ژنرال ارشد ترامپ درباره خطرات جدی حمله به ایران هشدار داد
در حالی که دولت دونالد ترامپ در حال بررسی گزینهٔ حمله به ایران است، عالیترین مقام نظامی پنتاگون به رئیسجمهور و دیگر مقامها هشدار داده که کمبود مهمات حیاتی و نبود حمایت متحدان، خطرات قابلتوجهی را هم برای عملیات و هم برای نیروهای آمریکایی ایجاد خواهد کرد.
ژنرال دن کِین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، هفتهٔ گذشته در نشستی در کاخ سفید با ترامپ و نزدیکترین مشاورانش نگرانیهای خود را مطرح کرده است. به گفتهٔ این منابع، او تأکید کرده که هر عملیات بزرگ علیه ایران با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد، زیرا ذخایر مهمات آمریکا بهطور محسوسی در اثر دفاع مداوم از اسرائیل و حمایت از اوکراین کاهش یافته است.
کِین در جلسات پنتاگون طی این ماه نیز دربارهٔ ابعاد هرگونه کارزار علیه ایران، پیچیدگی ذاتی آن و احتمال تلفات نیروهای آمریکایی ابراز نگرانی کرده است. به گفتهٔ یکی از مطلعان، او همچنین گفته که نبود حمایت متحدان، هر عملیات احتمالی را بسیار دشوارتر میکند.
ترامپ پس از انتشار این گزارش، در شبکههای اجتماعی نوشت که این ادعا «صددرصد نادرست» است که کِین با رفتن آمریکا به جنگ با ایران مخالف باشد. او گفت این ژنرال تمایلی به درگیری نظامی با ایران ندارد، اما اگر چنین درگیریای رخ دهد، «از نظر او بهراحتی قابل پیروزی است». این در حالی است که افرادی که با روزنامهٔ واشنگتنپست دربارهٔ دیدگاههای کِین صحبت کردهاند، این تصویر خوشبینانهٔ ترامپ را رد میکنند.
نشست کاخ سفید در روز سهشنبه با حضور معاون رئیسجمهور، وزیر خارجه، رئیس سیا، وزیر دفاع و مشاور ارشد کاخ سفید برگزار شد.
دیدگاههای کِین، که پیشتر وبسایت آکسیوس نیز به آنها اشاره کرده بود، در داخل دولت بسیار معتبر تلقی میشود؛ بهویژه بهدلیل اجرای موفق دو عملیات بزرگ دیگر که او بر آنها نظارت داشته است: حمله به تأسیسات هستهای ایران در تابستان و یورش ماه ژانویه برای دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا. به گفتهٔ یکی از آشنایان با گفتوگوهای او، کِین از هر تصمیمی که رئیسجمهور بگیرد حمایت خواهد کرد، همانطور که در عملیاتهای قبلی چنین کرده، و نمیخواهد طوری جلوه کند که گزینهای را از روی میز برداشته است.
ابعاد یک کارزار علیه ایران بسته به اهداف ترامپ میتواند بسیار متفاوت باشد.
اگر هدف، نابودی برنامهٔ موشکی ایران باشد، لازم است صدها هدف در سراسر کشوری مورد حمله قرار گیرد که بیش از سه برابر عراق وسعت دارد. این اهداف میتواند شامل محلهای پرتاب موشک ــ که بسیاری از آنها متحرکاند ــ انبارهای تدارکاتی، سامانههای پدافند هوایی و شبکههای حملونقل مورد استفاده برای جابهجایی این سلاحها باشد.
اما اگر هدف، سرنگونی رهبر جمهوری اسلامی باشد ــ ایدهای که ترامپ بهطور علنی دربارهاش سخن گفته ــ فهرست اهداف بهطور چشمگیری گسترش مییابد و به هزاران نقطه میرسد؛ از جمله مراکز فرماندهی و کنترل، نهادهای امنیتی و ساختمانهای کلیدی مرتبط با او. به گفتهٔ یک مقام پیشین دفاعی، چنین کارزاری ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد، به مهمات بسیار بیشتری نیاز داشته باشد و نیروهای آمریکایی را در معرض تلافی شدیدتری قرار دهد.
دولت آمریکا یک نیروی ضربتی عظیم در خاورمیانه مستقر کرده و ترامپ اذعان کرده که همزمان در حال بررسی گزینهٔ حملهٔ محدود برای واداشتن تهران به توافقی دربارهٔ محدودسازی برنامهٔ هستهایاش، بر اساس شروط مطلوب واشنگتن، است. ایران اعلام آمادگی برای توافق کرده، اما اختلافها بر سر حفظ توان غنیسازی اورانیوم و مسائل دیگر باقی است. قرار است مذاکرات میان مذاکرهکنندگان آمریکا و ایران این هفته در ژنو از سر گرفته شود.
برخی مقامهای آمریکایی با حملهٔ محدود مخالفاند، زیرا ممکن است چرخهای غیرقابلپیشبینی از اقدام و واکنش متقابل را به راه بیندازد؛ از جمله حملات ایران به نیروها و دیپلماتهای آمریکایی در منطقه.
حامیان حملهٔ محدود به واکنشهای نسبتاً خفیف ایران به حملات قبلی آمریکا و اسرائیل اشاره میکنند؛ واکنشهایی که اغلب از پیش اعلام شده و با هدف کاهش خطر تلفات آمریکایی انجام شدهاند. اما مخالفان میگویند طرح علنی ترامپ دربارهٔ تغییر رژیم و افزایش نفوذ تندروها در ساختار نظامی ایران میتواند پاسخهای مرگبارتری را تحریک کند.
متحدان منطقهای آمریکا نیز نگراناند که حتی یک حملهٔ محدود، ایران را از میز مذاکره دور نماید. یک مقام ارشد در یکی از کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس به واشنگتنپست گفت که کشورهای عربی به واشنگتن اطلاع دادهاند اجازه نخواهند داد پایگاههایشان برای حمله به ایران استفاده شود. تهدید ایران به تلافی علیه هر کشوری که از عملیات آمریکا حمایت کند، پرسشهایی جدی دربارهٔ امکان تأمین مجوز عبور هوایی ایجاد کرده است.
