twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۱ 38
مذاکرات جاری می‌تواند به توافقی واقعی برای صلح منجر شود و حاکمیت لبنان را تقویت کند، یا در صورت شکست، به جنگی تازه بینجامد که در نهایت به تقویت حزب‌الله خواهد انجامید.

دولت لبنان اکنون در یک نقطه حساس و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. آتش‌بس ۱۰روزه با اسرائیل که از ۱۶ آوریل آغاز شد، به لحظه‌ای تعیین‌کننده تبدیل شده است و می تواند بقا یا فروپاشی دولت لبنان را رقم بزند.

برای جلوگیری از بدترین سناریو، لبنان باید عزم جدی خود را برای خلع سلاح حزب‌الله نشان دهد و وارد تعامل با اسرائیل شود. در مقابل، اسرائیل باید از وسوسه تشدید حملات نظامی خودداری کند و در نهایت از لبنان خارج شود. و مهم‌تر از همه، ایالات متحده باید فشار دیپلماتیک برای پیشرفت را حفظ کند و کمک‌های لازم را در اختیار لبنان بگذارد.

آغاز دور تازه بحران لبنان به دوم مارس بازمی‌گردد؛ زمانی که حزب‌الله بار دیگر کشور را وارد درگیری با اسرائیل کرد. این گروه در همبستگی با ایران، پس از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل که به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی انجامید، به شمال اسرائیل راکت و پهپاد شلیک نمود.

اسرائیل در پاسخ، یک حمله گسترده را آغاز کرد که به جنگی شش‌هفته‌ای انجامید؛ جنگی که بیش از ۲۰۰۰ کشته در لبنان بر جای گذاشت و بیش از یک میلیون نفر—یعنی حدود ۲۰ درصد جمعیت—را آواره کرد. نیروهای اسرائیلی همچنین وارد خاک لبنان شدند و اکنون بخش‌هایی از جنوب این کشور را که حدود ۱۰ درصد از خاک لبنان را شامل می‌شود، در اشغال دارند. در این میان، حزب‌الله هم به حملات خود ادامه داد و در مقطعی حدود ۲۰۰ موشک و پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرد.

اوج خشونت در جنگ اخیر، در ۸ آوریل رقم خورد؛ زمانی که اسرائیل طی تنها ۱۰ دقیقه، حدود ۱۰۰ حمله هوایی به مناطق مختلف مرکز بیروت انجام داد و بیش از ۳۰۰ نفر را کشت. این حمله پس از آتش‌بس ۷ آوریل میان آمریکا و ایران رخ داد؛ در حالی که اسرائیل می‌گفت این توافق شامل لبنان نمی‌شود و ایران برعکس آن را شامل لبنان می‌دانست. در نهایت، واشنگتن وارد عمل شد و اولین مذاکرات مستقیم و علنی میان لبنان و اسرائیل در دهه‌های اخیر را ترتیب داد؛ اقدامی که به آتش‌بس فعلی منجر شد.

با این حال، با وجود مذاکرات، وضعیت همچنان بسیار شکننده است. یک میلیون آواره لبنان که عمدتاً شیعه هستند، به مناطق محدودی رانده شده‌اند، زیرا دیگر گروه‌های مذهبی تمایلی به پذیرش آنها ندارند و تنش‌های فرقه‌ای در حال افزایش است. جمعیت بیروت به‌دلیل این آوارگی‌ها حدود ۵۰ درصد افزایش یافته و بیشتر این جمعیت جدید در بیروت غربی ساکن شده‌اند. این تحولات به‌طور طبیعی بحران اقتصادی لبنان را تشدید کرده است. وزیر اقتصاد برآورد کرده که تولید ناخالص داخلی کشور تنها در پنج هفته بین ۵ تا ۷ درصد کاهش یافته و اگر جنگ دوباره آغاز شود، این سقوط اقتصادی می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

