نزدیک به نیم قرن سیاست جمهوری اسلامی در قبال اسرائیل بیش از آنکه به اسرائیلیها آسیب برساند، رنج و ویرانی را بر فلسطینیها، اعراب و ایرانیها تحمیل کرده است. در عین حال، بزرگترین برنده سیاسی آن، جریان راست اسرائیل بوده است.
چند ساعت پس از حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تنها یک رهبر جهان بود که علناً از این حمله استقبال کرد. آیتالله علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی، در پیامی نوشت: «انشاءالله سرطان رژیم صهیونیستیِ غاصب ریشهکن خواهد شد.»
سه سال بعد، کارنامه آنچه حکومت ایران «مقاومت» مینامد، تصویری تیره و تلخ دارد. غزه ویران شده است، رهبران ارشد حماس کشته شدهاند، حزبالله ضربات سنگینی خورده و بشار اسد به مسکو گریخته است. ایران نیز همچنان درگیر دومین جنگ خود با اسرائیل و ایالات متحده است؛ جنگی که هرچند هزینههای سنگین آن برای آمریکا ممکن است هیچگاه توجیهپذیر نباشد، ولی تهران هم نتوانسته از آن پیروز بیرون بیاید.
دو جنگ، بخش بزرگی از توان نظامی ایران را نابود کرده، اقتصاد کشور را بهشدت آسیبپذیر ساخته و در نهایت به کشته شدن رهبر ایران انجامیده است. این درحالی است که بنیامین نتانیاهو همچنان بر اسرائیل حکومت میکند. در این میان، کسانی که محور مقاومت ایران ظاهراً برای حمایت از آنان شکل گرفته بود، بیش از همه هزینه دادهاند: برآورد میشود حدود ۷۴ هزار فلسطینی کشته شده باشند.
اگر کارنامه نزدیک به نیم قرن سیاست جمهوری اسلامی در قبال اسرائیل را بررسی کنیم، به نتیجهای گریزناپذیر میرسیم: این سیاست بیش از آنکه به اسرائیلیها آسیب برساند، رنج و ویرانی را بر فلسطینیها، اعراب و ایرانیها تحمیل کرده است. در عین حال، بزرگترین برنده سیاسی آن، جریان راست اسرائیل بوده است.
در سه نسل گذشته، دیکتاتورها، گروههای مسلح و جنبشهای سیاسی بسیار بیشتر از آنکه برای ساختن یک کشور فلسطینی تلاش کنند، از شعار نابودی اسرائیل حمایت کردهاند. اما دشمنی با اسرائیل لزوماً به معنای حمایت از فلسطین نیست؛ در بسیاری از موارد، درست برعکس بوده است.
معمر قذافی برای اعتراض به توافقنامه اسلو، هزاران کارگر فلسطینی را از لیبی اخراج کرد. بشار اسد نیز فلسطینیان ساکن اردوگاه یرموک را در محاصره گرسنگی قرار داد. شعار رسمی تهران همواره «مرگ بر اسرائیل» بوده است، نه «زنده باد فلسطین».
بیش از یک دهه پیش، در نشستی غیررسمی برای گفتوگوهای دیپلماتیک در لیختناشتاین، یک مقام ایرانی با صراحتی کمسابقه، دیدگاه دولتش درباره منطقه را برای من توضیح داد. او از نظامیگری آمریکا انتقاد میکرد. من نیز از او پرسیدم آیا میلیاردها دلاری که تهران برای مسلح کردن حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین هزینه کرده است، اگر صرف آموزش دهها هزار فلسطینی و لبنانی برای تبدیل شدن به پزشک، وکیل و مهندس میشد، نمیتوانست کمک بیشتری به آرمان فلسطین کند؟ او بدون آنکه تردیدی به خود راه دهد، پاسخ داد: «این کار چه سودی برای ما داشت؟ فکر میکنید اگر آنها را به خارج از کشور میفرستادیم تا پزشک، وکیل و استاد دانشگاه شوند، به جنوب لبنان و غزه برمیگشتند تا با اسرائیل بجنگند؟»
خود این مقام ایرانی مدرک دکتریاش را از بریتانیا گرفته بود. با این حال، بهخوبی میدانست که برنامه حکومتش برای منطقه به تداوم آشوب، فلاکت و محروم ماندن مردم از فرصت پیشرفت وابسته است.
