دین و اندیشه

چرا رحمت از جوامع اسلامی رخت بربسته است؟

چرا باید گرفتار خشونت، سنگدلی و خونریزی باشیم، در حالی که خود را پیرو اسلام می‌دانیم و در بیشتر لحظات زندگی‌مان، در نمازها، اذکار و زیارت‌ها از پیامبر اکرم(ص) یاد می‌کنیم؟ پیامبری که خود تجسم رحمت، شفقت، محبت و مهرورزی بود.

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ؛ و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»

پیامبر اکرم(ص) مردم را به راه راست، اصلاح و رستگاری دعوت می‌کرد. او می‌خواست همه در برابر این پیام سر فرود آورند و بهتر و زیباتر زندگی کنند. آنچه حضرت می‌خواست، برای خودش نبود؛ برای مردم بود. اما همان مردمی که برای خیر و صلاحشان تلاش می‌کرد، او را سنگ‌باران می‌کردند؛ تا جایی که پیامبر، در حالی که بدنش زخمی بود، از آنان دور می‌شد و به گوشه‌ای پناه می‌برد تا نفسی تازه کند. سپس نگاهی به آسمان می‌انداخت و زیر لب می‌گفت: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛ خدایا، قوم مرا ببخش؛ چرا که آنان نمی‌دانند.»

عالمان و مورخان، هنگام بررسی زندگی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بارها در برابر گستره رحمت او در چنین صحنه‌هایی شگفت زده شده‌اند. این تنها یکی از نمونه‌های بسیاری بود که پیامبر در نخستین روزهای دعوت خود به توحید و اسلام از خود نشان داد.

ایشان نه تنها کسانی را که به او آزار رسانده بودند می‌بخشید و برایشان طلب آمرزش می‌کرد؛ که حتی برای رفتار نادرست آنان نیز دلیل و توجیهی پیدا می‌کرد: ناآگاهی و جهل. و در این ارزیابی، حق با او بود. مردمی که با آنان روبه‌رو بود، جامعه‌ای بودند که به تعبیر دقیق امیرمؤمنان علی علیه‌السلام، «شعارشان شمشیر و لباس‌شان ترس بود».

شاید همین ویژگی، بیش از هر چیز دیگری، توجه بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران غربی را به شخصیت پیامبر اکرم(ص) جلب کرده باشد؛ اینکه راز موفقیت کم‌نظیر او، در میان همه شخصیت‌های تأثیرگذاری که بشر در طول تاریخ شناخته است، چه بود.

او فرهنگ رحمت را در سرزمینی بنا کرد که در خونِ انتقام، تعصب و فرهنگ جاهلی غرق بود؛ جامعه‌ای متشکل از قبایلی که با یکدیگر دشمنی داشتند و مردمی که خشونت و سنگدلی بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌شان بود. پیامبر اکرم(ص) توانست این جامعه را به قبایل و گروه‌هایی متحد تبدیل کند که زیر پرچم اسلام، مردم را به توحید، اخلاق و ارزش‌های انسانی دعوت می‌کردند.

چرا رحمت از جوامع اسلامی رخت بربسته؟!

امروز این پرسش بزرگی است که از زبان بسیاری از مردم جوامع اسلامی شنیده می‌شود. تقریباً همه نشانه‌های ظاهری دین و دینداری وجود دارد، اما رحمت در رفتار و اخلاق عمومی کم‌رنگ یا حتی ناپدید شده است؛ به‌ویژه در میان کسانی که ثروت و قدرت در اختیار دارند.

جامعه‌شناسان بر این باورند که سنگدلی و خشونت در برخی افراد، گاه نتیجه نوع خاصی از تربیت و شرایطی است که در آن خشونت به یکی از مهم‌ترین درس‌هایی تبدیل می‌شود که کودک در خانه می‌آموزد. کودک با همین ویژگی بزرگ می‌شود، آن را با خود به مدرسه می‌برد، سپس به دانشگاه و محیط کار منتقل می‌کند و در نهایت همین روحیه ممکن است به مراکز تصمیم‌گیری سیاسی و حتی رأس حکومت راه پیدا کند.

هر روز اخبار هولناکی از قتل و خشونت در عراق و دیگر کشورهای اسلامی می‌شنویم؛ حوادثی که گاه بر سر کم‌اهمیت‌ترین مسائل رخ می‌دهند. در بسیاری از موارد، سلاح در دست کسانی قرار گرفته که در خانواده خود هرگز با مفاهیمی مانند رحمت، شفقت، گذشت و مدارا آشنا نشده‌اند.

