twitter share facebook share ۱۴۰۴ اسفند ۱۰ 80
در نهایت او به دست دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو از میان رفت. او با شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» زندگی کرد؛ و سرانجام با ضربه‌ای از سوی آمریکا و اسرائیل جان باخت.

جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴ نوشته است: «جوهر حکومت الیگارشی، تداوم یک جهان‌بینی خاص و یک شیوه زندگی خاص است که توسط مردگان بر زندگان تحمیل می‌شود.»

آیت‌الله علی خامنه‌ای نزدیک به چهار دهه دقیقاً چنین نقشی داشت. او جمهوری اسلامی ایران را نساخت؛ آن را از بنیان‌گذارش، آیت‌الله روح‌الله خمینی، به ارث برد؛ کسی که در سال ۱۹۷۹ انقلابی را رهبری کرد که سلطنت همسو با آمریکا را سرنگون نمود و به جای آن یک حکومت دینی برپا ساخت که سه ستون ایدئولوژیک داشت: «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و حجاب اجباری برای زنان. خمینی حجاب را «پرچم انقلاب» می‌دانست.

خمینی در سال ۱۹۸۹ درگذشت و مأموریت جانشینش این بود که آن انقلاب را زنده نگه دارد، حتی وقتی جامعه‌ای که زیر سلطه آن بود تغییر کرده بود. خامنه‌ای در این کار به‌طور قابل توجهی موفق بود. اما جهان‌بینی‌ای که تحمیل می‌کرد متعلق به خودش نبود؛ او سخنگوی یک روح گذشته بود.

مرگ خامنه‌ای به دست کشوری که سال‌ها برای نابودی‌اش تلاش می‌کرد، نقطه عطفی در تاریخ ۴۷ ساله انقلاب است. او آخرین بازمانده از نسل نخست بنیان‌گذاران نظام بود.

صعود به قدرت

رسیدن خامنه‌ای به رهبری نتیجه تقدیر نبود، بلکه حاصل مانور سیاسی بود. در سال ۱۹۸۹، علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس زیرک مجلس و فرزند یک تاجر پسته، با این ادعا که این خواستِ آخر خمینی بوده، انتصاب خامنه‌ای به رهبری را پیش برد. احتمالاً رفسنجانی گمان می‌کرد فردی مطیع را بر سر کار می‌آورد. اما خامنه‌ای ــ فرزند یک روحانی فقیر از شهر زیارتی مشهد ــ برنامه دیگری داشت.

رقابت میان آن دو سه دهه ادامه یافت. رفسنجانی طرفدار توسعه اقتصادی و کاهش تنش با آمریکا بود؛ خامنه‌ای معتقد بود هرگونه عقب‌نشینی از اصول انقلاب، سقوط نظام را تسریع می‌کند؛ همان‌طور که اتحاد شوروی را فروپاشاند. همان‌گونه که ماکیاولی هشدار داده بود: «کسی که موجب قدرتمند شدن دیگری شود، نابود خواهد شد.»

تکیه بر سپاه و تضعیف نهادهای انتخابی

خامنه‌ای به دلیل کمبود مشروعیت فقهی و نوعی ناامنی درونی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به نیروی وفادار خود تبدیل کرد. فرماندهان را شخصاً انتخاب می‌کرد و مرتب جابه‌جا می‌نمود تا رقیبی قدرت نگیرد. سپاه به قدرتمندترین نهاد کشور تبدیل شد؛ هم از نظر سیاسی برای خامنه‌ای سودمند بود و هم از نظر اقتصادی برای سپاه که به بازیگر اصلی اقتصاد بدل شد.

او نهادهای انتخابی را به ویترین تبدیل کرد؛ نمایش سیاسی محدودی اجازه می‌داد تا ظاهری از مشروعیت حفظ شود. مهم نبود رئیس‌جمهور چه رویکردی داشت ــ عمل‌گرایی اقتصادی رفسنجانی، اصلاح‌طلبی محمد خاتمی، پوپولیسم محمود احمدی‌نژاد یا دیپلماسی هسته‌ای حسن روحانی ــ خامنه‌ای در نهایت اختیار واقعی را از آنان می‌گرفت.

