یادداشت سیاسی

ایران از دریچه رسانه های جهان

بی توجهی امارات به تحریم های آمریکا و ادامه فعالیت اقتصادی ایرانیان در دبی، جنگ سایبری ایران علیه زیرساخت های آمریکا و متحدانش، پنج سناریوی پیش روی ایران و آمریکا و افزایش احتمال بروز مجدد جنگ های محدود در آینده بین دو کشور را در ادامه می خوانید

 روز دی اقتصادی ترامپ و واقعیت خیابان‌های دبی

 اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هنگام اعلام طرحی که آن را «روز دی اقتصادی» نامید، صراحتاً گفت آمریکا دیگر نمی‌خواهد کشورهایی را که از فعالیت‌های اقتصادی ایران حمایت می‌کنند، نادیده بگیرد. اما کافی است کمی در دبی قدم بزنید تا ببینید این فعالیت‌ها همچنان در برابر چشم همه جریان دارند.

فعالیت‌های اقتصادی ایران در پایتخت تجاری امارات متحده عربی ریشه‌هایی عمیق و سودآور برای هر دو طرف دارد و با وجود هشدارهای آمریکا، همچنان رونق خود را حفظ کرده است.

بانک‌های ایرانی که در نقاط مختلف دبی فعالیت می‌کنند، این هفته همچنان باز بودند. از جمله آنها شعبه چندطبقه بانک ملی ایران در امتداد خور دبی و در بخش قدیمی شهر است. بسنت مشخصاً خواستار تعطیلی تمام شعب بانک ملی ایران شده بود. با این حال، پس از اعلام این طرح نیز حدود ۱۲ کارمند باجه در آن شعبه به مشتریان فارسی‌زبان خدمات می‌دادند.

بانک ملی از سال ۱۹۶۹، یعنی پیش از تشکیل رسمی کشور امارات متحده عربی، در این کشور فعالیت می‌کند و در دبی دو شعبه دارد. نخستین شعبه این بانک را حتی حاکم دبی افتتاح کرده بود. کارمندان ایرانی شعبه واقع در بخش قدیمی شهر گفتند تاکنون هیچ اطلاعیه‌ای درباره تعطیلی بانک دریافت نکرده‌اند و تا زمانی که دستور دیگری صادر نشود، به فعالیت خود ادامه خواهند داد.

ایرانیان ساکن دبی می‌گویند آنها از هم‌اکنون در حال پیدا کردن راه‌های جایگزین برای انتقال پول به ایران و دریافت پول از این کشور در صورت تعطیلی بانک‌های ایرانی هستند. یکی از این راه‌ها، استفاده از سیستم قدیمی «حواله» است؛ روشی که قرن‌هاست برای انتقال پول بدون جابه‌جایی مستقیم وجه بین دو کشور مورد استفاده قرار می‌گیرد و اساس آن بر اعتماد میان واسطه‌هاست.

در این سیستم، فرد پول خود را نزد یک صراف یا واسطه در یک کشور می‌گذارد و همان مبلغ در ایران توسط واسطه دیگری به گیرنده پرداخت می‌شود. دو واسطه نیز در زمان دیگری حساب‌های خود را با یکدیگر تسویه می‌کنند. با این حال، تا اینجا ایرانیان دبی هنوز مجبور نشده‌اند به‌طور گسترده از این روش استفاده کنند.

در واقع، ایرانیان ساکن نقاط مختلف شهر می‌گویند شرایط نسبت به اوایل بهار حتی بهتر شده است. در آن زمان، امارات متحده عربی برخورد گسترده‌ای با ایرانیان ساکن این کشور آغاز کرده بود؛ از جمله یک بیمارستان و یک باشگاه ایرانی را تعطیل کرد، ورود یا حتی ترانزیت دارندگان گذرنامه ایرانی را برای مدتی ممنوع کرد و روادید برخی ایرانیان، از جمله شماری از ساکنان قدیمی امارات که هنگام اجرای این محدودیت‌ها خارج از کشور بودند، لغو شد.

ایرانیان می‌گویند لغو گسترده روادیدها که هیچ‌گاه به‌طور رسمی اعلام نشد، ظاهراً ادامه پیدا نکرده و حتی برخی از روادیدهای لغوشده دوباره برقرار شده‌اند. بیمارستان و باشگاه ایرانی همچنان تعطیل هستند، اما این محدودیت‌ها به سایر بخش‌های زندگی و فعالیت ایرانیان در امارات سرایت نکرده است.

شرکت‌های هواپیمایی ایرانی همچنان پروازهای مستقیم و منظم میان ایران و امارات انجام می‌دهند. در مقابل، شرکت‌های هواپیمایی بزرگ امارات، یعنی امارات، اتحاد و فلای‌دبی، در حال حاضر پرواز مستقیم به ایران ارائه نمی‌کنند؛ هرچند برخی از پروازهای آنها همچنان از حریم هوایی ایران عبور می‌کنند.

در رستوران‌ها و کافه‌های ایرانی بخش قدیمی دبی، ایرانیان در کنار مشتریان اماراتی به زبان عربی با یکدیگر صحبت می‌کنند. نمای یکی از رستوران‌ها با تصاویر هفت‌فوتی از حاکمان امارات پوشانده شده بود و ده‌ها پرچم امارات نیز در اطراف آن دیده می‌شد.

