twitter share facebook share ۱۳۹۹ مهر ۱۶ 567

مسکو با ورود به جنگ سوریه موفق شد حکومت آن کشور را حفظ کند، اما نتوانست به همه اهدافی که مدنظر داشت برسد

با افزایش تهدیدها علیه حکومت بشار اسد، 30 سپتامبر 2015 روسیه رسماً وارد جنگ داخلی سوریه شد؛ جنگ شدیدی که ارتش سوریه از سال 2011 با آن روبرو بود. اعزام شبه نظامیان وابسته به ایران و تسلیح ارتش سوریه به سلاح های روسی، برای متوقف کردن پیشروی های مخالفان و نیروهای تندروی مسلح کفایت نکرده بود. در مارس 2015 جیش الفتح که ائتلافی از گروههای مسلح مختلف بود، عملیات موفقی را در ادلب انجام داد و به این ترتیب این شهر بزرگ و مهم از کنترل دولت خارج شد. یکسال پیش از آن هم شهر رقه که بدلیل برخورداری از منابع آب و نفت، شهری مهم و استراتژیک محسوب می شود، به تصرف مخالفان درآمد و به پایگاه داعش بدل شد. علاوه بر اینها دولت سوریه کنترل چندین شهر بزرگ دیگر از جمله حلب، دیرالزور، درعا و قنیطره را نیز از دست داد و برای کنترل حمص، حما و حومه های دمشق نیز به چالش خورد.

مداخله روسیه سبب شد که پیشروی های مخالفان –که از حمایت غرب، ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس برخوردار بودند- متوقف شود و نظام بعث در دمشق برقرار بماند. این مداخله، زمینه را برای حضور قاطع روسیه در خاورمیانه فراهم کرد؛ به نحوی که برخی از ناظران سیاسی از «تجدید حیات روسیه» سخن گفتند. سؤالی که در این مقاله بدان می پردازیم این است که با گذشت پنج سال از حضور روسیه در جنگ سوریه، این کشور هم اکنون در کدام نقطه ایستاده و آیا به اهدافی که بدنبالش بود و به خاطر این اهداف سلطه آمریکا را در منطقه به چالش کشید، رسیده است یا نه؟

دلیل مداخله روسیه چه بود؟

برخی از تحلیلگران، تصمیم روسیه را برای مداخله رسمی در سوریه به دیدار قاسم سلیمانی فرمانده سابق سپاه قدس در ژوئیه 2015 از مسکو نسبت می دهند و معتقدند که او بود که پوتین را به ارسال نیرو به سوریه و نجات دولت آن کشور قانع کرد. اما به نظر نمی رسد که کرملین برای مداخله در سوریه نیاز به قانع شدن توسط شخص ثالثی داشت؛ زیرا سقوط اسد، به حذف یکی دیگر از متحدین منطقه ای پوتین می انجامید و تهدیدی برای منافع روسیه قلمداد می شد. به ویژه بعد از آنکه غرب علیرغم مخالفت روسیه به سقوط معمر قذافی رهبر لیبی در سال 2011 کمک کرد، سقوط اسد می توانست ضربه ای کاری به مسکو وارد کند.

علاوه بر اینها مداخله در جنگ سوریه می تواند بازتاب دهنده ترس کرملین از انقلاب های رنگی [1]و مواجه با ظهور حرکت های ضد دولتی باشد. چنانکه در اوکراین، انقلاب معروف به «میدان» از جانب آن دسته از اوکراینی هایی که طرفدار غرب بودند، واکنش شدید مسکو را برانگیخت و منجر به مداخله نظامی روسیه در منطقه «دونباس» و الحاق کریمه به خاک آن کشور شد. این عمل باعث شد که غربی ها تحریم هایی را علیه روسیه وضع کنند و اقتصاد آن کشور به ویژه محافل تجاری نزدیک به کرملین آسیب زیادی ببینند.

