تهران ممکن است امیدوار باشد که بعد از انتخابات آمریکا، شرایط سیاسی در واشنگتن تغییر کند و خستگی افکار عمومی در نهایت دولت این کشور را مجبور به عقبنشینی نماید. اما حساب کردن روی فرسودگی سیاسی دشمن، راهبردی است که از موضع ضعف نظامی نلشی میشود.
وقتی ایران موجی از پهپادها و موشکها را به سمت پایگاههای آمریکا شلیک کرد، پیامش روشن بود: تهران میخواست نشان دهد که همچنان کنترل کامل خلیج فارس را در اختیار دارد. روز ۳ سپتامبر، حملات به تأسیسات آمریکایی در کویت، اردن و امارات متحده عربی انجام شد.
اما پشت این حملات پر سر و صدا، واقعیت بسیار ناخوشایندتری برای رهبران ایران وجود دارد. توان عملیاتی سپاه پاسداران روزبهروز با محدودیتهای بیشتری روبهرو میشود. تهران در جریان جنگ کنونی به دنبال آن است که اهرم فشار حداکثری بر تنگه هرمز داشته باشد، اما ماشین جنگی ایران در میدان نبرد منطقهای بهوضوح با مشکل مواجه شده است.
از همان آغاز این کارزار، محاسبات سیاسی ایران تا حد زیادی بر فشار اقتصادی استوار بود. استراتژیستهای تندرو در تهران آشکارا امیدوار بودند قیمت جهانی نفت را به ۲۰۰ دلار در هر بشکه برسانند. آنها تصور میکردند ایجاد هراس در بازار انرژی خیلی زود اراده سیاسی واشنگتن برای ادامه جنگ را در هم خواهد شکست.
اما این اتفاق نیفتاد. قیمت نفت خام در بازارهای جهانی همچنان با فاصله قابلتوجهی زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه قرار دارد. مهمتر از آن، رفتوآمد کشتیهای تجاری از تنگه هرمز در هفتههای اخیر بهتدریج افزایش یافته است. تا اواخر ماه اوت، روزانه نزدیک به ۱۷ میلیون بشکه نفت بدون مشکل جدی از تنگه عبور میکرد؛ رقمی که به میزان پیش از جنگ، یعنی حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز، نزدیک شده است.
این ناکامی اقتصادی، یک بحران عمیقتر را در راهبرد جنگ دریایی ایران آشکار میکند. یک نیروی نظامی زمانی میتواند واقعاً از دریا به عنوان اهرم فشار استفاده کند که توانایی شناسایی و هدف قرار دادن قابلاعتماد اهداف را داشته باشد. تهران انبارهای بزرگی از مینهای دریایی، قایقهای تندرو و موشکهای ضدکشتی ایجاد کرده است. اما داشتن حجم زیادی از سلاح و مواد منفجره بهتنهایی برای اجرای یک راهبرد مؤثر دریایی کافی نیست.
برای این کار باید یک زنجیره اطلاعاتی و هدفگیری دائمی در محدودهای بسیار وسیع وجود داشته باشد؛ یعنی نیروهای نظامی ابتدا هدف را پیدا کنند، موقعیت آن را دقیق مشخص کنند و بعد بتوانند آن را مورد اصابت قرار دهند. بدون سامانههای راداری فعال، موشکهای هدایتشونده در برابر کشتیهایی که دائماً در حال حرکت هستند، تا حد زیادی بیفایده میشوند.
حملات دقیق آمریکا به شکل سیستماتیک شبکه راداری ساحلی ایران در امتداد خلیج فارس را از بین برده است. تلاشهای اخیر نیروهای ایرانی برای بازسازی این تأسیسات نیز خیلی زود دوباره هدف حمله قرار گرفت. در نتیجه، نیروهای ایرانی دیگر نمیتوانند کشتیهای تجاری را که هر روز از منطقه عبور میکنند، با دقت کافی ردیابی کنند.
