از یک مناسبت مذهبی می توان دو استفاده متفاوت داشت: اصلاح یا سیاسی کاری. اصلاح میپرسد چه چیزی باید در انسان و جامعه تغییر کند؛ اما سیاسیکاری بیشتر به این فکر میکند که چگونه میتوان از جمعیت، نمادها و احساسات مردم در یک مناقشه سیاسی استفاده کرد.
مناسبتهای بزرگ دینی صرفا جهت یادآوری حوادث گذشته یا انجام مراسمی که هر سال تکرار میشوند نیستند. اهمیت واقعی این مناسبتها در این است که میتوانند آگاهی انسان را تغییر دهند، رفتار او را به چالش بکشند، ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را دوباره زنده کنند و جامعه را به سمت اصلاح پیش ببرند.
این موضوع درباره عاشورا و زیارت اربعین اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا یادآوری نهضت امام حسین(ع) از مسئله اصلاح جدا نیست؛ چنانکه امام حسین(ع) در آغاز قیامش هدف خود را طلب اصلاح در امت جدش معرفی کرد.
بنابراین میتوان کارکرد اصلی این مناسبتها را در یک دوگانه خلاصه نمود: اصلاح یا سیاسیکاری.
اصلاح یعنی ارزشهای دینی را معیار سنجش جامعه و سیاست قرار دهیم. اما در سیاسیکاری، برعکس، شرایط سیاسی و منافع روزمره سیاسی هستند که تعیین میکنند از یک مناسبت دینی چگونه استفاده شود.
اصلاح میخواهد پیام دین را به انسان، جامعه و حکومت انتقال دهد، اما سیاسیکاری آن را به حزب، حکومت، جریان سیاسی، محور منطقهای یا هویت فرقهای محدود میکند.
اصلاح میپرسد چه چیزی باید در انسان و جامعه تغییر کند؛ اما سیاسیکاری بیشتر به این فکر میکند که چگونه میتوان از جمعیت، نمادها و احساسات مردم در یک درگیری سیاسی استفاده کرد.
البته نهضت امام حسین(ع) را نمیتوان فقط به اخلاق فردی محدود کرد یا آن را از مسائل قدرت، عدالت، ظلم، فساد و حقوق مردم جدا دانست. همه این مسائل در قلب پیام اصلاحی عاشورا قرار دارند.
مسئله اصلی این است که رابطه میان دین و سیاست چگونه باشد: آیا ارزشهای عاشورا معیار قضاوت درباره سیاست و حکومت قرار میگیرند، یا خود دین به ابزاری برای مشروعیت دادن به یک جریان سیاسی، یک مناقشه منطقهای یا یک صفبندی طایفهای تبدیل میشود؟
این سؤال زمانی مهمتر میشود که مناسبتهای دینی جمعیت بیشتری را جذب میکنند و توانایی آنها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی افزایش مییابد.
اصلاح، کارکرد اصلی عاشورا
برای فهم نهضت امام حسین(ع)، مفهوم «طلب اصلاح» اهمیت زیادی دارد. اصلاح فقط به معنای سرنگونی یک حاکم یا تغییر یک وضعیت سیاسی نیست، بلکه معنای گستردهتری دارد و اصلاح انسان، جامعه و حکومت را دربرمیگیرد.
به همین دلیل، اصلاح قبل از اینکه به عمل مربوط باشد، به آگاهی مربوط است. انسان نمیتواند چیزی را اصلاح کند که مشکلات آن را نمیشناسد. همچنین اگر نتواند ظلم را تشخیص دهد، حتی زمانی که ظلم از طرف گروه یا جریانی صورت میگیرد که خودش به آن وابسته است، نمیتواند در برابر آن بایستد.
از این زاویه، عاشورا میتواند یک مدرسه دائمی برای بازنگری در رفتار فرد و جامعه باشد.
کسی که داستان کربلا را میشنود، نباید فقط اطلاعات تاریخی بیشتری پیدا کند. باید بعد از آن بتواند از خودش سؤال کند: با دیگران چگونه رفتار میکنم؟ چه نگاهی به قدرت و حکومت دارم؟ در برابر ظلم چه موضعی میگیرم؟ آیا وقتی فساد به نفع خودم باشد، آن را نادیده میگیرم؟ آیا زمانی که دفاع از عدالت برایم هزینه داشته باشد، باز هم از آن دفاع میکنم؟
اگر این پرسشها از روزهای عاشورا فراتر بروند و وارد زندگی روزمره شوند، یادآوری عاشورا به یک آگاهی اصلاحگرانه تبدیل میشود.