به گفتهٔ یک مقام پیشین پنتاگون، نبود حمایت متحدان مأموریت را بهطور جدی پیچیده میکند: «چطور میخواهیم این کار را انجام دهیم، بهویژه اگر اعراب اجازهٔ عبور ندهند؟ چطور میشود صدها، اگر نگوییم هزاران، هدف را در سراسر کشور زد؟»
دو نوع مهمات حیاتی برای دفاع از نیروهای آمریکایی در برابر موشکهای بالستیک ایران ــ رهگیرهای سامانهٔ تاد و موشکهای پاتریوت ــ در عملیاتهای اخیر خاورمیانه بهشدت مصرف شدهاند. موشکهای پاتریوت همچنین از پرتقاضاترین اقلام مورد نیاز اوکراین در برابر حملات موشکی روسیه هستند.
اما آمریکا سالانه فقط چند صد فروند از این سامانهها تولید میکند؛ رقمی بسیار کمتر از نیازها. نیروی دریایی نیز با کمبود موشکهای استاندارد خود روبهروست؛ موشکهایی که برای کاهش خطر برای هزاران نیروی آمریکایی اعزامشده به منطقه ضروریاند. موشکهای پرتابشونده از ناوها در جریان حفاظت از کشتیها در دریای سرخ در برابر نیروهای نیابتی ایران در یمن و دفاع از اسرائیل در برابر موشکهای بالستیک بهسرعت مصرف شدهاند.
به دلیل پیچیدگی و محدودیتهای تولید، جایگزینی هر یک از این موشکها ممکن است دو سال یا بیشتر زمان ببرد. «هیچ راهحل سریعی برای این مشکل وجود ندارد.»
ذخایر این مهمات بهصورت جهانی مدیریت و میان فرماندهیهای مختلف تقسیم میشود؛ یعنی همه از یک منبع مشترک استفاده میکنند. به گفتهٔ یک مقام آمریکایی، هیچکس به همهٔ آنچه نیاز دارد دسترسی کامل ندارد.
سطح ذخایر مهمات سال گذشته آنقدر پایین آمد که وزارت دفاع ناگهان از کنگره نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار برای خرید انواع موشکها و رهگیرهای پیشرفته درخواست کرد. این درخواست ماه گذشته تصویب شد، اما بهطور جزئی تأمین شد.
کاترین تامپسون، پژوهشگر ارشد مؤسسهٔ کاتو که بهتازگی پنتاگون را ترک کرده، گفت آمریکا «در حال حاضر برای تأمین همزمان چند درگیری آماده نیست» و هر درگیری طولانیمدت با ایران «بهاحتمال زیاد با بدهبستانهای سنگین در اولویتهای مهمتر همراه خواهد بود».
آمریکا بخشی از نیروهایش را برای کاهش خطر برای پرسنل خود و اهداف اسرائیلی به منطقه اعزام کرده، اما همچنان یک معادلهٔ خطرناک پابرجاست: تا زمانی که ایران زرادخانهٔ موشکی خود را حفظ کند، نیروهای آمریکایی و اسرائیلی یا باید آتش ورودی را تحمل کنند یا در مقیاس وسیع محلهای پرتاب موشک را نابود سازند.
تلاش برای کنار زدن رهبر جمهوری اسلامی شکست خورد
بر اساس گزارشی در روزنامهٔ فرانسوی «لو فیگارو»، حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین ایران، و وزیر خارجهاش محمدجواد ظریف، در اوج ناآرامیهای سراسری کشور تلاش کردند آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، را از چرخهٔ تصمیمگیری کنار بگذارند، اما در این کار ناکام ماندند. مقام مسئولی که این تلاش را خنثی کرد، علی لاریجانی بود؛ فردی که از آن زمان اختیارات گستردهای به دست آورده و گفته میشود عملاً ادارهٔ کشور را در دست گرفته است.
به گزارش «لو فیگارو»، این ابتکار در شب ۷ تا ۸ ژانویه شکل گرفت؛ یک روز پیش از آنکه اعتراضات به اوج برسد؛ اعتراضاتی که بنا بر ادعای مخالفان، به اعدام هزاران نفر انجامید. منابع این روزنامه گفتهاند روحانی رهبری این تلاش را بر عهده داشت و شماری از چهرههای دولت پیشین او، از جمله ظریف، چند روحانی از شهر قم و افرادی مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در آن نقش داشتند.
یک منبع آگاه به «لو فیگارو» گفته است هدف این طرح، خارج کردن خامنهای از روند تصمیمگیری در جریان بحران بوده است.
به گفتهٔ گزارش، این اقدام به دلیل نداشتن حمایت علی لاریجانی شکست خورد؛ کسی که در ماه اوت بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شده بود. همچنین آمده است که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، عمداً از این گفتوگوها کنار گذاشته شد تا طرح لو نرود. پس از افشای ماجرا، گفته میشود روحانی و ظریف برای چند روز در حصر خانگی قرار گرفتند و برخی چهرههای اصلاحطلب نزدیک به آنها نیز بهطور موقت بازداشت شدند.
نیویورکتایمز روز یکشنبه گزارش داد که لاریجانی ــ که مانع آنچه «تلاش برای کودتای داخلی» توصیف شده بود شد ــ بیش از یک ماه پیش از سوی خامنهای مسئول ادارهٔ امور کشور شده است. از آن زمان، این سیاستمدار ۶۷ ساله عملاً کشور را اداره میکند و پزشکیان را به حاشیه رانده است.
در این زمینه رجوع کنید به: برنامه های جمهوری اسلامی برای بقا
اختیارات لاریجانی در ماههای اخیر افزایش یافته است. او سرکوب اعتراضات ماه گذشته را هدایت کرد و اکنون در حال مهار کانونهای باقیماندهٔ مقاومت است. لاریجانی همچنین هماهنگی با متحدان ایران، از جمله روسیه، و کشورهای منطقهای مانند قطر و عمان را بر عهده دارد. افزون بر این، بر مذاکرات هستهای با واشنگتن نظارت میکند و گفته میشود در حال آمادهسازی سناریوهای اضطراری در صورت بروز جنگ با ایالات متحده است.
