twitter share facebook share ۱۴۰۰ مرداد ۰۶ 791

در زندگی اجتماعی برخی رفتارها سبب همزیستی مسالمت امیز می شود که از آن موارد می توان به شنیدن سخن دیگران اشاره کرد زیرا انسان جاهل فقط حرف می زند و دیگران را وادار به شنیدن می کند و زمانی که نوبت سخن، به مخاطبش میرسد حرف او را قطع می کند در حقیقت او تنها از حس گویایی استفاده می کند و گوشهای خود را بر سخن دیگران بسته.

این آفت اخلاقی و رفتاری در جوامع انسانی گسترش یافته و نتیجه بخشی گفتگوی هدفمند را با خطر مواجه کرده است. امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: «وحَقُّ النَّاصِحِ أنْ تُلينَ لَهُ جَناحَكَ، وتُصغي إليهِ بِسَمعِكَ، فَإنْ أتى‏ بالصَّواب حَمِدتَ اللَّهَ عز و جل؛ حق اندرزگو فروتنی در برابر او و شنیدن سخنانش است اگر با این کار هدایت شد خدا را بدان سپاس گوید.

و امیرمؤمنان(ع) می فرماید: «إِذَا لَمْ تَكُنْ عَالِماً نَاطِقاً فَكُنْ مُسْتَمِعاً وَاعِياً؛ اگر دانشمندی سخنور نیستی شنونده ای سخن پذیر باش.» بیان حضرت به حقیقتی اشاره دارد که بیشتر مردم در سخن گفتن خود را دانای علوم می دانند در حالیکه چنین نیستند در این صورت باید شنونده ای سخن پذیر در استفاده از دانایان راستین باشند.

کلیدی ترین وسیله برای رسیدن به تفاهم با دیگران خصوصا در هنگام اختلاف، شنیدن کلام مقابل و درک اوست. این مهم در هنگام درگیری و بحران سبب کاهش دشمنی می شود و در مقابل، برحق دانستن خود در مجادلات سبب پافشاری بر افکارمان می گردد و در این صورت نمی توانیم طرف مقابل را تسلیم خواسته های خود نماییم.

تنها سکوت در برابر گوینده برای یک شنونده خوب بودن کافی نیست بلکه باید با شنیدن به درستی و اشتباه بودن اندیشه گوینده پی برد و اصطلاحا فکر او را خواند.

بزرگترین اشتباه، حق پنداری خویش تن است اینکه خود را کاملا بر مدار حق بدانیم و دیگری را به کل ساقط کنیم حال هر استدلالی که بخواهد داشته باشد. این حالت راه تفاهم و ارتباط را برما میبندد و هر اندیشمندی را در گوشه ای منعزل از دیگران قرار می دهد.

اگر ما به شیوه ای مناسب با یکدیگر به گفتگو پردازیم، سخن یکدیگر را به خوبی بشنویم و راه تسامح را بر یکدیگر بگشاییم در این صورت به گوهر حقیقت نزدیک می شویم اگرچه به توافق و هم رأیی نرسیم و به درستی که «ولتر» تسامح را نتیجه انسان بودن ما می داند انسانهایی که همگی در معرض خطا و اشتباه قرار دارند بایستی راه تساهل را در پیش گیرند که این اولین قانون طبیعت بوده و شروعی برای پاسداشت حقوق بشر است.

در این زمینه روایات زیادی ما را تشویق به استفاده از آرای دیگران می کند؛ امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «ليكن آثر الناس عندك من أهدى إليك عيبك وأعانك على نفسك؛ گرامی ترین مردم نزد تو کسی باشد که عیبهایت را به توبگوید و تو را بر کنترل نفس یاری رساند» و همچنین می فرماید: «أَفْضَلُ‏ النَّاسِ‏ رَأْياً مَنْ‏ لَا يَسْتَغْنِي‏ عَنْ‏ رَأْيِ‏ مُشِير[1]؛ بهترین نظر را کسی دارد که خود را بی نیاز از نظر دیگران نبیند». پیامبر اسلام(ص) می فرماید: « المؤمن مرآة المؤمن؛ مؤمن آئینه مؤمن است و صفات نکوهیده دوستش را به او می نمایاند» و امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: «الرجل ثلاثة: رجل رجل ورجل نصف رجل، ورجل لا رجل، فالرجل الذي هو رجل من كان ذا عقل واستشار ذوي العقول، والرجل الذي هو نصف رجل من كان ذا عقل واستبد بعقله، والذي هو لا رجل من لم يكن ذا عقل ولم يستشر ذوي العقول؛ مردان بر سه گونه اند؛ کسانی کاملاً مردند قسم دوم نیمه مردند و گروه سوم اصلاً مرد نیستند، گروه اول انسانهای عاقلی هستند که با خردمندان نیز مشورت می کنند، گروه دوم عاقلند اما به اندیشه خود اکتفا کرده و اهل مشوت نیستند، اما دسته سوم نادانانند و اهل مشورت با دانایان نیستند».

تواضع، اصلی ترین ویژگی اخلاقی است که انسان اهل مشورت بایستی دارای آن باشد. هرچه فردی فروتنی بیشتری داشته باشد بیشتر احساس جهل می کند و بیشتر دنبال دانستن می رود و از دیگران بهرهٔ مشورتی می گیرد. امام سجاد(ع) نیز در دعای مکارم الاخلاق از خدا می خواهد که هر چه خدا او را در بین مردم والامقامتر میکند پیش خود به همان اندازه احساس کوچکی نماید و هرچه عزتش در بین مردم فزونی می یابد در درون همان اندازه احساس حقارت کند؛ ولا ترفعني في الناس درجة إلا حططتني عند نفسي مثلها ولا تحدث لي عزا ظاهرا إلا أحدثت لي ذلة باطنة عند نفسي بقدرها».

در مقابل غرور انسان را خودشیفته میکند و او را از استفاده از آرای دیگران باز می دارد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: « ما عبد الله بمثل العقل وما تم عقل امرء حتى يكون فيه عشر خصال.. واما المعاشرة لايرى أحدا إلا قال هو خير مني واتقى، انما الناس رجلان: فرجل هو خير منه واتقى، واخر هو شر منه وادنى، فإذا التقي الذي هو خير منه واتقى تواضع له، واذا التقي الذي هو شر منه وادنى قال عسى ان يكون خير هذا باطنا وشره ظاهرا فإذا فعل ذلك فقد علا مجده وساد اهل زمانه[2]؛ هیچ چیز خدا را مانند عقل عبادت نکرده و عقل کسی کامل نمی شود مگر دارای ده صفت باشد... در معاشرت همه را بهتر و متقی تر از خود ببیند. مردم در برابر او بر دو دسته اند؛ گروهی از او برتر و متقی تراند و دسته دیگر از او بدتر و پایین‌ترند، در برابر گروه اول باید تواضع کند و اما اگر گروه دوم را دید باید با خود بگوید شاید او درونش از من بهتر است و در ظاهر انسان بدی است اگر چنین کند خداوند او را سرور مردم زمانش قرار می دهد.

مترجم: هادی موسوی


[1] . غرر الحکم/ ص202

[2] . علل الشرایع/ ج۱/ ص۱۱۶