تفاوت یک مناسبت معمولی با یک مناسبت اثرگذار همین است: اولی با پایان مراسم تمام میشود، اما دومی آثارش را در زندگی و رفتار مردم در طول سال ادامه میدهد.
وقتی حماسه و بسیج جای اصلاح را میگیرد
مشکل از زمانی آغاز میشود که کارکرد اصلاحی مناسبت دینی کمرنگ شود و جای آن را بسیج و سازماندهی سیاسی مردم بگیرد.
مناسبتهای دینی قدرت فوقالعادهای برای جمع کردن و حرکت دادن مردم دارند. در آنها احساسات، نمادها، تاریخ، هویت و حضور گسترده مردم در کنار هم قرار میگیرد. علاوه بر این، شبکههای اجتماعی، مؤسسات و گروههای داوطلبانه بزرگی نیز در اطراف این مناسبتها شکل گرفتهاند.
همه این عوامل باعث میشوند گروههای سیاسی که به دنبال نفوذ، قدرت یا مشروعیت هستند، به این مناسبتها علاقهمند شوند.
وقتی سؤال اصلی این باشد که «چقدر جمعیت میتوانیم بسیج کنیم؟» و نه اینکه «چقدر آگاهی میتوانیم ایجاد کنیم؟»، حرکت از اصلاح به سمت سیاسیکاری آغاز میشود.
آگاهی اصلاحی میخواهد انسانی تربیت کند که بتواند فکر کند، رفتار خودش را بررسی نماید، انتقاد کند و مسئولیت بپذیرد.
اما سیاسیکاری بیشتر به دنبال جمعیتی است که بتواند در جهت موردنظر حرکت کند.
در چنین شرایطی، مناسبت دینی ممکن است به جای اینکه انسان آگاه تولید کند، به ابزاری برای تقویت و بازتولید وفاداریهای سیاسی موجود تبدیل شود.
وقتی یک مسئله سیاسی روز جای پیام اصلی دین را میگیرد
یکی از نخستین پیامدهای سیاسی شدن مناسبتهای دینی، محدود کردن یک پیام بزرگ و فراگیر به یک مسئله سیاسی مشخص است.
ارزشهای امام حسین(ع) را نمیتوان به یک درگیری سیاسی معاصر محدود کرد، هرچقدر هم آن درگیری مهم باشد. پیام عاشورا مفاهیمی گستردهتر مانند عدالت، آزادی، کرامت انسان، مسئولیت، اصلاح، وفاداری، فداکاری و مقابله با ظلم را دربرمیگیرد.
اما وقتی این مفاهیم به یک حزب، حکومت یا محور منطقهای خاص گره بخورند، یک پیام ماندگار به یک موضع سیاسی موقت وابسته میشود.
حزبها ممکن است امروز قدرتمند باشند و چند سال بعد ضعیف شوند. دولتها تغییر میکنند و ائتلافهای منطقهای نیز عوض میشوند، اما ارزشهای دینی باقی میمانند.
بنابراین، اگر یک امر ثابت را به یک مسئله سیاسی متغیر گره بزنیم، مشکل ایجاد میشود. شکست یا عملکرد ضعیف یک جریان سیاسی میتواند به مرور اعتماد مردم به همان ارزش یا نماد دینی را هم تحت تأثیر قرار دهد.
یک سیاستمدار ممکن است با استفاده از نمادهای مقدس برای موضع خود مشروعیت بیشتری ایجاد کند، اما اگر آن سیاست شکست بخورد، بخشی از هزینه این شکست ممکن است متوجه همان نماد دینی شود.
وقتی هویت دینی با وفاداری سیاسی یکی میشود
سیاسی شدن مناسبتها زمانی اثر بیشتری پیدا میکند که مرز میان وابستگی دینی و وفاداری سیاسی از بین برود.
اگر یک موضع سیاسی به عنوان تنها موضع طبیعی و درستِ یک فرد مذهبی معرفی شود، اختلاف سیاسی دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نخواهد بود؛ بلکه به مسئله هویت تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، حمایت از یک جریان سیاسی میتواند نشانه تعهد دینی تلقی شود و انتقاد از همان جریان، به عنوان ضعف در ایمان یا حتی خروج از دین معرفی گردد.
در نتیجه، جایی برای اختلافنظر طبیعی و مشروع باقی نمیماند.
