twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۲۸ 45
شیعیان، جنگ ایران را کارزاری گسترده علیه خود می‌دانند. آن‌ها نگران‌اند دستاوردهای چند دهه اخیرشان در عراق، لبنان و دیگر مناطق از بین برود. لذا نتیجه جنگ برخلاف هدف آن، تقویت محور مقاومت خواهد بود

رهبر جمهوری اسلامی ایران در هفته‌های پایانی پیش از مرگش، خصومت رئیس‌جمهور آمریکا را در قالبی مذهبی و شیعی تفسیر می‌کرد. او در برابر درخواست‌ها برای تسلیم، به الگوی امام حسین(ع) اشاره می‌کرد؛ امامی که از بیعت با یزید -حاکم اموی که در حافظه شیعی با ظلم و بی‌عدالتی گره خورده- سر باز زد. در این چارچوب، ایستادگی صرفاً یک ضرورت راهبردی نبود، بلکه ارزشی ریشه‌دار در تاریخ و هویت تلقی می‌شد.

این چارچوب فکری با مرگ خامنه‌ای از بین نرفت. برعکس، چهره‌های سیاسی شیعه، روحانیون و جوامع شیعی در سراسر منطقه این زبان و نمادها را در پیش گرفته‌اند؛ امری که می تواند نشانه‌ نگرانی فزاینده و احساس آسیب‌پذیری آنان باشد. در لبنان، تضعیف جنبش سیاسی-نظامی شیعی حزب الله در سال‌های اخیر، تعادل فرقه‌ای کشور را تغییر داده است. عملیات تهاجمی اسرائیل در مناطق شیعه‌نشین طی ماه گذشته، این برداشت را تقویت کرده که اسرائیل و متحدش آمریکا در پی اعمال نوعی مجازات جمعی علیه شیعیان هستند. در عراق نیز حملات مکرر آمریکا و اسرائیل به (حشد الشعبی)—ائتلافی از گروه‌های مسلح که هم در داخل و هم در حاشیه ساختار رسمی امنیتی فعالیت می‌کنند—باعث شده گروه‌هایی که پیش‌تر از درگیری دوری می‌کردند، به سختی بتوانند بی‌طرف بمانند. فراتر از جهان عرب نیز، واکنش شیعیان در کشورهایی مانند پاکستان به کشته شدن خامنه‌ای نشان می‌دهد که این جنگ از دریچه‌ای گسترده‌تر، یعنی هویتی و مذهبی، تفسیر می‌شود.

این جنگ، اهمیت هویت شیعی را در چندین صحنه به‌طور همزمان افزایش داده و در نتیجه نحوه ارزیابی منافع و خطرات را برای بازیگران سیاسی و نظامی تغییر داده است. گروه‌هایی که شاید در شرایط دیگر بی‌طرف می‌ماندند، اکنون بیشتر به ورود به درگیری تمایل پیدا کرده‌اند، و آن‌هایی که درگیر هستند با فشار بیشتری برای تشدید تنش مواجه‌اند.

پیامد این وضعیت، شکل‌گیری یک چرخه بازخوردی است: اقداماتی که از ترس حاشیه‌نشینی انجام می‌شود، واکنش‌هایی را برمی‌انگیزد که افراد بیشتری را نگران می‌کند و در نتیجه، پایگاه اجتماعی بسیج شیعی گسترش می‌یابد. محور مقاومت از سال ۲۰۲۳ با شکست‌های متعددی روبه‌رو شده است. اما اقدامات نظامی مداوم آمریکا و اسرائیل ممکن است به بازسازی آن بینجامد، نه لزوماً از طریق هدایت تهران، بلکه به‌واسطه نیرویی ارگانیک‌تر که از هویت شیعیِ تحت فشار سرچشمه می‌گیرد.

شکل‌گیری اضطراب شیعی

کشته شدن آقای خامنه‌ای صرفاً یک رویداد سیاسی در داخل ایران نبود؛ این اتفاق در میان جوامع شیعی فراتر از مرزهای ایران طنین‌انداز شد و نشان داد که نفوذ او تا چه حد منطقه‌ای بوده است. در پاکستان، مرگ او به اعتراضات شیعیان انجامید که برخی از آن‌ها خشونت‌آمیز شد و شرکت‌کنندگان صراحتاً از او به‌عنوان یک مرجع دینی یاد کردند. در بحرین معترضان شیعه با نیروهای امنیتی درگیر شدند و حمایت خود را از جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند. این واکنش‌ها یکدست نبود، اما نشان داد که افراد در سراسر منطقه تحولات ایران را از دریچه هویت مذهبی مشترک و سرنوشت جمعی می‌بینند.

مرگ خامنه‌ای همچنین به درکی شکل‌یافته‌تر در میان شیعیان منطقه انسجام بخشید: این تصور که توازن قدرت در حال تغییر به ضرر آن‌هاست. جنگ ایران نقطه اوج این احساس فزاینده تهدید شد.