با وجود همه این مشکلات، دولت لبنان تلاش کرده با جدیت به این چالش‌های چندلایه پاسخ دهد. این دولت مستقیماً با مردم وارد گفت‌وگو شده تا حمایت آنها را برای مسیر دشوار پیش رو جلب کند. رئیس‌جمهور لبنان در ۱۷ آوریل سخنرانی مهمی انجام داد که در آن چشم‌انداز خود برای صلح را ترسیم کرد و مسئولیت هدایت کشور به سوی دوره‌ای جدید را پذیرفت. او با تأکید بر وحدت ملی، همه لبنانی‌ها را در این مسیر شریک دانست و مذاکرات با اسرائیل را نه یک امتیازدهی، بلکه فرصتی برای تبدیل آتش‌بس به یک توافق پایدار معرفی کرد. او بدون نام بردن از حزب‌الله، رویکردهای ماجراجویانه و خطرناک آن را رد کرد و بر بازگشت اقتدار حاکمیتی دولت تأکید نمود. همچنین خواستار خروج اسرائیل از لبنان و پایان حملات آن شد.

اما یک سخنرانی قوی به‌تنهایی کافی نیست. دولت لبنان اکنون باید اقدامات عملی و جسورانه انجام دهد. بلافاصله پس از حمله ۲ مارس حزب‌الله، کابینه لبنان اعلام کرد که هرگونه فعالیت نظامی این گروه ممنوع است؛ اقدامی که حتی حمایت نبیه بری، رئیس پارلمان و رهبر جنبش امل—که متحد حزب‌الله محسوب می‌شود—را هم به همراه داشت. دولت همچنین اقداماتی برای کاهش نفوذ ایران در لبنان انجام داد، از جمله اخراج سفیر ایران (هرچند این دستور هنوز اجرا نشده است).

اکنون دولت باید گام قاطع‌تری برای خلع سلاح حزب‌الله بردارد. اجرای طرحی برای خلع سلاح این گروه در استان بیروت—به‌جز منطقه ضاحیه که پایگاه اصلی حزب‌الله است—می‌تواند پیام نمادین مهمی داشته باشد. این اقدام نشان‌دهنده اقتدار دولت در پایتخت خواهد بود، بدون آنکه تنش‌های فرقه‌ای را شعله‌ور کند. همچنین می‌تواند از شیعیان آواره در بیروت در برابر اتهام پناه دادن به نیروهای مسلح حزب‌الله محافظت کند و زمینه پذیرش بیشتر آنها از سوی دیگر گروه‌ها را فراهم سازد. در نتیجه، هزینه سیاسی حملات احتمالی اسرائیل به این مناطق هم افزایش می‌یابد.

در سوی دیگر، اسرائیل نیز با چالش‌های خاص خود روبه‌روست. آتش‌بس فعلی به این کشور آزادی عمل بیشتری برای انجام حملات هوایی داده و به‌صراحت اجازه واکنش به تهدیدهای احتمالی را می‌دهد. اما این توافق به مسئله اشغال جنوب لبنان نپرداخته و رهبران اسرائیل همچنان بر عدم خروج تأکید دارند.

علاوه بر این، پیش از آتش‌بس نشانه‌هایی وجود داشت که اسرائیل دامنه اهداف خود را از حزب‌الله فراتر برده و کل جامعه شیعه لبنان را هدف قرار می‌دهد. گزارش‌هایی هم وجود دارد که نشان می‌دهد اسرائیل به دیگر گروه‌های مذهبی فشار آورده تا به شیعیان آواره پناه ندهند؛ اقدامی که عملاً به خالی شدن جنوب لبنان از جمعیت شیعه منجر می‌شود. حمله به یک تیم امدادی وابسته به جنبش امل نیز نشانه‌ای از گسترش دامنه اهداف اسرائیل است.

با این حال، این آتش‌بس در داخل اسرائیل محبوبیت زیادی ندارد و نخست‌وزیر این کشور به‌خاطر پذیرش فشارهای دولت ترامپ مورد انتقاد قرار گرفته است. در نتیجه، اسرائیل ممکن است یک فرصت مهم و کم‌نظیر برای بهبود امنیت بلندمدت خود را از دست بدهد.

مذاکرات جاری می‌تواند به توافقی واقعی برای صلح منجر شود و حاکمیت لبنان را تقویت کند، یا در صورت شکست، به جنگی تازه بینجامد که در نهایت به تقویت حزب‌الله خواهد انجامید. اسرائیل باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد در یک وضعیت جنگ دائمی با لبنان باقی بماند یا راهی برای همزیستی با یک دولت لبنانی دارای حاکمیت کامل پیدا کند.