با طولانی شدن جنگ، ایرانیان ساکن دبی بیش از پیش نگران وخیم‌تر شدن شرایط اقتصادی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله امارات، هستند. آنها بیم دارند که شغل خود را از دست بدهند و مجبور شوند به ایران بازگردند. برخی نیز پیشاپیش امارات را ترک کرده و به کشورهای دیگری رفته‌اند. با این حال، ادامه فعالیت اقتصادی ایرانیان در امارات با مواضع رسمی دولت این کشور و آمریکا تناقض دارد.

وزارت خارجه امارات هفته گذشته اعلام کرد که تجارت، مبادلات تجاری و تراکنش‌های مالی با ایران را متوقف می‌کند. این اقدام پس از هفته‌ها فشار آمریکا بر امارات برای محدود کردن روابط اقتصادی با ایران انجام شد و حتی پیش از آغاز رسمی کارزار بسنت صورت گرفت. بسنت در سخنان خود به‌طور مشخص از کشورهایی انتقاد کرده بود که به پروازهای ایرانی اجازه فعالیت می‌دهند و هشدار داد این اقدامات خطر اعمال تحریم‌های ثانویه را برای هر کسی که «آن‌قدر ناآگاه باشد که به تجارت با این رژیم ادامه دهد»، افزایش می‌دهد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا به پرسش‌ها درباره ادامه فعالیت‌های اقتصادی ایران در دبی پاسخ نداد. یکی از مقام‌های کاخ سفید گفت دولت ترامپ همچنان با شرکای خود در منطقه همکاری می‌کند تا اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد. وزارت خارجه امارات نیز اعلام کرد سیاست این کشور در قبال ایران بر همزیستی مسالمت‌آمیز و کاهش تنش استوار است و امارات همچنان به رعایت استانداردهای مالی بین‌المللی متعهد خواهد بود.

قطع ارتباط اقتصادی ایران و امارات کار آسانی نیست. دو طرف خلیج فارس قرن‌هاست روابط اقتصادی و فرهنگی نزدیکی با یکدیگر دارند. بسیاری از اماراتی‌ها ریشه‌های ایرانی دارند. صدها هزار ایرانی از طبقات مختلف اجتماعی نیز امارات را خانه خود کرده‌اند. آنها در این کشور به سرمایه جهانی و آزادی‌هایی دسترسی دارند که در جمهوری اسلامی محدود یا ممنوع است و در مقابل، میلیاردها دلار سرمایه و درآمد ایرانی را وارد اقتصاد امارات می‌کنند.

این روابط حتی پس از آن نیز ادامه پیدا کرده که ایران در جریان جنگ بیش از ۲۸۰۰ پهپاد و موشک به سمت امارات شلیک کرد؛ رقمی که بسیار بیشتر از حملات ایران به هر کشور دیگری، از جمله اسرائیل، بود. ایران با این حملات تلاش داشت هزینه اقتصادی جهانی جنگ را افزایش دهد و از این طریق، فشار بر طرف مقابل را برای توقف حمله بیشتر کند.

نیل کویلیام، پژوهشگر مؤسسه روابط بین‌الملل چتم‌هاوس در لندن، می‌گوید: «اقتصاد کشورهای عربی خلیج فارس آن‌قدر با اقتصاد ایران درهم‌تنیده و یکپارچه است که نمی‌توان تجارت و فعالیت اقتصادی با ایران را یک‌شبه قطع کرد.»

او افزود: «امارات، به‌ویژه دبی، همیشه توانسته است حتی در دوره‌هایی که فشار حداکثری وجود داشته، به تجارت خود ادامه دهد. قطع این تجارت در واقع به اقتصاد خودشان آسیب می‌زند.» بر اساس جدیدترین داده‌های سازمان تجارت جهانی، در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۸ میلیارد دلار تجارت میان امارات و ایران انجام شده است.

متیو لویت، که در دهه ۲۰۰۰ معاون دستیار وزیر خزانه‌داری آمریکا در امور اطلاعات و تحلیل بود، می‌گوید امارات پس از چین، دومین کشوری است که بیشترین تعداد شرکت‌ها و افراد تحریم‌شده از سوی خزانه‌داری آمریکا به دلیل ارتباط با ایران را در خود جای داده است.

بر اساس مطالعه‌ای که در ماه اکتبر از سوی شبکه مقابله با جرایم مالی وزارت خزانه‌داری آمریکا منتشر شد، شرکت‌های مستقر در دبی در سال ۲۰۲۴ حدود ۶.۴ میلیارد دلار از منابع مالی بالقوه مرتبط با شبکه بانکداری غیررسمی ایران را جابه‌جا کرده‌اند؛ رقمی که ۷۱ درصد کل این جریان در جهان را تشکیل می‌دهد.

مقام‌های پیشین آمریکایی که در زمینه اجرای تحریم‌ها فعالیت داشته‌اند، می‌گویند سهم واقعی دبی احتمالاً بسیار بیشتر از این رقم است و آمریکا باید امارات را برای مقابله با فعالیت‌های غیرقانونی اقتصادی مرتبط با ایران تحت فشار قرار دهد.

آمریکا منافع ژئوپولیتیکی مهمی در امارات دارد. امارات یکی از اصلی‌ترین کشورهای پیمان ابراهیم است و اسرائیل را یکی از شرکای مهم امنیتی خود می‌داند. امارات همچنین یکی از منابع سرمایه‌گذاری در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی برای آمریکاست و در اختیار ارتش آمریکا پایگاه‌های نظامی مهمی قرار داده است.