روابط تنش آلود مسکو با غرب، انگیزه روسیه را برای اعزام نیرو به سوریه بیشتر کرد؛ زیرا با توجه به بن بستی که در بحران اوکراین ایجاد شده بود، مداخله در جنگ سوریه که کشورهای غربی نیز به شدت در آن درگیر بودند، برای دولت روسیه کارتی بود که می توانست از طریق آن غرب را برای مذاکره تحت فشار گذارد.

ظهور داعش این فرصت را در اختیار روسیه قرار داد تا مداخله خود را، فعالیتی ضد تروریستی جلوه دهد و از این طریق حمایت داخلی را برای انجام اقداماتش بدست آورد. همزمان دولت اوباما به اینکه به شکل جدی تری درگیر جنگ سوریه شود و سناریوی عراق تکرار گردد بی میل بود. در کنار اینها توافق هسته ای آمریکا با ایران، روسیه را به این نتیجه رساند که آمریکا به جنگ تمایل ندارد و رویارویی مستقیمی با آن کشور رخ نخواهد داد.

دستاوردهای سیاسی روسیه در سوریه چه بود؟

برتری نظامی روسیه موجب شد که زمین بازی در سوریه به سرعت تغییر پیدا کند. گرچه این کشور هدف خود را از انجام عملیات در سوریه، جنگ با گروههای تروریستی اعلام کرده بود؛ اما ارتش روسیه در کنار نیروهای سوری و سایر متحدانش در ابتدا گروههای میانه رویی که از طرف غرب حمایت می شدند را هدف قرار دادند. دلیل ضعف و شکست مخالفان میانه روی اسد این بود که در آن زمان گرفتار اختلافات و گروه بندی های داخلی شده بودند و همزمان در دوجبهه علیه ارتش سوریه و داعش می جنگیدند.

کمتر از یکسال بعد، نیروهای روسیه در کنار شبه نظامیان طرفدار ایران و نیروهای دولتی سوریه، حلب شرقی را باز پس گرفتند و تا ماه نوامبر با محاصره گروههای مسلحِ مخالف، آنان را مجبور به ترک شهر کردند. این رویداد به نقطه عطفی در جنگ بدل شد، زیرا پس از آن مخالفان دولت در جبهه های مختلف پی در پی عقب نشینی کردند و تلاش هایی برای پیدا کردن راه حل برای بحران سوریه با محوریت ایران و ترکیه و روسیه شکل گرفت که قدرت های عربی و غربی در آن نقشی نداشتند.

در ژانویه 2017 در «آستانه» هیأتی با حضور دولت سوریه، مخالفان، روسیه، ایران و ترکیه تشکیل شد. یکسال بعد روسیه چهار منطقه کاهش تنش را اعلام کرد که در این مناطق همه طرف ها متعهد به توقف فعالیت های نظامی خود می شدند. این کار باعث شد فشاری که روی ارتش سوریه بدلیل جنگ در چندین جبهه وجود داشت کم شود و به نیروهای دولتی اجازه داد تا در کنار متحدان ایران و روس شان مناطق تحت کنترل مخالفان را یکی پس از دیگری بازپس گیرند. اکنون بخش هایی از ادلب آخرین منطقه کاهش تنشی است که در کنترل مخالفان باقی مانده است.

به این ترتیب روسیه موفق شد در طول پنج سال مدیریت خود، نه تنها دولت سوریه را برقرار نگه دارد که مخالفان میانه رو را که مهمترین عامل در به چالش کشیدن مشروعیت اسد بودند -و تنها گروه سیاسی_نظامی ای محسوب می شدند که مشارکتشان در دولت از طرف غرب پذیرفته شده بود- تضعیف نموده و به حاشیه براند.

نقش راهبردی روسیه در سوریه به این کشور قدرت و اعتباری فراتر از مرزهای سوریه داد؛ همچنین در سال 2015 و در پی اسقاط یک جنگنده روسی توسط ترکیه و بحرانی که در روابط دو کشور ایجاد شد، ترکیه را مجبور به ایجاد تغییر در تعاملاتش کرد. البته کودتای ناکام علیه دولت اردوغان در سال 2016 نیز در این روند مؤثر بود و آن را تسریع نمود.