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر برنامهٔ ایران در مؤسسهٔ مطالعات امنیت ملی اسرائیل و رئیس پیشین بخش ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، گفت: «لاریجانی تنها فرد مورد اعتماد رهبر نیست. برای مثال علی شمخانی هم حضور دارد. بنابراین حتی اگر لاریجانی دست بالا را داشته باشد، حاکم مطلق نیست.»
او هشدار داد که گزارشهایی که از داخل ایران منتشر و در خارج چاپ میشوند باید با احتیاط و تردید بررسی شوند. به گفتهٔ او، اگر این گزارشها درست باشند، نشان میدهند که نظام ایران به دنبال تضمین تداوم کارکرد حکومت در صورت کشته شدن یا از کار افتادن رهبر است.
سیترینوویچ همچنین گفت این تحولات ضعف نسبی جایگاه پزشکیان را برجسته میکند؛ هرچند او بهعنوان رئیسجمهور، از نظر رسمی مشروعیت خود را از رأی مردم میگیرد.
او گفت: «در اصل، جایگاه رئیسجمهور از دبیر شورای عالی امنیت ملی مهمتر است. اما کمتجربگی پزشکیان، در کنار اعتمادی که رهبر به لاریجانی دارد و تجربهٔ گستردهٔ او، احتمالاً باعث شده لاریجانی در نگاه رهبر دست بالا را داشته باشد.»
لاریجانی پیش از بازگشت به سمت کنونیاش، مشاور خامنهای بود. او در نوامبر ۲۰۲۴، یک ماه پیش از تحولات سوریه، با بشار اسد، رئیسجمهور وقت سوریه، دیدار کرد و سپس در جریان درگیریها با اسرائیل به لبنان سفر کرد. در سفر بعدیاش در ماه ژوئیه، رئیسجمهور لبنان، ژوزف عون، بهصراحت اعلام کرد که دخالت ایران در امور داخلی لبنان را نمیپذیرد.
در ۵ اوت، لاریجانی بهطور رسمی بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شد و عملاً به سمتی بازگشت که پیشتر بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ بر عهده داشت. این جایگاه بهطور گسترده بهعنوان مقامی تلقی میشود که پس از رهبر جمهوری اسلامی، بیشترین نفوذ را دارد و حتی بالاتر از رئیسجمهور قرار میگیرد؛ چرا که مجری اصلی سیاستهای رهبر است.
لاریجانی پیشتر مسئول مذاکرات هستهای با قدرتهای غربی بود، اما بهدلیل اختلاف نظرهای سیاسی از سوی محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت، کنار گذاشته شد. او سه بار نامزد ریاستجمهوری شد و هر سه بار شکست خورد و در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۴ نیز ــ پس از مرگ ناگهانی ابراهیم رئیسی ــ از حضور در انتخابات رد صلاحیت شد.
او از خانوادهای روحانی و بانفوذ میآید. پدرش، آیتالله میرزا هاشم آملی، از روحانیان برجسته بود و برادرانش نیز مناصب بالایی در جمهوری اسلامی داشتهاند. یکی از برادرانش، صادق لاریجانی، رئیس قوهٔ قضائیه بود و برادر دیگرش، جواد، سمتهای دانشگاهی و دینی مهمی داشته است.
چند نفر از اعضای خانوادهٔ لاریجانی، از جمله خود او، در ایالات متحده تحصیل کردهاند. یکی از دخترانش نیز تحصیلاتش را در آمریکا به پایان رسانده و اکنون در آنجا زندگی میکند. اینکه او و خواهر و برادرانش در شهر نجف عراق متولد شدهاند ــ موضوعی که در شناسنامههایشان ثبت شده ــ در میان برخی ایرانیان انتقادهایی را برانگیخته است.
روز پس از بمباران
به نظر میرسد دونالد ترامپ در دومین دورهٔ ریاستجمهوری خود همچنان از همان مشکلی رنج میبرد که هشت سال پیش نیز گرفتار آن بود: او اساساً ایران را نمیفهمد. شواهد نشان میدهد ترامپ درک روشنی از پیچیدگیهای ژئوپولیتیکی و هویتی ایران ندارد؛ ناتوانیای که اکنون او را به آستانهٔ یکی از خطرناکترین تصمیمهای سیاست خارجیاش رسانده است: صدور فرمان جنگ.
اگرچه چشمانداز یک کارزار طولانیِ بمباران هوایی هنوز برای بسیاری از سیاستمداران آمریکایی وسوسهبرانگیز است، اما الگوی جدید مداخله—آنچه اخیراً در ونزوئلا رخ داد—اعتمادبهنفسی خطرناک در واشنگتن ایجاد کرده است؛ خطای محاسباتیای که میتواند در نهایت به یک فاجعهٔ تمامعیار در خاورمیانه ختم شود. ایران نه لیبی است، نه عراق و نه ونزوئلا؛ تلاش برای تحمیل الگوی هر یک از این کشورها بر تهران، در نهایت منطقه را به مسیری تاریک و پرآشوب خواهد کشاند. با این حال، پرسش تحلیلی اساسی همچنان باقی است: چرا ایران، برخلاف فرضیات سیاستمداران آمریکایی، جامعهای متفاوت با هویتی متمایز است؟
ملیگرایی
برخلاف بسیاری از کشورهای خاورمیانه، ایران وارث یک امپراتوری تاریخی است؛ کشوری که نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب متعارف «دولت-ملت» توضیح داد، بلکه باید آن را از منظر عمیقتر «دولتِ تمدنی» فهمید. حافظهٔ تاریخی ایرانیان آکنده از احساس ناامنی ناشی از تهاجمات خارجی و دشمنان تاریخی—چه در دوران باستان و چه در عصر معاصر—است؛ از همین رو، هیچکس در تهران از اشغالگران یا بمبارانکنندگان خارجی استقبال نخواهد کرد.
