تا همین اواخر، بحث هستهای ایران عمدتاً حول محور غنیسازی، تحریم، بازرسی و احتمال دستیابی به توافقی دیگر میچرخید. اکنون پرسش دیگری در کانون بحث قرار گرفته: آیا تصمیم ایران برای باقی ماندن در وضعیت آستانه ساخت سلاح هستهای، منافع امنیتی کشور را تأمین میکند؟
مجموعه مطالب «ایران در حال گذار» در وبسایت کلینگندال، تحولات قدرت در چهار حوزه مهم را بررسی میکند که از سال ۲۰۲۲ نقش اساسی در تغییرات ایران داشتهاند: رابطه حکومت و جامعه، مناسبات درون نخبگان سیاسی، اقتصاد و روابط خارجی.
این مقاله به تحول بحث درباره مزایا و معایب دستیابی ایران به توانایی نظامی هستهای در میان نخبگان سیاسی کشور، پس از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میپردازد.
وقتی بحث سلاح هستهای، از حاشیه به متن می رود؟
جنگهای ایران با آمریکا و اسرائیل در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ هنوز به اجماع در میان حاکمیت ایران به نفع ساخت سلاح هستهای منجر نشدهاند، اما شرایطی ایجاد کردهاند که دیگر نمیتوان دیدگاه طرفداران ساخت سلاح هستهای را بهسادگی کنار گذاشت.
تا همین اواخر، بحث هستهای ایران عمدتاً حول محور غنیسازی، تحریمها، بازرسیها و احتمال دستیابی به توافقی دیگر میچرخید. اکنون پرسش دشوارتری به مرکز بحث نزدیک شده است: آیا تصمیم ایران برای باقی ماندن در وضعیت آستانه ساخت سلاح هستهای، همچنان منافع امنیتی کشور را تأمین میکند؟
در شرایط کنونی، دو برداشت متفاوت از جنگ، رودرروی یکدیگر قرار گرفتهاند. طرفداران ساخت سلاح هستهای میگویند حملات آمریکا و اسرائیل نشان دادند بازدارندگی موجود ایران کافی نبوده است. در مقابل، مخالفان ساخت بمب هستهای معتقدند حرکت به سمت سلاح هستهای، ایران را در معرض خطرات نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک بیشتری قرار میدهد، بدون آنکه لزوماً بازدارندگی کامل و مؤثری برای کشور ایجاد کند.
خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، استدلال طرفداران خویشتنداری هستهای را تضعیف کرد؛ استدلالی که میگفت محدود کردن برنامه هستهای میتواند منافع اقتصادی و سیاسی پایدار برای ایران به همراه داشته باشد.
با این حال، این اتفاق بلافاصله باعث افزایش حمایت نخبگان حاکم ایران از ساخت سلاح هستهای نشد. تهران برنامه هستهای خود را گسترش داد، اما همچنان رسماً اعلام میکرد که به دنبال ساخت بمب نیست.
در واقع، ایران به سمت ایجاد توانایی هستهای پیشرفتهای حرکت نمود که امکان نزدیک شدن به آستانه ساخت سلاح را فراهم میکرد، بدون آنکه رسماً و عملاً از این آستانه عبور کند. این وضعیت به ایران اجازه میداد از برنامه هستهای خود بهعنوان اهرم فشار استفاده کند، بدون اینکه هزینههای سنگین تصمیم به ساخت سلاح را بپذیرد.
این سیاست برای جریانهای مختلف سیاسی ایران قابل قبول بود. طرفداران دیپلماسی میتوانستند استدلال کنند که پیشرفتهای هستهای ایران، اهرم فشاری برای دستیابی به توافقی مشابه برجام و رفع تحریمها ایجاد میکند. مخالفان برجام نیز میتوانستند از افزایش غنیسازی و کاهش همکاری با غرب حمایت کنند، بدون آنکه مجبور باشند با پیامدهای سیاسی و امنیتی بسیار سنگین ساخت واقعی سلاح هستهای روبهرو شوند.
ممنوعیت ساخت سلاح هستهای که علی خامنهای اعلام کرده بود نیز یک مرز سیاسی و مذهبی مهم برای این بحث ایجاد میکرد. تا پیش از جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، همین ملاحظات مختلف باعث شده بود ایران به آستانه هستهای نزدیکتر شود، اما نه رسماً و نه در عمل از آن عبور کند.
