با ضعیف شدن گروه های مختلف محور مقاومت به ویژه حزب الله، بخش بیشتری از راهبرد بازدارندگی ایران اکنون بر دوش حوثیها قرار گرفته است. هرچه حوثیها برای راهبرد ایران مهمتر شوند، شکست نظامی آنها نیز برای تهران هزینه بیشتری خواهد داشت
پس از تضعیف حزبالله در لبنان و از دست رفتن سوریه بهعنوان یک مسیر راهبردی قابل اتکا برای ایران، حوثیها یکی از مهمترین ابزارهای باقیمانده جمهوری اسلامی برای گسترش نفوذ خود در خارج از مرزهای ایران بودهاند. به همین دلیل، تحولات اخیر میدان نبرد ممکن است پیامدهایی بسیار مهمتر از آن چیزی داشته باشد که در نگاه اول به نظر میرسد.
نیروهای دولت یمن جبهههای تازهای را در شمال علیه حوثیها باز کردهاند و تلاش کردهاند پیشروی این گروه به سمت سواحل دریای سرخ را متوقف کنند. بر اساس گزارشها، در درگیریهای اخیر صدها نفر کشته شدهاند و نیروهای دولتی در اطراف حَیْس پیشرویهایی داشته و مواضع حوثیها را در استانهای الجوف و حَجّه هدف قرار دادهاند.
وضعیت نظامی همچنان در حال تغییر است و ادعاهای دو طرف نیز هنوز بهطور مستقل تأیید نشدهاند. اما مشکل اصلی ایران روشن است: یکی از گروههای همسو با تهران که زمانی امکان گسترش نسبتاً کمهزینه نفوذ ایران در منطقه را فراهم میکرد، اکنون با فشار بسیار بیشتری روبهرو شده است.
راهبرد منطقهای ایران برای سالها بر استفاده از گروههای مسلح استوار بوده است؛ گروههایی که میتوانستند از چند نقطه مختلف به رقبای ایران فشار وارد کنند و در نتیجه، هرگونه حمله مستقیم به ایران را برای دشمنان پرهزینهتر کنند. اما تضعیف حزبالله، سقوط بشار اسد در سوریه و ضعیف شدن دیگر بخشهای موسوم به «محور مقاومت» باعث شده است عمق راهبردی ایران کاهش پیدا کند.
در نتیجه، بخش بیشتری از این نقش اکنون بر دوش حوثیها قرار گرفته است. هرچه حوثیها برای راهبرد ایران مهمتر شوند، شکست نظامی آنها نیز برای تهران هزینه بیشتری خواهد داشت.
تنگه بابالمندب در دریای سرخ، سالها برای ایران یک ابزار مهم برای ایجاد فشار غیرمستقیم بوده است. تهران برای استفاده از اهمیت راهبردی این آبراه، لزوماً نیازی به کنترل مستقیم آن ندارد. اگر یک نیروی نظامی توانمند مانند حوثیها در نزدیکی سواحل دریای سرخ یمن حضور داشته باشند، میتوانند کشتیهای تجاری را تهدید کنند، شرکتهای کشتیرانی را وادار به تغییر مسیر کنند و برای رقبای ایران هزینه اقتصادی ایجاد کنند؛ بدون اینکه خود ایران مستقیماً وارد درگیری شود.
این موضوع در جنگ میان ایران و آمریکا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. اختلال در رفتوآمد کشتیها از تنگه هرمز، اهمیت بابالمندب را بهعنوان یک مسیر جایگزین برای صادرات انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس افزایش داده است. عربستان نیز برای کاهش آسیبپذیری صادرات نفت خود در شرق این کشور در برابر بسته شدن یا اختلال در تنگه هرمز، بیش از گذشته به مسیرهای دریای سرخ متکی شده است.
به همین دلیل، برخی جریانهای تندرو در ایران بارها پیشنهاد کردهاند که بستن بابالمندب میتواند راهی برای مقابله با آمریکا و افزایش فشار در جنگ باشد.
حوثیها نشان دادهاند که میتوانند از موقعیت جغرافیایی خود برای ایجاد فشار اقتصادی استفاده کنند. حملات این گروه به کشتیهای عبوری از دریای سرخ از سال ۲۰۲۳ باعث کاهش شدید رفتوآمد کشتیها شد و شرکتهای بزرگ کشتیرانی را وادار کرد بسیاری از کشتیها را از مسیر طولانیتر اطراف دماغه امید نیک در جنوب آفریقا عبور دهند. حوثیها اوایل امسال حتی یک گام فراتر رفتند و با اعلام محاصره دریای سرخ، کشتیهای مرتبط با عربستان را نیز هدف قرار دادند.
ارزش چنین تواناییای برای تهران را نمیتوان نادیده گرفت. اکنون که تنگه هرمز به یکی از اصلیترین نقاط رویارویی تبدیل شده است، امکان وارد کردن فشار در سوی دیگر شبهجزیره عربستان، یک اهرم فشار اضافی در اختیار ایران قرار میدهد.
خبرگزاری رویترز در ماه ژوئیه گزارش داده بود که ایران به حوثیها گفته است در صورت حمله آمریکا به زیرساختهای حساس ایران، برای بستن مسیر دریایی ورودی به دریای سرخ آماده باشند.
