گسترش فرهنگ مطالعه، راه مقابله با استعمار

برگرفته از سخنرانی آیت الله العظمی سیدمحمد شیرازی(ره)
twitter share facebook share ۱۴۰۰ مرداد ۰۲ 527

سیاست کشورهای شرقی و غربی، در استعمار فکری و مادی مسلمانان است و راه مقابله با انها رشد اگاهی مسلمانان با ترویج فرهنگ مطالعه و گسترش محیطهای علمی است. در نوشتار پیش رو ابتدا ابعاد این سیاست گشوده می شود و سپسبه راههای مقابله با ان می پردازیم.

برگرفته از سخنرانی آیت الله العظمی سیدمحمد شیرازی(ره)

آیت الله سید محمد شیرازی در یکی از سخنرانی های خود با اشاره به مسأله الحاد می گوید: «در کتاب «به وطنم خیانت کردم» نوشته شده است در اتحاد شوروی سابق کمیته‌هایی تأسیس کرده بودند که به مؤسسات و ادارات شباهت داشت و وظیفه آنها برنامه‌ریزی برای الحاد و بی دین کردن مردم بود. این امر ما را به مطالعه بیشتر برای مقابله با این موج فکری و فرهنگی فاسد فرا می‌خواند. بنده شخصاً جوانی را که مطالعه نداشته باشد قبول ندارم».

شاید برخی تحصیل جوانان را در مدارس و دانشگاه کافی بدانند، ولی تجربه نشان داده است که نه تحصیلات آکادمیک بلکه مطالعات جانبی است که به فرد در درک هر چه بهتر پیرامون خویش کمک کرده و او را از نظر دانش و فرهنگ بارور می‌کند.

طبق آنچه در کتاب «به وطنم خیانت کردم» نوشته شده است، کمیته های مورد اشاره در شوروی، طی سه سال، 217 عنوان کتاب با محوریت گریز از دین به رشته تحریر در آوردند. در این کتابها سعی در القای تفکراتی همچون إنکار خالق هستی و انکار انبیا گردیده و تمامی کتاب‌های آسمانی، مجموعه‌ای از خرافات و أساطیر معرفی شده است. اینجاست که آیت الله شیرازی بدرستی کشف حقیقت را در گرو مطالعه کتاب های فوق و نقد و بررسی دقیق آنها می داند.

إلحاد، انحراف عقیدتی یا بیماری روانی

پرده برداری از حقیقت و کشف درست یا غلط بودن استدلال طرفداران و مخالفان الحاد، نیازمند بررسی این طرز تفکر در امتداد تاریخ و یافتن پاسخ به این پرسش است که آیا کفر یک نوعی ایدئولوژی است یا انحرافی عقیدتی؟

الحاد در بدو امر انحرافی فکری و عقیدتی به نظر می رسید، اما با ظهور و گسترش فلسفه به عنوان راهی برای معرفت و تفسیر پدیده هایی همچون مرگ و زندگی در بین دانشمندان، الحاد نیز جلوه ای دیگر یافت. پیدایش فلسفه با تفکر ایده‌آل گرای افراطی افلاطون بود که تمام زندگی را تجلی افکار و تصور ذهن بشری می‌دانست و جهان مادی را انکار می‌کرد. بعد از او شاگردش ارسطو ظهور یافت که تنها به مادیات اعتراف می نمود و بر این باور بود که هر چه در زندگی هست، تنها از راه حواس پنج‌گانه قابل درک می باشد و چیز دیگری غیر از این محسوسات وجود ندارد؛ برای همین ماوراء طبیعت را به‌طور کلی منکر شد. تفکر مادی گرای ارسطو سرمشق تمام متفکرین و فلاسفه غربی قرار گرفت و از آن پس تفسیر مسائل گوناگون زندگی بر مبنای نظریات او انجام می شد.

