حکومت ایران تحت رهبری جدید مجتبی خامنهای اکنون، هم از نظر عملکرد و هم از نظر ساختار، با نظامی که طی ۴۷ سال گذشته بر ایران حاکم بود تفاوت اساسی پیدا کرده است. این تحول، نفوذ تهران در عراق را نیز دگرگون نموده و گروههای شبهنظامی عراقی وابسته به ایران را در وضعیتی سردرگم قرار داده است.
در نخستین مرحله انقلاب اسلامی (۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹)، تمام امور کشور در اختیار رهبر انقلاب، آقای خمینی، قرار داشت. پس از او، علی خامنهای (۱۹۸۹ تا ۲۰۲۶) همچنان کنترل تصمیمات سیاسی و راهبردی را حفظ کرد، اما به تدریج نیروهای نظامی، بهویژه سپاه پاسداران، سهم بیشتری در تصمیمگیریها به دست آوردند.
سپاه نه تنها در عرصه سیاسی با روحانیون رقابت میکرد، بلکه نفوذ اقتصادی عظیمی نیز به دست آورد؛ تا جایی که در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۱ حدود ۲۰ فرمانده سپاه نامزد ریاستجمهوری شدند. همچنین سپاه کنترل تقریبی دو سوم اقتصاد ایران را در اختیار گرفت.
با این حال، شخصیت، تجربه، شبکه روابط و نفوذ گسترده آقای خامنهای در میان روحانیون و نظامیان باعث میشد او همچنان فردی باشد که همه رشتهها را در دست دارد و حرف آخر را میزند.
اما به نظر میرسد پس از جانشینی مجتبی خامنهای، نقش رهبر جمهوری اسلامی کمرنگتر شده است. این مسئله تنها به دلیل آن نیست که او پس از حمله اسرائیل در ۲۸ فوریه ــ حملهای که به کشته شدن پدرش و آغاز جنگ کنونی منجر شد ــ در شرایط جسمی نامناسبی قدرت را به دست گرفت؛ بلکه مهمتر از آن، به این دلیل است که نیروهای نظامی نقشی تعیینکننده در انتخاب او ایفا کردند.
به بیان دیگر، مجتبی خامنهای جایگاه خود را تا حد زیادی مدیون نفوذ سپاه پاسداران است.
امروزه ساختار حکمرانی ایران بیش از آنکه شبیه یک نظام دینی باشد، به «حکومت شورای نظامیان» شباهت دارد؛ وضعیتی که در آن گروهی از فرماندهان ارشد تصمیمات اصلی کشور را اتخاذ میکنند و از جایگاه مقدس رهبری به عنوان پوششی برای کنترل امنیت، جنگ و صلح در داخل و خارج از کشور استفاده مینمایند.
قدرت سخت و قدرت نرم ایران در عراق
ایران امروز هم از قدرت سخت و هم از قدرت نرم در عراق برخوردار است. نفوذ تهران در عراق به قبل از سال ۲۰۰۳ بازمیگردد، اما پس از اشغال عراق توسط آمریکا به شکل چشمگیری افزایش یافت.
تا جایی که بیش از یکچهارم اعضای نخستین شورای حکومتی عراق که در ژوئیه ۲۰۰۳ توسط آمریکا تشکیل شد، یا پیشتر در ایران زندگی کرده بودند یا به احزاب مورد حمایت تهران تعلق داشتند. حتی پنج نفر از نه عضوی که به صورت چرخشی ریاست شورا را بر عهده گرفتند، سابقه زندگی در ایران یا دریافت حمایت مستقیم از جمهوری اسلامی را داشتند.
اسناد محرمانه منتشرشده توسط ویکیلیکس نیز نشان میدهد سفارت آمریکا از نفوذ گسترده ایران در عراق آگاه بود و بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰ بارها درباره نفوذ عمیق سپاه پاسداران در ساختار دولت عراق هشدار داده بود. با این حال، واشنگتن در آن زمان ترجیح داد درگیر مقابله با این نفوذ فزاینده نشود، زیرا با مشکلات متعدد دیگری در عراق روبهرو بود.