ایران هنوز سلاحهای پیشرفته زیادی در اختیار دارد، اما عملاً چشمهایش را از دست داده است. نیروی دریایی سپاه در مواجهه با از کار افتادن شبکههای هدفگیری، به راهحلهای ابتداییتر روی آورده است. نیروهای ایرانی تلاش کردهاند مینهای دریایی را با استفاده از راکتهای توپخانهای از ساحل به سمت دریا شلیک کنند. آنها همچنین قایقهای تندرو را برای شناسایی اهداف به آبهای آزاد فرستادهاند؛ حال آنکه این قایقها در برابر گشتهای هوایی دشمن بسیار آسیبپذیرند.
این اقدامات بیشتر از آنکه نشانه قدرت نظامی باشد، نشانه فشار و استیصال آنهاست. این مشکل، محدودیت اصلی جنگ نامتقارن در برابر یک نیروی نظامی برتر را نشان میدهد. تاکتیکهای نامتقارن معمولاً بر غافلگیری و استفاده از نقاط ضعف مشخص دشمن متکی هستند تا بتوانند برای نیروی ضعیفتر اهرم فشار ایجاد کنند. اما وقتی یک قدرت نظامی مدرن بتواند مینهای دریایی را پاکسازی و رادارهای ساحلی را منهدم کند، بخش مهمی از این مزیت از بین میرود. به بیان ساده، کارزار نظامی ایران در خلیج فارس با یک دیوار جدی فناوری روبهرو شده است.
از سوی دیگر، موقعیت منطقهای ایران به دلیل پیچیدگیهای دیپلماتیک خاورمیانه، دست این کشور را تاحدودی بسته است. تهران میخواهد با ایجاد هزینه برای واشنگتن، آمریکا را تحت فشار قرار دهد، اما در عین حال نمیخواهد کشورهای همسایه خود را علیه ایران تحریک کند.
کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مانند عربستان سعودی، قطر و امارات پیشتر بارها خواستار جلوگیری از تشدید تنش شده بودند. ایران میداند اگر مستقیماً زیرساختهای انرژی این کشورها را هدف قرار دهد، همین بیطرفی شکننده فوراً از بین خواهد رفت. بدتر از آن، چنین اقدامی میتواند کشورهای عربی خلیج فارس را به سمت یک ائتلاف نظامی رسمی با آمریکا سوق دهد؛ اتفاقی که برای تهران بسیار خطرناک خواهد بود.
حتی کشورهایی که در گذشته مواضع منعطفتری در برابر ایران داشتهاند نیز در برابر جاهطلبیهای تهران حد و مرز مشخصی تعیین کردهاند. عمان که سالها یکی از مهمترین پلهای دیپلماتیک میان تهران و کشورهای غربی بوده، با برخی خواستههای ایران مخالفت کرده است. مسقط حاضر نشد خواسته ایران برای دریافت هزینه خدمات از کشتیهای عبوری از تنگه را بپذیرد. موضع قاطع عمان نشان داد کشورهای منطقه حاضر نیستند کنترل یکجانبه ایران بر تنگه هرمز را بپذیرند. در نتیجه، تهران از نظر سیاسی و دیپلماتیک بیش از گذشته منزوی شده است.
فاصله میان آنچه رهبران سیاسی ایران میگویند و آنچه نیروهای نظامی ایران واقعاً میتوانند انجام دهند، بسیار قابلتوجه است. فرماندهان ایرانی سپاه بارها تهدید کردهاند که میتوانند بازار جهانی انرژی را مختل کنند و از این طریق کشورهای غربی را مجبور به دادن امتیاز کنند. اما عملکرد واقعی نیروهای ایرانی نشان میدهد که آنها برای ادامه یک عملیات گسترده و شدید علیه کشتیرانی در دریا با مشکل جدی روبهرو هستند.
