسلح در سومالی، سودان و دیگر مناطق شاخ آفریقا نیز نشان میدهد که موج جدید تشدید تنش آنها تا چه اندازه میتواند بهسرعت به سایر نقاط منطقه سرایت کند.
در دههای که از آغاز جنگ داخلی یمن در سال ۲۰۱۴ گذشته، پیامدهای این جنگ ابتدا به عربستان و امارات و در نهایت به دریای سرخ کشیده شده است. اکنون با جنگ ایران، افزایش جاهطلبیهای منطقهای حوثیها، گسترش روابط آنها با گروههای مختلف و توانایی مشترک ایران و حوثیها برای تأثیرگذاری بر تجارت جهانی انرژی، زمینه برای درگیری گستردهتر و خطرناکتری فراهم شده است.
این بار ممکن است برای حوثیها بسیار دشوارتر باشد که استقلال نسبی خود از تهران را حفظ کنند. جنگ یمن مدتهاست به میدان رقابت قدرتهای منطقهای تبدیل شده است. اما مرحله جدید این جنگ ممکن است شاهد دخالت بیشتر اسرائیل، روسیه، ترکیه و آمریکا باشد. در چنین شرایطی، یمن ممکن است به جای آنکه صرفاً میدان رقابت برای نفوذ منطقهای باشد، به بستری برای رقابت قدرتهای بزرگ بر سر یک گلوگاه دریایی حیاتی تبدیل شود.
مذاکره یا بمباران
اکنون که چرخه خطرناک تشدید تنش آغاز شده، اتفاقات بعدی اهمیت زیادی خواهد داشت. عربستان ممکن است از پیشرویهای اخیر حوثیها برای جلب حمایت بینالمللی از یک عملیات گسترده علیه این گروه استفاده کند؛ عملیاتی که احتمال دارد آمریکا و شرکای جدید ریاض در توافق مکه نیز در آن مشارکت داشته باشند.
اما چنین واکنشی ممکن است بدون آنکه ضعفهای اساسی ائتلاف ضدحوثی در میدان نبرد را برطرف کند، دامنه درگیری را گسترش دهد. تشدید درگیری بدون تعیین یک پایان مشخص احتمالاً به نفع حوثیها خواهد بود و راهبرد ایران برای کنترل گلوگاههای دریایی خاورمیانه را نیز پیش خواهد برد.
ادامه جنگ یمن همچنین میتواند تلاشهای آمریکا برای دستیابی به توافق با ایران را دشوارتر کند.
در مقابل، اگر عربستان پس از شکستهای اخیر در میدان نبرد در برابر حوثیها کوتاه بیاید، این اقدام میتواند ضربهای سنگین به ائتلاف ضدحوثی وارد کند و جاهطلبیهای منطقهای حوثیها را بیش از پیش افزایش دهد.
با این حال، هنوز فرصت محدودی برای جلوگیری از تشدید کنترلنشده درگیری و بازگشت به میز مذاکره وجود دارد. برای این کار، عربستان و دولت یمن، همراه با دیگر شرکای منطقهای و بینالمللی، باید بر سر یک طرح قابلاعتماد برای دستیابی به راهحل سیاسی در جنگ یمن توافق کنند.
این طرح باید اختلافات موجود در ائتلاف ضدحوثی را حل کند و به مسائل سیاسیای که همچنان این ائتلاف را از درون متلاشی میکنند، پاسخ دهد؛ در عین حال، نباید بر اهداف نظامی حداکثری متکی باشد.
رسیدن به چنین توافقی در شرایط کنونی به این معناست که عربستان و نیروهای دولت یمن، با حمایت شرکای منطقهای و بینالمللی، باید فشار نظامی مؤثری بر حوثیها وارد کنند تا جلوی پیشروی آنها گرفته شود و آنها به پذیرش یک توافق ترغیب شوند.
خود حوثیها نیز در داخل با فشار اقتصادی قابلتوجهی روبهرو هستند و اگر متقاعد شوند که نمیتوانند خواستههای خود را از طریق نظامی تحمیل کنند، میتوانند از مذاکرات سود ببرند.
برای اینکه یک توافق سیاسی بتواند ثبات را به یمن بازگرداند، حوثیها نیز باید با شرایطی موافقت کنند که نگرانیهای اصلی کشورهای منطقه و دولت یمن را در نظر بگیرد و یک ساختار حکمرانی عملی و قابل اجرا برای کشور تعیین کند.