موفقیت روسیه در سوریه در کنار تمایل آمریکا به ایفای نقش کمتر در منطقه، سایر کشورهای خاورمیانه را تشویق کرد که در پی تقویت رابطه خود با مسکو برآیند. رهبران عربستان، قطر، مصر، کردستانِ عراق، سودان و اسرائیل همه در سالهای اخیر از مسکو دیدار داشتند. این موضوع به روسیه امکان داد تا وارد نزاع لیبی شود و با حمایت از خلیفه حفتر، در آینده این کشور ایفای نقش کند.

علیرغم افزایش مداخلات دیپلماتیک روسیه در منطقه و اعتباری که این امر در صحنه بین الملل برای روسیه به همراه داشته است، به آن اندازه آمریکا نتوانسته در منطقه نفوذ و تأثیرگذاری داشته باشد. به گفته «لئونید عیسی» استاد مدرسه اقتصاد: «بر همگان روشن است که روسیه اکنون به قدرت بزرگی بدل شده و نقش مهمی در خاورمیانه ایفا می کند؛ ولی در عین حال ظرفیت سیاسی و منابع اقتصادی اش محدود است.»

مسکو در استفاده از موقعیت خود در جنگ سوریه برای شروع مذاکره با غرب در خصوص تحریم ها، و متعهد کردن غرب به تأمین بودجه بازسازی سوریه، شکست خورده است. در عین حال روسیه کنترل کامل دمشق را در اختیار ندارد و تنها تصمیم گیر در سوریه نیست. به گفته «کیریل سمنوف» تحلیلگر امور خاورمیانه: «بین ایران و روسیه فهم مشترکی در خصوص سوریه وجود دارد، تقسیم کاری بین آنها صورت گرفته و مناطق نفوذ و صلاحیت های هریک مشخص شده است. سخت است که بگوییم کدام یک بر اسد نفوذ بیشتری دارد؟ نظام اسد کاملا مستقل است و می تواند از هر دو کشور برای تضمین بقای خود استفاده کند». بعلاوه ادامه حضور نظامی ترکیه و آمریکا در مناطق شمالی سوریه -که سرشار از منابع است- ضمن اینکه مانع از پیشرفت نیروهای دولتی سوریه و متحدان ایرانی و روس اش برای کنترل کامل دمشق و حومه می گردد، باعث می شود که نتوانیم نفوذ و نقش آفرینی ترکیه و آمریکا را در آینده سوریه نادیده بگیریم.

دستاوردهای اقتصادی روسیه چه بود؟

ورود روسیه به جنگ سوریه، در میانه بحران اقتصادی ناشی از کاهش قیمت نفت و بحران اوکراین انجام شد و نگرانی هایی را بابت هزینه جنگ در داخل روسیه ایجاد کرد. طبق اعلام دولت در شش ماهه اول هزینه عملیات 464 میلیون دلار شد که در مقایسه با آنچه آمریکا در عراق هزینه نمود (نزدیک به 2 تریلیون دلار طی 16 سال) رقم کمی است.

دو سال پس از ورود روسیه به جنگ سوریه بودجه نظامی روسیه از 5.5% تولید ناخالص داخلی در سال 2016 به 3.7% در سال 2018 کاهش یافت و ترسی که بابت هزینه های زیاده از حد نظامی وجود داشت را کم کرد. در همین زمان دولت روسیه عملیات در سوریه را به عنوان فرصتی برای آزمایش و ارتقای سلاح های روسی دانست و این کاری است که توسط سایر صادرکنندگان بزرگ اسلحه همچون آمریکا و اسرائیل نیز مسبوق به سابقه می باشد. سال 2017 وزیر دفاع اعلام کرد که 600 اسلحه جدید در عملیات نظامی در سوریه مورد آزمایش قرار گرفته است.

