twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۰۹ 49
تأثیر روابط اقتصادی کشورهای منطقه در برقراری صلح و امنیت و ثبات در خاورمیانه، سه سناریوی محتمل برای آینده روابط آمریکا و ایران و سود اقتصادی ترکیه از جنگ ایران از جمله موضوعاتی است که در ادامه می خوانید

چرا کشورهای خلیج فارس به روابط اقتصادی با ایران نیاز دارند؟

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نظم امنیتی قدیمی خلیج فارس را در هم شکسته است. در حالی که دولت‌های منطقه به دنبال یافتن جایگزین‌هایی برای این نظم هستند، بیشتر بحث‌ها بر راهبردهای نظامی، بازآرایی‌های دیپلماتیک و نقش قدرت‌های خارجی متمرکز بوده است. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، بنیان‌های اقتصادی لازم برای دستیابی به صلحی پایدار است.

اقدام‌های اخیر برای گسترش تجارت میان عمان و ایران و همچنین تلاش برای احیای راه‌آهن حجاز که ترکیه را به عربستان سعودی متصل می‌کند، نشان می‌دهد که همگرایی اقتصادی اکنون به گزینه‌ای قابل تصور تبدیل شده است. هر نظمی که پس از بحران کنونی شکل بگیرد، دوام آن نه تنها به بازدارندگی نظامی، بلکه به ایجاد انگیزه‌های اقتصادی وابسته خواهد بود؛ انگیزه‌هایی که هزینه درگیری را آن‌قدر بالا ببرد که هیچ طرفی آن را به صرفه نداند.

اقتصاددان برنده جایزه نوبل، داگلاس نورث، به همراه گری کاکس و بری وینگست، دو پژوهشگر دانشگاه استنفورد، در مقاله‌ای تأثیرگذار در سال ۲۰۱۵ مفهومی را با عنوان «تله خشونت» مطرح کردند. به اعتقاد آنان، هرچه تجارت، سرمایه‌گذاری، زیرساخت‌ها و فرآیندهای تولید درهم‌تنیده‌تر شوند، هزینه خشونت را افزایش می‌دهند. در چنین شرایطی، خویشتنداری از نظر اقتصادی به رفتاری عقلانی تبدیل می‌شود، زیرا دولت‌ها، شرکت‌ها و شهروندان چیزهای بیشتری برای از دست دادن خواهند داشت.

اما کشورهای خلیج فارس همچنان در نقطه مقابل این وضعیت گرفتارند. تداوم خشونت به این دلیل نیست که بازیگران منطقه‌ای غیرعقلانی‌اند، بلکه چون بازده مورد انتظار از درگیری همچنان بالا است.

در بسیاری از جنبه‌ها، خلیج فارس یک فضای اقتصادی واحد محسوب می‌شود؛ منطقه‌ای که همه کشورهای آن در امنیت زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای کشتیرانی، بازارهای مالی و حتی مقابله با چالش‌های زیست‌محیطی منافعی مشترک دارند. با این حال، شکاف‌های سیاسی و تقسیم منطقه به بلوک‌های رقیب باعث شده جنگ‌های نیابتی، خرابکاری در زیرساخت‌ها و حملات نامتقارن هزینه‌های هنگفتی را بر کل منطقه تحمیل کند.

خلیج فارسی که از نظر اقتصادی یکپارچه‌تر باشد، این معادله را دگرگون خواهد کرد. روابط تجاری گسترده همانند نوعی «تعهد متقابل» عمل نموده و ثبات را به بخشی از معماری اقتصادی منطقه تبدیل می‌کند. در چنین الگویی، امنیت نه از بیرون، بلکه از درون و از طریق پیوندهای طبیعی اقتصادی تولید می‌شود.

این نگاه توضیح می‌دهد که چرا یکی از ثروتمندترین مناطق جهان تاکنون نتوانسته به صلحی پایدار دست یابد. رقابت میان ایران و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، منطقه‌ای را که به طور طبیعی به واسطه جغرافیا، منابع انرژی و بازارهای مکمل، یک نظام مشترک به شمار می‌رود، به دو قطب متخاصم تقسیم کرده است.

طی چند دهه گذشته، تضمین‌های امنیتی خارجی ــ عمدتاً از سوی ایالات متحده ــ این رقابت را مدیریت کرده‌اند، بی‌آنکه انگیزه‌های اصلی آن را از میان ببرند. امنیت عملاً به کالایی قابل معامله تبدیل شد؛ کشورهای منطقه نفت و سرمایه عرضه می‌کردند و در مقابل، حمایت نظامی دریافت می‌نمودند. نتیجه این شد که دولت‌ها بیش از اندازه روی بازدارندگی نظامی سرمایه‌گذاری کردند و در مقابل، از سرمایه‌گذاری برای همگرایی اقتصادی منطقه‌ای غافل ماندند.

امروز ضعف‌های این مدل بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. خلیج فارس از نظامی‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رود، اما همچنان از نظر ساختاری آسیب‌پذیر است. جنگ پهپادی نیز قواعد بازی را تغییر داده است. اکنون سلاح‌هایی نسبتاً ارزان‌قیمت قادرند زیرساخت‌هایی را که میلیاردها دلار ارزش دارند از کار بیندازند. حتی پایگاه‌های نظامی آمریکا که در منطقه مستقر شده‌اند، بیش از آنکه ضامن ثبات باشند، خود به اهدافی آسیب‌پذیر تبدیل شده‌اند.

اکثر ناظران منطقه‌ای بر این باورند که نظم امنیتی قدیمی در حال فروپاشی است. اما هیچ‌یک از گزینه‌هایی که معمولاً مطرح می‌شوند ــ از خرید تسلیحات پیشرفته‌تر گرفته تا اتکا به شرکای جدید یا تقویت ارتش‌های ملی ــ به تنهایی نمی‌تواند صلحی پایدار ایجاد کند.

تجهیزات نظامی بیشتر، مشکل آسیب‌پذیری نامتقارن را حل نمی‌کند. تکیه بر کشورهایی مانند پاکستان یا ترکیه شاید هزینه تأمین امنیت را کاهش دهد، اما این کشورها نیز خود در معرض همان تنش‌های منطقه‌ای و محدودیت‌های سیاسی داخلی قرار خواهند گرفت.

ایجاد ارتش‌های ملی قدرتمند نیز راه‌حل واقع‌بینانه‌ای نیست. کشورهای کوچک شورای همکاری از نظر جمعیتی توان تشکیل نیروهای نظامی بزرگ را ندارند و برای کشورهای بزرگ‌تر ــ به ویژه عربستان سعودی ــ ارتشی بسیار حرفه‌ای و نیرومند یک معضل سیاسی ایجاد می‌کند؛ زیرا نیرویی که بتواند از حکومت دفاع کند، بالقوه آن‌قدر قدرت خواهد داشت که خود حکومت را نیز به چالش بکشد.

بنابراین، اگر ثبات را نتوان تنها با خرید سلاح به دست آورد، باید با تغییر انگیزه‌های اقتصادی‌ای که درگیری را تداوم می‌بخشند، آن را ساخت.

منتقدان خواهند گفت که با وجود دهه‌ها بی‌اعتمادی میان ایران و همسایگان عربش، همگرایی اقتصادی واقع‌بینانه نیست. اما اعتماد لزوماً پیش‌شرط همکاری نیست؛ در بسیاری از موارد، این همکاری است که به تدریج اعتماد را ایجاد می‌کند، زیرا تعامل قابل پیش‌بینی را ارزشمندتر از رویارویی می‌سازد.