رویکردی که ائتلاف به رهبری عربستان در گذشته در یمن در پیش گرفت، میتواند در این زمینه آموزنده باشد. در سال ۲۰۲۱، حوثیها از مذاکرات خارج شدند و یک عملیات زمینی گسترده جدید را آغاز کردند. عربستان و امارات در پاسخ، عملیات هماهنگی را آغاز کردند که هدف اصلی آن بازگرداندن حوثیها به میز مذاکره بود، نه دستیابی به پیروزی کامل نظامی. این عملیات در نهایت چند ماه بعد به برقراری آتشبس کمک کرد.
هر عملیات جدیدی که ائتلاف به رهبری عربستان امروز انجام میدهد نیز باید همین هدف را دنبال کند: بازگرداندن حوثیها به مذاکرات. اما برای موفقیت، ابتدا باید از از دست رفتن مناطق بیشتر در میدان نبرد جلوگیری شود و همزمان تلاش فوری برای کاهش اختلافات درون ائتلاف ضدحوثی آغاز گردد.
احیای روند سیاسی آسان نخواهد بود و بهسرعت نیز اتفاق نخواهد افتاد. اما گزینه جایگزین بسیار بدتر است: ورود ناخواسته به جنگی دوباره، طولانی و گستردهتر که مانند جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، ممکن است آغاز کردنش بسیار آسانتر از پایان دادن به آن باشد.
چرا پیروزی حوثیها و لزوم تغییر راهبرد ترامپ در قبال ایران
علاوه بر سالگرد حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا، خبرهای صبح جمعه بیشتر حول پیروزی بزرگ حوثیها بر دولت یمن، که مورد حمایت عربستان است، میچرخید.
نیروهای حوثی تنها در یک شب بخش وسیعی از مناطق ساحلی یمن در دریای سرخ را به تصرف خود درآوردند و کنترل مناطق را تا جنوبیترین نقطه شبهجزیره عربستان و تنگه بابالمندب گسترش دادند. آنها همچنین کنترل جزیره راهبردی پریم را که در میانه این تنگه قرار دارد، به دست گرفتند.
فروپاشی نیروهای دولتی به شکل شگفتآوری آسان اتفاق افتاد. حوثیها توانستند حجم زیادی از تجهیزات نظامی تأمینشده از سوی عربستان را به غنیمت بگیرند. این اتفاق با شکست ارتش عراق در برابر داعش در موصل در سال ۲۰۱۴ و فروپاشی نیروهای بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴ مقایسه شده است.
به نظر میرسد حملات موشکی حوثیها به خط لوله شرق به غرب عربستان نیز، دستکم در حال حاضر، این مسیر حیاتی انتقال نفت را که برای دور زدن تنگه هرمز استفاده میشود، از کار انداخته است.
والاستریت ژورنال روز ۱۱ سپتامبر گزارش داد که مشاوران نزدیک دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره این احتمال با او صحبت کردهاند که راهبرد فعلی آمریکا، یعنی محاصره دریایی همراه با فشار اقتصادی شدید، ممکن است تا پایان دوره ریاستجمهوری او در ژانویه ۲۰۲۹ نیز نتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند.
با وجود این چشمانداز نگرانکننده درباره جنگ، مشاوران ارشد ترامپ پیشنهاد نکردهاند که آمریکا با تغییر موضع خود، دوباره به میز مذاکره بازگردد و واقعیتهای موجود را در مذاکرات در نظر بگیرد.
ترامپ همچنان از واژه «تسلیم» برای توصیف نتیجهای که از فشار آمریکا بر ایران انتظار دارد استفاده میکند.
هیچ گزارشی از مأمور شدن مقامهای ارشد دولت ترامپ برای طراحی یک راهبرد مذاکرهای عملیتر منتشر نشده است. به نظر میرسد مشاوران ترامپ معتقدند وضعیت فعلی، یعنی جنگی محدود همراه با فشار اقتصادی، میتواند هرقدر لازم است ادامه پیدا کند؛ حتی اگر ادامه آن به دولت بعدی واگذار شود.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، ظاهراً دیدگاه متفاوتی دارد، اما از آنجا که اختیار تصمیمگیری ندارد، تمایلی به رویارویی با ترامپ بر سر این مسئله نشان نمیدهد.