بنابراین، در امارات ایده قطع کامل روابط با ایران فقط با ملاحظات اقتصادی روبه‌رو نیست؛ محاسبات سیاسی و امنیتی نیز در این تصمیم نقش دارند. لویت می‌گوید: «برخی در امارات ممکن است بگویند: هر هزینه‌ای که برای حفظ آرامش لازم باشد، باید پرداخت شود. بهتر است این کار با اجازه دادن به ایران برای دسترسی به نظام بانکی و زنجیره‌های تأمین از طریق کشور ما انجام شود.»

دبی، برخلاف ابوظبی که از ثروت عظیم نفتی برخوردار است، تا حد زیادی به جریان سرمایه و پول خارجی وابسته است؛ جریانی که بخشی از آن را میلیاردها دلار سرمایه و پول ایرانی تشکیل می‌دهد.

لویت می‌گوید: «دبی یکی از مراکز اصلی دور زدن تحریم‌هاست و بدون تردید از این فعالیت‌ها سود زیادی می‌برد؛ اما این به آن معنا نیست که اقتصاد دبی برای ادامه حیات به تجارت ناشی از دور زدن تحریم‌ها وابسته است. پس باید بین این دو مقوله تفاوت قائل شد».

منبع: وال استریت ژورنال

 

جبهه پنهان جنگ ایران و آمریکا

با ورود جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به ششمین ماه، جمهوری اسلامی همچنان گزینه‌های خطرناکی در اختیار دارد که می‌تواند با استفاده از آنها هزینه‌های واردشده به دشمنان قدرتمندتر خود را افزایش دهد.

یکی از این گزینه‌ها بیش از سایر موارد، نگرانی مقام‌های پیشین و تحلیلگران را برانگیخته است.

در شرایطی که حملات موشکی و پهپادی ایران تاکنون میلیاردها دلار خسارت به تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های منطقه‌ای وارد کرده و محدود کردن رفت‌وآمد کشتی‌ها در تنگه هرمز بازارهای جهانی انرژی را مختل نموده است، یک کارزار سایبری گسترده از سوی ایران می‌تواند مستقیماً زیرساخت‌های حیاتی آمریکا را هدف قرار دهد و حتی پیامدهایی بسیار گسترده‌تر برای امنیت ملی و زندگی روزمره مردم این کشور داشته باشد.

گزارش‌های اخیر نیز ایران را به حملات سایبری در ماه ژوئیه مرتبط دانسته‌اند؛ حملاتی که به تعطیلی یک نیروگاه در بریتانیا و دست‌کم ۳۰ سامانه آب‌رسانی در نقاط مختلف آمریکا منجر شد.

فرانک سیلوفو، مقام پیشین وزارت امنیت داخلی آمریکا که در بازسازی ساختار امنیتی کاخ سفید پس از حملات ۱۱ سپتامبر نقش مهمی داشت، به نیوزویک گفت: «حملات سایبری دقیقاً با الگوی جنگ نامتقارن ایران سازگار است. تهران لازم نیست هواپیما به هواپیما یا کشتی به کشتی با آمریکا رقابت کند. می‌تواند نقاط آسیب‌پذیرتر اقتصاد و زیرساخت‌های حیاتی ما را پیدا کند، هزینه‌های درگیری را به فاصله‌ای دور از میدان نبرد منتقل نماید و این نگرانی را ایجاد کند که حمله بعدی چه زمانی و کجا اتفاق خواهد افتاد.»

از آغاز جنگ، ایران نشان داده است که می‌تواند حملات خود علیه زیرساخت‌های نظامی و لجستیکی و مسیرهای تجاری را با هدف قرار دادن مراکز داده در منطقه خلیج فارس تکمیل کند؛ مراکزی که نقش بسیار مهمی در اقتصاد و فعالیت‌های حیاتی امروز دارند.

سرتیپ حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، روز دوشنبه در یک نشست گفت: «وقتی یک مرکز داده آمازون را در بحرین نابود می‌کنیم، به این معنا نیست که فقط یک شرکت یا یک مجموعه را از بین برده‌ایم؛ بلکه یعنی مغز پردازشگر عملیات را نابود و متلاشی کرده‌ایم.»

سیلوفو این رویکرد را «بسیار آموزنده» دانست، زیرا به گفته او نشان می‌دهد تهران به‌خوبی متوجه شده است که مراکز داده دیگر صرفاً تأسیسات تجاری نیستند، بلکه به‌طور فزاینده‌ای به ستون فقرات اقتصادها، توانایی‌های هوش مصنوعی و در برخی موارد امنیت ملی کشورها تبدیل شده‌اند.

او گفت سناریوی خطرناک‌تر این است که ایران توانایی‌های پهپادی و موشکی خود را با حملات سایبری ترکیب کند و حتی از هوش مصنوعی نیز در این حملات استفاده نماید. در چنین شرایطی، فشار هم‌زمان بر اهداف فیزیکی و دیجیتال می‌تواند اثر بسیار بیشتری داشته باشد.