اروپای پس از جنگ جهانی دوم، قرن‌ها رقابت و دشمنی را از طریق یکپارچه‌سازی صنایع راهبردی و ایجاد بازارهای مشترک پشت سر گذاشت؛ فرآیندی که جنگ را به تدریج به گزینه‌ای غیرعقلانی تبدیل کرد. وابستگی اقتصادی، انگیزه‌های طرفین را تغییر داد، بسیار پیش از آنکه همه اختلافات سیاسی برطرف شوند.

خود منطقه خلیج فارس نیز سابقه‌ای طولانی از همگرایی اقتصادی دارد. قرن‌ها بنادر ایران و سواحل عربی از طریق تجارت، مهاجرت، شبکه‌های مالی و پیوندهای خانوادگی به یکدیگر متصل بودند و رفت‌وآمد میان دو سوی خلیج فارس با سهولت انجام می‌شد. تبدیل شدن دبی به یکی از مهم‌ترین مراکز تجاری منطقه نیز تا حدی نتیجه همین ارتباطات تاریخی میان دو سوی خلیج فارس است. بنابراین، وضعیت کنونیِ خصومت پایدار، پدیده‌ای نسبتاً جدید در تاریخ منطقه محسوب می‌شود.

علاوه بر این، همکاری صرفاً یک ایده نظری نیست. قطر میدان گازی مشترک پارس جنوبی را با ایران در اختیار دارد و همواره روابط اقتصادی کارآمدی با تهران حفظ کرده است. عمان نیز سال‌ها نقش پلی مطمئن برای ارتباطات دیپلماتیک و تجاری میان ایران و کشورهای عربی را ایفا کرده است. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که حتی بدون آشتی کامل سیاسی نیز می‌توان همکاری‌های گزینشی را پیش برد.

همان‌گونه که سرمایه‌گذاران محتاط برای کاهش ریسک، دارایی‌های خود را متنوع می‌کنند، کشورهای خلیج فارس نیز باید پایه‌های امنیت خود را متنوع سازند و این روند را از گام‌های کوچک آغاز کنند. ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس می‌توانند گفت‌وگوهای متوقف‌شده درباره ایمنی دریانوردی، حفاظت از محیط زیست، مدیریت بلایای طبیعی و افزایش تاب‌آوری زیرساخت‌ها را از سر بگیرند؛ حوزه‌هایی که منافع مشترک در آنها آشکار و هزینه‌های سیاسی همکاری نیز نسبتاً پایین است.

در مرحله بعد، می‌توان همکاری‌های اقتصادی محدودی را آغاز کرد؛ از جمله همکاری در حوزه لجستیک، ارائه تضمین‌های سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیرراهبردی مانند کشاورزی و صنایع دارویی و همچنین هماهنگی برای حفاظت و توسعه زیرساخت‌های مشترک انرژی. این اقدامات بدون آنکه مستلزم عادی‌سازی کامل روابط سیاسی باشند، هزینه اقتصادی هرگونه اخلال و درگیری را به طور قابل توجهی افزایش خواهند داد.

در بلندمدت، چنین ابتکارهایی می‌توانند به تشکیل نهادی دائمی برای همکاری منطقه‌ای منجر شوند؛ نهادی که همکاری اقتصادی را با خویشتنداری امنیتی پیوند دهد و سازوکارهایی برای مدیریت اختلافات پیش از تبدیل شدن آنها به بحران فراهم کند. شرکای خارجی، از جمله ایالات متحده، نیز می‌توانند با درک این واقعیت که همگرایی اقتصادی منطقه‌ای مکمل بازدارندگی نظامی است، نه جایگزین آن، از چنین روندی حمایت کنند.

بدون گسترش همکاری اقتصادی، کشورهای خلیج فارس همچنان ناچار خواهند بود میلیاردها دلار صرف ساختار دفاعی‌ای کنند که در برابر حملات نامتقارن ارزان‌قیمت آسیب‌پذیر است، در حالی که امنیت واقعی همچنان دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. از این رو، همکاری اقتصادی با ایران نباید به عنوان امتیازی سیاسی به تهران تلقی شود، بلکه باید آن را نوعی بیمه راهبردی برای کاهش ریسک‌های آینده دانست.

کشورهای خلیج فارس لازم نیست به ایران اعتماد کامل داشته باشند، همه اختلافات ایدئولوژیک را حل کنند یا از اتحادهای فعلی خود دست بکشند. آنچه نیاز دارند، ایجاد محیطی اقتصادی است که در آن، بی‌ثباتی روزبه‌روز پرهزینه‌تر از همزیستی شود.

این یک رؤیای آرمان‌گرایانه نیست، بلکه راهبردی عمل‌گرایانه برای کاهش ریسک در دورانی است که برتری نظامی، به تنهایی، دیگر تضمین‌کننده امنیت نیست. نظم امنیتی آینده خلیج فارس نه فقط به سلاح‌ها یا ائتلاف‌ها، بلکه به پیوندهای اقتصادی‌ای بستگی خواهد داشت که کشورهای منطقه تصمیم می‌گیرند میان خود ایجاد کنند.

منبع: پروجکت سیندیکیت


طرح تازه ایران و عمان برای دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز

 به گفته یک مقام ایرانی و چهار دیپلمات آگاه، ایران و عمان در حال پیشبرد طرحی هستند که بر اساس آن کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز برای استفاده از این آبراه هزینه پرداخت کنند؛ اقدامی که با وجود مخالفت علنی آمریکا همچنان در دستور کار قرار دارد.

اگر این طرح اجرا شود، وضعیت تنگه هرمز نسبت به دوران پیش از جنگ به‌طور اساسی تغییر خواهد کرد؛ تغییری که نشان می‌دهد حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، پیامدهایی عمیق و پیش‌بینی‌نشده برای خاورمیانه به همراه داشته است.

پیش از جنگ، تنگه هرمز یک مسیر بین‌المللی کشتیرانی میان ایران و عمان بود و کشتی‌ها بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای از آن عبور می‌کردند و نفت و گاز خلیج فارس را به بازارهای جهانی می‌رساندند.

اما در جریان جنگ، ایران عملاً این آبراه راهبردی را مسدود کرد؛ اقدامی که باعث جهش شدید قیمت انرژی در بازارهای جهانی شد.

از آن زمان، مقام‌های ایرانی بارها اعلام کرده‌اند که قصد دارند از تنگه هرمز درآمدزایی کنند.

بر اساس این گزارش، عمان به‌تازگی پیشنهادی رسمی به آمریکا و دیگر کشورهای غربی ارائه کرده که در آن، شرکت‌های کشتیرانی برای استفاده از تنگه هرمز هزینه خدمات پرداخت کنند.

یکی از افراد آگاه از موضع آمریکا نیز تأیید کرده است که مذاکره‌کنندگان آمریکایی این پیشنهاد عمان را دریافت کرده‌اند و درباره برخی بخش‌های آن نگرانی‌هایی دارند که قرار است در گفت‌وگو با مقام‌های عمانی مطرح شود.

آینده تنگه هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین موضوعات مذاکرات ایران و آمریکا برای دستیابی به یک توافق صلح پایدار است.