این وضعیت باید در سراسر واشنگتن زنگ خطر را به صدا درآورد. بازار نفت تازه در حال خارج شدن از آرامش کاذب تابستانی است و پس از اخبار روز گذشته، قیمت نفت خام برنت بهشدت افزایش یافته است.
پس از فروکش کردن شوک اولیه جنگ، دیدگاه غالب در بازار در اوایل تابستان این بود که بحران ایران در مسیر رسیدن به یک راهحل از طریق مذاکره قرار دارد و ذخایر راهبردی نفت و ذخایر تجاری نیز برای جذب آثار این شوک بیش از اندازه کافی هستند. اما اکنون کاملاً روشن شده که راهحل سریعی در کار نخواهد بود و بیش از شش ماه کاهش عرضه نفت، ذخایر راهبردی و تجاری را به میزان قابل توجهی کاهش داده است.
وضعیت ذخایر فرآوردههای نفتی حتی بدتر است. ظرفیت پالایش نفت جهان از دو جهت مهم و همزمان آسیب دیده است: نخست، از دست رفتن بخشی از ظرفیت پالایش در کشورهای خلیج فارس که برای صادرات فعالیت میکرد و اکنون به دلیل اختلال در حملونقل عادی، امکان انتقال محصولات خود را ندارد؛ و دوم، از کار افتادن تقریباً نیمی از ظرفیت پالایش نفت روسیه در پی حملات پهپادی اوکراین.
گازوئیل نیز با کمبود روبهروست و قیمت متوسط آن در آمریکا تا ۱۰ سپتامبر به ۶ دلار در هر گالن رسیده است. قیمت بنزین بیشتر در معرض توجه مصرفکنندگان قرار دارد، اما همانطور که اقتصاددانان میدانند، قیمت گازوئیل نیز تأثیر مستقیمی بر تورم دارد.
مجموع این عوامل احتمال افزایش نرخ بهره از سوی فدرال رزرو در نشست هفته آینده، در ماه سپتامبر، را بیشتر کرده است؛ اتفاقی که برخلاف خواستهای است که ترامپ بارها برای اجرای سیاست پولی آسانتر و کاهش فشار نرخ بهره مطرح کرده است.
مقامهای دولت آمریکا بارها بر فعالیت نفتکشهایی تأکید کردهاند که با اسکورت آمریکا همچنان از «مسیر عمان» در تنگه هرمز عبور میکنند. با این حال، بیشتر فعالان بخش خصوصی با تردید به آماری نگاه میکنند که دولت آمریکا بهطور علنی درباره میزان این ترددها منتشر کرده است. تحلیلگران میتوانند با استفاده از تصاویر ماهوارهای مسیر نفتکشها را حتی زمانی که فرستندههای آنها خاموش است، ردیابی کنند.
علاوه بر این، میزان تردد کشتیها به دلیل نبود پوشش بیمهای کافی محدود شده است.
بیشتر نفتکشهایی که در حال حاضر نفت خام را از طریق تنگه هرمز به سمت دریای عمان منتقل میکنند، متعلق به شرکتهای ملی نفت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس هستند و بنابراین میتوانند چنین ریسکی را بپذیرند. اما نفتکشهای متعلق به شرکتهای خصوصی چنین امکانی ندارند.
شاید در دولت آمریکا پذیرفتن این واقعیت خوشایند نباشد، اما بیشتر ناظران بخش خصوصی انتظار ندارند حجم نفتی که از تنگه هرمز خارج میشود، نسبت به میانگین فعلی افزایش چشمگیری داشته باشد.
پیروزیهای حوثیها در یمن در روز گذشته نیز شرایط را بدتر کرده است؛ زیرا از یک سو مسیر انتقال نفت از دریای سرخ را مختل میکند و از سوی دیگر، دستکم در حال حاضر، خط لولهای را که نفت خام عربستان را به پایانههای صادراتی منتقل میکند، از کار انداخته است.
این خط لوله تعمیر خواهد شد، اما حوثیها میتوانند بار دیگر آن را هدف قرار دهند.
ادامه وضعیت فعلی احتمالاً باعث افزایش قیمت نفت خواهد شد تا جایی که کاهش تقاضا بتواند این روند را متوقف کند. بیشتر اقتصاددانان انتظار دارند این کاهش تقاضا عمدتاً در نتیجه کند شدن فعالیت اقتصادی در جهان اتفاق بیفتد.