در زمان بحران، ایرانیان بهسرعت حول پرچم بسیج میشوند؛ تجربهٔ جنگ ۱۲روزه با اسرائیل نیز این واقعیت را بار دیگر تأیید کرد. دقیقاً به همین دلیل است که دهها تحلیلگر برجستهٔ غربی نیز بر این نکته تأکید کردهاند. برای نمونه، مارک لینچ در نشریهٔ «فارین پالیسی» مینویسد: «با توجه به گرایش ایرانیان به گرد آمدن حول پرچم هنگامی که از سوی آمریکا یا اسرائیل بمباران میشوند، محتملترین پیامد یک کارزار بمباران—در صورتی که به حذف کامل رهبری نینجامد—کاهش تدریجی اعتراضات و در نهایت پایان یافتن آنهاست. هرقدر هم که ایرانیان از جمهوری اسلامی خشمگین باشند، رهبری که بر پشت بمبافکنهای آمریکایی به قدرت برسد، در میان افکار عمومیِ بهشدت ملیگرای ایران جایگاهی نخواهد داشت.»
در گذشته، ایالات متحده در کشورهایی مداخله کرد که چنین حس عمیق و ریشهداری از «ملت بودن» در میان شهروندانشان وجود نداشت؛ تا جایی که برخی حتی از بمبارانها استقبال کردند. اما هرگاه ایران با تهدید خارجی روبهرو میشود، هویت ملی پررنگتر میگردد و جامعه حول دفاع از حاکمیت و وحدت ملی جمع میشود.
پیام کلیدی برای واشنگتن این است که درک کند ایران یک «کشور» عمیقاً ریشهدار است، نه صرفاً یک «دولت».
تابآوری نهادی
چه در عراقِ صدام و چه در لیبیِ قذافی، ایالات متحده با کشورهایی روبهرو بود که ساختار قدرتشان حول یک یا چند رهبر سیاسی پرنفوذ و یک نهاد مسلط (معمولاً ارتش) سازمان یافته بود. در نتیجه، زمانی که آن نهاد و آن رهبر ضربهٔ جدی خوردند، بافت کلی کشور نیز عملاً از هم گسست.
اما ایران بههیچوجه چنین ساختار سادهای ندارد. این کشور با آرایشی نهادی بسیار پیچیده و درهمتنیده اداره میشود؛ ساختاری که بیش از آنکه متکی به افراد باشد، بر نهادها تکیه دارد. در واقع، سازمان نهادی جمهوری اسلامی بهگونهای تکامل یافته که تمرکز اصلی آن بر بقا و ادارهٔ کشور در شرایط تحریم و تهدیدهای امنیتی است. به همین دلیل، این نظام با شوکهای نظامی مقطعی دچار فروپاشی دومینویی نخواهد شد.
این نکته بارها از سوی تحلیلگران مختلف مطرح شده است. برای مثال، سایمون گس در مؤسسهٔ سلطنتی خدمات متحد (RUSI) مینویسد: «مشخص نیست که حتی یک کارزار طولانیِ حملات نظامی بتواند به حذف رهبری دست یابد. در ژوئن ۲۰۲۵، زمانی که حملات اسرائیل چندین فرمانده ارشد نظامی ایران را کشت، انتصابهای جدید بهسرعت انجام شد و شواهد اندکی از اختلال جدی دیده شد. رژیم، تابآور است.»
جغرافیا
ایران کشوری پهناور با تنوع جغرافیایی چشمگیر است. دسترسی آن به یکی از حیاتیترین گلوگاههای صادرات انرژی جهان—تنگهٔ هرمز—و تلاشهای دیرینهٔ جمهوری اسلامی برای اعمال نفوذ و کنترل بر این منطقه، تنها یکی از مزیتهای جغرافیایی ایران به شمار میرود. افزون بر این وسعت سرزمینی و دسترسی به محیطهای دریایی، جناحهای شمالی و غربی ایران با دو رشتهکوه صعبالعبور محافظت میشوند؛ موانع طبیعی سختی که به ایران امکان دادهاند شبکهای گسترده از شهرهای موشکی و تأسیسات زیرزمینی عمیق ایجاد کند.
فقدان چشم انداز و راهبرد خروج
جنگهای آمریکا در عراق، افغانستان، لیبی و در نهایت مداخله در ونزوئلا، همگی با اهداف و چشماندازهای مشخصی آغاز شدند و دستکم روی کاغذ، به اهداف کوتاهمدت خود دست یافتند؛ اما در بلندمدت، همگی به کابوسهایی فرساینده و هولناک برای ایالات متحده تبدیل شدند.
پرسش منطقی این است: اگر جنگهایی که با اهداف و برنامههای روشن آغاز شدند، به چنین باتلاقهای عظیمی بدل شدند، سرنوشت مداخلهٔ نظامی در ایران—که اساساً هیچ طرح مشخص یا راهبرد خروجی برای آن وجود ندارد—چه خواهد بود؟
خودِ دستگاه سیاسی آمریکا نیز دقیقاً نمیداند برای چه هدفی و با قصد ایجاد چه نظم جایگزینی به سمت حمله به ایران حرکت میکند. این نکته نیز بارها از سوی کارشناسان آمریکایی مطرح شده است. برای نمونه، اندیشکدهٔ شورای آتلانتیک تأکید میکند: «با وجود لحن تند واشنگتن، واقعیت این است که دولت آمریکا هیچ برنامهٔ منسجمی برای تغییر رژیم در تهران ندارد. هر تلاش آمریکا برای تحمیل تغییر رژیم از طریق زور—چه با ترور رهبر جمهوری اسلامی و چه با برچیدن ساختار نظام—تقریباً بهطور قطع به پیامدهایی فاجعهبار خواهد انجامید. محتملترین سناریوها یا تسلط کامل سپاه پاسداران خواهد بود یا سقوط کشور به ورطهٔ جنگ داخلی. اقدام نظامی خطر بالایی از تشدید تنشهای منطقهای دارد و میتواند آمریکا را به درون یک منازعهٔ طولانیمدت دیگر در خاورمیانه بکشاند؛ نتیجهای که با خستگی افکار عمومی آمریکا از جنگهای بیپایان در تضاد است.»