سیلوفو هشدار داد حتی «یک اختلال محدود» می‌تواند از طریق شبکه‌های اجتماعی و انتشار اطلاعات نادرست بزرگ‌نمایی شود و این تصور را ایجاد کند که حمله‌ای بسیار گسترده‌تر از واقعیت رخ داده است. «دشمن لزوماً مجبور نیست زیرساخت‌های حیاتی را نابود کند. می‌تواند یک اختلال محدود و تاکتیکی را به پیامدهایی بسیار بزرگ در حوزه اقتصادی، روانی و سیاسی تبدیل کند.»

او افزود: «تهران دهه‌هاست یاد گرفته چگونه در حوزه‌های مختلف و با استفاده از روش‌های نامتقارن عمل کند. حملات سایبری ابزار دیگری در اختیار ایران قرار می‌دهد تا از میدان نبرد فراتر برود و پیامدهای جنگ را مستقیماً به داخل خاک آمریکا منتقل کند.»

ایران معمولاً از نظر دسترسی به منابع و توانایی‌های سایبری در سطح رقبای اصلی آمریکا، یعنی چین و روسیه، ارزیابی نمی‌شود. با این حال، تهران سابقه‌ای طولانی در فعالیت و نبرد در این عرصه دارد.

ایران خود نیز بارها هدف حملات سایبری قرار گرفته است. یکی از نخستین نمونه‌های مهم، کرم رایانه‌ای معروف «استاکس‌نت» بود که در اواخر سال ۲۰۰۹ هزاران سامانه مرتبط با تأسیسات غنی‌سازی هسته‌ای ایران را هدف قرار داد و بسیاری از آنها را مختل یا نابود کرد. این حمله خسارت‌بار، انگیزه‌ای جدی برای ایران ایجاد کرد تا توانایی‌های سایبری خود را توسعه دهد و تقویت کند.

جیسون هیلی، از اعضای اولیه دفتر مدیر ملی سایبری کاخ سفید و نخستین واحد فرماندهی سایبری جهان، به نیوزویک گفت: «ایران از زمانی که حدود ۱۵ سال پیش هدف عملیات استاکس‌نت آمریکا و اسرائیل قرار گرفت، به‌طور مستمر در حال ساخت و تقویت توانایی‌های سایبری خود بوده است.»

در سال ۲۰۱۲، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر وقت ایران، دستور تشکیل «شورای عالی فضای مجازی» را صادر کرد. وقتی خامنه‌ای در نخستین روز جنگ کنونی کشته شد؛ اسرائیل مدعی شد با هک کردن سامانه‌های ارتباطی و دوربین‌های مداربسته، توانسته بود تحرکات رهبران ایران را ردیابی کند.

سال ۲۰۱۵ سپاه پاسداران فرماندهی سایبری مستقل خود را تشکیل داد. البته این نیروی نظامی پیش از آن فعالیت‌های سایبری خود را از طریق «مرکز بررسی جرائم سازمان‌یافته» دنبال می‌کرد. مأموریت اعلام‌شده بخش سایبری سپاه عمدتاً شامل حفظ امنیت داخلی، دفاع از ارزش‌های جمهوری اسلامی و مقابله با دشمنان خارجی است. با این حال، کارشناسان و مقام‌های آمریکایی معتقدند این نهاد در کنار مأموریت دفاعی، وظایف تهاجمی نیز دارد.

در بیشتر موارد، حملات سایبری ایران، به گروه‌هایی نسبت داده شده‌اند که ظاهراً به‌عنوان نیروهای نیابتی این کشور فعالیت می‌کنند. یکی از نخستین گروه‌های شناخته‌شده در این زمینه «ارتش سایبری ایران» بود که فعالیت آن از سال ۲۰۰۹ آغاز شد و تحلیلگران آن را از نخستین گروه‌های مرتبط با ایران می‌دانستند.

از آن زمان گروه‌های متعدد دیگری نیز ظهور کرده‌اند؛ از جمله گروه‌هایی که با نام‌های الفین، هلیکس کیتن، و مینت سندستورم شناخته می‌شوند.

حملات اخیر منتسب به ایران علیه سامانه‌های آب‌رسانی آمریکا نیز نخستین حملات از این نوع نبودند. در سال ۲۰۱۳، عوامل مرتبط با ایران به حمله سایبری به یک سد در نیویورک متهم شدند. یک دهه بعد نیز یک سازمان محلی آب در پنسیلوانیا هدف حمله قرار گرفت. مسئولیت حمله دوم را گروهی با نام «سایبر اونجرز» بر عهده گرفت. سایبر اونجرز یکی از چندین گروهی است که پس از آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳ ظهور کردند.

گروه دیگری به نام «تیم هکری حنظله» نیز مسئولیت چندین حمله را در جریان بحران تقریباً سه‌ساله خاورمیانه بر عهده گرفته است. شاید مهم‌ترین مورد، حمله به شرکت آمریکایی تجهیزات پزشکی استرایکر در ماه مارس امسال باشد که مدت کوتاهی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران رخ داد و موجب پاک شدن اطلاعات و سامانه‌های این شرکت شد.

در تازه‌ترین مورد، خبرگزاری تسنیم روز سه‌شنبه از عملیات گروهی موسوم به «جبهه پشتیبانی سایبری» خبر داد که مدعی شده بود شبکه شرکت اسرائیلی نوامیل را هک کرده است. این شرکت به ساخت سامانه‌های تسلیحاتی مرتبط است.