در لبنان، جایگاه حزب‌الله از زمان جنگ ۲۰۲۴ با اسرائیل تحت فشار بوده و یکی از پایه‌های اصلی تعادل فرقه‌ای کشور تضعیف شده است. در هفته‌های اخیر، این روند تشدید شده است. اسرائیل حملات خود را افزایش داده، از جمله حملات ویرانگر ۸ آوریل که صدها کشته در مناطق شیعه‌نشین بر جای گذاشت. همچنین گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه مقامات اسرائیلی از مسیحیان و دروزی‌های جنوب لبنان خواسته‌اند شیعیان را از مناطق خود بیرون کنند. در نتیجه، شیعیان لبنان این فشار را نه فقط علیه حزب‌الله، بلکه علیه کل جامعه شیعی می‌دانند.

در همین حال، سقوط بشار اسد در سال ۲۰۲۴ و شکل‌گیری نظم سیاسی جدید در سوریه، نگرانی‌های متفاوتی در عراق ایجاد کرده است. شیعیان عراق بیم دارند که جانشین او، احمد الشرع که سابقه‌ای در جریان‌های جهادی سنی و ارتباط با القاعده در عراق داشته، شبکه‌های افراطی سنی را تقویت کند و بی‌ثباتی فرامرزی را بازگرداند. این نگرانی در کشوری با سابقه درگیری‌های فرقه‌ای و خاطره زنده جنگ با داعش بسیار جدی است.

اظهارات مقام‌های آمریکایی نیز به این نگرانی‌ها دامن زده است. برای مثال، سخنان تام باراک در سپتامبر ۲۰۲۵ که گفت «چیزی به نام خاورمیانه وجود ندارد» و فقط «قبایل و روستاها» وجود دارند، از سوی تحلیلگران شیعه در ایران و عراق به‌عنوان نشانه‌ای از تلاش آمریکا برای بازطراحی منطقه بر اساس خطوط فرقه‌ای تعبیر شد؛ نظمی که به‌زعم آن‌ها به نفع سنی‌ها و به ضرر شیعیان است.

حاشیه‌نشینی تاریخی شیعیان در بسیاری از نقاط خاورمیانه به این برداشت‌ها شدت بیشتری می‌بخشد. در عراق، شیعیان تنها پس از سقوط صدام در ۲۰۰۳ به قدرت رسیدند، اما این برتری سیاسی بر پایه ترتیبات شکننده و گروه‌های مسلحی مانند حشد الشعبی استوار است. در لبنان، نفوذ شیعیان به حفظ توازن ظریف با سنی‌ها و مسیحیان مارونی وابسته است. در بحرین و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز، شیعیان با وجود جمعیت قابل توجه، از نظر سیاسی کم‌نماینده هستند.

در این چارچوب، جنگ ایران به‌عنوان جدیدترین و در عین حال شدیدترین نمونه از آن چیزی دیده می‌شود که شیعیان آن را یک کارزار گسترده علیه خود می‌دانند. آن‌ها نگران‌اند دستاوردهای چند دهه اخیرشان در عراق، لبنان و دیگر مناطق از بین برود. مرگ خامنه‌ای و حملات سنگین اسرائیل به لبنان این نگرانی‌ها را تشدید کرده است.

واکنش سریع

در کشورهایی مانند پاکستان و بحرین، واکنش شیعیان عمدتاً به شکل اعتراضات و بسیج نمادین بود. اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، رفتار گروه‌های مسلح و سیاسی در کانون قدرت شیعی منطقه است. عملکرد آن‌ها نشان می‌دهد که هویت نه فقط در گفتار، بلکه در تصمیم به جنگ نقش تعیین‌کننده دارد.

در لبنان، تصمیم حزب‌الله برای ورود به جنگ در مارس به حمایت از ایران بسیار قابل توجه است. این گروه که به‌شدت تضعیف شده و تحت فشار مداوم اسرائیل است، با این حال حملات راکتی به اسرائیل انجام داد. در پاسخ، اسرائیل حملات خود را به عمق مناطق شیعه‌نشین گسترش داد و باعث آوارگی بیش از یک میلیون نفر -اکثراً شیعه- شد. این اقدامات مرز میان حزب‌الله و جامعه حامی آن را کمرنگ کرده و هزینه خویشتنداری را برای حزب‌الله بالا برده است. این گروه ناچار است به جنگ ادامه دهد تا نقش خود به‌عنوان مدافع شیعیان را از دست ندهد.

در عراق، وضعیت محدودتر اما مشابه است. از ابتدا، رهبران شیعه بر احتیاط تأکید کردند، علی سیستانی مرجع عالی شیعیان عراق، در اوایل مارس نسبت به تشدید تنش هشدار داد و خواستار جلوگیری از کشیده شدن کشور به جنگ شد. حتی با تندتر شدن لحن او، از فراخوان جهاد یا بسیج مستقیم خودداری کرد؛ نشانه‌ای از نگرانی عمیق رهبران شیعه عراق از فروپاشی نظم شکننده کشور.