فقدان تضمین
حال، بهصورت فرضی تصور کنیم که ایالات متحده یک کارزار گستردهٔ بمباران هوایی علیه ایران را با هدف تضعیف حکومت آغاز کند و در ابتدا، قصد انجام ترورهای وسیع علیه رهبران سیاسی و نظامی را داشته باشد. اما آیا آمریکا میتواند تضمین کند که پویاییهای قدرت در ایران طی چنین مداخلهای، کشور را به سمت روی کار آمدن رهبرانی بهمراتب رادیکالتر، نظامیتر و بستهتر در دوران پس از جنگ سوق ندهد؟
پاسخ به این پرسش، پایان توهمات جنگطلبانه را رقم میزند. فشار وجودی بر یک دولتِ تمدنی، نه به تسلیم، بلکه به رادیکالیزه شدن ساختارها و تولید یک ماشین جنگیِ بیمصالحه منجر میشود؛ ماشینی که پیامدهای ویرانگر آن میتواند دههها منافع آمریکا در خاورمیانه را تعقیب کند. بسیاری از تحلیلگران نیز بر این نکته تأکید کردهاند. برای مثال، نشریهٔ «ریسپانسیبل استیتکرفت» مینویسد: «حذف رأس نظام برای کنار زدن رهبر فعلی، علی خامنهای، حتی کمتر از برکناری نیکلاس مادورو در ونزوئلا میتواند به شکلگیری رژیمی منطبق با خواستهای آمریکا منجر شود. محتملترین جانشین در ایران، نوعی دیکتاتوری نظامی تحت سلطهٔ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خواهد بود. تغییر رژیم در ایران نمونهٔ کلاسیکِ این هشدار است که باید مراقب خواستههای خود بود.»
با توجه به همه انچه گفته شد این تصور که یک کارزار بمباران هدفمند میتواند بهطور معجزهآسا مسئلهٔ پیچیدهٔ ایران را حل کند، نشاندهندهٔ شکستی عمیق در تخیل راهبردی واشنگتن است. حملهٔ نظامی نه جمهوری اسلامی را از هم میپاشد و نه جامعه را تسلیم میکند؛ بلکه از دل ویرانیها، دشمنی بهشدت نظامیشده و بیانعطاف میسازد که جمعیت کشور را علیه یک تهدید خارجی مشترک متحد میکند.
برای ایالات متحده، آغاز جنگی بدون راهبرد خروجِ قابلاتکا و بدون هدف سیاسی روشن، صرفاً یک قمار نیست؛ بلکه سقوطی تضمینشده به باتلاقی منطقهای و چنددهساله است.
برای حاکمان ایران، نپذیرفتن خواستههای آمریکا ریسکی است که ارزشش را دارد
در حالی که ناوهای جنگی و جنگندههای آمریکایی در آبهای اطراف ایران صف کشیدهاند و تنشها به نقطهای بسیار خطرناک رسیده است، ایران از عقبنشینی در برابر خواستهها ترامپ دربارهٔ برنامهٔ هستهای و تسلیحاتی خود سر باز زده است.
روحانیون اقتدارگرایی که ایران را اداره میکنند، این امتیازدهیها را—از نگاه خود—تهدیدی بزرگتر برای بقای نظام میدانند تا حتی خطر جنگ. به باور آنان، عقبنشینی از این خواستهها میتواند به ایدئولوژی و حاکمیت کشور لطمه بزند.
مذاکرهکنندگان ایرانی و آمریکایی در تلاشاند از بنبست موجود بر سر خطوط قرمز دو طرف عبور کنند. قرار است مقامهای دو کشور این پنجشنبه در ژنو دیدار کنند؛ گفتوگوهایی که بهعنوان آخرین تلاش برای رسیدن به مصالحه پیش از صدور دستور حمله از سوی ترامپ تلقی میشود. به گفتهٔ افرادی که در جریان رایزنیهای داخلی دولت آمریکا قرار دارند، دو طرف قرار است پیشنهادی را بررسی کنند که راه گریزی از جنگ فراهم کند: اجازه دادن به ایران برای داشتن سطح محدودی از غنیسازی هستهای برای مصارف غیرنظامی.
مذاکرهکنندهٔ ارشد ترامپ با ایران، استیو ویتکاف، آخر هفته در گفتوگو با فاکس نیوز گفت که رئیسجمهور «کنجکاو است بداند چرا آنها هنوز تسلیم نشدهاند».
معاون رئیسجمهور، جی دی ونس نیز هفتهٔ گذشته به فاکس گفت که با وجود تهدید جنگ، ایرانیها «هنوز حاضر نیستند واقعاً خواستههای رئیسجمهور را بپذیرند و بر سر آن کار کنند».
کارشناسان میگویند دقیقاً همین تصور از ضعف ایران است که تهران را مصممتر به مقاومت کرده است.
علی واعظ، مدیر برنامهٔ ایران در گروه بین المللی بحران میگوید: «برای ایران، تن دادن به شروط آمریکا خطرناکتر از تحمل یک حملهٔ دیگر آمریکاست. آنها باور ندارند که پس از تسلیم، فشارها کاهش یابد؛ بلکه فکر میکنند این کار فقط آمریکا را تشویق میکند که ضربهٔ نهایی را وارد کند.»
آیتالله خامنهای بارها تأکید کرده که به نظر او هدف نهایی واشنگتن، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است. او در سخنرانیای در سال ۲۰۲۴ گفت: «مسئلهٔ آمریکا نه انرژی هستهای است و نه حقوق بشر؛ مشکل آمریکا با اصلِ وجود جمهوری اسلامی است.»
دنی سیترونوویچ، کارشناس شورای آتلانتیک که پیشتر ریاست بخش ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل را بر عهده داشت، میگوید فراتر از محاسبات راهبردی مانند موشکهای بالستیک، آیتالله خامنهای بر غنیسازی اورانیوم بهعنوان «یکی از ستونهای خودِ نظام» اصرار دارد. او میافزاید: اگر رهبران ایران در این موارد عقبنشینی کنند، «در واقع موجودیت نظام را تضعیف خواهند کرد».
او نتیجه میگیرد: «فکر میکنم آنها چارهای جز پذیرفتن ریسک نظامی ندارند.»
دو پرسش اصلی در آستانهٔ هرگونه تقابل احتمالی این است که آیا حملهٔ آمریکا تا حد تلاش برای سرنگونی نظام سیاسی ایران پیش خواهد رفت یا نه، و اینکه آیا تهران قادر خواهد بود پاسخ متقابلی بدهد که این درگیری را برای ترامپ نیز پرهزینه کند.
به گفتهٔ فرزین ندیمی، تحلیلگر دفاعی متمرکز بر ایران در مؤسسه واشنگتن، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد حملات محدود را تحمل کند و پاسخ خود را به حمله به پایگاههای آمریکا در خاورمیانه محدود سازد؛ همانطور که در ژوئن گذشته انجام داد.