به گفته یکی از دیپلمات‌های منطقه، طرح عمان تا حدی از الگوی تنگه‌های مالاکا و سنگاپور الهام گرفته است؛ جایی که یک بنیاد خصوصی برای تأمین امنیت کشتیرانی، کمک‌های داوطلبانه دریافت می‌کند.

این دیپلمات می‌گوید هزینه‌هایی که قرار است در تنگه هرمز دریافت شود، داوطلبانه خواهد بود.

اما مقام ایرانی روایت متفاوتی ارائه کرده و گفته است که این پرداخت‌ها اجباری خواهند بود.

کاظم غریب‌آبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران، روز دوشنبه اعلام کرد که اولویت تهران رسیدن به توافق با عمان است. با این حال، اگر عمان حاضر به ایجاد یک چارچوب مشترک برای مدیریت تنگه هرمز نباشد، ایران این طرح را به‌تنهایی اجرا خواهد کرد.

عمان که در جنوب شرقی شبه‌جزیره عربستان قرار دارد، سال‌هاست نقش میانجی میان ایران و آمریکا را ایفا کرده و تلاش نموده بی‌طرفی خود را حفظ کند. اما جنگ اخیر، این کشور را در موقعیت دشواری قرار داده و حفظ این توازن را پیچیده‌تر کرده است.

پس از آنکه در ماه مه خبرهایی درباره گفت‌وگوهای عمان و ایران برای دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری منتشر شد، دونالد ترامپ تهدید کرد این کشور را هدف حمله نظامی قرار خواهد داد.

ترامپ حتی هفته گذشته نیز اعلام کرد دریافت هرگونه عوارض یا هزینه از کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز «غیرقابل قبول» است.

با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا دولت ترامپ در نهایت با دریافت هزینه‌های داوطلبانه برای ارائه خدمات موافقت خواهد کرد یا خیر.

توافق چارچوبی صلح که این ماه میان ایران و آمریکا امضا شد و به جنگ پایان داد، درباره تنگه هرمز مقرر کرده است که «عبور امن کشتی‌های تجاری بدون دریافت هزینه» فقط برای یک دوره ۶۰ روزه تضمین شود؛ دوره‌ای که در آن مذاکرات برای تعیین جزئیات ادامه خواهد داشت.

این توافق همچنین ایران و عمان را موظف کرده است درباره وضعیت تنگه پس از پایان این دوره وارد گفت‌وگو شوند.

یکی از افراد آگاه از موضع آمریکا گفته است که تیم مذاکره‌کننده آمریکایی برای روابط خود با عمان ارزش زیادی قائل است و اطمینان دارد که اختلاف‌ها بر سر این طرح در سطح فنی قابل حل خواهد بود.

اختلاف بر سر آینده تنگه هرمز نشان می‌دهد عمان با چه چالش دشواری روبه‌رو است؛ کشوری که تلاش فراوانی برای جلوگیری از وقوع جنگ کرده بود، اما اکنون خود را در مرکز بحرانی می‌بیند که می‌تواند سرنوشت آن را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

آنا جیکوبز، پژوهشگر مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس، می‌گوید برای عمان آنچه در تنگه هرمز رخ می‌دهد یک مسئله فوری امنیت ملی است. او می‌افزاید عمانی‌ها نگاه بلندمدت‌تری به بحران دارند و تمرکزشان بر این است که ایران را پای میز مذاکره نگه دارند.

سه دیپلمات اروپایی نیز گفته‌اند که در ابتدا عمان طرح خود را به‌عنوان راهکاری اضطراری مطرح کرده بود تا اگر جنگ ادامه پیدا کرد، تجارت دریایی به‌طور کامل مختل نشود.

به گفته آنها، کشورهای اروپایی از اصل دریافت هزینه برای عبور کشتی‌ها رضایت ندارند، اما اکنون تمرکز اصلی‌شان این است که هر سازوکاری دست‌کم با قوانین بین‌المللی مغایرت نداشته باشد.

به همین دلیل، دریافت کمک‌ها یا هزینه‌های داوطلبانه می‌تواند راهی برای حل این مشکل حقوقی باشد.

اچ. ای. هلییر، پژوهشگر مؤسسه سلطنتی خدمات متحد بریتانیا در لندن، می‌گوید: «هر اسمی که روی آن بگذارید، واقعیت این است که پیش از جنگ، تنگه هرمز کاملاً آزاد بود اما اکنون دیگر چنین نیست.»

او تأکید می‌کند که این وضعیت خواست عمان نبوده و همه این مشکلات در واقع نتیجه تصمیم واشنگتن برای آغاز جنگی است که به اعتقاد او تصمیم درستی نبود.

در طول جنگ، ایران توانست برای چند ماه کنترل مؤثری بر تنگه هرمز اعمال کند و نشان داد که قادر است از این مسیر برای ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی و اعمال فشار بر آمریکا استفاده کند.

اقدامات ایران باعث شد قیمت نفت خام از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کند و هزینه سوخت برای مصرف‌کنندگان آمریکایی افزایش یابد.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، هفته گذشته در بحرین اعلام کرد واشنگتن با هر سناریویی که در آن عبور از تنگه هرمز به منبع درآمد تبدیل شود، مخالفت خواهد کرد؛ فرقی هم نمی‌کند این درآمد تحت عنوان عوارض، هزینه خدمات یا کمک داوطلبانه دریافت شود.

او گفت: «باید به همان وضعیتی بازگردیم که پیش از این در تنگه وجود داشت.»

با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند ایران اکنون به اهرم فشاری دست یافته که حاضر نیست به‌راحتی آن را از دست بدهد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این ماه در گفت‌وگویی با تلویزیون دولتی اعلام کرد که تنگه هرمز هرگز به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت.

مهدی محمدی، مشاور ارشد محمدباقر قالیباف و از اعضای تیم مذاکره‌کننده ایران، نیز در شبکه‌های اجتماعی نوشت که برای ایران تفاوتی ندارد این پرداخت‌ها را عوارض، هزینه امنیت یا هزینه عبور دریایی بنامند.

او افزود: «هیچ خدماتی در هیچ جای دنیا رایگان نیست.»

شاهزاده فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان سعودی، در نشستی که این ماه از سوی «شورای روابط خارجی اروپا» برگزار شد، تأکید کرد که تنگه هرمز باید به همان وضعیتی بازگردد که پیش از جنگ داشت.

او گفت: «چرا باید به‌دلیل یک درگیری نظامی، اکنون ترتیبات جدیدی را که قرار است بر این آبراه تحمیل شود، بپذیریم؟»

این موضع نشان می‌دهد که بسیاری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نگران‌اند جنگ اخیر، قواعد حاکم بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان را برای همیشه تغییر دهد.

در مقابل، ایران معتقد است شرایط جدیدی ایجاد شده و وضعیت تنگه هرمز دیگر مانند گذشته نخواهد بود.

به همین دلیل، مذاکرات میان تهران، عمان و آمریکا تنها درباره پایان جنگ نیست، بلکه بر سر آینده مدیریت یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های دریایی جهان نیز جریان دارد.

در حالی که آمریکا خواهان بازگشت کامل به شرایط پیش از جنگ و عبور آزاد کشتی‌ها بدون هیچ‌گونه هزینه است، ایران بر این باور است که امنیت این آبراه هزینه دارد و کشورهایی که از آن استفاده می‌کنند باید بهای این خدمات را بپردازند.