جیسون هیلی که اکنون پژوهشگر ارشد دانشگاه کلمبیا در دانشکده امور بین‌الملل است، هشدار داد: «ممکن است در آینده‌ای نه‌چندان دور، ایران در حمله به زیرساخت‌های آمریکا موفق شود؛ حمله‌ای که خدمات حیاتی را مختل کند و حتی به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم باعث مرگ افراد شود؛ برای مثال، اختلال در شبکه آب می‌تواند فعالیت بیمارستان‌ها را مختل کند.»

او افزود: «حتی در صورت وقوع یک حمله نسبتاً محدود، ممکن است رئیس‌جمهور آمریکا احساس کند باید به‌صورت نظامی پاسخ دهد و نمی‌تواند چنین حمله‌ای را تحمل کند؛ همان رویکردی که در سال‌های اخیر بیشتر شاهد آن بوده‌ایم.»

مایکل سولمایر، استاد دانشکده خدمات خارجی دانشگاه جورج‌تاون که پیش‌تر دستیار وزیر دفاع آمریکا در امور سیاست سایبری و مشاور ارشد سایبری پنتاگون بوده است، اخیراً در مجله فارن پالیسی درباره راه‌هایی نوشته بود که چین می‌تواند در صورت تشدید تنش بر سر تایوان، با استفاده از حملات سایبری تقویت‌شده با هوش مصنوعی، از ضعف‌های موجود در زیرساخت‌های دفاعی آمریکا بهره‌برداری کند.

او به نیوزویک گفت همین منطق تا حد زیادی می‌تواند درباره ایران نیز صدق کند. از نظر سولمایر، آنچه بیشتر باید نگران آن بود، موجی از عملیات سایبری علیه زیرساخت‌های حیاتی آمریکا یا کشورهای هم‌پیمان آن در منطقه است. علاوه بر شبکه‌های آب و برق، خطوط انتقال انرژی و کارخانه‌ها نیز می‌توانند از اهداف احتمالی چنین حملاتی باشند. سولمایر همچنین نسبت به سرعت پایین سازگار شدن آمریکا با توانایی‌های به‌سرعت در حال تحول حملات سایبری مبتنی بر هوش مصنوعی هشدار داد.

اما در شرایط کنونی، عامل دیگری نیز می‌تواند خطر مقابله با نیروهای سایبری ایران را افزایش دهد؛ اینکه جمهوری اسلامی این جنگ را نبردی برای بقای خود می‌داند. سولمایر گفت: «برخلاف بسیاری از کشورها، رهبران تهران احتمالاً احساس می‌کنند هنگام انجام عملیات سایبری با هدف ایجاد اختلال، چیز کمتری برای از دست دادن دارند.»

به نظر می‌رسد ایران همین حالا نیز به‌طور بی‌سروصدا از طریق راهبردی «دوگانه» به موفقیت‌هایی دست یافته است.

نیکیتا شاه، مقام پیشین امنیت ملی بریتانیا و پژوهشگر ارشد کنونی برنامه اطلاعات، امنیت ملی و فناوری در مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، این راهبرد را توضیح می دهد.

بخش نخست این راهبرد، استفاده از جاسوسی سایبری برای پشتیبانی از حملات نظامی است؛ به این معنا که اطلاعات به‌دست‌آمده از طریق عملیات سایبری می‌تواند در انتخاب اهداف و ارزیابی میزان خسارت واردشده به آنها مورد استفاده قرار گیرد.

بخش دوم، تلاش برای شکل دادن به روایت و برداشت عمومی از جنگ و تحولات پیرامون آن به نفع تهران است؛ رویکردی که ممکن است شامل استفاده از عملیات رسانه‌ای تقویت‌شده با هوش مصنوعی نیز باشد.

شاه به نیوزویک گفت: «این به معنای انجام حملات سایبری مختل‌کننده و فرصت‌طلبانه است؛ حملاتی مانند و حمله به شرکت استرایکر و احتمالاً حملات اخیر علیه بخش آب‌رسانی آمریکا. هدف این است که ابتدا اختلالی محدود در یک نقطه ایجاد شود و سپس از طریق رسانه‌های بین‌المللی، اثر آن چند برابر شود.»

او افزود: «این اقدامات با اهداف جنگ اطلاعاتی ایران همخوانی دارد؛ یعنی تحریک و دامن زدن به اختلاف میان گروه‌های مختلف در سراسر جهان و ایجاد ترس و شکاف‌هایی که تهران بتواند در طول جنگ از آنها بهره‌برداری کند.»

در این میان، سازمان‌ها و شرکت‌های آمریکایی نیز می‌توانند به اهداف حملات تبدیل شوند. شاه گفت: «ایران می‌خواهد با حملات سایبری در سطح پایین، آنها را نیز وارد جنگ کند. به بیان دیگر، ایجاد خسارت جانبی به این شرکت‌ها و سازمان‌ها بخشی از هدف است. ایران می‌خواهد افکار عمومی داخل آمریکا را به‌تدریج خسته و فرسوده کند، به این امید که این فشار باعث شود مردم آمریکا در مخالفت با جنگ قرار بگیرند و در نهایت از این طریق، جنگ را برای آمریکا پرهزینه‌تر کند.»

منبع: نیوزویک


شش ماه پس از آغاز جنگ ترامپ با ایران؛ پنج سناریو برای آینده

امروز شش ماه از زمانی می‌گذرد که آمریکا عملیات «خشم حماسی» را علیه ایران آغاز کرد و تمام توان نظامی خود را برای وارد کردن فشار به جمهوری اسلامی به میدان آورد.