او میگوید اگر ترامپ تصمیم بگیرد پا را فراتر بگذارد، نیروهای آمریکایی—احتمالاً با کمک اسرائیل—باید در روزهای نخست با سرعت عمل کنند تا هرچه بیشتر توان نظامی ایران را نابود کنند و امکان پاسخ گستردهتر و شدیدتر را کاهش دهند. به گفتهٔ او، این کار مستلزم «تلاشی گسترده از سوی آمریکا و اسرائیل است؛ نه فقط با نیروی هوایی، بلکه با عناصر زمینی، تا اطمینان حاصل شود تهدید موشکی ایران خنثی شده است.»
در مقابل، کارشناسان منطقهای میگویند ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد از تجربهٔ موفق متحد خود در یمن، یعنی حوثی ها، الگوبرداری کند. در سال ۲۰۲۵، حوثیها کارزار نظامی آمریکا را که برای متوقف کردن حملات این گروه به کشتیرانی بینالمللی در دریای سرخ طراحی شده بود، مختل کردند. این گروه بهطور مداوم به پهپادهای آمریکایی و کشتیهای بینالمللی، از جمله یک ناو هواپیمابر آمریکا، حمله کرد.
این رویارویی ۳۱روزه بیش از یک میلیارد دلار برای واشنگتن هزینه داشت و ترامپ در نهایت بهجای گرفتار شدن در یک درگیری فرسایشی، به توافق تن داد.
تحلیلگران میگویند ایران میتواند تلاش کند یک تقابل طولانی و خونین ایجاد کند که در سال انتخابات میاندورهای کنگره، برای ترامپ هزینهساز باشد.
یکی از ابهامها این است که آیا ایران میتواند به نفتکشهایی که از گذرگاههای راهبردی مانند تنگه هرمزعبور میکنند حمله کند، یا اینکه متحدان حوثی خود را به هدف قرار دادن کشتیها در دریای سرخ وادارد. این را محمدعلی شعبانی، تحلیلگر مسائل ایران و سردبیر وبسایت خبری منطقهای امواج مدیا مطرح میکند.
او میگوید اگر یک درگیری تازه باعث شود قیمت بنزین در آمریکا هر گالن یک یا دو دلار افزایش یابد، این موضوع میتواند در آستانهٔ انتخابات میاندورهای پاییز امسال برای ترامپ بسیار پرریسک باشد.
نیروهای آمریکا و اسرائیل میتوانند ضربهای سریع و ویرانگر وارد کنند؛ همانطور که در ژوئن گذشته، ظرف چند ساعت شماری از فرماندهان ارشد نظامی ایران کشته شدند و تأسیسات هستهای و نظامی کشور آسیب دید. اما به گفتهٔ مقامهای ایرانی و منطقهای، تهران از آن جنگ درسهایی آموخته و چندین لایهٔ جایگزین رهبری آماده کرده است تا حتی در صورت کشته شدن آیتالله خامنهای و دیگر رهبران، نظام بتواند به حیات خود ادامه دهد.
مقامهای منطقهای که با تهران و واشنگتن در تماساند میگویند اگر ترامپ تصمیم به حمله بگیرد، هدفش احتمالاً وارد کردن شوکی شدید به رهبری ایران خواهد بود تا آن را وادار کند با شرایط او به میز مذاکره بازگردد.
اما چندین کارشناس میگویند ایران پس از جنگ قبلی نیز زیر بار شروط آمریکا نرفت و اگر از یک جنگ دیگر جان سالم به در ببرد، احتمالاً بار دیگر هم عقبنشینی نخواهد کرد.
علی واعظ میگوید: «این تصور که هر جنگی یا ایران را انعطافپذیرتر میکند یا دیپلماسی را تسهیل میکند، چیزی جز یک توهم نیست.»
اعتراضات ایران، مسئلهٔ انقلاب، و توهم مداخلهٔ خارجی
اعتراضات گستردهای که طی نزدیک به دو دههٔ گذشته در ایران رخ دادهاند—از جنبش سبز ۱۳۸۸ گرفته تا خیزشهای اقتصادی ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و سپس اعتراضات زنمحور و سیاسی دههٔ ۱۴۰۰—اغلب در رسانهها و محافل سیاسی با واژهٔ «انقلاب» توصیف شدهاند. اما این توصیف، بیش از آنکه بازتابی دقیق از واقعیت اجتماعی و سیاسی ایران باشد، بیانگر نوعی آرزو، شتابزدگی تحلیلی، یا سوءبرداشت از مفهوم انقلاب است. برای فهم دقیقتر وضعیت ایران، باید میان «اعتراض»، «خیزش»، و «انقلاب» تمایز قائل شد و از نگاه رمانتیک یا صرفاً اخلاقی به سیاست فاصله گرفت.
انقلاب، در معنای دقیق تاریخی و جامعهشناختی آن، صرفاً به حضور انبوه مردم در خیابانها یا نفی گستردهٔ مشروعیت حکومت فروکاسته نمیشود. انقلاب زمانی رخ میدهد که دو فرآیند بهطور همزمان پیش بروند: از یک سو، اکثریت جامعه دیگر قادر یا مایل به ادامهٔ زندگی تحت نظم موجود نباشد؛ و از سوی دیگر، طبقهٔ حاکم و نهادهای اصلی قدرت دیگر نتوانند یا نخواهند حکومت کنند. این شرط دوم—بحران در توانایی حکمرانی—نقشی تعیینکننده دارد و اغلب در تحلیلهای مربوط به ایران نادیده گرفته میشود.
در ایران امروز، نشانههای نارضایتی اجتماعی، عمیق و گستردهاند. بحران اقتصادی مزمن، تورم افسارگسیخته، سقوط مداوم ارزش پول ملی، فساد ساختاری، تبعیض جنسیتی و قومی، و سرکوب سیاسی، لایههای وسیعی از جامعه را به ستوه آورده است. با این حال، نارضایتی—حتی اگر فراگیر و رادیکال باشد—بهخودیِ خود به انقلاب منجر نمیشود. مسئلهٔ کلیدی این است که ساختار قدرت جمهوری اسلامی، برخلاف بسیاری از رژیمهایی که در آستانهٔ انقلاب فروپاشیدهاند، همچنان منسجم، متمرکز و دارای ابزارهای مؤثر اعمال قدرت است.