عمان نیز تلاش می‌کند میان این دو دیدگاه راه‌حلی میانه پیدا کند؛ راه‌حلی که هم با قوانین بین‌المللی سازگار باشد و هم بتواند تنش‌ها را کاهش دهد.

این اختلاف‌ها قرار است در ادامه مذاکرات ایران و آمریکا و همچنین گفت‌وگوهای تهران و مسقط درباره آینده تنگه هرمز بررسی شود. هنوز مشخص نیست که در پایان این مذاکرات، عبور از این آبراه مانند گذشته رایگان خواهد ماند یا نظام جدیدی برای دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری ایجاد خواهد شد.

منبع: نیویورک تایمز


سه سناریوی محتمل برای آینده روابط آمریکا و ایران

امضای تفاهم‌نامه میان آمریکا و ایران این احتمال را ایجاد کرده که روابط دو کشوری که سال‌ها یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های سیاست خارجی واشنگتن بوده، وارد مرحله تازه‌ای شود.

البته این توافق هنوز بسیار شکننده است. دولت دونالد ترامپ پس از آنکه نتوانست در جنگ پرهزینه علیه ایران به اهداف خود برسد، نشانه‌هایی از تغییر رویکرد نشان داده است. آمریکا اکنون به ایران اجازه داده بخشی از نفت خود را دوباره در بازار جهانی بفروشد و تا حدی نیز از برخی خواسته‌های حداکثری گذشته عقب‌نشینی کرده است؛ خواسته‌هایی که خود یکی از عوامل تشدید بحران بودند. با این حال، پس از حملات نظامی اخیر، هنوز مشخص نیست این تغییر سیاست تا چه اندازه دوام خواهد داشت.

سؤال اصلی این است که تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، روابط آمریکا و ایران ممکن است به کدام سمت برود؟

نویسندگان مقاله سه سناریو را مطرح می‌کنند. این سناریوها پیش‌بینی قطعی نیستند، بلکه سه مسیر احتمالی هستند که می‌توانند نشان دهند تصمیم‌های امروز چه پیامدهایی در آینده خواهند داشت.

سناریوی اول؛ بازگشت به همان وضعیت قدیمی

به اعتقاد نویسندگان، محتمل‌ترین سناریو این است که همه چیز تقریباً به وضعیت قبل از جنگ برگردد.

در این حالت، آمریکا و اسرائیل هر از گاهی تأسیسات هسته‌ای یا حتی مراکز تولید موشک ایران را هدف قرار می‌دهند، تحریم‌ها ادامه پیدا می‌کند و رشد اقتصادی ایران محدود می‌ماند. در مقابل، آمریکا نیز نیروهای نظامی خود را با قدرت بیشتری در منطقه حفظ می‌کند.

نویسندگان این وضعیت را با اصطلاح «چمن‌زنی» توصیف می‌کنند؛ اصطلاحی که در ادبیات امنیتی اسرائیل به راهبردی اشاره دارد که در آن، به جای حل ریشه‌ای یک تهدید، هر چند وقت یک‌بار با حملات نظامی آن را موقتاً تضعیف می‌کنند تا دوباره قدرت نگیرد.

در چنین شرایطی، نه برنامه هسته‌ای ایران برای همیشه متوقف می‌شود و نه آمریکا می‌تواند از خاورمیانه خارج شود. بحران همچنان ادامه پیدا می‌کند و فقط هر چند سال یک‌بار دوباره شعله‌ور می‌شود.

نویسندگان معتقدند اگرچه این سناریو محتمل است، اما بدترین و پرهزینه‌ترین گزینه برای آمریکا به شمار می‌رود.

سناریوی دوم؛ دیپلماسی و نرمش

نویسندگان این سناریو را «دیپلماسی همراه با اعتمادسازی» می‌نامند.

در این حالت، آتش‌بس حفظ می‌شود و ایران نیز تصمیم می‌گیرد با حسن نیت برای رسیدن به توافقی پایدار مذاکره کند.

به گفته نویسندگان، ایران پس از مقاومت در برابر حملات آمریکا و تحمیل هزینه به طرف مقابل، اکنون احساس می‌کند دست بالاتری نسبت به گذشته دارد؛ اما به جای آنکه از این موقعیت برای تشدید تنش استفاده کند، تلاش می‌کند راهی در اختیار ترامپ بگذارد تا او بتواند خود را پیروز معرفی کند.

ترامپ نیز می‌تواند به افکار عمومی آمریکا بگوید: «جنگ باعث شد ایران دوباره پای میز مذاکره بیاید و من توانستم توافقی به دست بیاورم که برنامه هسته‌ای ایران را محدود می‌کند.»

در مقابل، ایران خواهان دریافت کمک‌های مالی برای بازسازی خسارت‌های جنگ می‌شود.

در ابتدای کار، دولت ترامپ این کمک‌ها را پرداخت می‌کند، اما ادامه آن به دولت بعدی آمریکا بستگی خواهد داشت؛ زیرا ممکن است دولت جدید تمایلی به ادامه چنین هزینه‌هایی نداشته باشد.

در صورت ادامه کمک‌های مالی و کاهش تحریم‌ها، ایران می‌تواند زیرساخت‌های آسیب‌دیده خود را بازسازی کند و اقتصادش را احیا نماید؛ حتی ممکن است از نظر اقتصادی نسبت به قبل از جنگ نیز وضعیت بهتری پیدا کند.

در این سناریو، آمریکا منطقه را ترک نمی‌کند. نیروهایش را تا حدودی کاهش می‌دهد، اما پایگاه‌های نظامی خود را حفظ خواهد کرد.

کشورهای عرب خلیج فارس از نزدیک شدن واشنگتن به تهران چندان خوشحال نخواهند بود، اما چون آمریکا همچنان در منطقه حضور دارد، اعتراض جدی نخواهند کرد.

در عوض، آنها تلاش می‌کنند دولت ترامپ و کنگره را متقاعد کنند میلیاردها دلار دیگر صرف تقویت سامانه‌های دفاع موشکی و پهپادی در خلیج فارس شود.

سناریوی سوم؛ وقت ترک خاورمیانه است

نویسندگان نام غیررسمی این سناریو را Time to Get Out of Dodge گذاشته‌اند؛ اصطلاحی آمریکایی که یعنی «وقت آن رسیده از این دردسر خارج شویم.»

در این سناریو، ترامپ بدون آنکه توافق مهمی با ایران امضا کند، صرفاً اعلام می‌کند که مأموریتش موفق بوده و پرونده ایران تا حد زیادی بسته شده است.

تفاهم‌نامه اولیه به توافقی دائمی تبدیل نمی‌شود، اما ترامپ ترجیح می‌دهد شکست راهبردی آمریکا در جنگ را پشت سر بگذارد و توجه خود را به مسائل دیگر معطوف کند.

در نتیجه، آمریکا به تدریج حضور نظامی خود را در خاورمیانه کاهش می‌دهد.

در این وضعیت، برنامه هسته‌ای ایران همچنان ادامه پیدا می‌کند و فاصله ایران تا ساخت سلاح هسته‌ای بسیار کوتاه خواهد بود.

با این حال، نویسندگان معتقدند ایران احتمالاً به سمت ساخت فوری بمب حرکت نخواهد کرد؛ زیرا نمی‌خواهد دوباره به آمریکا بهانه حمله نظامی بدهد.