یکی از دانشگاهیان ایرانی که شاگردانش بعدها به مقام‌های بالای دولتی رسیدند، گفته بود در آغاز انقلاب، ۸۰ درصد نظام را مؤمنان ایدئولوژیک (و تا حدی ناآگاه از جهان بیرون) تشکیل می‌دادند و ۲۰ درصد فرصت‌طلبان بودند. در سال‌های پایانی خامنه‌ای این نسبت برعکس شد: ۲۰ درصد معتقدان واقعی و ۸۰ درصد فرصت‌طلبانی که برای ثروت و امتیاز گرد مسئولان جمع می‌شدند.

دشمنی با آمریکا و انزوا

ضدیت خامنه‌ای با آمریکا هم ایدئولوژیک بود و هم از غریزه بقا ناشی می‌شد. احمد جنتی، روحانی پرنفوذ، زمانی گفته بود: «اگر گرایش‌های طرفدار آمریکا در ایران به قدرت برسند، باید با همه‌چیز خداحافظی کنیم.» خامنه‌ای کاملاً با این دیدگاه هم‌عقیده بود. او گفته بود: «آشتی بین ایران و آمریکا ممکن است، اما بین جمهوری اسلامی و آمریکا ممکن نیست.»

او معتقد بود قدرتش در نوعی «حباب» حفظ می‌شود؛ نه انزوای کامل ــ چون فروش نفت را می‌خواست ــ بلکه نوعی انزوای حساب‌شده که کشور را از نیروهای جهانی سرمایه‌داری و جامعه مدنی دور نگه دارد. در جوانی آثار سید قطب، متفکر مصری ضدغرب، را به فارسی ترجمه کرده بود و دهه‌ها بعد همچنان در همان سنگر فکری باقی ماند؛ قانع شده بود که فرهنگ غربی از بمب‌های غربی خطرناک‌تر است.

هزینه‌ای که مردم پرداختند

اما این انزوا هزینه داشت و آن را مردم ایران پرداختند. خامنه‌ای رابطه دولت و ملت را نه یک قرارداد اجتماعی، بلکه نوعی اجاره تحمیلی می‌دانست. حکومت زندگی شخصی بیش از ۹۰ میلیون نفر را زیر نظر داشت: تعیین می‌کرد چه بپوشند، چه بنوشند و حتی چگونه زندگی کنند. از ریاضت سخن می‌گفت، در حالی که سپاه همچون یک امپراتوری اقتصادی بدون مالیات فعالیت می‌کرد.

دیوار دیجیتالی دور کشور کشیده شد؛ پلتفرم‌های جهانی مسدود شدند، اما مقامات رسمی در شبکه‌های اجتماعی خارجی تبلیغ می‌کردند. معترضان به «محاربه» متهم می‌شدند و ایران بالاترین نرخ اعدام سرانه در جهان را داشت. هنگامی که این سرکوب هم کافی نبود و در ژانویه ۲۰۲۶ اعتراض‌ها دوباره گسترش یافت، خامنه‌ای دستور سرکوبی را داد که به یکی از مرگبارترین نمونه‌های خشونت دولتی در تاریخ معاصر بدل شد.

انقلاب در جهانی که دیگر وجود ندارد

خامنه‌ای با تناقضی روبه‌رو بود که هر پاسدار انقلاب با آن مواجه می‌شود: انقلابی که او حفظ می‌کرد، برای جهانی طراحی شده بود که دیگر وجود نداشت. جرج کنان درباره شوروی نوشته بود هیچ جنبش ایدئولوژیکی نمی‌تواند برای همیشه در برابر واقعیت مقاومت کند بدون آنکه ناچار به تطبیق شود. خامنه‌ای نزدیک به چهار دهه با اراده، خشونت و این باور که «انعطاف یعنی فروپاشی» جلوی این تطبیق را گرفت.

در نهایت، او به دست دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو ــ رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر اسرائیل که از آنان بیزار بود ــ از میان رفت. او با شعار «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» زندگی کرد؛ و سرانجام با ضربه‌ای از سوی آمریکا و اسرائیل جان باخت.

منبع: آتلانتیک


نظر شما