در کنار این فرهنگ خشونت‌آمیز، شکل دیگری از خشونت نیز وجود دارد: «خشونت سازمان‌یافته» و تروریسم دولتی. برخی حکومت‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که زبان زور و خشونت، بیش از هر زبان دیگری می‌تواند خواسته‌های حاکم را به مردم تحمیل کند.

در مرحله بعد، این فرهنگ به سراسر جامعه سرایت می کند. نمونه روشن آن را می‌توان در عراق پس از سال ۲۰۰۳ دید؛ زمانی که اشغال نظامی آمریکا به گسترش سلاح‌های سبک و نیمه‌سنگین در میان مردم انجامید و بسیاری از خانواده‌های عراقی، به بهانه دفاع از خود، صاحب یک یا چند قبضه سلاح شدند.

این وضعیت در شرایطی شکل گرفت که حکومت جدید عراق ضعیف بود و توانایی اجرای بسیاری از قوانینی را که قرار بود از جان و کرامت انسان‌ها محافظت کند، نداشت. در چنین شرایطی، مردم احساس کردند برای حفظ امنیت خود باید مسلح شوند و خانه‌هایشان را به نوعی پادگان تبدیل کنند.

این تصویری کلی از وضعیت موجود است. اما پرسش بزرگ‌تر اینجاست: چرا باید گرفتار خشونت، سنگدلی و خونریزی باشیم، در حالی که خود را پیرو اسلام می‌دانیم و در بیشتر لحظات زندگی‌مان، در نمازها، اذکار و زیارت‌ها از پیامبر اکرم(ص) یاد می‌کنیم؟ پیامبری که خود تجسم رحمت، شفقت، محبت و مهرورزی بود.

ریشه مشکل کجاست؟

این مشکل مربوط به امروز و دیروز نیست. ریشه‌های آن را باید در نخستین ساعات پس از رحلت پیامبر رحمت جست‌وجو کرد.

از همان روزهای نخست پس از رحلت پیامبر، مسلمانان این اصل بزرگ انسانی و تمدن‌ساز را فراموش کردند یا دست‌کم آن را به حاشیه بردند. نماز و روزه و حج و دیگر مناسک و احکام دینی را حفظ کردند، اما از یک حقیقت مهم غافل شدند: رحمت در زندگی واقعی، یعنی بخشیدن، گذشت کردن، مدارا کردن، محبت ورزیدن و خیرخواه دیگران بودن. و این رفتارها گاهی با مسیر ثروت‌اندوزی، قدرت‌طلبی و رسیدن به مقام‌های بلند ناسازگار است.

نشانه‌های این انحراف را می‌توان از همان آغاز در میان گروهی از منافقان دید؛ کسانی که می‌کوشیدند دین را با منافع شخصی درهم بیامیزند و پیروزی دین را با منطق انتقام و خونریزی تعریف کنند. برای آنان گویی شعار این بود: «الْيَوْمَ يَوْمُ الْمَلْحَمَةِ، الْيَوْمَ تُسْبَى الْحُرْمَةُ؛ امروز روز نبرد و کشتار است؛ امروز حرمت‌ها شکسته و زنان و اموال به اسارت گرفته می‌شوند.»

در چنین نگاهی، کسی که با ما جنگیده و دشمن ما بوده، دیگر شایسته رحمت نیست. این فرهنگ، متأسفانه، تا امروز نیز ادامه پیدا کرده و گروه‌ها و افراد بسیاری در جوامع اسلامی به شکل‌های مختلف آن را دنبال می‌کنند.

بازگشت دوباره به رحمت

یکی از بزرگ‌ترین موانع روانی در برابر اینکه انسان بذر رحمت را در دل خود بکارد، «خودخواهی» است. وقتی دوست داشتنِ خود و منافع خود از حد بگذرد، طبیعی است که جایی برای محبت و دلسوزی نسبت به دیگران باقی نماند و این وضعیت به‌تدریج خود را در رفتار اجتماعی انسان نشان دهد.

قرآن کریم حقیقت مهمی را درباره رحمت بیان می‌کند: رحمت یک ویژگی صرفاً انسانی یا ابتکاری نیست که پیامبر اکرم در جامعه خود به وجود آورده باشد؛ بلکه اساساً صفتی الهی است. رحمت از صفات خداوند است. به همین دلیل، قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛ به برکت رحمتی از سوی خدا با آنان نرم و مهربان شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند.»

حقیقت دیگری که قرآن برای ما و نسل‌های آینده آشکار می‌کند این است که رحمت، مانند دیگر نعمت‌ها، استعدادها و لطف‌های الهی، موهبتی است که از سوی خداوند به انسان می‌رسد. در مقابل، اندیشه‌های منفی و صفاتی مانند سخت‌دلی و سنگدلی، محصول عملکرد خود انسان‌اند و خود او مسئول است که پیش از آنکه این «ویروس» در وجودش نفوذ کند و به رفتاری عملی تبدیل شود، با آن مقابله کند.

