دین و اندیشه

مسیر جانشینی آیت‌الله سیستانی؛ چه کسی پس از او مرجعیت شیعه را در نجف در دست می‌گیرد؟

اگر نجف بتواند در دوره انتقالی، الگوی چندمرجعیتی را در کنار ساختار اداری خاندان سیستانی مدیریت کند، می‌تواند بدون گرفتار شدن در دام جانشینی موروثی، استقلال و مشروعیت تاریخی حوزه را حفظ نماید.

آینده عالی‌ترین مرجعیت دینی شیعیان پس از درگذشت آیت‌الله علی سیستانی، سال‌هاست توجه پژوهشگران و همچنین محافل سیاسی و ژئوپلیتیکی را به خود جلب کرده است. مرجعیت نجف طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین پایه‌های ارتباط میان جوامع شیعه در کشورهای مختلف و همچنین نیرویی متعادل‌کننده در تحولات سیاسی خاورمیانه بوده است.

با نزدیک شدن آیت‌الله سیستانی به ۹۶ سالگی، تحلیل‌های معمول درباره جانشینی او بر دو احتمال متمرکز بوده‌اند: یا پسر بزرگ او، سید محمدرضا سیستانی، مستقیماً جای پدر را بگیرد، یا اینکه برای جلوگیری از ایجاد تصور موروثی شدن مرجعیت، پسران سیستانی از این جایگاه کنار گذاشته شوند.

اما احتمال دیگری نیز وجود دارد: پس از سیستانی، مرجعیت شیعه وارد دوره‌ای از تکثر مراجع شود؛ به این معنا که به جای یک مرجع واحد و بی‌رقیب، چند مرجع همزمان در نجف فعالیت کنند و در پشت صحنه، ساختار اداری و سازمانی دفتر و خاندان سیستانی همچنان نقش مهمی در هدایت این روند داشته باشد.

برای درک مسیر احتمالی جانشینی، ابتدا باید جایگاه علمی دو برادر سیستانی و همچنین اختلاف سنی قابل توجه آنها با سایر نامزدهای احتمالی جانشینی بررسی شود. همچنین مقایسه کارنامه علمی سید محمدرضا و سید محمدباقر سیستانی اهمیت زیادی دارد.

هر دو از استادان برجسته و مورد احترام درس خارج حوزه هستند. طلبه در این مرحله دیگر صرفاً کتاب‌های درسی موجود را مطالعه نمی‌کند، بلکه باید به منابع اصلی مراجعه کند، آنها را به‌طور مستقل بررسی کند و بر اساس پژوهش خود به نتیجه فقهی برسد. این مرحله را می‌توان از نظر سطح علمی با پژوهش‌های دوره دکتری در حوزه فقه مقایسه کرد و هدف آن تربیت فقیهانی است که بتوانند به‌صورت مستقل درباره مسائل شرعی و فقهی نظر بدهند و به درجه اجتهاد برسند.

در میان گزینه‌های خارج از خاندان سیستانی نیز چهره‌هایی مانند آیات عظام باقر ایروانی، حسن جواد الکاظمی و محمدباقر راضی مطرح هستند، اما همگی به حدود ۸۰ سالگی نزدیک شده‌اند و با مشکلات مختلف جسمی دست و پنجه نرم می کنند.

در مقابل، برادران سیستانی چند دهه جوان‌ترند و از نظر زمانی فرصت بسیار بیشتری دارند تا جایگاه علمی و مرجعیت خود را تثبیت کنند. این مسئله در فضای رقابتی و سخت حوزه نجف یک مزیت مهم به شمار می‌رود، زیرا می‌تواند مانع شکل‌گیری دوباره بحران جانشینی در فاصله کوتاهی پس از انتخاب مرجع جدید شود.