به نظر میرسد برخی جریانهای تندرو در ایران بهخوبی اهمیت این موضوع را درک کردهاند. علی قلهکی، تحلیلگر نزدیک به حکومت، هشدار داده است که از دست رفتن «جبهه یمن» میتواند توان نظامی ایران در برابر عربستان و امارات متحده عربی را کاهش دهد.
او در شبکه اجتماعی ایکس نوشته است که انصارالله تاکنون مانع از آن شده که عربستان و امارات نقش مؤثرتری علیه ایران ایفا کنند و هشدار داده است که تهران نباید اشتباه «جبهه لبنان» و حزبالله را تکرار کند.
او بهطور مشخص میان یمن و وضعیت دریایی منطقه ارتباط برقرار کرده و گفته است اگر حوثیها کنترل مناطق جنوبغربی یمن را از دست بدهند، مسیر بابالمندب برای صادرات نفت عربستان بازتر خواهد شد و در نتیجه اهمیت راهبردی تنگه هرمز کاهش پیدا میکند.
این نگرانی نشان میدهد که دستکم بخشی از جریانهای تندرو در ایران، مسئله یمن را نه فقط از زاویه جنگ داخلی این کشور، بلکه بهعنوان بخشی از رقابت گستردهتر ایران با عربستان، امارات و آمریکا در زمینه بازدارندگی و فشار متقابل میبینند.
محمدحسین مصباح، تحلیلگر دیگری، حتی بدبینانهتر به وضعیت نگاه کرده است. او نوشته است: «وضعیت یمن مطلوب نیست؛ همانطور که وضعیت لبنان، تنگه هرمز و ایران مطلوب نیست.» او معتقد است آسیبپذیر شدن ایران تا حد زیادی نتیجه ضعفهای داخلی خود کشور است.
هادی مهرانی، که سابقه حضور در جنگ را دارد و اکنون از مخالفان حکومت است، پا را از این هم فراتر گذاشته و گفته است از دست رفتن بابالمندب برای دولت یمن به معنای سوختن «آخرین کارت جمهوری اسلامی» است.
البته این ارزیابیها به این معنا نیست که حوثیها واقعاً کنترل تنگه را از دست دادهاند. همچنین نباید پیشروی یا عقبنشینی حوثیها را بهطور مستقیم معادل افزایش یا کاهش کنترل ایران دانست. این گروه اهداف و محاسبات داخلی و راهبردی خودش را دارد و تحلیلگران نیز مدتهاست هشدار دادهاند که نباید حوثیها را صرفاً یک گروه نیابتی ایران دانست. ایران در توسعه توان موشکی و پهپادی حوثیها نقش داشته است، اما تهران کنترل نامحدودی بر این گروه ندارد.
بعید است رهبران ایران در صورت بدتر شدن شرایط میدان نبرد، بهسادگی حوثیها را رها کنند. ایران همچنان میتواند فناوری، اطلاعات، منابع مالی و تخصص در اختیار آنها بگذارد و خود حوثیها نیز انگیزههای زیادی برای ادامه جنگ دارند.
هدف ایران لزوماً این نخواهد بود که حوثیها دوباره کنترل کامل سرزمینهای یمن را به دست بگیرند. شاید حفظ توان نظامی کافی برای تهدید عربستان، ایجاد اختلال در رفتوآمد کشتیها و حفظ امکان اعمال فشار بر بابالمندب برای تهران کافی باشد.
با این حال، همین مسئله محدودیتهای راهبرد ایران را نیز آشکار میکند. ایران که اکنون خود با ضعف بیشتری روبهرو است، نمیتواند بهراحتی هر کدام از حلقههای ازدسترفته شبکه منطقهای خود را با یک جایگزین جبران کند.
بنابراین، اهمیت تحولات نظامی در یمن بیش از هر چیز در این است که نشان میدهد ایران پس از جنگ تا چه اندازه میتواند توان راهبردی خود را حفظ کند. اگر حوثیها بتوانند حملات نیروهای مورد حمایت عربستان را تحمل کنند و همچنان توان موشکی، پهپادی و دریایی خود را حفظ کنند، یمن ممکن است به یکی از مهمترین بخشهای نظام بازدارندگی منطقهای ایران که اکنون کوچکتر شده، تبدیل شود.
اما اگر این تواناییها بهشدت تضعیف شوند، ایران با پرسش دشوارتری روبهرو خواهد شد: چگونه میتواند نفوذ خود را حفظ کند، وقتی شبکهای که طی چند دهه ساخته است دیگر نمیتواند همان عمق و اهمیت راهبردی گذشته را برایش فراهم کند؟
در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای جمهوری اسلامی این است که جبهه حوثیها همچنان یک ابزار فشار و اهرم قدرت باقی میماند یا به نشانه دیگری از عقبنشینی راهبردی ایران تبدیل میشود؛ عقبنشینیای که در آن، محدوده نفوذ و خطوط دفاعی ایران بهتدریج از مرزهای منطقهای به سمت مرزهای خود کشور بازمیگردد.


دیدگاه خوانندگان