در این سناریو تحریم‌های آمریکا تقریباً بدون تغییر ادامه پیدا می‌کند و خبری از لغو گسترده آنها نیست.

اما ایران از طریق دریافت هزینه عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز و همچنین افزایش همکاری اقتصادی با چین، پاکستان و هند تا حدی وضعیت اقتصادی خود را بهبود می‌دهد.

البته نویسندگان معتقدند این همکاری‌ها برای تبدیل شدن ایران به یک قدرت اقتصادی بزرگ کافی نخواهد بود.

به بیان دیگر، ایران همچنان یک قدرت مهم منطقه‌ای باقی می‌ماند، اما نه آن‌قدر قوی می‌شود که بتواند بر کل خاورمیانه سلطه پیدا کند.

با کاهش حضور آمریکا، کشورهای عرب دیگر نمی‌توانند مانند گذشته روی حمایت نظامی واشنگتن حساب کنند.

در نتیجه، آنها مجبور می‌شوند مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده بگیرند.

از سوی دیگر، این کشورها تلاش خواهند کرد ضمن تقویت همکاری‌های امنیتی میان خود، نوعی همزیستی عملی با ایران نیز ایجاد کنند؛ زیرا به این نتیجه می‌رسند که ایران کشوری نیست که بتوان آن را از معادلات منطقه حذف کرد.

همین موازنه میان کشورهای عرب و ایران مانع از آن خواهد شد که تهران به دنبال سلطه کامل بر منطقه باشد.

کدام سناریو بیشتر به نفع آمریکاست؟

نویسندگان معتقدند بدترین اشتباه این است که واشنگتن تصور کند جنگ اخیر ثابت کرده سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران موفق بوده است.

به باور آنها، این سیاست نه قبل از جنگ جواب داد و نه در طول جنگ.

اگر آمریکا دوباره همان مسیر قدیمی را ادامه دهد ــ یعنی تحریم‌های شدید، حملات دوره‌ای و فشار دائمی ــ فقط وارد چرخه‌ای بی‌پایان و بسیار پرهزینه خواهد شد.

از نگاه نویسندگان، چنین سیاستی مانع دستیابی احتمالی ایران به سلاح هسته‌ای در بلندمدت نخواهد شد؛ باعث تغییر حکومت ایران نخواهد شد؛ و میلیاردها دلار هزینه روی دست آمریکا خواهد گذاشت، در حالی که واشنگتن می‌تواند این منابع را صرف رقابت با چین یا مسائل مهم‌تر کند.

به اعتقاد نویسندگان، بهترین گزینه این است که آمریکا ترکیبی از دو سناریوی دوم و سوم را دنبال کند.

یعنی از یک سو، اگر امکانش وجود داشت، با ایران درباره محدود کردن برنامه هسته‌ای به توافق برسد و از سوی دیگر، حتی در صورت نبود توافق کامل، حضور نظامی و تعهدات خود در خاورمیانه را کاهش دهد.

در نهایت، نویسندگان نتیجه می‌گیرند که اگر آمریکا مجبور باشد میان دو گزینه: بازگشت به سیاست قدیمی و پرهزینه؛ یا پذیرفتن نقشی محدودتر اما کم‌هزینه‌تر در خاورمیانه یکی را انتخاب کند، گزینه دوم به مراتب بیشتر با منافع بلندمدت ایالات متحده سازگار است.

منبع: theamericanconservative


سود اقتصادی ترکیه از جنگ ایران

جنگ، همواره ویرانی اقتصادی بر جای می‌گذارد. طبق برآورد صندوق بین‌المللی پول، در چهار ماه گذشته حدود ۶۰۰ میلیارد دلار خسارت به اقتصاد ایران وارد شده و تا ۷ درصد از نیروی کار این کشور شغل خود را از دست داده‌اند. اقتصاد کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس نیز کوچک‌تر شده و این درگیری ممکن است امسال دو واحد درصد از رشد تولید ناخالص داخلی کل خاورمیانه بکاهد.

برای ترکیه، اقتصاد بزرگی که میان اروپا و منطقه پرتنش خاورمیانه قرار گرفته، این جنگ هم زیان داشته و هم فرصت ایجاد کرده است. جهش قیمت نفت باعث شد نرخ تورم ماهانه در آوریل برای دومین بار طی یک سال از ۴ درصد فراتر برود. بانک مرکزی نیز برای حمایت از ارزش لیر، بیش از نیمی از ذخایر ارزی خود را مصرف کرد.

با این حال، بحران در کشورهای همسایه از نگاه آنکارا فرصتی اقتصادی نیز به شمار می‌رود. یکی از مقام‌های وزارت دارایی ترکیه می‌گوید: «کشورهای خلیج فارس در چند ماه گذشته بخش بزرگی از فعالیت‌های تجاری خود را از دست داده‌اند و ما فکر می‌کنیم می‌توانیم بخشی از این کسب‌وکارها را جذب کنیم.»

استانبول و به‌طور کلی ترکیه، بیش از گذشته به چهارراهی تجاری میان آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپا تبدیل شده است؛ هرچند زیرساخت‌های آن به اندازه مراکز تجاری خلیج فارس مدرن نیست، اما رفت‌وآمد و فعالیت اقتصادی در آن بسیار پررونق است.

برخی خریداران در بوتیک‌های لوکس محله نیشانتاشی استانبول می‌گویند اگر جنگ نبود، اکنون در دبی خرید می‌کردند. در سوی دیگر تنگه بسفر، سومین پایانه بزرگ باربری ترکیه تقریباً به ظرفیت کامل رسیده است. کارگران بندر که پیش از آغاز اضافه‌کاری استراحت می‌کنند، می‌گویند از زمان بسته شدن تنگه هرمز حجم بار جابه‌جاشده سه برابر شده است. بنادر ترکیه تاکنون در فصل بهار چنین حجمی از حمل‌ونقل کالا را تجربه نکرده بودند.

هم‌زمان، حجم انتقال سوخت‌های فسیلی از طریق خطوط لوله‌ای که از خاک ترکیه عبور کرده و اروپا را به تأمین‌کنندگان انرژی متصل می‌کنند نیز افزایش یافته است. انتظار می‌رود تا ماه اوت، انتقال نفت از عراق از طریق خط لوله کرکوک–جیهان نسبت به آوریل سه برابر شود.

اما برنامه‌های ترکیه بسیار فراتر از این است. محدود شدن عبور و مرور در تنگه هرمز بار دیگر طرح‌های احداث دست‌کم سه مسیر ریلی و جاده‌ای میان خاورمیانه و اروپا را احیا کرده است. مقام‌های ترکیه امیدوارند این پروژه‌ها میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب کنند.

برای نمونه، راه‌آهن حجاز قرار است علاوه بر جابه‌جایی مسافران، نفت خام عربستان سعودی را نیز منتقل کند. مقام‌های دولتی معتقدند با عادی‌تر شدن شرایط، شمار بیشتری از گردشگران و بازرگانان راهی ترکیه خواهند شد و این روند می‌تواند صنایعی مانند گردشگری و سرگرمی را متحول کند.

صنایع دفاعی ترکیه که طی سال‌های اخیر از حمایت مالی گسترده دولت برخوردار بوده‌اند، در سال ۲۰۲۵ تقریباً به اندازه آلمان صادرات تسلیحات داشته‌اند. به گفته دو مقام ترک، از ماه فوریه تاکنون سه کشور حوزه خلیج فارس مذاکراتی را برای خرید سلاح از ترکیه آغاز کرده‌اند.

