در سوم ژوئن، پهپادهای ایرانی فرودگاه بینالمللی کویت را هدف قرار دادند؛ حملهای که یک کشته و بیش از شصت زخمی برجای گذاشت. این حمله در ادامه زنجیرهای از رخدادها صورت گرفت که به ویژگی ثابت دوران آتشبس تبدیل شده است: ابتدا نیروهای آمریکایی با استفاده از موشک هلفایر یک نفتکش با پرچم بوتسوانا را که به سمت جزیره خارک در حرکت بود از کار انداختند؛ ایران در پاسخ مرکزی را که مسئول فرماندهی عملیات دریایی آمریکا میدانست هدف قرار داد؛ سپس آمریکا مواضع نظامی ایران در نزدیکی جزیره قشم را بمباران کرد.
هر دو طرف این اقدامات را واکنشی به اقدام قبلی طرف مقابل توصیف کردند و با وجود این تبادل حملات، آتشبس همچنان بهطور رسمی پابرجا ماند.
در همان روز، هنگامی که از دونالد ترامپ درباره حملات ایران سؤال شد، پاسخ جالبی داد: «در آن بخش از دنیا، آتشبس یعنی اینکه طرفها با شدت کمتری به هم شلیک کنند.»
او سپس ابراز امیدواری کرد که توافقی با ایران تا آخر هفته امضا شود.
چند روز پیش از آن، مذاکرهکنندگان ایرانی و آمریکایی ظاهراً بر سر متن یک تفاهمنامه ۶۰ روزه برای تمدید آتشبس و آغاز مسیر مذاکرات هستهای به توافق رسیده بودند، اما این سند پس از درخواست ترامپ برای اعمال تغییراتی در متن آن، همچنان بدون امضا باقی ماند.
چند ماه قبل، حملاتی در این ابعاد ــ شامل حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکا و حملات همزمان آمریکا به خاک ایران ــ میتوانست نشانه آغاز یک جنگ تمامعیار باشد. اما امروز همین حوادث در کنار میانجیگریهای فعال، پیامهای دیپلماتیک و اظهارات خوشبینانه دو طرف درباره امکان دستیابی به توافق رخ میدهد.
این همان واقعیت جدید منازعه است.
آتشبس، شکل درگیری را تغییر داده، اما اصل منازعه را حل نکرده است. در تهران نیز بهتدریج همین تفاوت به مهمترین دغدغه راهبردی تبدیل شده است.
نبرد بر سر نتیجه جنگ
در میان مقامهای ایرانی، نهادهای امنیتی و تحلیلگران نزدیک به حکومت، این دیدگاه در حال گسترش است که سرنوشت جنگ نه در میدان نبرد، بلکه در دوره آتشبس تعیین خواهد شد.
از نگاه آنان، آمریکا و اسرائیل از این دوره برای تغییر واقعیتهای میدانی، کاهش اهرمهای فشار ایران و آماده کردن شرایطی استفاده میکنند که تهران هنگام نشستن پشت میز مذاکره، بخش مهمی از موقعیت خود را از دست داده باشد.
به همین دلیل، در داخل جمهوری اسلامی کسانی که معتقدند خویشتنداری دیپلماتیک هزینههای راهبردی خاص خود را دارد، روزبهروز نفوذ بیشتری پیدا میکنند.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی هنوز جنگ را پایانیافته نمیداند. در عین حال، دیدگاه غالب در تهران نیز این نیست که بهزودی جنگی تمامعیار از سر گرفته خواهد شد.
آنچه بیشتر مورد بحث قرار میگیرد، دورهای انتقالی است؛ دورهای که از بیرون شبیه آتشبس به نظر میرسد اما از دید تهران ادامه همان جنگ با ابزارهایی متفاوت است.
دلایل این برداشت نیز روشن است.
محاصره دریایی آمریکا که پس از شکست مذاکرات اسلامآباد در ماه آوریل آغاز شد، همچنان برقرار است. طبق برآورد خود واشنگتن، این محاصره روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار به اقتصاد ایران خسارت وارد میکند.
همزمان حملات نظامی آمریکا نیز متوقف نشده و آخرین نمونههای آن حمله به مواضع ایران در نزدیکی بندرعباس و جزیره قشم بوده است.
در سوی دیگر، اسرائیل عملیات خود علیه حزبالله در جنوب لبنان را تشدید کرده است. وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، صراحتاً اعلام کرده که ارتش اسرائیل صرفنظر از تحولات دیپلماتیک، آزادی عمل کامل خود را در لبنان ــ حتی در بیروت ــ حفظ خواهد کرد.
