twitter share facebook share ۱۴۰۰ آبان ۲۷ 323

سه ماه پیش اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان کاخ ریاست جمهوری را ترک کرد و طالبان بدون شلیک یک گلوله به قدرت رسید. دو هفته بعد آخرین هواپیمای آمریکا که برای تخلیه اتباع این کشور به افغانستان آمده بود، فرودگاه حامد کرزی کابل را ترک کرد و به این ترتیب حضور بیست ساله آمریکا در افغانستان پایان یافت.

حالا که سه ماه از حکومت طالبان بر این کشور می گذرد؛ زندگی تحت حاکمیت این گروه چگونه است؟

بسیاری از رهبران طالبان علاقه ای به اینکه وظایف و مناصب خود را به شکل رسمی انجام دهند ندارند. برای مثال به جای حضور در دفاتر کار خود، در مسجد انجام وظیفه می کنند و وزارتخانه ها و ادارات بعد از ساعت 2 تعطیل هستند.

کشور در آستانه فروپاشی اقتصادی است. در شهرهای افغانستان در ظاهر زندگی معمولی جریان دارد اما در واقعیت افغان ها روز به روز فقیرتر، گرسنه تر و مستأصل تر می شوند. در کمتر از دوازده هفته پول کشور به میزان زیادی ارزش خود را از دست داد و از 73 افغانی به ازای هر دلار، به 92 افغانی رسید.

انتظار می رود که اوضاع از این هم بدتر شود. تقریبا با هر خرده فروشی که مصاحبه کردیم، می گویند از زمان تسلط طالبان خرید و فروش بین 50 تا 90 درصد کاهش یافته و قیمت کالاهای اساسی از جمله نان، بنزین، گوشت و روغن در حال افزایش است.

در چهره مردم می توان گرسنگی و ترس را به روشنی دید. افراد بسیاری مجبور هستند وسایل خانه شان را بفروشند تا شکم خود را سیر کنند. مناطقی که زمانی شلوغ و پرجمعیت بود حالا با کوچ سکنه به محله ارواح شبیه شده است.

آمریکا در ایجاد این مشکلات مالی نقش مهمی داشت زیرا بلافاصله پس از روی کار آمدن طالبان 9.5 میلیارد دلار از دارایی های این کشور را مسدود کرد و بدنبال آن بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هم کمک های مالی خود را به افغانستان به حالت تعلیق درآوردند.

حضور بیست ساله آمریکا در افغانستان «اقتصادی مصنوعی» ایجاد کرده بود؛ به این معنی که اشتغال شمار زیادی از افغان ها از جمله در ارتش، دولت، سازمان های غیردولتی و پیمانکاری وابسته به حضور و کمک های خارجی ها بود. وقتی در پی روی کار آمدن طالبان، خارجی ها رفتند و کمک های خود را قطع کردند، تعداد زیادی از افغان ها بیکار شدند و طبقه متوسط در فقر فرو رفتند.

سقوط اقتصادی افغانستان منجر به بروز فاجعه ای انسانی با ابعادی گسترده شده است. سطح سوء تغذیه گسترده و بالاست، بودجه کافی به بیمارستان های دولتی داده نمی شود و لذا این بیمارستان ها نمی توانند همچون گذشته خدمات رسانی کنند. معدود کلینیک هایی هم که با بودجه بین المللی به فعالیت خود ادامه می دهند با سیل ورود بیماران روبرو هستند و توان پاسخگویی به همه بیماران را ندارند.

به گفته محب الله احمدزی مدیر بیمارستان اطفال ایرنه در کابل که با حمایت و کمک آلمان فعالیت می کند: «مادران نمی توانند شکم فرزندان خود را سیر کنند و این باعث بروز انواع ناتوانی در اطفال می شود؛ خشونت خانگی هم که در حال افزایش است».

بیماری های روانی هم بیشتر شده است. در این میان دختران و زنان که در یک چشم بر هم زدن زندگی خود را بر بادرفته دیدند، بیش از همه دچار افسردگی و حملات اضطرابی شده اند.