در حالی که سیاست ذاتاً عرصه تصمیمگیری، مصلحت و اجتهاد است و نمیتوان برای همه زمانها یک راهحل ثابت سیاسی داشت.
اما وقتی مواضع سیاسی به بخشی از هویت مقدس تبدیل شوند، تغییر یا بازنگری در آنها بسیار سخت میشود.
در این شرایط جامعه یکی از مهمترین کارکردهای آگاهی دینی را از دست میدهد: توانایی نقد قدرت، حتی وقتی قدرت در اختیار گروهی باشد که خودمان به آن وابستهایم.
عدالت باید وقتی از طرف خودی اجرا میشود، همانقدر عدالت باشد که وقتی از طرف دیگری اجرا میشود. فساد نیز باید در هر دو حالت فساد شناخته شود؛ چه از سوی دشمن باشد و چه از سوی دوست و همپیمان.
از سیاسیکاری داخلی تا جنگ میان محورهای منطقهای
مشکل فقط به احزاب داخلی محدود نمیشود. مناسبتهای دینی ممکن است وارد رقابتهای منطقهای هم شوند.
وقتی کشورهای منطقه و جریانهای سیاسی و نظامی در قالب چند محور با یکدیگر رقابت میکنند، دین و نمادهای دینی نیز میتوانند به ابزاری برای نفوذ و بسیج مردم تبدیل شوند.
در این حالت ممکن است شعارها و مناسبتهای دینی برای تقویت وابستگی به یک کشور، یک محور یا یک پروژه سیاسی و ژئوپلیتیکی خاص مورد استفاده قرار بگیرند.
در نتیجه، موضوعی که در اصل دارای معنایی فراتر از مرزهاست، وارد محاسبات دولتها میشود.
مشکل فقط این نیست که سیاست منطقهای وارد حوزه دین شده است؛ مسئله مهمتر این است که ممکن است تشخیص حق و باطل نیز بر اساس موضع همان محوری انجام شود که به آن وابستهایم.
در حالی که باید ارزشهای عاشورا معیار بررسی رفتار همه جریانها باشند، ممکن است از همین ارزشها برای توجیه رفتار یک جریان خاص استفاده شود.
بنابراین، تفاوت بسیار مهم است:
در اصلاح، ارزشها بالاتر از محورهای سیاسی قرار دارند.
اما در سیاسیکاری، یک محور سیاسی خود را صاحب و نماینده ارزشها معرفی میکند.
وقتی چنین اتفاقی رخ دهد، دین استقلال خود را تا حدی از دست میدهد و توانایی آن برای نقد جریانی که به نام دین سخن میگوید، کمتر میشود.
خطر فرقهگرایی؛ وقتی تاریخ به جنگ امروز تبدیل میشود
خطرناکترین شکل سیاسی شدن مناسبتهای دینی، تبدیل آنها به وسیلهای برای ایجاد اختلاف و دشمنی طایفهای است.
تاریخ دینی برای شکلگیری هویت مهم است و نمیتوان از مردم خواست تاریخ و شخصیتهای مورد احترام خود را کنار بگذارند.
مشکل زمانی آغاز میشود که حوادث گذشته به ابزاری برای دستهبندی مردم امروز تبدیل شوند.
به جای اینکه مطالعه تاریخ به انسان کمک کند سازوکارهای ظلم و انحراف را بشناسد، ممکن است از آن برای ساختن یک «ما» و یک «آنها»ی دائمی استفاده شود.
در این حالت، یک فاجعه تاریخی به جای اینکه منبعی برای یادگیری باشد، به ابزاری برای تولید دشمنیهای جدید تبدیل میشود.
هدف اصلی آگاهی اصلاحی نباید این باشد که ببینیم کدام گروههای دیگر شبیه دشمنان امام حسین(ع) هستند. سؤال مهمتر این است که آیا رفتارهایی که امام حسین(ع) با آنها مخالفت کرد، ممکن است امروز در میان خود ما هم تکرار شود؟
ظلم و استبداد متعلق به یک مذهب خاص نیست و فساد محدود به یک گروه خاص نمی باشد.
بنابراین یکی از مهمترین نشانههای آگاهی واقعی از عاشورا این است که تاریخ را به جای ابزاری برای محاکمه دیگران، به وسیلهای برای بررسی و اصلاح خودمان تبدیل کنیم.
اصلاح از خود شروع میشود، سیاسیکاری دنبال دشمن میگردد
یکی از مهمترین تفاوتهای آگاهی اصلاحی با گفتمان سیاسی و تبلیغاتی، همین تغییر جهت از خود به سمت دیگری است.