نخستین موج حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای و بخش بزرگی از نخبگان سیاسی و امنیتی ایران انجامید، پدافند هوایی، نیروهای موشکی و نیروی دریایی کشور را به‌شدت درهم کوبید و بخش زیادی از زیرساخت‌های نظامی ایران را ویران کرد.

ترامپ برای مدتی واقعاً تصور می‌کرد می‌تواند جمهوری اسلامی را به‌طور کامل سرنگون کند. او از ایرانیان خواسته بود «کنترل حکومت را به دست بگیرند». اما شش ماه بعد، این عملیات دیگر نه چندان «حماسی» به نظر می‌رسد و نه چندان «خشمگینانه».

جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست، سپاه پاسداران کنترل خود بر قدرت را محکم‌تر کرده و تهران تنگه هرمز را به مهم‌ترین اهرم فشار خود تبدیل نموده است. اکنون واشنگتن در حال مذاکره بر سر خواسته‌ها و امتیازاتی از سوی ایران است که در نخستین روزهای جنگ تقریباً تصورناپذیر بود. در همین حال، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هنوز نمی‌تواند میزان دقیق، نوع یا محل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران را مشخص کند.

وقتی قدرتمندترین ارتش جهان می‌تواند ویرانی عظیمی ایجاد کند اما نمی‌تواند جنگ را به پایان برساند، چنین جنگی به کدام سو می‌رود؟ نیوزویک با کمک کارشناسان، پنج سناریوی احتمالی را بررسی کرده است؛ سناریوهایی که هر کدام پیامدهای متفاوتی دارند.

گام‌های کوچک و توافق‌های محدود

وزیران خارجه ایران و عمان این هفته در تهران دیدار کردند تا درباره ایجاد یک مسیر موقت برای عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز و همکاری برای پاکسازی مین‌های دریایی گفت‌وگو کنند. انتظار می‌رود مذاکرات برای رسیدن به یک توافق دائمی درباره کشتیرانی ادامه پیدا کند.

آندریاس کریگ، کارشناس امنیت خاورمیانه در کینگز کالج لندن، به نیوزویک گفت: «یک توافق محدود درباره هرمز همچنان محتمل‌ترین مسیر برای رسیدن به یک مذاکره گسترده‌تر است. ایران برای اعلام پیروزی نیازی ندارد کنترل رسمی تنگه را در اختیار بگیرد. کافی است این واقعیت به رسمیت شناخته شود که ایران یک بازیگر امنیتی ضروری است و نمی‌توان آن را از مدیریت وضعیت هرمز کنار گذاشت.»

او افزود: «واشنگتن هم باید بتواند اعلام کند که آزادی کشتیرانی را دوباره برقرار کرده و مانع از آن شده است که ایران به‌طور یک‌جانبه بر تنگه مسلط شود. جایی برای مصالحه میان این دو موضع وجود دارد.»

«یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» که ترامپ و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در ماه ژوئن امضا کردند، همچنان مشخص‌ترین چارچوب برای مذاکرات آینده است. اما پذیرفتن مفاد اصلی این توافق برای هر دو طرف دشوار است.

آنتونی کاودن، استراتژیست پیشین نیروی دریایی آمریکا، این توافق را «عملاً یک سند تسلیم» توصیف کرد و گفت واشنگتن برای اینکه چنین توافقی شبیه یک شکست راهبردی به نظر نرسد، با مشکل جدی روبه‌رو خواهد بود.

در تهران نیز درباره نحوه ادامه مسیر اختلاف نظر وجود دارد. پیمان صالحی، تحلیلگر مستقر در تهران، گفت: «از یک سو محمدباقر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد، و مسعود پزشکیان همچنان از تفاهم‌نامه به‌عنوان چارچوبی قابل استفاده و مناسب برای بازگشت به مذاکرات صحبت می‌کنند. از سوی دیگر، سپاه پاسداران و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، ظاهراً این تفاهم‌نامه را نه یک هدف نهایی، بلکه پلی موقت برای رسیدن به اهداف گسترده‌تر ایران می‌دانند.»

به بیان ساده‌تر، در کم‌هزینه‌ترین سناریو، ترامپ باید توافقی را بپذیرد که تقریباً همه مخالفان سرسختش آن را شکست آمریکا می‌دانند؛ تندروهای ایران نیز باید بخشی از اهرم فشاری را که تصور می‌کنند در جنگ به دست آورده‌اند، کنار بگذارند و دو طرف باید شکاف عمیق بی‌اعتمادی را در شرایطی که توافق قبلی فروپاشیده است، پر کنند.

سناریویی که تحقق آن کار ساده‌ای نیست!

«روز دی اقتصادی» و شکل دیگری از محاصره

روز دوشنبه، آمریکا نوع جدیدی از محاصره اقتصادی را فراتر از تنگه هرمز آغاز کرد. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، دامنه تحریم‌های آمریکا را گسترده‌تر کرد تا فشار بیشتری بر اقتصاد فرسوده ایران وارد شود.

