نقش عوامل داخلی و خارجی در ناکامی نهضت مشروطه

به مناسبت چهاردهم مرداد، سالروز امضای فرمان مشروطه

231 ۱۳۹۸ مرداد ۱۳ - 2019/08/04

انقلاب مشروطه در آغاز دستاوردهای زیادی بدنبال داشت: مجلس و قانون اساسی، تفکیک قوا، محدود شدن حاکم و پیدایش تشکل های صنفی و مطبوعات. اما چه شد که این همه امید و انتظار رو به نابودی رفت و مملکت رنگ پیشرفت به خود ندید؟ چه شد که مشروطه به جایی نرسید؟

در بیان چرایی شکست مشروطه نظرات مختلفی بیان شده است؛ برخی معتقدند عدم موفقیت نهضت ناشی از بی اطلاعی مردم بود و اینکه این حرکت اساسا حرکتی بود احساسی، زودرس و خارج از ظرفیت و توان جذب جامعه. دسته دیگر نیز عوامل نفوذی، استعمار و دشمنان خارجی و در کنار آن جریانات لیبرال و غرب زده و وابسته داخلی را علت ناکامی مشروطه می دانند.

اما دکتر صادق زیباکلام با زیر سؤال بردن دیدگاههای مطرح شده، علل ناکامی مشروطه را در دو دسته داخلی و خارجی دسته بندی می کند

عوامل داخلی

1. به سلطنت رسیدن محمد علی شاه

پادشاهی محمد علی شاه بزرگترین مانع بر سر راه تحقق مشروطه بود. یکدندگی، خشونت، اصرار بر اعمال مطلق قدرت و برخورداری از حداکثر اختیارات، بی پروایی از به کار بستن خشونت علیه مخالفان، بزرگترین سد راه به ثمر رسیدن نهال مشروطه شد و در نهایت نیز وی با به توپ بستن مجلس و حبس و تبعید و اعدام سران مشروطه خواه، عملا مشروطه را برچید.

علاوه بر اینها، درحالیکه عمر مجلس به عنوان یکی از مدعیان قدرت به چند هفته بیشتر بالغ نمی شد، عمر نظام شاهنشاهی به عنوان فرمانده، میخ میان زمین و آسمان و شخص اول مملکت، به چندین هزار سال می رسید؛ ضمن اینکه نه جایگاه مجلس چندان مشخص بود نه حدود اختیارات و مسئولیت هایش و نه حوزه عملکرد و بودجه و اعتباراتش؛ درحالیکه از زمانیکه ایرانیان از وزیر تا کفشگر خود را شناخته بودند همواره می باید به بالا نگریسته و از قبله عالم کسب تکلیف می نمودند؛ بنابراین چگونه ممکن بود به فاصله سه هفته آن سنت چند هزار ساله، برای وزرا و دولتمردان قاجار منسوخ و فراموش شود؟

2. فروپاشی اقتصادی ایران بعد از انقلاب مشروطه

موتور مالی و اقتصادی حکومت قاجارها در سالهای مقارن با انقلاب مشروطه عملا از نفس افتاده بود؛ خزانه تهی، حکومت مقروض و طلبکاران خارجی و داخلی دولت افزایش یافته بود؛ چند ماه بعد از استقرار مشروطه، صدراعظم به هنگام تقدیم بودجه به مجلس، مملکت را ورشکسته اعلام کرده بود.

