twitter share facebook share ۱۳۹۹ دی ۲۳ 486

بن سلمان می تواند از تنش زدایی با قطر برای رسیدن به دو هدف استفاده کند: اعلام به رسمیت شناختن اسرائیل و ترغیب پدرش به ترک تاج و تخت

سه سال و نیم طول کشید تا بن سلمان به همان نتیجه ای برسد که ما در روزهای آغازین محاصره بدان رسیدیم: اینکه محاصره محکوم به شکست است.

پروژه ساکت کردن صدای این همسایه ی مستقل، در آن لحظه ای محکوم به شکست بود که وزیر دفاع آمریکا جیمز متیس و وزیر خارجه رکس تیلرسون (که پیشتر صاحب شرکتی نفتی بود و با قطر ارتباطات گسترده داشت) از برنامه حمله به این شیخ نشین مطلع شدند و جلوی آن را گرفتند.

با گذشته زمان، قطر نه تنها تضعیف نشد، که تقویت هم شد. نیروهای ترکیه برای دفاع از قطر به این کشور آمدند و ایران هم حریم هوایی خود را برای استفاده هواپیماهای قطری به روی آن کشور گشود؛ بنابراین محاصره هرگز عملی نشد.

چند ماه بعد قطر با انجام لابی در واشنگتن، تلاش لابی گرِ محاصره کنندگان «یوسف العتیبه» سفیر امارات را ناکام گذاشت، او را وادار به عقب نشینی کرد و حمایت محکمی را از خود در آمریکا ایجاد نمود. وقتی ترامپ در سال 2017 با توئیتی بر محاصره قطر مهر تأیید زد، قطر میزبان مهمترین پایگاه هوایی پنتاگون در منطقه بود.

اما ولیعهد عربستان نفوذ ترامپ را بیش از حد ارزیابی کرده بود و قدرت نظامیان آمریکایی را دست کم گرفته بود. تیلرسون و متیس هر دو از کار برکنار شدند، اما فشار مقامات آمریکایی برای تغییر رویه ولیعهد سعودی نه تنها فروکش نکرد که با گذشت زمان بیشتر هم شد.

با پیروزی بایدن در انتخابات ریاست جمهوری، بن سلمان احساس کرد که زمان پایان دادن به اقدام احمقانه اش فرا رسیده است. امروزه هیچیک از 13 مطالبه اصلی که کشورهای محاصره کننده پیش روی قطر گذاشتند، برآورده نشده است؛ نه میزبانی قطر از اخوان المسلمین به پایان رسیده و نه سیاست خارجی این کشور تغییر کرده است، الجزیره بسته نشده و اتحاد قطر با ایران و ترکیه تقویت هم شده است.

در داخل قطر حس ملی گرایی مردم افزایش یافته و شیخ تمیم به خاطر دفاع از کشور، نسبت به گذشته احترام بیشتری دارد. همچنین قطر نسبت به زمان قبل از محاصره، از خودکفایی و اعتماد به نفس بیش تری برخوردار است؛ کوتاه سخن اینکه این شوک، سبب تقویت بیشتر قطر شده است.

به گفته عبدالخالق عبدالله استاد علوم سیاسی دانشگاه دوبی که سه سال قبل، از مدافعان محاصره بود «می توانید قطر را برنده این منازعه بدانید؛ هزینه این رویارویی بسیار بالا بود و اکنون کشورهای خلیج به این نتیجه رسیده اند که قطر همچون فرزند نامشروع خانواده است و چاره ای جز تحمل آن نیست. سه سال و نیمِ گذشته، بدترین دوران تاریخ شورای همکاری خلیج فارس بود»

جالب است که در نشست شورای همکاری خلیج فارس که به نمایشی برای نشان دادن عشق برادرانه بین رهبران عرب بدل شده بود، ولیعهد امارات محمد بن زاید، ملک حمد شاه بحرین و عبدالفتاح سیسی رئیس جمهور مصر غایب بودند.

بحرین درگیر اختلافات مرزی با قطر است، و مصر با شک و تردید به این رخداد ها می نگرد. وبسایت «مدی مصر» به نقل از منابعی دولتی نوشته بود که قاهره دلایل کافی و محکمی برای بازگشایی صفحه جدیدی در روابط خود با دوحه نمی بیند و قطر همچنان در حال براه انداختن کارزاری علیه رژیم مصر است.

این منابع خاطر نشان کردند که هیچیک از مطالبات اولیه کشورهای محاصره کننده از جمله بستن شبکه الجزیره، تعطیلی پایگاه نظامی ترکیه، قطع روابط با اخوان المسلین و کاهش روابط با ایران برآورده نشده است. هنوز زود است که این حرفها را نشانه انشقاق در نیروهای ضد انقلاب –که سیسی را با کودتایی نظامی در سال 2013 برسر کار آوردند- بدانیم.