در همین حال، مذاکرات تهران و واشنگتن به پیشنویس توافقی رسیده که هنوز هیچیک از دو طرف آن را امضا نکردهاند.
از نگاه تهران، مجموعه این تحولات نشاندهنده یک الگوی هدفمند است.
در محافل راهبردی ایران، تأخیر در نهایی شدن تفاهمنامه بیش از آنکه ناشی از مسائل فنی تلقی شود، بهعنوان بخشی از راهبرد آمریکا برای استفاده از «زمان» بهعنوان یک سلاح سیاسی دیده میشود.
نگرانی اصلی این است که هر هفته آتشبس، در حالی که فشارهای اقتصادی و نظامی آمریکا ادامه دارد و ایران امتیاز متقابلی دریافت نمیکند، در عمل بخشی از دستاوردهایی را که تهران در چهل روز جنگ کسب کرده بود از بین میبرد.
هرمز؛ اهرم فشاری که ممکن است بیاثر شود
در نگاه ایران، تنگه هرمز صرفاً یک ابزار نظامی نیست.
در طول جنگ، این آبراه مهمترین وسیلهای بود که تهران از طریق آن توانست مقاومت خود در میدان نبرد را به اهرم سیاسی تبدیل کند.
بسته شدن مسیری که پیشتر حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکرد، شوک اقتصادی بزرگی به بازارهای جهانی وارد نمود؛ شوکی که هیچ اقدام دیگری از سوی ایران نمیتوانست با چنین هزینه اندکی ایجاد کند.
در نتیجه، توانایی حفظ این فشار یا دستکم تهدید به بازگرداندن آن، بخش مهمی از قدرت چانهزنی ایران در دوره آتشبس بوده است.
اما آنچه امروز نگرانیهایی جدی در تهران ایجاد کرده، روندی آرام اما مهم است.
در هفتههای اخیر، فرماندهی مرکزی آمریکا بهطور محرمانه عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز را هدایت کرده است. طی سه هفته حدود هفتاد کشتی از این مسیر عبور کردهاند؛ بسیاری از آنها نیز برای جلوگیری از شناسایی توسط ایران سامانههای ردیابی خود را خاموش کرده بودند.
این روند میتواند به بازگشت تدریجی اعتماد شرکتهای کشتیرانی به مسیرهای جنوبی منجر شود.
در همین حال، قیمت نفت که در اوایل ژوئن به مرز ۱۰۰ دلار نزدیک شده بود، دوباره کاهش یافته و به سطحی نرسیده که بحران اقتصادی جهانی مورد نیاز محاسبات راهبردی ایران را ایجاد کند.
در تهران این روند بهعنوان تلاشی برای خنثی کردن تدریجی اهمیت راهبردی هرمز تعبیر میشود؛ به این معنا که آمریکا میکوشد پیش از دستیابی به توافق، اهرم فشار اصلی ایران را از دستش خارج کند.
نگرانی اصلی نه یک شکست ناگهانی، بلکه عادی شدن تدریجی وضعیتی است که در آن اهمیت عملیاتی هرمز روزبهروز کاهش مییابد تا جایی که بازگشایی رسمی آن دیگر دستاورد سیاسی یا اقتصادی قابل توجهی برای ایران نداشته باشد.
الگویی شبیه لبنان
نگرانی دیگر تهران به عادی شدن حملات نظامی آمریکا در دوران آتشبس مربوط میشود.
در رسانهها و محافل راهبردی ایران، مقایسهای دائماً تکرار میشود: جنوب لبنان پیش از جنگ اخیر.
در آن الگو، یک طرف بهطور منظم حملاتی انجام میدهد، طرف مقابل واکنش محدودی نشان میدهد، آتشبس هرگز رسماً لغو نمیشود، اما بهمرور واقعیتی جدید شکل میگیرد؛ واقعیتی که در آن طرف قدرتمندتر آزادی عمل خود را حفظ میکند و طرف دیگر تنها هزینهها را میپردازد.
در تهران بیم آن وجود دارد که حملات آمریکا به قشم و دیگر مواضع ساحلی ایران، که واشنگتن آنها را «دفاع از خود» در چارچوب آتشبس توصیف میکند، دقیقاً در حال ایجاد چنین وضعیتی باشد.