از همین‌جاست که باید دوباره به آن ارزش‌های بزرگ انسانی بازگردیم؛ همان ارزش‌هایی که پیامبر اکرم (ص)، جامعه و امت را بر پایه آنها بنا کرد.

امروز نمونه‌های متعددی از ملت‌هایی پیش روی ماست که توانسته‌اند از زیر آوار جنگ‌ها و درگیری‌های خونین ناشی از اختلافات قومی و ملی عبور کنند. این جوامع با تأمل بیشتر بر ارزش‌هایی مانند رحمت و آشتی، توانسته‌اند مسیر توسعه و پیشرفت را در پیش بگیرند.

نمونه‌ای نزدیک و قابل توجه را می‌توان در قاره آفریقا و در کشور رواندا دید. در یکی از گزارش‌هایی که درباره راز ثبات و رشد اقتصادی رواندا خواندم، به این نکته اشاره شده بود که این کشور در اواسط دهه ۱۹۹۰ شاهد یکی از هولناک‌ترین نسل‌کشی‌های تاریخ معاصر بود؛ در عرض چند ماه حدود نیم میلیون نفر کشته شدند.

در سال‌های بعد، روان‌شناسان و متخصصان سلامت روان در برنامه‌هایی برای آرام کردن جامعه و درمان زخم‌های روانی ناشی از کشتارهای گسترده مشارکت کردند. آنها تلاش کردند عقده‌ها و آسیب‌هایی را که از مشاهده قتل و خشونت در ذهن مردم شکل گرفته بود، درمان کنند و مانع انتقال چرخه انتقام و خشونت به نسل‌های بعد شوند.

این برنامه‌های اصلاحی قرار بود آثار گذشته را تا حد ممکن از میان ببرند. کار آسانی نبود، اما ارزش تلاش کردن داشت؛ زیرا شکست در ساختن جامعه‌ای صلح‌آمیز، به معنای پیروزی دوباره خشونت و خونریزی و ادامه یافتن آن تا بی‌نهایت خواهد بود؛ و هیچ انسان عاقلی چنین آینده‌ای را نمی‌پذیرد.

نیاز جهان امروز به رحمت

امروز، در شرایطی که جهان گرفتار جنگ‌های ویرانگر است، بیش از هر زمان دیگری به سرچشمه‌ای از رحمت انسانی نیاز دارد؛ رحمتی که بتواند امنیت و صلح را برای انسان‌ها به ارمغان بیاورد؛ همان رحمتی که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بشارت‌دهنده آن بود.

ما این روزها در حال گرامیداشت میلاد پیامبر رحمت هستیم، اما در بسیاری از نقاط جهان، سیاست‌گذاران و نظریه‌پردازان چیزی جز برنامه‌ریزی برای جنگ و توسعه ابزارهای مرگ در سر ندارند؛ ابزارهایی که قرار است برای تأمین منافع اقتصادی و سیاسی این یا آن کشور در گوشه‌ای از جهان به کار گرفته شوند.

در چنین شرایطی، به باور من، این خود مسئولیتی بزرگ و تمدن‌ساز برای همه مسلمانان جهان است: اینکه نشان دهند خشونت، سنگدلی و خونریزی از رفتار حاکمان و صاحبان قدرت سرچشمه می‌گیرد و هیچ نسبتی با حقیقت اسلام ندارد؛ حتی اگر این رفتارها در پوشش دین عرضه شوند. چنین خشونتی چیزی جز بازتاب سیاست‌ها و عملکرد دستگاه‌های اطلاعاتی نیست.

مانند خالد بن ولید که در فتح مکه پرچم انتقام و خونریزی را برافراشت؛ اما پیامبر اکرم(ص) در همان ماجرا موضعی تاریخی و ماندگار برای بشریت اتخاذ نمود. او پرچم را از خالد گرفت و آن را به کسی سپرد که مظهر امتداد رحمت الهی و رحمت نبوی بود: امیرمؤمنان علی علیه‌السلام.

امام علی علیه‌السلام در خیابان‌های مکه و در میان مشرکان و کسانی که با اسلام جنگیده و دشمنی کرده بودند، این پیام را تکرار می‌کرد: «الْيَوْمَ يَوْمُ الْمَرْحَمَةِ، الْيَوْمَ تُصَانُ الْحُرْمَةُ؛ امروز روز رحمت است؛ امروز روزی است که حرمت انسان‌ها حفظ می‌شود.»


دیدگاه خوانندگان