twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۲۶ 39
بسیاری از آمریکایی‌ها ایران را صرفاً یک حکومت دینی می‌بینند که در آن تصمیم نهایی را رهبر جمهوری اسلامی می‌گیرد و دیگران صرفاً مجری هستند. اما بازیگران منطقه تصویر متفاوتی دارند.به همین دلیل هم توانستند در میان لایه‌های مختلف قدرت در ایران مانور دهند و مسیر مذاکرات را پیش ببرند.

وقتی به روایت مذاکره‌کنندگان آمریکایی و عرب از جزئیات گفت‌وگوهای پنج‌ماهه و پر فراز و نشیب با ایران گوش می‌کنم، این احساس را دارم که چارچوب توافقی که روز یکشنبه اعلام شد، پایان ماجرا نیست؛ بلکه تنها یک مرحله میانی است. مرحله‌ای که ممکن است در نهایت به شکستی ناامیدکننده ختم شود یا ــ آن‌گونه که دولت ترامپ امیدوار است ــ آغازگر تحولی بزرگ و تاریخی در مسیر تبدیل ایران به کشوری مدرن باشد.

واقعیت را باید پذیرفت: از منظر دیپلماتیک، این توافق بیشتر یک راه خروج از جنگی پرهزینه و نامحبوب است تا یک پیروزی قاطع. این توافق فاصله زیادی با شعارهای اولیه دونالد ترامپ درباره «تغییر رژیم» و «تسلیم بی‌قیدوشرط» ایران دارد.

حتی یکی از مشاوران نزدیک ترامپ نیز اذعان می‌کند: «در حال حاضر نتیجه مشخص نیست؛ نه می‌توان آن را یک موفقیت بزرگ دانست و نه یک شکست.»

در واقع، تعداد پرسش‌ها از پاسخ‌ها بیشتر است. جزئیات محدودسازی برنامه هسته‌ای ایران هنوز مذاکره نشده است. تنگه هرمز دوباره باز شده، اما شاید این وضعیت موقتی باشد. توافق ظاهراً لبنان را هم در بر می‌گیرد، اما معلوم نیست اسرائیل یا حزب‌الله به آن پایبند بمانند. و از همه مهم‌تر این است که حکومت ایران همچنان در قدرت باقی مانده و همچنان قادر است اسرائیل و همسایگان عرب خود را تهدید کند.

مذاکره‌کنندگان اصلی آمریکا در این روند، جرد کوشنر و استیو ویتکاف بوده‌اند؛ داماد ترامپ و دوست نزدیک او.

نکته جالب این است که هیچ‌کدام دیپلمات حرفه‌ای نیستند و هر دو از دنیای سرمایه‌گذاری و تجارت آمده‌اند. همین موضوع باعث شده مذاکرات رنگ و بوی متفاوتی پیدا کند.

این مذاکرات بیشتر شبیه ارائه یک طرح سرمایه‌گذاری بوده تا یک گفت‌وگوی دیپلماتیک سنتی. منطق حاکم بر آن نیز به جای «بررسی بندهای توافق»، نوعی رویکرد «امتیاز بده، سود ببر» بوده است.

وقتی کوشنر در ماه آوریل در اسلام‌آباد با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، دیدار کرد، به صراحت به او گفت: «اگر پول رولزرویس می‌خواهید، باید محصولی در حد رولزرویس ارائه کنید.»

منظور او این بود که اگر ایران تنگه هرمز را باز نگه دارد، برای بیست سال غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند و از سیاست «صدور انقلاب» دست بردارد، می‌تواند صدها میلیارد دلار منفعت اقتصادی به دست آورد.

بر اساس این طرح، آمریکا در واقع پیشنهاد داده است که ایران از طریق یک برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری سرمایه‌گذاری خصوصی، دوباره وارد چرخه اقتصاد جهانی شود و زیرساخت‌های خود را نوسازی کند.

کوشنر به مقام‌های ایرانی گفته است که شرکت ملی نفت و گاز ایران از نظر ظرفیت بالقوه حتی می‌تواند از آرامکوی عربستان نیز بزرگ‌تر باشد؛ اما تنها در صورتی که ایران فعالیت‌های انقلابی و تنش‌زا را کنار بگذارد.