با این حال، این رویکرد محتاطانه نیز تحت فشار قرار گرفته است. حملات مکرر آمریکا و اسرائیل به مواضع حشد الشعبی—از جمله مقرها و نیروها—فضای سیاسی را تغییر داده است. حملات برخی گروه‌های عراقی به اهداف آمریکایی، دامنه درگیری را گسترده کرده و فشار بر دولت عراق را افزایش داده است.

دولت عراق نیز از مهار این گروه‌ها خودداری کرده که نشان‌دهنده تغییر رویکرد است. حشد الشعبی فقط یک مجموعه شبه‌نظامی نیست؛ بلکه ستون اصلی قدرت شیعی در عراق و بخشی از نیروهای رسمی کشور است. هدف قرار دادن آن عملاً به معنای هدف قرار دادن دولت عراق است و فشار برای پاسخ مستقیم را افزایش می‌دهد.

این تحولات در مقایسه با مراحل قبلی تنش ایران و اسرائیل قابل توجه است. در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵، بازیگران شیعه در لبنان و عراق عمدتاً بی‌طرف ماندند. اما جنگ کنونی گسترده‌تر است و بازیگران شیعه را مستقیماً تهدید می‌کند؛ عاملی که توضیح می‌دهد چرا اکنون گروه‌های بیشتری وارد درگیری شده‌اند.

نتیجه، شکل‌گیری یک چرخه خطرناک است: بسیج اولیه گروه‌های ایدئولوژیک‌تر، مانند حزب‌الله و برخی گروه‌های عراقی، باعث واکنش‌های شدیدتر اسرائیل و آمریکا شده و این واکنش‌ها احساس تهدید را در میان شیعیان گسترش داده و مهار تنش را دشوارتر کرده است.

محور جدید

صرف‌نظر از سرنوشت آتش‌بس کنونی، افزایش اهمیت هویت شیعی احتمالاً مسیر تنش‌های آینده منطقه را شکل خواهد داد. در لبنان، این روند ممکن است منزوی کردن حزب‌الله را دشوارتر کند، حتی اگر این گروه تحت فشار نظامی باقی بماند. مقامات اسرائیلی از الگویی مشابه «رفح» سخن گفته‌اند—شهری ویران در جنوب غزه—که احتمال اشغال طولانی‌مدت را مطرح می‌کند. شیعیان چنین سناریویی را تهدیدی مستقیم تلقی خواهند کرد.

این وضعیت سیاست داخلی لبنان را نیز تغییر داده است. اختلافات قبلی میان حزب‌الله و جنبش امل کاهش یافته و همگرایی جدیدی شکل گرفته است. نبیه بری، رهبر امل، در برابر تصمیم دولت لبنان برای اخراج سفیر ایران در مارس ۲۰۲۶، در کنار حزب‌الله ایستاد. فشار نظامی اسرائیل ممکن است توان حزب‌الله را کاهش دهد، اما همزمان منطق همبستگی شیعی را تقویت می‌کند.

در عراق نیز روندی مشابه، اما با سازوکار متفاوت، ممکن است شکل بگیرد. گروه‌های شیعه در واکنش به تهدیدهای گذشته—اشغال آمریکا و ظهور داعش—شکل گرفتند. اکنون نیز نگرانی از فشار خارجی و بازگشت افراط‌گرایی سنی، روایت‌های مقاومت را احیا کرده است. ممکن است گروه‌های بیشتری برای فشار بر آمریکا جهت کاهش حضورش در عراق فعال شوند و تنش‌های فرقه‌ای تشدید گردد.

در سطح کلان، این جنگ ممکن است بخش‌هایی از محور مقاومت را بازسازی کند. عامل اصلی نه لزوماً هماهنگی از سوی تهران، بلکه ترس‌های داخلی از حاشیه‌نشینی، اشغال و رهاشدگی خواهد بود؛ عواملی که در گذشته نیز جنبش‌های مقاومت را تغذیه کرده‌اند.

نتیجه یک پارادوکس است: جنگی که تا حدی با هدف تضعیف ایران و شبکه منطقه‌ای آن آغاز شده، ممکن است شرایط اجتماعی و سیاسی لازم برای تداوم آن را تقویت نماید. آنچه شکل می‌گیرد، احتمالاً شبیه محور متمرکز گذشته نخواهد بود؛ بلکه شبکه‌ای پراکنده‌تر، کمتر هماهنگ، اما پایدارتر خواهد بود؛ شبکه‌ای که نه به یک دولت خاص، بلکه به احساس فزاینده ترس و هویت جمعی متکی است.

منبع: فارین افرز


نظر شما