جنگ سوریه تجارت مزدوران (جنگجویان اجیر شده) را نیز در روسیه افزایش داد. از جمله این مزدوران گروه «واگنر» است که به «یوجنی پریگوژین» یک تاجر روس که نام مستعار «سرآشپز پوتین» را یدک می کشد، مرتبط می باشد. در سالهای اخیر گزارش هایی منتشر شده است که نشان می دهد مزدوران واگنر در ونزوئلا، ماداگاسکار، آفریقای مرکزی، لیبی و جاهای دیگر اجیر شده اند. پریگوژین در کنار «جنادی تیموشنکو» تاجر روس دیگری که به کرملین نزدیک است، قراردادهای سودآوری در سوریه بسته اند. از جمله این قراردادها، قراردادهای نفتی و گازی است که سرآشپز پوتین در آنها نقش دارد و حق استخراج معادن فسفات و اداره بندر طرطوس می باشد که به تیموشنکو واگذار شده است.

اما جدا از این دو سرمایه گذار و برخی از شرکت های روسی خُرد، فرصت های تجاری و اقتصادی چشمگیری برای تجارت روسیه در سوریه وجود ندارد؛ زیرا منابع نفتی و گازی این کشور بسیار کمتر از عراق است. سمنوف نیز با تأکید بر این مسئله می گوید «به جز تیموشنکو و پریگوژین، تجار روس دیگری مایل به کار در سوریه نیستند؛ این امر به تأثیر تحریم ها مرتبط است». اتحادیه اروپا و آمریکا، شرکای اصلی تجاری روسیه هستند و هر دو، تحریم های سنگینی بر سوریه وضع کرده اند؛ امری که تجار روسیه را از فعالیت در سوریه باز داشته و روند بازسازی در مناطق جنگزده سوریه را پیچیده کرده است.

روسیه مبلغ چشمگیری را برای بازسازی سوریه متعهد نشده و در اقناع اتحادیه اروپا و کشورهای حاشیه خلیج فارس برای انجام این کار نیز با شکست مواجه شده است. مشکلات شدید اقتصادی سوریه نیز بر این وضعیت دامن زده است که از جمله آن سقوط ارزش پول کشور می باشد. بحران لبنان بر وضعیت اقتصادی سوریه اثر گذاشته و تهران نیز که از ابتدای جنگ، شاهراه حیات مالی این کشور محسوب می شد، بدلیل تحریم های آمریکا دیگر قادر به ادامه حمایت خود نیست.

گرچه جنگ سوریه فرصت های اقتصادی قابل ملاحظه ای را در داخل آن کشور برای روسیه فراهم نکرد، اما قدرت و نفوذ سیاسی ای که روسیه با مداخله اش در سوریه بدست آورد، زمینه مشارکت اقتصادی اش را با سایر کشورهای منطقه فراهم نمود و روزنه های زیادی رو به اقتصاد روسیه گشوده شد. به گفته عیسی: «روسیه اهرم های سیاسی سیاسی ارزشمندی دارد که می کوشد آنها را به کشورهای حاشیه خلیج فارس بفروشد و در عوض سرمایه گذاری های بزرگتر و مشارکت اقتصادی بیشتری با آنها داشته باشد». در سالهای اخیر روسیه قراردادهای تجاری و سرمایه گذاری به ارزش میلیاردها دلار با عربستان، امارات و قطر امضا کرده است؛ همچنین شرکت های روسی قراردادهای چشمگیری در حوزه انرژی با مصر، لبنان، کردستان عراق و ترکیه منعقد کرده اند.