یکی از تفاوتهای بنیادین وضعیت کنونی ایران با شرایط منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، جایگاه نیروهای نظامی و امنیتی در ساختار قدرت است. در دورهٔ پهلوی، ارتش اگرچه قدرتمند بود، اما نه بخشی از طبقهٔ حاکم محسوب میشد و نه در تار و پود اقتصاد و سیاست روزمره تنیده شده بود. در لحظهٔ بحران، این نیرو نه توان سرکوب گسترده را داشت و نه ارادهٔ سیاسی آن را. در مقابل، امروز سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی نه تنها ستون فقرات نظم سیاسیاند، بلکه منافع اقتصادی، جایگاه اجتماعی و سرنوشت سیاسیشان به بقای همین نظام گره خورده است. به بیان ساده، آنها چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند و دقیقاً میدانند که فروپاشی نظام به معنای پایان موقعیت خودشان خواهد بود.
همین پیوند میان قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی، امکان شکاف در رأس حاکمیت را بهشدت محدود کرده است. در اغلب انقلابهای موفق، از روسیهٔ ۱۹۱۷ تا ایران ۱۹۷۹، لحظهٔ تعیینکننده زمانی فرا رسید که بخشهایی از نخبگان حاکم یا نیروهای مسلح از نظم موجود فاصله گرفتند. در ایران امروز، نه تنها چنین شکافی دیده نمیشود، بلکه تجربهٔ اعتراضات گذشته موجب حرفهایتر شدن دستگاه سرکوب و افزایش هماهنگی درون آن شده است.
این واقعیت، البته به معنای ثبات یا مشروعیت نظام نیست. اعتراضات ایران واقعی، عمیق و تکرارشوندهاند و نشان میدهند که جمهوری اسلامی با بحران رضایت عمومی مزمن مواجه است. اما این بحران، فعلاً به بحران حکمرانی تبدیل نشده است. نظام همچنان قادر است مالیات بگیرد، نیرو بسیج کند، مرزها را کنترل کند، و اعتراضات را—هرچند با هزینههای سنگین—مهار نماید. در چنین شرایطی، صحبت از «انقلاب قریبالوقوع» بیش از آنکه تحلیلی باشد، نوعی پیشگویی سیاسی است.
در این میان، یکی از خطرناکترین انحرافهای تحلیلی، گره زدن امکان تغییر در ایران به مداخلهٔ خارجی، بهویژه از سوی ایالات متحده است. تاریخ معاصر خاورمیانه بهروشنی نشان میدهد که مداخلهٔ نظامی یا سیاسی قدرتهای خارجی نه به دموکراسی میانجامد و نه به رهایی پایدار جوامع. عراق پس از ۲۰۰۳، لیبی پس از ۲۰۱۱ و افغانستان نمونههایی هستند که نشان میدهند سرنگونی یک رژیم از بیرون، بدون وجود یک نیروی اجتماعی منسجم و مستقل در داخل، اغلب به هرجومرج، جنگ داخلی یا شکلگیری نظمهای اقتدارگرای جدید میانجامد.
در مورد ایران، مداخلهٔ خارجی نه تنها بعید است به نفع جنبشهای مردمی تمام شود، بلکه به احتمال زیاد به تقویت نیروهای تندرو درون حاکمیت، امنیتیتر شدن فضای سیاسی و مشروعیتبخشی به سرکوب به نام «دفاع ملی» منجر خواهد شد. حتی تحریمهای اقتصادی، که اغلب بهعنوان ابزاری غیرنظامی برای فشار معرفی میشوند، در عمل بیش از آنکه ساختار قدرت را تضعیف کنند، زندگی طبقات فرودست را فرسوده کرده و دولت را به سمت اقتصاد بستهتر و امنیتیتر سوق دادهاند.
بنابراین، اگر بخواهیم واقعبین باشیم، ایران نه در آستانهٔ یک انقلاب ناگهانی ایستاده و نه در مسیر همواری از اصلاحات تدریجی حرکت میکند. آنچه محتملتر است، تداوم یک وضعیت پرتنش، با چرخههای مکرر اعتراض و سرکوب، فرسایش تدریجی مشروعیت، و انباشت بحرانهای اقتصادی و زیستمحیطی است. تغییر واقعی—اگر و زمانی رخ دهد—احتمالاً محصول ترکیب پیچیدهای از فشار اجتماعی از پایین، شکاف در بالا، و شکلگیری بدیلهای سیاسی سازمانیافته خواهد بود؛ نه نتیجهٔ خیزشهای خودجوشِ بیسرانجام یا مداخلهٔ خارجی.
درک این واقعیت، اگرچه ممکن است ناامیدکننده به نظر برسد، اما شرط لازم هر سیاستورزی مسئولانه دربارهٔ ایران است. بدون چنین درکی، تحلیلها یا به خوشبینی انقلابیِ بیپایه میغلتند یا به نسخههای فاجعهبارِ «نجات از بیرون» ختم میشوند و هر دو، در نهایت، بیش از آنکه به رهایی مردم ایران کمک کنند، به بازتولید رنج و بنبست میانجامند.
تنهایی استراتژیک ایران
ایران سالها تلاش کرده روابط نظامی خود را با چین و روسیه تقویت کند، اما این شرکای قدرتمند اکنون تمایلی ندارند در صورت حمله احتمالی ایالات متحده به ایران، بهطور مستقیم وارد عمل شوند.
روسیه و ایران هفته گذشته رزمایش دریایی کوچکی را در خلیج عمان برگزار کردند؛ نمایشی از قدرت که در مقایسه با توان نظامی گستردهای که آمریکا در دریا و خشکی در منطقه مستقر نموده، بسیار محدود بود. به گزارش رسانههای دولتی ایران، رزمایشی با حضور کشتیهایی از چین، روسیه و ایران نیز قرار است بهزودی در تنگه هرمز برگزار شود.