دشمنی ایران و اسرائیل از کجا آغاز شد؟
درگیری ایران و اسرائیل نه ریشهای باستانی دارد و نه نتیجه یک دشمنی طبیعی و اجتنابناپذیر است. برخلاف منازعه اسرائیل و فلسطین، روسیه و اوکراین یا چین و تایوان، ایران و اسرائیل نه مرز مشترکی دارند، نه بر سر سرزمینی مستقیماً با یکدیگر اختلاف دارند و نه برای دستیابی به منابع مشترکی رقابت میکنند.
۲۵ قرن پیش، کوروش بزرگ، پادشاه ایران، یهودیان را از اسارت بابِل آزاد کرد و در کتاب مقدس عبری از او بهعنوان برگزیده خدا یاد شده است. همچنین، در دهههای پیش از انقلاب اسلامی، ایران و اسرائیل شرکای آرام و کمسروصدایی بودند.
همهچیز در سال ۱۹۷۹ تغییر کرد؛ زمانی که ایران به یک حکومت دینی انقلابی تبدیل شد و آیتالله روحالله خمینی رهبری آن را بر عهده گرفت. آقای خمینی پنهان نمیکرد که دیدگاهی یهودستیزانه دارد. کتاب «حکومت اسلامی» او که در سال ۱۹۷۰ نوشته شد و مبنای شکلگیری قانون اساسی جمهوری اسلامی قرار گرفت، سرشار از حملات لفظی و تهدید علیه یهودیان است؛ حملاتی که در آنها از یهودیان با تعابیری مانند «بدبخت» و «شیطانی» یاد میشود.
آقای خمینی در این کتاب مینویسد: «باید اعتراض کنیم و مردم را آگاه سازیم که یهودیان و حامیان خارجی آنها با اساس اسلام مخالفاند و میخواهند سلطه یهودی را در سراسر جهان برقرار کنند....از آنجا که آنها گروهی حیلهگر و دارای تواناییهای فراوان هستند، بیم آن دارم که ــ خدای ناکرده ــ روزی به هدف خود برسند و بیتفاوتی برخی از ما باعث شود که روزی یک یهودی بر ما حکومت کند.»
این متن عملاً از پاکسازی قومی نیز حمایت میکند. آقای خمینی مینویسد اسلام گروههای متعددی را که منشأ فساد و آسیب به جامعه انسانی بودند، از میان برده است و برای نمونه به آنچه او «حذف» یک قبیله یهودی دردسرساز به دست پیامبر اسلام در مدینه میخواند، اشاره میکند.
آقای خامنهای نیز همین دیدگاهها را دنبال میکرد. تقریباً در همه سخنرانیهای مهم او طی چهار دهه رهبری جمهوری اسلامی، میشد نشانههای دشمنیاش با اسرائیل را دید؛ دشمنیای که صرفاً در حد حرف باقی نماند و دهها میلیارد دلار از منابع ایران را به خود اختصاص داد. وی زمانی گفته بود: «ما از هر ملت یا گروهی، در هر نقطه از جهان، که با رژیم صهیونیستی مخالفت کند و با آن بجنگد، حمایت و پشتیبانی خواهیم کرد.»
بسیاری از فلسطینیان بهتدریج به این نتیجه رسیدهاند که معنای چنین سیاستی آن است که تهران آماده است تا آخرین فلسطینی با اسرائیل بجنگد. دفتر محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و رقیب حماس، اعلام کرده است که هدف جمهوری اسلامی «قربانی کردن خون فلسطینیان، هزاران کودک، زن و سالمند و نابودی سرزمین فلسطین» بوده است.
نظرسنجیها نیز نشان میدهند که نگاه بسیاری از فلسطینیان به نقش ایران مثبت نیست. در یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۴، تنها ۲۸ درصد از فلسطینیان شرکتکننده دیدگاه مطلوبی نسبت به ایران داشتند. در نظرسنجی دیگری که مرکز پژوهشهای سیاست و نظرسنجی فلسطین در مه ۲۰۲۵ انجام داد، ۵۴ درصد از فلسطینیان گفتند نقش ایران به آرمان فلسطین آسیب زده است؛ در حالی که تنها ۳۲ درصد آن را مفید میدانستند.