نیروی دریایی آمریکا سریعتر از نیروهای ایرانی خود را با شرایط جدید وفق داده و راههای مقابله با تاکتیکهای ایران را پیدا کرده است. آمریکا با از بین بردن رادارهای ساحلی و پاکسازی سریع مینهای دریایی، مهمترین ابزارهای فشار ایران را خنثی کرده است. به همین دلیل، تهدیدهای تهران درباره ایجاد اختلال گسترده در بازار انرژی جهان، امروز دیگر اثر سابق را ندارد و در بازارهای بینالمللی انرژی چندان جدی گرفته نمیشود.
این شکستهای نظامی همچنین بهتدریج بر فضای داخلی رهبری ایران تأثیر میگذارد. فرماندهان تندروی سپاه که از موضع تهاجمی و ادامه فشار حداکثری حمایت میکردند، اکنون با پرسشها و انتقادهای بیشتری در داخل ساختار قدرت روبهرو هستند. آنها وعده داده بودند که با وارد کردن فشار اقتصادی به آمریکا، واشنگتن را خیلی زود مجبور به عقبنشینی خواهند کرد. اما چنین اتفاقی رخ نداده است. در عوض، این درگیری ضعفهای ساختاری نیروهای نظامی ایران، چه در تواناییهای متعارف و چه در تاکتیکهای نامتقارن، را آشکار کرده است.
این وضعیت خود میتواند بیثباتی بیشتری در تصمیمگیریهای داخلی ایران ایجاد کند؛ زیرا رهبران کشور به دنبال راهی هستند که بدون پذیرش شکست، از این وضعیت خارج شوند.
مشکلات ایران فقط به میدان نبرد محدود نمیشود. بحران فزاینده ارزش پول ملی در داخل نیز بهشدت تواناییهای تهران را کاهش داده است. افزایش تحریمهای آمریکا و محاصره دریایی، فروش غیررسمی و غیرقانونی نفت ایران در بازارهای بینالمللی را دشوارتر کرده است. مراکز مالی مهم منطقه، از جمله کانالهای سنتی تجارت در امارات، نیز در حال بستهشدن هستند.
ایران که به منابع ارزی خارجی و دلار آمریکا دسترسی بسیار محدودی دارد، با کمبود منابع مالی مواجه شده است. این فشار مالی مستقیماً یکی از مهمترین ابزارهای سیاست خارجی ایران، یعنی شبکه گروههای نیابتی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. ایران سالها از چیزی که «محور مقاومت» مینامد برای گسترش نفوذ خود در منطقه استفاده کرده است. اما اکنون انتقال پول به گروههایی مانند حزبالله لبنان بهشدت دشوار و پرریسک شده است. هرچه جریان پول کاهش پیدا کند، توان ایران برای هماهنگ کردن فشار همزمان در چند جبهه نیز ضعیفتر میشود.
تأثیر این فشار مالی و عملیاتی را میتوان در اتفاقات اخیر منطقه هم دید. هنگامی که نیروهای اسرائیلی یک پناهگاه زیرزمینی مهم حزبالله در منطقه علیالطاهر را پاکسازی کردند، واکنشها متفاوت بود. رسانههای نزدیک به حکومت در ایران تلاش کردند اهمیت نظامی این مرکز از دسترفته را کمرنگ جلوه دهند. مقامهای ایرانی به جای آنکه بلافاصله دست به حمله تلافیجویانه بزنند، ترجیح دادند اساساً اهمیت این اتفاق را ناچیز نشان دهند. این رویکرد محتاطانه نشان میدهد ایران فعلاً آگاهانه تلاش میکند از ورود به دور جدیدی از تشدید پرهزینه درگیری جلوگیری نماید.
دلیل ساده است: ایران دیگر منابع مالی و توان عملیاتی کافی برای حمایت از جنگهای گستردهتر را ندارد. وقتی یک کشور حتی نمیتواند منابع و تجهیزات لازم را به گروههای نیابتی اصلی خود برساند، الگوی بازدارندگی آن نیز بهتدریج فرو میریزد.