اصلاح میپرسد: چه چیزی را باید تغییر دهیم؟
اما تبلیغات سیاسی میپرسد: چه کسی را باید مقصر یا دشمن معرفی کنیم؟
اصلاح از مسئولیت انسان در برابر خودش، جامعه، سازمان و کشورش شروع میشود.
اما سیاسیکاری میتواند همه مشکلات جامعه را به وجود یک دشمن خارجی، سیاسی یا فرقهای نسبت دهد.
در چنین شرایطی ممکن است کسی مرتب از مبارزه با ظلم حرف بزند، اما ظلمهای کوچک خود را در محیط کار یا خانواده نبیند.
ممکن است از فساد سیاسی انتقاد کند، اما وقتی فساد اداری به نفع خودش باشد، در برابر آن سکوت کند.
اینجاست که معنای واقعی اصلاح مشخص میشود: ارزشهای عاشورا باید ابتدا مانند آینهای برای دیدن و اصلاح خودمان عمل کنند، نه اینکه فقط ابزاری برای قضاوت دیگران باشند.
وقتی مناسبت دینی قدرت جمع کردن مردم را از دست میدهد
مناسبتهای بزرگ دینی میتوانند نقش اجتماعی بسیار مهمی داشته باشند، چون افراد مختلف با گرایشهای سیاسی، اجتماعی و منطقهای متفاوت را کنار یکدیگر جمع میکنند.
زیارت اربعین نمونه روشنی از این موضوع است. میلیونها نفر در فضایی گسترده، در قالب خدمت، مهماننوازی، همکاری و کار داوطلبانه در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
یکی از نقاط قوت این تجربه این است که بسیاری از افراد میتوانند اختلافات سیاسی خود را برای مدتی کنار بگذارند و برای یک هدف مشترک همکاری کنند.
اما اگر درگیریهای سیاسی وارد فضای این مناسبت شوند، ممکن است این ویژگی وحدتبخش کمرنگ گردد.
موکبی که قرار بود برای خدمت به همه باشد، ممکن است به محلی برای نمایش وابستگی یک گروه تبدیل شود.
شعاری که یک مفهوم دینی عمومی دارد، ممکن است به نشانه اعلام وفاداری سیاسی تبدیل شود.
و حضور گسترده مردم ممکن است به جای اینکه نشانه یک سرمایه اجتماعی باشد، به عنوان نشانه قدرت و نفوذ یک جریان سیاسی تفسیر گردد.
در این صورت، انرژی اجتماعیای که میتوانست اختلافات را کاهش دهد، خودش به عرصهای برای رقابت سیاسی تبدیل میشود.
سیاسی شدن خدمت و کار داوطلبانه
خدمترسانی در اربعین یکی از مهمترین بخشهایی است که میتواند معنایی انسانی و گسترده به این مناسبت بدهد.
مردم از پول، زمان و انرژی خود هزینه میکنند بدون اینکه انتظار دریافت چیزی در مقابل داشته باشند. خانهها، خیابانها و موکبها به شبکه بزرگی از همکاری و کمک متقابل تبدیل میشوند.
این ظرفیت، یک سرمایه اجتماعی بسیار ارزشمند است.
اما زمانی که خدمترسانی به سرمایه سیاسی تبدیل شود، مشکل آغاز میگردد:
چه کسی بیشتر خدمت کرده؟ چه کسی موکب بزرگتری دارد؟ چه کسی میتواند داوطلبان بیشتری جمع کند؟ چه کسی میتواند این شبکه خدمت را به شبکهای از طرفداران سیاسی تبدیل کند؟
در این حالت، هدف ممکن است از «خدمت به زائر» به «نمایش قدرت یک مجموعه» تغییر کند.
البته حضور سازمانیافته یا فعالیت یک مجموعه خاص لزوماً به معنای اهداف سیاسی نیست. مسئله این است که باید از تبدیل کار داوطلبانه به ابزار رقابت سیاسی جلوگیری کرد.
خدمت زمانی بیشترین ارزش را دارد که کسی که از آن استفاده میکند، حتی نیازی نداشته باشد بداند چه گروه یا فردی آن را ارائه کرده است.
منبر؛ برای افزایش آگاهی یا ایجاد صفبندی؟
منبر دینی نقش مهمی در شکل دادن به آگاهی مردم دارد و به همین دلیل شیوه استفاده از آن میتواند تأثیر زیادی بر نتیجه مناسبتهای دینی داشته باشد.