حقیقت آن است که مشروطه بر اقتصاد مملکت تاثیر منفی گذارد؛ دلیل چرایی این امر آن است که ستون فقرات بوروکراسی قاجارها، در جمع آوری مالیات و درآمدهای دیگر از اطراف و اکناف مملکت خلاصه می شد. بیش از یک قرن حاکمیت آنان، درجه ای از نظم و ترتیب و حداقلی از تمرکز و به رسمیت شناخته شدن مرکز قدرت در پایتخت را به وجود آورده بود؛ اما مشروطه همان نظم و ثبات و تمرکز ابتدایی و مختصر را نیز به هم زد. قدرت در پایتخت دوپاره شده بود، یک سر آن را محمد علی شاه، دربار و مخالفان مشروطه در دست داشتند و سر دیگر را مجلس در اختیار گرفته بود؛ برخی از وزرا با دربار و برخی دیگر با مجلس همکاری می کردند؛ مجلس یک رأی داشت و شاه رأیی دیگر. چنین وضعیتی برای اشراف، ملاکین، تیول داران و هرکسی که بدهی، مالیات یا دینی به حکومت داشت ایده آل بود؛ نه فشاری از تهران وارد می شد و نه نظمیه و قوای انتظامی یا بوروکراسی فعالی وجود داشت که بدنبال گرفتن حقوق دولت باشد؛ از سوی دیگر قاجارها از طریق واگذاری امتیاز و گرفتن قرضه توانسته بودند به هرحال گلیم خود را از آب بیرون بکشند اما یکی از نخستین مصوبات مجلس لایحه ای بود که بر اساس آن شاه، صدراعظم، وزرا و هر مقام دولتی دیگر، از دادن امتیاز یا گرفتن وام ممنوع می شدند و این حقوق منحصراً در اختیار مجلس بود.

بالاخره مجلس برای قبله عالم بودجه و درآمد مشخصی را تخصیص داده بود؛ همچنین مقرری های درباریون را کاهش داده و در مواردی اساسا قطع کرده بود. فشار مالی بر دربار به حدی زیاد شد که شماری از زنان وابسته به ناصرالدین شاه که مقرریشان قطع یا بدلیل خالی بودن خزانه دربار پرداخت نشده بود، به تظاهرات در مقابل مجلس پرداختند. کاهش بودجه دربار و قطع درآمدهای آن سبب شد تا آن مجموعه دیگر نتواند مواجب هزاران پرسنل خود را که در بیوتات مختلف سلطنتی در اطراف و اکناف مملکت کار می کردند بپردازد؛ گذشته از سربازان، افراد نظمیه، پلیس، طلبکاران، مقاطعه چی ها و دیگران، هزاران کشاورز و حقوق بگیر که در املاک خالصه دربار در جنوب تهران کار می کردند نیز بدون حقوق ماندند.

علاوه بر اینها مجلس به منظور صرفه جویی و افزایش درآمد دولت، تصمیمات مالی دیگری نیز اتخاذ نمود؛ از جمله رسم تیول داری را برانداخت و درصد بهره مالکانه را به نفع کشاورزان کاهش داد؛ این تصمیمات نیز به نوبه خود بر دامنه مخالفت ها با مجلس افزود. شاه سعی کرد از این سیاست های مجلس به نفع خود بهره برداری نماید؛ با این بهانه که مجلس بودجه دربار را قطع کرده است از پرداخت آن مقداری که در توانش بود خودداری کرد؛ در نتیجه هزاران نفر که در اطراف و اکناف مملکت درآمدشان کاهش یافته بود یا اساسا قطع شده بود در اعتراض به مشروطه به جمع حقوق بگیران دربار پیوستند. بی ثباتی و هرج و مرج های سیاسی بالطبع بر وضعیت اقتصادی نیز اثر گذارده و با خود کمبود و گرانی نان و ارزاق عمومی دیگر را به همراه اورده بود؛ بنابراین افزون بر حقوق بگیران، بسیاری از اقشار فقیر نیز به واسطه مشکلات ناشی از گرانی و کمبودها کم کم از مشروطه ناراضی می شدند. این ناراضیان به تدریج در تهران جمع شده و علیه مجلس و مشروطه به مخالفت برخاستند.