یکی دیگر از اهداف مهم آنکارا، جذب سرمایه‌گذارانی است که به دلیل نااطمینانی از کشورهای خلیج فارس خارج می‌شوند.

مرکز مالی استانبول (IFC) که مجموعه‌ای مدرن از برج‌های شیشه‌ای است و در سال ۲۰۲۳ برای استقرار بانک‌ها و مؤسسات مالی بین‌المللی افتتاح شد، تا پیش از فوریه عمدتاً میزبان بانک‌های دولتی و نهادهای نظارتی بود.

احمد احسان اردم، مدیر این مرکز، و محمد شیمشک، وزیر دارایی ترکیه، اعلام کرده‌اند که حدود ۴۰ بانک و شرکت مشاوره‌ای از کشورهای خلیج فارس خواهان افتتاح دفتر در این مجموعه هستند. دولت نیز در ماه مه، معافیت‌های مالیاتی سخاوتمندانه‌ای برای سرمایه‌گذاران خارجی، از جمله امتیازهای ویژه برای شرکت‌های مستقر در مرکز مالی استانبول، تصویب کرد.

این تلاش‌ها از آن جهت اهمیت دارد که مدیریت اقتصاد کلان ترکیه در دوران وزارت محمد شیمشک و ریاست فاتح کاراهان بر بانک مرکزی، نسبت به چند سال قبل منطقی‌تر شده است؛ دورانی که رجب طیب اردوغان بر این باور اصرار داشت که افزایش نرخ بهره موجب تورم می‌شود، نه اینکه آن را مهار کند.

اقتصاد ترکیه در سال ۲۰۲۵ ،۳.۶ درصد رشد کرد و نرخ تورم سالانه نیز ۲۴ واحد درصد کاهش یافت و به ۳۵ درصد رسید. از ماه فوریه، افزایش ورود گردشگران و رشد حمل‌ونقل کالا بخشی از فشار ناشی از افزایش قیمت انرژی را جبران کرده است. همچنین آتش‌بس آوریل موجب شد نرخ تورم ماهانه در مه به ۱.۷ درصد کاهش یابد.

با وجود این، وزیر دارایی و رئیس بانک مرکزی همچنان با چالش‌های بزرگی روبه‌رو هستند.

جنگ فشار قابل‌توجهی بر بودجه دولت و تراز پرداخت‌های ترکیه وارد کرده است. تخفیف‌های مالیاتی بر سوخت که برای کنترل قیمت انرژی در نظر گرفته شده‌اند، ممکن است معادل ۰.۶ درصد تولید ناخالص داخلی برای دولت هزینه داشته باشند.

از ژانویه تا آوریل نیز ذخایر ارزی ترکیه از ۷۹ میلیارد دلار به ۱۸ میلیارد دلار کاهش یافت؛ زیرا بانک مرکزی برای تثبیت نرخ برابری لیر، دلار به بازار تزریق کرد. هرچند اکنون این ذخایر تا حدی تثبیت شده‌اند، اما ادامه فروش ارز بدون بازسازی ذخایر می‌تواند اعتماد به بانک مرکزی را کاهش دهد و در نهایت موج تازه‌ای از تورم ایجاد کند؛ شرایطی که حتی ممکن است دولت را به اعمال کنترل بر جریان سرمایه وادار سازد.

برخی سرمایه‌گذاران غربی نگران‌اند که ترکیه دوباره به سیاست‌های مالی و پولی پرریسک گذشته بازگردد؛ به‌ویژه آنکه گزارش‌هایی از اختلاف میان محمد شیمشک و رجب طیب اردوغان منتشر شده است.

از آغاز جنگ ایران تاکنون، سرمایه‌گذاران خارجی دست‌کم ۱۰ میلیارد دلار سرمایه از ترکیه خارج کرده‌اند. بسیاری از سرمایه‌گذاران و مدیرانی که کشورهای خلیج فارس را ترک کرده‌اند نیز مقصدهای دیگری را انتخاب کرده‌اند.

مدیران صندوق‌های پوشش ریسک که از دبی خارج شده‌اند، بیشتر راهی میامی یا میلان شده‌اند، نه استانبول. مدیران ارشد ثروتمندی که به دنبال مدارس مناسب برای فرزندان خود هستند نیز احتمالاً لندن یا ژنو را ترجیح می‌دهند.

بر اساس گفت‌وگو با حدود دوازده شرکت تازه‌وارد به مرکز مالی استانبول، بیشتر آنها در ترکیه کمتر از ۵۰ نفر نیرو استخدام کرده‌اند. همچنین بسیاری از گردشگران خارجی که این روزها در خیابان‌های نیشانتاشی دیده می‌شوند، می‌گویند قصد ندارند به‌طور دائمی به استانبول نقل مکان کنند یا حتی دوباره به این شهر بازگردند.

رونق بخش‌های لجستیک و حمل‌ونقل دریایی نیز، با وجود رشد چشمگیر، به‌تنهایی تأثیر محدودی بر اقتصاد کلان دارد؛ زیرا این بخش‌ها کمتر از یک‌دهم اقتصاد ترکیه را تشکیل می‌دهند.

جنگ در خاورمیانه فرصتی در اختیار ترکیه قرار داده تا تصویر خود را به‌عنوان اقتصادی بحران‌زده تغییر دهد. اما تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی موفق، تنها با تداوم بحران در کشورهای همسایه امکان‌پذیر نخواهد بود.

منبع: اکونومیست


چرا توافق با ایران ممکن است دوام بیاورد

ایالات متحده و ایران همچنان در حال مذاکره بر سر مرحله دوم «تفاهم‌نامه همکاری» (MOU) هستند و هر طرف روایت متفاوتی از آنچه توافق شده ارائه می‌دهد. با این حال این پرسش مطرح است که آیا خودِ توافق اولیه ممکن است پابرجا بماند، چون گزینه جایگزین—بازگشت به جنگ—برای همه طرف‌ها بسیار پرهزینه و فاجعه‌بار است؟

در این زمینه فارین پالیسی با علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران گفت‌وگو کرده است. او معتقد است هنوز امکان شکل‌گیری یک توافق هسته‌ای قوی وجود دارد، چون ایران امروز در موقعیتی کاملاً متفاوت نسبت به مذاکرات سال ۲۰۱۵ (توافق برجام در دوران اوباما) است.

متن گفت‌وگو را در ادامه می خوانید:

* هم تهران و هم کاخ سفید دارند توافق را به نفع خود تفسیر می‌کنند. به نظر شما کدام‌یک حرف منطقی‌تری دارد؟

شرایط فعلی دقیقاً مشابه چیزی است که در توافق برجام در سال ۲۰۱۵ رخ داد. واقعیت این است که الزامات سیاست داخلی در تهران و واشنگتن کاملاً با هم مغایر است. هر حرفی که در داخل بزنی تا امتیاز بگیری، به طور طبیعی طرف مقابل را خشمگین می کند و او هم برای جبران، روایتی را مطرح می‌کند که برای شما دردسر ایجاد می‌کند. این کاملاً طبیعی است؛ ۴۷ سال دشمنی در دو پایتخت نهادینه شده و راه فراری هم نیست.

