زمانیکه که اسلام پیروز شد و غرب شکست خورد

twitter sharefacebook share۱۳۹۵ اسفند ۱۹ - 2017-03-09

شاخصه های منحصر به فرد حکومت امیرمؤمنان(ع) پیش از او هرگز دیده نشده و پس از او تکرار نخواهد شد؛ حکومتی که دوام زیادی نداشت ولی در همین دوره کوتاه نیز اسلام حقیقی را به درستی به نمایش گذاشت. اما چرا جهانیان تجربه موفق حضرت را در حکومتداری نادیده گرفته، از آن الگو نمی گیرند؟

« ...واللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا، عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ؛ به خدا قسم اگر ممالک هفت گانه آسمان ها و انچه را که زیر افلاک است به من دهند تا از مورچه ای پوست جوی را بگیرم و این مقدار مخالفت امر الهی را انجام دهم، این کار را نخواهم کرد[1]».

چرا امیرمؤمنان علیه السلام از قدرت خویش به عنوان رییس دولت اسلامی و بزرگترین حکومت دورانش برای رسیدن به خواست خود استفاده نکرد؟ چرا حاضر نبود حتی به اندازه گرفتن پوست جویی از دهان مورچه حقوق کسی را پایمال نماید؟ بدرستی که شاخصه های منحصر به فرد حکومت مولا پیش از او هرگز دیده نشد و پس از او تکرار نخواهد شد؛ حکومتی که گرچه دوام زیادی نداشت ولی در همین دوره کوتاه نیز اسلام حقیقی را به درستی به نمایش گذاشت.

حوادث تلخ و ناگواری که با پایان یافتن حکومت حضرت دامنگیر مسلمانان شد موجب گشت که مسلمین به دوران جاهلیت پیش از اسلام بازگردند و همه آن جان فشانی ها و فداکاری هایی که رسول الله(ص) برای شکوه اسلام و رهانیدن مردم از تاریکی ها و گمراهی ها نموده بود، هدر رفته جلوه نماید؛ ولی در عین حال این تأثیر را نیز داشت که مورخان با مشاهده دوران پر از ظلم و خفقان امویان و عباسیان و مقایسه آن با دستاوردهای حکومت امیرمؤمنان(ع)، به حقانیت راه علی بیش از گذشته پی برند.

 

شکست سیاسی غرب

در ابتدای قرن گذشته زمانی که هنوز بیشتر مردم، با چگونگی تشکیل دولت و شکل صحیح حکومتداری آشنایی کافی نداشتند، کشورهای استعمارگر کوشیدند تا اندیشه ها و تجربیات سیاسی خود را به کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا صادر کنند و سکولاریسم و لیبرالیسم را در آن مناطق پیاده نمایند؛ اما هدف راهبردی انان این بود که دولت هایی را تشکیل دهند که حافظ منافع اقتصادی آنان باشد و علاوه بر این از آثار و نتایج این ارتباط فکری و فرهنگی نیز بهره مند گردند.

همه اینها در حالی بود که نتایج بررسی ها و تحقیقات اندیشمندان غربی نشان می داد کالاهای فکری و فرهنگی غرب در جهان اسلام خریدار ندارد، ضمن اینکه بر خلاف تصور آنان، اسلام بعد از سقوط امپراتوری عثمانی از بین نرفته و حتی در اروپا و آمریکای شمالی به سرعت رو به گسترش است. این نفوذ و پیش روی تنها برآمده از فعالیت مساجد و ترویج آداب و رسوم مذهبی مسلمانان نبود بلکه مؤسسات فرهنگی متعددی که در جوامع غربی تأسیس شد در گسترش اسلام نقش مؤثری ایفا کرد.

سیاستمداران غرب چون اهداف خویش را محقق شده نیافتند، به شکست اندیشه سیاسی خویش اعتراف کردند. نمود این اعتراف در سؤالی است که «فرانسیس فوکویاما[2]» در کتاب «ساختار دولت» مطرح می کند: «آیا براستی مؤسسات و ارزش های غرب، جهانی و فراگیر است یا همانطور که ساموئل هانتینگتون[3] آن را به نقد کشیده تنها عادات و فرهنگی است که در قسمتی معین از جهان یعنی اروپای شمالی رواج دارد؟» البته فوکویاما در مورد عوامل و اسباب داخلی شکست غرب در کشورهای اسلامی سخنی به میان نمی آورد بلکه اشکال کار را در روشن نبودن این ارزش ها برای ملل دیگر می بیند.