جنگ، صدای طرفداران بمب را بلندتر کرد
هنوز هیچ مدرک قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد تهران تصمیم گرفته است سلاح هستهای بسازد. تغییر اصلی فعلاً در خودِ بحث درباره چنین تصمیمی رخ داده است. حتی پیش از جنگ نیز برخی مقامهای ارشد حکومت احتمال تغییر سیاست هستهای ایران را مطرح کرده بودند.
در سال ۲۰۲۱، محمود علوی، وزیر اطلاعات وقت، هشدار داده بود که ادامه فشارهای خارجی ممکن است ایران را به سمت ساخت سلاح هستهای سوق دهد. در سال ۲۰۲۴ کمال خرازی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، گفت اگر موجودیت ایران در معرض تهدید قرار بگیرد، ممکن است دکترین هستهای کشور تغییر کند. یک ماه پیش از آن، در ۱۸ آوریل، احمد حقطلب، فرمانده سپاه و مسئول امنیت تأسیسات هستهای، گفت تهدیدهای اسرائیل علیه تأسیسات هستهای ایران ممکن است تهران را به بازنگری در دکترین هستهای خود وادار کند و هشدار داد که حمله اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران با حمله به تأسیسات هستهای اسرائیل پاسخ داده خواهد شد.
بنابراین، جنگ این بحث را به وجود نیاورد؛ بلکه شرایط آن را تغییر داد و شدت بخشید. پس از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، درخواستها برای بازنگری در سیاست هستهای ایران صریحتر و بیشتر شد. برخی سیاستمداران و تحلیلگران جریان تندرو خواستار خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، یا حتی ساخت و دستیابی مستقیم به سلاح هستهای شدند.
در همین حال، مرگ علی خامنهای نیز یکی از مهمترین موانع سیاسی و مذهبی در برابر ساخت سلاح هستهای را از میان برداشت و تصمیمگیریهای دوران جنگ را بیش از گذشته به سمت سپاه و دیگر نهادهای امنیتی سوق داد.
بازگرداندن بازدارندگی ایران
حمایت از اتخاذ سیاست هستهای تهاجمیتر اکنون در بخشهایی از ساختار سیاسی ایران، بهویژه در میان محافظهکاران، دیده میشود؛ هرچند مواضع آنها یکسان نیست.
در سپتامبر ۲۰۲۵، ۷۱ نماینده مجلس، یعنی حدود یکچهارم نمایندگان، خواستار تغییر دکترین دفاعی ایران شدند؛ تغییری که امکان ساخت سلاح هستهای را فراهم کند. پس از حملات فوریه ۲۰۲۶، محمدجواد لاریجانی، از چهرههای باسابقه جریان محافظهکار، خواستار تعلیق عضویت ایران در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای شد. در مارس ۲۰۲۶ ناصر تورابی، تحلیلگر محافظهکار، در تلویزیون گفت ایران باید برای ساخت سلاح هستهای اقدام کند و افزود که کشور یا باید آن را بسازد یا به دست آورد.در ماه مه ۲۰۲۶، محسن رضایی نیز خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را بهعنوان یکی از گزینههای راهبردی ایران مطرح کرد. سه ماه بعد، او به سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این شورا منصوب شد. به این ترتیب، فردی که پیشتر خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را مطرح کرده بود، در مرکز تصمیمگیریهای امنیتی کشور قرار گرفت.
بخش مهمی از استدلال طرفداران ساخت بمب، به ضعف بازدارندگی کنونی ایران مربوط میشود. این بحث البته از سال ۲۰۲۴ وجود داشت. در آن سال، ۳۹ نماینده مجلس از شورای عالی امنیت ملی خواستند دکترین دفاعی ایران را بازنگری کند و اجازه توسعه سلاح هستهای را بدهد.
پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، فؤاد ایزدی، استاد دانشگاه تهران و چهره نزدیک به جریان تندرو، این استدلال را صریحتر مطرح کرد. او گفت اگر ایران سلاح هستهای داشت، اسرائیل به آن حمله نمیکرد و بنابراین ایران باید در دکترین هستهای خود تجدیدنظر کند. احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، حتی صریحتر گفت ایران باید بمب بسازد، زیرا هزینههای مربوط به داشتن چنین سلاحی را پیشاپیش پرداخته است.
جنگهای بعدی این استدلال را تقویت کردند. توان موشکی و پهپادی ایران نشان داد که تهران میتواند در پاسخ به حملات، هزینههایی به دشمن تحمیل کند، اما این تواناییها نتوانست مانع حمله مستقیم به خاک ایران شود.
همین مسئله درباره بازدارندگی منطقهای ایران نیز مطرح است. ایران برای سالها روی گروههای مسلحی مانند حزبالله و دیگر نیروهای همسو با خود حساب میکرد تا عمق راهبردی ایجاد کنند و هزینه حمله به خاک ایران را بالا ببرند. اما تضعیف حزبالله در اواخر ۲۰۲۴ نگرانیها را افزایش داد که این مدل «دفاع در بیرون از مرزها» دیگر کارایی گذشته را ندارد.
جنگها این نگرانی را جدیتر کردند. پس از درگیری ژوئن ۲۰۲۵، روحالله قادری کنگاوری، استادیار دانشگاه امام حسین که دیدگاههایش بازتابدهنده فضای دانشگاهی نزدیک به سپاه است، گفت بازدارندگی متعارف و نامتقارن ایران آسیبپذیریهای جدی خود را نشان داده است. او خواستار حرکت به سمت نوعی «بازدارندگی متقارن» شد و این تغییر را به بازنگری در دکترین هستهای ایران مرتبط کرد. استدلال این جریان این نیست که موشکها یا نیروهای نیابتی ایران دیگر اهمیتی ندارند؛ بلکه این است که هیچکدام نتوانستهاند مانع حمله مستقیم به ایران شوند.
کاهش اعتماد به آمریکا
بیاعتمادی به دیپلماسی، روی دیگر بحث درباره بازدارندگی است. خروج آمریکا از برجام از سال ۲۰۱۸ بسیاری از تندروهای ایران را به این نتیجه رساند که تعهدات حاصل از مذاکره نمیتوانند امنیت ایران را در بلندمدت تضمین کنند.
حتی پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، برخی نمایندگان مجلس مذاکرات هستهای با واشنگتن را «تله راهبردی» توصیف کرده بودند. حمله اسرائیل تنها چند روز بعد، آن هم در شرایطی که قرار بود دور ششم مذاکرات ایران و آمریکا برگزار شود، این تصور را تقویت کرد.
بخش مهمی از این استدلال بر یک نگاه واقعگرایانه در روابط بینالملل استوار است: کشورها نمیتوانند بقای خود را به تعهدات حقوقی یا نیت آینده دولتهای دیگر گره بزنند. در نهایت، ایران باید به قدرت و تواناییهای خودش متکی باشد. بر اساس این دیدگاه، ایران با متوقف کردن برنامه هستهای پیش از ساخت سلاح، بازدارندگی خود را ناتمام گذاشته است. جنگ نیز به این استدلال که پیش از جنگ وجود داشت، اعتبار بیشتری بخشید.
تاریخ چه میگوید؟
مقایسههای تاریخی به بخش مهمی از این بحث تبدیل شدهاند. کره شمالی و پاکستان نمونههایی هستند که طرفداران ساخت سلاح هستهای به آنها اشاره میکنند؛ کشورهایی که به باور آنها، داشتن زرادخانه هستهای، مانع حمله مستقیم قدرتهای بزرگتر به آنها شده است. در مقابل، عراق و لیبی بهعنوان نمونههایی مطرح میشوند که نشان میدهند کشورهایی که بازدارندگی هستهای نداشتند یا از دستیابی به آن صرفنظر کردند، در برابر حمله آسیبپذیرتر بودند.
در مناظرهای در ژوئیه ۲۰۲۶، روحالامین سعیدی، پژوهشگر روابط بینالملل، تجربه پاکستان را نمونهای مهم دانست. او استدلال کرد که ایران فاقد اجماع سیاسی و عزم لازم برای ایجاد بازدارندگی هستهای است و به تصمیم ذوالفقار علی بوتو برای دستیابی به بمب، با وجود هزینههای سنگین آن، اشاره کرد.