3. منازعات فکری و سیاسی و عقیدتی

نهضت مشروطه را سه جریان فکری تشکیل می داد که دوتای آن غیر مذهبی و سومی در چارچوب شریعت بود. تا قبل از پیروزی انقلاب مشروطه، تضاد و تقابل علنی میان این سه جریان وجود نداشت؛ اما با پیروزی انقلاب و به قدرت رسیدن مشروطه خواهان وضع تغییر کرد؛ برخی از عناصر لیبرال و سوسیال دموکرات احساس کردند که با به خاک رسیدن پشت استبداد قاجار، باید مبارزه را به سطح دیگری ارتقا داد. اقلیت رادیکال غیر مذهبی درون مجلس و شماری از روزنامه های وابسته به دو جریان دیگر، انتقاداتی را به افکار و ارای روحانیون وارد آورده و خواهان کناره گیری و عدم دخالت آنان در امور مملکت و سیاست شدند. از نظر آنان همانطور که غرب در جریان تحول تاریخیش مذهب را از سیاست جدا کرده بود، ایرانیان نیز باید برای ترقی و پیشرفت در چنین راهی گام برمی داشتند؛ روزنامه های رادیکال بعضا مقالات تندی علیه مخالفان خود از جمله روحانیت می نوشتند؛ آنان تا بدانجا پیش رفتند که خواهان تشکیل جمهوری و ایجاد یک دولت ملی شدند. جدایی دین از سیاست، مساوات و برابری همه در مقابل قانون صرف نظر از نوع مذهب، اعطای حقوق اجتماعی به زنان، ایجاد نظام وظیفه، ایجاد مدارس جدید و فرستادن دختران به مدارس، از جمله تقاضاهای دیگر جریانات غیر مذهبی بود. حاجت به گفتن نیست که برخی از این تقاضاها نه تنها به هیچ روی موافق میل روحانیون سنتی قرار نمی گرفت بلکه آنان را وحشت زده و بیمناک از آینده ممکلت می کرد. از سوی دیگر این جریانات نسبت به دربار نیز مواضع تندی گرفتند؛ با شدت یافتن مخالفت محمدعلی شاه با مشروطه، برخی از روزنامه های غیر مذهبی به تدریج صحبت از ترور، اعدام انقلابی، مجازات مفسدین و کیفر دادن به خائنین نموده و آشکارا از حذف فیزیکی درباریون قاجار سخن می گفتند. حملات روزنامه ها از یک سو زمینه ساز مخالفت بخشی از روحانیت با مشروطه شد و از سوی دیگر جبهه گیری و ضدیت دربار با مشروطه و مجلس را تشدید نمود

4. ماهیت سیاسی و اجتماعی گروههای فاتح تهران

در پی به توپ بستن مجلس، مشروطه خواهان سرانجام پس از سیزده ماه جنگ با محمدعلی شاه و قوای طرفدار وی توانستند آنان را شکست داده و مشروطه را مجددا برقرار کنند. اگرچه بسیاری از رهبران نیروهای فاتح تهران قلباً مشروطه خواه بودند، اما رفتار اجتماعی، تفکرات و وابستگی های قومی و قبیله ای بسیاری از نیروهای تحت امرشان باعث می شد تا تفاوت هایی با مشروطه خواهان اولیه داشته باشند. بنابراین حکومت متاثر از رفتارها و بینش های قبیله ای بود؛ مناصب و پست های دولتی بعضا به انگیزه وابستگی های عشیرگی واگذار می شد و پایتخت خالی از رقابت ها و کشمکش های قومی و قبیله ای نبود. این منازعات به مجلس نیز سرایت کرد؛ انتخابات نمایندگان مجلس دوم به صورت مستقیم انجام گرفته بود و علی القاعده کیفیت نمایندگان انتخابی می باید از نمایندگان دوره اول که بر اساس وابستگی صنفی انتخاب شده بودند بالاتر باشد، اما در عمل خلاف این بود. وفاداری و اعتقاد نمایندگان مجلس اول به مشروطه و مبانی آن در مجموع بیش از نمایندگان مجلس دوم بود که بسیاری از آن را خوانین و ملاکین تشکیل می دادند.