قطعا دلایلی برای ایجاد اختلاف و قطع همکاری بین بن زاید و بن سلمان به عنوان معلم و شاگرد وجود دارد؛ یکی از آنها یمن است؛ گرچه مداخله ائتلاف به رهبری سعودی در یمن، توسط بن سلمان در مارس 2015 آغاز شد؛ اما واقعا چه کسی مسئول آن است؟ سعودی ها یا اماراتی ها؟ شبه نظامیان وفادار به امارات که توسط آن کشور ایجاد شدند، کنترل جنوب یمن را به دست گرفته اند و سعودی ها را در جنگی که چشم اندازی برای پایانش نیست، با حوثی ها در شمال به حال خود رها کرده اند.

دلیل دومِ تنش بین امارات و سعودی، اسرائیل است؛ اماراتی ها برای عادی سازی رابطه با اسرائیل پیشگام شدند و خود را شریک اصلی تل آویو در خلیج فارس معرفی کردند. اظهارات عتیبه مبنی بر اینکه قدرتمندترین نیروهای نظامی منطقه از آن امارات و اسرائیل است، سبب شگفتی و نارضایتی ریاض و قاهره شد.

عتیبه قبل از عادی سازی رابطه نیز در سرمقاله ای که به عنوان نخستین سرمقاله یک دیپلمات خلیجی در یک روزنامه اسرائیلی چاپ شد، به خودستایی و اغراق در خصوص توان نظامی امارات پرداخت و نوشت «با توجه به نگرانی های مشترک امارات و اسرائیل در خصوص تروریسم و رفتارهای تجاوزگرانه کشورهای دیگر، روابط طولانی مدت و عمیقی که هر دو کشور با امریکا دارند و وجود دو قدرت نظامی امارات و اسرائیل که برترین در منطقه هستند، دو کشور می توانند روابط نزدیکتری با هم ایجاد کرده و همکاری های امنیتی مؤثرتری داشته باشند. به عنوان دو تا از متنوع ترین و پیشرفته ترین اقتصادهای منطقه، گسترش روابط مالی و تجاری می تواند به تسریع رشد و ثبات در سراسر خاورمیانه بیانجامد»

ادعای امارات مبنی بر اینکه شریک اصلی اسرائیل است، می تواند منجر به ایجاد مشکلاتی برای شاه آینده سعودی شود. اما یکی دیگر از غایبان اجلاس شورای همکاری، شاه فعلی سعودی ملک سلمان بود.

بن سلمان برای صلح با قطر، جدای از اعطای هدیه ای کوچک به بایدن و کسب خشنودی او، می تواند دلایل دیگری نیز داشته باشد. وی می داند با این کار به طور موقت هم که شده سکوت نسبی رسانه های قطری را -به ویژه الجزیره که بیشترین مخاطب را در جهان عرب دارد- خواهد خرید.

پوشش ویژه الجزیره از اعتراضات و رویدادهای تکان دهنده جهان عرب، کاهش یافته است. برای مثال حتی قبل از محاصره، آن توجهی را که الجزیره به انقلاب مصر در سال 2011 نشان می داد، به بمباران و قتل عام مردم یمن توسط هواپیماهای جنگی سعودی نشان نداد.

درحالیکه تهیه کنندگان و خبرنگاران این شبکه، از سایر همقطاران خود در رسانه های تحت کنترل مصر و سعودی و امارات آزاد تر هستند؛ ولی همچنان کنترل و مدیریت میزان انتقادات و.. در دست دولت قطر می باشد. مثالهای زیادی بر این امر وجود دارد که از جمله آن تصمیم به کم اهمیت جلوه دادن روند دادگاه «لجین هذلول» فعال مدنی شناخه شده سعودی است که اخیرا به پنج سال و هشت ماه زندان محکوم شد.

بن سلمان می تواند از تنش زدایی با قطر برای رسیدن به دو هدف استفاده کند: اعلام به رسمیت شناختن اسرائیل توسط خودش و ترغیب پدرش برای رهایی تاج و تخت و واگذاری اش به او.

شکی نیست که بن سلمان فکر می کند زمان انجام هر دو کار فرا رسیده است. پادشاهی عربستان در خصوص عادی سازی رابطه با اسرائیل، دوپاره شده است. شخصیت های برجسته سیاست خارجی در خاندان سعود و در رأس آن رئیس سابق اطلاعات شاهزاده ترکی فیصل هنوز علنا با عادی سازی اعلام مخالفت می کنند و خود شاه نیز با این امر مخالف است.

اولین قدم برای رفع این مشکل، کم کردن صدای آن گروه از رسانه های عربی است که می توانند علیه این اقدام بن سلمان موضع بگیرند. عمده این صداهای مخالف، از قطر به گوش خواهد رسید و این امر نشان می دهد که چرا کوشنر داماد و مشاور ترامپ، خود شخصا در اجلاس شورای همکاری حاضر شد.

*منبع: میدل ایست آی

مترجم: فاطمه رادمهر

نظر شما