اوکراین نیز وارد این بحث شده است. تجربه این کشور از این زاویه مطرح میشود که تضمینهای امنیتی خارجی نمیتوانند جایگزین یک توان بازدارندگی مستقل شوند.
استدلال مخالفان ساخت سلاح هستهای
مخالفان ساخت سلاح هستهای نیز معتقدند که جنگ شکست بازدارندگی ایران را آشکار کرد، اما از آن نتیجه کاملاً متفاوتی میگیرند. به باور آنها، برنامه تسلیحات هستهای میتواند خطرات جدید و حتی بزرگتری را به سیاست امنیتیای اضافه کند که همین حالا نیز ایران را تحت فشار فزاینده و حملات مستقیم قرار داده است.
این دیدگاه در میان بخشهایی از ساختار دیپلماتیک و سیاسی ایران وجود دارد. مسعود پزشکیان در جریان جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بار دیگر تأکید کرد که ایران قصد ساخت سلاح هستهای ندارد. پس از جنگ نیز محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین، گفت برنامه هستهای ایران نتوانسته مانع حمله شود و در عوض بهانهای برای حملات اسرائیل و آمریکا فراهم کرده است. او بهعنوان جایگزین، همکاری هستهای منطقهای را پیشنهاد کرد. مهمتر از آن، عباس عراقچی، وزیر خارجه، پس از مرگ علی خامنهای در مارس ۲۰۲۶ گفت احتمال تغییر اساسی موضع ایران در مخالفت با ساخت سلاح هستهای اندک است.
بنابراین، همچنان در داخل ساختار حکومت، حامیان قدرتمندی برای خویشتنداری هستهای و ادامه دیپلماسی وجود دارند.
عبدالرسول دیوسالار، پژوهشگر ارشد مؤسسه خلع سلاح و عدم اشاعه سازمان ملل، استدلال راهبردی روشنتری علیه ساخت سلاح هستهای مطرح کرده است. او معتقد است دستیابی به سلاح هستهای خطرات زیادی به همراه دارد، بدون آنکه تضمینی برای ایجاد بازدارندگی مؤثر وجود داشته باشد. او برای نمونه به توانایی اوکراین در حمله به عمق خاک روسیه، با وجود هستهای بودن روسیه، اشاره میکند.
از سوی دیگر، صرف داشتن اراده سیاسی برای ساخت بمب کافی نیست. ایران باید توان فنی لازم برای ساخت، نگهداری و حفاظت از یک زرادخانه قابل اتکا را نیز داشته باشد. در غیر این صورت، تصمیم به ساخت سلاح هستهای ممکن است به جای افزایش امنیت، ایران را آسیبپذیرتر کند.
حمزه صفوی، استادیار دانشگاه تهران و فرزند یحیی صفوی، فرمانده پیشین سپاه، در ژوئن ۲۰۲۶ گفت مشکل اصلی ایران، برتری اطلاعاتی دشمن است، نه صرفاً نداشتن سلاح هستهای. او گفت تهران در نهایت باید میان دستیابی به یک توافق جامع و حرکت به سمت ساخت سلاح یکی را انتخاب کند.
ناصر هادیان، استاد روابط بینالملل دانشگاه تهران و مشاور ارشد سیاست خارجی در دولت حسن روحانی، نیز در ژوئیه همین استدلال را مطرح کرد. او گفت ایران در شرایطی مورد حمله قرار گرفت که هنوز ذخایر اورانیوم غنیشده خود را در اختیار داشت؛ بنابراین داشتن سلاح هستهای لزوماً مانع جنگ نمیشود.
دشواریهای عملی ساخت بمب
یکی از مشکلات اساسی این است که میان «داشتن توانایی هستهای» و «داشتن یک سلاح هستهای عملیاتی و قابل استفاده» فاصله زیادی وجود دارد. داشتن مقدار کافی اورانیوم با غنای بالا تنها یک مرحله از این مسیر است. ایران پس از آن باید کلاهک هستهای طراحی و کوچکسازی کند، آن را با یک سامانه حمل قابل اعتماد یکپارچه کند، سیستم امن فرماندهی و کنترل ایجاد کند و از برنامه و زرادخانه خود در برابر حمله محافظت نماید.