5. جریان مشروعه خواهی

مشروعه خواهی مخالفت شماری از روحانیون با جریان مشروطه بود، به دلیل آنکه آن را جریانی خلاف شرع می دانستند. از آنجا که مهمترین شخصیت فکری در میان مشروعه خواهان شیخ فضل الله نوری است در فرصت بعد به آرا و اندیشه های وی خواهیم پرداخت

عوامل خارجی

علی رغم اینکه ریشه هر مشکل و نابسامانی، خوبی و پلیدی، خیر و شر و زشتی و زیبایی جامعه در همان جامعه ریشه دارد، لیکن در مقطعی که هم اکنون بررسی می کنیم عامل خارجی بسیار دخیل بوده است؛ به عبارت دیگر عملکرد قدرت های خارجی در ایران در ناکامی مشروطه سرنوشت ساز بود.

می دانیم که مهمترین عنصر خارجی که بر تمامی عصر قاجار سایه افکنده بود نفوذ و استیلای دو قدرت روسیه و انگلیس در ایران و رقابت میان آنان بود. در آغاز نهضت مشروطه، انگلیسی ها در مجموع با آن همسو بودند اما روس ها برعکس از همان ابتدا با آن مخالفت کردند و هر روز که می گذشت بر مخالفت آنان افزوده می شد. از سال 1285 که انقلاب مشروطه به پیروزی رسید تا سال 1296 که انقلاب اکتبر به وقوع پیوست و روس ها از ایران خارج شدند، طی یازده سال آنان از هیچ اقدامی جهت تضعیف و شکست مشروطه خودداری نکردند. دلیل آن همه ستیز و تنفر روس ها از مشروطه و مشروطه خواهان چه بود؟

نخست آنکه اهرم اعمال نفوذ روس ها در ایران به طور سنتی دربار قاجار بود، اما در نتیجه مشروطه، دربار قاجار بخش عمده ای از نفوذ و قدرت خود را از دست داد؛ با تضعیف دربار، ابزار اعمال نفوذ روس ها در ایران دچار اختلال شد؛ خود این تحول به تنهایی دلیل کافی برای ناخشنودی روس ها از مشروطه فراهم می آورد. اما اسباب و علل دیگری نیز بر ابعاد نارضایتی روس ها از مشروطه افزود؛ هرقدر که رجال و شاهان قاجار متمایل به روسیه بودند، مشروطه خواهان و مجلس از روس ها فاصله گرفته و برخی از آنان آشکارا تنفر خود را از آنان نشان می دادند؛ دلیل آن تنفر هم روشن بود؛ جدای از سابقه تاریخی عملکرد روس ها در ایران، دشمنی آنان با مشروطه نیز آب بر آسیاب نفرت تاریخی مشروطه خواهان از روس ها می ریخت. دلیل بعدی نفت روس ها از مشروطه به نظام سیاسی حاکم بر روسیه باز می گشت؛ تزاریسم یا نظام سیاسی حاکم بر روسیه، نظامی توسعه نیافته، بسته و استبدادی به شمار می آمد. از دهه های پایانی قرن نوزدهم مبارزات گسترده ای علیه تزاریسم در روسیه به جریان افتاده بود، از این رو حکومت روسیه به جریانات انقلابی و اصلاح طلب همجوار روسیه با بدبینی نگریسته و آنان را متحد بالقوه و بالفعل انقلابیون کشور خود می دید. حاجت به گفتن نیست که حکومت روسیه ترجیح می داد در ایران حکومتی مستبد و همسو با نظام سیاسی آن کشور بر سر کار باشد تا یک نظام دموکراتیک

