twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۱ 104
آنچه امروزه در محافل نخبگان سیاسی و امنیتی جریان دارد، فراتر از نقدِ سبک مدیریتی یک رئیس‌جمهور است؛ موضوع بر سر ماهیت «شراکت استراتژیک» است که دهه‌ها ستون فقرات امنیت منطقه محسوب می‌شد. نوسان‌های پی‌درپی در تعهدات آمریکا - که تحلیلگران آن را نه یک تاکتیک مذاکراتی، بلکه برآمده از یک ساختار راهبردی مه‌آلود می‌دانند - متحدان واشینگتن را با چالشی وجودی مواجه کرده است: چگونه می‌توان امنیت ملی یک کشور را به متحدی گره زد که اولویت‌های داخلی خود را همواره بر امنیت شرکایش مقدم می‌شمارد؟

 کارنامه‌ای مملو از تردید و «پشت کردن به متحدان»

نگاهی به سیاست‌های یک دهه اخیر آمریکا، تصویر روشنی از تضعیف پیوندهای قدیمی با پایتخت‌های خلیج فارس ارائه می‌دهد؛ کشورهایی که دهه‌هاست زیر چتر نظامی و مالی واشینگتن تعریف شده‌اند.

این روند با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ آغاز شد؛ توافقی که در کشورهای عربی به مثابه «خنجری بر پهلوی امنیت منطقه» تعبیر شد. در آن مقطع، متحدان منطقه از اتاق‌های تصمیم‌گیری کنار گذاشته شدند و در مقابل، تهران با دسترسی به منابع مالی هنگفت، نفوذ خود را در یمن، سوریه و عراق با شدت بیشتری دنبال کرد.

دولت‌های بعدی نیز علیرغم وعده‌های پرطمطراق مبنی بر ایجاد یک «ائتلاف آهنین»، در عمل سردرگم نشان دادند. حملات موشکی و پهپادی به قلب صنعت نفت عربستان (آرامکو)، نقطه عطفی در فروپاشی اعتبارِ «بازدارندگی آمریکا» بود. در حالی که جهان در انتظار واکنشی قاطع به تهدیدِ معیشت بین‌المللی بود، واشینگتن به بیانیه‌های مبهم و تحریم‌های تکراری بسنده کرد. برای کشورهای منطقه، این پیام صریح مخابره شد که خون و نفت آن‌ها، دیگر در محاسبات استراتژیک آمریکا وزن سابق را ندارد.

 

واهمه از «معاملات بزرگ» پشت درهای بسته

امروزه هراس عمیقی در راهروهای دیپلماسی منطقه نسبت به آینده ترتیبات امنیتی وجود دارد. ناظران هشدار می‌دهند که هرگونه توافق بزرگ احتمالی میان آمریکا و ایران، ممکن است به قیمت نادیده گرفتن امنیت همسایگان تمام شود؛ توافقی که شاید فراتر از پرونده هسته‌ای، بازترسیم نفوذ امنیتی در آب‌راه‌های حیاتی نظیر تنگه هرمز را نیز شامل شود.

این نگرانی‌ها ریشه در تجربه‌های تلخ گذشته دارد؛ جایی که معاملات بر سرِ کسانی بسته می‌شود که خود خط مقدمِ پرداخت هزینه‌ها هستند. به‌رسمیت شناختنِ نفوذ امنیتی ایران در حساس‌ترین گذرگاه‌های آبی جهان، نه تنها یک شکست استراتژیک برای کشورهای خلیج فارس است، بلکه به معنای پذیرشِ جایگاهی حاشیه‌ای در منطقه‌ای است که قواعد آن را دیگران دیکته می‌کنند.

 

عراق؛ در میانه نبردی که انتخاب او نیست

اگر وضعیت پایتخت‌هایی که میلیاردها دلار در اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری کرده‌اند چنین متزلزل است، پرسش نخبگان سیاسی عراق به‌مراتب تلخ‌تر خواهد بود: «سرنوشت عراق چه خواهد شد؟»

عراق که در نقطه اصطکاک نفوذ آمریکا و ایران قرار دارد، در تئوری متحد واشینگتن است، اما در عمل به میدانی برای تسویه‌حساب‌های منطقه‌ای تبدیل شده است. درسِ بزرگ از تجربه خلیج فارس این است که چتر حمایتی آمریکا، سقفی تضمین‌شده ندارد. واقعیتِ تلخ سیاست خارجی آمریکا این است که تعهداتش تنها در یک مورد خلل‌ناپذیر است: «امنیت اسرائیل». در این پرونده، تمام تردیدها جای خود را به قاطعیتی برنده می‌دهند؛ اما برای سایر متحدان، حمایت آمریکا همواره مشروط به بی‌هزینه بودن در داخل واشینگتن است.

 

نتیجه‌گیری: گذار به سوی خوداتکایی و تنوع‌بخشی

برنده این آشفتگی استراتژیک تنها قدرت‌های رقیب آمریکا نیستند؛ بلکه خلأ ناشی از غیبت یک پروژه روشن، خاورمیانه را به بستری برای جنگ‌های نیابتی و بازترسیم مرزهای قدرت تبدیل کرده است.

برای کشورهای منطقه، اعتماد مطلق به سیاست‌های نوسانی واشینگتن دیگر یک رفتار عقلانی به شمار نمی‌رود. امروز، تنوع‌بخشی به شرکای بین‌المللی و بازسازی نظم منطقه‌ای بر پایه توانمندی‌های بومی، تنها ضمانت برای بقا در خاورمیانه‌ای است که در آن، قطب‌نمای قدرت‌های بزرگ از کار افتاده است.

نظر شما