اما کارشناسان می‌گویند موفقیت این تحریم‌ها به یک مسئله کلیدی بستگی دارد: آیا آمریکا حاضر است در برابر مهم‌ترین حامی اقتصادی ایران، یعنی چین، واقعاً اقدام جدی انجام دهد؟

گونزالو سایز اراوسکین، کارشناس تحریم‌ها در مؤسسه سلطنتی خدمات متحد بریتانیا، به نیوزویک گفت: «گسترش تحریم‌های ثانویه، دست واشنگتن را برای هدف قرار دادن شرکت‌ها و نهادهای خارجی که همچنان به ایران خدمات می‌دهند، بسیار بازتر می‌کند. اما آزمون اصلی این است که آیا واشنگتن حاضر خواهد بود از این اختیارات جدید علیه شرکت‌ها و مؤسسات مالی بزرگ در کشورهایی مانند چین استفاده کند یا نه. تا آن زمان، لحن و ادعاهای آمریکا بسیار بلندپروازانه‌تر از اثر واقعی اقتصادی این تحریم‌ها خواهد بود.»

مایکل مونتگومری، دیپلمات پیشین آمریکایی که در دورهای قبلی تحریم‌های ایران فعالیت کرده بود، معتقد است عملیات روز دی هدف دیگری نیز دارد. «ما بیش از ۴۰ سال است که ایران و بیش از ۶۰ سال است که کوبا را تحریم می‌کنیم، اما هیچ‌کدام از این کشورها تغییرات اساسی در سیاست‌های خود ایجاد نکرده‌اند.»

البته تحریم‌ها برای آمریکا و متحدانش نیز هزینه دارند. اراوسکین گفت: «هرچه واشنگتن فشار بیشتری بر ایران وارد کند، انگیزه تهران برای تحمیل هزینه به آمریکا و شرکایش از طریق تنگه هرمز نیز بیشتر می‌شود.»

و این ما را به سناریوی بعدی می‌رساند.

ایران درد و هزینه جنگ را به خارج گسترش می‌دهد

پس از هشدار ترامپ درباره «روز دی اقتصادی»، محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، تهدید کرد که تهران با حمله به زیرساخت‌های بیشتر انرژی پاسخ خواهد داد تا اطمینان حاصل کند «حتی یک قطره نفت از هیچ نقطه‌ای در خلیج فارس صادر نخواهد شد». او همچنین هشدار داد که ایران مشارکت یا حمایت هر کشوری از جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را «اقدامی جنگی» تلقی خواهد کرد.

چندین کارشناس معتقدند چنین حملاتی می‌تواند کشورهای امارات، عربستان سعودی و عمان را که اقتصادهایشان به نفت و گاز وابسته است و تحمل اختلال طولانی‌مدت را ندارند، به این نتیجه برساند که حمایت از تحریم‌های آمریکا به نفعشان نیست.

اما تهران باید بسیار حساب‌شده عمل کند. یاغیز سولو، تحلیلگر ریسک سیاسی و سیاست انرژی، به نیوزویک گفت: «زیرساخت‌های انرژی نه‌تنها برای اقتصاد کشورهای خلیج فارس اهمیت حیاتی دارند، بلکه برای بقای دولت‌های آنها نیز مهم هستند. اگر حملات ایران باعث توقف طولانی‌مدت تولید و خسارت‌هایی شود که تعمیر آنها بسیار پرهزینه باشد، یا فشار اقتصادی و داخلی جدی ایجاد کند، دولت‌های خلیج فارس چاره‌ای نخواهند داشت جز اینکه موضع خود را بیش از پیش به واشنگتن نزدیک کنند. آنها کاملاً حق دارند از خود دفاع کنند.»

کریگ نیز گفت: «بهترین راهبرد تهران ایجاد اختلال کنترل‌شده است؛ به اندازه‌ای که نشان دهد هزینه جنگ را نمی‌توان فقط بر ایران تحمیل کرد، اما نه آن‌قدر شدید که کشورهای خلیج فارس به این نتیجه برسند که دیگر امکان همزیستی با ایران وجود ندارد.»

جنگ دوباره شدت می‌گیرد

اگر یک چیز را بتوان با اطمینان درباره جنگ گفت، این است که ارتش آمریکا به‌خوبی می‌داند چگونه قدرت آتش خود را به کار بگیرد. تا زمانی که نخستین آتش‌بس در ۷ آوریل اعلام شد، نیروهای آمریکایی بیش از ۱۳ هزار هدف را مورد حمله قرار دادند و در چهار هفته نخست جنگ، بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک شلیک شد.

با این حال، یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که اساساً به آغاز جنگ کمک کرد، همچنان بی‌پاسخ مانده است. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هنوز نمی‌تواند میزان، ترکیب یا محل فعلی ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران را مشخص کند و همچنین نمی‌تواند تأیید کند که غنی‌سازی در ایران متوقف شده است.

از سوی دیگر، ویرانی‌های گسترده نیز تهران را وادار به تسلیم نکرده است. به گفته کریگ: «واشنگتن و اسرائیل می‌توانند زیرساخت‌های بیشتری را نابود کنند و فرماندهان بیشتری را بکشند؛ اما چیزی که نمی‌توانند صرفاً با قدرت هوایی ایجاد کنند، تصمیم سیاسی ایران برای تسلیم شدن است.»

از این منظر، عملیات «فشار اقتصادی» می‌تواند مقدمه‌ای برای یک عملیات نظامی بزرگ دیگر در آینده باشد؛ به‌ویژه اگر مقام‌های آمریکایی به این نتیجه برسند که فشار شدید اقتصادی می‌تواند حملات نظامی بعدی را مؤثرتر کند.