با این حال، مهم‌ترین مانع برای اینکه یکی از دو پسر سیستانی به‌تنهایی جایگاه مرجع اعلای شیعه را در اختیار بگیرد، تصور موروثی شدن مرجعیت است. اصل بنیادین حوزه نجف این است که مرجعیت از طریق رابطه خونی و خانوادگی به فرد دیگری منتقل نمی‌شود. این جایگاه بر مفهوم «اعلمیت» استوار است؛ یعنی فرد باید از نظر دانش و توانایی فقهی، برجسته‌ترین یا یکی از برجسته‌ترین فقها باشد.

اعلمیت نیز چیزی نیست که بتوان آن را با حکم رسمی یا انتخاب سیاسی تعیین کرد. این جایگاه باید به‌تدریج و به شکل غیررسمی، از طریق اجماع و تأیید گروهی از عالمان و متخصصان حوزه که «اهل خبره» نامیده می‌شوند، شکل بگیرد.

بنابراین اگر مرجعیت عالی مستقیماً از پدر به پسر منتقل شود، مشروعیت تاریخی این نهاد به‌شدت آسیب خواهد دید. چنین اقدامی می‌تواند نقض سنت‌های شایسته‌سالارانه حوزه نجف تلقی شود و به رقابت و شکاف میان علمای حوزه منجر گردد. به همین دلیل، نحوه عبور خاندان سیستانی از این مسئله مهم‌ترین چالش پیش روی آنهاست.

ایران یک نمونه پیش روی نجف

در چنین ساختاری، این تصور که پسر بزرگ‌تر الزاماً باید جانشین پدر شود، هم با تجربه سیاسی و هم با سابقه دینی سازگار نیست.

در ایران، برای مثال، مصطفی خامنه‌ای چهار سال از برادرش مجتبی خامنه‌ای بزرگ‌تر است، اما پس از کشته شدن پدرشان در حملات اسرائیل در آغاز جنگ، مجتبی به‌عنوان جانشین رهبر انتخاب شد. برادر بزرگ‌تر علی خامنه‌ای، محمد خامنه‌ای، متولد ۱۹۳۵، نیز از این روند کنار گذاشته شد. محمد خامنه‌ای از تدوین‌کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی بود و سابقه نمایندگی مشهد در مجلس شورای اسلامی را نیز دارد.

این نمونه نشان می‌دهد که حتی در ساختارهایی که روابط خانوادگی اهمیت دارند، صرفاً بزرگ‌تر بودن از نظر سنی یا تولد، تعیین‌کننده جانشینی نیست.

در فضای دینی نجف نیز سابقه حضور افراد جوان‌تر در جایگاهی بالاتر از افراد مسن‌تر وجود دارد. نمونه مهم آن مرحوم آیت‌الله محمدسعید حکیم است که از سال ۱۹۳۶ تا ۲۰۲۱ زندگی کرد. او در حالی جایگاه خود را به‌عنوان مرجع تقلید اعلام کرد که پدرش، آیت‌الله محمدعلی حکیم، که از ۱۹۱۱ تا ۲۰۱۱ زندگی کرد، هنوز زنده بود و در حوزه فعالیت می‌کرد. این اتفاق به هیچ وجه نتیجه درگیری یا رقابت میان پدر و پسر نبود. پدر همچنان به تدریس و ارائه دیدگاه‌های فقهی خود ادامه می‌داد و همزمان جایگاه علمی و مرجعیت پسر نیز بر اساس شناخت و پذیرش علمی در حال گسترش بود.

این نمونه نشان می‌دهد که چند مرکز مرجعیت می‌توانند حتی در یک خانواده در کنار یکدیگر وجود داشته باشند، بدون آنکه الزاماً به رقابت یا تنش در ساختار حوزه منجر شود. مرجعیت آیت‌الله محمدسعید حکیم در زمانی که پدرش همچنان فعال بود، نشان می‌دهد که وزن علمی، پذیرش اجتماعی و حمایت نهادی می‌تواند بر سلسله‌مراتب سنی غلبه کند.