تأثیر جنگ سوریه بر سیاست های داخلی روسیه چه بود؟

جدای از نگرانی هایی که بابت هزینه های مالی جنگ وجود داشت، روسیه با مخالفت عمده ای در داخل بابت دخالتش در سوریه روبرو نبود. مردم روسیه از جمله اغلب مخالفان سیاسی پوتین، این ادعای دولت را که برای جنگ با تروریسم به سوریه رفته، پذیرا شدند. گزارش های مکرری که از استفاده از سلاح های شیمیایی توسط نیروهای دولتی سوریه می رسید و هدف گرفتن بیمارستان ها توسط نیروی هوایی روسیه و شمار بالای مرگ و میر غیرنظامیان، هیچ تغییری در افکار عمومی روسیه ایجاد نکرد. اما بین مردم به ویژه جمعیت سالخورده تر، این ترس وجود داشت که سناریوی دخالت شوروی در افغانستان که منجر به مرگ بیش از 15000 نیروی نظامی شوروی و عقب نشینی تحقیرآمیز این کشور شد، تکرار شود. مقامات روسیه به این نگرانی ها حساس بوده اند و ادعا می شود که در گزارش ها میزان تلفات خود را کمتر از آنچه که هست اعلام می کنند؛ با این وجود رقم واقعی تلفات صدها نفر کمتر از جنگ افغانستان است. در مارس 2019 وزارت دفاع روسیه اعلام کرد که از سال 2015 تاکنون 116 سرباز کشته شده اند.

کرملین مشتاق است که در سوریه اعلام پیروزی کند و نشان دهد که جنگ در آستانه پایان یافتن است. خود پوتین دو بار در سال 2016 و 2017 خروج نیروهایش را از آن کشور اعلام کرد و این درحالی است که اعزام نظامیان به سوریه همچنان ادامه دارد. در ماه آگوست یک بمب کنار جاده ای منجر به کشته شدن یک ژنرال ارشد در نزدیکی دیرالزور شد.

علیرغم فقدان یک جنبش فعال ضد جنگ در روسیه و عدم نگرانی پیرامون سرنوشت مردم سوریه، روس ها روز به روز از این جنگ خسته تر می شوند. در آوریل 2019 نظرسنجی ای که توسط مرکز Levada Center انجام شد، نشان داد که 55% از پاسخ دهندگان معتقدند روسیه باید عملیات نظامی خود را در سوریه پایان دهد و این درحالی است که سال 2017 طرفداران این دیدگاه 49% بودند. دلیل طرفداران این دیدگاه آن است که می گویند دولت روسیه مشکلات داخلی بزرگی دارد که باید به آنها برسد و نباید انرژی خود را در یک جنگ خارجی هدر دهد.

آنگونه که عیسی می گوید «روسیه مشکلات داخلی متعددی دارد، مانند پیامدهای اقتصادی قرنطینه، انتخابات پارلمانی سال آینده و عواقب همه پرسی قانون اساسی. در چنین شرایطی مطمئن نیستم که درگیری در سوریه عاقلانه باشد». به گفته او اولویت های سیاست خارجی حال حاضر روسیه، بحران سیاسی در بلاروس و درگیری بین ارمنستان و آذربایجان در قره باغ است؛ اینها جنگ سوریه را به حاشیه رانده است و دولت روسیه بر آن است که در سوریه وضع موجود را که مبتنی بر نبرد منجمد [2]است حفظ کند.

*منبع: الجزیره

مترجم: فاطمه رادمهر


[1]  انقلابی خشونت پرهیز و بدون خونریزی است و به یک رشته از تحرکات مرتبط با هم اطلاق می‌شود که در جوامع پسا کمونیستی در اروپای شرقی، مرکزی و آسیای مرکزی توسعه یافت و به باور جناح کمونیست هیئت حاکمه این کشورها جای خود را به حکومت‌های طرفدار غرب داد

[2] وضعیتی است که یک درگیری مسلحانه فعال به پایان رسیده اما هیچ پیمان صلح یا چارچوب سیاسی دیگری این درگیری را حل نکرده‌است؛ بنابراین، از نظر قانونی درگیری می‌تواند هر لحظه دوباره شروع شود و محیط ناامن و بی‌ثباتی را ایجاد کند.

نظر شما