ممکن است در خارج از محافل مرتبط با نفت، تصور شود که دیگر خطر رسیدن قیمت نفت خام به ۱۵۰ دلار در هر بشکه از بین رفته است، اما با توجه به شرایط جدید، چنین احتمالی دیگر منتفی نیست.
در نهایت، اگر وضعیت فعلی برای یکی دو سال دیگر ادامه پیدا کند، نه تنها مشکل اقتصادی بزرگی ایجاد خواهد شد، بلکه جایگاه آمریکا در منطقه نیز آسیب بسیار بیشتری خواهد دید.
بهجز امارات متحده عربی که همچنان یک خط لوله جایگزین برای انتقال نفت دارد، دیگر کشورهای خلیج فارس با فشار شدیدی روبهرو هستند.
عراق بخشی از جریان صادرات نفت خود را به مسیرهای دیگری منتقل کرده است، اما اگر شرایط ادامه پیدا کند، این کشور ظرف چند ماه با وضعیت غیرقابلتحملی در بودجه خود روبهرو خواهد شد.
قطر داراییهای زیادی دارد، اما در حال حاضر درآمد بسیار اندکی از صادرات گاز طبیعی مایعشده و نفت به دست میآورد. مصر نیز همزمان از قیمت بالای نفت و کاهش شدید درآمدهای کانال سوئز آسیب میبیند؛ درآمدهایی که برای بودجه دولت این کشور اهمیت زیادی دارند. اینها تنها چند نمونه از مشکلاتی است که کشورهای منطقه با آن روبهرو هستند.
اگر آمریکا در حالی که همچنان از طریق محاصره دریایی به فشار بر ایران ادامه میدهد، نسبت به مشکلات این کشورها بیتفاوت بماند، روابط واشنگتن با آنها بهشدت تحت فشار قرار خواهد گرفت.
دولت ترامپ اکنون به یک راهبرد جدید نیاز دارد؛ زیرا به نظر میرسد خود دولت نیز متوجه شده است که راهبرد فعلی در یک بازه زمانی قابلقبول به نتیجه نخواهد رسید و در عین حال آسیبهای جانبی قابلتوجهی به آمریکا و متحدانش وارد میکند.
این وضعیت را نمیتوان صرفاً به حال خود رها کرد تا بدون تغییر ادامه پیدا کند. اما پرسش این است که در میان حلقه نزدیکان ترامپ، چه کسی حاضر خواهد شد قدم جلو بگذارد و چنین موضوعی را با رئیسجمهور آمریکا مطرح کند؟
چگونه تندروهای ایران توافق صلح با آمریکا را به شکست کشاندند
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در اوایل ژوئیه در موقعیت سیاسی خوبی قرار داشت. او بهتازگی در مذاکرات با آمریکا به توافقی برای پایان درگیریها دست یافته بود و برای شرکت در بخشی از مراسم چندروزه تشییع رهبر کشتهشده ایران، به عراق سفر کرده بود.
اما ناگهان خبر تکاندهندهای به او رسید. نیروهای ایرانی در تنگه هرمز به سوی سه کشتی تجاری آتش گشودند. یکی از این کشتیها آتش گرفت و چند کشتی دیگر نیز آسیب دیدند. ایران در افکار عمومی جهان بهشدت تحت فشار قرار گرفت.
پزشکیان که خشمگین شده بود، با سردار احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تماس گرفت و با لحنی تند، این اقدام را بیاحتیاطی و خطرناک خواند و خواستار توضیح شد. این موضوع را پنج مقام ایرانی و دو عضو سپاه که از ماجرا اطلاع داشتند، بیان کردهاند.
به گفته این پنج مقام، وحیدی به رئیسجمهور گفت که نه او دستور حمله را صادر کرده و نه از آن از قبل خبر داشته است. او همچنین گفت شورای عالی امنیت ملی که در تصمیمگیریهای مربوط به جنگ و مذاکرات نقشی اساسی دارد، از این حمله بیخبر بوده است.