با این حال، دولت ترامپ از ابتدا سطح توقعات را خیلی بالا برده بود. ترامپ خواهان تسلیم بی‌قیدوشرط ایران بود. اما این توافق، آنطور که الان هست، چنین چیزی نیست. بیشتر شبیه یک توافق در سطح برابر است. برای ایران که از نظر قدرت نظامی متعارف خیلی ضعیف‌تر است و در این تقابل با قوی‌ترین ارتش و قدرتمندترین سازمان اطلاعاتی جهان (آمریکا و اسرائیل) توانسته دوام بیاورد، این توافق یک دستاورد محسوب می‌شود. اما در نهایت، این توافق تعادل مناسبی برقرار کرده و بهتر است آن را با نگاه برنده و بازنده نبینیم. مهم‌ترین نکته‌ای که باید یاد گرفت این است که جنگ‌های انتخابی معمولاً به شکست منجر می‌شوند، مخصوصاً وقتی تهدید را بزرگ‌نمایی می‌کنیم و خطرات راه‌حل نظامی را دست‌کم می‌گیریم.

*می‌خواهم بیشتر در مورد منافع مالی این توافق برای تهران صحبت کنم. بخشی از تحریم‌ها لغو می‌شود، چند میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شده آزاد می‌شود و حتی تا ۳۰۰ میلیارد دلار کمک اقتصادی احتمالی مطرح است، هرچند مشخص نیست که این پول را چه کسی تأمین می‌کند. لطفاً در مورد هرکدام توضیح دهید و بگویید چقدر برای ایران اهمیت دارند.

مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار بیشتر یک رویا است و مربوط به مرحله دوم توافق می‌شود که اگر به آن مرحله برسیم، درباره‌اش صحبت خواهیم کرد. اما در مرحله اول، دو مزیت اقتصادی مشخص برای ایران وجود دارد. اولی دسترسی به بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده است. دولت ترامپ می‌گوید ۶ میلیارد دلار الان و ۶ میلیارد دلار دیگر وقتی تنگه هرمز باز شود و تردد به سطح قبل از جنگ برگردد. اما ایران می‌گوید که ۱۲ میلیارد دلار اکنون و ۱۲ میلیارد دلار دیگر به‌تدریج پرداخت می‌شود. احتمالاً هیچ‌وقت عدد دقیق را نخواهیم فهمید، اما این اولین امتیاز اقتصادی است.

دومین امتیاز این است که وزارت خزانه‌داری آمریکا معافیت‌هایی صادر کرده تا ایران بتواند نفت و فرآورده‌های پتروشیمی بفروشد و مهم‌تر از آن، درآمد آن را به کشور بازگرداند. قبل از جنگ، ایران به چین نفت می‌فروخت اما نمی‌توانست به پول نقد دسترسی پیدا کند. یکی از دلایل کاهش شدید ارزش پول ایران نیز همین بود. اما این‌که ایران در یک ماه چقدر درآمد خواهد داشت؟ آیا مشتریان جدیدی پیدا می‌شوند؟ آیا پالایشگاه‌ها به خرید نفت ایران روی می‌آورند با توجه به اینکه این معافیت‌ها فقط برای ۶۰ روز اعتبار دارند و معلوم نیست تمدید شوند یا نه؟ باید دید. تخمین زده می‌شود که ایران ممکن است در طول یک ماه بین ۵ تا ۸ میلیارد دلار از فروش انرژی درآمد داشته باشد. البته باز هم بخشی از این پول فقط برای خرید کالاهای بشردوستانه قابل استفاده است. اما وضعیت اقتصادی ایران آن‌قدر خراب است که این مبلغ در مقایسه با نیازهایش ناچیز است.

*کنجکاوم که چه مقدار از این پول به دست مردم عادی می‌رسد؟ یا بیشترش خرج سپاه و پیمانکاران آن می‌شود؟

مقامات ایران نمی‌توانند فقط به این فکر کنند که از جنگ جان سالم به در برده اند و اکنون در یک وضعیت صلح‌آمیز می توانند آسوده خاطر باشند. در نهایت، باید کشور را اداره کنند و بازسازی کنند، وگرنه با ناآرامی‌های داخلی مواجه می‌شوند. ایران حتی قبل از جنگ هم وضعیت اقتصادی وخیمی داشت. تولید ناخالص داخلی‌ حدود ۱۰ درصد کاهش پیدا کرده و شرایط داخلی فاجعه‌بار است، بنابراین ناچارند بخشی از این پول را در داخل هزینه کنند.

اینکه ایران پولش را صرف چه چیزهایی می‌کند—دفاع، موشک‌ها یا نیروهای نیابتی—به این بستگی ندارد که چقدر پول در حساب دارد. بهترین شاهد این است که بعد از جنگ ۱۲ روزه، هیچ تحریمی لغو نشد، اما ایران توانست موشک‌های بالستیک‌اش را بازسازی کند و به حزب‌الله کمک نماید تا بخش زیادی از توانایی‌هایش را بازیابد. یک سابقه ۴۰ ساله وجود دارد که نشان می‌دهد ایران هر وقت احساس نموده برای بقایش ضروری است، بدون توجه به اینکه چقدر پول نقد در اختیار دارد، پول خرج کرده است.

*پس مسئله اولویت‌هاست. در مورد حزب‌الله، اولین بند توافق به روشنی خواستار «توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله در لبنان» شده است. برای ایران چقدر مهم است که از منافع حزب‌الله دفاع کند؟ آستانه واکنش ایران چقدر است؟

ایجاد این پیوند بین پرونده لبنان و ایران از سوی جمهوری اسلامی، به این خاطر است که این اولین جنگی است که حزب‌الله به دستور ایران وارد درگیری با اسرائیل شده، نه بر اساس محاسبات خودش. در تمام جنگ‌های قبلی، حزب‌الله بر اساس تشخیص منافع خودش وارد می‌شد، نه با دستور تهران. اما در این جنگ، حزب‌الله به کمک حکومت ایران آمد، بنابراین ایران نمی‌توانست حزب‌الله را رها کند.

ایران نمی‌تواند این احتمال را رد کند که بعد از انتخابات اسرائیل یا میان‌دوره‌ای ترامپ، دوباره مورد حمله قرار گیرد. با توجه به اهمیتی که این شبکه از متحدان—از حوثی‌های یمن تا شبه‌نظامیان عراقی و حزب‌الله—در دفاع از ایران در این جنگ داشتند، نمی‌توانند متحدان منطقه‌ای‌شان را از خود برنجانند. به همین دلیل نتوانستند حزب‌الله را رها کنند و مجبور شدند آن را در توافق بگنجانند.

به نظرم این پیوند الان مهم است. اما وقتی جنگ ایران به طور پایدار تمام شد و تهران واقعاً از دیپلماسی با آمریکا منتفع گشت، آیا باز هم اگر اسرائیل به بیروت حمله کند، ایران مستقیماً از خاک خودش به اسرائیل حمله خواهد کرد؟ شک دارم. اما برای این‌که این پیوند از بین برود، به یک فاصله زمانی و مشوق‌های اقتصادی بیشتر برای ایران نیاز است.