پیمان صالحی، تحلیلگر سیاسی مستقر در تهران، به نیوزویک گفت: «برای اینکه یک کارزار هوایی جدید آمریکا و اسرائیل بتواند امتیازهایی از ایران بگیرد که حملات قبلی نتوانستند، ابتدا باید اتفاقی اساسی در داخل ایران رخ دهد.»

به گفته او، فشار نظامی باید هم‌زمان با یک فروپاشی واقعی در داخل کشور همراه شود؛ برای مثال، شکاف‌های شدید در میان رهبران حکومت یا از دست رفتن توانایی دولت برای اداره کشور و تأمین خدمات اساسی.

آمریکا همچنین باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه دیگر می‌خواهد از ذخایر موشکی و مهمات خود استفاده کند. ترامپ در اوایل ماه جاری اصرار داشت که آمریکا همچنان «مقادیر عظیمی» مهمات در اختیار دارد؛ این در حالی بود که گزارش‌هایی منتشر شده بود مبنی بر اینکه کاهش ذخایر نظامی، گزینه‌های او را محدود کرده است.

اما مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی در اواخر ژوئیه برآورد کرد که ذخایر موشک‌های رهگیر پاتریوت آمریکا به کمتر از هزار فروند و ذخایر سامانه تاد به حدود ۲۵۰ فروند کاهش یافته است. جایگزین کردن برخی از این تسلیحات نیز احتمالاً سال‌ها زمان خواهد برد.

کاودن گفت: «علاوه بر مسئله ذخایر مهمات، نیروی دریایی، نیروی هوایی و تفنگداران دریایی آمریکا نیز تحت فشار و در وضعیت فرسایشی قرار دارند.»

آمریکا می‌تواند دوباره ایران را بمباران کند؛ اما اینکه آیا می‌تواند صرفاً با بمباران، به یک نتیجه سیاسی متفاوت دست پیدا کند، پرسش دیگری است.

جنگی که همچنان ادامه دارد

این ما را به محتمل‌ترین سناریو می‌رساند: ترکیبی از تمام سناریوهای بالا، بارها و بارها.

یک توافق محدود، مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را تا حدی باز می‌کند. تحریم‌ها تشدید می‌شوند، مذاکرات شکست می‌خورد، ایران واکنش نشان می‌دهد و واشنگتن دور دیگری از حملات محدود را آغاز می‌کند.

مونتگمری پیش‌بینی کرد: «شش ماه دیگر، اوضاع تقریباً در همان نقطه‌ای خواهد بود که امروز هستیم؛ یک بن‌بست همراه با دوره‌هایی از خشونت و درگیری.»

کریگ نیز با این ارزیابی موافق است. او گفت: «در حال حاضر، ایران میان دو نیاز متناقض گرفتار شده است: از یک سو به توافق نیاز دارد و از سوی دیگر معتقد است هنوز اهرم‌های فشاری در اختیار دارد که می‌تواند با استفاده از آنها شرایط توافق را بهتر کند. واشنگتن نیز با همین تناقض روبه‌روست.»

او افزود: «به همین دلیل، ادامه‌دار شدن جنگ همچنان محتمل‌ترین نتیجه است. جنگ در حال تبدیل شدن به درگیری‌ای محدودتر است، اما این لزوماً به معنای نزدیک‌تر شدن آن به پایان نیست.»

این وضعیت به معنای پیروزی ایران نیست. اقتصاد ایران در حال فروپاشی است، توان نظامی متعارف آن به‌شدت آسیب دیده و ادامه مشکلات و فشارهای اقتصادی می‌تواند در نهایت حکومت را فرسوده کند. با این حال، کاودن معتقد است ایران دلایل خوبی دارد که «تا ژانویه دوام بیاورد» تا کنگره جدید آمریکا روی کار بیاید و ببیند تغییر ترکیب کنگره چه تأثیری بر شرایط طرف آمریکایی خواهد گذاشت.

بر اساس ارزیابی بورجو اوزچلیک، پژوهشگر ارشد امنیت خاورمیانه در مؤسسه RUSI، آمریکا نیز مشکلات خاص خود را دارد؛ مهم‌ترین آنها این است که هنوز دقیقاً مشخص نیست از این جنگ چه می‌خواهد.

او گفت: «از زمان آغاز عملیات در ۲۸ فوریه، آمریکا با یک ناهماهنگی اساسی میان اهداف اعلام‌شده جنگ و آنچه برای تحقق آنها لازم است، مواجه بوده است. این اهداف در طول زمان تغییر کرده‌اند و به تبع آن، میزان منابع و سطح تعهد نظامی لازم برای رسیدن به آنها نیز تغییر کرده است.»

کریگ در جمع‌بندی وضعیت آمریکا گفت: «آمریکا همچنان قدرتمندترین کشور است، اما توانایی‌اش برای تعیین شکل و نتیجه نهایی جنگ کمتر شده است. از نظر من، این بزرگ‌ترین شکست راهبردی واشنگتن در این جنگ است.»

در نهایت، آمریکا ممکن است با همان معضل همیشگی در خاورمیانه روبه‌رو شود: آن‌قدر درگیر شده که نمی‌تواند کنار بکشد، اما آن‌قدر هم توانایی ندارد که جنگ را به پایان برساند.

منبع: نیوزویک


دیدگاه خوانندگان