منبر میتواند به مردم کمک کند تاریخ، ارزشهای دینی، مسائل اجتماعی و معنای واقعی عاشورا را بهتر بفهمند و میان کربلا و مسائلی مانند عدالت، کرامت، فساد و مسئولیت اجتماعی ارتباط برقرار کنند.
اما اگر منبر به محلی برای درگیریهای سیاسی روزمره تبدیل شود، نقش تربیتی آن ضعیف خواهد شد.
باید میان نقد ظلم و تبلیغ برای یک جریان سیاسی تفاوت گذاشت.
همچنین باید میان صحبت درباره فساد و استفاده از منبر برای تسویهحساب سیاسی تفاوت قائل شد.
تحلیل مسائل جامعه نیز با تبلیغ مستقیم یک حزب یا جریان سیاسی یکی نیست.
منبر اصلاحگر از مسائل جامعه فاصله نمیگیرد؛ بلکه با حفظ استقلال خود به سراغ آنها میرود. چنین منبری باید بتواند حکومت، مخالفان حکومت، گروههای مذهبی و حتی افراد عادی را با یک معیار واحد نقد کند.
پیام جهانی عاشورا و محدودیت سیاسیکاری
هرچه بُعد اصلاحی یک مناسبت دینی پررنگتر باشد، امکان ارتباط آن با انسانهای بیشتری در سراسر جهان افزایش پیدا میکند.
یک انسان خارج از جامعه شیعه نیز میتواند مفاهیمی مانند عدالت، کرامت، فداکاری، کمک به دیگران و مقابله با ظلم را درک کند، حتی اگر پیشزمینه اعتقادی و مذهبی مشابهی نداشته باشد.
این موضوع یکی از نقاط قوتی است که در سالهای اخیر در زیارت اربعین بیشتر دیده شده است. بخشهایی مانند خدمترسانی، مهماننوازی، همکاری و همبستگی اجتماعی توجه افرادی از فرهنگهای مختلف را جلب کرده است.
اما اگر این مناسبت صرفاً به عنوان بخشی از یک درگیری مذهبی یا منطقهای معرفی شود، امکان ارتباط دیگران با آن کمتر خواهد شد.
جهانی بودن عاشورا به معنای کنار گذاشتن هویت شیعی آن نیست. بلکه یعنی این هویت بتواند ارزشهایی را ارائه کند که حتی انسان خارج از این جامعه نیز بتواند آنها را بفهمد و برایشان احترام قائل شود.
هویت قوی هویتی نیست که خود را از دیگران جدا کند؛ بلکه هویتی است که بتواند ارزشهای خود را به زبانهای مختلف انسانی بیان کند.
نسل جدید و معنای واقعی مناسبتهای دینی
این مسئله درباره نسل جوان اهمیت بیشتری دارد.
نسل جدید در دنیایی متفاوت زندگی میکند. جوانان هر روز با حجم عظیمی از اطلاعات، دیدگاهها و روایتهای مختلف روبهرو هستند و بیش از گذشته میتوانند میان حرفهای دینی و رفتار واقعی افراد مقایسه کنند.
به همین دلیل، ادامه تأثیرگذاری مناسبتهای دینی بر نسل جوان فقط با تکرار شعارها ممکن نیست.
جوانی که درباره عدالت میشنود اما توجیه ظلم سیاسی را میبیند، درباره این تناقض سؤال خواهد کرد.
جوانی که از اصلاح میشنود اما میبیند فساد زمانی که توسط گروه خودی انجام میشود توجیه میشود، سؤالهای جدیتری خواهد داشت.
جوانی که درباره آزادی میشنود اما در عمل با مخالفت با نظر متفاوت روبهرو میشود، ممکن است درباره کل این گفتمان دینی تجدیدنظر کند.
بنابراین جلوگیری از سیاسی شدن افراطی مناسبتهای دینی فقط یک مسئله سیاسی نیست؛ بلکه برای حفظ اعتبار اخلاقی و معنوی این مناسبتها نزد نسل جدید نیز ضروری است.
چگونه میتوان کارکرد اصلاحی مناسبتها را حفظ کرد؟
حفظ مناسبتهای دینی از سیاسیکاری فقط با شعار ممکن نیست و به چند اقدام عملی نیاز دارد.
اول، نهادها و منبرهای دینی باید استقلال خود را از نفوذ و سلطه احزاب و جریانهای سیاسی حفظ کنند تا بتوانند با یک معیار ثابت از همه انتقاد کنند.