با همه گیر شدن این تفکر و ناتوانی کلیسا از بیان مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی و ارائه برنامه زندگی متکامل برای انسان، نوعی سردرگمی و حیرت مردم را فرا گرفت؛ زیرا منبع خیر و شر را تشخیص نمی‌دادند، سرچشمه فضیلت و پستی را گم کرده بودند و ارزش‌هایی چون عدالت و آزادی برای آنان مفهومی نداشت. تمام مفاهیم دینی را خرافات و اساطیر در برگرفته بود. مردم نیز به دلیل شرایط زندگی که از یک طرف توسط طبقه ثروتمند به بیگاری کشیده شده و از طرف دیگر زیر فشار حاکمان قرار گرفته بودند بدنبال ملجأ و راه نجاتی برای خویش می گشتند.

اندیشه مادی گرایانه که فلاسفه غرب از قرن پانزدهم تاکنون بر آن تأکید دارند، در حقیقت انعکاسی بود از نیاز مردمی که اکثریت آنها را کشاورزان و فرودستان جامعه تشکیل می‌دادند؛ گروهی که حقوقشان توسط اقلیتی ثروتمند پایمال می شد و کلیسا نیز از فریادرسی آنان ناتوان بود. در این میان تفکر مادی گرایانه و إلحادی با طرح مفاهیمی چون امید به زندگانی بهتر جای پای خود را در دل های مردم مستحکم کرد. این بینش بعدها با طرح اندیشه های زیست‌شناسی بریتانیایی به نام «داروین» رنگ و بوی علمی به خود گرفت. وی توانست با ارائه نظریه «پیدایش و تکامل» جایگزینی برای وجود خالق هستی معرفی کند و نظریه خود را در سال 1859م در کتاب «اصل انواع» به چاپ رساند.

پس از داروین دانشمند علوم اجتماعی آلمانی به نام «کارل مارکس» با استناد به نظریه داروین، طرح ناتمام این اندیشه ملحدانه را تکمیل کرد.

اگر داروین پیشرفت‌‌های زیستی را مغلوب قانون احتیاج و انطباق با محیط می‌دید و جهان ماورای طبیعت و خالق هستی را منکر می‌شد، مارکس هر آنچه را که در تاریخ بشریت اتفاق افتاده، تاریخ انسان و آینده او را مرهون عوامل اقتصادی می‌دانست و این‌گونه بیان داشت که چون انسان تابع احتیاجات خویش می‌باشد و روح و ارزش و دین و وجدان در او راه ندارد، تنها به دنبال تولید برای حل مشکلات اقتصادی خویش است تا از تنگنای زندگی رهایی یابد.

با این روش، مارکس جنگ بین خوبی و بدی و خیر و شر را تبدیل به جنگ بین افراد دینی کرد. او ملکیت فردی را ملغی می‌دانست، از طریق مبارزه با تفاوت‌های طبقاتی کوشید تا اشرافی‌گری را خاتمه دهد و سرمایه داران و کارخانه‌داران را به زیر بکشاند به این امید که سعادت و رفاه برای قشر کم درآمد و مستضعف تحقق یابد.

اگر روسیه و جوامع اروپایی متأثر از اندیشه های مارکس را با ملل مسلمان مقایسه کنیم تفاوتی شگرف بین دو طرز تفکر در اصول عقایدی آنها خواهیم یافت.

دین اسلام به هیچ‌ وجه با دانش و معرفت دشمنی نداشته، با آن ستیز نمی کند و آن را به عنوان مانعی از پیشرفت و سعادت انسان نمی داند، تمامی اندیشمندان و متفکران غربی نیز بر علم دوستی اسلام صحه گذاشته و معتقدند دانش هیچ‌گاه تاریخی درخشنده و شکوفاتر از دوران اسلام به خود ندیده است. تألیفات، پژوهش‌‌ها، اکتشافات و نخبگان علمی تنها در سایه احترام دین مبین اسلام به علم و علما پدیدار شدند؛ زیرا قرآن کریم و دستورات نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) به علم آموزی و دانش‌جویی و به دست آوردن تجربیات برای رسیدن به بهترین‌ها در زندگی سفارش می کند.