در مورد جانشینی آیت‌الله سیستانی نیز این سابقه نشان می‌دهد که برادر کوچک‌تر، سید محمدباقر سیستانی، می‌تواند بدون نقض قواعد موجود، به یکی از چهره‌های مهم مرجعیت تبدیل شود.

تفاوت نجف و تهران

برخی تحلیلگران ساختارهای نجف و تهران را با یکدیگر مقایسه می‌کنند، در حالی که سازوکار جانشینی در این دو نظام اساساً متفاوت است. در ایران، جانشینی رهبر بر اساس سازوکارهای سیاسی و قانونی مشخصی انجام می‌شود که مهم‌ترین آنها مجلس خبرگان رهبری است؛ نهادی که در عمل از پشتوانه ساختار امنیتی و شبکه قدرت سیاسی جمهوری اسلامی برخوردار است.

در تهران، نیاز ساختار سیاسی به حفظ ثبات می‌تواند باعث شود فردی مانند مجتبی خامنه‌ای به رهبری برسد، حتی اگر پدر او شخصاً تمایلی به جانشینی فرزندش نداشته باشد. این نمونه نشان می‌دهد که در یک نظام سیاسی متمرکز، ساختار قدرت می‌تواند برخلاف خواست شخصی رهبر قبلی نیز مسیر جانشینی را تعیین کند.

اما چنین الگویی را نمی‌توان به نجف تعمیم داد. حوزه نجف نهادی مانند مجلس خبرگان برای انتخاب مرجع ندارد و تصمیم درباره مرجعیت بر اساس روندی تدریجی و طبیعی و از طریق اجماع میان فقهای ارشد شکل می‌گیرد. از سوی دیگر، نجف به‌طور سنتی استقلال خود را از قدرت سیاسی حفظ کرده است؛ ویژگی‌ای که آن را از نظام ولایت فقیه در ایران متمایز می‌کند.

به همین دلیل، تلاش برای طراحی یک جانشینی موروثی در نجف، نه‌تنها از نظر نهادی مشروعیت نخواهد داشت، بلکه در عمل نیز بسیار دشوار خواهد بود؛ حتی اگر فرد مورد نظر از نظر علمی صلاحیت بالایی داشته باشد.

دوران چندمرجعیتی

با توجه به نبود یک جانشین واحد و مورد توافق همه و همچنین سن بالای بسیاری از علمای خارج از خاندان سیستانی، به نظر می‌رسد دوران پس از سیستانی احتمالاً با چندمرجعیتی آغاز خواهد شد. بعید است حوزه نجف بلافاصله پس از درگذشت سیستانی حول یک مرجع واحد و بی‌رقیب متحد شود؛ همان اتفاقی که پس از درگذشت مرجع پیشین در سال ۱۹۹۲ برای سیستانی رخ داد و او توانست ظرف دو سال جایگاه مرجع اصلی را به دست آورد. در عوض، نجف احتمالاً وارد دوره‌ای شبیه دوران پس از درگذشت آیت‌الله ابوالقاسم خویی در سال ۱۹۹۲ خواهد شد؛ دوره‌ای که چند مرجع همزمان در کنار یکدیگر حضور داشتند.

در چنین ساختاری، هر دو پسر سیستانی احتمالاً جایگاه مهمی به‌عنوان فقیه و استاد حوزه خواهند داشت. آنها همچنین از حمایت و پشتوانه ساختار اداری دفتر سیستانی برخوردار خواهند بود؛ ساختاری که احتمالاً نقش مهمی در هدایت این دوره انتقالی ایفا خواهد کرد.

با این حال، دست‌کم در مرحله نخست، هیچ‌یک از آنها احتمالاً مدعی همان جایگاه مطلق و بی‌رقیبی نخواهد شد که امروز پدرشان در اختیار دارد. در چنین شرایطی، بهترین راهبرد برای خاندان سیستانی می‌تواند تغییر نقش از رهبری مستقیم و آشکار مرجعیت به یک نقش اداری، سازمانی و هدایت‌کننده باشد.