دوم، هیچ حزب، دولت یا محور منطقهای نباید نمادها و شخصیتهای دینی را ملک اختصاصی خود بداند. نمادی که به مالکیت سیاسی یک جریان تبدیل شود، بخشی از توانایی خود برای ارتباط با همه مردم را از دست میدهد.
سوم، باید به جای تمرکز بیش از حد بر دشمنان و مخالفان، مسئولیت فردی و اجتماعی را پررنگ کرد. هدف فقط این نیست که ظلم را بشناسیم؛ بلکه باید انسانی تربیت کنیم که خودش مرتکب ظلم نشود.
چهارم، شبکههای خدمت و کار داوطلبانه باید از استفاده انتخاباتی و سیاسی دور بمانند و حتی بهتر است ظرفیت آنها برای خدمت به جامعه در تمام طول سال گسترش پیدا کند.
پنجم، باید از زبانی که اختلافات فرقهای را تشدید میکند دوری کرد، در حالی که هویت و تاریخ دینی همچنان حفظ میشوند.
ششم، مناسبتهای دینی باید به مسائل واقعی زندگی مردم پیوند بخورند؛ مسائلی مانند پاکدستی، عدالت، کار، آموزش، حفاظت از اموال عمومی، رعایت حقوق دیگران، کمک به فقرا و ساختن نهادهای سالم.
در این صورت، ارزشهای عاشورا از یک شعار مناسبتی به بخشی از زندگی واقعی مردم تبدیل میشوند.
اصلاح یا سیاسیکاری؟
مسئله اصلی این نیست که دین باید از سیاست دور باشد یا نه. مسئله این است که کارکرد اصلاحی مناسبتهای دینی چه سرنوشتی پیدا میکند.
نهضت امام حسین(ع) از ابتدا با مسائل انسان، قدرت، عدالت و مسئولیت اجتماعی ارتباط داشته است و طبیعی است که این مفاهیم همچنان آثار اجتماعی، سیاسی و فکری داشته باشند.
اما مشکل زمانی آغاز میشود که رابطه برعکس شود:
به جای اینکه ارزشهای دینی برای اصلاح سیاست به کار گرفته شوند، سیاست از ارزشهای دینی برای توجیه خودش استفاده کند.
به جای اینکه امام حسین(ع) معیاری برای سنجش رفتار همه باشد، یک جریان سیاسی او را به نماد اختصاصی خود تبدیل کند.
به جای اینکه کربلا انسان را به بررسی خودش وادار کند، به وسیلهای برای دستهبندی و قضاوت درباره دیگران تبدیل شود.
و به جای اینکه اربعین فضایی برای کنار هم قرار گرفتن مردم باشد، در مرزهای حزب، محور و فرقه محدود شود.
حفظ کارکرد واقعی مناسبتهای دینی به معنای جدا کردن آنها از مسائل جامعه نیست؛ بلکه به معنای آن است که این مناسبتها بزرگتر از درگیریهای سیاسی روزمره باقی بمانند.
اصلاح به یک دولت، حزب یا محور خاص محدود نیست. هدف آن تغییر انسان و جامعه و ساختن مجموعهای از ارزشهاست که بتواند در طول زمان باقی بماند.
اما سیاسیکاری معمولاً به یک دوره، یک منفعت یا یک درگیری خاص وابسته است و این شرایط ممکن است هر زمان تغییر کند.
تفاوت میان این دو را میتوان خیلی ساده بیان کرد:
در اصلاح، ارزشهای دینی معیار سنجش سیاست و جامعه هستند.
اما در سیاسیکاری، سیاست و منافع سیاسی تعیین میکنند که از ارزشهای دینی چگونه استفاده شود.
بنابراین، هدف اصلی آگاهی در عاشورا، اربعین و دیگر مناسبتهای بزرگ دینی باید این باشد که انسان فقط به یادآوری یک حادثه تاریخی اکتفا نکند، بلکه مسئولیت خود را نیز بپذیرد.
یعنی از حضور و هیجان موقت به اصلاحی پایدار برسد و به جای اینکه فقط بپرسد «با چه کسی هستیم؟»، سؤال عمیقتری مطرح کند: این ارزشها چه تغییری در ما ایجاد کردهاند؟ و با کمک آنها چه چیزی را در خودمان، جامعهمان و کشورمان توانستهایم تغییر دهیم؟


اضافة نظر