خانم ولی ستاره نوزده ساله ورزش های رزمی که سال آخر دبیرستان بود، با به قدرت رسیدن طالبان نتوانست تحصیلات خود را تکمیل کند و از ورزش تکواندو نیز محروم شد. او می گوید «اینجا چیزی برای من باقی نمانده. در حکومت طالبان نمی توانیم برای خود یا کشورمان کاری کنیم فقط باید در خانه بمانیم».

تحصیلات متوسطه در دختران در بیشتر ولایات هنوز ممنوع است. ورزش و موسیقی نیز غیرقانونی است. بسیاری شغل خود را از دست داده اند و می ترسند از خانه خارج شوند.

بر همه اینها باید تهدید فزاینده داعش را نیز اضافه کرد. روزی نیست که این گروه انفجاری نکرده و گلوله ای شلیک نکنند؛ با این حال مقامات ارشد طالبان در تلاش برای ارائه تصویری با ثبات و امن از افغانستان، حتی از اعتراف به وجود چنین سازمانی در خاک خود خودداری می کنند. مدیر اطلاعات ننگرهار به من اطمینان می دهد که داعش افسانه است. از نظر طالبان، آنها باغی یا شورشی هستند و هر دسته و گروهی که مخالف دولت هستند را شامل می شوند.

وقتی صحبت از طالبان به میان می آید، باید در نظر داشته باشیم که همه اعضای این گروه یک شکل نیستند. برخی از آنها انگلیسی را سلیس و روان صحبت می کنند، از پیشینه ای مرفه و تحصیلکرده برخوردار هستند و از اینکه موقع صحبت با زنان، به چشمان آنها نگاه کنند ابایی ندارند. اما بسیاری از آنها بی سواد هستند، همینکه به سن مدرسه رسیدند، به جای قلم سلاح بدست گرفتند و هر لحظه ممکن بود که به داعش بپیوندند.

علیرغم اضطرابی که در افغانستان وجود دارد، نمی توان کتمان کرد که این طالبان با طالبان ربع قرن پیش تفاوت چشمگیری پیدا کرده است. به عنوان یک خبرنگار زن خارجی که از ماه اوت به بخش های بزرگی از 34 ولایت افغانستان سفر کرده، عموما با احترام و به عنوان میهمان با من رفتار می شود (گرچه می دانم که این میزان از ادب و احترام در برابر روزنامه نگاران داخلی همیشه دیده نمی شود).

مواردی هست که افراد مورد حمله و انتقام گیری از سوی طالبان قرار گرفته اند اما این موارد استثنا است نه امری معمول. افغان ها مردمی انعطاف پذیر هستند و حتی بدون پول و سروصدای موسیقی به زندگی ادامه می دهند. کافه ها و رستوران ها باز هستند و بسیاری را می توان در حال کشیدن سیگار و قلیان دید. هواپیماها پرواز خود را از سراسر کشور به برخی از مقاصد همچون اسلام آباد و ابوظبی از سر گرفته اند.

با این حال با به وزش درآمدن بادهای زمستانی و نشستن برف بر ستیغ کوهها، نگرانی بابت رخ دادن فاجعه ای انسانی افزایش پیدا کرده است. ایالات متحده و جامعه جهانی مجبور هستند بین این دو گزینه دردناک یکی را انتخاب کنند: یا رژیم طالبان را به رسمیت بشناسند و برای جلوگیری از مرگ و میر افغان های بی گناه و متوقف کردن گرسنگی، امکان دسترسی دولت را به دارایی های بلوکه شده اش فراهم کنند؛ یا با امید به از بین رفتن این رژیم تروریستی و حمایت از ارزش های حقوق بشری، وضعیت موجود را ادامه دهند.

اما یک نکته را از یاد نبریم: قبل از سال 2001 هیچ دولتی به اندازه طالبان منزوی نبود؛ دولت ها این رژیم را به رسمیت نمی شناختند و از دادن پول به آن خودداری می کردند. اما می دانید چه کسی میلیون ها پول به طالبان داد تا اندکی سرپا بمانند؟ اسامه بن لادن.

*منبع: نشنال اینترست

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما