یادداشت سیاسی

بحران مالی حزب‌الله؛ آغاز فرسایش یک قدرت موازی

توافق چارچوب واشنگتن، در حال مذاکره درباره خلع سلاح سازمانی است که در واقع دارد از طریق ترازنامه مالی خودش خلع سلاح می‌شود. سازمانی که دیگر توان تأمین هزینه‌های خود را ندارد، دیر یا زود قادر به حفظ ساختار خود نیز نخواهد بود.

توافق چارچوب واشنگتن، خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را مشروط به خلع سلاح حزب‌الله کرده است. هشت دور مذاکره تاکنون به صدور بیانیه‌هایی درباره خروج مرحله‌ای نیروهای اسرائیلی، راستی‌آزمایی خلع سلاح و هماهنگی‌های امنیتی بین لبنان و اسرائیل منجر شده است. تمام این معماری دیپلماتیک بر این فرض استوار است که خلع سلاح حزب‌الله یک مسئله نظامی است که به راه‌حلی نظامی نیاز دارد.

اما چنین نیست. خلع سلاح حزب‌الله همین حالا آغاز شده و عامل اصلی آن نه ارتش لبنان است و نه توافق چارچوب. عامل اصلی، پول است؛ یا دقیق‌تر، نبود آن.

گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه حزب‌الله شاید دیگر نتواند مبلغ ۱۴ هزار دلاری را که پیشتر به خانواده‌هایی که خانه‌هایشان در حملات اسرائیل ویران شده بود می‌پرداخت، تأمین کند. این فقط یک مشکل مالی ساده نیست؛ بلکه نشانه فروپاشی نظام مالی‌ای است که حزب‌الله طی چهار دهه با تکیه بر آن رابطه خود با حامیانش را حفظ کرده بود.

این مبلغ صرفاً خیریه و کمک مالی نبود؛ بلکه بخشی از معامله‌ای بود که حزب‌الله با مردم داشت: در ازای حمایت مالی و خدماتی، وفاداری آنها را جلب می‌کرد و جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت موازی در لبنان حفظ می‌نمود. وقتی پرداخت متوقف شود، این معامله از بین می‌رود و وقتی این معامله شکست بخورد، ساختاری که حزب الله بر پایه آن بنا شده بود نیز شروع به فروپاشی می‌کند.

سه عامل به‌طور هم‌زمان در حال ایجاد فشار مالی بر حزب‌الله هستند؛ عواملی که هیچ‌کدام مورد مذاکره قرار نگرفته و در هیچ‌یک از اسناد چارچوب نیز جایی ندارند.

نخست، فروپاشی حکومت بشار اسد است. سوریه بیش از دو دهه، کریدور لجستیکی اصلی حزب‌الله بود؛ سلاح، منابع مالی و نیرو از طریق دمشق جابه‌جا می‌شد و حکومت اسد فعالانه این روند را تسهیل می‌کرد. سقوط اسد این کریدور را برای همیشه قطع کرد. حکومت جدید در دمشق نیز هیچ علاقه‌ای به احیای آن ندارد.

عامل دوم، جنگ ایران است. حملات ۲۸ فوریه، محاصره دریایی متعاقب آن از سوی آمریکا و بسته‌شدن تنگه هرمز، روزانه حدود ۵۰۰ میلیون دلار برای ایران هزینه داشته است. توانایی ایران برای تأمین مالی شبکه منطقه‌ای خود تضعیف شده است. مجتبی خامنه‌ای حکومتی را تحویل گرفته که یکی از طولانی‌ترین و شدیدترین حملات نظامی تاریخ خود را پشت سر گذاشته است. بودجه سپاه پاسداران برای عملیات برون‌مرزی، یعنی همان ردیفی که منابع مالی حزب‌الله را تأمین می‌کند، اکنون باید با هزینه‌های بازسازی داخلی، بازسازی توان نظامی و تثبیت حکومت رقابت کند. حزب‌الله تنها متحد ایران نیست؛ یکی از چندین گروه وابسته به تهران است و منابعی که برای حمایت از همه آنها در دسترس است، به‌شدت کاهش یافته است.

عامل سوم، تحریم‌های آمریکا است. وزارت خزانه‌داری آمریکا از سال ۲۰۲۰ به‌طور فزاینده‌ای شبکه‌های مالی حزب‌الله را هدف گرفته است، اما تحریم‌های سال ۲۰۲۶ از تمامی دورهای قبلی فراتر رفته‌اند. این تحریم‌ها علاوه بر نهادهای وابسته به حزب‌الله، شبکه‌های غیررسمی حواله و بنگاه‌های تجاری‌ای را نیز هدف قرار داده‌اند که بخش مهمی از منابع درآمد این سازمان را تشکیل می‌دهند. هدف تحریم‌ها این است که انتقال پول به شبکه مالی حزب‌الله را پرهزینه کنند. این فشار در حال اثرگذاری است.

هم‌زمانی این سه فشار، وضعیتی را ایجاد کرده که دهه‌ها عملیات نظامی اسرائیل، قطعنامه‌های سازمان ملل و رژیم‌های مختلف تحریمی هرکدام به‌تنهایی نتوانسته بودند ایجاد کنند: بحرانی ساختاری در توانایی حزب‌الله برای تأمین مالی خود.

تاریخ نشان می‌دهد وقتی زیرساخت مالی گروه‌های مسلح غیردولتی فرو می‌ریزد، چه اتفاقی می‌افتد. نمونه‌های تاریخی مشخصی برای آن وجود دارد. سازمان آزادی‌بخش فلسطین در دهه ۱۹۸۰ به اوج قدرت نظامی و نهادی خود رسیده بود و در لبنان نوعی دولت موازی را اداره می‌کرد؛ با بیمارستان‌ها، مدارس، خدمات اجتماعی و یک نیروی نظامی متعارف.

افول این سازمان با حمله اسرائیل به بیروت در سال ۱۹۸۲ آغاز نشد. افول واقعی پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ آغاز شد، زمانی که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در واکنش به حمایت یاسر عرفات از حمله صدام به کویت، کمک‌های مالی خود به سازمان را قطع کردند. عربستان سعودی، کویت و امارات متحده عربی از اصلی‌ترین حامیان مالی سازمان بودند.

وقتی پول قطع شد، سازمان طی چند سال فروپاشید. توافق اسلو در سال ۱۹۹۳ صرفاً نتیجه فشار نظامی اسرائیل نبود؛ فرسودگی مالی سازمان آزادی‌بخش فلسطین نیز نقشی اساسی داشت. سازمانی که دیگر نمی‌توانست حقوق نیروهای خود را بپردازد، خدمات اجتماعی‌اش را تأمین مالی نماید یا زیرساخت‌های خود را حفظ کند، در نهایت شرایطی را پذیرفت که دهه‌ها آن را رد کرده بود. شکست نظامی، سازمان آزادی‌بخش فلسطین را تضعیف کرد؛ اما فروپاشی مالی آن بود که این سازمان را پای میز مذاکره کشاند.

گذار ارتش جمهوری‌خواه ایرلند، موسوم به IRA، از مبارزه مسلحانه به روند سیاسی نیز منطق مالی مشابهی داشت. توان عملیاتی IRA به شبکه‌های مالی‌ای وابسته بود که از جوامع مهاجر ایرلندی در آمریکا تا لیبی و همچنین فعالیت‌های مجرمانه در سراسر اروپا امتداد داشت. زمانی که این شبکه‌ها در دهه ۱۹۹۰ از طریق عملیات اطلاعاتی، تحریم‌های مالی و فشار دیپلماتیک به‌طور سیستماتیک مختل شدند، توانایی سازمان برای ادامه یک کارزار نظامی طولانی‌مدت کاهش یافت.

در سال ۱۹۹۸ وقتی IRA بر اساس محاسبات مالی به این نتیجه رسید که مبارزه مسلحانه دیگر بازدهی گذشته را ندارد، تن به توافق داد. سلاح‌های سازمان مصادره نشدند؛ این خود سازمان بود که آنها را کنار گذاشت، زیرا دیگر توان مالی لازم برای حفظ زیرساخت مورد نیاز جهت استفاده از آنها را نداشت.

مسیر حزب‌الله نیز کم‌کم به این نمونه‌های تاریخی شباهت پیدا می‌کند. این سازمان هنوز توان نظامی قابل‌توجهی دارد. زرادخانه موشکی آن، اگرچه کاهش یافته، اما از بین نرفته است. ساختار فرماندهی آن، با وجود آسیب‌هایی که در پی ترورهای هدفمند دیده، فرو نپاشیده است. شمار نیروهایش نیز کاهش یافته، اما همچنان از نظر عملیاتی فعال هستند. با این حال، توان نظامی بدون پشتوانه مالی پایدار، دارایی‌ای است که به‌مرور ارزش خود را از دست می‌دهد.

سلاح‌ها به نگهداری نیاز دارند. نیروها باید حقوق بگیرند. خانواده‌ها به جبران خسارت نیاز دارند. خدمات اجتماعی باید تأمین مالی شوند. شبکه‌های اطلاعاتی به بودجه عملیاتی نیاز دارند. همه این فعالیت‌ها هزینه دارند و اکنون همه آنها هم‌زمان زیر فشار محدودیت‌های مالی قرار گرفته‌اند؛ فشاری که حزب‌الله پیش از این هرگز با چنین شدتی و در چنین ابعادی تجربه نکرده بود.

مبلغ ۱۴ هزار دلار همان شاخصی است که این تغییر ساختاری را آشکار می‌کند. حزب‌الله در جنگ‌های خود با اسرائیل در سال‌های ۲۰۰۶، ۲۰۲۴ و ۲۰۲۶، هیچ‌گاه از جبران خسارت‌های جنگی برای حامیان خود ناتوان نشده بود. این پرداخت نشانه‌ای بود از اینکه سازمان می‌تواند ضربات نظامی را تحمل کند، بدون آنکه پایگاه اجتماعی خود را از دست بدهد. اگر این پرداخت دیگر انجام نشود، پیامی که به جامعه شیعه منتقل می‌شود این نیست که حزب‌الله از نظر نظامی شکست خورده است؛ بلکه این است که حزب‌الله دیگر قادر نیست همان قرارداد اجتماعی‌ای را اجرا کند که موجودیت آن به‌عنوان یک دولت موازی را توجیه می‌کرد.

البته واکنش همه اعضای این جامعه یکسان نخواهد بود، زیرا پایگاه اجتماعی حزب‌الله یکدست نیست. این سازمان بر دو ستون استوار است: یک پایگاه حامی که تابع پول و منافع است و یک هسته ایدئولوژیک که از باور و عقیده پیروی می‌کند.

خانواده‌ای که خانه‌اش ویران شده و هیچ کمکی دریافت نمی‌کند، درباره وفاداری خود دوباره فکر خواهد کرد. رزمنده‌ای که حقوقش با تأخیر پرداخت می‌شود، گزینه‌های دیگری را بررسی خواهد کرد. به این ترتیب آن دسته از حامیان حزب که تابع پول و منافع هستند، به‌تدریج از آن فاصله خواهند گرفت.

اما فردی که به دلیل اعتقاد به ولایت فقیه، باور به ایدئولوژی مقاومت و احساس تکلیف دینی به حزب‌الله پیوسته است، با قطع پول سازمان را ترک نخواهد کرد. برای او حزب‌الله صرفاً یک سازمان نیست، بلکه تجسمی از یک وظیفه دینی است. چنین فردی باقی خواهد ماند و حتی ممکن است رادیکال‌تر شود.

فروپاشی مالی لزوماً یک جنبش ایدئولوژیک را از بین نمی‌برد؛ بلکه باعث می‌شود نیروهای میانه‌رو و وابسته به منافع مالی از آن فاصله بگیرند و هسته ایدئولوژیک آن باقی بماند. در نهایت، سازمانی کوچک‌تر، ضعیف‌تر و در عین حال خطرناک‌تر باقی می‌ماند؛ سازمانی که بخش زیادی از خدمات اجتماعی و حمایتی خود را از دست داده، اما همچنان وفادارترین و متعهدترین نیروهایش را حفظ کرده است.

مسیر سازمان آزادی‌بخش فلسطین نیز همین را نشان می‌دهد. پس از فروپاشی مالی در دهه ۱۹۹۰، ساختار سازمان از هم پاشید، اما بقایای ایدئولوژیک آن به شکل‌گیری حماس انجامید. گذار IRA نیز به ظهور گروه‌های جمهوری‌خواه مخالف صلح منجر شد که توافق صلح را نپذیرفتند. خلع سلاح از طریق فشار مالی، تهدید را از بین نمی‌برد؛ بلکه شکل آن را تغییر می‌دهد.

پیش‌بینی درباره حزب‌الله، یک فروپاشی ناگهانی نیست؛ بلکه یک فرسایش تدریجی و ساختاری است. این فرسایش نیز احتمالاً مسیر مشخصی را دنبال خواهد کرد. نخست، خدمات اجتماعی کاهش می‌یابد: پرداخت‌های کمتری انجام می‌شود، بازسازی خانه‌ها کندتر می‌شود و خدمات آموزشی و درمانی کاهش پیدا می‌کند.

دوم، شبکه‌های حامی‌پروری ضعیف می‌شوند: فرصت‌های شغلی، قراردادها و امتیازهایی که میان حامیان توزیع می‌شد، کاهش پیدا می‌کند.

سوم، حمایت انتخاباتی تضعیف می‌شود: افرادی که در زمان بحران چیزی از حزب‌الله دریافت نکرده‌اند، به دنبال گزینه‌های دیگری مانند جنبش امل، نامزدهای مستقل یا حتی عدم شرکت در انتخابات خواهند رفت.

چهارم، جذب نیرو کاهش می‌یابد: جوانانی که در گذشته به سازمانی می‌پیوستند که برایشان حقوق، جایگاه اجتماعی و احساس تعلق به یک ساختار نهادی فراهم می‌کرد، وقتی ببینند حقوق‌ها با تأخیر پرداخت می‌شود، جایگاه سازمان کاهش یافته و خود نهاد نیز با مشکل روبه‌روست، انگیزه کمتری برای پیوستن خواهند داشت.

اجرای این روند حتی به یک گلوله شلیک‌شده از سوی ارتش لبنان نیاز ندارد. نیازی نیست توافق چارچوب به اجرا درآید. نیازی به خروج اسرائیل یا فشار آمریکا نیست. تنها چیزی که لازم است، ادامه همان شرایطی است که هم‌اکنون وجود دارد: سقوط اسد، تضعیف ایران، تشدید تحریم‌ها و کوچک‌شدن منابع درآمدی حزب‌الله با سرعتی بیشتر از توان سازمان برای کاهش هزینه‌هایش.

توافق چارچوب واشنگتن، در حال مذاکره درباره خلع سلاح سازمانی است که در واقع دارد از طریق ترازنامه مالی خودش خلع سلاح می‌شود. سازمانی که دیگر توان تأمین هزینه‌های خود را ندارد، دیر یا زود قادر به حفظ ساختار خود نیز نخواهد بود.

منبع: میدل ایست مانیتور


دیدگاه خوانندگان