در واقع، بخش بزرگی از رهبری سیاسی و نظامی ایران نمیدانستند که یک جریان تندرو و حاشیهای تصمیم گرفته است بهطور مستقل دست به اقدام بزند. این اقدامات مخفیانه در نهایت تلاش جریانهای میانهرو و عملگرای ایران برای پایان دادن به درگیری با آمریکا و ترمیم اقتصاد بحرانزده کشور را ناکام گذاشت.
تندروها تا حدی به این دلیل موفق شدند که تنها فردی که اختیار حل چنین اختلافاتی را دارد، یعنی رهبر جدید ایران، مجتبی خامنهای، از زمان روی کار آمدن در ماه مارس عملاً ناپدید بوده است. او دیده نشده و صدایش نیز شنیده نشده است. حتی درباره اصالت برخی بیانیهها و پیامهای مکتوبی که به او نسبت داده شده، تردیدهایی مطرح شده است؛ از جمله خود پزشکیان نیز درباره آنها پرسشهایی داشته است.
به گفته سه مقام ایرانی، پزشکیان بلافاصله به تهران بازگشت. صبح روز بعد، در حالی که مراسم تشییع همچنان ادامه داشت، آمریکا در واکنش به این حملات، ایران را هدف حملات هوایی قرار داد. دو کشور دوباره وارد جنگ شدند.
مقامهای ارشد ایرانی و یکی از اعضای سپاه در گفتوگوهایی گفتند آنچه پس از این اتفاق رخ داد، از شدیدترین درگیریهای سیاسی درون ساختار رهبری ایران در سالهای اخیر بود. مقامها با یکدیگر بهشدت درگیر شدند و در برخی جلسات مشاجرههای تندی شکل گرفت. دو فرمانده ارشد تهدید کردند که استعفا خواهند داد و یکدیگر را به خیانت و پشت کردن به کشور متهم کردند.
به گفته این مقامها، پیامدهای این درگیریها به تغییرات گسترده در شورای عالی امنیت ملی انجامید و رهبر ایران سردار محسن رضایی، سیاستمدار باسابقه و فرمانده پیشین سپاه، را به ریاست این شورا منصوب کرد. گفته میشد او توانایی بیشتری برای میانجیگری میان جناحهای مختلف سیاسی دارد.
با این حال، اختلافات همچنان ادامه دارد و تندروهایی که ایران را وارد مسیر تشدید تنش کردهاند، اکنون موقعیت قدرتمندتری پیدا کردهاند. در همین هفته گذشته، ایران و آمریکا بار دیگر به یکدیگر حمله کردند. ایران برای نخستین بار بهطور مکرر کشتیهای جنگی آمریکا را هدف قرار داد و آمریکا نیز دستکم هشت نفتکش ایرانی را منهدم کرد.
سه مقام ایرانی گفتند بررسیهایی که از سوی دولت و نهادهای امنیتی انجام شده، نشان داده است که تصمیم برای حمله به سه کشتی تجاری در ماه ژوئیه به حسین طائب، روحانی بانفوذ و چهره ارشد اطلاعاتی، مرتبط بوده است. طائب از همان ابتدا با توافق صلح با آمریکا مخالف بود.
به گفته این مقامها، طائب به رهبر جدید ایران میگفت که ایران با پایان دادن به جنگ و پذیرش توافق، مرتکب اشتباه شده است.
طائب اخیراً در سخنرانی برای خانوادههای نظامیان گفته بود که با مذاکره مخالف نیست، اما «مذاکراتی که حقوق مردم ما را نادیده بگیرد و در برابر خواستههای بیش از حد دشمن کوتاه بیاید، جایی در سیاست ایران ندارد.»
مجتبی خامنهای اخیراً طائب را به ریاست بسیج منصوب کرد؛ نهادی که مسئول مقابله با ناآرامیها و اعتراضات داخلی است.
طائب پیش از این بیش از ۲۰ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه را بر عهده داشت، اما رهبر پیشین ایران در سال ۲۰۲۲ او را از این سمت برکنار کرد. این برکناری پس از ناکامیهایی از جمله نفوذ اسرائیل در میان نیروهای سپاه و شکست یک عملیات در ترکیه صورت گرفت.
طائب پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین ایران، در آغاز جنگ دوباره به صحنه بازگشت. مقامها در آن زمان گفتند که او در انتخاب مجتبی خامنهای بهعنوان جانشین پدرش نقش مهمی داشته است.