منتقدان میگویند در بحثهای داخلی ایران، گاهی فاصله میان «توانایی نزدیک شدن به ساخت سلاح» و «داشتن یک نیروی هستهای عملیاتی» نادیده گرفته میشود، در حالی که این دو با یکدیگر تفاوت اساسی دارند.
جنگ این مشکلات را بهخوبی نشان داد. اسرائیل و آمریکا به سایتهای حساس نظامی و هستهای ایران حمله کردند و ضعفهای جدی در پدافند هوایی ایران را آشکار ساختند. در چنین شرایطی، ممکن است اسرائیل یا آمریکا پیش از آنکه ایران بتواند یک بازدارندگی هستهای عملیاتی و قابل اتکا ایجاد کند، بار دیگر تصمیم به حمله بگیرند.
تصمیم رسمی برای ساخت سلاح هستهای همچنین میتواند واکنش جامعه بینالمللی به ایران را تغییر دهد. دولتها درباره نحوه برخورد با برنامه هستهای ایران که تهران همواره آن را صلحآمیز توصیف کرده، اختلاف نظر داشتهاند. اما اگر ایران رسماً تصمیم به ساخت سلاح هستهای بگیرد، ایجاد اجماع علیه آن آسانتر خواهد شد و احتمالاً حمایت بیشتری از تحریمهای شدیدتر، انزوای بیشتر و حتی اقدام نظامی مشترک علیه ایران شکل خواهد گرفت.
منتقدان همچنین با این استدلال مخالفاند که کشورهای هستهای لزوماً نمونههای موفقی برای ایران هستند. برای مثال، ایران در ژانویه ۲۰۲۴ به مواضعی در داخل پاکستان حمله کرد، در حالی که پاکستان یک کشور مجهز به سلاح هستهای است. وجود سلاح هستهای پاکستان نتوانست مانع این حمله شود. همچنین زرادخانه هستهای منتسب به اسرائیل مانع حملات موشکی و پهپادی ایران علیه اسرائیل نشده است.
این نمونهها نشان میدهند که بازدارندگی هستهای محدودیتهای خاص خود را دارد و مانند هر نوع بازدارندگی دیگری، مطلق نیست. سلاح هستهای ممکن است احتمال وقوع یک جنگ موجودیتی را کاهش دهد، اما کشور دارنده آن همچنان در برابر طیف گستردهای از حملات و فشارها آسیبپذیر خواهد بود؛ از عملیات مخفی و حملات متعارف گرفته تا حملات سایبری، عملیات هوایی طولانیمدت، خرابکاری، ترور هدفمند، عملیات اطلاعاتی و تحریمهای اقتصادی.
از این منظر، کره شمالی بیشتر یک هشدار است تا یک الگو. این کشور بازدارندگی هستهای دارد، اما در عین حال بهشدت منزوی و تحریمشده است و با محدودیتهای اقتصادی جدی روبهروست.
افزون بر این، هستهای شدن ایران ممکن است عربستان سعودی، ترکیه و دیگر قدرتهای منطقهای را نیز به بازنگری در گزینههای هستهای یا نظامی خود سوق دهد و رقابت امنیتی در خاورمیانه را تشدید کند.
راهبرد امنیتی ایران
در پس بحث درباره اینکه ایران باید سلاح هستهای بسازد یا نه، اختلاف نظر بزرگتری درباره درسهای جنگ وجود دارد. تقریباً همه جریانهای اصلی در ساختار سیاسی ایران در یک نکته اشتراک نظر دارند: راهبرد بازدارندگی ایران پیش از جنگ نتوانست از رویارویی مستقیم جلوگیری کند.
طرفداران ساخت بمب معتقدند ایران فاقد قابلیتی بود که میتوانست محاسبات دشمنانش را تغییر دهد. موشکها، نیروهای منطقهای و برنامه هستهای پیشرفته ایران توانستند هزینههایی به دشمن تحمیل کنند، اما نتوانستند مانع جنگ شوند.