چرا تندروها دست بالا را پیدا کردهاند؟
در ۲۹ مه، محمدباقر قالیباف که در این سناریو مسئول اصلی مذاکرات نیز معرفی شده، پیامی سهبندی منتشر کرد که خلاصهای از نگاه غالب در میان نخبگان امنیتی ایران بود: «امتیاز را نه با گفتوگو، بلکه با موشک میگیریم. به تضمینها و وعدهها هیچ اعتمادی نداریم؛ تنها رفتار ملاک است. تا طرف مقابل اقدامی نکند، ما نیز اقدامی نخواهیم کرد. برنده هر توافقی کسی است که از دوره پس از توافق برای آماده شدن بهتر جهت جنگ بعدی استفاده کند.»
این اظهارات صرفاً یک شعار ایدئولوژیک نبود، بلکه بر پایه برداشت مشخصی از رفتار آمریکا در طول جنگ شکل گرفته بود.
از نگاه این طیف، هرگاه ایران در سطحی مشخص از قدرت نظامی استفاده کرده، واکنش واشنگتن نه تشدید جنگ، بلکه حرکت به سمت مصالحه یا بازتعریف شرایط بوده است.
بهعنوان نمونه، پس از حمله موشکی ایران به پایگاه العدید قطر در سال ۲۰۲۵، ترامپ این حمله را «بسیار ضعیف» توصیف کرد و از ایران خواست به سمت صلح حرکت کند.
همچنین آتشبس آوریل ۲۰۲۶ پس از بسته شدن تنگه هرمز و شوک واردشده به بازار انرژی حاصل شد.
حتی حملات اخیر ایران به پایگاههای آمریکا در کویت و بحرین نیز با پاسخ نظامی گستردهای روبهرو نشد و تنها باعث شد ترامپ تعریف جدیدی از مفهوم آتشبس ارائه دهد.
از دید این جریان، تا زمانی که تلفات سنگین آمریکایی ایجاد نشود، اقدامات نظامی ایران بیشتر به امتیازدهی دیپلماتیک واشنگتن منجر میشود تا تشدید درگیری.
لبنان و نگرانی تهران
این منطق با تحولات لبنان تقویت شده است.
در چهارم ژوئن، اسرائیل و دولت لبنان بر سر تمدید چارچوب آتشبس توافق کردند، اما حزبالله نه در مذاکرات حضور داشت و نه این توافق را تأیید کرد.
بلافاصله پس از آن، اسرائیل اعلام نمود عملیات نظامی خود در جنوب لبنان ادامه خواهد یافت.
از نگاه تهران، این الگو میتواند مقدمه سناریویی خطرناک باشد: توافقی میان ایران و آمریکا حاصل شود، فشار از روی ایران کاهش یابد، اما حزبالله در برابر حملات اسرائیل تنها بماند و بهتدریج تضعیف شود.
به همین دلیل عباس عراقچی تأکید کرده است: «آتشبس میان ایران و آمریکا در همه جبههها معتبر است و نقض آن در هر جبههای، نقض آتشبس در همه جبههها محسوب میشود.»
دیپلماسی یا حفظ اهرم فشار؟
مجموعه این عوامل ــ کاهش تدریجی اهمیت هرمز، هزینههای اقتصادی محاصره، خودداری ترامپ از تشدید جنگ و وضعیت جبهه لبنان ــ باعث شده است که در میان محافل امنیتی ایران دیدگاه سختگیرانهتری شکل بگیرد.
در این فضا، بحث اصلی دیگر این نیست که آیا دیپلماسی باید ادامه یابد یا نه؛ بلکه این است که آیا دیپلماسی بهتنهایی میتواند موقعیت ایران را حفظ کند؟
هرچه فشارهای اقتصادی افزایش مییابد، اسرائیل عملیات خود علیه حزبالله را ادامه میدهد و آمریکا میکوشد اهمیت راهبردی هرمز را پیش از هر توافقی کاهش دهد، افراد بیشتری در داخل جمهوری اسلامی به این نتیجه میرسند که اهرمهای فشار باید پیش از مذاکره حفظ و تقویت شوند.
در نتیجه، وضعیتی متناقض شکل گرفته است: ایران و آمریکا همچنان به دنبال توافق هستند، اما هر دو طرف بهگونهای رفتار میکنند که گویی خودِ آتشبس به میدان جدیدی از رقابت راهبردی تبدیل شده است.
از این منظر، سرنوشت نهایی بحران شاید نه در میز مذاکره، بلکه در نبردی تعیین شود که برای شکل دادن به واقعیتهای پیرامون آن جریان دارد.


نظر شما