علیرضا نامور حقیقی، کارشناس مسائل ایران گفت: «حمله به کشتیها با هدف از بین بردن تفاهمنامه با ترامپ و از بین بردن امکان هرگونه مذاکره و توافق در آینده طراحی شده بود.»
هنگامی که پزشکیان خواست بداند چه کسی به سه کشتی حمله کرده است، به او گفته شد فرماندهان حاضر در میدان خودسرانه اقدام کردهاند. بر اساس دستوری که به آنها اجازه میداد هر کشتیای را که قوانین و کنترل ایران بر تنگه هرمز را نقض کند، بدون انتظار برای دریافت مجوز از فرماندهی مرکزی هدف قرار دهند.
یکی از نشانههای وجود این اختلاف آن بود که قرارگاه خاتمالانبیا سپاه، برخلاف روال معمول در حملات دیگر، هیچگاه مسئولیت حمله ۷ ژوئیه را بر عهده نگرفت.
مقامهای ایرانی در همان ساعات اولیه پس از حمله، همین روایت را به آمریکا و برخی متحدان منطقهای آن منتقل کردند و مسئولیت حمله را به نیروهای خودسر نسبت دادند. مقامهای آمریکایی نیز در آن زمان در گفتوگو با خبرنگاران همین روایت را مطرح کردند.
عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، نیز به عمان، یکی از میانجیهای اصلی میان تهران و واشنگتن، اعزام شد تا تلاش کند تنشها با آمریکا را کاهش دهد.
در همین حال، در خیابانهای ایران و در تلویزیون دولتی، تندروها آشکارا به تیم مذاکرهکننده و توافق صلح حمله میکردند و در تجمعهای شبانه نیز جمعیت شعار بازگشت به جنگ سر میداد.
دولت ایران برای توضیح شکست توافق، روایت رسمی دیگری ارائه کرده است. بر اساس این روایت، این آمریکا بود که ابتدا توافق را نقض کرد؛ زیرا مانع حملات اسرائیل به حزبالله در لبنان نشد، داراییهای مسدودشده ایران را آزاد نکرد و کشتیهایی را از بخشی از تنگه هرمز که تحت کنترل ایران نبود، عبور داد.
اما پنج مقام ایرانی گفتند تعداد کمی از افراد حاضر در محافل سیاسی ایران این روایت را باور دارند؛ حتی خود پزشکیان نیز با آن موافق نیست. پزشکیان ماه گذشته بهطور علنی گفت که هر توافقی ممکن است با نقضهایی روبهرو شود و چنین اختلافاتی باید از طریق مذاکره حل شود، نه رویارویی.
به گفته سه مقام ایرانی، زمانی که چند فرمانده نظامی در جلسهای خصوصی به پزشکیان گفتند آیتالله خامنهای حمله به سه کشتی را تأیید کرده است، رئیسجمهور خواستار ارائه مدرک شد.
در ساختار سیاسی ایران، رهبر اختیار نهایی را برای حل اختلافات درون حاکمیت دارد. اما محل حضور مجتبی خامنهای، وضعیت جسمی و توانایی ذهنی او و میزان دخالتش در امور کشور، به موضوع گمانهزنیهای گسترده تبدیل شده است.
حجتالاسلام علیرضا پیروزمنش، روحانی ارشد و استاد دانشگاه دفاع ملی ایران، اواخر ژوئیه در تلویزیون دولتی گفت: «شرایط امنیتی ایجاب میکند که از او محافظت شود، اما من میپرسم این وضعیت قرار است تا چه زمانی ادامه داشته باشد؟ شش ماه؟ یک سال؟ پنج سال؟ ده سال؟ اگر نتوانیم رهبرمان را ببینیم، در وضعیت دائمی ضعف و افول باقی خواهیم ماند.»
این ماه، طیبه ماهروزاده، مادر همسر مجتبی خامنهای، در یک گفتوگوی ویدیویی طولانی با یک خبرنگار محلی درباره تدابیر شدید امنیتی پیرامون اعضای خانواده صحبت کرد و گفت آنها از وضعیت مجتبی خامنهای و سه فرزندش اطلاعی ندارند. همسر او، غلامعلی حدادعادل، سیاستمدار ایرانی، نیز در ماه ژوئیه به رسانههای ایران گفت مجتبی خامنهای به دلایل امنیتی با هیچکس ارتباط ندارد، اما «انشاءالله سالم است.»