*بیایید دربارهٔ پروندهٔ جدید هسته‌ای صحبت کنیم، چون در تفاهم‌نامه آمده که ایران «دوباره تأکید می‌کند که سلاح هسته‌ای تهیه یا تولید نخواهد کرد». استفاده از کلمهٔ «دوباره تأکید» نشان می‌دهد که این همیشه سیاست ایران بوده، چون ایران عضو معاهدهٔ منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان‌پی‌تی) است، درست است؟

کاملاً درست می‌گویید. وقتی ایران در دههٔ ۱۹۷۰ ان‌پی‌تی را امضا کرد، متعهد شد که سلاح هسته‌ای تولید نکند، تهیه نکند و از آن استفاده نکند. و ایران در سال‌های بعد بارها این تعهد را تکرار کرده، تقریباً در تمام مذاکراتی که با غرب داشته، از توافق ۲۰۰۳ با اروپایی‌ها گرفته تا توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ با دولت اوباما و غیره. پس این موضوع جدیدی نیست، اما ایران فهمیده بود که ترامپ این را به یک برد سیاسی برای خودش تبدیل کرده تا بتواند بگوید ایران این تعهد را داده است.

بعضی‌ها این را کاملاً بی‌معنی می‌دانند. اما من در این رویکرد دولت ترامپ و امکان گرفتن یک توافق هسته‌ای که حتی قوی‌تر از توافق دولت اوباما باشد، ارزشی می‌بینم. دلیلش ساده است: شرایط روی زمین احتمالاً متفاوت است. این همان برنامهٔ هسته‌ای نیست که دولت اوباما با آن روبرو بود. در آن زمان، ایران یک برنامهٔ غنی‌سازی در مقیاس صنعتی داشت و هرگز حاضر نبود حتی برای یک روز غنی‌سازی را متوقف کند؛ همین طور در زمان دولت بایدن. اما به خاطر جنگ ۱۲ روزه، ایران از خرداد سال گذشته تا حالا حتی یک سانتریفیوژ هم نچرخانده و حتی یک گرم اورانیوم غنی‌سازی نکرده است. بنابراین، گرفتن تعهد توقف غنی‌سازی از ایران، حتی وقتی غنی‌سازی صفر است، راه بهتری برای اطمینان از منحرف نشدن برنامه به سمت تولید سلاح است، نسبت به وقتی که حتی غنی‌سازی کمی وجود داشته باشد.

این چیزی است که دولت ترامپ اگر مذاکرات در مسیر درست پیش برود، می‌تواند به آن برسد. و البته ایرانی‌ها قبل از جنگ هم پذیرفته بودند که علاوه بر دورهٔ توقف غنی‌سازی، با دورهٔ محدودیت‌های خیلی سخت هم موافقت کنند، از جمله صفر شدن ذخیرهٔ اورانیوم غنی‌شده در کشور. برجام اجازهٔ ذخیرهٔ خیلی کمی را می‌داد، اما حالا قرار است صفر باشد. بعد از غنی‌سازی صفر، نوبت به ذخیرهٔ صفر می‌رسد. و باز هم این‌ها دستاوردهای واقعی در زمینهٔ عدم‌گسترش هستند. البته به تنهایی کافی نیستند و باید همراه با اقدامات شفاف‌سازی، بازرسی‌ها و پروتکل‌های راستی‌آزمایی باشند. اما من احتمال می‌دهم دولت ترامپ بتواند به یک توافق هسته‌ای قوی دست پیدا کند.

*بگذارید دو نکتهٔ دیگر را هم مطرح کنم. اول، چرا ایران باید به مذاکرات هسته‌ای تن بدهد، وقتی به نظر می‌رسد در بخش مالی خیلی از خواسته‌هایش را به دست آورده؟ و آیا ایران دیگر اصلاً به سلاح هسته‌ای نیاز دارد، با توجه به اینکه حالا عملاً یک سلاح اقتصادی بسیار مؤثر در اختیار دارد، یعنی توانایی بستن تنگهٔ هرمز؟

پاسخ به سؤال اول این است که از دیدگاه ایران، تفاهم‌نامه یک آزمون دوگانه برای ترامپ است. اول، ایران می‌خواهد ببیند آیا ترامپ می‌تواند امتیازهای اقتصادی را عملی کند یا نه. ترامپ قبلاً تعهداتش را زیر پا گذاشته، از جمله خروج از برجام در ۲۰۱۸. پس سابقهٔ طولانی و بی‌اعتمادی زیادی در طرف ایرانی وجود دارد. دومین آزمون این است که ببینند آیا ترامپ می‌تواند نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را مهار کند یا نه. بدون این مهار، ترس ایران این است که بیشتر اهرم‌هایش را از دست بدهد؛ مثلاً ذخیرهٔ اورانیوم غنی‌شدهٔ خود را از بین ببرد و بعد یک سال دوباره اسرائیل به آنها حمله کند.

اگر آمریکا این آزمون‌ها را پشت سر بگذارد—تا حالا به نظر می‌رسد در همین مسیر حرکت می‌کند—آن وقت ایران قطعاً به کمک اقتصادی بیشتری نیاز دارد. آنچه الان ارائه شده، در مقایسه با آنچه ایران در این جنگ از دست داده، خیلی ناچیز است: نزدیک به ۲ تریلیون دلار خسارت، نه فقط خسارت فیزیکی، بلکه فرصت‌های از دست رفته. ایران به کمک اقتصادی خیلی بیشتری از این نیاز دارد، به لغو گستردهٔ تحریم‌ها نیاز دارد. کاری که ترامپ در زمینهٔ معافیت‌های نفتی انجام داد—که نه فقط صادرات نفت، بلکه همهٔ خدمات مرتبط مثل بانکداری، بیمه، حمل‌ونقل و بنادر را شامل می‌شد—شجاعت و ارادهٔ زیادی می‌خواست، که در واشنگتن همیشه برای ایران راحت نیست. این موضوع انگیزهٔ ایران را برای رسیدن به یک توافق نهایی بیشتر می‌کند، چون در بین مقامات ایرانی این حس وجود دارد که به خاطر این تقابل هسته‌ای با غرب، از قافله عقب مانده‌اند؛ در حالی که بقیهٔ منطقه از نظر فناوری، اقتصاد و اجتماع پیشرفت زیادی کرده‌اند و آنها جا مانده‌اند.

در مورد بخش دوم سؤال شما، تنگهٔ هرمز واقعاً یک اهرم قدرتمند و ابزار فشار برای ایران ایجاد می‌کند، در واقع نوعی بازدارندگی. اما ایرانی‌ها هم می‌دانند که در سال‌های آینده، این سلاح اخلال‌گر تاریخ انقضا دارد. کشورها کمکم راه‌های جایگزین پیدا می‌کنند، مثلاً از طریق خطوط لوله یا مسیرهای دیگر که از تنگهٔ هرمز عبور نکنند. همچنین زنجیرهٔ تأمین و منابع انرژی خود را متنوع می‌کنند. ایرانی‌ها می‌دانند که اگر بیش از حد از این اهرم استفاده کنند، زودتر آن را از دست می‌دهند. به هر حال، این اهرم پنج تا ده سال دیگر در اختیارشان نخواهد بود. الان موقعیتی است که باید دکترین دفاعی استراتژیک خود را بازطراحی و بازاندیشی کنند. چند ماه آینده خیلی مهم است، چون اگر دیپلماسی در مسیر درست پیش برود و بتوانیم به ایرانی‌ها ثابت کنیم که می‌توانند برداشت متفاوتی از تهدیدهای منطقه و سیاست آمریکا نسبت به خود داشته باشند، آن‌وقت به نتیجه‌گیری‌های متفاوتی می‌رسند.

منبع: فارین پالیسی


نظر شما