استدلال آمریکایی‌ها این است که بدون ثبات سیاسی، امنیت سرمایه‌گذاری و حاکمیت قانون، ایران همچنان کشوری ضعیف و گرفتار خواهد ماند. اما اگر این شرایط فراهم شود، کشور می‌تواند پس از جنگ وارد دوره‌ای از رونق اقتصادی گسترده شود.

در اینجا تردیدهای جدی مطرح می‌شود.

رهبران فعلی ایران از سرسخت‌ترین نیروهای ایدئولوژیک منطقه هستند. آنها از بمباران‌های اسرائیل، تحریم‌ها و حتی تلاش برای ترور جان سالم به در برده‌اند. بسیاری از آنها اعتقادات مذهبی عمیقی دارند و نگاه بسیار منفی به غرب و ارزش‌های آن دارند.

از نظر روحیه و جهان‌بینی، این افراد بیشتر به رهبر کره شمالی شباهت دارند تا کارآفرینان موفق ایرانی‌تبار در غرب؛ مانند دارا خسروشاهی.

به بیان دیگر، انگیزه اصلی بسیاری از آنها انتقام، مقاومت و حفظ نظام سیاسی است؛ نه اجرای یک پروژه اقتصادی شبیه خصوصی‌سازی یا جذب سرمایه خارجی.

با این حال، کوشنر و ویتکاف از یک میانجی بسیار مؤثر بهره برده‌اند: علی الثوادی، وزیر امور راهبردی دفتر نخست‌وزیرمحمد بن عبدالرحمان آل ثانی.

به گفته منابع مطلع، الثوادی در ده روز منتهی به توافق دست‌کم چهار بار به تهران سفر کرده تا چارچوب صلح را نهایی کند.

اگرچه نام او برای افکار عمومی چندان شناخته‌شده نیست، اما در پشت صحنه بسیاری از پرونده‌های مهم نقش داشته است؛ از مذاکرات غزه گرفته تا ونزوئلا و چندین پروژه مهم دیگر در دولت ترامپ و حتی دولت پیشین آمریکا.

مزیت اصلی او، شناخت عمیق از فرهنگ و ساختارهای سیاسی خاورمیانه است.

یکی از افراد نزدیک به تیم میانجیگری می‌گوید: «نباید فراموش کنیم که با کشوری طرف هستیم که ۴۷ سال از جهان جدا بوده است و بسیاری از تصمیم‌گیران آن تقریباً هیچ ارتباطی بیرون از دایره محدود خود ندارند. باید به آنها نشان داد که جهان بسیار بزرگ‌تر از چیزی است که تصور می‌کنند و می‌توانند بخشی از آن باشند.»

بسیاری از آمریکایی‌ها ایران را صرفاً یک حکومت دینی می‌بینند که در آن تصمیم نهایی را رهبر جمهوری اسلامی می‌گیرد و دیگران صرفاً مجری هستند.

اما بازیگران منطقه تصویر متفاوتی دارند.

از نگاه آنها، ایران کشوری با نهادهای متعدد، بوروکراسی پیچیده و فرآیندهای تصمیم‌گیری بسیار کند است. حتی در داخل سپاه پاسداران نیز جناح‌ها، رقابت‌ها و دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد.

به همین دلیل، میانجی‌های منطقه‌ای از قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی توانسته‌اند با شناخت دقیق از این پیچیدگی‌ها، در میان لایه‌های مختلف قدرت در ایران مانور دهند و مسیر مذاکرات را پیش ببرند.

در مجموع، توافق فعلی بیش از آنکه نشانه حل‌وفصل نهایی اختلافات باشد، تلاشی برای متوقف کردن جنگ و باز کردن دریچه‌ای به سوی توافقی بزرگ‌تر است؛ توافقی که موفقیت یا شکست آن کاملاً به رفتار آینده جمهوری اسلامی و میزان آمادگی آن برای فاصله گرفتن از سیاست‌های چهار دهه گذشته بستگی خواهد داشت.

منبع: واشنگتن پست



نظر شما