اظهارنظرهای معدودی که به رهبر ناپدیدشده نسبت داده شده به اختلافات درباره توافق صلح دامن زده است.
پس از امضای توافق، بیانیهای به نام او منتشر شد که در آن گفته شده بود او توافق را تأیید کرده، زیرا رئیسجمهور و اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی با آن موافق بودهاند؛ اما خودش «علی الاصول» نظر دیگری در مورد توافق داشته است. عبارت «علی الاصول» بارها از سوی تندروها برای حمله به توافق مورد استفاده قرار گرفته است.
پزشکیان در ماه مه گفت با مجتبی خامنهای دیدار کرده است، اما نگفت این دیدار چه زمانی و کجا انجام شده است.
دو مقام ایرانی و یک مقام سابق گفتند شرایط این دیدار عجیب بوده است. به گفته آنها، پزشکیان را با یک آمبولانس با شیشههای کاملاً پوشیده و تیره به مکانی منتقل کردند و همزمان یک ارتباط ویدیویی امن برقرار شد. فردی که گفته میشد رابط خامنهای است، روی یک نمایشگر ظاهر شد و ظاهراً پیامها را میان این دو نفر منتقل میکرد.
به گفته مقامهایی که از جزئیات این دیدار اطلاع داشتند، پزشکیان بعدها به یکی از نزدیکان خود گفته بود مطمئن نیست واقعاً با رهبر ایران در ارتباط بوده یا نه.
پزشکیان ماه گذشته گفت دیدار دومی نیز با رهبر داشته که هفت ساعت طول کشیده است. او در تلویزیون دولتی ایران گفت: «درباره همه مسائل کشور صحبت کردیم» و از مشکلاتی مانند هزینههای زندگی، بیکاری، تحریمها، وحدت و مقاومت در دوران جنگ نام برد.
با این حال، او درباره شرایط این دیدار توضیحی نداد و نگفت مجتبی خامنهای در این جلسه چه گفته است.
طرح جنگی
به گفته مقامهای ایرانی، رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی که اداره کشور را در دست دارند، هفتهها درباره دو راه برای شکستن بنبست با آمریکا بحث کردهاند.
در یک گزینه، ایران میتوانست تلاش کند به میز مذاکره بازگردد. در گزینه دیگر، ایران باید حملات خود به اهداف آمریکایی را تشدید میکرد؛ با این هدف که کشتیهای جنگی آمریکا را هدف قرار دهد، نیروهای آمریکایی را بکشد و قیمت جهانی نفت را افزایش دهد.
به گفته مقامها، هر دو گزینه یک هدف اصلی داشتند: پایان دادن به محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر جنوبی ایران. این محاصره تجارت را فلج کرده و فروش نفت ایران را به صفر رسانده است. اقتصاد ایران نیز رو به وخامت گذاشته است. ارزش پول ملی هر روز کاهش مییابد، تورم بهشدت افزایش پیدا کرده و دولت با کسری شدید منابع مالی روبهروست.
مقامها و دو عضو سپاه گفتند فرماندهان تندرو، از جمله سرتیپ سید مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، خواهان رویارویی بودند. این فرماندهان به شورای عالی امنیت ملی گفتند طرح جنگی مفصلی آماده کردهاند که بر اساس آن، ایران و گروههای مسلح همپیمانش، بهویژه حوثیها در یمن و گروههای مسلح شیعه در عراق، حملات خود را تشدید خواهند کرد.
این حملات میتوانست تأسیسات نفتی منطقه را نیز هدف قرار دهد و در نتیجه، دامنه جنگ را گستردهتر کند و هزینههای آن را برای آمریکا و متحدانش افزایش دهد.
پزشکیان و محمدباقر قالیباف، از جمله مقامهایی بودند که هشدار دادند چنین طرحی ممکن است کشور را به ورطه خطرناکی بکشاند؛ جایی که حملات هوایی آمریکا شدیدتر و فشارهای اقتصادی نیز ویرانگرتر خواهد شد.
اما تا زمان نگارش این مقاله جریان تندرو دست بالا را پیدا کرده است. مهدی محمدی، مشاور ارشد قالیباف، گفت: «جنگ میان ایران و آمریکا وارد مرحله تشدید تنش شده است.»


دیدگاه خوانندگان