پس ریشه مشکلات نه در عقیده که در حالت روانی حاکم بر پاره ای از جوامع اسلامی است. ناامیدی، حقارت و پستی مسلمانان را دچار شکست‌های روحی کرده و زمینه پذیرش تفکر مادی گرایانه و دوری از معنویات، اخلاق و ایمان به غیبیات را فراهم آورده است.

مطالعه و افق‌های آگاهی

آیت‌الله العظمی سید محمد شیرازی همیشه بر مطالعه و کسب آگاهی تأکید فراوان داشتند و به‌خصوص جوانان را به این مهم دعوت می‌کردند؛ چرا که جوانان با داشتن توانایی‌ها و قابلیت‌های مخصوص به این دوره می‌توانند با آگاهی نسبت به تاریخچه و اصول عقیده الحاد و مادی گری، راه صحیح را از باطل تشخیص داده، به سوی هدایت گام بردارند. از این رو هرگاه سخن از بی‌دینی و الحاد می شد، ایشان نه تنها جوانان را به مطالعه کتاب‌های دینی برای تقویت اعتقاد خویش تشویق می‌کردند بلکه به خواندن و آگاهی یافتن از آرا و افکار دیگران نیز فرا می خواندند.

یکی از مهم‌ترین روش‌هایی که کمیته‌های الحادی از آن برای نفوذ افکار خود در بین جوانان بهره می برند، فرهنگ‌سازی کتاب خوانی و مطالعه است. آنها برای آموزش مقدمات و علوم اولیه تا علوم اساسی مانند تاریخ و فلسفه و ادبیات به جوانان، برنامه ریزی می کردند، چرا که آموزش و تشویق به مطالعه این علوم بسط تفکرات و نظریات ملحدان را امکانپذیر تر می نماید.

بر همین اساس و طبق همین روش، جوانان امروز به یک برنامه جامع و هدفمند نیاز دارند تا بتوانند با مطالعه و سیر در افق‌های معرفت و آگاهی، برای مشکلات خود راه حل پیدا کنند؛ برنامه ای که شامل تمامی علوم اساسی مانند تاریخ، سیره پیامبر اکرم و ائمه(ع)، عقاید و اخلاق باشد و بتواند جواب تمام پرسش‌های جوانان را در زمینه‌های مختلف عقایدی، اخلاقی و تاریخی بدهد. با این آگاهی و معرفت است که حق و حقیقت بر همگان روشن شده و اهل حق نیز شناخته می‌شوند.

عدالت، آزادی و مساوات امری نیست که مردم از خواب بیدار شده و آن را یکباره در کوچه و بازار بیابند. بلکه باید همه از نحوه زندگی مسلمانان صدر اسلام آگاهی یافته و از آن عبرت‌ بگیرند و عوامل ضعف و قوت آن جامعه اسلامی را شناسایی کنند. همینطور از تجربیات دیگر ملت‌ها برای رسیدن به موفقیت‌ و بهبود اوضاع زندگی و جامعه خود کمال بهره را ببرند. قابل کتمان نیست که جوامع غربی در سایه مادی‌گرایی به حقایق علمی زیادی دست یافتند و توانستند با این نوع تفکر آرامش و آسایش نسبی را به کشورهای خود هدیه کنند. ما نیز باید از تجربیات آنها استفاده کنیم و برای زندگی خود برنامه‌ای منظم فراهم آوریم، تا بتوانیم در سایه ارزش‌های اخلاقی، دین و معنویات به بهترین‌ها دست پیدا کنیم و با هدیه کردن کلید خوشبختی خویش به دیگران یک جامعه سعادتمند و پیروز داشته باشیم.

نویسنده: محمد علی جواد تقی

مترجم: محمد منوری