ایران از طریق سپاه پاسداران و بهویژه نیروی قدس تحت فرماندهی قاسم سلیمانی، همزمان روی قدرت سخت و قدرت نرم سرمایهگذاری کرد.
در حوزه قدرت سخت، ایران تنها به گروههایی که پیش از ۲۰۰۳ آموزش داده بود ــ مانند سازمان بدر ــ اکتفا نکرد، بلکه مجموعه بزرگی از گروههای مسلح قدرتمند را ایجاد نمود که رهبران و اعضای آنها از نظر اعتقادی پیرو آیتالله خامنهای بودند.
این گروهها صرفاً ابزارهای نظامی نبودند؛ بلکه به نیروهایی موازی با نهادهای رسمی امنیتی عراق تبدیل شدند؛ تا جایی که در سال ۲۰۲۰ دولت مصطفی الکاظمی را به چالش کشیدند و در سال ۲۰۲۱ نیز متهم به تلاش برای ترور او شدند.
در حوزه قدرت نرم نیز ایران از ابزارهای فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی برای گسترش نفوذ خود استفاده کرد. نمایندگان تهران در عراق، تحت هدایت مستقیم قاسم سلیمانی، در تعیین و انتخاب مقامات ارشد عراقی از جمله رئیسجمهور و رئیس پارلمان نقش داشتند.
یکی از رؤسای جمهور سابق عراق به نویسنده گفته است که نفوذ آمریکا در برابر نفوذ سلیمانی تقریباً بیاثر بود و همین نفوذ در انتصاب او نقش تعیینکننده داشت.
جایگاه خامنهای و خلأیی که پس از او ایجاد شد
در عرصه مذهبی، مرجعیت نجف به رهبری آیت الله سیستانی از نفوذ بسیار بالایی برخوردار است و اکثریت شیعیان عراق و بسیاری از شیعیان ایران از او پیروی میکنند.
اما آیتالله خامنهای به دلیل آنکه هم رهبر سیاسی جمهوری اسلامی بود و هم مرجع مذهبی در قم، نفوذ ویژهای بر بسیاری از گروههای عراقی نزدیک به ایران داشت.
رهبران این گروهها او را صرفاً یک مرجع دینی نمیدیدند، بلکه او را یک انقلابیِ مبارز از نسل بنیانگذاران انقلاب اسلامی میدانستند. در نگاه آنان، خامنهای «خطیب انقلاب» بود؛ شخصیتی که توانایی بسیج افکار عمومی و هدایت سیاسی تودهها را داشت.
اگرچه قاسم سلیمانی و پس از او اسماعیل قاآنی مستقیماً سیاستهای ایران در عراق را مدیریت میکردند، اما همه گروههای همسو با تهران میدانستند که تصمیم نهایی در نهایت به آیتالله خامنهای بازمیگردد؛ فردی که هم از نظر سیاسی و هم از نظر مذهبی مرجع نهایی محسوب میشد.
اما با مرگ او و جانشینی پسرش، این وضعیت به طور کامل تغییر کرد.
مجتبی خامنهای متعلق به نسل دوم انقلاب است. هنگام وقوع انقلاب اسلامی هنوز ده ساله نشده بود و جنگ ایران و عراق نیز تأثیر چندانی بر شکلگیری شخصیت سیاسی او نداشت؛ جنگی که بعدها به مهمترین عنصر هویت سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
در مقابل، جنگ کنونی با آمریکا و اسرائیل موجب قدرتگیری بیشتر «شورای ژنرالهای سپاه» شده است؛ حلقهای محدود از فرماندهان ارشد که جهانبینی آنان در دوران جنگ ایران و عراق شکل گرفت و پیش از سی سالگی به درجه ژنرالی رسیدند.
چهرههایی مانند احمد وحیدی، محمد ذوالقدر، غلامحسین اژهای، حسین طائب و محمدعلی جعفری اکنون مدیریت جنگ و تصمیمات راهبردی را در دست دارند.