اما میتوان مسئله را به شکل دیگری نیز دید: شاید برنامه هستهای ایران، و بهطور کلی حرکت به سمت سلاح هستهای، صرفاً واکنشی به تهدیدهایی باشد که ایران با آنها روبهروست، در حالی که ریشههای اصلی این ناامنی همچنان دستنخورده باقی میمانند.
بر اساس این دیدگاه، دههها رویارویی با آمریکا و اسرائیل، در کنار راهبرد امنیتیای که تا حدی بر دفاع در بیرون از مرزها و حمایت از گروههای مسلح منطقهای استوار بوده، به شکلگیری بسیاری از تهدیدهایی کمک کرده که ایران امروز با آنها مواجه است. راه جایگزین نیز صرفاً کنار گذاشتن سلاح هستهای نیست؛ بلکه میتواند شامل تأکید بیشتر بر دیپلماسی، کاهش تنش و ایجاد ترتیبات امنیتی منطقهای باشد.
محمدجواد ظریف پس از جنگ بخشی از این رویکرد را مطرح کرد و خواستار ایجاد ترتیبات امنیتی جدید در منطقه شد. او همچنین پیشنهاد ایجاد چارچوبی برای عدم تجاوز متقابل میان ایران و آمریکا را مطرح نمود.
اما این مسیر اکنون دشوارتر شده است. عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت ۲۰۲۶ توافق دفاعی مشترک مکه را امضا کردند که بر اساس آن حمله به یکی از این کشورها، حمله به همه آنها تلقی میشود. این توافق میتواند زمینه شکلگیری یک نظم امنیتی منطقهای با نقش پررنگ کشورهای منطقه را فراهم کند؛ چیزی که تهران سالها از آن حمایت کرده است، اما این بار بدون حضور ایران و تا حدی در واکنش به فشارهای نظامی ایران.
به این ترتیب، بحث هستهای اکنون بخشی از بحث بزرگتری درباره راهبرد امنیتی ایران شده است: آیا امنیت کشور از مسیر بازدارندگی و تلافی نظامی بهتر تأمین میشود یا از طریق دیپلماسی و کاهش تنش؟
وضعیت فعلی سیاست هستهای ایران
در حال حاضر، نشانهای از تغییر رسمی موضع یا دکترین هستهای ایران دیده نمیشود. اگر مذاکرات جدی با واشنگتن از سر گرفته شود و آمریکا مسیر قابل اعتمادی برای رفع تحریمها ارائه دهد، همچنان احتمال انتخاب مسیر دیپلماسی بیشتر است.
مذاکرهکنندگان ایرانی پیشتر نشان دادهاند که در ازای ایجاد چنین چارچوبی، آمادگی دارند درباره توقف موقت غنیسازی گفتوگو کنند. بنابراین همچنان امکان دستیابی به توافقی شبیه برجام، اما شاید با محدودیتهای بیشتر یا متفاوت در زمینه غنیسازی، وجود دارد.
با این حال، تضمینی وجود ندارد که خویشتنداری هستهای برای همیشه بر سیاست رسمی ایران غلبه داشته باشد. فروپاشی برجام و بهویژه جنگهایی که پس از آن رخ دادهاند، استدلال طرفداران ساخت سلاح هستهای را تقویت کردهاند. اگر توافق دیگری شکست بخورد یا ایران بار دیگر مستقیماً هدف حمله قرار گیرد، موضع این جریان قدرتمندتر خواهد شد و کنار گذاشتن آن برای تصمیمگیران دشوارتر میشود.
در صورت غلبه این دیدگاه، خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، قطع کامل دسترسی بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی و در نهایت آغاز فعالیت واقعی برای ساخت سلاح هستهای میتواند از گامهای بعدی تهران باشد.
فعلاً تغییری که رخ داده بیشتر در سطح بحث و محاسبات سیاسی است، نه در سیاست رسمی. اینکه این وضعیت ادامه پیدا کند یا نه، تا حد زیادی به امکان بازگشت به مذاکرات و توانایی آمریکا برای ارائه امتیازهای کافی به تهران بستگی دارد؛ امتیازهایی که ادامه خویشتنداری هستهای را برای ایران همچنان ارزشمند و قابل توجیه نگه دارد.


دیدگاه خوانندگان