چگونه سیاست ایران به تقویت جریان راست اسرائیل کمک کرد؟
منتقدان حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران، بارها گفتهاند که استفاده از زور، تندروهای حاکم بر ایران را تقویت میکند؛ زیرا این جریانها از ناامنی و احساس تهدید برای تثبیت قدرت خود بهره میبرند.
اما وجه دیگر این ماجرا کمتر مورد توجه قرار گرفته است: تهدیدهای تهران نیز به تقویت تندروهای اسرائیلی کمک کرده است. هر بار که اسرائیلیها و فلسطینیان برای برقراری صلح تلاش کردهاند، تهران از گروههای مسلحی حمایت نموده که هدفشان شکست دادن این تلاشها بوده است؛ چه در مذاکرات مادرید و توافقنامه اسلو در دهه ۱۹۹۰ و چه در مذاکرات کمپ دیوید و نشست آناپولیس در سالهای بعد.
شاید بتوان گفت بزرگترین برنده سیاسی جنگ ایران با اسرائیل، بنیامین نتانیاهو بوده است. در سال ۱۹۹۶، موجی از حملات انتحاری حماس و جهاد اسلامی که از حمایت ایران برخوردار بودند، به پیروزی نتانیاهو در نخستین دوره نخستوزیریاش کمک کرد. او در انتخاباتی که با اختلافی کمتر از ۳۰ هزار رأی به پایان رسید، شیمون پرز، نخستوزیر وقت را شکست داد؛ سیاستمداری که از معماران روند صلح اسلو بود و برای دستیابی به توافقی مذاکرهشده با فلسطینیان تلاش میکرد. پرز در آستانه انتخابات هشدار داده بود: «آنچه واقعاً پیروزی در انتخابات را به خطر انداخت، نه نتانیاهو، بلکه ایران و بنیادگرایی اسلامی بود.»
در سه دهه بعد، برنامه هستهای ایران، انکار هولوکاست، تهدیدهای مکرر علیه اسرائیل و حمایت تهران از گروههای مسلح منطقهای، به نتانیاهو فرصتی داد تا خود را در جایگاه مدافع اسرائیل در برابر یک تهدید بزرگ معرفی کند. او بارها هشدار داد: «اکنون سال ۱۹۳۸ است و ایران آلمان است» و مدعی شد که ایران برای دستیابی به بمب اتمی با سرعت تلاش میکند.
تهران به نتانیاهو کمک کرد ترس اسرائیلیها را افزایش دهد، توجه افکار عمومی را از مسئله فلسطین منحرف کند و دولتهای عربی نگران از قدرت ایران را به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل سوق دهد؛ آن هم بدون آنکه تشکیل کشور مستقل فلسطین تضمین شود.
ایران و نتانیاهو در بسیاری از مسائل اختلاف دارند، اما سیاستهای جمهوری اسلامی به تثبیت قدرت او کمک کرده است. این سیاستها از یک سو زمینه را برای طولانیترین دوره نخستوزیری در تاریخ اسرائیل فراهم کردند و از سوی دیگر، استقلال فلسطین را که ایران مدعی حمایت از آن است، بیش از پیش تضعیف نمودند.
ایران از معدود کشورهای جهان است که آرزوی نابودی یک کشور دیگر در سیاستهایش چنان جایگاهی پیدا کرده که گویی از اهداف و منافع کشور خود مهمتر شده است.
نتیجه سیاست «مرگ بر اسرائیل» چه بوده است؟
سیاستها را باید بر اساس نتایجشان سنجید، نه شعارهایی که درباره آنها داده میشود.
نزدیک به پنج دهه شعار «مرگ بر اسرائیل» نهتنها رنج فلسطینیان را کاهش نداده، بلکه آن را عمیقتر کرده است. در همین مدت، ایران با وجود برخورداری از منابع انسانی و طبیعی فراوان، در چرخهای از درگیریهای مداوم، انزوای بینالمللی و مهاجرت نیروهای متخصص گرفتار شده است.
یک حکومت دوراندیش باید در چنین شرایطی در سیاستهای خود تجدیدنظر کند و بپرسد این همه هزینه چه دستاوردی داشته است. اما نظام انقلابی ایران، بهجای بازنگری در مسیر خود، بر همین سیاستها پافشاری خواهد کرد و آنها را با شدت بیشتری ادامه خواهد داد.
درج این مقاله به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و تنها به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است. بنابراین نبأ مسئولیتی در قبال آن ندارد.


دیدگاه خوانندگان