پس از ناکامی انقلاب های مردمی در کشورهای عربی و پیدایش تروریسم در پی سقوط دولت های دیکتاتور خاورمیانه، عده ای از تحلیل گران غربی بار دیگر به پیاده نمودن اهداف و برنامه های خود امیدوار شدند و این ادعا را مطرح کردند که حوادث اخیر جهان اسلام نشان می دهد، اندیشه ایجاد دولتی مستقر با تکیه بر آموزه ها و فرهنگ اسلامی امکانپذیر نیست. از دیگر سو ظهور گروههای تندرو اسلامی که ایدئولوژی آنها بر تکفیر و کشتار مخالفان استوار بود برای دو گروه منافعی بدنبال داشت:

-     قدرت های غربی که با ابزارهای فکری و سیاسی خود درصدد زیر سؤال بردن تعالیم و ارزش های اسلامی بودند و پیش از این نه تنها در پیاده کردن اهداف خود شکست خورده بودند که با افزایش تعداد مسلمانان در کشورهای خویش روبرو شدند بگونه ای که این روند صدای اعتراض واتیکان و مؤسسات فرهنگی و دانشگاهی را نیز بلند کرده بود. 

-     احزاب و گروههایی در داخل کشورهای اسلامی که خواهان جدایی دین از سیاست بودند، اینان از اینکه از شاخصه های حکومتداری علی(ع) سخنی گفته شود بیم داشتند و برای اثبات درستی افکار و برنامه های خود آن حکومت سراسر عدالت و پاکی را نادیده گرفته، تنها به صفحات سیاه تاریخ اسلام در اعصار دیگر خلفا استناد می کردند و سرچشمه مشکلات و مصایب مسلمانان را در مدل حکومتداری اسلامی می دانستند.

با این اوصاف راه مقابله با این دو گروه در بررسی و بازخوانی تاریخ اسلام و یادآوری این امر به همگان است که در مقابل انحرافات و کج روی های حکام اسلامی در طول تاریخ، صفحات درخشان و نویدبخشی از روش حکومتداری پیامبر اسلام(ص) و امیرمؤمنان(ع) نیز وجود دارد که می تواند الگویی برای جهانیان باشد.

آنان که این حقیقت را نادیده می گیرند، تروریست ها و تندروان اسلامی هستند، همان اسلاف حکومت های منحرف صدر اسلام، که قدرت را به ناحق در دست گرفتند و سبب انحراف مسلمانها شدند، آنها با نقاب اسلام مردم را می فریبند اما دور نیست روزی که مردم بدلیل آگاهی از حقیقت اسلام، از انان روی گردان شوند.

در آخر باید گفت که قتل و رفتارهای وحشیانه داعش تحت عنوان دولت اسلامی، یک نتیجه قطعی دارد و آن آسان کردن کار سیاستمداران غربی در انعکاس تصویری خشن، بدور از تمدن و ناکارامد از حکومت اسلامی در رسانه ها و مقالات نخبگان و فرهیختگان است؛ سیاستمدارانی که می کوشند تلاش، برای برقراری حکومت اسلامی واقعی را ناکام گذارند و این آرزو را برای بسیاری از مسلمانان به وهم و خیال بدل کنند.

نویسنده: محمد علی جواد تقی

مترجم: محمد منوری


[1] . نهج البلاغة، خطبه‌ی 224

[2] . یوشی‌هیرو فرنسیس فوکویاما (به انگلیسی: Yoshihiro Francis Fukuyama)، (متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۵۲)، فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رئیس گروه توسعهٔ اقتصادی بین‌المللی مدرسه مطالعات پیشرفته بین‌المللی پال ایچ. نیتس دانشگاه جانز هاپکینز و نویسندهٔ کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» می‌باشد که به خاطر نظریه‌پردازی «پایان تاریخ» مشهور است.

[3] . ساموئل هانتینگتون (به انگلیسی: Samuel P. Huntington)، (۱۸ آوریل ۱۹۲۷ - ۲۴ دسامبر ۲۰۰۸)، متخصص علوم سیاسی شهیر آمریکایی بود. وی بخاطر نظریه برخورد تمدن‌ها و پیش‌بینی کشمکش جهان غرب با جهان اسلام شهرت جهانی پیدا کرده بود. دکتر ساموئل هانتینگتون، دانش‌آموخته و به مدت ۵۸ سال، استاد دانشگاه هاروارد بود