شکاف در میان گروههای مسلح عراقی
این تحول باعث شده ساختار فرماندهی گروههای مسلح عراقی، بهویژه آن دسته که از مرجعیت قم پیروی میکنند نه نجف، دچار تزلزل شود.
قدرت سازمانی و معنوی ایران که سالها عامل هماهنگی و انسجام این گروهها در بحرانهای مختلف عراق بود، اکنون ضعیفتر شده است.
همزمان، این گروهها با فشار فزاینده آمریکا برای خلع سلاح، انحلال و جدایی از ساختار رسمی امنیتی عراق مواجه هستند.
واشنگتن با تهدید به تحریمهای اقتصادی، کاهش حمایت از نخستوزیر جدید عراق، علی الزیدی، و حتی حملات نظامی علیه برخی گروهها، فشار خود را افزایش داده است.
در نتیجه، گروههای مسلح عراقی به چهار دسته اصلی تقسیم شدهاند:
1. گروههایی که اعلام کردهاند سلاحهای خود را تحویل دولت خواهند داد؛ از جمله سرایا السلام وابسته به جریان صدر، عصائب اهل الحق و گردانهای امام علی.
2. گروههایی که به نظر میرسد آماده تحویل سلاح هستند؛ مانند سازمان بدر، گردانهای سیدالشهدا و ثارالله.
3. گروههایی که با خلع سلاح مخالفت میکنند؛ مانند کتائب حزبالله و جنبش النجباء، هرچند مانع اقدام سایر گروهها نمیشوند.
4. گروههایی که هنوز موضع مشخصی نگرفتهاند و منتظر نتیجه تصمیم دیگران هستند.
چنین اختلاف نظری درباره مسئلهای حیاتی مانند خلع سلاح، در دوران آیتالله خامنهای تقریباً بیسابقه بود؛ دورانی که او با کمک قاسم سلیمانی و سپس ابومهدی المهندس رشتههای معنوی و سازمانی این گروهها را در دست داشت.
اما اکنون با افزایش فشارهای آمریکا و احتمال دستیابی تهران و واشنگتن به توافقی جدید، این شکافها احتمالاً عمیقتر خواهد شد؛ حتی اگر آن توافق به طور مستقیم به موضوع حمایت ایران از گروههای مسلح نپردازد.
علاوه بر این، فشارهای منطقهای بهویژه از سوی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اردن ــ که اخیراً هدف اقدامات برخی از این گروهها قرار گرفتهاند ــ میتواند اختلافات میان دولت عراق و چارچوب هماهنگی شیعیان از یک سو و گروههای تندروتر از سوی دیگر را تشدید کند.
گروههای مسلح نزدیک به ایران در عراق اکنون با بحرانی عمیق در زمینه رهبری، انسجام سازمانی و مشروعیت سیاسی روبهرو هستند. مرگ آیتالله خامنهای و افزایش نفوذ نظامیان در ساختار قدرت ایران، مرکز ثقل تصمیمگیری را در تهران تغییر داده و بسیاری از این گروهها را با خلأ معنوی و سیاسی مواجه کرده است.
محتملترین سناریو این است که مواضع این گروهها بیش از پیش از یکدیگر فاصله بگیرد. بسیاری از آنها که اکنون در ساختار سیاسی و اقتصادی عراق ادغام شدهاند، احتمالاً ترجیح خواهند داد سلاحهای خود را کنار بگذارند و از مزایای حضور در قدرت بهرهمند شوند.
اما سرنوشت گروههای تندروتر پیچیدهتر است. با توجه به نفوذ مداوم سپاه پاسداران بر تصمیمات امنیتی و راهبردی، انحلال کامل این گروهها آسان نخواهد بود. از این رو، اگر آمریکا و ایران به توافقی روشن درباره آینده این نیروها دست پیدا نکنند، رویارویی نظامی میان واشنگتن و بخشی از شبهنظامیان عراقی محتملترین مسیر برای تعیین تکلیف نهایی آنها خواهد بود.


نظر شما