بر اساس این سناریو، سید محمدرضا سیستانی می‌تواند با استفاده از تجربه گسترده مدیریتی و شبکه نهادی موجود، به‌صورت غیرعلنی از یک عالم ارشد خارج از خاندان، مثلاً آیت‌الله ایروانی، حمایت کند تا دوره انتقالی پس از درگذشت سیستانی را مدیریت نماید. حمایت محمدرضا از یک مرجع خارج از خاندان، مشکل تصور جانشینی موروثی را نیز تا حد زیادی برطرف می‌کند و در عین حال اجازه می‌دهد نفوذ خاندان سیستانی حفظ شود.

ساختار اداری دفتر سیستانی که سال‌ها امور مالی، اجرایی و سازمانی دفتر مرجع را مدیریت کرده است، می‌تواند ستون اصلی این دوره انتقالی باشد و به تداوم فعالیت‌های این مجموعه کمک کند. در همین حال، این شرایط فرصت مناسبی برای سید محمدباقر فراهم می‌کند تا بدون درگیر شدن در مدیریت روزمره سیاسی و اداری، بر جایگاه علمی و مرجعیت خود تمرکز کند و پس از درگذشت پدرش، جایگاه مرجعیت خود را به‌طور رسمی اعلام نماید.

در این مدل، آنچه از خاندان سیستانی به نسل بعد منتقل می‌شود نه صرفاً عنوان مرجعیت، بلکه ساختار اداری و تجربه مدیریتی است. چنین انتقالی می‌تواند به تداوم میراث و رویکرد میانه‌روانه سیستانی بدون ایجاد تغییرات ناگهانی کمک کند. بنابراین مسئله، جانشینی موروثی به معنای سنتی آن نیست؛ بلکه نوعی تداوم نهادی از طریق تقسیم هوشمندانه مسئولیت‌ها و انتقال تدریجی نقش‌هاست.

این سناریو تا حدی به اتفاقی شباهت دارد که پس از درگذشت آیت‌الله خویی در سال ۱۹۹۲ رخ داد و آیت‌الله سیستانی در شرایطی به جایگاه مرجعیت رسید که شماری از علمای ارشد همچنان در نجف و قم حضور داشتند. در نجف، سید عبدالأعلی سبزواری تا سال ۱۹۹۳ زنده بود و در قم نیز آیت‌الله سید محمدرضا گلپایگانی تا سال ۱۹۹۳ و شیخ محمدعلی اراکی تا سال ۱۹۹۴ به فعالیت خود ادامه دادند.

با وجود حضور این چهره‌های برجسته، بدنه و مجموعه نهادی مرتبط با آیت‌الله خویی از آیت‌الله سیستانی حمایت کرد و اندکی بعد، سیستانی به مرجع اصلی و بی‌رقیب نجف تبدیل شد.

دوران پس از سیستانی در نهایت آزمونی مهم برای توانایی حوزه نجف در حفظ جایگاه خود به‌عنوان نهادی مستقل و متکی بر هدایت دینی، نه قدرت سیاسی، خواهد بود.

اگر نجف بتواند در دوره انتقالی، الگوی چندمرجعیتی را در کنار ساختار اداری خاندان سیستانی مدیریت کند، می‌تواند بدون گرفتار شدن در دام جانشینی موروثی، استقلال و مشروعیت تاریخی حوزه را حفظ نماید. در عین حال، نفوذ علمی و رویکرد میانه‌روانه خاندان سیستانی نیز می‌تواند همچنان نقشی مهم در ثبات عراق و حتی تحولات گسترده‌تر خاورمیانه داشته باشد.

نحوه مدیریت این انتقال فقط آینده حوزه نجف را تعیین نخواهد کرد، بلکه می‌تواند برای نسل‌های آینده بر ساختار دینی و سیاسی تشیع نیز تأثیر بگذارد.

منبع: stimson



اضافة نظر