برای حرکت به‌سوی صلح، اسرائیل باید خویشتنداری نشان دهد، به آتش‌بس احترام بگذارد و آن را تمدید کند. همچنین باید از به‌کار بردن اصطلاحاتی که نشان‌دهنده قصد ماندگاری در جنوب لبنان است خودداری کند و دامنه درگیری را به کل جامعه شیعه گسترش ندهد، چرا که این کار هرگونه صلح واقعی را ناممکن می‌کند.

با این حال، بر اساس رفتارهای اخیر، بعید است اسرائیل به‌تنهایی چنین خویشتنداری‌ای نشان دهد. به همین دلیل، نقش ایالات متحده بسیار کلیدی است. تنها با فشار مستمر واشنگتن—هم بر لبنان برای حرکت به‌سوی خلع سلاح حزب‌الله و هم بر اسرائیل برای عدم گسترش جنگ—می‌توان به یک راه‌حل پایدار رسید. دولت ترامپ باید بر دو هدف اصلی تمرکز کند: خلع سلاح حزب‌الله و خروج کامل اسرائیل از لبنان.

در عین حال، آمریکا باید شرایط موفقیت دولت لبنان را نیز فراهم کند. به‌جای آنکه کمک‌ها را به خلع سلاح کامل حزب‌الله مشروط نماید، باید متحدان و نهادهای بین‌المللی را تشویق کند که همین حالا وارد عمل شوند. تجربه نشان داده هرجا حزب‌الله عقب‌نشینی می‌کند، اگر دولت سریعاً جای آن را پر نکند، این گروه دوباره به ارائه‌دهنده خدمات برای جامعه تبدیل می‌شود. بنابراین، حمایت از برنامه‌های بازسازی و کمک‌های فوری دولت لبنان ضروری است.

در همین راستا، بانک جهانی اخیراً توافقی ۲۰۰ میلیون دلاری برای تقویت شبکه حمایت اجتماعی لبنان امضا کرده که گامی مثبت است. آمریکا همچنین باید از تلاش‌های صندوق بین‌المللی پول برای تأمین سریع منابع مالی حمایت کند و کمک‌های خود به ارتش لبنان را ادامه دهد تا توانایی آن برای خلع سلاح حزب‌الله افزایش یابد.

در نهایت، تنها با شجاعت و عزم لبنان، خویشتنداری اسرائیل و دیپلماسی پایدار آمریکا، این فرصت می‌تواند به نتیجه برسد. اگر موفق شوند، لبنانی‌ها و اسرائیلی‌ها شانس دستیابی به آینده‌ای امن‌تر و باثبات‌تر را خواهند داشت.

اما اگر شکست بخورد، لبنان وارد دوره‌ای تاریک از بی‌ثباتی خواهد شد؛ هم در داخل و هم در روابطش با اسرائیل. ازسرگیری جنگ، هر امیدی برای بهبود اقتصادی را نابود می‌کند و ممکن است تولید ناخالص داخلی را ۱۰ تا ۱۲ درصد دیگر کاهش دهد. این وضعیت با تورم بالاتر و فقر بیشتر همراه خواهد شد.

در چنین شرایطی، تنش‌های فرقه‌ای تشدید می‌شود و خصومت علیه جامعه شیعه افزایش می‌یابد. در همین حال، حزب‌الله احتمالاً نفوذ بیشتری پیدا خواهد کرد، به‌ویژه اگر شیعیان احساس کنند تحت فشار و تهدید هستند. اگر دولت نتواند از آنها حمایت کند، دوباره به حزب‌الله به‌عنوان نیروی حامی خود روی خواهند آورد. همچنین ادامه اشغال جنوب لبنان توسط اسرائیل، روایت «مقاومت» حزب‌الله را تقویت خواهد کرد.

در نهایت، نتیجه چنین روندی دقیقاً همان چیزی خواهد بود که اسرائیل سعی دارد از آن جلوگیری کند. امید این است که آتش‌بس فعلی فرصتی باشد تا همه طرف‌ها مسیر عاقلانه‌تری را انتخاب کنند.

منبع: فارین پالیسی



نظر شما