فشار مالی همچنین توان ایران برای جایگزین کردن تجهیزات پیشرفتهای را که در جریان جنگ از دست داده، محدود میکند.بازسازی سامانههای پیشرفته راداری و تولید موشکهای دقیق، به ارز خارجی و دسترسی به تجهیزات و قطعات وارداتی نیاز دارد. با تشدید تحریمها و کاهش ذخایر ارزی، صنایع دفاعی ایران مجبور میشوند بیش از پیش به قطعات و تجهیزات داخلی با کیفیت پایینتر متکی شوند. این افت فناوری نیز مشکلات عملیاتی سپاه در میدان نبرد را بیشتر میکند.
بنابراین، فشار اقتصادی علیه تهران فقط اقتصاد ایران را هدف نگرفته است؛ این فشار مستقیماً توانایی ایران برای ادامه جنگ در بلندمدت را نیز تضعیف میکند.
از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی داخل کشور فشار سیاسی بیشتری بر حکومت وارد میکند. تورم و کاهش ارزش پول ملی بهشدت زندگی روزمره مردم ایران را تحت تأثیر قرار داده است. حکومت ممکن است بتواند اعتراضات آشکار را سرکوب کند، اما نارضایتی عمومی در داخل، توان حکومت برای ادامه سیاستهای پرهزینه خارجی را کاهش میدهد. دولتی که با بحران اقتصادی داخلی روبهروست، بهسادگی نمیتواند هزینههای بیپایان جنگهای نیابتی در خارج از کشور را توجیه کند. این محدودیت داخلی نیز آزادی عمل تهران را در رویارویی گستردهتر با رقبایش کاهش میدهد.
در نهایت، ایران خود را در یک بنبست راهبردی گرفتار کرده است؛ بنبستی که تا حد زیادی نتیجه سیاستهای خودش است. رهبران تندرو همچنان حاضر نیستند از اهداف حداکثری خود در خلیج فارس عقبنشینی کنند. اما نیروهای نظامی ایران دیگر از نظر فنی توانایی لازم برای تحمیل یک محاصره دریایی پایدار را ندارند. وقتی رادارهای ساحلی کار نمیکنند و مسیرهای مالی امن نیز از بین رفتهاند، راهبرد فشار و تهدید تهران عملاً متوقف شده است. ایران به جای آنکه به اهرم فشار تعیینکنندهای دست پیدا کند، فقط محدودیتهای واقعی قدرت خود را نشان داده است.
سپاه هنوز میتواند هر از گاهی با پهپاد به پایگاههای منطقهای حمله کند و از این حملات برای نمایش قدرت و تولید تیتر خبری استفاده نماید. اما حملات پراکنده و آزاردهنده نمیتوانند موازنه کلی قدرت در منطقه را تغییر دهند. کنترل واقعی مسیرهای حیاتی تجارت بینالمللی، نیازمند برتری نظامی پایدار و توانایی هدفگیری دقیق و مستمر است؛ چیزی که ایران در شرایط فعلی فاقد آن است.
در آینده، تهران ممکن است امیدوار باشد که بعد از انتخابات آمریکا، شرایط سیاسی در واشنگتن تغییر کند. ممکن است محاسبه کند که خستگی افکار عمومی آمریکا از جنگهای خارجی در نهایت دولت این کشور را مجبور به عقبنشینی نماید. اما اینکه روی خستهشدن و فرسودهشدن سیاسی دشمن حساب کنیم، معمولاً راهبردی است که از موضع ضعف نظامی شکل میگیرد.
تا زمانی که ایران آسیبپذیریهای جدی فناوری و اقتصادی خود را برطرف نکند، جاهطلبیهای راهبردی آن محقق نخواهد شد. یک کشور نمیتواند با تکیه بر شعارهای سیاسی و شلیکهای کورکورانه، کنترل مسیرهای حیاتی دریایی جهان را در دست بگیرد. توهم خطرناک تهران درباره کنترل خلیج فارس، بهسرعت در حال برخورد با واقعیت است.


دیدگاه خوانندگان