به گفته تحلیلگران، ایران پس از آنکه در جنگ ۱۲ روزه ماه ژوئن با اسرائیل و آمریکا بخشهایی از توان موشکی، پدافند هوایی و دیگر قابلیتهای نظامیاش آسیب دید، تلاش کرده با کمک چین و روسیه ذخایر موشکی و سامانههای دفاعی خود را بازسازی کند. اما پکن و مسکو تمایل چندانی به ارائه کمک نظامی مستقیم در صورت صدور دستور حمله از سوی رئیسجمهور ترامپ نشان ندادهاند.
دنی سیترینوویچ، مقام پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر ارشد مؤسسه مطالعات امنیت ملی در تلآویو، میگوید: «آنها منافع خود را فدای رژیم ایران نخواهند کرد. امیدوارند رژیم سرنگون نشود، اما قطعاً برای مقابله نظامی با آمریکا وارد جنگ نخواهند شد.»
برای پکن، همراستایی آشکار با تهران میتواند روابط مهمش با ترامپ را خدشهدار کند؛ ترامپ قرار است در ماه مارس برای دیدار با شی جینپینگ به چین سفر کند. چین بزرگترین خریدار نفت ایران است و بازاری حیاتی برای جلوگیری از فروپاشی اقتصاد تحت تحریم ایران محسوب میشود. هرچند پکن مانند تهران خواهان مهار قدرت آمریکا است، اما نزدیکشدن بیش از حد به جمهوری اسلامی میتواند روابطش با کشورهای خلیج فارس را به خطر اندازد.
برای مسکو نیز محاسبه مشابه است، اما حتی فوریتر: پرهیز از دور کردن ترامپ و سوق دادن او به نزدیکی بیشتر با اوکراین، بر کمک به تهران اولویت دارد.
زمانی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از برجام خارج شد، رهبر جمهوری اسلامی، علناً بر تقویت روابط با مسکو و پکن تأکید کرد و گفت: «باید به شرق نگاه کنیم، نه غرب.»
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که بهتدریج به صدایی قدرتمندتر در ساختار رهبری ایران تبدیل شده، روسیه را بهعنوان تأمینکننده احتمالی تسلیحات پیشرفته و چین را بهعنوان منبع فناوری میدید. اما این سیاست، دستاوردهای امنیتی بسیار کمتری از آنچه تهران انتظار داشت به همراه داشته است.
علی واعظ، کارشناس ایران در گروه بینالمللی بحران، میگوید: «ایرانیها از این وضعیت گلایه دارند. آنها میخواهند چین و روسیه بیشتر کمک کنند، اما چارهای جز تکیه بر همین دو کشور ندارند، چون گزینه بهتری در اختیار ندارند.»
توان نظامی که آمریکا در خاورمیانه مستقر کرده، به ترامپ این امکان را میدهد که بهجای حمله محدود و مقطعی مانند عملیات «چکش نیمه شب» در ژوئن علیه سه سایت هستهای ایران، یک جنگ هوایی چند هفتهای و گسترده را در نظر بگیرد.
در مقابل، ناو بالگردبر روسی که در رزمایش اخیر شرکت داشت، پس از پایان تمرین در روز پنجشنبه منطقه را ترک کرد.
رهبران ایران طی دهههای اخیر با نگرانی سقوط یا تضعیف رژیمها در عراق، افغانستان، لیبی، یمن و سوریه را دنبال کردهاند. همچنین شاهد تضعیف شدید متحدان منطقهای خود، حزبالله و حماس، بودهاند.
گزارشها حاکی از آن است که ترامپ در حال بررسی یک حمله محدود اولیه برای وادار کردن ایران به پذیرش شرایط آمریکا در مذاکرات هستهای است؛ اقدامی که با هدف اعمال فشار انجام میشود اما از یک حمله تمامعیار که میتواند به تلافی گسترده منجر شود، کوتاهتر خواهد بود.
تحلیلگران مؤسسه بروکینگز مینویسند اگر رژیم ایران در پی حمله آمریکا سقوط کند، چین تلاش خواهد کرد جریان بدون وقفه نفت را تضمین نماید و با دولت جانشین ارتباط برقرار کند تا از همراستایی آن با ایالات متحده جلوگیری نماید.
ایران برای مسکو نیز شریک مهمی است، بهویژه پس از آنکه آمریکا ماه گذشته نیکلاس مادورو، متحد روسیه در ونزوئلا، را برکنار کرد. با این حال، بعید است ولادیمیر پوتین در صورت حملات آمریکا به یاری ایران بشتابد
الکساندر پالمر از مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی در واشنگتن میگوید: «این روابط بسیار عملگرایانه و مبتنی بر معامله هستند.آنها آنقدر منافع راهبردی در ایران ندارند که بخواهند بهخاطر آن با آمریکا وارد جنگ شوند.»
در همین حال، ایران نیز تا حد توان قدرتنمایی میکند و این پیام را میفرستد که بدون کمک پکن و مسکو هم میتواند تجارت جهانی نفت را مختل کند و منافع آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار دهد.
واحدهای دریایی سپاه پاسداران این هفته در تنگه هرمز مستقر شدند؛ آبراهی راهبردی که خلیج فارس را به اقیانوس هند متصل میکند و حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند.
چین در سالهای اخیر قطعات موشکهای بالستیک و مواد شیمیایی مورد نیاز سوخت موشک را به ایران فروخته است. روسیه نیز تجهیزاتی برای اخلال در ارتباطات، سامانههای موقعیتیاب جهانی و سیگنالهای رادیویی در اختیار تهران قرار داده است.
ایران در سال ۲۰۱۶ سامانه پدافند هوایی اس-۳۰۰ روسی را خریداری کرد، اما اسرائیل و آمریکا از سال ۲۰۲۴ تاکنون بخش زیادی از توان دفاع موشکی ایران را در حملات خود از کار انداختهاند. تحلیلگران میگویند نشانهای از ارسال فوری تجهیزات نظامی گسترده از سوی پکن یا مسکو پیش از حمله احتمالی آمریکا دیده نمیشود.
واعظ میگوید: «تمام این اقدامات در سطحی پایینتر از آن است که بتواند توازن نظامی را بهطور معناداری به نفع ایران تغییر دهد. وقتی درگیری آغاز شود، آنها نشان دادهاند نهایت کاری که میکنند ارسال پیامهای همدردی است.»


نظر شما