بر خلاف روسیه، انگلیس نه تنها دلیلی برای دشمنی با مشروطه نمی دید، بلکه به دلایلی چند نسبت به آن جنبش نظری مساعد و همراه نیز داشت. نخست آنکه تضعیف دربار قاجار برای انگلیس مطلوب بود؛ ثانیا همانقدر که نظام سیاسی روسیه تزاری مخالف مشروطه بود، نظام پارلمانتریزم مبتنی بر قانون انگلیس با روح و فلسفه مشروطه همسویی داشت؛ با این وجود در عمل انگلیسی ها مساعدت و همراهی جدی با مشروطه نکردند، بلکه زمانی که روس ها علیه آن دست به کار شدند، در مقابل آن سکوت نمودند

اما چرا آن رقابت یکصد ساله میان انگلیس و روسیه به یکباره از بین رفت و از بخت بد ایرانیان به تفاهم و همکاری بدل گردید؟ بخشی از پاسخ به شخصیت وزیر خارجه انگلیس سر ادوارد گری باز می گردد. بنابه اسناد تاریخی توجه اصلی او به اروپا بود و نسبت به ملت های غیر اروپایی نه تنها هیچ حس همدردی نداشت بلکه به آنان با دیدی تحقیر آمیز می نگریست

دلیل بعدی به تحولات بین المللی که از ابتدای قرن بیستم در جهان به راه افتاده بود باز می گردد. در این دوره تغییر و تحولات سیاسی و منطقه ای در اروپا، بسیاری از مناسبات و روابطی که تا اواخر قرن نوزدهم وجود داشت را (از جمله رقابت بین روسیه و انگلیس) به سرعت تغییر داده بود؛ قطب بندی های جدیدی در حال شکل گیری بود که در آن روسیه و انگلیس نه در مقابل یکدیگر بلکه متحد با فرانسه در یک قطب و آلمان و ایتالیا و امپراطوری عثمانی در قطب دیگر قرار می گرفتند؛ روندی که در نهایت زمینه ساز جنگ جهانی اول شد. اینگونه بود که مشروطه و در سطحی وسیع تر مصالح و منافع ایران قربانی اتحاد میان روسیه و انگلیس شد

دلیل دیگری که باعث نزدیکی روسیه و انگلیس شد بی ثباتی بعد از انقلاب مشروطه در ایران بود؛ هر دو قدرت که با تضعیف حکومت مرکزی روبرو بودند، در واکنش به نگرانی از بابت تهدید منافعشان مجبور بودند درجه ای از نزدیکی و همکاری را در شرایط جدید در پیش گیرند

اما انعقاد قرارداد 1907 وضع مشروطه را وخیم تر کرد؛ اکنون هم روس ها و هم محمدعلی شاه می دانستند که در رویارویی با مشروطه نباید نگران انگلیس باشند و انگلیسی ها نیز می دانستند که هیچ حمایتی از مشروطه نمی توانند به عمل آورند. بر اساس این قرارداد ایران به سه حوزه شمالی، جنوبی و مرکزی تقسیم می شد؛ شمال ایران منطقه نفوذ روسیه و جنوب کشور قلمرو انگلیس بود و هر دو قدرت، منافع حریف را در حوزه مخصوص آن به رسمیت شناخته و از حضور و دخالت در آن خودداری می کردند

تاثیر ویرانگر عامل خارجی بر مشروطه را به بهترین بیان می توان در جمع بندی ادوارد براون از علل ناکامی مشروطه ملاحظه نمود؛ آنجا که با تأسف می گوید: ایرانی قادر است که بنیاد زندگی خود را در مسیر مشروطه گری بریزد... ولی من تصور نمی کنم که هیچ پژوهشگر با انصاف تاریخ ده یازده سال اخیر ایران بر این باور باشد که (بیگانگان) هرگز به مشروطه ایران فرصت پیشرفت و موفقیت دادند...

*برگرفته از کتاب سنت و مدرنیته؛ نوشته دکتر صادق زیباکلام

نظر شما
تغییر رمز

فیسبوک